پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين علمی، فرهنگی، ورزشی :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/Science Sat, 21 Apr 2018 15:08:27 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Sat, 21 Apr 2018 15:08:27 GMT علمی، فرهنگی، ورزشی 60 وزارت معارف: بیش از سه میلیون کودک از رفتن به مکتب بازمانده اند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79401/وزارت-معارف-بیش-سه-میلیون-کودک-رفتن-مکتب-بازمانده-اند به گزارش پیام آفتاب و به نقل از آریانانیوز، «کبیر حقمل»، رئیس نشرات وزارت معارف روز دوشنبه، ۲۷ حمل، گفت که در این مکتب‌ها شماری از نظامیان دولتی و هم شماری از مخالفان مسلح حضور دارند. حقمل گفت: «حدود شصت و هفت مکتب ما در سراسر افغانستان منحیث مرکز نظامی استفاده می‌شود بعضی از این مکتب‌ها از طرف نیروهای امنیتی و بعضی دیگر از طرف مخالفان مسلح استفاده می‌شوند.» برعلاوه، وزارت معارف می‌گوید با وجود تلاش‌ها برای بازگشایی مکتب‌های مسدود شده، هنوز هم بیشتر از هزار مکتب به روی دانش آموزان مسدود است و آمار آتش زدن مکاتب از سوی گروه‌های مخالف مسلح نیز در سال جاری بیشتر شده‌است. به گفته وزارت معارف یکی از علت‌های اساسی محروم ماندن دانش آموزان از آموزش بسته بودن مکتب‌ها و مبدل شدن آن به سنگرهای نظامی است که بر اساس آمارها بیشتر از سه میلیون کودک از رفتن به مکتب بازمانده اند. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Tue, 17 Apr 2018 07:30:37 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79401/وزارت-معارف-بیش-سه-میلیون-کودک-رفتن-مکتب-بازمانده-اند نام «راشدخان» در کتاب جهانی کرکت ثبت شد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79357/نام-راشدخان-کتاب-جهانی-کرکت-ثبت چاپ جدید «ویسدن»، کتاب مشهور کرکت در جهان، نام و تصاویر مشهورترین بازیکنان کرکت در جهان را منتشر کرده‌است که در این میان، نام «راشدخان»، بازیکن افغان نیز در آن دیده می‌شود. کتاب ویسدن که آن را «جان ویسدن»، بازیکن کرکت بریتانیایی در سال ۱۸۶۴میلادی بنیاد گذاشت، سالی یک‌بار چاپ می‌شود. این نخستین‌بار است که در این کتاب در بارهٔ بازیکنان برتر بازی‌های ۲۰ آوره معلومات نشر می‌شود و نیز نخستین‌بار است که نام یک بازیکن افغان در آن درج می‌شود. بربنیاد درجه‌بندی شورای جهانی کرکت، راشدخان برگزیده‌ترین توپ‌انداز در بازی‌های ۲۰ آوره معرفی شده‌است. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 16 Apr 2018 07:23:55 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79357/نام-راشدخان-کتاب-جهانی-کرکت-ثبت امام کاظم (ع) و آرمان تشکیل حکومت اسلامی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79293/امام-کاظم-ع-آرمان-تشکیل-حکومت-اسلامی حضرت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) ملقّب به «زین المجتهدین، عبد صالح و کاظم» و مکنّی به «ابواسماعیل، ابوعلی و ابوالحسن» در هفتم ماه صفر سال ۱۲۸ هجری (بنا به قولی) و در اواخر ماه ذی الحجة (بنا به قولی دیگر) در قریه ای به نام «ابواء» در اطراف مدینه چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش، امام ششم، حضرت جعفر بن محمّدٍ الصادق (علیهما السلام) و مادر ارجمندش خانم «حَمیدة» می‌باشد. دوران رشد و تربیت و نوجوانی و جوانی را در دامان مادر گرامی اش و پدر ارجمندش طی کرد. امامت و رهبری ایشان پس از شهادت پدر بزرگوارش در سال ۱۴۸ هجری آغاز شد و پس از حدود ۵۵ سال زندگانی و ۲۰ سال امامت در ۱۸۳ هجری(۱۸۶ هجری) با توطئهٔ خلیفهٔ فاسد زمان، هارون عباسی(۱۷۰–۱۹۳ هجری) پس از عمری در زندان سندی بن شاهک در بغداد به شهادت رسید. ضمن عرض تسلیت و تعزیت به مناسبت شهادت مظلومانه این امام هُمام، به پیشگاه سلاله پاکش، حضرت مهدی موعود (عجّل الله فرجه)، مقام معظّم رهبری (دام ظلّه)، مراجع عظام تقلید (دامت برکاتهم) و عموم شیعیان، توجه خوانندگان محترم را به نگاهی گذرا به حوادث و رخ دادهای دوران امامتِ آن بزرگوار جلب می‌کنم. ۱- فضایل و کمالات معنوی حضرت امام جعفر صادق (ع) می‌فرماید: «إنّ ابنی هذا[موسی] لو سألته عمّا بین دفّتی المصحف لأجابک فیه بعلمٍ». (۱)؛ یعنی: اگر از پسرم [موسی] دربارهٔ آنچه در این مصحف (قرآن) وجود دارد بپرسی، به یقین عالمانه و آگاهانه پاسخ می‌دهد. همین‌طور فرمود: «وعنده علم الحکم و الفهم والسخاء والمعرفة بما یحتاج الیه الناس فیما اختلفوا فیه من أمر دینهم». (۲) یعنی: حکمت، فهم، سخاوت و دانش امور دینی مردم که در آن گرفتار اختلاف [و سردرگُمی] شده‌اند نزد اوست. مرحوم شیخ مفید (ره) می‌فرماید: «مردم روایات بسیاری از ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) نقل کرده‌اند. او فقیه‌ترین مردم زمان خویش بود». (۳) در بُعد تقوی و عبادت نیز ضرب‌المثل مردمِ زمان خویش بود. هنگام نماز با تمام وجود و حضور قلب به درگاه الهی می‌ایستاد و اشک‌هایش جاری می‌شد، قلبش به تپش درمی‌آمد و از شوق و خوف خدا، لرزه بر اندامش می‌افتاد. گاهی سجده‌های طولانی او تا طلوع فجر صادق و طلوع خورشید ادامه می‌یافت. (۴) نقل شده‌است که در ابتدای شب، وارد مسجد النبی (ص) می‌شد و در سجده با صدای بلند عرض می‌کرد: «الهی عظُم الذنب من عبدک، فلیحُسنِ العفو من عندک». (۵) یعنی؛ خداوندا، گناهان بنده ات، بسیار بزرگ است، اما عفو و بخشش حضرتت نیز باید نیکو باشد. آن حضرت در زهد و پرهیز از زخارف دنیا نیز، زبان زد مردم روزگار خود بود. امام (ع) به مردم سفارش می‌کرد، شما همانند جناب ابوذر غِفاری باشید و می‌فرمود: «رحم‌الله اباذر، فلقد کان یقول: جزی الله الدنیا عنیّ مذمة بعد رغیفین من الشعیر، اتغدی بأحدهما و أتعشی بالآخر و بعد شملتی الصوف أئتزر بإحداهما و ارتدی بالاُخری…». (۶) یعنی: خدای رحمت کند ابوذر را که می‌گفت: پس از داشتن دو قرص نان جوین که ناهار به یکی و شام به دیگری خود را سیر کنم و دو تکّه پارچه پشمینه که خود را بدان بپوشانم. دنیا به آنچه بدان تعلق دارد نکوهیده باد. امام کاظم (ع) در نیکی به مردم و احسان به فقرا و نیاز مندان نیز لحظه ای درنگ نمی‌کرد. حضرت به علیّ بن یقطین که از شیعیان وفادار امام (ع) بود، اجازه داد در دربار هارون الرشید به مشکلات مالی و حل و فصل سایر مشکلات و نیازمندی‌های مردم بپردازد. شیخ مفید (ره) می‌گوید: «امام موسی بن جعفر (ع) نسبت به صله رحم سفارش می‌کرد. فقرای مدینه را زیر نظر داشت. شب‌ها برایشان دینار، درهم، آرد و خرما می‌برد و آنان خبر نداشتند که این اموال از کجا برایشان می‌آید». (۷) ۲-کارنامهٔ سیاه حاکمان فاسد بنی عباس یکی از حاکمان فاسدِ زمان امام کاظم (ع)، مهدی عباسی(۱۶۹هجری) بود که زمام امور مردم را (پس از مرگ منصور عباسی که مردم پس از ۲۲ سال رنج و فساد، نفس راحتی کشیدند) بر عهده گرفت. او ابتدا با اعلام عفو عمومی، زندانیان را آزاد کرد و اموال مصادره شده مردم را بازگرداند و بخشی از اموال بیت المال را تقسیم کرد، ولی طولی نکشید که چهرهٔ واقعی خود را نشان داد. او بساط خوش گذارانی و عیاشی دائر نمود و گفت: «آن وقت خوش است که بزم شادی بگذرد و زندگی بدون حرم سرا و ندیمان در کام من گوارا نیست!». از سوی دیگر، او دو باره سخت‌گیری بر بنی هاشم و علویان را آغاز کرد. (۸) پس از او، هادی عباسی(۱۷۰هجری) در حالی که ۲۵ سال سن داشت و هیچ گونه لیاقتی برای رهبری مردم نداشت و جوانی می گسار (شراب خوار)، سبک سر و بی بند و بار بود به حکومت رسید. (۹) آخرین خلیفهٔ ستم گرِ دوران امام موسی بن جعفر (ع)، هارون الرشید(۱۹۳ هجری) بود. او ابتدا با طرح دوستی با علویان وآل محمّد (ع) قصد داشت با فریب مردم، به خیال خود، بر دل‌ها حکومت کند تا مردم از او اطاعت کنند! ولی مردم از آن جهت که به بنی عباس و حاکمان فاسد و خبیث اعتمادی نداشتند به او توجه نکردند. در واقع حکومت واقعی بر دل‌های مردم از آنِ بنی هاشم و خاندان پاک و مطهّر پیامبر (ص) بود؛ لذا هارون وقتی در کنار مرقد رسول خدا، به امام موسی بن جعفر (ع) گفت: «تو هستی که مردم، در پنهانی با تو بیعت کرده و تو را به پیشوائی برمی‌گزینند» ؟!. امام (ع) فرمود: «من بر قلوب (دل‌های) مردم حکومت می‌کنم و تو بر تن و جسم آن‌ها». (۱۰) ۳-قیام‌های علویان، فرقه‌های انحرافی و نقش امام کاظم (ع) الف- از جمله قیام‌های آزادی خواهانه و عدالت خواهانه، قیام یکی از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) «حسین صاحب فخّ» بود که در برابر خشونت و ظلم و بیدادگری حاکمان عباسی دست به اعتراض و شورش زد. حاکم مدینه به عنوان اعتراض به عدم حضور علویان و سادات هاشمی در دارالإمارة مدینه «حسین صاحب فخّ» و «یحیی بن عبدالله» را بازداشت و گروگان گرفت؛ ولی طولی نکشید که علویان و هاشمیان مدینه، دست به قیام و اعتراض عمومی زدند و با تجهیزات کامل از مدینه خارج و به قصد مکه و ملحق شدن به حاجیان در مراسم حج با ظلم و ستم عباسیان (حکومت هادی) حرکت و مبارزه را آغاز کردند. حکام جنایت پیشه عباسی هم با فراهم کردن قوای جنگی خود از سوی مدینه، مکه و مناطق دیگر به درگیری با نیروهای حسین فخّ پرداختند که جنگ سختی درگرفت و منجر به شهادت حسین (ره) و حدود یک صد تن از یاران و نیروهای او شد. (۱۱) امام موسی بن جعفر (ع) شکست این نهضت را پیش بینی کرده و به حسین فرموده بود: «گرچه، تو شهید خواهی شد ولی باز در جهاد و پیکار کوشا باش. این گروه (عباسیان) مردمی پلید و بدکارند که اظهار ایمان می‌کنند ولی در باطن ایمان و اعتقادی ندارند. من اجر و پاداش تو را از خداوند بزرگ می‌خواهم». (۱۲) شکست قیام و نهضت فخّ برای شیعیان و علویان بسیار دردناک و سخت بود. این حادثه به قدری تلخ بود که امام جواد (ع) می‌فرماید: «پس از فاجعه کربلا، هیچ حادثه ای برای ما، بزرگ‌تر از فاجعهٔ فخّ نبوده‌است». (۱۳) هادی عباسی هم که ارتباط حسین فخّ با امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) را فهمیده بود تصمیم گرفت آن حضرت را به قتل برساند ولی موفق نشد و خودش در سال ۱۷۰ هجری مرد. ب- از جمله جریان‌های انحرافی، ظهور فرقه‌های ۱- ناووسیه (قائلین به زنده بودن امام صادق علیه السلام تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام)، ۲- فرقه اسماعیلیه (قائلین به زنده بودن اسماعیل و امامت او و اینکه اسماعیل، همان مهدی موعود می‌باشد)، ۳- فرقه مبارکیه (قائلین به امامت محمد فرزند اسماعیل فرزند امام کاظم علیه السلام)، ۴- فرقه سمطیه و ۵- فرقه فطحیه بودند که امام هفتم (ع) در برابر آنان، شدیداً موضع‌گیری نمودند و افکار آن‌ها را انحراف از مسیر قرآن و مبانی اهل بیت (ع) دانستند. (۱۴) ۴-تربیت شاگردان و آرمان تشکیل حکومت اسلامی از جمله یاران و تربیت شدگان مکتب کاظمی، رشد و نمو شخصیت هائی مانند علی بن یقطین، هشام بن حکم، عبدالله بن یحیی کاهلی، حماد بن عیسی جهمی، صفوان بن یحیی، علی بن حسن، عبدالله بن جبله، حسن بن محبوب و… می‌باشند که نقش فراوانی در حفظ و گسترش مبانی و معارف مکتب اهل بیت (ع) و حمایت از شیعیان و علویان ایفا نمودند. امام کاظم (ع) فعالیت‌های خود را در دانش و تعالیم اسلامی (آموزش قرآن و سنّت واقعی) در قالب نقل حدیث و روایت، آموزش و تدریس، احتجاج و مناظره، تألیف و کتابت و تلاش و مبارزه برای تشکیل و تأسیس حکومت اسلامی انجام می‌داد که در اسناد و مدارک آن در کتب و منابع تاریخی و مسانید (مسند امام کاظم علیه السلام) موجود است. جریان مناظره و گفت و گوی بین امام کاظم (ع) و هارون الرشید، بهترین گواه و شاهد بر این است که خاندان پیامبر (ص) و پیشوایان معصوم (ع)، یکی از اهدافشان نابودی ظلم و ستم و اقامه حق و عدالت (تشکیل حکومت اسلامی) بوده‌است. (۱۵) یک روز هارون، به امام هفتم (ع) عرض کرد که حاضر است «فدک» را به ایشان برگرداند!. حضرت موسی بن جعفر (ع) فرمود: «در صورتی حاضرم فدک را تحویل بگیرم که آن را با تمام حدود و مرزهایش به من بدهی» ؟!. هارون پرسید که حدود و مرزهای آن چیست؟. امام (ع) فرمود: «حد و مرز اولش، عدن؛ حد و مرز دومش، سمرقند؛ حد و مرز سومش، آفریقا؛ حد و مرز چهارمش، سرزمین ارمینه و بَحر (دریای) خزر است». هارون با شنیدن این سخنان، رنگ چهره اش تغییر کرد و با خشم وعصبانیت گفت: «با این وضع، چیزی برای ما باقی نمی‌ماند» ؟!. امام کاظم (ع) فرمود: «می‌دانستم که نخواهی پذیرفت» !.(۱۶) ۵-دست‌گیری، حبس و شهادتِ مظلومانه هارون الرشید که وجود و حضور فرزندِ شایسته و سازش‌ناپذیر پیامبر اکرم (ص) و حجّت راستین الهی، حضرت موسی بن جعفر (ع) را مانع و مزاحم حاکمیت و فساد و خون ریزی عباسیان می‌دانست، مکرر، دستور دست‌گیری، اذیّت و آزار و زندانی کردن امام کاظم (ع) را صادر کرد. هارون، دستور داد پس از دست‌گیری امام (ع) در کنار کعبه و حرم امن الهی، ایشان را به بصره برده و حبس نمایند. پس از مدتی، آن حضرت را به بغداد منتقل نمودند. امام کاظم (ع) در زندان، تمامی وقت خود را صرف عبادت و رکوع و سجده و دعا و مناجات و قرائت قرآن می‌کرد. البته مأموران زندان نیز به دستور هارون، از شکنجه و آزار ایشان کوتاهی نمی‌کردند. خبر حبس امام هفتم شیعیان در بغداد، منتشر و هارون از آن نگرانی و بیم داشت؛ لذا دستور داد محل زندان را تغییر داده و آن امام عزیز را در اختیار مردی یهودی به نام «سندی بن شاهک» بگذارند تا با سخت‌گیری، اذیت و آزار و شکنجه حضرت را به قتل برسانند. «سندی» مقداری از رطب را به زهری کشنده آغشت و دستور داد آن را میل کند. امام کاظم (ع) مقداری از آن را میل کرد و دچار دردی جان کاه و سخت شد و هیچ گونه مداوایی از سوی مأموران برای ایشان انجام نشد و سرانجام سلاله پاک نبوی (ص) و هفتمین حجت بر حق الهی و امام مظلوم شیعیان اثنا عشری، حضرت موسی بن جعفر (ع) در بیست و پنجم ماه رجب سال ۱۸۳ هجری شربت شهادت نوشید و به دیدار معبود شتافت. (۱۷) «سلام الله علیه یوم وُلد و یوم اُستشهد و یوم یُبعث حیّاً» پی‌نوشت‌ها و ارجاعات: ۱- الحمیری القمی، قرب الإسناد ۳۳۵؛ اعلام الهدایة؛ باب‌الحوائج، الإمام موسی بن جعفرٍ الکاظم (ع)۲۹:۹. ۲- الکلینی، اصول الکافی۳۱۴:۱. ۳- مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد ۲۲۵:۲. ۴- اربلّی، کشف الغمة فی معرفة الائمة (ع)... ۲۵۹:۳. ۵- اعلام الهدایة؛ باب‌الحوائج، الإمام موسی بن جعفرٍ الکاظم (ع) ۳۱:۹ به نقل از وفیات الأعیان… ۲۹۳:۴. ۶- الکلینی، اصول الکافی ۱۳۴:۲. ۷- مفید، الإرشاد… ۲۳۱:۲؛ القرشی، حیاة الإمام موسی بن جعفر (ع) ۱۳۸:۱؛ أعلام الهدایة؛ باب‌الحوائج، الإمام موسی بن جعفرٍ الکاظم (ع) ۴۰:۹؛ امینی، الگوهای فضیلت۳۰۲. ۸- سیوطی، تاریخ الخلفاء ۲۷۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ۸۴:۶. ۹- مسعودی، مروج الذهب… ۳۲۴. ۱۰- ابن حجر الهیتمی، الصواعق المحرقة ۲۰۴. ۱۱- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ۹۳:۱۶؛ طبری، تاریخ الاُمم و الملوک۲۸:۱۰؛ پیشوائی، سیمای پیشوایان در آینه تاریخ ۱۲۲. ۱۲- پیشوائی، سیمای پیشوایان در آینه تاریخ ۱۲۲. ۱۳- مجلسی، بحار الأنوار… ۱۶۵:۲۸ ۱۴- شهرستانی، الملل و النحل ۱۴۸:۱؛ خضری و دیگران، تاریخ تشیع ۲۶۶:۱. ۱۵- خضری و دیگران، تاریخ تشیع۲۶۷:۱؛ پیشوایان هدایت؛ حضرت امام موسی بن جعفر، باب‌الحوائج (ع) ۱۹۹:۹. ۱۶- سبط ابن الجوزی، تذکرة الخواص… ۲۵۰:۱؛ ابن شهر آشوب مناقب آل ابی طالب (ع) ۳۲۰:۴؛ پیشوایی، سیمای پیشوایان در آینه تاریخ ۱۲۷. ۱۷- ابن اثیر، الکامل ۵۶:۶؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب (ع) ۳۴۹:۴؛ ابن صبّاغ، الفصول المهمة… ۲۵۵؛ مفید، الإرشاد… ۲۱۵:۲؛ طبرسی، اعلام الوری ۶:۲. -حجت الاسلام عباس جعفری فراهانی ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Thu, 12 Apr 2018 07:10:13 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79293/امام-کاظم-ع-آرمان-تشکیل-حکومت-اسلامی بازخوانی چند مفهوم اخلاقی از زندگانی امام کاظم http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79272/بازخوانی-چند-مفهوم-اخلاقی-زندگانی-امام-کاظم اشاره: پنجره ای رو به آسمان گشوده شد. برکه ای از نیلوفر، بر سجاده گسترده زمین درخشید و بهار بر آن ایستاد. مردی می‌آمد که پرتو آفتاب خدایی‌اش بر دیده‌ها تابید و چشم‌ها را از برق شادی پر کرد. درخشش عالم آرای آفتاب بندگی و عبودیت، حضرت موسی بن جعفر (ع) بر زمین پرتو افکند و خانه گلین امام صادق (ع) را عطر شادی و طراوت پر کرد. این مقاله بر آن است تا در گلشن اخلاق ملکوتی امام مهربانان، امام کاظم (ع) گلگشتی کند و پای درس سیرت نیکوی او بنشیند. بر مرکب سخن مُجاب کردن غرض ورزان و پاسخ کوبنده در برابر کج اندیشی مخالفان ولایت، از جمله شیوه‌های علمی امامان معصوم در برخورد با این گونه افراد است که عمدتاً دست نشاندگان حکمرانان فاسد بوده و در شمار مزدوران دربار هستند. یکی از این افراد دست نشانده و دانشوران مزدور، «نفیع انصاری» بود. نوشته‌اند: روزی‌هارون الرشید عباسی، امام کاظم (ع) را به حضور طلبید. امام به دربار خلیفه رفت. نفیع پشت در کاخ‌هارون الرشید منتظر نشسته بود تا او را به درون راه دهند. امام از پیش روی او گذشت و با شکوه و جلالی ویژه به درون رفت. نفیع از عبدالعزیز بن عمر که در کنارش بود، پرسید: «این مرد باوقار که بود؟» عبدالعزیز گفت: او فرزند بزرگوار علی بن ابی طالب از آل‌محمد است. او موسی بن جعفر است. نفیع که از دشمنی بنی عباس با خاندان پیامبر آگاه بود و خود نیز کینه آنان را به دل داشت، گفت: گروهی بدبخت تر از اینان (عباسیان) ندیده‌ام. چرا آنان به کسی که اگر قدرت یابد، آنان را سرنگون خواهد کرد، این قدر احترام می‌گذارند؟ هم اینک اینجا منتظر می‌شوم تا او بر گردد تا با برخوردی کوبنده، شخصیتش را در هم بکوبم. عبدالعزیز با شنیدن سخنان کینه توزانه نفیع نسبت به امام گفت: «بدان که اینها خاندانی هستند که هرکس بخواهد با مرکب سخن به سوی آنها بتازد، خود پشیمان می‌شود و داغ خجالت و شرمساری بر جبین خویش تا پایان عمر می‌زند.» اندکی گذشت و امام از کاخ بیرون آمد و سوار بر مرکب خویش شد. نفیع با چهره ای مصمّم جلو آمد، افسار اسب امام را گرفت و مغرورانه پرسید: «آی! تو که هستی؟» امام از بالای اسب نگاهی بدو کرد و با اطمینان فرمود: اگر نَسَبم را می‌خواهی، من فرزند محمد (صلی الله علیه و آله) دوست خدا، فرزند اسماعیل ذبیح‌الله و پور ابراهیم خلیل‌الله هستم. اگر می‌خواهی بدانی اهل کجا هستم، اهل همان مکانی که خدا حج و زیارت آن را بر تو و همه مسلمانان واجب کرده‌است. اگر می‌خواهی شهرتم را بدانی، از خاندانی هستم که خدا درود فرستادن بر آنان را در هر نماز بر شماها واجب گردانیده و اما اگر از روی فخر فروشی سؤال کردی، به خدا سوگند، مشرکان قبیله من راضی نشدند مسلمانان قبیله تو را در ردیف خود به‌شمار آورند و به پیامبر گفتند: ای محمد؛ آنان را که از قبیله خویش هم شأن و هم مرتبه ما هستند، نزد ما بفرست. اکنون نیز از جلوی اسب من کنار برو و افسارش را رها کن! نفیع که همه شخصیت و غرور خود را در طوفان سهمگین کلام امام بر باد رفته می‌دید، در حالی که دستش می‌لرزید و چهره اش از شرمندگی سرخ شده بود، افسار اسب امام را رها کرد و به کناری رفت. عبدالعزیز با پوزخندی زهرناک به شانه نفیع زد و گفت: «نگفتم به تو که با او توان رویارویی نداری!» درسی بزرگ زندگانی سراسر مهر امام کاظم (ع) دربردارنده نکات بسیار آموزنده اخلاقی است. از جمله برجسته‌ترین آنها گذشت فوق‌العاده ایشان است. به عنوان نمونه نوشته‌اند در شهری که امام در آن زندگی می‌کرد، مردی طرفدار خلفا می‌زیست که نسبت به امام بغض عجیبی داشت. او هرگاه امام کاظم را می‌دید، زبان به دشنام می‌گشود. حتی گاهی به امیر المؤمنین علی (ع) نیز ناسزا می‌گفت. روزی امام به همراه یاران خویش از کنار مزرعه او می‌گذشتند. او مثل همیشه ناسزا گفت. یاران امام برآشفتند و از امام خواستند تا آن مرد بدزبان را مورد تعرض قرار دهند. امام به شدت با این کار مخالفت کرد. روزی به سراغ مرد رفت تا او را در مزرعه اش ملاقات کند، ولی مرد عرب، از کار زشت خود دست برنداشت و به محض دیدن امام، شروع به ناسزا گفتن کرد. امام نزدیک او رفت و از مرکب خود پیاده شد. به مرد سلام کرد. مرد بر شدت دشنام‌های خود افزود. امام با خوش‌رویی به او فرمود: هزینه کشت این مزرعه چه قدر شده‌است؟ مرد پاسخ داد: یکصد دینار، امام پرسید: امید داری چه اندازه از آن سود ببری و برداشت کنی؟ مرد با گستاخی و طعنه پاسخ داد: من علم غیب ندارم که چه مقدار قرار است عایدم شود؟ فکر می‌کنم دویست دینار محصول از این مزرعه برداشت کنم. در این هنگام امام کیسه ای به مبلغ سیصد دینار طلا بیرون آورد و به مرد داد و فرمود: این را بگیر و کشت و زرعت نیز برای خودت باشد. امید دارم پروردگار آنچه را امید داری از کشت و کارت سود ببری، عاید تو سازد. مرد سرافکنده و بهت زده، کیسه سکه‌های زر را از امام گرفت و پیشانی امام را بوسید و از رفتار زشت خود پوزش خواست. امام با بزرگواری اشتباه او را بخشید. چند روزی گذشت، تا این که یک روز مرد به مسجد آمد و هنگامی که نگاهش به امام کاظم (ع) افتاد گفت: پروردگار می‌داند که رسالت خویش را کجا و بر دوش چه کسی قرار دهد. سخن او موجب تعجب یاران امام شد. می‌خواستند بدانند چه چیز موجب تغییر رویه او شده‌است. از او پرسیدند: چه شد؟ تو که پیشتر غیر از این می‌گفتی؟ مرد عرب سر به زیر انداخت و گفت: درست شنیدید و همین است که اکنون گفتم و جز این هرگز چیز دیگری نمی‌گویم. آنگاه دست به دعا برداشت و برای امام دعا کرد. مرد از مسجد خارج شد و امام نیز به سوی منزل خویش به راه افتاد. امام در بین راه، رو به دوستان خود کرد و فرمود: «حال بگویید کدام یک از این دو راه بهتر بود؛ آنچه شما می‌خواستید یا آنچه من انجام دادم؟ مشکل او را با آن مقدار پول که می‌دانید، حل کردم و به وسیله آن، خود را از شر او آسوده ساختم. خورشید گیتی فروز دانش امام به سان خورشیدی گیتی فروز، بر سپهر دانش پرتو افکن بود. اشراف کامل ایشان به مسائل علمی و پاسخ فراگیر، رمز دیگری از هزاران نکته پنهان و آشکار موقعیت علمی امام کاظم (ع) بود. یکی از دانشمندان بزرگ مسیحی که «بریهة» نام داشت و مسیحیان به سبب وجود او بر خود می‌بالیدند، چندی بود که نسبت به عقاید خود دچار تردید شده بود و در جست و جوی رسیدن به حقیقت، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌شد. او گَهگاه با مسلمانان دربارهٔ پرسش‌هایی که در ذهنش ایجاد می‌شد بحث می‌کرد، ولی هنوز فکر می‌کرد به هدف خود دست نیافته‌است و آنچه را می‌خواهد بایستی جای دیگر جست و جو کند. روزی از روی اتفاق، شیعیان او را به یکی از شاگردان امام صادق به نام «هشام بن حکم» که استادی چیره‌دست در مباحث اعتقادی بود، معرفی کردند. هشام در کوفه مغازه داشت. بریهه با چند تن از دوستان مسیحی خود به مغازه او رفت. هشام در مغازه خود به چند نفر قرآن یاد می‌داد. وارد مغازه او شد و هدف خود را از حضور در آنجا بیان کرد. بریهه گفت: «من با بسیاری از دانشمندان مسلمان بحث و مناظره کرده‌ام، اما به نتیجه ای نرسیده‌ام. اکنون آمده‌ام تا دربارهٔ مسائل اعتقادی با تو گفت و گو کنم.» هشام با رویی گشاده گفت: اگر آمده‌اید و از من معجزات مسیح (ع) را می‌خواهید، باید بگویم من قدرتی بر انجام آن ندارم. شوخی طبعی هشام آغاز خوبی برای شروع گفت و گو میان آنان شد. ابتدا بریهه پرسش‌های خود را دربارهٔ حقانیت اسلام مطرح کرد و هشام با حوصله و صبر، آنچه در توان داشت، برای او بیان کرد. پس نوبت به هشام رسید. هشام چند پرسش دربارهٔ مسیحیت از بریهه پرسید، ولی بریهه درماند و نتوانست پاسخ قانع کننده ای به آنها بدهد. فردا دوباره به مغازه هشام رفت، ولی این بار تنها وارد شد و از هشام پرسید: آیا تو با این همه دانایی و برازندگی، استادی هم داری؟ هشام پاسخ داد: البته که دارم. بریهه پرسید: او کیست و کجا زندگی می‌کند؟ شغلش چیست؟ هشام دست او را گرفت و کنار خودش نشاند و ویژگی‌های اخلاقی و منحصر به فرد امام صادق (ع) را برای او گفت. او از نسب امام، بخشش او، دانش او، شجاعت و عصمت او بسیار سخن گفت. پس به او نزدیک شد و گفت: «ای بریهه، پروردگار هر حجتی را که بر مردم گذشته آشکار کرده‌است، بر مردمی که پس از آنها آمدند نیز آشکار می‌سازد و زمین خدا هیچگاه از وجود حجت خالی نمی‌شود.» بریهه آن روز سراپا گوش شده بود و آنچه را که می‌شنید، به خاطر می‌سپرد. او تا آن روز این همه سخن جذاب نشنیده بود. به خانه بازگشت، ولی این بار با رویی گشاده و چهره ای که آثار شادی و خرسندی در آن پدیدار بود. همسرش را صدا زد و به او گفت که هر چه سریعتر آماده سفر به سوی مدینه شود. فردای آن روز به سوی مدینه حرکت کردند. هشام نیز در این سفر آنان را همراهی کرد. سفر با همه سختی‌هایش به شوق دیدن امام آسان می‌نمود. سرانجام به مدینه رسیدند و بی درنگ به خانه امام صادق (ع) رفتند. پیش از دیدار امام، فرزند ایشان امام کاظم (ع) را دیدند. هشام داستان آشنایی خود با بریهه را برای امام کاظم تعریف کرد. امام به او فرمود: تا چه اندازه با کتاب دینت انجیل آشنایی داری؟ پاسخ داد: از آن آگاهم. امام فرمود:چقدر اطمینان داری که معنای آن را درست فهمیده‌ای؟ گفت: بسیار مطمئنم که معنای آن را درست درک کرده‌ام. امام برخی کلمات انجیل را از حفظ برای بریهه خواند. شدت اشتیاق بریهه به صحبت با امام، زمان و مکان و خستگی سفر را از یادش برده بود. او آن قدر شیفته کلام امام شد که از اعتقادات باطل خود دست برداشت و به اسلام گروید. هنوز به دیدار امام صادق (ع) شرفیاب نشده بود که به وسیله فرزند او مسلمان شد. آنگاه گفت: من پنجاه سال است که در جست و جوی فردی آگاه و دانشمندی راستین و استادی فرهیخته مانند شما می‌گردم.  - نجمه کرمانی ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Thu, 12 Apr 2018 05:24:22 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79272/بازخوانی-چند-مفهوم-اخلاقی-زندگانی-امام-کاظم امام کاظم (ع) پیشوا و پشتیبان http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79258/امام-کاظم-ع-پیشوا-پشتیبان پیامبر (ص) فرمود: «انّی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی اهل بیتی، ما إن تمسکتم بهما، لن تضلوا و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض: من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می‌‏گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو چنگ بزنید، گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمی‌‏شوند تا در نزد حوض بر من وارد شوند.» بنابراین، آنچه مانع گمراهی و انحراف می‌‏شود، تمسک جستن به قرآن و خاندان پیامبر (ص)، یعنی پیشوایان معصوم است. معنای تمسک جستن به آنها، دوست داشتن و احترام گذاشتن به آنها و مقدس شمردن آنها نیست. به این نیست که قرآن را ببوسیم و روی طاقچه بگذاریم یا امامان را دوست داشته باشیم و یادشان را در قلب و عکسشان را در خانه نصب کنیم. تمسک جستن، یعنی عمل کردن، یعنی پیروی کردن. آن که گمراه نشده و در راه مستقیم حرکت می‌‏کند، کسی است که دستورهای قرآن را اجرا می‌‏کند و از نور قرآن کریم بهره می‌‏گیرد و همچنین سیره پیشوایان و زندگی آنها را بررسی می‌‏کند و الگوهایی برای پیروی کردن به دست می‌‏آورد. بر ماست که امامان خود را بشناسیم و واجب است که نامشان، تاریخ ولادت و شهادت‌شان و خلاصه‏‌ای از سیره و زندگی آنها را بدانیم. امام موسی بن جعفر (ع) از جمله این امامان است. در زندگی ایشان ویژگی خاصی وجود داشته‌است که موجب شده زندگی ایشان از دیگر امامان متمایز و متفاوت باشد. این ویژگی این است که امام تحت ظلم و ستم شدیدی زندگی می‌‏کرد که در زیارتنامه خاص ایشان نیز به آن اشاره شده‌است. امام در زندان به سر می‌‏برد و از این زندان به آن زندان منتقل می‌‏شد. امام موسی بن جعفر (ع) بیشتر دوران نشاط زندگی‏‌اش را در زیر ظلم و ستمی پیوسته به سر می‌‏برد؛ ظلم جداکردن و دور نگه‌داشتن ایشان از مردم. امام را از مردم دور نگه می‌‏داشتند و ایشان و اصحابشان را تحت نظر داشتند و برای یاران امام توطئه‌چینی می‌‏کردند. یاری یاران علی بن یقطین از اصحاب امام و از علمای زمانش بود و در عین حال در دستگاه هارون مقام بالایی داشت و مشاور او بود. می‌‏توان گفت در مقام وزیر و رازدار هارون بود و توزیع اموال به دستش بود و مرد بزرگی به‌شمار می‌‏رفت. این مرد از اینکه مبتلا به نیرنگ ستمگران است، نزد امام کاظم (ع) شکایت آورد و گفت: «دوست دارم این کار را رها کنم؛ ولی بر جانم می‌‏ترسم.» از وضع خود گله کرد و از همکاری با ظالمان راضی نبود، هرچند در آن مال و مقام بود. آنان نگران دین خود بودند، زیرا پیامبر (ص) و خاندان ایشان فرموده‌‏اند: کسی که ستمگر را کمک و یاری کند، با او شریک است هرچند به این اندازه که قلمی به دست ستمگر بدهد تا بنویسد! «صفوان» یکی از اصحاب امام بود و شتران بسیاری داشت. روزی آنها را به حاکمان وقت کرایه داد. امام از او پرسید: «آیا تو اسبها و شترانت را به حاکمان کرایه می‌‏دهی؟» گفت: «آری، ولی تنها همین کار را برایشان انجام می‌‏دهم و آنان را دوست ندارم. کار می‌‏کنم و مزد می‌‏گیرم.» امام فرمود: «وقتی شترها کالاهای خلیفه یا حاکمان را حمل می‌‏کنند و تو می‌‏خواهی مزد این کار را از خلیفه بگیری، آیا در قلب خود دوست نداری که حاکم زنده بماند تا مزد تو را بپردازد؟» گفت: چرا، فرمود: «بنابراین، تو به بقای ستم راضی هستی و بقای ستمگر را دوست داری!» امامان تا این درجه همراهی و سازش با ستمگران را در هر مقام و لباس و درجه‏‌ای که باشد، نمی‌‏پذیرفتند و آن را مشارکت با آنان می‌‏دانستند. علی بن یقطین می‌‏گوید: از وضع خودم به امام گله کردم. امام فرمود: تو برای حاکم ستمگر کار می‌‏کنی، ولی می‌‏توانی از این رهگذر به مستضعفان خدمت کنی و از آنان دفاع کنی و حقوقشان را پرداخت کنی. این کفارة کار توست. پس جایز است در این کار بمانی و بلکه رهاکردن آن بر تو جایز نیست. باید آنجا باقی بمانی و کار کنی؛ ولی امامان در عین حال اصحاب را به حال خود وانمی گذاشتند. معروف است که روزی خلیفه هدایایی برای علی بن یقطین فرستاد که در میان آنها جبّه‌‏ای گران‌قیمت بود. او نیز هدیه‏‌ها را برای امام فرستاد. امام برخی از آنها را پذیرفت و برخی دیگر از جمله آن جبه را برگرداند و فرمود: «من آن را پوشیدم و با آن نماز خواندم، ولی آن را به تو برمی‌گردانم.» علی بن یقطین آن را در صندوقی قرار داد و برخی شبها آن را می‌‏پوشید تا به یاد امام از آن تبرک بجوید. مدتی گذشت و شخصی در گزارشی به خلیفه گفت: «علی بن یقطین دوستدار و پیرو موسی بن جعفر است و برای شما احترامی قائل نیست و شما را بر حق نمی‌‏داند و حقوق شرعی و زکات را به امام پرداخت می‌‏کند. دلیل درستی این گزارش نیز این است که او جبه ارزشمند و دیگر هدایا را برای امام فرستاده‌است.» خلیفه علی بن یقطین را احضار کرد و او را مورد سرزنش قرار داد و گفت: «آن جبه کجاست؟» گفت: «آن را در صندوقی گذاشته‌‏ام وگاه گاه از آن تبرک می‌‏جویم. این نیز کلید آن صندوق است.» خلیفه او را نزد خود نگه داشت و کلید را به کسی داد تا برود و آن را بیاورد. وقتی جبه را آورد، همه چیز روشن شد! واکنش دستگاه خلافت امام حیات اصحاب خود را حفظ می‌‏کرد و مراقب بود تا در چنین دامهایی گرفتار نشوند. حاکمان امام را بسیار آزار می‌‏دادند: زندانی می‌‏کردند و از یک زندان به زندان دیگر انتقال می‌‏دادند تا با مردم ارتباط نداشته باشد، از سخن گفتن ایشان جلوگیری می‌‏کردند، همواره مراقبشان بودند و بالاتر از همه، ایشان را در فقر و تنگدستی نگه می‌‏داشتند و مانع رسیدن اموال به ایشان می‌‏شدند؛ یعنی سیاست گرسنه و فقیر نگه‌داشتن؛ ولی آیا امام سکوت کرد؟ آیا امور را رها کرد؟ هرگز! به کتابهای فقهی بنگرید، روایات و دعاها و دستورهای فراوانی از امام موسی بن جعفر نقل شده، ولی دارای جنبه خاصی است. در روایاتی که از سایر امامان نقل شده، نام امام ذکر شده‌است و مثلاً راوی گفته‌است: «از امام صادق شنیدم»، «از اباعبدالله شنیدم»، «از ابی جعفر شنیدم»؛ ولی در احادیثی که از امام موسی بن جعفر (ع) نقل شده، چنین آمده‌است: «از آن مرد شنیدم…»، «از عالم شنیدم…»، «از مرد صالح شنیدم…»، یعنی نام امام را به‌طور رمزی ذکر می‌‏کردند! بنابراین، امام کاظم (ع) ستمگران را به حال خود نگذاشت تا مانع رسیدن دستورات و ارشادات دینی به مردم شوند و سکوت نکرد، بلکه در زمان‏‌ها و مناسبت‌های گوناگون و حتی در زندان دستورها و سفارش‌های دینی خود را به مردم می‌‏رساند. علت این آزار و ستم این بود که در زمان امام کاظم (ع)، حکومت عباسیان ثبات و استقرار پیدا کرد، در حالی که در زمان امام صادق (ع) حکومت عباسی لرزان و ناپایدار بود و نمی‌‏توانستند امامان را تحت نظر بگیرند یا مشکلی برایشان به وجود بیاورند. اما در زمان امام کاظم حکومت ثبات یافت و گسترش پیدا کرد و توانستند بر مردم مسلط شوند و امام را مورد ستم قرار دهند؛ ولی این ستمها مانع راه امام نمی‌‏شد. امام در زندان بود، زیر ستم بود، تنگدست بود، ولی ساکت نمی‌‏شد و از راهنمایی مردم و کار و تلاش دست برنمی‌داشت. امام زین‌العابدین (ع) را نیز آزار می‌‏دادند و از هدایت و راهنمایی ایشان جلوگیری می‌‏کردند؛ اما حضرت در مسجد می‌‏نشست و دعا می‌‏خواند و همه چیز را در قالب دعا بیان می‌‏کرد. بسیاری از مسائل اعتقادی و فقهی، آموزه‏‌های دینی و ارشادی و تربیتی را می‌‏توان در دعاهای امام زین‌العابدین یافت. سخنان امام موسی بن جعفر نیز همین گونه است. گذشته از آنکه ایشان با غیر زبان، مردم را به خدا فرا می‌‏خواند. امام را زندان به زندان منتقل می‌‏کردند؛ زیرا رفتار امام در زندان و عبادت‏‌ها و نماز و روزه‌های همیشگی و دعاهایی که در زندان می‌‏خواند، بر اطرافیان اثر می‌‏گذاشت و دلشان را تغییر می‌‏داد و پس از مدت کوتاهی جلادان و نگهبانان زندان، خادم و شاگرد امام می‌‏شدند و از سخنان امام تأثیر می‌‏گرفتند. وظیفه ما ما هیچ عذری برای ترک واجبات نداریم. آیا فقری سخت‏‌تر از فقر موسی بن جعفر می‌‏خواهید؟ ظلم و ستمی بیش از آنچه بر ایشان روا رفته‌است می‌‏خواهید؟ امام با وجود همه این سختی‏‌ها برای اصلاح و تقویت دین و بالابردن نام الله تلاش می‌‏کرد و در هر شرایطی حق را می‌‏گفت. ما به محض اینکه احساس کردیم مردم پشت کرده‏‌اند و از دین روگردانده‌‏اند، می‌‏ترسیم سخن بگوییم، چرا که شاید فلانی یا فلانی رنجیده و دلخور شود! یا فلانی با ما بحث کند یا ما را آزار دهد و متهم کند یا… بگذارید چنین باشد. اینکه من یا شما را تحقیر می‌‏کنند، به خاطر آن است که شما بر حق هستید و این برایتان مایه شرف و افتخار است، چون شما با خشم مخلوق، خشنودی خدا را به دست آورده‌‏اید. بگذارید هر چه می‌‏خواهند بگویند. این برای انسان مایه افتخار است. همین که خدا با شماست کافی است «کفی بالله وکیلا: کارسازی خدا بس است.» [احزاب، ۴۸] و «إن الله یُدافعُ عن الذین آمنوا: قطعاً خدا از کسانی که ایمان آورده‌اند، دفاع می‌‏کند.» [حج، ۳۸] ما و امامان (ع) ما در این روز که احساس می‌‏کنیم دلمان به سوی امام کاظم (ع) اشتیاق پیدا کرده‌است، از زندگی و سیره او بهره‌‏ای می‌‏گیریم و اندکی دربارهٔ مسائل خود تأمل می‌‏کنیم. چرا انسان ضعیف و ناتوان باشد؟ اینکه در جلسه‏‌ای به احترام من یا شما بنشینیم و فلانی چنین و چنان بگوید… این کار حرام است! چرا ما تا این اندازه از ارزش خود می‌‏کاهیم؟ چرا برای خشنودی مردم دروغ می‌‏گوییم و موجب خشم خدا می‌‏گردیم؟ چرا از ناراحتی دیگران می‌‏ترسیم؟ چرا وظیفه و واجب خود را رها می‌‏کنیم؟ انسان جانشین خدا در زمین است، خط‌مشی انسان این است که همچون علی بن ابی طالب شود. خط انسان کامل این است. چرا ناتوان باشد؟ چرا بترسد و ساکت باشد؟ چنین زندگی که برای به دست آوردن خشنودی مردمی باشد که ناتوان‏‌تر از خود ما هستند و اختیار سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیز خود را ندارند، چقدر بی‌ارزش و پوچ است! - امام موسی صدر / ترجمه احمد ناظم ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 11 Apr 2018 07:01:08 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79258/امام-کاظم-ع-پیشوا-پشتیبان نظام درسی دانشگاه کابل بازنگری می‌شود http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79199/نظام-درسی-دانشگاه-کابل-بازنگری-می-شود به گزارش پیام آفتاب، حمیدالله فاروقی، رئیس دانشگاه کابل در دومین جشنواره معرفی دانشجوی بر این دانشگاه که امروز دوشنبه(۲۰، حمل) در تالار این دانشگاه برگزار شده بود، گفت که دیگر نصاب کهنه و قدیمی در دانشگاه کابل جایی ندارد. وی تأکید کرد که ما در حال تطبیق برنامه راهبردی ۵ ساله دانشگاه کابل هستیم که با عملی شدن آن تغییرات اساسی در کیفیت درسی رونما خواهد شد. آقای فاروقی بیان داشت که هرچند تغییرات چشمگیری نسبت به گذشته به وجود آمده؛ اما به هیچ وجه کافی نیست. رئیس دانشگاه کابل تصریح کرد که ما در سال گذشته بازنگری نصاب درسی خود را آغاز کردیم که به موجب آن سیستم کهنه درسی این دانشگاه به‌طور کلی کنار گذاشته شد. آقای فاروقی ابراز امیدواری کرد که هیئت‌های ناظر معیار سنجی دانشگاه‌ها از دانشگاه کابل نیز بازدید نمایند و سطح کیفیت آموزش در این دانشگاه را مورد بررسی قرار دهد. وی افزود که ما اصلاحات جدی در مورد بالا بردن کیفیت تدریس و نیز شیوه‌های برخورد میان اساتید و دانشجویان را روی دست گرفتیم. رئیس دانشگاه کابل طرح معرفی دانشجوی برتر سال را برای ایجاد خلاقیت و تبارز استعدادهای دانشجویان و نیز شناخت دقیق از آنان، مفید دانست و گفت ما اداره دانشگاه به عنوان یک ناظر بی‌طرف عمل کرده‌است. عبدالرزاق وحیدی، وزیر پیشین مخابرات نیز گفت که طرح‌های مطرح شده در این جلسه نباید روی کاغذ باقی بماند؛ بلکه رهبری حکومت و ادارات مستقل دولتی آن را در آجندای کاری خویش قرار دهند. از دوسال به این طرف اتحادیه دانشجویان دانشگاه کابل و با همکاری رهبری این دانشگاه یک مسابقه رقابتی را میان دانشجویان به راه می‌اندازد و آنان باید طرح‌های خود را به هیئت داوران ارسال نماید و هیئت داوران بعد از طی چهار مرحله، یک تن را که بهترین طرح را ارایه کرده‌است، به عنوان دانشجوی برتر سال معرفی می‌کند. در جشنواره امسال صالحه هدایت و آرزو علی‌زی به عنوان دانشجویان برتر سال معرفی شد که به گونه مشترک روی یک طرح کار کرده بودند. آرزو علی‌زی گفت که ما از یک و نیم سال به این طرف روی طرح مدیریت دانشکده کار می‌کردیم که در نهایت به عنوان بهترین طرح انتخاب شد. در حالی از نوسازی و بازنگری نصاب درسی دانشگاه کابل حرف زده می‌شود که بسیاری از دانشجویان همچنان از رفتارهای تبعیض آمیز و نصاب استاد محور در دانشگاه کابل شکایت دارند که نمونه آشکار آن برخورد یک استاد دانشکده علوم حیوانی با زهرا خاوری در مورد موضوع پایان‌نامه او بود که در نهایت منجر به خودکشی وی شد. - سید مهدی علوی‌نژاد، خبرگزاری پیام آفتاب، کابل ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 09 Apr 2018 09:47:03 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79199/نظام-درسی-دانشگاه-کابل-بازنگری-می-شود هشدار والدین دانش‌آموزان مکاتب افغان-ترک به حکومت ترکیه / یوسف پشتون: مخالف واگذاری مکاتب افغان-ترک به حکومت ترکیه هستیم http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79174/هشدار-والدین-دانش-آموزان-مکاتب-افغان-ترک-حکومت-ترکیه-یوسف-پشتون-مخالف-واگذاری-هستیم به گزارش پیام آفتاب، کمیته اولیای دانش‌آموزان مکاتب افغان - ترک، امروز یکشنبه (۱۹، حمل) طی یک نشست خبری مخالفت جدی خود را با واگذاری این مکاتب به بنیاد آموزشی ترکیه اعلام کردند. چندی پیش وزارت معارف افغانستان با امضای تفاهم‌نامه‌ی، مدیریت مکاتب افغان - ترک در کشور را به بنیاد آموزشی ترکیه واگذار کرد. یوسف پشتون، رئیس کمیته اولیای دانش‌آموزان مکاتب افغان - ترک گفت که ما برای حفظ نسل آینده کشور از این مکاتب حمایت می‌کنیم؛ اما یک تعداد دوایر دولتی بر خلاف آینده فرزندان افغانستان در حرکت اند. وی تأکید کرد که ما مخالف واگذاری مکاتب افغان - ترک به حکومت ترکیه هستیم و از دولت آن کشور می‌خواهیم که در امور تعلیمی ما مداخله نکند. عبدالشکور دادرس، منشی کمیته اولیای دانش‌آموزان مکاتب افغان - ترک نیز گفت که حکومت ترکیه تا حال به هیچ‌کدام از وعده‌های خود عمل نکرده و پس از کودتای ناکام در آن کشور، علاقمند به دخالت در امور این مکاتب شده‌است. وی با انتقاد از موضع‌گیری وزارت امور خارجه گفت که متأسفانه وزارت خارجه افغانستان موضوع سیاسی و امنیتی ترکیه را حقوقی جلوه می‌دهد که این خلاف پالیسی این وزارت است. آقای دادرس بیان داشت که یکی از خواست‌های احتمالی نخست‌وزیر ترکیه واگذاری مسئولیت مکاتب افغان - ترک به حکومت آن کشور است و ما اجازه چنین کاری را به حکومت افغانستان نخواهیم داد. منشی کمیته اولیای دانش‌آموزان افغان - ترک هشدار داد که عواقب و پیامد هرگونه اقدام ناسنجیده در این زمینه، به دوش حکومت افغانستان و ترکیه خواهد بود. فضل احمد معنوی، رئیس پیشین کمیسیون مستقل انخابات و یکی از اولیای دانش‌آموزان این مکاتب نیز گفت که اگر خواست نخست‌وزیر ترکیه واگذاری مکاتب افغان - ترک به حکومت آن کشور باشد، ما مصمم‌تر از گذشته ایستاد خواهیم شد و اجازه مداخله یک کشور خارجی در امور تعلیمی افغانستان را نمی‌دهیم. وی افزود که موضوع مداخله حکومت ترکیه به امور تعلیمی کشور، نشات می‌گیرد از عدم حکومت مقتدر و قانونمند در افغانستان که در این مورد، مسئولیت بیشتر متوجه حکومت وحدت ملی است تا حکومت ترکیه. آقای معنوی تصریح کرد که اگر دولت افغانستان اساتید مکاتب افغان - ترک را به حکومت ترکیه تسلیم نماید، مرتکب یک جنایت نابخشودنی می‌شود و این موضوع کاملاً بر خلاف قوانین نافذه کشور است. آنان از حکومت ترکیه خواست که در امور نظام آموزشی افغانستان مداخله نکند و به قوانین این کشور احترام بگذارند. آنان ضمن لغوی فیصله واگذاری مکاتب افغان - ترک به حکومت ترکیه، بیان داشتند که ما سفر نخست‌وزیر ترکیه به کابل را اگر سبب برهم زدن نظم در مکاتب افغان - ترک شود، شدیداً محکوم کرده و آن را برخلاف منافع شهروندان افغانستان و ترکیه و نیز پیوند برادری و تاریخی آنان تلقی می‌نماییم. گفته می‌شود که قرار است امروز نخست‌وزیر ترکیه به کابل بیاید و روی برخی موارد، از جمله واگذاری مسئولیت مکاتب افغان - ترک به حکومت ترکیه گفتگو شود. دولت ترکیه پس از کودتای نافرجام در این کشور، فتح‌الله گولن، روحانی مخالف حکومت این کشور را مسئول این کودتا می‌داند و از حکومت افهانستان خواسته‌است تا مدیریت مکاتب افغان - ترک را به حکومت آن کشور واگذار نماید. مکاتب افغان - ترک از ۲۳ سال به این طرف در افغانستان فعالیت می‌کند که از سوی بنیاد خیریه فتح‌الله گولن اداره می‌شود. سیدمهدی علوی‌نژاد، خبرگزاری پیام آفتاب، کابل ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sun, 08 Apr 2018 09:42:18 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79174/هشدار-والدین-دانش-آموزان-مکاتب-افغان-ترک-حکومت-ترکیه-یوسف-پشتون-مخالف-واگذاری-هستیم امام علی (ع) در کنار رسول خدا (ص) http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78988/امام-علی-ع-کنار-رسول-خدا-ص امام علی علیه السلام این افتخار را داشت که از کودکی در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله رشد یافت. در این باره نقل‌های جالبی وجود دارد که ابن ابی الحدید آنها را یکجا گرد آورده‌است. از جمله از زید بن علی بن الحسین علیه السلام نقل شده‌است که در آن دوران، رسول خدا (ص) گوشت و خرما را در دهانشان نرم کرده تا خوردن آن راحت تر شده، آنگاه آن را در دهان امام می‌گذاشت. به دلیل همین قرابت بود که امام، نخستین کسی بود که به رسول خدا ایمان آورد. او خود فرمود: «لم یسبقنی الا رسول‌الله بالصلاه» در این باره به قدری شواهد وجود دارد که جای هیچ گونه تردیدی را به افراد منصف باقی نمی‌گذارد. دربارهٔ اسلام آوردن امام گزارش شده‌است که رسول خدا صلی الله علیه و آله از او دعوت کردند تا اسلام را بپذیرد. این امر بلوغ فکری امام را نشان می‌دهد. مسعودی می‌گوید: برخی سن امام را در وقت اسلام آوردن کم گفته‌اند تا بگویند او در زمانی که اسلام آورده طفلی بیش نبوده‌است. حقیقت آن است که پیامبر (ص) قدرشناس اصحاب فداکار بود. زمانی که از جان گذشتگی امام علی علیه السلام را در همه صحنه‌ها می‌دید، چگونه می‌توانست او را همانند دیگران بداند؟ این امر سبب شد تا در هر فرصت مناسبی، با فرمایشاتی که دربارهٔ خصایص و ویژگی‌های آن حضرت می‌فرمود، قدر و اعتبار او را به مردم بنمایاند. اینها اموری است که ما به عنوان فضایل امام در مصادر معتبر حدیثی و تاریخی داریم. بعدها، زمانی که کتاب‌های حدیث در قرن دوم تدوین شد، کسانی که جامع و راوی این کتب روایی بودند، عمدتاً متأثر ازگرایشات عثمانی مذهبانی بودند که برای امام فضیلتی را تحمل نمی‌کردند. به علاوه، آنچه را طرفداران اموی و عثمانی در دوران بنی امیه دربارهٔ خلفا و مدافعان صحابی آنها ساخته بودند، نقل می‌کردند. بخشی از این جعلیات، اموری بود که در اصل، از فضایل امام بود و به خلفا نسبت داده شده بود، اما این تحریفات راه به جایی نبرد، زیرا تا حدی فضایل نقل شده امام جدی و راویان آن مورد اعتماد بودند که به هر روی در کتاب‌ها باقی ماند. در این زمینه راویان کوفی نقش مهمی در حفظ این فضایل داشتند. احمد بن حنبل می‌گوید: آن اندازه که برای علی علیه السلام فضایل صحیحه وارد شده، برای هیچ‌یک از صحابه وارد نشده‌است. همو می‌گوید: «ان ابن ابی طالب لایقاس به احد» از میان این فضایل، روایاتی را می‌توان مطرح کرد که کوچکترین تردیدی در درستی آنها وجود ندارد. برخی از این نقل‌ها به قدری اهمیت دارد که به تنهایی قادر است شخصیتی عظیم از امام را در دیدگان رسول خدا برای ما ترسیم کند. ابو سعید خدری می‌گوید: «کان لعلی من النبی صلی الله علیه و آله دخلة لیست لاحد، و کان للنبی صلی الله علیه و آله من علی دخلة لیست لاحد غیره فکانت دخلة النبی صلی الله علیه و آله من علی ان النبی صلی الله علیه و آله کان یدخل علیهم کل یوم»؛ علی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت و آمدی داشت که کسی جز او نداشت. همین‌طور، پیامبر صلی الله علیه و آله نزد علی رفت و آمدی داشت که برای کسی جز او نبود. رفت و آمد پیامبر صلی الله علیه و آله چنان بود که هر روز بر آنها وارد می‌شد. زید بن ثابت نیز به امام می‌گوید: و «انت من رسول‌الله صلی الله علیه و آله بالمکان الذی لایعدله احد». زید زمانی این سخن را می‌گوید که سرسختانه از عثمان طرفداری می‌کرد. همین سبب شده بود که امام چنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشناسد که دیگر اصحاب آن چنان معرفتی را نداشتند. یکی از شواهد اعتنای رسول خدا به امام آن بود که دخترش فاطمه را که از زنان برگزیده عالم بود، به عقد آن حضرت درآورد. پیش از آن شیخین به خواستگاری رفته بودند و حضرت قبول نکرده بود. زمانی که امام به خواستگاری رفت، آن حضرت پذیرفت و فرمود: لست بدجال؛ فاطمه از آن توست. زمانی که امام با حضرت فاطمه ازدواج کرد، حضرت از او خواست تا خانه ای پیدا کند. حضرت خانه ای دور یافت. پس از ازدواج، رسول خدا (ص) ازآنها خواست تا نزد او باشند. این کار با گذشت حارثه بن نعمان و واگذاری خانه اش انجام شد. شاید به همین دلیل بود که عبدالله بن عمر می‌گوید: اگر می‌خواهید موقعیت علی را نزد پیامبر بدانید، موقعیت خانه او را نسبت به آن حضرت نگاه کنید. در جریان اخوت، رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را به عنوان «برادر» خود برگزید. زمانی که رسول خدا خطبه می‌خواند، امام علی در فاصله ای دورتر سخنان آن حضرت را بازگو می‌کرد؛ و آنگاه که پیامبر خشمگین می‌شد، کسی جز امام جرأت سخن گفتن با وی را نداشت. مردم علی علیه السلام را واسطه خود در حل مسائلشان قرار می‌دادند. سنیان از عایشه نقل کرده‌اند که گفت: از زنان فاطمه (س) و از مردان علی علیه السلام، محبوب‌ترین اشخاص نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند. رسول خدا در یکی از قطعی‌ترین فضایل امام، یعنی حدیث منزلت، نسبت علی را با خود همچون نسبت هارون با موسی دانست. هر بار که مشکلی پیش می‌آمد و نیاز به آن داشت تا کسی برای اصلاح کارها اعزام شود، پیامبر (ص) امام علی (ع) را می‌فرستاد. از امام پرسیدند که چگونه است که شما بیش از دیگر صحابه حدیث نقل می‌کنید؟ آن حضرت فرمود: «لانی کنت اذا سالته انبانی و اذا سکت ابتدانی»؛ زیرا زمانی که از آن حضرت سؤال می‌کردم، به من علم می‌آموخت و زمانی که ساکت می‌شدم، آن حضرت خود آغاز سخن می‌کرد. آن حضرت می‌فرمود: من به نکته مجهولی برنخوردم، جز آنکه دربارهٔ آن از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کردم و پاسخ آن را در خاطرم نگه داشتم؛ و می‌فرمود: هر چه از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم، حفظ کردم و هیچگاه چیزی را فراموش نکردم. امام در نامه ای نوشت: «و انا من رسول‌الله کالصنو من الصنو و الذراع والعضد»؛ من و رسول خدا صلی الله علیه و آله چون دو شاخه ایم از یک درخت رسته و چون آرنج به بازو بسته. امام می‌فرمود: من همچون نوزاد شتری که دنبال مادرش می‌رود، دنباله رو پیامبر بودم؛ و می‌فرمود: «انی لم ارد علی الله و لا علی رسوله ساعه قط»؛ من حتی لحظه ای در مقابل خدا و رسول اظهار مخالفت نکردم. در مسئله اعلام برائت، خداوند به رسولش فرمود: این پیام را یا باید خودت به مردم ابلاغ کنی یا کسی که از تو باشد. به همین دلیل بود که آن حضرت، یکی از صحابه را از نیمه راه بازگرداند و پیام را به امام علی علیه السلام داد تا در روز حج اکبر بخواند. امام در خطبه قاصعه دربارهٔ نزدیکی خود به پیامبر صلی الله علیه و آله جملات زیبایی دارد. آن حضرت می‌فرماید: شما می‌دانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت است و خویشاوندی ام با او در چه نسبت است؟ آنگاه که کودک بودم، مرا در کنار خود می‌نهاد و بر سینه خویشم جا می‌داد و در بستر خود می‌خوابانید؛ چنان‌که تنم را به تن خویش می‌سود و بوی خوشش را به من می بویانید؛ و گاه بود که چیزی را می‌جوید و سپس آن را به من می‌خورانید. از من دروغی در گفتار ندید و خطایی در کردار نشنید. هنگامی که از شیر گرفته شد، خدا بزرگترین فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشین او فرمود تا راه‌های بزرگواری را پیمود و خوی‌های نیکوی جهان را فراهم نمود؛ و من در پی او بودم، چنان‌که شتر بچه در پی مادر. هر روز بر من از اخلاق خود نشانه ای بر پا می‌داشت و مرا به پیروی آن می‌گماشت. هر سال در حرا خلوت می‌گزید، من او را می‌دیدم و جز من کسی وی را نمی‌دید. آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود و من سومین آنان بود. روشنایی وحی و پیامبری را می‌دیدم و بوی نبوت را می شنودم. امام آن چنان به رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک بود که می‌فرمود: به خدا سوگند آیه ای فرود نیامد، مگر آن که من آگاهم که دربارهٔ چه و در کجا نازل شده‌است. ابن‌عباس می‌گوید: خداوند سوره ای را فرود نفرستاد جز آن که علی امیر و شریف آن بود. خداوند اصحاب محمد صلی الله علیه و آله را معاتبه کرد، اما دربارهٔ علی جز به نیکی چیزی نفرمود. احمد بن حنبل دربارهٔ شگفتی کسانی که از این که علی قسیم بهشت و جهنم باشد، می‌گفت: مگر روایت نشده‌است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی فرمود: «لا یحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق»؟ گفتند: آری. گفت: از آنجا که مؤمن جایش در بهشت است و منافق در آتش، بنابر این علی علیه السلام تقسیم‌کننده بهشت و جهنم است. عمر بن عبدالعزیز می‌گفت: اگر این مردم نفهم، از آنچه ما دربارهٔ علی می‌دانستیم، آگاه بودند، دو نفرشان از ما متابعت نمی‌کردند. سلمان می‌گفت: اگر علی از میان شما برود، کسی نیست تا از اسرار پیامبرتان برای شما بگوید. ابن ابی الحدید به درستی می‌گوید: هیچ‌کس به اندازه ابوطالب و فرزندانش، علی و جعفر، پیامبر صلی الله علیه و آله را یاری نکردند. زمانی که کسی به خاطر مسئله ای از امام، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کرد، آن حضرت سه بار فرمود: «علی را راحت بگذارید، «فان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مؤمن». امام در شب هجرت جان پیامبر صلی الله علیه و آله را نجات داد. در بدر نزدیک به سی تن از مشرکان را به قتل رساند. در احد، در حالی که بسیاری از صحنه جنگ گریختند، در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله ماند و جان آن حضرت را نجات داد. یک ضربه شمشیر علی در خندق، که بر عمروبن عبدود فرود آمد، به گفته پیامبر صلی الله علیه و آله، برتر از عبادت جن و انس دانسته شد. این ضربت باعث شد تا دشمن به هزیمت کشانده شود. حضرت علی (ع) در اغلب جنگها پرچمدار سپاه اسلام بود. بی شک، در میان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله، کسی دانش امام را نداشته‌است. این مطلبی است که در کلام خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و اصحاب آمده و تاریخ نیز بر آن گواهی داده‌است. این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها»، بهترین گواه بر این مطلب است. سخن خود امام علیه السلام در بالای منبر به اینکه: «سلونی قبل ان تفقدونی» نشانگر دانش برتر امام بود. این ادعایی بود که به قول سعید بن مسیب، هیچ‌کس از صحابه جز امام آن را مطرح نکرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله، امام را موظف کرد تا به مردم وضو و سنت تعلیم دهد. عایشه می‌گفت: علی اعلم الناس بالسنه. عطا از تابعین معروف می‌گفت: علی علیه السلام فقیه‌ترین فرد از میان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله است. عمر بن عبدالعزیز نیز، امام را زاهدترین اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله خواند. در این باب و خصایص و فضایل امام می‌توان صدها صفحه مطلب نوشت. امام علی در کنار رسول خدا از آغاز، تربیت امام زیر نظر مستقیم رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع شد و تا رحلت آن حضرت ادامه یافت. در تاریخ، کمتر زمانی را می‌توان یافت که علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله نباشد یا صحنه ای با حضور آن حضرت تحقق پذیرد که علی علیه السلام در آن حضور نداشته باشد. اگر بخواهیم از رابطه اخوتی که بعدها بین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام، توسط خود رسول خدا صلی الله علیه و آله به وجود آمد، تحلیل واقع بینانه ای ارائه دهیم، باید آن را نشانی از همدمی و همراهی مداوم این دو در تمام ادوار زندگی بدانیم. امام این همراهی را در جملات متعدد و در قالب تمثیلات زیبایی بازگو می‌نماید که به ترتیب در خطبه‌ها ۱۹۰، ۱۹۵ و ۲۰۸ آمده‌است: «و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه: من همچون نوزاد شتری که به دنبال مادرش می‌رود، پیرو و دنباله رو پیامبر بودم.» نتیجه چنین پیوند عمیق و محکمی در میان آن دو، همان بود که می‌فرماید: «انی لم ارد علی اللّه و لا رسوله ساعه قطَ: حتی لحظه ای در مقابل خدا و رسولش اظهار مخالفت نکردم.» این نزدیکی و قرابت فرصتی بود تا امام از دریای بیکران علوم و دانشهای رسول خدا بهره وافی برگیرد، چنان‌که می‌فرماید: «و کان لا یمرنی من ذلک شیء الا سألته عنه و حفظته: به نکته مبهم و نامعلومی برنخوردم، جز آنکه دربارهٔ آن، از رسول خدا سؤال کردم و پاسخ آن را در خاطرم نگه داشتم.» طبیعی است که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله شهر علم باشد، علی علیه السلام باید باب آن به حساب آید؛ چرا که او تنها کسی بود که به‌طور مداوم و پیوسته، با چنان دریایی از علم، رابطه مستقیم داشت. پیامبر صلی الله علیه و آله علی را به برادری خویش برگزید تا این رابطه استوارتر شود و درمقام بیان این همتایی و برادری فرمود: «علی منی» و جبرئیل گفت: «انا منکما». مردم که چنین ارتباطی را می‌دیدند، علی را واسطه خود با پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داده و پرسشهای خود را از طریق او، از پیامبر صلی الله علیه و آله می‌پرسیدند. بنا به نقل از «الانساب الاشراف»، ابو سعید خدری در توصیف این رابطه می‌گوید: «کانت لعلی دخله لم تکن لأحد من الناس: علی علیه السلام زمان ملاقات خاصی با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت که برای هیچ‌کس دیگر چنین منزلتی وجود نداشت.» وقتی از امام سؤال می‌کردند که چرا بیش از دیگر صحابه، از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث نقل می‌کند، پاسخ می‌داد: «لأنَی کنت اذا سألته أنبانی و اذا سکت ابتدانی: برای اینکه وقتی من از او سؤال می‌کردم، او پاسخ مرا می‌داد و وقتی من ساکت می‌گشتم، او خود آغاز به سخن می‌کرد.» از جمله شواهد دیگری که به وجود چنین رابطه ای با پیامبر صلی الله علیه و آله و اثرات بارز آن در علم امام گواهی می‌دهد، آگاهی امام به شأن نزول آیات قرآنی و تفسیر دقیق آنهاست. «و اللّه ما نزلت آیه اّلا و قد علمت فیما نزلت و این نزلت: قسم به خدا، آیه ای فرود نیامد، مگر آنکه من آگاهم که دربارهٔ چه و در کجا فروآمده است.» در سراسر دورانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به تبلیغ و اعلام رسالت اشتغال داشت، امام می‌کوشید تا یاوری فداکار برای آن حضرت باشد. وقتی فرمان انذار علنی به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و او خواست خویشانش را به اسلام فرا خواند، علی علیه السلام به عنوان بازوی رسول خدا صلی الله علیه و آله مقدمات مجلس را تهیه دید و خود در میان آن جمع، اظهار وفاداری اش را باز تأکید نمود. هنگامی که افرادی چون ابوذر، در مکه سرگشته به دنبال خانه پیامبر صلی الله علیه و آله می‌گشتند، علی علیه السلام به عنوان جوانی شجاع با رعایت تمامشیوه‌های دقیق حفاظت، آنان را مخفیانه به محل زندگی رسول خدا می‌برد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتار محاصره اقتصادی و قطع روابط خانوادگی با قریش شد و در شعب ابی طالب محصور گشت، علی علیه السلام با هزاران زحمت و با طی راه‌های صعب و دشوار، به تهیه مواد غذایی برای پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر همراهان می‌پرداخت. زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی طائف و دیگر نقاط حومه مکه می‌رفت، تا وظیفه خویش را در ابلاغ پیام الهی به انجام رساند، این علی علیه السلام بود که همراه او می‌رفت تا پیامبر صلی الله علیه و آله تنها نماند و او را در مشکلات و گرفتاری‌های احتمالی یاری رساند. مشرکین که تحت فشار تبلیغ اسلام قرار گرفته و ادامه کار رسول خدا صلی الله علیه و آله را موجب اضمحلال قدرت خویش دیدند، دست به توطئه قتل پیغمبر زدند. حضرت علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله طرحی را برای مقابله با این توطئه ریختند؛ طرحی که نیاز به فداکاری داشت. علی علیه السلام آنقدر عاشق پیامبر صلی الله علیه و آله بود که از جان و دل پذیرفت تا خود را در معرض خطر قرار دهد و پیامبر صلی الله علیه و آله را از خطر برهاند. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت فرمود، از آنجا که علی علیه السلام نزدیک‌ترین فرد به رسول‌الله بود، علاوه بر وظیفه ای که در جهت بازگرداندن امانات مردم (که نزد پیامبر بود) داشت، به همراه خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله که در میان تهدید مشرکین گرفتار بودند، پس از چند روز به طرف مدینه النبی به راه افتاد و پیامبر صلی الله علیه و آله در نزدیکی یثرب آنقدر تأمل کرد تا برادرش علی علیه السلام از راه برسد و به همراه او به مدینه وارد گردد. این روابط با ازدواج علی علیه السلام با دختر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله، فاطمه زهرا (س)، استحکام بیشتری یافت. ثمره این ازدواج فرزندانی بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله با تمام وجودش آنها را دوست داشت و اولاد خویش می‌خواند، و این تنها به خاطر فاطمه نبود که به خاطر علی علیه السلام نیز بود. -حجت الاسلام و المسلمین رسول جعفریان ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sat, 31 Mar 2018 10:07:47 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78988/امام-علی-ع-کنار-رسول-خدا-ص نگاهی به زندگانی امام جواد (ع) http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78967/نگاهی-زندگانی-امام-جواد-ع ۱ـ امام انسانی است که مردم به سخن یا عمل وی، یا کتابش اقتدا می‌کنند، خواه به حق باشد یا ناحق. ۱ دربارۀ معنای اصطلاحی این واژه، حضرت امام رضا (ع) فرموده: «امامت، پیشوای دین، نظام‌بخش مسلمین و صلاح دین و عزّت مسلمانان و اساس اسلام است…»۲ بر این اساس و به دلیل سفارش پیامبر اکرم (ص) آن حضرت برای بعد از خویش، به منظور «استمرار نبوّت» فرموده: «همواره اسلام، با وجود دوازده خلیفه، با عزّت و قدرت خواهد بود»۳ و آنان را با نام معرفی کرده، که اول آنها علی‌بن ابی‌طالب (ع) و آخر آنان مهدی موعود (عج) است. ۴ و ما شیعیان به وجود دوازده امام عقیده داریم، که نهمین آنان، امام محمدتقی (ع) می‌باشد. ۲ـ امام محمدتقی (ع) فرزند امام علی‌بی موسی‌الرّضا (ع) و بانو «سبیکه» یا «خیزران» اهل نوبۀ آفریقا (مصر) با کنیۀ «ابوجعفر ثانی» و القاب: مُنتجب، مرتضی و معروف‌تر «جواد»، دهم رجب سال ۱۹۵ هجری، در «مدینه» چشم به جهان گشود. ۵ ۳ـ آنگاه که پدر بزرگوارش امام رضا (ع) آخر ماه صفر ۲۰۳ هجری، پس از تبعید از «مدینه» به «مَرو» به وسیلۀ مأمون هفتمین خلیفۀ عباسی (۱۹۸–۲۱۸ق) در آن دیار، که اکنون «مشهدالرضا» معروف شده، به شهادت رسید. درحالی که بین ۷ تا ۹ سال از عمر شریف آن نازنین می‌گذشت، از سوی خداوند متعال و به سفارش پیامبر (ص) به مقام عظمای امامت امت رسید. ۶ ۴ـ امام محمدتقی (ع) در مدینه می‌زیست و با وجود اختناق و محدودیت، از سوی حاکمان عباسی و وابستگان آنان، به وظایف خویش، یعنی بیان احکام و معارف اسلامی و پاسخ به نیازهای معرفتی مردم می‌پرداخت؛ اما «مأمون» که از آگاهی‌بخشی آن حضرت وحشت داشت، به سال ۲۱۱ق او را از مدینه، به پایتخت خویش «بغداد» فراخواند و در حالی که از عمر شریف آن حضرت حدود هفده سال می‌گذشت، دختر خویش «زینب» معروف به «امّ‌الفضل» به منظور یک اقدام سیاسی، به همسری آن امام درآورد، تا از طرفی حساسیت‌های منفی علیه خود را کاهش دهد، و از طرف دیگر بهتر بتواند بر حرکات و سکنات و روابط آن بزرگوار، که از آن بیم داشت ـ اشراف و نظارت داشته باشد. ۵ـ حضرت جوادالائمه (ع) در سال ۲۱۳ق فرصتی یافت که بتواند با همسر خویش از بغداد به مدینه بازگردد و در سایۀ این آزادی نسبی، روابط خود را با مردم برقرار سازد و با بیان احکام و معارف اصیل دین، به وظایف رهبری و امامت خویش بپردازد؛ ولی در ماه رجب ۲۱۸ق که مأمون درگذشت، برادرش «معتصم» هشتمین خلیفۀ عباسی (حکومت: ۲۱۸–۲۲۷ق) خلافت را به چنگ آورد و ۲۸ محرم سال ۲۲۰، باز آن امام بزرگوار را از مدینه به بغداد فراخواند و تحت نظر و مضیقه قرار داد و آخر ذی‌القعده همان سال (۲۲۰ق) با نقشۀ توطئه خود و بستگانش و به دست همسر امام «ام‌الفضل» با خوراندن «زهر» آن امام معصوم را، درحالی که از مدت امامت حدود ۱۸ سال و از عمر شریفش ۲۵ سال و ۳ ماه و ۲۰ روز می‌گذشت، به شهادت رسانید. ۷ و پیکر مقدّس او را در «قبرستان قریش» پشت سر جد بزرگوارش، امام موسی بن جعفر (ع) جایی که کاظمین (ع) نامیده شده، به آغوش خاک سپردند. ۸ این نکته را هم که مسعودی و جریر بن رستم طبری آورده‌اند، از نظر روان‌شناسی قابل توجه است که چون ام‌الفضل برای امام جواد (ع) فرزندی نیاورد و از آنجا که نباید نسل امام قطع می‌شد، آن حضرت با کنیزی ازدواج کرد و از او دارای فرزند گردید. این جهت موجب نگرانی ام‌الفضل گردید و زمینه‌ای را فراهم آورد، تا معتصم عباسی و جعفر ـ فرزند مأمون ـ که پیوسته درصدد از میان برداشتن حضرت امام جواد (ع) بودند، به وسیله آن همسر بی‌وفا، با انگور مسموم آن حضرت را به شهادت رسانند. آن زن هم به خاطر نفرین امام (ع) به بیماری دردناک و فقر و پریشانی مبتلا گردید و گریه و پشیمانی‌اش سودی نبخشید! ۹ امامت در خردسالی اگرچه امام رضا (ع) یک سال فرزند خویش حضرت محمدتقی را در حالی که کودکی بود، برای زیارت خانۀ خدا و نیز معرفی وی و رفع شبهه به مکه برده بود؛ ۱۰ اما ساده‌لوحی افراد، سمپاشی‌های عباسیان و فرصت مخالفان موجب شده بود که موضوع خردسالی آن امام را در روزگار امام‌رضا (ع) مورد بحث و موجب آشفتگی افکار قرار دهند؛ بدین جهت امام بارها در مقام توضیح و تنویر افکار برآمد، که نمونه‌هایی از آن را مطالعه می‌کنیم: ۱ـ به روایت اهل سنت، دِعْبِل خزایی از امام رضا (ع) نقل کرده که آن حضرت فرمود: به یقین امام بعد از من، فرزندم «محمدتقی (جواد (ع)) است. ۱۱ ۲ـ مُعّمر خلّاد می‌گوید: در حضور امام رضا (ع)، دربارهٔ امام بعد از آن حضرت اظهار نگرانی می‌کردم که فرمود: «چرا نگرانید؟ این کودک (ابوجعفر (ع)) را جانشین خود قرار دادم. از خردسالی وی نگران مباشید، ما خاندانی هستیم که افراد خردسال ما، با بزرگان ما از نظر (علم و کمالات انسانی) همسان‌اند و کمالات را از هم ارث می‌برند. ۱۲ ۳ـ صفوان بن یحیی می‌گوید: قبل از آنکه امام رضا (ع) دارای فرزند شود، دربارهٔ امام بعدی، از ایشان سؤال کردم کهن حضرت فرمود: «خداوند به‌زودی فرزندی به من عطا فرماید که جانشینم خواهد بود.» بعد از چندی فرمود: «اکنون خداوند عنایت کرده و چشمانم به جمال فرزندم روشن می‌شود.» عرض کردم: «آن روز کی فرا می‌رسد و امام کیست؟» حضرت با دست خویش به ابوجعفر (ع) که نزدش ایستاده بود، اشاره کرد که گفتم: «فدایت شوم! این کودک که بیش از سه سال ندارد!» فرمود: «از این جهت مشکلی وجود ندارد؛ زیرا خداوند متعال عیسی‌بن‌مریم (ع) را نیز به مقام نبوت رسانید، درحالی که کمتر از سه سال داشت.»۱۳ ۴ـ خیرانی از پدرش روایت کرده: من در خراسان، در حضور امام رضا (ع) ایستاده بودم که کسی با نگرانی از آن حضرت پرسید: «ای مولای من! تکلیف ما بعد از شما چیست و به پیروی چه کسی گردن نهیم؟» حضرت فرمود: «به پسرم ابوجعفر.» و چون امام دریافت خردسالی فرزندش مورد نگرانی و تردید سؤال‌کننده است، فرمود: «خداوند متعال عیسی‌بن‌مریم (ع) را به نبوّت مبعوث داشت و شریعتی را آغاز نمود درحالی که سن و سالش از ابوجعفرجواد کمتر بود.»۱۴ آری، به خاطر رفع پریشانی شیعیان و خنثی نمودن نقشه‌های شوم دشمنان، برای استمرار امامت بود که امام رضا (ع) فرمود: «هذا الذی لم یولد أعظم برکه منه علی شیعتنا»۱۵ ادای رسالت امامت همان‌طور که در بالا خواندیم، مدت امامت امام محمدتقی (ع) از سال ۲۰۳ تا ۲۲۰ هجری، حدود ۱۸ سال بود که در مدینه بیشتر و در بغداد کمتر می‌توانست با افراد ارتباط برقرار کند و معارف اهل‌بیت (ع) را به آنان منتقل نماید، در عین حال با وجود جاسوسی‌های مأموران حکومت عباسی و آشفته‌بازاری افکار و عقاید انحرافی در مورد اصالت امامت و حفظ بیت‌المال از غارت نااهلان، امام جواد جوان یک سلسله پیکار فرهنگی انجام دادند که شش نمونه از آنها در پی می‌آید: ۱ـ مبارزه با فتوای ناصواب این موضوع که حضرت امام رضا (ع) دیر صاحب فرزند پسر شدند و نیز رسیدن کودکی خردسال به مقام والای امامت امت، و تردیدافکنی‌های مغرضان و حاکمان عباسی و مزدوران آنها، پیروان اهل‌بیت (ع) را سخت آزرده و آشفته کرده بود، تا جایی که هشتاد تن از عالمان و فقیهان بغداد و سایر بلاد پس از انجام مراسم حج در مکه جلسه‌ای تشکیل دادند و تصمیم گرفتند برای تعیین تکلیف و رفع نگرانی از زعامت کیان شیعه، رهسپار مدینه شوند. آنان به خانۀ امام صادق (ع) که خالی از سکنه بود وارد شدند تا بتوانند در فرصت مناسب با امام جواد (ع) ملاقات کنند. در این هنگام عبدالله فرزند امام موسی‌بن‌جعفر (ع) وارد جمع آنان شد و در صدر مجلس نشست. برخی او را فرزند رسول خدا (ص) خطاب کردند تا آن جمع مسائل و احکام را از وی جویا شوند و تکلیف خویش را در مورد امامت تعیین کنند؛ اما وقتی با جواب‌های ناصواب عبدالله مواجه شدند، غمناک می‌شوند و مأیوسانه تصمیم به ترک مدینه می‌گیرند! اما صحابی بزرگ، «موفق» این خبر را به گوش امام محمدتقی (ع) می‌رساند. حضرت در جمع عالمان حضور می‌یابد، جواب مسائل آنها را می‌دهد و بعد خطاب به عبدالله با لحنی ملایم و دلسوزانه می‌فرماید: «ای عمو! خدا را در نظر بگیر و درحالی که أعلم در میان امت حضور دارد، برای بندگان خدا، بدون علم و دانش فتوا مده.» آن هیئت وقتی پاسخ مسائل و احکام خود را به‌طور صحیح دریافت می‌کنند، قانع می‌شوند و در حالی امام خویش را شناخته بودند، مدینه را ترک می‌گویند. ۱۶ ۲ـ در برابر واقفیه براساس حدیثی‌که از سماعه بن مهران دربارهٔ غیبت و ظهور حضرت مهدی موعود (عج) وارد شده، متأسفانه گروه «وافقیه» آن را بر حضرت امام موسی‌بن‌جعفر (ع) که در زندان هارون‌الرشید به‌سر می‌برد و در میان مردم حضور نداشت، تطبیق دادند و آن حضرت را مهدی موعود (عج) پنداشتند و امامت را با شهیدشدن ایشان، پایان‌یافته تلقی کردند؛ ۱۷ ضمن اینکه خردسالی امام جواد (ع) نیز برای آنان دستاویز و بهانه‌ای شده بود! علی‌بن سیف نخعی ـ از اصحاب امام رضا (ع) ـ که از این بهانه‌جویی‌ها و ایرادها ناراحت شده بود، به خدمت امام جواد (ع) رسید و موضوع را مطرح نمود؛ امام جواد (ع) در پاسخ فرمود: «خداوند به حضرت داوود وحی فرستاد تا سلیمان (ع) را که کودکی بود و گوسفند می‌چرانید، جانشین خود قرار دهد؛ اما بزرگان بنی‌اسرائیل این دستور را نپذیرفتند. خداوند به داوود فرمود تا عصای آنان و عصای سلیمان (ع) را در اتاقی قرار دهند و بر در مهر بزند تا صبح فردا عصای هر کس سبز شد و میوه داد، جانشین باشد. فقط عصای حضرت سلیمان (ع) سبز شد و میوه داد و خلافتش تثبیت گردید و بنی‌اسرائیل تسلیم شدند.»۱۸ ۳ـ بر منبر پیامبر (ص) امام جواد جوان، یکی از روزهایی که در مدینه به سر می‌برد، با وجود فضای خفقان و حضور جاسوسان حکومت، به مسجدالنبی رفت و روی پله اول منبر پیامبر اکرم (ص) قرار گرفت و برای معرفی خویش، تعیین تکلیف مردم و دادن پاسخ سربسته به حاکمان غاصب، خطابه کوتاه معناداری ایراد نمود، افراد شکاک را آگاه ساخت و حکومت را رسوا نمود و در پایان هم با توجه به شرایط موجود، خطاب به خویش فرمود: «ای محمد! خاموش باش، همان‌طور که پدران تو پیش از این، در این‌گونه امور لب فرو می‌بستند!»۱۹و بدین‌صورت و به‌طور موجز و سربسته منظور خویش را به مخاطبان فهمانید، تا راه صواب را درپیش گیرند. ۴ـ پرهیز از تشریفات یکی از رموز محبوبیت و تأثیرگذاری امامان (ع) بر عقاید و اخلاق و رفتار افراد، ساده‌زیستی و پرهیز از تشریفات ظاهری بود. خیران خادم قراطیسی می‌گوید: در زمان امام جواد (ع) به حج مشرف شدم و در مکه، از وضع آن حضرت پرس‌وجو کردم، یکی از نزدیکان مورد اطمینان او حاضر شد مرا به مدینه نزد وی ببرد… به خانۀ حضرت برای ملاقات رفتم که مشاهده کردم جایی که ایشان نشسته، فرشی نیست تا اینکه هنگام ادای نماز رسید و غلامی فرشی برای ادای نماز پهن کرد و حضرت رویش نشست…۲۰ ۵ـ پاسخ به مسئله فقهی علی بن مهزیار اهوازی، از یاران و نمایندگان امام جواد (ع) می‌گوید: خیران خادم نامه‌ای برایم نوشت که در آن آمده بود: هشت درهم برایت فرستادم که در آن وجوه مجهول وجود دارد، زیرا آن را از طَرسوس (شهری میان شام و انطاکیه) به عنوان هدیه آورده‌اند، که از طرفی بازگرداندن آن را صلاح ندانستم و از طرف دیگر، تصرف در آن را هم مجاز نمی‌دانم، آیا چنین پولی را قبول کنم؟ علی بن مهزیار می‌گوید: مسئله را از امام جواد (ع) پرسیدم و جوابش را برای «خیران» نوشتم: «چنین هدیه‌ای را قبول کن، زیرا رسول خدا (ص) نیز هدیه‌هایی را که یهودیان و مسیحیان می‌آوردند، می‌پذیرفت و آن را بازنمی‌گردانید.»۲۱ ۶ـ شاگردپروری مهمترین رسالت امامان (ع) از جمله امام جواد (ع)، پرورش شاگردان صالحی بود تا به وسیله آنان معارف ناب دین در بلاد مختلف گسترش یابد. مجموع اصحاب و شاگردان امام جواد (ع) را که احیاناً صحابی پدر و جد آن حضرت نیز محسوب می‌شدند، ۲۷۶ تن ذکر کرده‌اند که از آن جمله‌اند: ابراهیم بن ابی بلاد کوفی، ابراهیم بن هاشم قمی، احمد بن عبدالله کوفی، احمد بن محمد قمی اشعری، اسحاق بن محمد بصری، حسن بن راشد بغدادی، حسن بن علی بن یقطین، حسین بن عبدالله نیشابوری، دعبل بن علی خزاعی، رَیّان بن شبیب، زکریا بن آدم اشعری قمی، علی بن محمد بن شیره کاشانی، موفق بن هارون، ام احمد بنت حسین، زینب بنت محمد بن یحیی، حکیمه بنت موسی بن جعفر (ع)، حکیمه بنت امام رضا (ع)، حکیمه بنت امام جواد (ع). ۲۲ این بزرگواران در شهرها و بلاد مختلف اسلامی می‌زیستند و به‌طور مستقیم یا با نامه، یا به وسیله اصحاب دیگر، معارف را از امام جواد (ع) دریافت می‌کردند و به سایرین در نقاط دیگر منتقل می‌کردند. شهادت حضرت امام جواد (ع) به خاطر بیان حقایق، در ملاقات‌ها و پاسخ به نامه‌ها و مناظرات حق‌گویانه و شکست مخالفان، مورد خشم شدید حاکمان عباسی و وابستگان آنان قرار داشت تا جایی که موقعیت خویش را با وجود حضرت، در مخاطره می‌دیدند و حتی با ازدواج دختر مأمون با وی مخالفت می‌کردند؛ ولی مأمون در عین حالی که براساس سیاست و مصلحت حاکمیت خویش تن به این ازدواج می‌داد، به بنی‌عباس می‌گفت: «إنّه لأفقه منکم، أعلم بکتاب الله و رسوله و سنته و أحکامه…:۲۳ به یقین، این جوان (امام جواد (ع)) از شما فقیه‌تر، داناتر به کتاب خدا (قرآن) و پیامبر او و سنت و احکام دین اوست.» بالاخره به دلایلی که در بالا گذشت، معتصم عباسی، امام جواد (ع) را مسموم و شهید کرد و آنگاه هم که حکیمه دختر امام جواد (ع) به دیدار همسر بی‌وفای آن امام معصوم مظلوم رفت، او را سخت گریان و شرمنده یافت! ۲۴ پی‌نوشت‌ها: ۱ـ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۷۳٫ ۲ـ کلینی، کافی، ج۱، ص۲۰۰، حدیث۱ ۳ـ مسلم، صحیح، ج۴، ص۱۰۱، کتاب الإماره؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۷۵٫ ۴ـ قندوزی، ینابیع الموده، ج۳، ص۲۹۰–۲۹۳ ۵و۶ـ بحارالانوار، ص۲ تا ۱۸٫ ۷ـ رستم طبری، دلائل الامامه، ص۳۹۵ ۸ـ کافی، ج۱، ص۴۹۲، دلائل الامامه، ص۳۹۵٫ ۹ـ مسعودی، اثبات الوصیه، ص۲۲۶، رستم طبری، دلائل الامامه، ص۳۹۵٫ ۱۰ـ دلائل الامامه، ص۳۹۴؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۶۳، ح۴۰٫ ۱۱ـ ینابیع الموده، ج۳، ص۳۱۰، ح۱٫ ۱۲ـ کافی، ج۱، ص۳۲۰، شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۷۶ ۱۳ـ کافی، ج۱، ص۳۲۱، الارشاد، ج۲، ص۳۱۷٫ ۱۴ـ کافی، ج۱، ص۳۲۲، ج۱۳، الارشاد، ج۲، ص۲۱۸٫ ۱۵ـ اثبات الوصیه، ص۲۱۸٫ ۱۶ـ دلائل الامامه، ص۳۹۰، بحارالانوار، ج۵۰، ص۸۵ و۱۰۰٫ ۱۷ـ محمدکاظم القزوینی، الامام الجواد من المهد الی اللحد، ص ۲۷٫ ۱۸ـ کافی، ج۱، ص۳۸۳٫ ۱۹ـ بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۰۸، ح۲۷٫ ۲۰و۲۱ـ همان، ص۱۰۶، ح۲۵٫ ۲۲ـ الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد، ص۹۵ تا ۳۷۵٫ ۲۳ـ الارشاد، ج۲، ص ۲۸۲–۲۸۳، بحارالانوار، ج ۵۰، ص۷۴–۷۵، ح۳ ۲۴ـ همان، ص ۹۵، ح ۹ -حجت‌الاسلام والمسلمین احمد صادقی اردستانی / روزنامه اطلاعات ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 28 Mar 2018 09:50:52 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78967/نگاهی-زندگانی-امام-جواد-ع حیات تاریخی امام جواد (ع) http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78966/حیات-تاریخی-امام-جواد-ع اطلاعات تاریخی دربارهٔ زندگی امام جواد (ع) چندان گسترده نیست؛ زیرا علاوه بر آنکه محدودیّتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به ائمه معصومین (ع) می‌گردید تا دستگاه خلافت از اقدامات خصمانه دشمنان و مخالفین خود در امان بماند، زندگی امام جواد (ع) نیز چندان طولانی نبوده که بتوان اخبار قابل ملاحظه‌ای در رابطه با آن به دست آورد. می‌دانیم وقتی امام رضا (ع) به طوس برده شد، هیچ‌یک از اعضای خانواده اش با او نبودند و در آنجا تنها زندگی می‌کرد. در اینکه آیا در این مدت، امام جواد (ع) به منظور دیدار پدر به طوس رفته‌است یا نه، تنها ابن فندق در «تاریخ بیهق» آورده‌است که آن حضرت در سال ۲۰۲ هجری به طوس آمد و با پدر بزرگوارش دیدار کرد. متن گزارش ابن فندق چنین است: «و محمد بن علی بن موسی الرضا (ع) که لقب او تقی بود، از راه طبس مسینا، دریا عبرت کردـ که آن وقت راه قومس[دامغان] مسلوک نبود و آن راه را در عهدی نزدیک مسلوک گردانیدند ـ به ناحیت بیهق آمد و در دیه ششتمد نزول کرد و از آنجا به زیارت پدر خویش علی بن موسی الرضا (ع) رفت در سنه۲۰۲٫»۱ این گزارش در مصادر دیگر نیامده و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا (ع) چنین بر می‌آید که امام جواد (ع) در آن هنگام در مدینه اقامت داشته و تنها برای غسل و اقامه نماز بر پیکر پدر در طوس حضور یافته‌است. آری، محتمل است که پیش از آن یک بار به طوس آمده باشد. با دقت در خبر مذکور چنین به نظر می‌رسد که احتمالاً ابن‌فندق گزارش خود را از «تاریخ نیشابور» حاکم نیشابوری گرفته‌است. هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا (ع) در سال ۲۰۴ هجری به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می‌دانست که شیعیان پس از امام رضا (ع) فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود باقی خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم (ع) توسط پدرش را ـ که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود ـ به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا (ع) در پیش گرفت؛ ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه‌ای که می‌کوشید نه تنها در ظاهر امر مسئله زندان و … در کار نباشد، بلکه حتی نشانه‌های چشمگیری از علاقه و محبت او نسبت به آن حضرت وجود داشته باشد. اینک نوبت امام جواد (ع) فرا رسیده بود تا به وسیله دستگاه حاکم به نحوی کنترل شود و این هدف به این ترتیب که مأمون دختر خود را به عقد وی درآورده و او را داماد خود قلمداد کند، جامه عمل می‌پوشید و از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می‌توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته و از طرف دیگر آمد و رفت شیعیان و تماسهای آنان را با آن حضرت به دقت زیر نظر بگیرد. از این رو، براساس برخی نقلها، پس از ورود به بغداد ـ احتمالاً در سال ۲۰۴ ـ بلافاصله امام را از مدینه به بغداد فرا خواند. ۲ علاوه بر این، مأمون از نظر مردم متّهم شده بود که امام رضا (ع) را به شهادت رسانده و اکنون می‌بایست با فرزند وی به گونه‌ای رفتار کند که برائت از اتهام مزبور را به دنبال داشته باشد. این نکته نیز باید مورد توجه قرار گیرد که بنا بر برخی از روایات تاریخی، مأمون از آن هنگام که ولایتعهدی خود را به امام رضا (ع) واگذار کرد، دخترش، ام الفضل را نیز به عقد امام جواد (ع) درآورد یا به نام او کرد. به نوشته طبری و ابن کثیر، در سال ۲۰۲ که امّ حبیب دختر مأمون به عقد امام رضا (ع) درآمد، دختر دیگر او، ام الفضل نیز به عقد امام جواد (ع) درآمد. ۳ شاید این موضوع خود قرینه‌ای برای صحت گزارش صاحب تاریخ بیهق باشد که امام جواد (ع) در سال ۲۰۲ برای دیدن پدرش به طوس آمده‌است. از روایتی که شیخ مفید از ریّان بن شبیب نقل کرده، چنین برمی‌آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام الفضل با امام جواد (ع) گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا می‌ترسیدند که پس از مأمون خلافت به خاندان علوی برگردد، چنان‌که دربارهٔ امام رضا (ع) هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند۴ لذا گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی‌آورد که: «لم یتفقه فی دین الله و لا یعرف حلاله من حرامه و لا فرضاً من سنّته» و مأمون در مقابل این جنجال مجلسی بر پا ساخت و امام جواد (ع) را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگ‌ترین دانشمند و فقیه آن عصر در میان اهل سنت، فراخواند تا بدین وسیله بتواند مخالفین و اعتراض گنندگان از بنی عباس را به اشتباه خود آگاه کند. ۵ و این در حالی بود که بنا بر این دو روایت هنگام عقد ازدواج ام الفضل با امام جواد (ع) هنوز به آن حضرت «صبی» اطلاق می‌شده‌است. گرچه چنین تفسیری نمی‌تواند در خصوص بحث ما استدلال محکمی باشد، روایتی از ابن طیفور و ابن اثیر و برخی دیگر نقل شده و چنین می‌نماید که بتوان بر آن اعتماد کرد: هنگامی که مأمون در سال ۲۱۵ به تکریت وارد شد، امام جواد (ع) نیز از مدینه به بغداد رسیده بود و برای ملاقات با مأمون به شهر تکریت رفت و در همان‌جا بود که ام الفضل بدو پیوست. سپس آن حضرت تا فرا رسیدن موسم حج در بغداد در منزل احمد بن یوسف که در کنار دجله بنا شده بود، اقامت فرمود و آنگاه با خانواده خویش برای انجام مراسم حج به مکّه رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و ماندگار شد. ۶ براساس این روایت، امام تنها در همین مدت در بغداد اقامت گزیده‌است؛ گرچه مؤلف احتمال اقامت آن حضرت را در بغداد در زمانهای دیگر منتفی ندانسته‌است. در این زمینه روایت دیگری از اربلی در دست داریم که می‌گوید هنگامی که مأمون به بغداد آمد، از امام جواد (ع) خواست تا به آن شهر آید و در آنجا بود که روزی امام را در میان همگنانش دید که مشغول بازی است. با نزدیک شدن موکب مأمون بچه‌ها همگی خود را از سر راه او کنار کشیده و فرار کردند، ولی امام درکناری همچنان بی حرکت و با آرامش و ابّهت خاصی ایستاد. این وضع، مأمون را به شگفتی انداخت و از امام پرسید: چرا تو مثل دیگران فرار نکردی؟ امام پاسخ داد: من مرتکب گناهی نشده‌ام که از ترس مجازات فرار کنم و از طرف دیگر، راه آنچنان تنگ نیست که مانع عبور موکب شما شوم. مأمون پرسید: شما کیستید؟ فرمود: من محمد بن علی بن موسی الرضا هستم … به دنبال این روایت مطالب دیگری آمده که محل چند و چون برخی از محققان قرار گرفته و از جمله استاد بزرگوار ما، علاّمه سید جعفر مرتضی، در تأیید آن کوشیده‌است۷ امّا در متن آن به مسائلی پرداخته‌است که پذیرش آن را دچار اشکال می‌سازد؛ زیرا بنا بر اینکه این روایت صحیح باشد، معلوم می‌شود زمانی که مأمون در سال ۲۰۴ به بغداد آمد، بلافاصله یا اندکی بعد، امام جواد (ع) را به بغداد فرا خواند، ولی اگر از آن صرفنظر کنیم، باید گفت امام پس از آنکه در سال ۲۱۵ به بغداد آمد و تا قبل از آنکه معتصم آن حضرت را در سال ۲۲۰ به بغداد فرا خواند، در مدینه زندگی می‌کرده‌است؛ چون گزارش دیگری دال بر آنکه امام در فاصله سالهای ۲۱۵ تا ۲۲۰ به بغداد سفر کرده‌است، فعلاً در دست نداریم، دربارهٔ آمد و رفت امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره‌ای از روایات آمده‌است. ۸ فراخواندن آن حضرت به بغداد در سال ۲۲۰ توسط خلیفه معتصم، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی‌توانست بی ارتباط با جنبه‌های سیاسی قضیّه باشد، به ویژه دقیقاً در همان سالی که امام به بغداد آمد، در حالی که تنها ۲۵ سال از عمر شریفش می‌گذشت، رحلت فرموده‌است. عناد عباسیان با آل‌علی (ع) خصوصاً امام شیعیان که در آن زمان جمعیت معتنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند و همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و در گذشت وی در همان سال، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل خلیفه عباسی (معتصم) می‌باشد. مرحوم شیخ مفید با اشاره به روایتی که در رابطه با مسمومیت و شهادت امام جواد (ع) وارد شده، رحلت آن حضرت را مشکوک اعلام کرده‌است. ۹ علاوه بر روایات مذکور، که در مصادر متعدد آمده۱۰ قرائن نیز خود به وضوح دلالت بر این امر دارد. بنا بر روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم کرده‌است. ۱۱ پاره‌ای از منابع اهل سنت اشاره بر این دارند که امام جواد (ع) به میل خود و برای دیدن معتصم عازم بغداد شده‌است۱۲ در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن الزّیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد. ۱۳ ابن صبّاغ نیز با عبارت «اشخاص المعتصم له من المدینه»۱۴ این مطلب را تأیید کرده‌است. مسعودی روایتی نقل کرده که بنا بر آن، شهادت آن حضرت به دست ام‌الفضل و در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود. ۱۵ به پاداش این عمل ننگین، ام الفضل پس از شهادت امام به حرم خلیفه پیوست. ۱۶ این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام الفضل در زندگی مشترک خود با امام جواد (ع) از دو جهت ناکام مانده بود: ۱- از آن حضرت دارای فرزندی نشد. ۲- امام نیز چندان توجهی به وی نداشته و فرزندانش عموماً از ام ولدهای آن حضرت متولد شدند. ام الفضل یک بار شکایت پیش پدرش مأمون برد و از اینکه امام چند کنیز دارد، گله کرد؛ ولی مأمون در جواب او نوشت: ما تو را به عقد ابوجعفر در نیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن. ۱۷ به هر حال ام الفضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد؛ و راه یافتن او به حرم خلیفه نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم صورت گرفت. در روایت نجاشی مسمومیت امام به دست یکی از منشیان معتصم و به دستور او عنوان شده‌است. ۱۸ شاهد دیگر قضیه آن است که امام جواد (ع) هنگام سفر به بغداد در سال ۲۱۵، جانشینی برای خود تعیین نفرمود، ولی در آستانه سفری که به دستور معتصم به بغداد رفت، جانشین خود را تعیین فرمود و این نشانه آن است که امام خود می‌دانست سفر بی‌بازگشتی خواهد داشت. پی‌نوشتها: ۱٫ تاریخ بیهق، ص ۴۶ ر ۲٫ الحیاة السیاسه للامام الجواد (ع)، ص ۶۵٫ این روایتی است که عده‌ای به نقل آن پرداخته‌اند ولی آنچه بیشتر نقل شده و بعد تذکر خواهیم داد، همان نقل طبری و … است مبتنی بر اینکه امام جواد (ع) در سال ۲۱۵ به بغداد آمده‌است. ر ۳٫ تاریخ طبری، ج ۷، ص ۱۴۹؛ البدایه النهایه، ج ۱۰، ص ۲۶۰ر ۴٫ ارشاد، ص ۳۱۹ر ۵٫ همان، ص ۳۱۹–۳۲۰ ر ۶٫ تاریخ طبری، ج۷، ص ۱۹۰، حوادث سنه ۲۱۵؛ تاریخ بغداد، ج؟، ص ۱۴۲–۱۴۳؛ تاریخ موصل، ص ۲۱۵؛ الکامل، ج۶، ص ۴۱۷؛ مسند الامام الجواد، ص ۵۵، الحیاه السیاسیه للامام الجواد (ع)، ص ۷۹ ر ۷٫ الحیاه السیاسیه للامام الجواد (ع)، ص ۶۸–۷۵ر ۸٫ کافی، ج۱، ص ۴۹۲–۴۹۳ ر ۹٫ ارشاد، ص ۳۲۶ ر ۱۰٫ فصول المهمّه، مالکی، ص ۲۷۶ ر ۱۱٫ تاریخ گزیده، ص ۲۰۵–۲۰۶ ر ۱۲٫ الائمة الاثنی عشر، ابن طولون، ص ۱۰۳، شذرات الذهب، ج۲، ص ۴۸ ر ۱۳٫ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸ر ۱۴٫ فصول المهمّه، ص ۲۷۵ر ۱۵٫ مروج الذهب، ج۳، ص ۴۶۴ ر ۱۶٫ الائمة الاثنی عشر، ص ۱۰۴؛ فصول المهمّه، ص ۲۷۶ ر ۱۷٫ ارشاد، ص ۳۲۳؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۷۹–۸۰ ر ۱۸٫ کافی، ج۱، ص ۳۲۳٫ -حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان / اسوه‌های بشریت (۹) ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 28 Mar 2018 09:44:06 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78966/حیات-تاریخی-امام-جواد-ع