پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين بین‌الملل :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/International Mon, 25 Sep 2017 07:52:54 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Mon, 25 Sep 2017 07:52:54 GMT بین‌الملل 60 مشاور بارزانی: چشم ما به حمایت اسرائیل دوخته شده‌است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74456/مشاور-بارزانی-چشم-حمایت-اسرائیل-دوخته-شده-است «میرزا دینای» گفته: لازم است که اسرائیل به حمایت از کردها ادامه دهد و ما در تلاش برای کسب حمایت ملت یهود و دولت اسرائیل هستیم! مشاور بارزانی در ادامه افزود: تمایل داریم که (اسرائیل) به ما در ایجاد یک کشور دموکرات و سکولار نظیر دولت اسرائیل کمک کند!  دینای به این هم اکتفا نکرد و در ادامه رژیم نامشروع صهیونیستی را «جواهر خاورمیانه» نامید! پیش از این، کارشناسان پیش‌بینی می‌کردند که اقدام غیرقانونی «مسعود بارزانی» رئیس منطقه خودمختار کردستان عراق، در آینده میان وی و رژیم کودک‌کش اسرائیل پیوند ایجاد می‌کند و همین مسئله، ضربه مهلکی به بارزانی و دولت خودمختار وارد خواهد کرد.  طی روزهای گذشته نیز شماری از افراد تجزیه‌طلب در حالی که پرچم رژیم صهیونیستی را در دست داشتند، چندبار در خیابان‌های اربیل تظاهرات کردند. اسرائیل تنها رژیمی است که درکل جهان، از برگزاری همه‌پرسی جدایی در منطقه کردستان عراق حمایت کرده‌است. ]]> بین‌الملل Mon, 25 Sep 2017 06:27:34 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74456/مشاور-بارزانی-چشم-حمایت-اسرائیل-دوخته-شده-است چشم‌انداز عقب‌نشینی آمریکا در اوج بحران کره http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74457/چشم-انداز-عقب-نشینی-آمریکا-اوج-بحران-کره با پرواز بمب‌افکن‌های راهبردی آمریکا بر فراز مرز هوایی کره‌شمالی و جنوبی، سایه جنگ حقیقی پس از تنش‌های لفظی روزهای اخیر میان واشینگتن و پیونگ‌یانگ، بر این شبه‌جزیره شرق آسیا سایه افکنده‌است. دانا وایت، سخنگوی وزارت دفاع آمریکا پرواز روز شنبه بمب‌افکن‌های B-1B را که از پایگاه نظامی پنتاگون در جزیره گوام برخاسته بودند، حاوی پیامی صریح به کره‌شمالی از سوی رئیس‌جمهور آمریکا دانسته‌است مبنی بر اینکه همه گزینه‌ها روی میز است. این مانور هوایی آمریکایی بر فراز محدوده مرزی دو کره که جنگنده‌های ژاپنی هم در آن مشارکت داشتند برای نخستین‌بار در قرن جاری انجام شد و نشان می‌دهد تاکنون هیچ‌یک از تهدیدات لفظی و نظامی ترامپ علیه رهبر کره‌شمالی که او را «مرد موشکی کوچک» خطاب می‌کند کارگر نیفتاده است. در عین حال کیم جونگ اون هم بلافاصله پس از این رویداد دستور رژه نظامی صدها هزار نفری مردم کره‌شمالی را صادر کرد. در عین حال پرواز بمب‌افکن‌های آمریکایی در نزدیکی آسمان کره‌شمالی، می‌تواند نشانه عود کردن مجدد خشم هیستریک نظامی ترامپ باشد، چرا که این رزمایش هوایی تنها ساعاتی پس از سخنرانی جسورانه وزیر خارجه کره‌شمالی در نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک صورت گرفت. «ری یونگ هو» به عنوان عالی‌ترین مقام کشورش در صحن سازمان ملل اعلام کرد در پاسخ اهانت ترامپ به رهبر کره‌شمالی، پرتاب موشکی از سوی این کشور کره‌شمالی به خاک آمریکا را ضروری‌تر و غیرقابل اجتناب‌تر می‌کند! این در حالی است که اون و ری قبلاً از خجالت توهین‌ها و تهدیدات ترامپ در سخنرانی جنجالی هفته گذشته‌اش درآمده بودند و او را به «پیرمرد دیوانه» تشبیه کرده بودند که از ترس همانند سگ پارس می‌کند. وزیر خارجه کره‌شمالی در همین سخنرانی‌اش در صحن سازمان ملل هم ترامپ را «رئیس‌جمهور شیطانی» ایالات متحده خواند. ترامپ هم بلافاصله در یکی از همان واکنش‌های هیستریک معروفش از طریق توئیتر چنین به او پاسخ داد: «همین الان شنیدم وزیر خارجه کره‌شمالی در سازمان ملل در حال سخنرانی است. اگر او تفکرات مرد موشکی کوچک را تکرار کند آنها خیلی زیاد دوام نخواهند آورد». اما با آنکه مانور هوایی روز شنبه آمریکایی‌ها بر فراز شبه جزیره کره، جهان را نگران یک برخورد نظامی فاجعه‌بار کرده‌است، وزیر خارجه روسیه با اطمینان می‌گوید این تهدیدات دوجانبه باد هواست. سرگئی لاوروف ابتدا روز جمعه دعوای ترامپ و اون را کودکانه توصیف کرد و سپس شنبه در گفت‌وگو با شبکه ان‌تی‌وی روسیه احتمال درگیری نظامی میان واشینگتن و پیونگ‌یانگ را رد کرد. او گفت: «آمریکایی‌ها به کره‌شمالی حمله نخواهند کرد، چون آنها فراتر از گمانه‌زنی‌ها مطمئن هستند که پیونگ‌یانگ سلاح‌های هسته‌ای در اختیار دارد. من از کره‌شمالی دفاع نمی‌کنم، فقط می‌گویم تقریباً همه با این تحلیل موافق هستند». لاوروف دربارهٔ فرضیه عدم حمله آمریکا به کره‌شمالی، استدلال تجربی جالبی دارد: «در سال ۲۰۰۳ آمریکا به این دلیل به عراق حمله کرد که ۱۰۰ درصد اطمینان داشت هیچ سلاح کشتار جمعی در عراق وجود ندارد». با این حال حتی او هم با وجود همه خوشبینی‌اش هشدار می‌دهد: «اوضاع ممکن است از کنترل خارج شده و باعث آسیب‌رسانی به هزاران، ده‌ها هزار یا حتی صدها هزار انسان بی‌گناه در کره‌جنوبی، کره‌شمالی، ژاپن، روسیه و چین شود». لاوروف با وسط کشیدن پای مردم روسیه و چین که هر دو از شمال با کره‌شمالی هم‌مرز هستند در واقع هوشمندانه مسؤولیت مسکو و پکن را دربارهٔ بحران کره یادآوری می‌کند. این دو قدرت شرقی همین جمعه پیش در اوج تهدیدات و فحاشی‌های رهبران کره‌شمالی و آمریکا علیه یکدیگر، یک رزمایش نظامی بسیار مهم را در نزدیک‌ترین فاصله ممکن به شبه‌جزیره کره آغاز کردند. رزمایش «مشارکت دریایی ۲۰۱۷» در مناطق شرق دور روسیه و آب‌های دریای ژاپن و دریای اوکوتسک آغاز شده و تا امروز ادامه دارد، از نگاه کارشناسان به تمرین مسکو و پکن برای رویارویی با جنگ احتمالی در شبه جزیره کره تعبیر شده‌است. ۱۵ کشتی جنگی و زیردریایی، ۲ زیر دریایی نجات در اعماق دریاها، ۴ فروند هواپیمای ضدزیردریایی و ۴ فروند بالگرد ویژه کشتی متعلق به ناوگان اقیانوس آرام روسیه و نیروی دریایی چین در این رزمایش‌ها مشارکت دارند. ملوانان روسی و چینی در این مانورها اقدامات مشترکی را برای دفاع از کشتی‌های در محاصره قرار گرفته، جست‌وجو، نجات و اسکورت کشتی‌ها و همچنین آزادسازی کشتی‌های به تصرف درآمده و شناسایی و هدف قرار دادن اهداف مشترک دفاع ضدهوایی، انجام خواهند داد. در این مانورها همچنین حملات توپخانه‌ای مشترک به اهداف دریایی مورد تمرین قرار می‌گیرد. همچنین انتظار می‌رود برای نخستین‌بار در چنین مانورهای مشترکی عملیات نجات خدمه زیردریایی‌های آسیب‌دیده در قعر دریا هم انجام شود. در عین حال این نخستین‌بار است که ۲ کشور رزمایشی دریایی تا این اندازه نزدیک به شبه‌جزیره بحرانی کره برگزار می‌کنند که با توجه به شایعات منتشر شده مبنی بر خروج نظامیان آمریکایی از کره‌جنوبی، این چشم‌انداز را تداعی می‌کند که روسیه و چین اینگونه برای بر عهده گرفتن امنیت شبه جزیره پس از خروج پنتاگون اعلام آمادگی کرده‌اند. به عبارت دیگر شاید مسکو و پکن از همین حالا عقب‌نشینی عملی واشینگتن از کره و شکست ترامپ در جنگ واژه‌ها با اون را پیش‌بینی می‌کنند. ]]> بین‌الملل Mon, 25 Sep 2017 06:18:50 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74457/چشم-انداز-عقب-نشینی-آمریکا-اوج-بحران-کره تنش در سرزمین جدایی طلبان کاتالونیا http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74454/تنش-سرزمین-جدایی-طلبان-کاتالونیا در اقدامی با هدف جلوگیری از برگزاری همه پرسی استقلال، دولت اسپانیا یک افسر گاردملی این کشور را به فرماندهی پولیس کاتالونیا منصوب کرد. همزمان، دولت اسپانیا در حال اعزام هزاران نیروی پولیس اضافی به کاتالونیاست تا جلوی برگزاری همه پرسی استقلال را بگیرند. دولت محلی کاتالونیا قصد دارد این همه پرسی را ۱۰میزان برگزار کند. دادگاه قانون اساسی اسپانیا، پیشتر با ملغی اعلام کردن مصوبه پارلمان کاتالونیا دربارهٔ همه پرسی استقلال، این همه‌پرسی را غیرقانونی خوانده و دستور توقیف برگه‌ها و سایر ملزومات رای‌گیری را صادر کرده بود. در مقابل، دولت کاتالونیا گفته که مصمم به برگزاری همه پرسی است. چهارشنبه گذشته، مأموران پولیس اسپانیا وارد ساختمان‌های وزارتخانه‌های اقتصاد، داخله، امور خارجی، رفاه اجتماعی، ارتباطات و مالیات دولت خودگردان محلی کاتالونیا شدند و ۱۴ نفر از مقامات و کارکنان دولت محلی از جمله وزیر اقتصاد را بازداشت کردند. حامیان دستگیرشدگان، در بیرون دادگاهی در بارسلون که قرار است آن‌ها را محاکمه کند تجمع کرده‌اند. پیش از آن، نیروهای گارد ملی و مأموران پولیس اسپانیا، ۴۵ هزار پاکت حاوی اطلاعیه دولت محلی کاتالونیا را دربارهٔ زمان برگزاری همه‌پرسی و جزئیات مربوط به رای دادن در آن توقیف کرده بودند. در واکنشی جداگانه، صدها تن از شهرداران منطقه کاتالونیا به دلیل اعلام حمایت از همه‌پرسی به دادستانی اسپانیا احضار شده‌اند. کاتالونیا که مرکز آن بارسلون است، با مساحتی تقریباً برابر با کشور بلژیک و جمعیتی هشت میلیونی، از نظر مالی و بانکی و امور بندری پررونق‌ترین منطقه اسپانیا به‌شمار می‌رود. بخشی از نارضایتی کاتالونیا از وحدت با اسپانیا به پیشینه تاریخی روابط دو طرف بازمی‌گردد و بخشی دیگر ناشی از ناخرسندی برخی از مردم این منطقه از رویکرد دولت مرکزی از نظر اقتصادی است. ]]> بین‌الملل Mon, 25 Sep 2017 06:05:20 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74454/تنش-سرزمین-جدایی-طلبان-کاتالونیا گرامشی، دفترهای زندان و فلسفه http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74409/گرامشی-دفترهای-زندان-فلسفه «یادداشت‌های زندان» مجموعه مقالاتی بود که گرامشی طی یازده سال زندانش تحت رژیم فاشیستی ایتالیا نوشت. او از ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۵ بیش از ۳۰ دفتر و حدود ۳۰۰۰ صفحه مطلب نوشت. گرامشی بینش‌های مختلفی را از افراد متعدد می‌گیرد، نه فقط از متفکران مارکسیست بلکه از متفکرانی همچون نیکولو ماکیاولی، ویلفردو پارتو، جورج سورل و بندیتو کروچه. یادداشت‌های زندان او طیف وسیعی از موضوعات را دربر می‌گیرد، از جمله تاریخ ایتالیا و ناسیونالیسم، انقلاب فرانسه، فاشیسم، فوردیسم، جامعه مدنی، مذهب، فرهنگ والا و فرهنگ عامه. یادداشت‌ها در دهه ۱۹۳۰ به‌طور مخفی از زندان خارج شدند و تا دهه ۱۹۵۰ منتشر نشدند، بعد از آن نخستین‌بار در دهه ۱۹۷۰ به انگلیسی ترجمه شدند. برخی از ایده‌هایی که در نظریه انتقادی مارکسیستی با نام گرامشی گره خورده‌اند به‌طور خلاصه از این قرارند: - هژمونی فرهنگی همچون وسیله‌ای برای حفظ دولت سرمایه‌دارانه. - لزوم آموزش کارگران و برآمدن روشنفکرانی از دل طبقه کارگر. - تمایز بین جامعه سیاسی (پلیس، ارتش، نظام قضایی و غیره) و جامعه مدنی (خانواده، نظام آموزشی، اتحادیه‌های کارگری و غیره). - تاریخی‌گری مطلق. - نقد جبرگرایی اقتصادی که در تقابل با تفاسیر تقدیرگرایانه از مارکسیسم است. - نقد ماتریالیسم فلسفی. به‌تازگی و برای نخستین‌بار گزیده‌ای از دفترهای زندان به فارسی ترجمه شده‌است. مبنای ترجمه نسخه انگلیسی یادداشت‌های فرهنگی گرامشی است که دیوید فورگاکس و جفری نوول اسمیت در سال ۱۹۹۹ عرضه کردند. این کتاب مسائل خاص و دغدغه‌های کم‌وبیش ایتالیایی را (تئاتر پیراندلو، میراث ادبی مانزونی، زیباشناسی د سانکتیس و کروچه) در پس‌زمینه وسیع‌تر برداشت‌های گرامشی از هژمونی و مارکسیسم اراده‌گرایانه (فلسفه عمل) او قرار می‌دهد. مقالات این مجموعه شامل تأملات او بر فوتوریسم، رمان‌های دنباله‌دار، زبان‌شناسی، روزنامه‌نگاری، فرهنگ «ملی- مردمی» و فرهنگ عامیانه است. این کتاب شامل مدخل‌های مناسبی است برای ورود به یادداشت‌های زندان گرامشی و در ضمن گزیده‌های مهمی از متون اولیه او دربارهٔ فرهنگ و نقد تئاتر. نوول اسمیت در مقدمه خود بر این مقالات به جایگاه این مجموعه مقالات در تفکر گرامشی اشاره می‌کند: «آن شکل از تولید فرهنگی که گرامشی در دفترها بیشترین توجه خود را معطوف به آن کرد ادبیات است. بااین‌همه، ادبیات نه در قالب آثار عظیم ابدی بلکه اغلب در بستر قرائت و جذب آن در فرهنگ‌ها و تاریخچه‌های ویژه به تصویر کشیده می‌شود. به این ترتیب، به پیراندلو نه فقط به این خاطر که نمایشنامه‌نویس است بلکه به‌عنوان دماسنج تغییر فرهنگی علاقه‌مند می‌شود. رمان‌های داستایفسکی به‌ویژه از لحاظ نزدیک‌شدن به داستان دنباله‌دار و ازاین‌رو آشکارکردن کنش متقابل بین فرهنگ هنری و فرهنگ مردمی توجهش را جلب کرد». --- آن دسته افرادی که می‌خواهند آنتونیو گرامشی را شخصیتی غیر از یک مارکسیست انقلابی نشان دهند، توجه خود را معطوف به دفترهایی می‌کنند که او در زندان نوشت. گرامشی «دفترهای زندان» خود را تحت نظارت زندانبانی فاشیست نوشت و اغلب مجبور بود معنای واقعی مورد نظر خود را پنهان کند؛ بنابراین در این نوشته‌ها مارکسیسم «فلسفه عمل» خوانده می‌شود، لنین «ایلیچ» نامیده می‌شود و حزب انقلابی «شهریار مدرن» (به تأسی از «شهریاری» که نیکولو ماکیاولی امید داشت اتحادی انقلابی در ایتالیای دوره رنسانس پدیدآورد). بااین‌حال، در جای‌جای این دفترها ارجاعاتی هست که معنای انقلابی‌شان بر هیچ‌کس پوشیده نیست. برای نمونه، نوشته‌های او درمورد تأثیرگذارترین روشنفکر زمان خود، یعنی بندیتو کروچه که تأثیر بسیاری بر گرامشی جوان گذاشت، سرشار است از انتقاد به کروچه برای «رفرمیسم» او و بیرون‌گذاشتن «آهن و آتش» از تاریخ. قطعه‌ای در «دفترهای زندان» که مخاطبش می‌تواند بسیاری از به‌اصطلاح پیروان امروزی گرامشی باشد تأکید می‌کند «تصور تحول تاریخی به‌عنوان بازی‌ای که باید صادقانه به داورش و قواعد از پیش تعیین‌شده‌اش احترام گذاشت تصوری خام از تاریخ است … مسئله بر سر رسیدگی دائم «از بیرون» به ارگانیسمی است که از داخل قادر نیست خود را سالم نگه دارد». تفاسیر رفرمیستی و آکادمیک از گرامشی عملاً بخش‌های مربوط به اقتصاد را نادیده می‌گیرند، بخشی‌هایی که مؤید مؤلفه‌های اصلی اقتصاد مارکس و تحلیل او از گرایش به سمت کاهش نرخ سود است که دست‌آخر به بحران‌های عظیم اجتماعی می‌انجامد و کنش توده‌گیر را سرعت می‌بخشد. به زعم گرامشی، این «گرایش» باید دارای ماهیت «تاریخی» واقعی و نه ماهیتی روش‌شناختی باشد که حاکی از «فرایندی دیالکتیکی است که طی آن فشار تدریجی مولکولی منجر به نتیجه فاجعه‌بار در کلیت اجتماعی می‌شود» و باعث «فشارهای تدریجی فردی» دیگر می‌شود. ازاین‌رو شاید تعجب‌آور نیست که یکی از تأثیرگذارترین تلاش‌ها برای استفاده از گرامشی علیه مارکسیسم کلاسیک، یعنی تلاش ارنستو لاکلائو و شانتال موف، به این ادعا ختم می‌شود که «گرامشی در عرصه اقتصاد بیش از حد تعین‌گرا و جبری است». مفهوم «هژمونی» در مرکز تفسیر رفرمیستی و آکادمیک از گرامشی قرار دارد، مفهومی که آن را در تقابل با مقولات مبارزه طبقاتی و انقلاب اجتماعی قرار می‌دهند. اما شخصی که گرامشی برای معرفی این مفهوم ارج می‌نهد لنین است: «بزرگ‌ترین نظریه‌پرداز مدرن فلسفه عمل [یعنی لنین] در تقابل با گرایش‌های مختلف به «اقتصادگرایی»... آموزه هژمونی را به عنوان مکملی بر نظریه دولت در مقام زور (state-as-force) طرح ریخت». به واژه «مکمل» توجه کنید که متضاد این مقوله رفرمیستی است که مباحثه ایدئولوژیک می‌تواند جایگزینی برای مواجهه انقلابی باشد. همان‌گونه که مگان ترودل و کریس بامبری در مقالات خود نشان می‌دهند، گرامشی از طریق مبارزه بین سال‌های ۱۹۱۸ تا زندانی‌شدنش در ۱۹۲۶ یک فرایند یادگیری را از سر گذراند. این فرایند منتهی به نوشته‌هایی چون «تزهای لیون» شد که گرامشی در آن می‌گفت حزب انقلابی نمی‌تواند در انزوا به انتظار توده‌ها بنشیند تا به آن رو کنند، بلکه باید با ترکیب مبارزه ایدئولوژیک با مبارزه اقتصادی و سیاسی برای گرفتن رهبری توده‌ها پیکار کند. این رکن کلیدی روش جبهه متحد بود که لنین و تروتسکی در کنگره‌های سوم و چهارم بین‌الملل سوم در ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ به دفاع از آن سخن گفتند. بیشتر محتوای «دفترهای زندان» معطوف به بسط نظری این رویکرد است. به همین دلیل است که مضامین هژمونی، ایدئولوژی، حزب انقلابی، و شکل‌های مختلف مبارزه («جنگ موضعی» و «جنگ مانوری») در پیوند با یکدیگرند. گرامشی در حین تلاش برای بسط این مضامین رابطه‌اش با مبارزه عملی قطع شد. در سال ۱۹۲۸ نوشت: «کتاب و مجله حاوی مقولاتی عام‌اند و صرفاً سیر حوادث در جهان را به بهترین نحوی که می‌توانند ترسیم می‌کنند. اینها هیچ‌گاه به شما اجازه نمی‌دهند تا معنای بی‌واسطه و مستقیم زندگی‌های تام، دیک و هری را دریابید. اگر نتوانید افراد واقعی را بفهمید، نمی‌توانید آنچه را کلی و عام است بفهمید». انزوای گرامشی به این معنا بود که او تنها اطلاعی غیرمستقیم و مغشوش از حوادث مهم بیرون از زندان و جنجال‌های سیاسی حاصله، مثلاً نتایج استالینیسم و پیروزی فاشیسم در آلمان، داشت. این موضوع ترکیب شد با نیاز به استفاده از یک زبان دوپهلوی رمزی که افکار واقعی‌اش را نه فقط از زندانبانانش بلکه از خوانندگان مارکسیستش و شاید گاهی از خودش پنهان کند. حاصل کار انتزاع و دوپهلویی در برخی از صورت‌بندی‌هایش است. علی‌الخصوص نمی‌توانست باور مستمرش را به لزوم یک حزب انقلابی که قادر به سازماندهی یک شورش و مشارکت در مبارزه ایدئولوژیک باشد به صراحت تشریح کند. در نتیجه نوشته‌هایش در معرض سوءتعبیر قرار دارند، اتفاقی که به ندرت در مورد لنین و تروتسکی روی می‌دهد (و این یکی از دلایلی است که «گرامشی‌پژوهی» در آکادمی شکوفا شد و نقل‌قول‌های آبرومندی را برای پایان‌نامه‌های دکتری مهیا کرد در حالی که پژوهش‌ها در مورد لنین یا تروتسکی به هیچ وجه تن به این مسائل نمی‌دهند). اما سال‌های طولانی زندان زمانی را در اختیار گرامشی گذاشت تا به خوبی در مورد نکات نظری خاصی بیندیشد و منابع نظری‌ای را پدیدآورد که انقلابیون قرن حاضر می‌توانند بهره فراوان از آن ببرند، حال آنکه دیگر فعالان بزرگ مارکسیست در دهه‌های اول قرن بیستم فرصت این کار را نداشتند. هژمونی و مبارزه سیاسی دو دلمشغولی مرتبط در کل دفترها حضور دارند: چرا غلیان احساسات انقلابی در ایتالیا ناکام ماند و در آخر بنیتو موسولینی به قدرت رسید؟ چرا با آنکه بورژوازی در ایتالیا سال‌ها پیش از بورژوازی در فرانسه و در دوره رنسانس شکل گرفت، تا این حد در متحدساختن کشور در یک مسیر سرمایه‌دارانه نسبت به آنان ناموفق عمل کرد؟ در جای جای دفترها، گرامشی مدام در بین این دو تجربه دررفت‌وآمد است چرا که پاسخی واحد برای هر دو سؤال می‌بیند: ناتوانی یک نیروی اقتصادی در ترجمان خود به نیرویی سیاسی با قابلیت توده‌گیر تا تمامی ستمدیدگان را برای سرنگونی یک ساختار سیاسی کهنه به خود جذب کند. رادیکال‌ترین گروه‌ها در ایتالیای قرن نوزدهم، اول ژاکوبن‌های ایتالیایی و بعد حزب کنش جوزپه ماتسینی و جوزپه گاریبالدی، برعکس ژاکوبن‌های فرانسوی، خشم دهقانان را به سوی زمینداران سوق ندادند و در نتیجه یک پایگاه توده‌ای برای تشکیل یک ملت بورژوای ایتالیایی ایجاد کردند. در ۱۹۱۸ و ۱۹۲۰ چهره‌های شاخص در حزب سوسیالیست ایتالیا، از یک سو جیاچینتو سراتی و از سوی دیگر آمادئو بوردیگا، هر دو این دیدگاه را داشتند که اگر به قدر کافی صبر کنند، قدرت اقتصادی کارگران به صورت خودکار به قدرت سیاسی ترجمان خواهد شد. نگرش آنها از تجدیدنظرطلب‌های گرد فیلیپو توراتی و پارلمان متفاوت بود، اما نقطه اشتراکشان این بود که هر دو نیاز به پیشقدم‌شدن دربرداشتن گام‌های عملی و ایدئولوژیک را درک نمی‌کردند، گام‌هایی برای جلب توده دهقان‌ها، سربازان مرخص‌شده از خدمت نظامی و لایه‌های ناراضی خرده‌بورژوازی به منظور اقدامی انقلابی برای گرفتن قدرت. در نتیجه خلئی سیاسی پدید آمد که فاشیست‌ها وقتی اکثریت بورژوازی در ۱۹۲۲ به آنها رو آوردند توانستند آن را پر کنند. به زعم گرامشی، دلیل ناکامی جنبش انقلابی شکل‌گیری‌اش حول منافع بی‌واسطه اقتصادی بود (آنچه او «صنف‌گرایی» می‌نامید)، آن‌هم بدون دخیل‌کردن دیگر گروه‌های ستمدیده و استثمارشده در مبارزه برای جامعه‌ای نو. او به مثال لنین ارجاع می‌دهد چراکه حرف لنین در «چه باید کرد؟» دقیقاً همین بود: «آگاهی توده‌های کارگر نمی‌تواند یک آگاهی طبقاتی حقیقی باشد اگر کارگران یادنگیرند … تا تمام طبقات اجتمای دیگر را در تمامی مظاهر حیات فکری، اخلاقی و سیاسی‌شان مشاهده کنند – اگر یادنگیرند تا در عمل یک تحلیل و ارزیابی ماتریالیستی از تمامی جوانب فعالیت و حیات همه طبقات، قشرها و گروه‌های مردم انجام دهند. کسی که توجه، قدرت مشاهده و آگاهی طبقه کارگر را انحصارا یا حتی عمدتاً معطوف به این طبقه کند، سوسیال‌دموکرات [یعنی سوسیالیست انقلابی] نیست: شناخت طبقه کارگر از خود پیوندی ناگسستنی دارد با تصور روشن این طبقه از مناسبات متقابل تمامی طبقات جامعه کنونی … که به واسطه تجربه حیات سیاسی حاصل می‌شود. آرمان یک سوسیال‌دموکرات باید نمایندگی مردم باشد، فردی که بتواند به تمام مظاهر سوءاستفاده از قدرت و ظلم در هر کجا که روی می‌دهد و مرتبط با هر قشر یا طبقه که باشد عکس‌العمل نشان دهد، فردی که بتواند تمامی این مظاهر را در یک تصویر بزرگ از خشونت پلیس و استثمار سرمایه‌داری جمع‌بندی کند، فردی که قادر است در هر کار کوچکی اعتقادات سوسیالیستی و مطالبات دموکراتیکش را به همه نشان دهد و برای همگان اهمیت و معنای جهانی و تاریخی مبارزه رهایی‌بخش پرولتاریا را تبیین کند». دلمشغولی گرامشی دقیقاً این است که چطور این کار را می‌توان در دوره‌ای که از دید وی بی‌واسطه آماده انقلاب نیست انجام داد. همچنین به نظر او این کار در «غرب» دشوارتر از روسیه است، زیرا پیوندهای ایدئولوژیک مردم با دولت‌های موجود به دلیل وجود شبکه‌های انبوه سازماندهی رسمی و غیررسمی («جامعه مدنی») قوی‌تر از این پیوندها در روسیه است. اینها بر طبقات پایین تأثیر می‌گذارند اما رهبری این طبقات درهرحال به ساختارهای جامعه موجود گره خورده و به عنوان مجرایی عمل می‌کند که ایدئولوژی‌ها را به خورد طبقات «فرودست» می‌دهد. مبارزه «هژمونیک» مبارزه‌ای در دو جبهه است: آزاد ساختن طبقه کارگر از یوغ ایده‌هایی که آن را به نظم استثمارگر موجود بند کرده و متصل‌ساختن طبقات «فرودست» دیگر به طبقه کارگر در یک «بلوک». نبرد ایده‌ها گرامشی این مبارزه ایدئولوژیک را مبارزه‌ای «فلسفی» می‌خواند، بدین معنی که مبارزه‌ای است میان تصورات متفاوت از جهان: «هر کس به شیوه خاص خود و به صورت ناخودآگاه یک فیلسوف است، زیرا حتی در جزئی‌ترین تجلی هر نوع فعالیت فکری، در «زبان»، تصوری خاص از جهان حضور دارد. بعد از آن به سطح دوم می‌رسیم که سطح آگاهی و نقد است». هر کس در هر جامعه‌ای که بزرگ می‌شود در «تصوری از جهان» سهیم است که «به صورت مکانیکی از سوی محیط بیرونی تحمیل می‌شود»، یعنی از سوی «گروه‌های اجتماعی که افراد به طور خودکار از لحظه ورود به دنیای آگاهی با آنها در ارتباط‌اند». گرامشی در اینجا به وضوح نظر به زندگی روستاییان در ایتالیا دارد و می‌نویسد آنان ممکن است تحت تأثیر «کشیش محل یا ریش‌سفید باشند که حکمت‌شان قانون است» یا تحت تأثیر «روشنفکر خُردی که به موجب حماقت خود و ناتوانی در عمل فاسد گشته‌است». این تصورات متفاوت «عقل سلیم» را شکل می‌دهند، عقایدی که مسلم و بدیهی گرفته می‌شوند و موجب می‌شوند «مردم بدون داشتن آگاهی انتقادی به شکلی پریشان و پراکنده مثلاً فکر کنند». مارکسیسم با به چالش‌کشیدن این تصورات بدیهی گرفته‌شده از جهان آغاز می‌شود و هدفش «از دور خارج‌کردن شیوه موجود تفکر» از طریق مجادله و نقد است. مارکسیسم «نقد عقل سلیم است» اما «در ابتدای امر پایه خود را بر عقل سلیم بنا می‌کند و سپس یک فعالیت از پیش موجود را نوسازی و بحرانی می‌کند». «فاز ابتدایی و اولیه آگاهی این است که شخص خود را بخشی از یک نیروی هژمونیک خاص می‌بیند (به بیان دیگر، آگاهی سیاسی)، یک حس غریزی استقلال». اما این آگاهی با مقولات دیگر خلط می‌شود و «آگاهی متناقض» ایجاد می‌کند – مفهومی بسیار مهم که عملاً در تقریرهای رفرمیستی و آکادمیک از تفکر گرامشی غایب است: «انسان عادی فعال دارای فعالیتی عملی است، اما هیچ آگاهی نظری روشنی نسبت به فعالیت عملی‌اش ندارد که بااین‌حال متضمن درکی از جهان است تا آنجا که آن را تغییر می‌دهد. آگاهی نظری او در واقع می‌تواند از نظر تاریخی در تقابل با فعالیتش باشد. شاید بتوان گفت او دو آگاهی نظری (یا یک آگاهی متناقض) دارد: یکی که در فعالیتش مضمر است و در واقعیت او را با تمام کارگران همقطارش در تغییر عملی جهان واقعی متحد می‌سازد؛ و یکی که در ظاهر آشکار یا نانوشته است که از گذشته به میراث برده و چشم‌بسته در خود جذب کرده‌است». این «تصور نانوشته» می‌تواند برای فعالیت عملی تأثیری فاجعه‌بار به همراه داشته باشد و «وضعیتی را ایجاد کند که حالت متناقض آگاهی اجازه هیچ کنش، تصمیم یا انتخابی را ندهد» و منجر به «انفعال سیاسی» شود. «ایدئولوژی‌ها فاکت‌های تاریخی واقعی‌اند که باید با آنها جنگید و ماهیت‌شان را در مقام ابزارهای سلطه افشا کرد … تا حکومت‌شوندگان (the governed) از لحاظ فکری مستقل از حاکمان شوند و این سویه‌ای ضروری در زیر و رو کردن عمل است». صورت‌بندی‌های خام و بی‌ظرافت کارل کائوتسکی، که گه‌گاه لنین نیز تکرار می‌کند، مبنی بر اینکه ایده‌های سوسیالیستی باید از «بیرون» به طبقه کارگر داده شود، به دست گرامشی از نو صورت‌بندی می‌شوند. درون طبقه کارگر عناصری وجود دارد که اساس تصوری نو از جهان را شکل می‌دهند. اما این عناصر باید از میان انبوه مقولات متضاد تقطیر و بیرون کشیده شوند و این تنها در صورتی روی می‌دهد که سازماندهی تا جایی رشد کند که این رسالت را انجام دهد. «عناصر متکثر راهبری آگاهانه» که در هر مبارزه خودانگیخته‌ای وجود دارند لازم است در کنار هم قرار بگیرند تا برای تصورات نو مبارزه کنند؛ بنابراین، مبارزه بر سر هژمونی ایدئولوژیک متضمن مبارزه برای ایجاد حزبی انقلابی («شهریار مدرن») نیز می‌شود: «یک توده انسانی بدون سازماندهی خود، به وسیع‌ترین معنای کلمه، خود را متمایز نمی‌سازد و مستقل نمی‌شود؛ و هیچ سازماندهی‌ای بدون روشنفکران در کار نیست، یعنی بدون سازمان‌دهندگان و راهبران، یا به عبارت دیگر، بدون آنکه جنبه نظری پیوند نظریه-عمل از سوی گروهی از مردم که در تشریح مفهومی و فلسفی ایده‌ها تخصص دارند به شکلی انضمامی متمایز شود». برپایی مبارزه ایدئولوژیک مبارزه بر سر شفافیت ایدئولوژیک و هژمونی در سطوح مختلفی درمی‌گیرد. در یک سطح، بحث‌هایی است که در محله یا محل کار شکل می‌گیرد. در اینجا مردمی نقش کلیدی ایفا می‌کنند که تصوری کلی از هدف مبارزه جنبش و مخالفان آن در سر دارند. اینها بخش مهمی‌اند در سازماندهی و تأثیرگذاری بر تعداد بیشتری از مردم (مثلا نقشی را مد نظر قرار دهید که امروزه فعالان اتحادیه‌های کارگری، نماینده کارگران، یا کسانی که مردم را علیه نژادپرستی یا جنگ بسیج می‌کنند ایفا می‌کنند). اما این مردمان در خلأ پایبند به ایده‌های خود نیستند. آنان تحت تأثیر مباحثاتی‌اند که در رأس سازمانشان، در رسانه‌ها، از طریق مجاری سیاسی و ملی و غیره در جریان است. گرامشی به مورد «انسانی عادی» می‌پردازد که ایده‌های خاصی دارد اما فرصت نیافته «آرایش فکری» خود را شکل دهد و در بحث مقابل کسانی که به نظر می‌رسد بیشتر از او می‌دانند کم می‌آورد. آیا باید عقاید خود را عوض کند «هر بار که با خصمی ایدئولوژیک رو در رو می‌شود که بر او برتری فکری دارد؟» او این کار را نمی‌کند به شرط آنکه بداند هستند افرادی در گروه که عقاید مشترکی با او دارند و می‌توانند در بحث پیروز شوند. او آنها را به یاد می‌آورد که دیدگاه گروه را به نحوی عرضه می‌کنند که نشان می‌دهد این دیدگاه نسبت به دیدگاه مخالف برتری دارد «حتی اگر وی استدلال‌های له آن دیدگاه را نتواند بلافاصله بیاورد». بنابراین آنانی که در یک سطح به ایده‌ها معتقدند تحت تأثیر نحوه‌ای هستند که مباحثه در سطحی بالاتر جریان دارد – «انسان عادی» تحت تأثیر استدلالی است که فعالان گروه می‌آورند و آنها به نوبه خود تحت تأثیر بحث‌هایی که در رسانه‌های ملی، نهادهای پارلمانی، دانشگاه‌ها و غیره در جریان‌اند. آنانی که امید به پیروزی در چنین مبارزه ایدئولوژیکی دارند، نباید «هیچ‌گاه از تکرار استدلال‌ها خسته شوند (البته باید واریاسیون‌هایی ادبی بر فرم اعمال کنند)» و باید «بی‌وقفه کار کنند تا با ایجاد نوع جدیدی از روشنفکران که مستقیماً از بطن توده‌ها برمی‌خیزند اما ارتباطشان را با آنها حفظ می‌کنند، سطح فکری قشر رو به رشد توده مردم را افزایش دهند». از نظر گرامشی، بحث‌ها در بالاترین سطح بین «روشنفکران ارگانیک» و «روشنفکران سنتی» درمی‌گیرد. روشنفکران ارگانیک کسانی‌اند که آگاهانه ایده‌هاشان را بر اساس مبارزه طبقه‌ای خاص بنا می‌کنند. در مقابل، روشنفکران سنتی تصادم ایده‌ها را صرفاً در سطح فکری و بدون هیچ ارتباطی با مبارزه مادی قلمداد می‌کنند و در عین حال بسیاری از ایده‌های جامعه موجود را مسلم می‌گیرند. در نتیجه رویکردشان توجیه آن جامعه است و در این کار تکیه بر دانش و شهرت خود می‌کنند تا با هر چالشی که متوجه این ایده‌ها می‌شود مقابله کنند. روشنفکران ارگانیک انقلابی باید قادر باشند به مصاف این بحث‌ها بروند اما بدون آنکه هیچ‌گاه ارتباط خود را با مبارزه عملی طبقاتی فراموش کنند. مسئله نظریه و عمل بنابراین مبارزه بر سر هژمونی مبارزه‌ای است میان جهان‌بینی‌های رقیب. اما این امر می‌تواند صرفاً مبارزه‌ای برای تحمیل «پارادایم‌های» مختلف دیده شود – هر کدام داستان خود را می‌گوید و هر داستانی به خوبی دیگری است. این دیدگاه کهنه «نسبی‌گرایانه» است که از سوی پست‌مدرنیست‌ها، پساساختارگرایان و متفکران (یا شاید بهتر است بگوییم نامتفکران) پسامارکسیست احیا شده‌است. برخی از اینان تلاش کرده‌اند تا گرامشی را در دار و دسته خود جا بزنند. البته یکی از آثار مهم «پسامارکسیست» در میانه دهه ۱۹۸۰ که از مصطلحات گرامشی بهره گرفت، یعنی کتاب «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» لاکلائو و موف، مجبور بود گرامشی را نقد کند چرا که «مفهوم هژمونی … منطقی از امر اجتماعی را عرضه می‌کند که با مقولات اساسی نظریه مارکسیستی ناسازگار است». «دفترهای زندان» گاه عبارت‌های دوپهلویی دارد که می‌تواند به رویکردی نسبی‌گرایانه راه بدهد. در یک جا گرامشی در واکنشی شدید به آنچه از نظرش ماتریالیسم خام و مکانیکی کتاب «ماتریالیسم تاریخی» نیکلای بوخارین است، انتقاد سختی بر مقولات مربوط به «جهان بیرونی» وارد می‌کند. اما این عبارات در تقابل با بخش‌های دیگری از نوشته‌های گرامشی قرار می‌گیرد که در مورد معرفت «عینی» است و باید آن را به منزله واکنشی به این ایده تلقی کرد که معرفت به واقعیت را صرفاً با مشاهده واقعیت کسب می‌کنیم. به زعم گرامشی، مفاهیمی که چگونگی مشاهده واقعیت را برای ما تعین می‌بخشند، باید به بوته آزمون گذاشته شوند و وی مدام به این آزمون اشاره می‌کند: آزمون عمل. نام «فلسفه عمل» که بر مارکسیسم می‌گذارد نیز از همین‌جا می‌آید. نقطه شروع او تز دوم فوئرباخ است: «این مسئله که آیا حقیقت عینی را می‌توان ناشی از تفکر بشر دانست نه یک مسئله نظری بلکه مسئله‌ای عملی است. انسان باید حقیقت را – یعنی واقعیت داشتن، قوت داشتن و این‌جهانی بودن تفکرش را – در عمل اثبات کند. مشاجره بر سر واقعی یا غیرواقعی بودن تفکری مجزا از عمل یک مسئله تماماً مدرسی است». بنابراین گرامشی می‌گوید تنها در صورتی می‌توان از «حقیقت» و جهانی «عینی» حرف زد که آنها را حاصل فعالیت بشر بدانیم - «عینی یعنی از نظر بشری عینی است»: «ارزش تاریخی یک فلسفه را می‌توان از کارایی عملی‌ای که برای خود حاصل کرده سنجید (عملی را به وسیع‌ترین معنای کلمه باید در نظر گرفت). اگر این گزاره صادق باشد که هر فلسفه‌ای نمود یک جامعه است، آنگاه باید بر آن جامعه تأثیر بگذارد و اثرهای مثبت و منفی معینی ایجاد کند». انقلابیون صحت تحلیل‌هاشان از جهان مادی را تنها می‌توانند در فرایند تلاش برای تغییر آن بسنجند: «اگر مسئله این‌همان‌سازی (identification) نظریه و عمل به میان کشیده شود، باید به این معنی مطرح شود که آدمی می‌تواند بر پایه عملی خاص نظریه‌ای بسازد، نظریه‌ای که با تلاقی و این‌همان‌ساختن خود با مؤلفه‌های تعیین‌کننده عمل بتواند فرایند تاریخی در جریان را شتاب بخشد و تمامی مؤلفه‌های عمل را متجانس‌تر، منسجم‌تر و کارآمدتر سازد … یا اینکه با توجه به یک موضع نظری خاص، آدمی می‌تواند مؤلفه عملی را سامان ببخشد که برای تحقق آن نظریه ضروری است. این‌همان‌سازی نظریه و عمل کنشی انتقادی است که از طریق آن نشان داده می‌شود که عمل عقلانی و لازم است و نظریه واقع‌گرایانه و عقلانی است». شاید به نظر برسد این گفته گرامشی را به مکتب «پراگماتیسم» در فلسفه نزدیک می‌کند، مکتبی که صد سال پیش در آمریکا بسیار تأثیرگذار بود. بر اساس این مکتب، «صدق» یک گزاره را سودمندی عملی بی‌واسطه آن تعیین می‌کند. در واقع گرامشی می‌نویسد «تصوری که پراگماتیست‌ها از زبان دارند قابل قبول نیست»، با وجود آنکه «آنها نیازهایی واقعی را احساس می‌کردند و با دقتی آنها را توصیف کردند که پربیراه هم نبود». روشن است که مشکل هر دیدگاه محدودی که صحت ایده‌ها را با فعالیت عملی می‌سنجد این است که هر نوع دیدگاهی را که گرامشی کاذب قلمداد می‌کرد موجه جلوه می‌دهد. برای نمونه، می‌توان گفت موسولینی برحق بود چون موفق بود و گرامشی در اشتباه بود چون سر از زندان درآورد. گرامشی سنجش صحت نظریه و عمل را به این معنای محدود و کوته‌بینانه رد می‌کند. از نظر او، مسئله بر سر سیر تحول تاریخی کل بشریت است: «نوآوری‌های فلسفی … تا جایی ثابت می‌کنند که از نظر تاریخی حقیقت دارند که به صورت انضمامی - یعنی تاریخی و اجتماعی - کلی شوند». اما این امر باید برای کل بشریت در سیر تحول تاریخی‌اش روی دهد، نه صرفاً برای این یا آن شخص یا گروه. «انسان تا آنجایی معرفت عینی دارد که این معرفت برای کل نوع بشر واقعی باشد، بشری که به صورت تاریخی در یک نظام فرهنگی واحد وحدت یافته باشد». چنین نظام فرهنگی وحدت‌یافته‌ای تنها در نتیجه مبارزه عملی طبقاتی می‌تواند پا به عرصه وجود بگذارد: «این فرایند وحدت‌یافتن تاریخی به واسطه ازمیان‌رفتن تناقضات درونی به وقوع می‌پیوندد، تناقضاتی که جامعه بشری را از هم می‌گسلد». این تناقضات گروه‌هایی را با ایدئولوژی‌هایی به وجود می‌آورد که خاستگاه‌های عملی‌شان آنها را «زودگذر» می‌کند؛ بنابراین «مبارزه بر سر عینیت» مبارزه‌ای است برای «آزادساختن خویش از ایدئولوژی‌های ناقص و موهوم» و «مشابه مبارزه برای وحدت‌یافتن فرهنگی نوع بشر است». این فرایند در علوم فیزیکی بیشترین پیشرفت را داشته، یعنی علومی که منافع مادی متفاوت مردم تأثیر مستقیم کمتری بر رویکردهایشان دارد: «تا به حال علوم تجربی حیطه‌ای را به وجود آورده که در آن وحدت فرهنگی از این نوع به بیشترین حد خود رسیده‌است … در اینجا نمونه بارز فرایند وحدت‌بخش واقعیت را می‌توان در فعالیت تجربی دانشمند سراغ گرفت، که اولین مدل وساطت دیالکتیکی میان انسان و طبیعت است … و از طریق آن انسان به مدد تکنولوژی نسبتی میان خود و طبیعت برقرار می‌کند، آن را می‌شناسد و بر آن سلطه می‌یابد». اما وقتی پای فهم جنبه‌های اجتماعی واقعیت به میان کشیده می‌شود، دغدغه‌های عملی متفاوت طبقات مختلف به رویکردهای متفاوت به واقعیت ترجمان می‌شود و روشنفکرانی که در ارتباط با طبقات سلطه‌گرند هیچ‌گاه قادر نیستند فراتر از شناخت ناقص بروند. وقتی این روشنفکران این شناخت‌ها را تعمیم می‌بخشند، ناگزیر تقریرهایی متناقض از جهان ارائه می‌دهند. مارکسیسم از آنجا که نظریه طبقه‌ای است که مبارزه‌اش به تنهایی قادر است وحدت‌یافتن بشریت را محقق سازد، می‌تواند بر تناقضاتی که نظام‌های فکری پیشین را احاطه کرده بود غلبه یابد. استدلال گرامشی در اینجا بسیار نزدیک به استدلال گئورگ لوکاچ است که ۱۰ سال پیش‌تر در مقاله مهم «شیءوارگی و آگاهی پرولتاریا» در کتاب «تاریخ و آگاهی طبقاتی» آورده بود. لوکاچ می‌گفت فیلسوفان بزرگ روشنگری تنها می‌توانستند شناختی ناقص و متناقض از جهان ارائه کنند زیرا در ارتباط با طبقه نوظهور بورژوازی بودند، طبقه‌ای که فعالیت عملی‌اش نمی‌توانست فراتر از حد خاصی به مقابله با جامعه‌ای برود که در آن زندگی می‌کرد و در نتیجه نمی‌توانست به فهم سازوکار درونی آن جامعه برسد. دلیل «آنتی‌نومی‌های» (تناقضات مفهومی) تفکر بورژوایی نیز همین بود، آنتی‌نومی‌هایی که فقط با نظریاتی می‌توان بر آنها غلبه کرد که مبتنی‌اند بر تنها طبقه‌ای که در قلب سرمایه‌داری با استثمار می‌جنگد – طبقه کارگر. قابلیت مارکسیسم در ارائه یک جهان‌بینی فاقد تناقض به این معنی است که مارکسیسم می‌تواند حقایق ناقص نظریات پیشین را نیز دریابد و نشان دهد چرا به تناقض و بطلان منتهی شدند. به بیان دیگر، مارکسیسم می‌تواند به یک معنای خاص به واسطه توانایی‌اش در نقد دیدگاه‌های دیگر صحت خود را به اثبات برساند، حتی وقتی به نظر نمی‌رسد عرصه عمل نظریات مارکسیسم را تأیید کند. مارکسیست‌ها مجبور نیستند منتظر انقلاب جهانی باشند تا موجه‌بودن تمامی عقایدشان را نشان دهد! گرامشی مثالی می‌آورد که مارکسیسم چگونه باید با مکتب اقتصادی نئوکلاسیک (یا مارژینالیست) برخورد کند: «اگر کسی بخواهد از برداشت انتقادی [یعنی مارکسیستی] از اقتصاد دفاع کند، باید به طور نظام‌مند بر این امر واقع تأکید ورزد که اقتصاد ارتدکس با همین مسائل، البته در زبانی دیگر، سر و کار دارد و این‌همانی این مسائل را اثبات کند و نشان دهد که راه‌حل انتقادی راه‌حل برتر است». این همان رویکردی است که مارکس در نوشته‌های اقتصادی خود در برابر اقتصاددانان بورژوای «کلاسیک» اتخاذ می‌کند. او در حاشیه به ارتباط متقابل میان تکوین ایده‌هایشان و دغدغه‌های عملی بورژوازی اشاره می‌کند. مادامی که بورژوازی طبقه‌ای بود که تلاش می‌کرد تا جامعه کهنه را در عمل تغییر دهد، قادر بود ایده‌هایی نظری بسط دهد که زیر پای اسطوره‌های آن جامعه را خالی می‌کرد. از این روست که مارکس در مورد خصلت «علمی» یا «غامض» بسیاری از ایده‌های آدام اسمیت می‌نویسد. این ایده‌ها علمی‌اند به خاطر دغدغه عملی اسمیت (تضمین استیلای کامل مناسبات سرمایه‌داری در اسکاتلند) «در مقام مفسر نوکیسگی صریحاً بورژوا» که «از زبان بورژوازی همچنان انقلابی استفاده می‌کند که هنوز کل جامعه، دولت و… را تحت کنترل خود درنیاورده است». این موجب می‌شود تا اسمیت تلاش کند روابط درونی میان مقولات اقتصادی، یا ساختار پنهان نظام بورژوایی، را دریابد، «تا تلاش کند به فیزیولوژی درونی جامعه بورژوایی نفوذ کند». در مقابل این خصلت، مارکس ارکان غیرعلمی یا «همه‌کس‌فهم» تفکر اسمیت را قرار داد که تا آنجا پدیدار شدند که او نگاهی غیرانتقادی به برخی ویژگی‌های سرمایه‌داری تثبیت‌شده می‌انداخت. (این تعارض به بهترین وجه در دو نسخه اسمیت از نظریه ارزش آشکار می‌شود، یکی بر پایه تولید ارزش از طریق کار و تلویحاً استثمار، دیگری بر مبنای تقسیم عایدات از پیش تولیدشده). نسخه‌های غیرعلمی با ظهور «اقتصاد سیاسی عامیانه» غلبه یافت که خود را محدود به توصیف سطح ظاهری بازار می‌کند. این بود تمام آنچه بورژواهای عمل‌گرا به آن علاقه‌مند بودند - و عرضه آنچه بورژوازی به آن علاقه‌مند بود به‌عنوان تنها چیزی که ارزش علمی داشت، امکان‌های تحقیق عملی حقیقی را محدود می‌ساخت. «سرمایه» مارکس نقدی است که هم پژوهش‌های اقتصاد سیاسی کلاسیک را کامل می‌کند و هم منشأ محدودیت‌ها و تناقضات درونی آنها را نشان می‌دهد. با وجود آنکه بسیاری از نوشته‌های مارکس همچنان در زمان گرامشی منتشر نشده بودند، اما رویکرد گرامشی بسیار نزدیک به رویکرد مارکس است. بااین‌حال، یک مؤلفه در نسبت میان نظریه و عمل هست که گرامشی تنها به‌صورت ناقص به آن پرداخته‌است. او به ارکان یک جهان‌بینی نو اشاره می‌کند که مخلوط با دیدگاه‌های دیگر در عقل سلیم توده‌ها وجود دارد، اما تنها در قطعات معدودی به چگونگی این مسئله اشاره می‌کند. یکی از این قطعات که در بالا نقل شده به آگاهی متناقض می‌پردازد و ارجاعش به «انسانی عادی» است دارای «یک آگاهی نظری… مضمر در فعالیتش». گرامشی در قطعه‌ای دیگر و در حین صحبت از تاریخ فلسفه می‌نویسد: «تقدم تبدیل به عمل می‌شود، تبدیل به تاریخ واقعی تغییرات در مناسبات اجتماعی؛ بنابراین از اینها (و در تحلیل نهایی از اقتصاد) مسائلی نشئت می‌گیرند که فیلسوفان خود برمی‌نهند و بسط می‌دهند». اما به روشنی توضیح نمی‌دهد که عمل چگونه تبدیل به نظریه می‌شود. بسط این مقوله به معنای افزودن برخی از دریافت‌های مارکس و انگلس و همچنین یکی از بسیار مارکسیست‌های روسی که با استالین درافتاد، یعنی والنتین ولوشینف، به دریافت‌های گرامشی است. زبان، ایدئولوژی و طبقه مارکس و انگلس در «ایدئولوژی آلمانی» (یکی از آثار منتشرنشده در زمان گرامشی) استدلال می‌کنند که «تولید ایده‌ها، تصورات و آگاهی در ابتدای امر مستقیماً با فعالیت مادی و مراوده مادی انسان‌ها - یعنی زبان زندگی واقعی - در هم تنیده شده‌است. تصور، تفکر و مراوده مادی انسان‌ها در این مرحله به‌عنوان برون‌ریزی مستقیم رفتار مادی پدیدار می‌شود». زبان، همان «فعلیت بی‌واسطه تفکر»، ضرورتاً اجتماعی است. «زبان آگاهی عملی است که برای انسان‌های دیگر وجود دارد و تنها به‌همین‌دلیل بشخصه برای من نیز وجود دارد؛ زبان، همچون آگاهی، تنها از روی نیاز و ضرورت مراوده با دیگر انسان‌ها پدید می‌آید». زبان و فعالیت عملی از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند. بشر تا آنجا که در فعالیت عملی با دیگران مشارکت می‌ورزد، باید با دیگران ارتباط برقرار کند و بیان‌هایی کلامی متناظر با جنبه‌های آن فعالیت بیابد؛ و هر بار که اشکال جدید فعالیت عملی پدید می‌آید (خواه مسئله بر سر شیوه‌های جدید امرار معاش باشد، خواه مبارزه‌های جدید میان گروه‌های اجتماعی، یا هر چیز دیگر)، بیان‌های زبانی جدیدی (تفسیر مجدد بیان‌های کهنه) نیز سر برمی‌آورد و به‌همراه آن شیوه‌های جدید متصورشدن واقعیت. ولوشینف (که او نیز از «ایدئولوژی آلمانی» بی‌خبر بود) در دو کتاب ارزشمند، «مارکسیسم و فلسفه زبان» و «فرویدیسم: نقدی مارکسیستی»، برداشت مشابهی از نسبت میان عمل، زبان و تفکر را با تفصیلی بسیار بیشتر بسط داد. او استدلال می‌کرد که زبان در موقعیت‌های اجتماعی انضمامی شکل می‌گیرد و همواره متضمن دیالوگ است. در این فرایند مردم کلمات و مفاهیمی جدید می‌آفرینند که از بستر عملی‌ای که در آن استفاده می‌شوند تفکیک‌ناپذیرند. اما تغییرات در استفاده زبانی لاجرم بر آگاهی مردم تأثیر می‌گذارد، زیرا مردم افکار خود را از طریق «گفتار درونی» بیان می‌کنند؛ بنابراین تصادمی مستمر وجود دارد میان تلاش‌های طبقات حاکم برای تعیین چگونه فکرکردن مردم از طریق تثبیت «خصلتی ماورای طبقه و ابدی بر نشانه‌های ایدئولوژیک» و شیوه‌ای که مردم تعاملات عملی خود را بیان می‌کنند. برای نمونه، تفسیرهای متناقضی وجود دارد از مفاهیمی چون «خوب»، «صحیح» و «راست‌گو» با معنایی که جامعه مستقر تلاش می‌کند بر مردم تحمیل کند و تصادم این معنا با شیوه‌ای که توده مردم نیازها و تجارب خود را بیان می‌کند. ولوشینف بدین طریق برداشتی از آگاهی متناقض را بسط می‌دهد که بسیار شبیه به برداشت گرامشی است. اما به عوض آنکه همچون گرامشی توجه خود را معطوف به نقش مبارزه جمعی در شکل‌گیری آگاهی کند، دل‌مشغولی ولوشینف عمدتاً این است که چگونه این تناقضات برای افراد تشویش می‌آفریند، افرادی که به‌لحاظ ذهنی میان آنچه می‌توانند انجام دهند و آنچه باید بکنند گرفتارند. تناظرات جالبی میان تحلیل‌های مارکس، گرامشی و ولوشینف با برخی دستاوردهای لودویگ ویتگنشتاین برای فلسفه زبان وجود دارد. ویتگنشتاین اذعان می‌کرد شیوه‌ای که مردم تجارب خود را در زبان روزمره بیان می‌کنند با تلاش‌ها برای تثبیت معنا در تصادم است. اما نتیجه‌گیری وی این بود که تلاش‌ها برای تثبیت معنا محکوم به شکست است و لازم است بپذیریم که مردم جهان را از طریق «بازی‌های زبانی» متفاوت تفسیر می‌کنند. این صرفاً شکلی از «گرفتگی ذهنی» در فیلسوفان بود که منجر می‌شد غیر از این فکر کنند. آرای ویتگنشتاین این امکان را فراهم ساخته که پسامارکسیست‌ها و پست‌مدرنیست‌ها مؤلفه‌هایی از رویکرد او را از آنِ خود سازند. در مقابل، رویکرد مارکس-گرامشی-ولوشینف بازی‌های زبانی متفاوت را متناظر با فعالیت‌های عملی متفاوت طبقات مختلف در جامعه‌ای استثمارگر قلمداد می‌کند. یکی از مشهورترین بازی‌های زبانی خیالی ویتگنشتاین متضمن مردمی است که در حین حمل تخته‌های سنگی از کلمات برای برقراری ارتباط با یکدیگر استفاده می‌کنند. اما آنچه او مدنظر قرار نمی‌دهد معناهای متفاوتی است که آنان ممکن است به این کلمات ببخشند اگر یکی از آنان رئیس باشد و دیگران بردگانش. آنچه به درجات مختلف در تحلیل‌های گرامشی، ولوشینف، و مارکس و انگلس مضمر است دیدگاهی به آگاهی است که در سطوح متفاوت وجود دارد. وقتی افراد دست به کنش می‌زنند، آگاهی بی‌واسطه‌ای دارند از کنش‌هاشان و بخشی از جهان که بر آن تأثیر می‌گذارند که آن را در زبان بیان می‌کنند و این آگاهی نمی‌تواند کاذب باشد. بااین‌حال، فراتر از این آگاهی بی‌واسطه یک آگاهی عام‌تر وجود دارد که زاییده ایدئولوژی جامعه موجود است که تلاش می‌کند تجارب بی‌واسطه را در چارچوبی قرار دهد که ارتباط‌شان با کل جهان را تبیین می‌کند. این امر است که به تناقضات درون آگاهی می‌انجامد. ایدئولوژی مستقر یک چیز در مورد زندگی مردم می‌گوید، حال آنکه فعالیت بی‌واسطه آنها موجب می‌شود تا آنها چیز بسیار متفاوتی بگویند – چیزی که پتانسیل دارد به قالب تصوری کاملاً جدید از جهان درآید. در جامعه سرمایه‌داری، طبقه‌ای که ارزش از طریق استثمار از آن استخراج می‌شود تجاربش مدام در تعارض با ایدئولوژی‌های مستقر قرار می‌گیرد و متناوباً به شورش واداشته می‌شود، شورشی که نطفه تصورات متفاوتی از جهان را می‌بندد. آگاهی آنان متناقض است زیرا فعالیت عملی‌شان هم مقوم جامعه موجود است (کارشان چرخ آن را می‌گرداند) و هم به تعارض با آن جامعه سوق داده می‌شوند. بازشناسی این موضوع وابسته به این بازشناسی است که کار تولید ارزش می‌کند و پویایی جامعه سرمایه‌داری مکرراً در تصادم با امید آنانی قرار می‌گیرد که آن کار را عرضه می‌کنند. ازاین‌روست که گرامشی می‌توانست «ارزش، همان اسم مستعار رابطه میان کارگر و نیروهای مولد صنعتی» را «مرکز وحدت‌بخش» در اقتصاد قلمداد کند. از قضا به‌همین‌دلیل است که لاکلائو و موف در تلاش برای «فراتررفتن» از گرامشی در مسیر رفرمیسم و اتونومیسم مجبورند گرامشی را برای «ذات‌بخشیدن» به اقتصاد نقد کنند، یعنی برای باور به اینکه «اقتصاد مقوم حدی غلبه‌ناپذیر است بر پتانسیل جامعه برای ترکیب‌بندی مجدد هژمونیک» او «در این پیش‌داوری طبیعت‌گرایانه گرفتار می‌شود که اقتصاد را فضایی متجانس می‌بیند که توسط قوانین ضروری وحدت یافته‌است». فهم گرامشی از طبقه کارگر در مقام ابژه استثمار سرمایه‌داری که رفته‌رفته علیه آن می‌شورد («بدل به سوژه می‌شود») به این معناست که گرامشی می‌تواند، در تقابل با تمام پسامارکسیست‌ها و پیروان آتی او، پافشاری کند که ایده‌های مارکسیستی در تعارض با تمامی مقولاتی قرار نمی‌گیرد که در میان توده مردم پدید می‌آید: «یک پرسش نظری بنیادین مطرح می‌شود: آیا نظریه مدرن [یعنی مارکسیسم] می‌تواند در تضاد با احساسات «خودانگیخته» توده‌ها قرار بگیرد؟ (خودانگیخته بدین معنی که این احساسات … به‌واسطه تجارب روزمره و در سایه «عقل سلیم» شکل گرفته‌اند). نه، نمی‌تواند در تضاد با آنها قرار بگیرد. بین آن دو یک تفاوت «کمّی» وجود دارد و نه تفاوت کیفی. به‌اصطلاح باید یک «تحویل» متقابل، یعنی تبدیل از یکی به دیگری و برعکس، امکان‌پذیر باشد». گرامشی در بخشی از دفترها با ارجاع به جنبش تورین ۱۹۱۸–۱۹۲۰، جنبشی که متهم بود به «خودانگیختگی» و «اراده‌باوری»، شرحی از معنای گفته بالا می‌آورد: «رهبری جنبش هم خلاق بود و هم صحیح. این رهبری «انتزاعی» نبود … خود را وقف انسان‌های واقعی کرده بود که در مناسبات تاریخی خاصی شکل گرفته بودند، انسان‌هایی با احساسات، نگرش‌ها، تصورات گسسته از جهان و غیره، که حاصل ترکیب‌های «خودانگیخته» یک وضعیت داده‌شده تولید مادی بود با انباشتگی «تصادفی» عناصر اجتماعی ناهمگون. این مؤلفه «خودانگیختگی» نادیده انگاشته نشد و مهم‌تر اینکه خوار شمرده نشد. بلکه این مؤلفه پرورانده شد، هدایت شد و از آلودگی‌های خارجی پالوده شد؛ هدف وفق‌دادن آن با نظریه مدرن بود – اما به شیوه‌ای زنده و به‌لحاظ تاریخی مؤثر … جنبش به توده‌ها یک آگاهی «نظری» بخشید، آگاهی از اینکه آنان پدیدآورندگان ارزش‌های تاریخی و نهادینه‌شده و بنیان‌گذاران یک کشورند». این شرح است که باید راهنمای هر فرد انقلابی تلقی شود که می‌خواهد نقشی در ساختن یک جنبش سوسیالیستی هژمونیک در قرن بیست‌ویکم ایفا کند. منابع در دفتر روزنامه موجود است. “Gramsci, the Prison Notebooks and philosophy”, isj.org.uk - کریس هارمن / ترجمه فرید دبیرمقدم / شرق ---------------------------------------- چشم‌انداز انقلاب کریس هارمن، (۲۰۰۹ – ۱۹۴۲)، نویسنده مقاله «گرامشی، یادداشت‌های زندان و فلسفه» در مقاله دیگری هم با عنوان «گرامشی در برابر کمونیسم اروپایی» به تفکر انقلابی گرامشی پرداخته و می‌کوشد تفاسیر باب روز را از گرامشی رد کند. هارمن نویسنده مارکسیست، فعال سیاسی و عضو کمیته مرکزی حزب سوسیالیست کارگری بریتانیا بود. او تا هنگام مرگ سردبیر مجله تئوریک «سوسیالیسم بین‌الملل» بود و علاوه بر مقالات متعدد و موشکافانه چند کتاب نیز به رشته تحریر درآورده که از آن جمله «انقلاب ازدست‌رفته» و «سرمایه‌داری زامبی» است. برخی از کتاب‌ها و مقالات او به فارسی نیز ترجمه شده از جمله «تاریخ مردمی جهان» با ترجمه پرویز بابایی و جمشید نوایی و «انقلاب در قرن بیست‌ویکم»، آخرین کتاب او، با ترجمه مزدک دانشور. انقلاب در قرن بیست‌ویکم به بازخوانی سرمایه‌داری، اتحاد جماهیر شوروی، انقلاب، طبقه، حزب و دیگر مسائل مبتلابه جنبش‌های مترقی جهان در قرن جدید می‌پردازد. دو پدیده‌ای که زندگی انسان را در قرن بیست‌ویکم بیش از هرچیز دیگری تحت‌تأثیر خود قرار داده‌است شکل‌گیری اقتصاد فراصنعتی از یکسو و جوامع فراملی و جهانی از سوی دیگر است. جنبش‌های انقلابی قرن بیستم طبقه کارگر صنعتی را هدف گرفته بودند. تعداد بی‌شماری از دانشگاهیان و مفسران رسانه‌ای این مسئله را مطرح می‌کنند که در قرن بیست‌ویکم دیگر سخن از رابطه طبقه کارگر و انقلاب بی‌معناست، زیرا از کمیت طبقه کارگر به‌عنوان یک نیروی اجتماعی کاسته شده‌است و اگر هم سخنی از خواست برای تغییر هست فقط در لوای جنبش‌های نوین اجتماعی بیان می‌شود. شکی نیست که نسبت کسانی که در کارخانه‌ها و معادن به کار مشغولند در بریتانیا و دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی کم شده و امروز تعداد کارخانه‌های بریتانیا به نصف میزان سال ۱۹۷۳ رسیده‌است. اما این به معنای این نیست که طبقه کارگر صنعتی ناپدید شده‌است. در ایالات متحده بر تعداد آنان تا شش سال پیش اضافه می‌شد و حتی در بریتانیا نیز با وجود این کاهش میلیون‌ها نفر از چنین کارگرانی وجود دارد. مهم‌تر اینکه طبقه کارگر فقط محدود به صنایع بزرگ نیست و فقط با کارگر صنعتی تعریف نمی‌شود. ایده این کتاب بر این مبناست که سرمایه‌داری به‌عنوان یک شیوه تولید، همان‌طور که مارکس گفته به‌طور مداوم در حال تغییروتحول تولید و ابزار آن است. این تغییروتحول در پی خود دوره‌هایی از کسادی و رونق به‌همراه می‌آورد و زندگی مردمان را مرتب دستخوش تغییرات می‌کند. چنین تغییری در هستی انسان‌ها، تحول در آگاهی آنها را نیز در پی دارد و مقاومت مردمانی را برمی‌انگیزد که ابژه‌های تغییر سرمایه‌اند. هارمن تلاش احزاب چپ برای کسب کرسی‌ها در پارلمان را اگرچه لازم اما ناکافی می‌داند. او بر این باور است که احزاب پارلمانی پس از پیروزی نمی‌توانند قوانین محدودکننده سرمایه را تصویب کنند و حتی اگر چنین کنند از تحمیل آن به سرمایه‌داران ناتوان‌اند. هارمن پیشنهاد می‌دهد مبارزه پارلمانی باید با مبارزه خیابانی و مبارزه در محل‌های کار پیوند بخورد تا بتواند مانورهای سرمایه‌داران را برای فرار از قوانین مصوب به شکست بکشاند. استدلال اساسی او بر این مبنا قرار دارد که هیچ انتخاباتی توان به‌زیرکشاندن صاحبان کارخانه‌ها، بانکداران و بورس‌بازان و سلب مالکیت از آنان را ندارد؛ به همین سبب دولت‌های مترقی همواره در محاصره سرمایه‌داران و بوروکرات‌های دستگاه‌های دولتی‌اند که نه‌تنها میلی به تغییر ندارند بلکه در برابر آن با تمام توان می‌ایستند. ]]> بین‌الملل Mon, 25 Sep 2017 05:41:25 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74409/گرامشی-دفترهای-زندان-فلسفه کالبدشکافی یک ذهن افراطی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74410/کالبدشکافی-یک-ذهن-افراطی به اعتقاد پژوهشگران و روحانیون، طرحی را که دارالافتاء مصر تحت عنوان «کالبدشکافی یک ذهن افراطی» تهیه کرده‌است قصد دارد به منظور «بازسازی و بازپروری افراط‌گرایان» مباحثی را در بازنگری‌های فکری در داخل زندان‌های مصر به راه اندازد؛ مشابه همان تجربه‌ای که در دهه ۹۰ قرن گذشته در زندان‌های مصر پیاده شد و موجی از خشونت‌ها را در این کشور خاموش کرد یا به انزوا کشاند. تهیه‌کنندگان این برنامه می‌گویند برخوردهای صرفاً امنیتی برای مقابله با خشونت‌های فزاینده در کشور کافی نیست. باید در کنار آن برخوردهای فکری خاصی وجود داشته باشد تا زندان‌ها را «تروریست‌پرور» نکند. به‌همین‌منظور دارالافتاء مصر چند بروشور ارشادی تهیه کرده‌است که در آنها «تروریست‌ها» را دسته‌بندی و نحوه تکوین و تبدیل آنها به افرادی تروریست یا روی‌آوردنشان به خشونت را شرح می‌دهد. همچنین شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی متناسب با رشد این عناصر را توضیح می‌دهد. مصر از زمان برکناری محمد مرسی که وابسته به گروه اخوان‌المسلمین بود، درگیر نبردی سخت با گروه‌های تندروی اسلام‌گرا شده‌است. در این درگیری‌ها تاکنون صدها نفر از طرفداران اخوان‌المسلمین و هواداران این گروه کشته شده‌اند. هزاران نفر نیز به اتهام اقدام برای تظاهرات یا اعمال خشونت‌آمیز دیگر یا وابستگی به گروه‌های غیرقانونی بازداشت و به زندان افتاده‌اند. گزارش‌ها نشان می‌دهد بسیاری از این افراد تفکراتی افراطی دارند. آنها این تفکرات را به‌دلیل احساس ستمی که دارند یا ارتباطی که با نیروهای تندروی دیگر در داخل زندان‌ها پیدا کرده‌اند، یا مورد شکنجه و بدرفتاری واقع شده‌اند، به‌دست آورده‌اند. برنامه «کالبد شکافی یک ذهنیت افراطی» فقط محدود به توضیح نحوه برخورد با زندانیان اسلام‌گرا نمی‌شود؛ بلکه هدفش به‌وجودآوردن سیستمی کامل برای برخورد با افراط‌گرایان به‌طور عام است تا نگذارد افرادی دیگر طعمه گروه‌های افراطی شوند. ابراهیم نجم، مشاور مفتی جمهوری مصر، در گفت‌وگو با رویترز در دفتر خودش در دارالافتاء می‌گوید: «تولیدات این برنامه که دارالافتاء مصر تهیه کرده، برای همه در داخل و خارج مفید خواهد بود». این برنامه قرار بود از جولای گذشته به شیوه یک‌سری گفت‌وگوهای فکری با زندانیان به اجرا گذاشته شود. به گفته نجم، «امیدواریم این مسئله سریع اتفاق بیفتد. امیدواریم حرکتی در این زمینه صورت گیرد». در این برنامه علاوه بر مقامات دارالافتاء مصر بعضی از پژوهشگران متخصص در امور حرکت‌های اسلامی، روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و نیز رهبران سابق گروه جهاد اسلامی مشارکت دارند. برنامه آنها تشکیل نشست‌هایی برای بارش ذهنی مطابق آن چیزی است که در برنامه دارالافتاء آمده‌است. در خلاصه این برنامه آمده‌است «هدف تهیه یک راهنمای ارشادی است که شیوه‌های تروریست‌ها و مراحل نشو و نمای آنها و نحوه ورودشان به اعمال تروریستی را توضیح دهد. همچنین عوامل داخلی و خارجی سوق‌دهنده فرد به این سمت یا زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی همراه با آن را شرح دهد». نتایج این برنامه شامل «توصیه‌های عملی است که سیاست‌ها و اقدامات روشنی را در ارتباط با نحوه تعامل با افراط‌گرایی به‌لحاظ فردی و فکری و همه زمینه‌های تحول آن را توضیح می‌دهد و عوامل مؤثر در هر مرحله و پیامدهای آن را برمی‌شمارد. هدف از این کار مشخص‌کردن راه‌های مقابله با این تحولات و متوقف‌کردن آنها و نیز بازپروری کسانی است که به کارهای تروریستی روی می‌آورند». نجم می‌گوید: «ما همیشه گفته‌ایم برخوردهای امنیتی کافی نیست؛ باید برخوردهای فکری در دو سطح انجام شود. یکی در سطح درمانی که به معنای همدردی با این افکار و تعامل با آنهاست. دیگری در سطح پیشگیری که عبارت باشد از تقویت شخصیت جوانان تا به چنگال افراط‌گرایی نیفتند». نجم انتظار دارد این دفترچه راهنما چند ماه دیگر منتشر شود. همچنین قرار است در لابه‌لای این برنامه یک کنفرانس بین‌المللی نیز برگزار شود تا از تجارب بین‌المللی در زمینه برخورد با افراط‌گرایی و افراط‌گرایان استفاده شود. عنفوان جوانی نجم می‌گوید انگیزه اصلی برای طرح این برنامه سلسله‌حملاتی بود که گروه‌های افراطی در سال‌های اخیر در مصر انجام دادند. به‌خصوص انفجار انتحاری در کلیسای قبطی‌های مصر در قاهره که ۲۹ کشته در پی داشت و داعش مسئولیت آن را برعهده گرفت. نجم می‌گوید: ما در این حادثه خیلی تأمل کردیم. فردی ۲۳ساله در عنفوان جوانی با این تصور که وارد بهشت می‌شود، خودش را در کلیسا منفجر کرده‌است. مقامات مصری گفتند عامل این حمله فردی به‌نام محمود شفیق، اهل روستایی در استان الفیوم، واقع در جنوب قاهره بوده‌است. او سال ۲۰۱۴ به‌مدت چند ماه به اتهام داشتن اسلحه و مشارکت در تظاهراتی به طرفداری از اخوان‌المسلمین، بازداشت شده بود. شفیق بعد از اینکه از زندان آزاد شد، برای مدتی مخفی ماند و هیچ خبری از او نبود تا زمانی که دست به آن عملیات زد. دارالافتاء در خلاصه برنامه خود گفته‌است: «عملیات حمله به کلیسای قبطی‌ها نشان داد آزادکردن افراط‌گرایان بدون بازپروری آنها کاری خطرناک بوده و آنها را دوباره به اقدامات تروریستی بازمی‌گرداند». سازمان‌های حقوق‌بشری می‌گویند در داخل زندان‌های مصر، به‌خصوص از سوی پلیس، موارد نقض قانون زیادی صورت می‌گیرد اما دولت این اتهام‌ها را رد کرده و می‌گوید موارد یادشده کلی نیست و عاملان چنین اشتباهاتی را مجازات خواهد کرد. تحرک فکری و برخورد خوب در دهه ۹۰ قرن گذشته زندان‌های مصر مملو از هزاران زندانی وابسته به جماعت اسلامی و سایر گروه‌های تندرو دیگر بود که در جریان درگیری‌های خشونت‌بار بین نیروهای امنیتی و این گروه‌ها بازداشت شده بودند. آن زمان مصر شاهد حملات متعددی از سوی این گروه‌ها به مقامات، نیروهای امنیتی و مناطق گردشگری بود. سال ۱۹۹۷ بعضی از رهبران جماعت اسلامی در زندان پیشنهادی همه‌جانبه را ارائه کردند که به موجب آن بعد از یک‌سری بازنگری‌های فکری به خشونت‌ها پایان می‌داد. این برنامه در مسیر اجرا با مشکلاتی مواجه شد، اما تا سال ۲۰۰۱ کامل شد. مقامات مصری از این ابتکارعمل استقبال کردند. آنها از این بازنگری‌های فکری در زندان به‌خوبی استفاده کردند تا با هزاران زندانی دیگر برخورد کرده و آنها را از تفکرات افراطی بازداشته و دوباره به آغوش جامعه برگردانند. هم‌زمان مقامات اجرائی نیز دست به اقداماتی زدند که شامل بهبود برخورد با زندانیان و بهبود شرایط داخل زندان و نیز آزادسازی تعداد زیادی از بازداشت‌شدگانی بود که برایشان احکام قضائی صادر شده بود. این پیشنهاد و پیامدهای بعدی‌اش موجب بروز گفت‌وگوهای فکری در داخل زندان‌ها شد و در ۱۰ سال توانست تا حدود زیادی از خشونت و حملات گروه‌های تندرو بکاهد. یکی از رهبران گروه جماعت اسلامی که آن زمان در این بازنگری‌های فکری در داخل زندان مشارکت داشت، ناجح ابراهیم است که هم‌اکنون یکی از اعضای شرکت‌کننده در برنامه دارالافتاء کنونی است. در گفت‌وگویی که رویترز با او در شهر ساحلی اسکندریه داشت، او ابراز امیدواری کرد این برنامه هرچه‌زودتر از حیطه بحث و بررسی خارج شده و در واقعیت به اجرا درآید. او می‌گوید: «من تابه‌حال در تهیه راهنماهای زیادی از این قبیل شرکت کرده‌ام، اما به اجرا درنیامده است، زیرا دولت به آن اجازه نمی‌دهد. حتی دربارهٔ تجارب سابق که خیلی هم مفید و خوب، به‌خصوص برای دولت بود دیدیم توجه کافی نشد و در سال‌های گذشته مغفول ماند». ابراهیم که یک پزشک و از سال ۱۹۸۱ الی ۲۰۰۵ در زندان بوده، هشدار می‌دهد و می‌گوید، باید مراقب «زادوولد تروریست‌ها» در داخل زندان‌های مصر بود. به گفته او، «۹۹ درصد زندانیان موجود مرتکب اعمال خشونت‌آمیزی نشده‌اند، زیرا کسانی که دست به اسلحه می‌برند در درگیری با نیروهای امنیتی کشته می‌شوند، اما کسانی که وارد زندان می‌شوند یا جوانانی هستند که در تظاهرات شرکت کرده‌اند یا کسانی هستند که به‌نوعی به اخوان‌المسلمین وابستگی دارند. بعضی‌شان نیز استادان دانشگاه یا دانشجویان دانشگاه پزشکی و مهندسی و… هستند». او می‌افزاید: «اینها تحت‌تأثیر منازعات سیاسی هستند و در پی حوادثی به این نزاع کشیده شده‌اند. بهترین کار این است که تفکر اینها را تغییر دهیم». او درعین‌حال هشدار می‌دهد که امثال این افراد می‌توانند از یک زندانی ساده که وابستگی به تشکیلاتی ندارد و تفکری الحادی را دنبال نمی‌کند، به یک دشمن خطرناک دولت و چه‌بسا یک تروریست در آینده تبدیل شوند. ابراهیم که در کتابخانه‌اش رمان و کتاب‌های گوناگون در حوزه‌های مختلف دارد، می‌افزاید: «کسانی که در زندان هستند به نظر من نیاز به یک تحرک فکری و برخوردهای خوب دارند. این را ما قبلاً در همان برنامه توقف خشونت‌ها امتحان کردیم. آن برنامه موفق بود، زیرا یک حرکت فکری بزرگ را در داخل زندان‌ها ایجاد کرد و برخورد خوبی با زندانیان شد». تغییر قضاوت یکی از شرکت‌کنندگان دیگر در برنامه دارالافتاء مصر، محمد خیال است که یک روزنامه‌نگار جوان در روزنامه الشروق به‌شمار می‌رود و در حوزه حرکت‌های اسلامی فعالیت می‌کند. او نیز نمونه‌هایی را ارائه می‌دهد که تابه‌حال با آنها سروکار داشته‌است. او جوانانی را مثال می‌زند که بعد از آزادی‌شان از زندان، به خشونت و افراط‌گرایی روی آورده‌اند. او نیز می‌گوید: «بحران بزرگ‌تر، مسئله زندان موقت است؛ جوانی برای مثال سه سال را در بین همین افراد تندرو به صورت حبس موقت می‌گذراند. در آخر او در قضیه‌ای محاکمه و تبرئه می‌شود، آن‌وقت چه اتفاقی می‌افتد؟ نتیجه‌اش این است که داعش را که در اطراف و در صحرای سینا و مناطق بیابانی بود، خود دولت به وسط قاهره و مناطق مرکزی می‌کشاند». او به گروه «ایالت سیناء» اشاره می‌کند که خود را متحد داعش می‌داند و یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های تندرو در مصر به‌شمار می‌رود. این گروه در مناطق شمال سیناء حضور دارد. محمد خیال در گفت‌وگو با رویترز خواستار اصلاحاتی قانونی، به‌خصوص برای کسانی می‌شود که در قضایایی مثل تظاهرات متهم شده‌اند و می‌گوید، اینها را نباید به زندان انداخت یا دست‌کم اگر زندانی می‌شوند، آنها را باید از زندانیان سرشناس جدا نگه داشت؛ یعنی زندانیانی که به گروه‌های تندرو وابسته بوده یا تفکراتی افراطی و خطرناک دارند. او پیشنهاد می‌کند باید به شیوخ تکیه کرد، اما به تعبیر او نه کسانی که «مهره‌های سوخته» هستند، زیرا اکثر زندانیان اسلام‌گرا حاضر نیستند با کسانی که به‌نوعی با نظام کنونی ارتباط دارند همکاری کنند. ناجح ابراهیم، اما دراین‌باره می‌گوید: «حتی اگر صددرصد قانع نشوند، شما قضاوت‌های آنها را متزلزل کرده‌اید. این ارتباط را باید حفظ کرد. همین ارتباط مانع آن می‌شود که او سر از تروریسم دربیاورد. این ارتباط تا حد زیادی مانع می‌شود. حتی اگر شما موفق نشوید که او را برگردانید، مانع آن شده‌اید که او به سمت تفکرات افراطی‌تر برود. دست‌کم اینکه شما یک دیدگاه دیگر را به او انتقال داده و با او برخورد خوبی داشته‌اید». منبع: رویترز عربی / مترجم: محمودرضا مراد ]]> بین‌الملل Mon, 25 Sep 2017 05:36:02 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74410/کالبدشکافی-یک-ذهن-افراطی نقش مهاجران در انتخابات آلمان http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74411/نقش-مهاجران-انتخابات-آلمان دولت‌های مدرن در سده بیست‌ویکم با دوگانه‌های متفاوتی مانند «امنیت و آزادی»، «ثبات و تغییر» و سرانجام «سلطه و دموکراسی» مواجهند. مشروعیت یا حقانیت سیاسی دولت‌های مدرن وامدار آرای مردم است. براساس قانون اساسی اغلب کشورهای اروپایی «حاکمیت از آن مردم است» و دولت‌ها تنها به نمایندگی مردم زمام کشور را برای مدتی مشخص در دست دارند؛ اما «مردم» شامل چه شهروندانی می‌شود؟ در کشور آلمان یک نظام پارلمانی حاکم است. به این معنا که آرای مردم در انتخابات ترکیب پارلمان این کشور را معین می‌کند و آرای نمایندگان منتخب سرانجام صدراعظم را تعیین کرده و ترکیب دولت را رقم می‌زند. به‌همین‌علت انتخابات بوندستاگ (پارلمان فدرال) مهم‌ترین انتخابات در حیات سیاسی آلمان به‌شمار می‌آید. این گزارش می‌کوشد به ویژگی‌های مهاجران و مهاجرتباران در انتخابات آلمان بپردازد و رفتارهای سیاسی این گروه بزرگ را در انتخابات پارلمانی بررسی کند؛ اما برای تبیین درست موضوع توضیح دو مطلب در اینجا ضروری است؛ نخست آنکه منظور از مهاجر یا مهاجرتبار در اینجا افرادی است که به فاصله تنها یک یا دو نسل موفق به دریافت تابعیت کشور آلمان شده باشند. دوم آنکه افرادی که از مناطق آلمانی‌نشین – منضم‌شده به دیگر کشورها- پس از پایان جنگی جهانی دوم به این کشور آمده‌اند و به‌عنوان «رانده‌شدگان «(Vertriebene) از آنان نام برده می‌شود، در زمره مهاجران به‌شمار نمی‌آیند. بنا به آمارهای رسمی، آلمان حدود ۸۱ میلیون نفر جمعیت دارد که ازآن‌میان حدود ۱۶٬۵ میلیون نفر مهاجر هستند؛ یعنی حدود یک‌پنجم کل جمعیت آلمان. بنا به برخی ارزیابی‌های دیگر شمار مهاجران در آلمان بسیار بیش از رقم فوق است و تا ۳۵ درصد نیز برآورد می‌شود. این تمایز آشکار به دلیل تعریف متفاوت از مفهوم مهاجر و مهاجرتبار است. حدود ۱۰ میلیون خارجی نیز در آلمان زندگی می‌کنند که البته به علت نداشتن تابعیت این کشور از شرکت در انتخابات پارلمانی آلمان محروم‌اند. گرایش اکثریت مهاجران به احزاب چپ یک نظرسنجی که اواخر سال ۲۰۱۶ به وسیله مؤسسه «هم‌پیوندی و مهاجرت» (SVR) به سفارش دولت آلمان انجام شده، نشان می‌دهد که اغلب مهاجران به احزاب «چپ» در آلمان تمایل دارند و کاندیداهای این احزاب را انتخاب می‌کنند. در این میان مهاجران ترک‌تبار انتخاب روشنی دارند. حدود ۷۰ درصد آنان به حزب سوسیال‌دموکرات آلمان رأی می‌دهند. طبق این نظرسنجی احزاب دموکرات‌مسیحی و سوسیال‌مسیحی در مقابل نیمی از آرای مهاجران آلمانی‌تبار از کشورهای اروپای شرقی را دارند. سوسیال‌دموکرات‌ها حدود ۱۱٬۵ درصد و حزب چپ آلمان حدود ۸٫۹ درصد آرای این مهاجران را در این نظرسنجی به دست آورده‌اند. باید افزود که بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ میزان حمایت این دسته از مهاجران از احزاب مسیحی آلمان بیش از ۶۵ درصد بود. مهاجرانی که از اروپای شرقی پس از سال ۲۰۰۰ به آلمان آمده‌اند، با ۴۲٫۳ درصد آرا همچنان احزاب مسیحی را برمی‌گزینند. اندیشکده‌ها و مؤسسات پژوهشی آلمان به احزاب این کشور توصیه می‌کنند آرای مهاجران و مهاجرتباران را جدی بگیرند و به مشکلات ویژه‌ای که این دسته از شهروندان آلمانی با آن مواجه‌اند، با حساسیت بیشتری بپردازند و آنها را در برنامه‌های حزبی خود لحاظ کنند. این توصیه با توجه به‌شمار میلیونی مهاجران (حدود ۱۶٬۵ میلیون نفر) و خیل عظیمی از ۱۰ میلیون خارجی که مایل به دریافت تابعیت آلمانی هستند، بیش‌ازپیش به یک ضرورت سیاسی بدل شده‌است. بنا به ارزیابی مؤسسه «هم‌پیوندی و مهاجرت» آرای مهاجران و مهاجرتباران برای انتخابات آلمان «تعیین‌کننده» است و بر اهمیت آن در سال‌های آتی افزوده خواهد شد. به‌همین‌دلیل راه‌حل‌های احزاب آلمانی برای مشکلات مهاجرتباران که البته به‌هیچ‌وجه یکدست نیستند، دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای است و می‌تواند فضای سیاسی آلمان را تحت‌الشعاع قرار دهد؛ موضوعاتی مانند ادغام و هم‌پیوندی در جامعه، زبان‌آموزی و امکان تحصیل برابر، نبود تبعیض در بازار کار، پاسخ‌گویی به نیازهای فرهنگی و دینی مهاجران و سرانجام مشارکت سیاسی آنها در آلمان. هزینه مشارکت سیاسی و فواید آن در چهار کشور پرجمعیت اتحادیه اروپا یعنی آلمان، فرانسه، ایتالیا و لهستان خارجیانی که تابعیت این کشورها را ندارند، از حق رأی در انتخابات سراسری نیز محروم هستند. اغلب کشورهای اروپای مرکزی و شرقی عضو اتحادیه اروپا نیز از این سیاست پیروی می‌کنند. در زمینه انتخابات شهرداری‌ها یا انتخاب پارلمان اروپا گشایش‌هایی با تفاوت‌های مختلف برای شهروندان خارجی صورت گرفته‌است که باید در جای دیگری به آن پرداخت؛ اما تقریباً همه کارشناسان بر این موضوع تأکید می‌کنند که اعطای حق رأی‌دادن (رأی غیرفعال) به شهروندان خارجی در سطح محلی و شهرداری‌ها نتایج مثبتی دربرداشته و به ادغام بهتر شهروندان خارجی یاری رسانده‌است. هیچ کشور عضو اتحادیه اروپا با وجود برخی انتقادات از سوی احزاب دست‌راستی این حق رأی را تاکنون لغو نکرده‌است. کشورهایی نظیر اسپانیا و پرتغال در جنوب اروپا که به مهاجران غیراروپایی حق شرکت در انتخابات را داده‌اند، اذعان می‌کنند که روند ادغام این شهروندان با موانع کمتر مواجه بوده و بر پیامدهای مثبت این سیاست تأکید می‌کنند. حق انتخاب‌شدن و انتخاب‌کردن (به معنای حق رأی فعال و غیرفعال) مهاجران نشان می‌دهد که رابطه مستقیمی با میزان هم‌پیوندی آنها با جامعه میزبان وجود دارد. به عبارتی دیگر مشارکت سیاسی مهاجران تأثیری مستقیم و مثبت بر رفع مشکلات هویتی و رفع تبعیض‌های اجتماعی و فرهنگی آنها می‌گذارد.  براساس ارزیابی برخی کارشناسان، مشارکت مهاجران و خارجی‌ها در فرایند انتخابات که بالاترین مشارکت سیاسی محسوب می‌شود، کم‌هزینه‌ترین راه برای جلوگیری از آشوب‌ها و تنش‌های سیاسی و اجتماعی در کشورهای اروپایی ازجمله آلمان است. حضور واقعی و مؤثر مهاجران در عرصه‌های تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی در آلمان راه را برای هم‌زیستی مسالمت‌آمیز همه شهروندان می‌گشاید. این روند به ایجاد احساس و ارزش‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مشترک برای همه شهروندان در راستای توسعه پایدار منجر خواهد شد. منبع: دویچه‌وله ]]> بین‌الملل Mon, 25 Sep 2017 05:34:03 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74411/نقش-مهاجران-انتخابات-آلمان ترامپ در حال بررسی فرمان مهاجرتی جدیدی است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74412/ترامپ-حال-بررسی-فرمان-مهاجرتی-جدیدی فرمان مهاجرتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات‌متحده که ورود شهروندان شش کشور مسلمان را با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌کرد، روز گذشته به پایان رسید و حالا رئیس‌جمهوری آمریکا بر آن است که فرمان مهاجرتی جدیدی را صادر کند؛ فرمانی که گرچه جزئیات آن منتشر نشده، اما به گزارش رویترز، سفر شهروندان این کشورهای عمدتاً مسلمان به آمریکا را دشوارتر از قبل می‌کند. آن‌طور که رویترز به نقل از مقامات دولت آمریکا گزارش داده، فرمان جدید مهاجرتی دونالد ترامپ احتمالاً دستوری کلی نخواهد بود و کشوربه‌کشور طراحی شده‌است. بنا بر اظهارات مایلز تیلر، مشاور وزیر امنیت داخلی آمریکا، الین دوک، وزیر موقت امنیت داخلی این کشور، پیشنهادهایی در این زمینه به ترامپ داده، اما رئیس‌جمهوری آمریکا هنوز دربارهٔ جزئیات این فرمان جدید تصمیم نگرفته‌است. در گزارش رویترز آمده که دوک از ترامپ خواسته‌است در فرمان جدید محدودیت‌های بیشتری برای سفر شهروندان کشورهای خاصی پیش‌بینی کند. بر اساس توصیه وزارت امنیت داخلی آمریکا، قرار است این محدودیت‌ها در مورد هر کشوری که مشمول این فرمان مهاجرتی شود، به طور جداگانه‌ای تعیین و تنظیم شوند. این در حالی است که هنوز روشن نیست این فرمان مهاجرتی شامل حال کدام کشورها خواهد شد. مقام‌های آمریکایی گفته‌اند منع ورود شهروندان کشورها بر اساس معیارهایی مانند همکاری هر یک از کشورهای هدف این طرح با نهادهای امنیتی آمریکا، تهدیدی که هر کشور متوجه آمریکا می‌کند و معیارهای دیگری تعیین خواهد شد. مایلز تیلر در این زمینه به رویترز گفته‌است، ما باید بدانیم چه کسانی وارد کشور ما می‌شوند. ما می‌بایست قادر باشیم هویت آنها را تأیید کنیم. وی اضافه کرده‌است، کسب اطلاعات دربارهٔ افرادی که قرار است به آمریکا سفر کنند مهم است و اینکه آیا این افراد می‌توانند تهدیدی برای کشور باشند یا نه. این در حالی است که دیوان‌عالی آمریکا قرار است در ماه اکتبر به استدلال‌های دولت و مخالفان درخصوص بخش دیگر فرمان مهاجرتی دربارهٔ توقف موقت ورود شهروندان شش کشور عمدتاً مسلمان رسیدگی کند. در این میان، اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا، گروه حقوقی که یکی اولین چالش‌های حقوقی را پیش پای فرمان ماه مارس ترامپ قرار داد، در مورد فرمان بعدی ترامپ ابراز شک‌وتردید کرده‌است. آنتونی رومرو، مدیر این اتحادیه، به رویترز گفت: «به نظر می‌رسد این سومین تلاش دولت ترامپ برای پیش‌بردن وعده غیرقانونی ممنوعیت ورود مسلمانان به ایالات متحده است». دونالد ترامپ ابتدا در ششم ماه مارس سال‌جاری در یک فرمان اجرائی، ورود شهروندان شش کشور؛ ایران، سوریه، سودان، سومالی، لیبی و یمن را به مدت ۹۰ روز به آمریکا ممنوع کرد. طبق این فرمان همچنین ورود پناه‌جویان به مدت ۱۲۰ روز نیز متوقف شد، اما صدور این فرمان اجرائی با مخالفت‌هایی روبه‌رو شد و تعدادی از دادگاه‌های فدرال علیه آن رأی دادند و در مقابل وزارت دادگستری خواستار دخالت دیوان‌عالی آمریکا، به‌عنوان بالاترین مرجع قضائی در این کشور شدند. دیوان‌عالی آمریکا در ۲۶ ژوئن دستور داد بخش‌هایی از این فرمان اجرا شود. فرمان مهاجرتی ماه مارس و ژانویه ترامپ که شش کشور عمدتاً مسلمان را به‌علاوه عراق هدف قرار داده، یکی از جنجالی‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین اقدامات ترامپ از زمان به‌قدرت‌رسیدنش در ماه ژانویه بوده‌است. ناکامی ترامپ در لغو اوباماکر علاوه بر فرمان مهاجرتی ترامپ که با بن‌بست‌های قضائی روبه‌رو شده، لغو طرح بیمه درمانی دولت اوباما موسوم به «اوباماکر» هم یکی دیگر از چالش‌های ترامپ در چند ماه نخست روی‌کارآمدنش بوده‌است. تلاش‌های جدید جمهوری‌خواهان برای لغو این طرح بیمه در مجلس سنای آمریکا بار دیگر شکست خورد و رأی کافی را به دست نیاورد. سناتور جان مک‌کین، جمهوری‌خواه، با این طرح مخالفت کرده و گفته نمی‌تواند «با وجدان آسوده» به آنچه پیشنهاد داده‌اند رأی دهد. او گفته که درست نیست چنین طرح فراگیری بدون نظرات هر دو حزب عمده آمریکا تنظیم شود. دومین‌بار است که این چهره عمده جمهوری‌خواهان جلوی تلاش هم‌حزبی‌هایش برای لغو طرح بیمه بازمانده از دولت باراک اوباما را گرفته‌است. ]]> بین‌الملل Mon, 25 Sep 2017 05:32:57 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74412/ترامپ-حال-بررسی-فرمان-مهاجرتی-جدیدی آیا آلمانی‌ها پادتن ضدپوپولیستی دارند؟ http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74413/آیا-آلمانی-ها-پادتن-ضدپوپولیستی آلمان در شرایطی برای انتخابات پارلمانی (بوندستاگ) آماده می‌شود که گویی در برابر چالش گرایش‌های پوپولیستی (عوام‌گرایی) که دیگر جوامع غربی با آن دست‌به‌گریبان هستند، به‌طور قابل توجهی مقاوم است. اما واقعیت این است که حمایت ضعیف از احزاب تندرو به این معنی نیست که آلمانی‌ها از شرایط موجود راضی هستند. با توجه به نتایج نظرسنجی‌ها که از حمایت ۱۰درصدی افکار عمومی از احزاب افراطی دست راست «آلترناتیوی برای آلمان» و رقیب افراطی‌اش «حزب چپ» خبر می‌دهند، پیروزی آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، در انتخابات محتمل‌ترین نتیجه است اما این به معنی رضایت آلمانی‌ها از شرایط فعلی نیست. دولت تحت رهبری آنگلا مرکل می‌تواند مثل امروز حاصل ائتلاف بزرگ دموکرات‌های مسیحی و سوسیال‌دموکرات‌های چپ‌گرا باشد یا صورت‌های دیگر سیاسی به خود بگیرد. دولت آینده آلمان هر ترکیبی که داشته باشد یک چیز مشخص است و آن اینکه، آلمان در مقایسه با همتایان غربی خود آسیب‌پذیری کمتری در برابر وسوسه‌های پوپولیستی دارد که دو دلیل ساختاری دارد؛ نخست، تجربه تاریخی منحصربه‌فرد آلمان دربارهٔ توتالیتاریسم راست و چپ است. درواقع «ملی‌گرایی فوق‌افراطی» و «سوسیالیسم توسعه‌یافته» به‌عنوان میراث رایش سوم در اکثر آلمانی‌ها نگاه محتاطانه‌ای را ایجاد کرده که باعث می‌شود تا اغلب رأی‌دهندگان آلمانی احزاب افراطی را غیرقابل تحمل بدانند. در آلمان هر چقدر یک حزب ایده‌های افراطی‌تری داشته باشد، حمایت افکار عمومی از آن محدودتر است. واکنش‌های منفی افکار عمومی به بیانیه‌های آتشین مهاجرستیز اخیر رهبران حزب آلترناتیوی برای آلمان ازجمله در شهر تورینگن این قانون نانوشته را تأیید می‌کند. (آلکساندر گاولند، نامزد صدراعظمی این حزب، چندی پیش با اوج‌گرفتن تنش‌های آلمان و ترکیه آیدان اوز اوغوز، وزیر امور سازگاری، مهاجرت و پناهندگان این کشور را زباله‌ای خواند که باید از شرش خلاص شد. اظهارات او با واکنش شدید احزاب سیاسی و افکار عمومی آلمان روبه‌رو شد). دومین عامل اصلی مقاومت آلمان در برابر وسوسه‌های پوپولیستی، قدرت اقتصادی این کشور است. نرخ بی‌کاری آلمان درحال‌حاضر در پایین‌ترین حالت خود قرار دارد و رشد تولید ناخالص داخلی آن از سال ۲۰۱۳ میلادی تاکنون نزدیک به ۱۰ درصد افزایش داشته‌است. به این موارد سیستم کارآمد رفاهی را هم اضافه کنید. حالا مشخص می‌شود که چرا جنبش‌های اعتراضی پوپولیستی که در اقصی نقاط جهان موفقیت‌های زیادی داشته‌اند، دستاوردهای بسیاری ناچیزی در آلمان دارند. اما این به آن معنی نیست که همه در جبهه پوپولیست آرام و بی‌کار نشسته‌اند. در حقیقت، حمایت نسبتاً ضعیف از احزاب پوپولیست در انتخابات‌های آلمان باعث شده تا نارضایتی موجود در جامعه آلمان دیده نشود؛ نارضایتی‌هایی که مشابه نارضایتی‌هایی است که در اروپا و فراتر از آن باعث شده تا اقبال عمومی به احزاب ضدتشکیلاتی بیشتر شود. براساس نظرسنجی‌هایی که اخیراً انجام شده، ۷۱ درصد از رأی‌دهندگان آلمانی عمیقاً به دولتشان بی‌اعتماد هستند، درحالی‌که ۷۰ درصد نیز اعلام کرده‌اند به اخبار جریان رسانه‌ای اعتماد ندارند. وضعیت احزاب سیاسی سنتی به‌مراتب بدتر است؛ ۸۰ درصد از آلمانی‌ها اعلام کرده‌اند به احزاب سیاسی سنتی اعتماد بسیار کمی دارند یا اصلاً اعتماد ندارند و نزدیک به ۶۰ درصد اعلام کرده‌اند دیگر باور ندارند که آنها بتوانند برای مشکلات فوری کشور راه‌حل‌های کارآمد بیابند. علاوه بر این، در فهرست «مشاغل مورد اعتماد» که از سوی سازمان اعتماد جهانی در سال گذشته تهیه شده، سیاست‌مداران آلمانی هم رده مؤسسات بیمه و کارشناسان تبلیغاتی قرار داشتند. هم‌زمان، حملات به مقام‌های انتخاباتی از توهین لفظی گرفته تا تخریب اموال و آسیب فیزیکی در سال ۲۰۱۶ تقریباً سه برابر شده‌است. این روزها، حتی عامل حمایت از دموکراسی نیز نمی‌تواند مسئله‌ای تضمین‌شده در آلمان تلقی شود. براساس نظرسنجی‌های اخیر، تنها ۶۲ درصد از جوانان آلمانی معتقدند حاکمیت اکثریت مردم بر مردم، بهترین نوع حکومت‌داری است. گذشته از این تردید عمومی دربارهٔ لزوم دموکراسی، میان نگاه شهروندان عادی و رویکرد سیاسی دولت آلمان که اصطلاحاً «توافق برلین» خوانده می‌شود، شکافی آشکار دیده می‌شود. این شکاف به‌ویژه دربارهٔ بحران مهاجرت خود را به‌خوبی نشان می‌دهد. برخلاف نظام سیاسی آلمان، اکثر آلمانی‌ها خواستار بسته‌شدن مرزها و محدودشدن ورود مهاجران به کشورشان هستند. گفته می‌شود برخلاف آنگلا مرکل که قویا تأکید می‌کند اسلام به آلمان تعلق دارد، ۷۰ درصد از آلمانی‌ها معتقدند اسلام به این کشور تعلق ندارد. اما شاید عجیب‌تر این باشد که دربارهٔ مسائل خاص اقتصادی نیز تفاوت چشمگیری میان نظرات رأی‌دهندگان آلمانی و رهبران سیاسی این کشور وجود دارد. فقط ۳۱ درصد از رأی‌دهندگان آلمانی موافق اخراج یونان از منطقه یورو هستند، درحالی‌که اغلب سیاست‌مداران آلمانی دربارهٔ لزوم این اقدام هم‌عقیده هستند. همچنین فقط دوسوم از آلمانی‌ها از سیاست‌های حمایت‌گرایانه اقتصادی حمایت می‌کنند درحالی‌که اغلب سیاست‌مداران آلمانی بر این باورند که باید با اعمال سیاست‌های سخت‌گیرانه از مشاغل آلمانی حمایت کرد. شاید به‌دلیل وجود چنین شکاف‌هایی هنوز بسیار زود باشد که بخواهیم از ایمنی آلمانی‌ها در برابر وسوسه‌های پوپولیستی صحبت کنیم. درست است تابوهای تاریخی و شکوفایی اقتصادی مانع از این شده که رأی‌دهندگان آلمانی به سوی سیاست‌مداران پوپولیست گرایش پیدا کنند، اما این نارضایتی زیرپوستی در رسانه‌های اجتماعی خود را نشان می‌دهد و هیچ نشانه‌ای از کاهش آن وجود ندارد. به‌همین‌دلیل سیاست‌مداران آلمانی به‌جای آسودن زیر سایه عدم تمایل رأی‌دهندگان آلمانی به ایده‌های پوپولیستی، باید به‌طور جدی دست به کار شوند. برای شروع احزاب سیاسی باید پوپولیسم پنهان آلمانی‌ها را آن‌طور که هست به‌رسمیت بشناسند: چالش جدی ساختاری. آنها باید تلاش خود را دو برابر کنند تا به رأی‌دهندگان ناراضی طیف چپ و راستی که به‌حق احساس می‌کنند به‌لحاظ سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی نادیده گرفته‌اند، دسترسی پیدا کنند. در اینجا بررسی‌های پساانتخاباتی می‌تواند نقشی تعیین‌کننده داشته باشد. گرچه ناظران سیاسی توصیه می‌کنند ائتلاف سیاسی حاکم حفظ شود اما نباید فراموش کرد که حفظ این ائتلاف می‌تواند موقعیت حامیان تغییرات رادیکال سیاسی را تقویت کند. ممکن است که متناقض به‌نظر برسد، اما مبارزه با تندروی در آلمان نیازمند مرکزگرایی سیاسی کمتر است. منبع: پراجکت‌سیندیکت ]]> بین‌الملل Mon, 25 Sep 2017 05:31:35 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74413/آیا-آلمانی-ها-پادتن-ضدپوپولیستی اهداف سیاسی حماسه جاویدان امام حسین (ع) http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74418/اهداف-سیاسی-حماسه-جاویدان-امام-حسین-ع واقعه عاشورا از عالی‌ترین حماسه‌های جاویدان است که در کمترین زمان و با فداکاری افراد معدودی رخ داد و همیشه به عنوان «انقلاب بزرگ» بر تارک تاریخ بشریت می‌درخشید. اندیشمندان مسلمان این حادثه عظیم را از ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، عبادی، عرفانی، تاریخی و… مورد تحلیل و بررسی قرار داده‌اند و هر یک درخور شأن و مقام خود، آموزه‌هایی را برای پویندگان راه حسینی به ارمغان آورده‌اند. اما آنچه بیش از همه حادثه عاشورا را پرفروغ‌تر و جاودانه‌تر می‌سازد، «بعد سیاسی» آن است که بسیاری از انسان‌ها را متحول و انقلابی ساخته و جلو خودکامگی بسیاری از زمامداران فاسد را گرفته‌است. اگر حماسه عاشورا رخ نمی‌داد، بدون شک هیچ نهضت اسلامی دیگری به وقوع نمی‌پیوست و خودکامگی زمامداران فاسد افزون‌تر می‌شد، در نتیجه رشد جوامع اسلامی با خطرات جدی‌تری روبه‌رو شده و مکتب «انسان‌ساز» اسلام تعطیل می‌شد، اما تأثیر حماسه حسینی در بیداری سیاسی و شور انقلابی مردم به اندازه‌ای عمیق بود که سلاطین پرقدرت و کم‌شعوری مانند متوکل عباسی ناچار می‌شدند برای تحکیم پایه‌های حکومتشان با کشته آن حضرت بجنگند و تبلیغات مسمومی بر ضدش به راه اندازند، اما جذابیت این واقعه سرنوشت‌ساز در ضمیر حق‌پرست مردم به صورت مقدس و هدایت‌بخش استوار مانده و به نقش اساسی‌اش- که هدایت و نجات جامعه بشری است- همچنان ادامه می‌دهد. در نوشتار حاضر نویسنده به بخشی از اهداف سیاسی این حماسه جاویدان اشاره کرده‌است. *** تشکیل حکومت اولین مولفه سیاسی قیام امام‌حسین (ع)، تشکیل حکومت اسلامی بود. آن حضرت به صراحت می‌فرمود: آل ابوسفیان لیاقت حکومت را ندارند و از جدم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: «خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزی معاویه را در بالای منبر من دیدید او را بکشید، ولی مردم مدینه او را بالای منبر دیدند و نکشتند و اینک خداوند آنان را به یزید فاسق (بدتر از معاویه) گرفتار کرده‌است.» (۱) حضرت اباعبدالله (ع) همچنان که بر عدم شایستگی آل ابوسفیان برای خلافت پافشاری می‌کرد، بر لیاقت و شایستگی خود به امر حکومت و خلافت اصرار داشت. با مطالعه تاریخ این نهضت بزرگ مشخص می‌شود که سیدالشهداء (ع) در هر جا مناسب می‌دید، شایستگی خود را برای تشکیل حکومت اعلام می‌کرد و مردم را به پذیرش حکومت و رهبری عادل دعوت می‌نمود. (۲) امام (ع) ضمن دعا برای مردم کوفه که تصمیم گرفته بودند ایشان را برای رسیدن به حقشان، یعنی تشکیل حکومت یاری کنند، فرمود: نامه‌های مسلم‌بن عقیل را که مشعر به اجتماع هماهنگی شما در راه نصرت و یاری ما و مطالبه حق ما بود، دریافت کردم، از خداوند مسئلت دارم که آینده همه ما و شما را ختم به خیر گرداند و در این اتحاد و اتفاق به شما پاداش بزرگ عنایت فرماید. (۳) همچنین در نامه‌ای به مردم بصره نوشت: «... و نحن نعلم انا احق بذلک الحق؛ (۴) ما یقین داریم که در مسئله حکومت و خلافت از همه شایسته‌تر هستیم.» از سخنان گهربار امام‌حسین (ع) استفاده می‌شود که ایشان خود را شایسته‌ترین و جامع‌ترین فرد برای رهبری می‌دانست و آمادگی خود را برای تشکیل حکومت اصیل اسلامی اعلام کرد و هر چند نتواند این حکومت را تشکیل دهد، اما با قیام خود در بلندمدت زمینه تشکیل یک حکومت اصیل اسلامی را فراهم کرد. نفی سکولاریزم معاویه و پسرش یزید عملاً تفکر «سکولاریستی» را رواج می‌دادند، به عنوان نمونه وقتی که معاویه برخلافت نشست، بلافاصله به عراق آمد و در سخنرانی خود به مردم اخطار کرد که من با شما سرنماز و روزه نمی‌جنگیدم، بلکه می‌خواستم بر شما حکومت کنم و به مقصود خود رسیدم. (۵) مرحوم علامه طباطبایی (ره) در مورد این سخن معاویه، می‌گوید: «معاویه با این سخن اشاره می‌کرد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات دینی ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنین حکومتی سلطنت و پادشاهی است نه خلافت و جانشینی پیامبر خدا (ص).» (۶) امام حسین (ع) با قیام خونین خود نشان داد که مرز سیاست از دیانت جدا نیست و در اسلام بین این دو، همگرایی و هماهنگی وجود دارد و هر وقت در رأس حکومت، زمامداران و حاکمانی فاسد قرار گیرند که لیاقت منصب حکومت و کشورداری را ندارند باید بر علیه آنها قیام کرد و از منصب حکومت عزل نمود. عدالت‌خواهی سالار شهیدان تلاش می‌کرد تا تبعیض و بی‌عدالتی را از جامعه مسلمانان ریشه‌کن کند و عدالت و مساوات را در میان مردم برقرار سازد. از دیدگاه بلند آن حضرت، زمامدار مسلمانان باید در رفتار، گفتار و انتخاب کارگزارانش شیوه‌ای عادلانه در پیش گیرد و در جهت گسترش عدل و داد قدم بردارد. سیدالشهدا (ع) بر این باور تأکید می‌کرد و می‌فرمود: «فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب و القائم بالقسط الدائن بدین الحق الحابس نفسه علی ذات‌الله: (۷) به جان خودم سوگند! امام نیست جز کسی که بر اساس کتاب خدا حکم کند؛ برای عدالت قیام کند؛ متدین به دین حق باشد و جان خود را در راه خدا گرو بگذارد.» مرام عدالت‌گستری آن حضرت و یاران باوفایش در همه جا اعلان و مشخص شده بود. حضرت مسلم‌بن عقیل- سفیر آن امام (ع)- وقتی در دارالاماره کوفه با حاکم ستمگر یزید (عبیدالله بن زیاد) روبرو شد، به این هدف والای قیام اشاره کرد و از ایجاد عدالت سخن گفت. ابن زیاد وقتی از مسلم بن عقیل پرسید: برای چه به کوفه آمدی و مردم را به انقلاب دعوت می‌کنی؟ او پاسخ داد: «فاتیناهم لنأمر بالعدل و ندعو الی حکم‌الکتاب:(۸) آمده‌ایم تا امر به عدالت کرده و به قانون خدا دعوت کنیم.» ظلم‌ستیزی ستم‌پذیری آسیب مهمی برای دینداری مردم است که موجب می‌شود جباران و ستمگران بر جامعه حاکم شوند، اما اگر انسان‌ها با عزت زندگی کنند قطعاً خط سیر جامعه سر از ستم و بی‌عدالتی درنمی‌آورد. امام حسین (ع) فرمود: آنچه جباران را بر شما مسلط کرده این است که شما از مرگ گریزان هستید و به این زندگی ننگین ناپایدار دل بسته‌اید. جمعی مانند بردگان بی‌اراده و مقهور هستند و گروهی گرسنه و مغلوب و ستمگران به دلخواه در امور مملکت تصرف می‌کنند. به دنبال این بیان، حضرت می‌فرماید: شگفتا که سرزمین اسلام در قبضه کسانی است که یا خائن و ستمکار هستند و یا باج‌گیر و نابکار و یا حکمران بی‌رحم و بی‌انصاف. (۹) حضرت اباعبدالله (ع) پس از ممانعت «حربن یزید ریاحی» از حرکت ایشان به کوفه یا مراجعت به مدینه در خطابه‌ای فرمود: آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل جلوگیری به عمل نمی‌آید؟! در حالی که مؤمن باید حق‌جو و طالب دیدار خداوند باشد و من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمکاران را جز ملامت و خستگی و کسالت نمی‌دانم. (۱۰) مبارزه با علت فساد سیدالشهدا (ع) با قیام جاویدان خود قلب فساد را نشانه رفت. آن حضرت لحظه‌ای با یزید پلید به مجالست و مصالحه ننشست؛ زیرا وی غیر از معاویه بود. یزید فردی بی‌شخصیت، میمون‌باز، شراب‌خوار و بی‌کفایت بود که برای برچیدن سفره توحید عزم خود را جزم کرده بود و چاره‌ای نبود جز آنکه با پیکان مبارزه از ابتدا قلب او را نشانه رود. شهید بزرگوار آیت‌الله مرتضی مطهری (ره) می‌گوید: چنانچه دعوت کوفیان برای قیام در کار نبود و حتی اگر معاویه بیعتش را از امام حسین (ع) برمی‌داشت و او را به حال خود رها می‌کرد، امام حسین (ع) دست از یزید برنمی‌داشت. (۱۱) زنده کردن روح مقاومت اسلامی در جامعه قیام امام حسین (ع) و یارانش احساس ضعف و وحشت مسلمانان را نسبت به بنی‌امیه تا حد زیادی از بین برد؛ به طوری که پس از شهادت آن حضرت شاهد چندین قیام در حجاز و عراق بر علیه امویان هستیم. قیام‌هایی که هر یک نشان‌دهنده رشد غیرت دینی جامعه اسلامی و پیام‌آور عزت مسلمانان است. ناگفته پیداست که مهم‌ترین کارکرد قیام حضرت سیدالشهدا (ع) حفظ بقای اسلام بود. بنی‌امیه در زمان خلافت یزید در پی ویران کردن بنیادهای دین پیامبر (ص) یعنی، توحید، نبوت، نماز، روزه و… بودند، ولی امام (ع) با حماسه خونین خویش چهره کریه بنی‌امیه را فاش کرد و با از بین بردن مشروعیت و مقبولیت بنی‌امیه، بقای اصول اعتقادات و مسلمات دین را تضمین کرد. از این رو وقتی «ابراهیم» پسر «طلحه بن عبیدالله» در شام از امام سجاد (ع) پرسید: (اگر در جنگ جمل جدت پیروز شد) حالا چه کسی پیروز شده‌است؟ امام (ع) در پاسخ او فرمود: «اذا اردت ان تعلم من غلب و دخل وقت الصلاه فأذن ثم اقم؛ (۱۲) اگر می‌خواهی بدانی چه کسی پیروز شده‌است، هنگام فرارسیدن وقت نماز، ابتدا اذان بگو و سپس نماز را اقامه کن.» این سخن نشانگر آن است که هدف نهضت حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) در درجه اول حفظ اسلام و استمرار شهادت به توحید و نبوت بر مأذنه‌های مساجد بود، زیرا اگر این مولفه‌های مهم از صفحه جامعه محو می‌شد، دیگر چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. عدم پذیرش ذلت شخصیت هر انسانی در گرو عزت و سربلندی اوست. از این رو خداوند متعال اجازه نداده‌است که هیچ مؤمنی تن به ذلت دهد. امام علی (ع) در این زمینه می‌فرماید: «من اذل نفسه فی طاعهً‌الله فهو اعز ممن تعز بمعصیهً‌الله؛ (۱۳) هر کس نفس خود را در راه اطاعت خدا خوار کند، عزیزتر از کسی است که با نافرمانی خدا به عزت برسد.» تمام عزت و سربلندی امام حسین (ع) در بندگی و اطاعت او از خداوند بود. او در روز عاشورا زیر باران تیر دشمن، برترین عبادت الهی، یعنی نماز را در اول وقت برگزار کرده و شب عاشورا از حضرت ابوالفضل (ع) درخواست نمود تا از دشمن مهلت بگیرد و انگیزه خود را از این مهلت‌خواهی چنین بیان کرد: «... امشب را نماز بخوانیم و به درگاه خداوند دعا و استغفار کنیم. خدا می‌داند که من نماز خواندن برای او و تلاوت کتابش و زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم.»(۱۴) «قیس‌بن اشعث» از امام حسین (ع) خواست تا با یزید بیعت کند، حضرت فرمود: «لا والله لااعطیکم بیدی اعطاءالذلیل و لا افر فرارالعبید؛ (۱۵) به خدا سوگند! چون افراد ذلیل با شما دست ذلت نمی‌دهم و مانند بردگان فرار نمی‌کنم.» صبح عاشورا که دو سپاه نابرابر در مقابل هم قرار گرفتند فرمانده هان لشکرها مشخص شدند، امام حسین (ع) با جمعی از یاران خود به سوی لشکر کوفیان رفت تا با آنان اتمام حجت کند. آن حضرت سخنرانی کرد و در بخشی از آن فرمود: «... بیدار باشید که زنازاده فرزند زنازاده مرا بین دو چیز مجبور کرده‌است؛ بین مرگ و ذلت، اما ذلت و خواری از ما دور است…»(۱۶) برگرداندن روحیه حق‌گرایی نیم قرن از ارتحال آخرین فرستاده الهی حضرت محمد مصطفی (ص) نگذشته بود که وقایعی پیش‌آمد که تصور آن هم استخوان سوز است. ظهور و بروز جریان «جعل احادیث»، سازمان‌دهی جریان‌های انحرافی مثل «مرجئه» و احیای ارزش‌های قومی و تعصبات قبیله‌ای و دامن زدن به تفاخر و هجو و طعن قبایل نسبت به یکدیگر و بسنده کردن به آنچه که از طرف بنی‌امیه به اسم اسلام به خورد جامعه داده می‌شد، از نمونه‌های بارز از بین رفتن روحیه حق‌گرایی در جامعه مسلمین بود. امام حسین (ع) فرمود: «چنین وضعی برای ما پیش آمده‌است که می‌بینید. جدا اوضاع زمان دگرگون شده، زشتی‌ها آشکار گردیده و نیکی‌ها و فضایل از محیط ما رخت بربسته است. مردم در زندگی پست و ذلت‌باری به سر می‌برند و صحنه زندگی همچون چراگاهی سنگلاخ به جایگاه سخت و دشواری تبدیل شده‌است! این مردم بردگان دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست. حمایت و پشتیبانی شان از دین تا آنجاست که زندگی‌شان همراه با رفاه و آسایش باشد و آنگاه که در بوته امتحان قرار گیرند، دینداران کم هستند.»(۱۷) احیای روحیه شهادت‌طلبی اعتقاد به مکتب شهادت در قیام حسینی تا آنجاست که آن حضرت عشق خود را به مرگ در راه خدا این‌گونه ابراز می‌داشت: «خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف: (۱۸) مرگ بر انسان‌ها همچون گردن‌بند بر گردن دختران جوان است و من به دیدار نیاکانم آنچنان اشتیاق دارم که یعقوب به دیدار یوسف چنان مشتاق بود.» امام حسین (ع) آرمان شهادت طلبی را از ارکان قیام جاودانه خود می‌دانست و در ضمن یک دعوت عمومی از تمامی آزادگان این مهم را بیان می‌کرد که: «من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا فانی راحل مصبحا ان‌شاءالله تعالی؛ (۱۹) هر کس حاضر است تا در راه ما از خون خویش بگذرد و جان خود را در راه لقای پروردگار نثار کند، آماده حرکت با ما باشد که من صبحگاهان حرکت خواهم کرد ان‌شاءالله تعالی.» حسین‌بن علی (ع) با آگاهی به شهادت، راه کربلا را در پیش گرفت و دیگران را هم آگاه ساخت. چنان‌که آن هنگام که «ام سلمه» از سفر آن حضرت اظهار ناراحتی کرد، فرمود: من می‌دانم در چه ساعتی و در چه روزی کشته خواهم شد و می‌دانم کدام شخص مرا خواهد کشت و از خاندان و یاران من کدام افراد کشته می‌شوند! (۲۰) سرانجام آن حضرت با شهادتش راه جاودانگی را به بشریت آموخت و با خون سرخش نسخه آزادگی را نگاشت و ارزش‌های اسلامی و انسانی را دوباره زنده کرد. از آن پس تا به امروز هر انسان آزاده‌ای راه سالار شهیدان را در پیش گرفته و با اقتدا به آن امام همام (ع) در مقابل ظلم ایستاده و مرگ سرخ را برگزیده است. تا هم خود را ماندگار سازد و هم جامعه را از آلودگی پاک کند و تا این روحیه در خلق و خوی بشر بوده و هست هیچ ظلمی پایدار نمانده و هیچ ظالمی ماندگار نخواهد ماند. همان‌گونه که بنی‌امیه پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یارانش ریشه‌کن شدند. ــ پی‌نوشت‌ها: ۱- سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا، محمدصادق نجمی، ص ۱۶. ۲- فرهنگ عاشورایی، جمعی از نویسندگان، ج ۱۰، ص ۹۰. ۳- فرهنگ عاشورایی، همان، ص ۱۰۴. ۴- تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ج ۷، ص ۲۴۰. ۵- شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید معتزلی، ج ۴، ص ۱۶۰. ۶- شیعه در اسلام، محمدحسین طباطبایی، ص ۴۴. ۷- کتاب الغیبه، نعمانی، ص ۲۰۶. ۸- تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۸۲. ۹- تحف‌العقول، ابن‌شعبه حرانی، ص ۲۷۱–۲۷۲. ۱۰- لمعات‌الحسین، محمدحسین حسینی طهرانی، ص ۳۷. ۱۱- حماسه حسینی، شهید مطهری، ج ۳، ص ۱۷۸. ۱۲- آمالی شیخ صدوق، ص ۶۷۷. ۱۳- کنزالعمال، متقی هندی، ج ۲، حدیث ۴۲۰۸۴. ۱۴- بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۴، ص ۳۹۱. ۱۵- ناسخ‌التواریخ، محمدتقی سپهر، ج ۲، ص ۲۳۴. ۱۶- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸. ۱۷- سخنان حسین‌بن علی از مدینه تا کربلا، ص ۱۸۰. ۱۸- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶. ۱۹- کشف‌الغمه فی معرفه الائمه، علی‌بن عیسی اربلی، ج ۲، ص ۲۹. ۲۰- چهره خونین حسین (ع)، علامه سید عبدالرزاق مقرم، ترجمه عزیزالله عطاردی، ص ۵۸. - محمدحسین جوهر / کیهان ]]> بین‌الملل Sun, 24 Sep 2017 15:48:26 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74418/اهداف-سیاسی-حماسه-جاویدان-امام-حسین-ع رهبر سابق اخوان المسلمین مصر در زندان السیسی درگذشت http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74419/رهبر-سابق-اخوان-المسلمین-مصر-زندان-السیسی-درگذشت محمدمهدی عاکف، رهبر سابق گروه اخوان المسلمین مصردر زندان السیسی درگذشت. او به همراه بسیاری دیگر از چهره‌های شاخص اخوان از جمله محمد بدیع، رهبرکنونی اخوان و محمد مرسی، رئیس جمهوربرکنارشده مصر، پس از کودتای جنرال السیسی به زندان افتاد. السیسی حتی از عاکف ۸۹ ساله که این هفته‌های آخر به‌جای آب و غذا، فقط با زور سرم زنده بود هم نگذشت. محمد مهدی عاکف ۲۰ سال از عمر خود را در دوره ریاست جمهوری جمال عبدالناصر در زندان گذراند و در دوره ریاست جمهوری انور سادات در سال ۱۹۷۴ میلادی از زندان آزاد شد. او سپس در دوره حسنی مبارک رئیس جمهور مخلوع مصر محاکمه و بین سال‌های ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ میلادی زندانی شد. وی همچنین در دوره ریاست جمهوری عبدالفتاح السیسی به اتهام اهانت به دستگاه قضایی مصر محاکمه اما تبرئه شد ولی به خاطر تحقیقات دربارهٔ یک پرونده در زندان باقی ماند. این پرونده درخصوص حوادث دفتر ارشاد اخوان در سال ۲۰۱۳ میلادی بود که در آن جا درگیری‌هایی بین طرفداران گروه اخوان و مخالفان آن‌ها روی داد. عاکف به حبس ابد (۲۵ سال زندان) محکوم شد که دادگاه فرجام خواهی در ژانویه گذشته این حکم را رد کرد و قرار بود که عاکف دوباره محاکمه شود. عاکف بیشتر به مواضع خاصش در قبال ایران، حزب‌ا… و تشیع مشهور شد. اخوان‌المسلمین مصر درگذشت رهبر سابق این گروه در زندان را «جنایتی تمام‌عیار» خوانده و در عین حال گفته‌است که این گروه «به خشونت متوسل نخواهد شد». حماس نیز در بیانیه ای تأکید کرد عاکف یکی از کسانی بود که نقش بارز و برجسته ای در حمایت از قضایا و مسائل امت اسلام به ویژه مسئله فلسطین داشت و همواره حامی و پشتیبان مقاومت بود. در ادامه برخی از مواضع او را که برگرفته از سایت‌های مختلف است، می‌خوانید: عاکف و فلسطین آزادی بیت‌المقدس اشغالی در گرو مقاومت مسلحانه است… ما دست اسرا را می‌فشاریم و تأکید می‌کنیم به زودی پیروز می‌شوند و به هر شیوه ای که به مصاف با رژیم صهیونیستی برخیزند خواه با اعتصاب غذا و خواه با مقاومت مسلحانه بر این رژیم غلبه پیدا می‌کنند. عاکف و حزب الله * من بر این باورم که ایستادگی، پایداری و مقاومت بی نظیر رزمندگان مقاومت اسلامی در میدان جنگ که همه مردم جهان را شگفت زده کرد، توانست طرح خاورمیانه جدید را ناکام کند. * شما همه ملت‌های عرب و مسلمان را سربلند کردید و از عزت و کرامت و ارزش‌های امت و کشورتان لبنان، شرافتمندانه دفاع کردید. تاریخ، هرگز ایثار و فداکاریتان را از یاد نخواهد برد. جهاد و فداکاری شما در صحیفه اعمالتان ثبت شده‌است و خداوند در روز قیامت به شما پاداش خیر خواهد داد. وجود چنین فرزندان رشید و سلحشوری، گوارای مردم لبنان باد. برای امت اسلام پایدار و سربلند باشید. عاکف و آمریکا به نظر من مدیریت جدید هم مثل مدیریت قبلی بلکه بدتر از آن است. وقتی بوش بر سر کار بود او را خوب می‌شناختیم؛ ولی اوباما آمد و از در دوستی وارد شد و نمی‌دانیم چه می‌خواهد بکند. یک بار خبرنگار نیوزویک دربارهٔ اوباما از من پرسید. گفتم: به اوباما می‌گویم تو وارث فجایع بزرگی هستی. پرسش من از تو این است که بالاخره دربارهٔ فلسطین، عراق و افغانستان چه تصمیمی داری؟ توقع این است که عدالت و آزادی را همان گونه که بر زبان می‌آورد، در عمل اجرا کند. ]]> بین‌الملل Sun, 24 Sep 2017 06:13:10 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74419/رهبر-سابق-اخوان-المسلمین-مصر-زندان-السیسی-درگذشت