پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين علمی، فرهنگی، ورزشی :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/Science Thu, 24 Oct 2019 04:19:14 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Thu, 24 Oct 2019 04:19:14 GMT علمی، فرهنگی، ورزشی 60 وزارت تحصیلات عالی: افزایش هزینه‌های ماستری تنها برای جدیدالشمولان است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/91017/وزارت-تحصیلات-عالی-افزایش-هزینه-های-ماستری-تنها-جدیدالشمولان وزارت تحصیلات عالی اعلام کرد که افزایش در هزینهٔ ماستری تنها برای جدیدالشمولان است و دانشجویانی که سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ شامل برنامه‌های ماستری و دکتورا شده‌اند، ملزم به پرداخت فیس اضافی نیستند. وزارت تحصیلات عالی امروز (پنجشنبه ۲۵ میزان) در اعلامیه‌ای نوشته‌است که بورد برنامه‌های فوق لسانس، شورای عملی دانشگاه کابل و شورای علمی وزارت تحصیلات عالی فیصله کرده‌است، دانشجویانی که در سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ شامل برنامه‌های ماستری و دکتورا شده‌اند تا ختم دورهٔ تحصیل‌شان مثل گذشته برای علوم اجتماعی ۲۰ هزار افغانی و برای علوم طبیعی، ۲۵ هزار افغانی پرداخت خواهند کرد. در اعلامیه آمده‌است که هزینهٔ جدید برنامه‌های ماستری که به ۴۵ هزار افغانی افزایش یافته‌است، بر دانشجویان جدیدالشمول تطبیق می‌شود. پیشتر وزارت تحصیلات عالی اعلام کرده بود که هزینه تحصیل دانشجویان ماستری و دکتورا از ۲۰ و ۲۵ هزار به ۴۵ هزار افغانی افزایش می‌یابد. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Thu, 17 Oct 2019 08:03:53 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/91017/وزارت-تحصیلات-عالی-افزایش-هزینه-های-ماستری-تنها-جدیدالشمولان ​وزارت تحصیلات عالی: هزینه تحصیل در مقطع ماستری دانشگاه‌های دولتی از اصول «بازار آزاد» تبعیت می‌کند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/91010/وزارت-تحصیلات-عالی-هزینه-تحصیل-مقطع-ماستری-دانشگاه-های-دولتی-اصول-بازار-آزاد-تبعیت-می-کند وزارت تحصیلات عالی در اقدامی تعجب‌برانگیز و ناگهانی هزینه تحصیل در مقطع ماستری در دانشگاه‌های دولتی را دو برابر کرده‌است. «فیصل امین»، سخنگوی وزارت تحصیلات عالی، می‌گوید که این اقدام براساس مقرره‌ای انجام شده‌است که بهار امسال در جلسه کابینه تأیید و توسط وزارت عدلیه نافذ اعلام شده‌است. طبق این مقرره، هزینه تحصیل در مقطع ماستری برای هر محصل از ۲۰ تا ۲۵ هزار افغانی به ۴۵ هزار افغانی در هر سمستر افزایش یافته‌است. احتمال افزایش این رقم در سال‌های آینده نیز موجود است. بعضی از محصلان مقطع ماستری از افزایش دفعی این هزینه «متعجب» شده‌اند و آن را نوعی «ستم» در حق خود توصیف می‌کنند. طبق معلومات سخنگوی وزارت تحصیلات عالی، حدود ۷۰ برنامه ماستری در دانشگاه‌های دولتی و خصوصی در کشور در حال اجرا است. از این میان حدود ۳۵ برنامه آن برای دانشگاه‌های دولتی در نظر گرفته شده‌است. به گفته امین، این برنامه‌ها در دانشگاه‌های دولتی کابل، پولی‌تخنیک، برهان‌الدین ربانی، بلخ، هرات، ننگرهار و قندهار تطبیق می‌شود. حدود یک‌هزار محصل در مقطع ماستری در این دانشگاه‌ها درس می‌خوانند. سخنگوی وزارت تحصیلات عالی می‌گوید که هزینه تحصیل در مقطع ماستری در دانشگاه‌های دولتی، بر خلاف مقطع لیسانس، بر عهده خود محصل است. فیصل امین تصریح کرد که این مقرره براساس ماده «۴۳» قانون اساسی وضع شده‌است. در این ماده چنین آمده‌است: «تعلیم حق تمام اتباع افغانستان است، که تا درجه لیسانس در موسسات تعلیمی دولتی به صورت رایگان از طرف دولت تأمین می‌شود.» امین با استناد به این ماده می‌گوید که دولت برای تطبیق برنامه‌های ماستری در دانشگاه‌های دولتی متکی به «فیس» محصلان است و در صورتی که این «فیس» پرداخت نشود، برنامه‌های ماستری در این دانشگاه‌ها نیز متوقف خواهد شد. او گفت که بنا بر این، وزارت تحصیلات عالی برای تطبیق برنامه‌های ماستری چاره دیگری ندارد، مگر آن‌که تمام مصارف این برنامه‌ها را با تعیین «فیس» مشخص از خود محصلان تأمین کند. فیصل امین از جانب دیگر خاطرنشان ساخت که وزارت تحصیلات عالی در تعیین هزینه برنامه‌های ماستری در دانشگاه‌های دولتی از اصول «بازار آزاد» تبعیت می‌کند. کما این‌که دانشگاه‌های خصوصی نیز پیرو همین اصول هستند. به هر میزانی که سطح تقاضا برای برنامه‌های ماستری در دانشگاه‌های دولتی بلند برود، به همان میزان هزینه اجرای این برنامه‌ها نیز بیش‌تر می‌شود. از همین رو، به گفته امین، وزارت تحصیلات عالی امسال برای مدیریت برنامه‌های ماستری در دانشگاه‌های دولتی، به ویژه دانشگاه کابل، هزینه تحصیل هر محصل در هر سمستر را ۴۵ هزار افغانی تعیین کرده‌است. البته در آن دسته از دانشگاه‌های دولتی که تطبیق این برنامه‌ها به هزینه کم‌تر نیاز دارد، این هزینه اندکی پایین‌تر است. اما با توجه به این قاعده، احتمال می‌رود هزینه ماستری در دانشگاه‌های دولتی در سال‌های آتی بیش‌تر شود. هزینه تحصیل در دانشگاه‌های خصوصی نیز بلند است. وزارت تحصیلات عالی می‌گوید که نقشی در تعیین «فیس» در دانشگاه‌های خصوصی ندارد. احتمالاً هزینه میانگین تحصیل در این دانشگاه‌ها در هر سمستر بین ۷۰ تا ۷۵ هزار افغانی است. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 16 Oct 2019 05:13:37 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/91010/وزارت-تحصیلات-عالی-هزینه-تحصیل-مقطع-ماستری-دانشگاه-های-دولتی-اصول-بازار-آزاد-تبعیت-می-کند در آستانه محرم و عاشورا http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90737/آستانه-محرم-عاشورا فرا رسیدن ماه محرم و عزاداری عمومی توسط شیعیان، یکی از سنت‌های بزرگ و تاریخی است که موجب تداوم نهضت‌ها و آیین‌های امامیه بوده‌است. در عین حال واقعه کربلا تنها منحصر به شیعیان و فرق مختلف آن به ویژه مذهب اصیل جعفری و شیعیان اثنی عشری نیست، زیرا رخدادی که در دهه ششم ظهور اسلام در عراق رخ داد و کرانه‌های فرات و خاک نینوا را به خون آغشته کرد، سرنوشت جهان اسلام و کل مسلمانان را در تاریخ متحول ساخت و اثر شگفت‌انگیز آن تا این زمان همچنان بر روح و جان و اعتقادات تک تک مسلمانان باقی مانده‌است. واقعه‌ای که در روز دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرت نبوی به وقوع پیوست، همچنان باورنکردنی و بی‌جایگزین و یگانه باقی مانده‌است، به نوشته طبری و مورخان کهن و موثق در جهان اسلام، تیغ کشیدن به روی نوادگان پیامبر (ص) و فرزندان دخت ایشان، نشانگر عزم امویان برای انتقام‌های کهن و خونهایی بود که در جنگهای صدراسلام، در بدر و اُحُد و خندق بر زمین ریخته شد و گروهی از اشراف و جنگاوران قریش به تیغ یاران نبی، خاصه ذوالفقار مرتضی علی (ع) در خون غلتیدند و پس از آن درخت نهضت اسلامی تناور شد و به بارنشست. ماجراهای بزرگ و شکافهای عمیق پس از رحلت حضرت مصطفی (ص) آغاز شد. اما هنوز و تا انقلاب مدینه و قتل خونین خلیفه سوم، مسلمانان از چنان وحدت و اصالتی برخوردار بودند که دوست و دشمن، اهل بیت و نااهلان، و مسلم و جاهل را از هم تشخیص دهند. بدبختانه امواج خونین و دردناکی که با جنگ جمل و فتنه احزاب و خروج خوارج آغاز شد، زمینه‌های آگاهی را چنان متزلزل کرد و بساط کفر و دین را چنان درهم آمیخت که حتی برای برخی از سابقون هم تردید و تزلزل پدید آمد و پرچم شک و ریبه چنان در باد نفاق به جنبش درآمد که هیچ چیز نمی‌توانست آن را اصلاح کند. امام علی در نهج‌البلاغه از سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین نام می‌برد که هر یک با انگیزه‌هایی و عقاید و منافعی در پی ضربه زدن به جبهه حق بودند. حق همان بود که با اخلاق و اصالتها و منابع و روایاتِ، بازمانده از عهد نبوی شناخته می‌شود و قلیلی از بازماندگان صحابه و تابعان با اتکای بدان، سره را از ناسره و حق را از باطل تشخیص می‌دادند: السابقون السابقون اولئک المقربون… اما با شهادت حضرت امیر و کنارجویی یاران و اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، دستگاه بنی امیه به قدرتی که همواره آرزوی آن را در سر می‌پرورد نزدیک شد. معاویه به همراه مشاوران و وزیرانی همچون عمروعاص و بازماندگان ـ اشراف اموی در روزگار ماقبل حکومت علی (ع)، از جمله ولید و ابن‌سعد و دیگران، مرکز حاکمیت خود را در منتهاالیه غربی جهان اسلام که هم از حیث اقلیمی و هم از جهت فرهنگی بسیار از اصل و آیین به دور بود قرار داد. شامیان که غالباً مردمانی نوکیش و بی‌اطلاع از حقایق و دلبسته شمشیر و غنایم بودند، با فرماندهی معاویه و مغز منفصل او پسر عاص که در فریب و خدعه از نوابع عالم بود، کوشیدند زمینه‌های حضور و نفوذ و قدرت و جذبه علویان، به ویژه اهل بیت (ع) را محو و نابود سازند. تا آن هنگام که معاویه بر سریر قدرت نشسته بود، اندک خرد و سیاستی در این مسیر دیده می‌شد، اما با مرگ او و برآمدن فرزند بدکار و بدنامش یزید، سیاست امویان دگرگون شد و ابرهای تیره و تاری آسمان اسلام را دربر گرفت. کین‌توزی یزید و امویان، و تازه بدوران رسیدگی این نوکیسگان و اشراف زخم خورده که وجودشان را عقده‌های فرهنگی و عصبیت نژادی برافروخته بود، سرانجام به جایی رسید که سرآغاز شصت و یکمین سال هجرت را به شطی از خون و عبرت پیوند زد تا رخدادی غریب و همچنان باورناپذیر، چون زخمی که خونش هماره تازه است، جهان اسلام را درگیر کند و خط مداوم اصلاح دین محمدی (ص) را در مسیر و مسیل آیین‌ها و عقاید به همگان نشان دهد. این خط ممتد که از خون حسین (ع) و خاندان و یاران یکدلۀ آن رادمرد شکل گرفته، اینک باورها و آیین و شعائر شیعیان را به مانند بیرقی برافراشته و نشان داده‌است… روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار موجی گران برآمد و برخاست کوه کوه ابری روان بیامد و بگریست زار زار دربارۀ نهضت عاشورا و ماجرای به خون افتادن سیدالشهداء و فرزندان و برادر و یارانش و نیز اسارت و جفای بر خواهر و فرزند و اهل حرم آن بزرگوار، آنقدر گفته شده که هر چه بگویم مکرر است، اما سخن از رسالت و آداب و اخلاق و اعتقاداتی که آن امام عزیز و رادمردان و شیرزنان همراهش رقم زدند، خورشیدی بی‌غروب در تاریخ کرامت انسان‌هاست. پس چه باک اگر امروز ما نیز به تأسی از آن سالار و رادمرد پاک آیین، رایت مبارزه با جهل و خرافات، مداحی دروغین و غلوّ و ناروا را برافرازیم و به جای قصه‌هایی که جاعلان نقل کرده‌اند به حقیقتی بازگردیم که ذات و گوهر حماسۀ حسینی بود. حماسۀ عاشورا، پیروزی شمشیر نبود، بل شکست خشونت بود در برابر مظلومیت و حقیقت، شکست جهل و خرافه بود در برابر عقل و ایمان، شکست تعصب و نژادپرستی بود در مقابله با آزادگی و نجابت، شکست پیروان خلیفۀ جور بود در برابر پیروان امام عدل… شکست ظلمت و حقارت بود در برابر روشنایی و عظمت… پس چه باک که ما نیز پرچم مبارزه روشنگری و عقل و ایمان را دوباره در غوغای خرافه و جهل و باورهای سخیف برافرازیم و زندگی را در پرتو عظمت و خردمندی و اخلاق، همچون پیشوایان بزرگ و شهید، سامانی دوباره ببخشیم. امام حسین (ع) و یاران شهیدش، بی‌شک در مسیر چنین اصلاحی به پیش می‌رفتند و این آغاز اصلاحگری در تاریخ خونبار شیعیان بود… (انی خرجت لطلب الاصلاح فی امه… جدی). برای مطالبه اصلاح در میان امت جدم خروج کرده‌ام. ایام سوگواری و عزاداری سید و سالار شهیدان را به شیعیان جهان و آزادگان عالم تسلیت می‌گوییم. /سید مسعود رضوی ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 02 Sep 2019 08:38:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90737/آستانه-محرم-عاشورا وزارت معارف: توزیع بیش از ۱۲ میلیون جلد کتاب درسی در سراسر کشور آغاز شد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90720/وزارت-معارف-توزیع-بیش-۱۲-میلیون-جلد-کتاب-درسی-سراسر-کشور-آغاز مقامات وزارت معارف می‌گویند، روند توزیع ۱۲٫۲ میلیون جلد کتاب درسی که از سوی یک چاپخانهٔ داخلی به چاپ رسیده، امروز (پنج‌شنبه ۷ سنبله) آغاز شده‌است. قرار است تا سه هفته دیگر این کتاب‌ها در سراسر کشور در اختیار دانش‌آموزان مکاتب قرار بگیرد. نوریه نزهت، سخنگوی وزارت معارف گفت که این مجموعه کتاب‌ها مربوط دوره ابتدایی مکاتب می‌باشد و به ارزش بیش از ۳۸۲ میلیون افغانی در داخل کشور به چاپ رسیده‌است. نزهت در ادامه افزود: «این کتاب‌ها شامل ۳۵ عنوان کتاب می‌باشد که برای دانش‌آموزان صنف‌های اول تا ششم آماده شده‌است. این کتاب‌ها با توجه به نیازمندی‌ها به ۳۴ ولایت به شمول شهر کابل توزیع می‌شود. قبلاً فهرست نیازمندی ولایت‌ها به کتاب‌های جدید به وزارت معارف رسیده و بر اساس آن کتاب‌ها انتقال داده خواهد شد.» وی گفت، شرکتی که این کتاب‌ها را چاپ کرده مکلف است تا کتاب‌ها را به ولایت‌ها نیز انتقال دهد. به گفته نزهت، به خاطر شفافیت در توزیع کتاب‌ها یک نهاد دیگر این روند را نظارت خواهد کرد. مکاتب سراسر کشور در سال‌های اخیر با مشکل کمبود کتاب روبه‌رو بوده‌اند. تا جایی که مقام‌های وزارت معارف تأیید می‌کنند که در حال حاضر نیز مکاتب کشور حدود ۹۰ میلیون کتاب جدید درسی کمبود دارند. نوریه نزهت، سخنگوی وزارت معارف، گفت که قرار است در جریان سال جاری ۳۷ میلیون جلد کتاب جدید نیز به چاپ برسد. این کتاب‌ها برای دوره‌های متوسطه و لیسه مکاتب در نظر گرفته شده‌است. خانم نزهت در ادامه افزود: «این کتاب‌ها هنوز چاپ نشده، طی مراحل کارهای تدارکاتی آن جریان دارد و تا پایان سال جاری خورشیدی ۳۷ میلیون جلد کتاب دیگر نیز چاپ و توزیع خواهد شد.» وی گفت که پیش از این و در پی راه‌اندازی کمپین جمع‌آوری کتاب از سوی جوانان، برخی از کمبودهای کتاب معارف رفع شده‌است. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Thu, 29 Aug 2019 06:58:42 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90720/وزارت-معارف-توزیع-بیش-۱۲-میلیون-جلد-کتاب-درسی-سراسر-کشور-آغاز ​سرپرست وزارت معارف: ۱۰ میلیون نفر در افغانستان از بی‌سودای رنج می‌برند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90700/سرپرست-وزارت-معارف-۱۰-میلیون-نفر-افغانستان-بی-سودای-رنج-می-برند سرپرست وزارت معارف می‌گوید که حدود ۱۰ میلیون نفر در سراسر کشور از بی‌سودای رنج می‌برند و برای نابودی این پدیده به حشر عمومی نیاز است. محمدمیرویس بلخی، سرپرست وزارت معارف، امروز (دوشنبه ۴ سنبله) در مراسم گرامی‌داشت از روز بین‌المللی سواد در کابل گفت که جامعه مدنی، فعالان رضاکار، نهادها، مؤسسات همکار و مردم باید در امر ریش‌کن‌سازی بی‌سوادی وزارت معارف را یاری رسانند. سرپرست وزارت معارف یکی از برنامه‌های محوری این وزارت را در «دهه معارف» از بین بردن راه‌های بازگشت به بی‌سوادی تعریف کرد. حکومت افغانستان به پیشنهاد وزارت معارف ده سال پیش‌رو را دهه معارف نام‌گذاری کرده‌است. مسئولان وزارت معارف می‌گویند که در تلاش‌اند تا در ده سال پیش‌رو معارف و نهادهای آموزش و پروش را توسعه دهند. با این حال، سرپرست وزارت معارف در این برنامه که توسط مؤسسه زنان کانادا برای زنان افغانستان برگزار شد، سواد را قابلیتی برای تغییر مثبت در زندگی هر فرد توصیف کرد. وی سواد را قابلیتی برای تغییر مثبت در زندگی افراد توصیف کرد و افزود: «وزارت معارف برای محو بی‌سوادی نه تنها بر روی خواندن و نوشتن، بلکه براساس این تعریف برای تقویت قابلیت تغییر مثبت کار می‌کند.» ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 26 Aug 2019 14:38:16 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90700/سرپرست-وزارت-معارف-۱۰-میلیون-نفر-افغانستان-بی-سودای-رنج-می-برند بهترین پیشوا و راهنما / اشعار امام شافعى در بیان دلبستگى به امام على(ع) http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90673/بهترین-پیشوا-راهنما-اشعار-امام-شافعى-بیان-دلبستگى-على-ع از محمد بن ادریس شافعى (۱۵۰ـ۲۰۴ق) پیشواى یکى از چهار مذهب فقهى اهل سنت، افزون بر کتاب‌های فقهی و تاریخی، دیوان اشعارى نیز از وى در دست است. شافعى در اشعارش مکرر ارادت خود را به خاندان پیامبر اکرم(ص) ابراز می‌‏کند و همین امر حساسیت عده‌‏اى را چنان برمی‌‏انگیزد که او را به ‌‏رفض متهم می‌‏کنند. آنچه در پى می‌‏آید، گزیده‌‏اى از «‌‏‌‏‌‏‌‏دیوان الامام الشافعى» است که دارالکتاب‌العربى در دسترس علاقه‌مندان نهاده است. اینکه این نسخه تا چه حدى اشعار شافعى را در بر دارد، موضوعى است که مصححان و نسخه‌پردازان می‌‏توانند پاسخ دهند؛ اما همین اندازه شایان ذکر است که عطار نیشابورى (۵۳۷ ـ ۶۲۷ق) که خود پیرو مذهب شافعى است، در آثارش دست کم دو جا به اشعار او اشاره می‌‏کند: یکى در دیباچه تذکره‌الاولیاء که می‌‏نویسد: «‌‏‌‏‌‏‌‏امام اعظم شافعى رحمه‌الله‌علیه در دوستى اهل بیت به غایتى بوده است که به رفضش نسبت کردند و محبوس داشتند. و او در این معنى شعرى گفته و یک بیت از آن این است: لوکان رفضاً حب آل محمد فلیشهد الثقلان انى رافض یعنى: اگر دوستى آل محمد رفض است، گو جمله جن و انس گواهى دهند به رفض من!» دومین اشاره عطار در کتاب الهى‌نامه است؛ آنجا که می‌‏گوید: ز مشرق تا به مغرب گر امام استر امیرالمؤمنین حیدر تمام است. سپس مصرعى از ابیات شافعى را می‌‏آورد که: تو را گر تیرباران بر دوام است «‌‏‌‏‌‏‌‏على حُبّه جُنّه» تمام است مصرع فوق بخشى از این دو بیت مشهور است که در نسخه مورد استناد ما نیامده است: «على حُبّهُ جُنّهر قسیم النار و الجَنّه + وصى المصطفى حقار امام الانس و الجِنّه»؛ یعنی: محبت على، سپرى در برابر آتش استر او تقسیم‌‏کننده دوزخ و بهشت است. وصى به حق پیامبر است و پیشواى انسان و جن. و اینک اشعار شافعى با ترجمه دکتر محمدعلى مهتدى: اذا فـى مجلس ٍ نَذکُـر علیاً و سبطَیـه و فاطـمه َ‌الـزکیّه یُقالُ: تَجَاوزوا یا قــومُ هذا فهـذا مـِن حـدیث الرّافضیّه بَرِئتُ الى المُهیمِنِ مِن اُناس ٍ یَرونَ الرّفضَ حُبّ‌ الفاطمیه ترجمه: هرگاه در مجلسى از علىر و دو فرزندش و فاطمه پاک سخن گوییم، + خواهند گفت: از این سخن بگذریدر که این حرف رافضی‌‏هاست! + من به سوى خداى مهیمن بیزارى می‌‏جویم از کسانى کهر دوست داشتن فاطمی‌‏ها را رفض می‌‏دانند! * یا آل بیت رسولِِ‌الله‌ حُبّکُمُ فَرض مِن ا‌لله فى القرآنِ اَنزله یَکفیکُمُ من عَظِیم الفخرِ انّکُم من لم یُصَلّ علیکم لا صلاهَ له اى خاندان پیامبر خدا، دوستى شما رار خداوند در قرآن فروفرستاده واجب گردانیده است.۱ + همین افتخار شما را بس کهر نماز نباشد کسى را که بر شما درود نفرستد.۲ * قالوا تَرَفّضتَ، قلتُ: کلاّ ما الرّفضُ دینى و لا اعتقادى لکن تولّیتُ غیر شک خـیرَ امامٍ و خـیر ‌ هـادى اِن کان حُبّ الوَلىّ رفضاً فـانّ رفضِـى الـى العِباد گفتند: رافضى شدى! گفتم: هرگزر نه دینم رفض است و نه اعتقادم. + اما من بی‌‏هیچ تردید دوستدارر بهترین پیشوا و بهترین راهنمایم + اگر دوست داشتن ولى (خدا) رفض استر من و همه بندگان (خدا) رافضى هستیم.۳ آلُ النـبىّ ذَریـعتـى و هـم الـیه وسیلتى اَرجو بهم اَعطَى غَداً بِیـد الیمین صَحیفتى به اهل بیت پیامبر(ص) آویخته‌‏امر و همان‌ها وسیله نجاتم نزد خداوندند. + با محبت آنها امیدوارم فرداروزر نامه عملم را به دست راستم دهند. خوارج شافعى را متهم به رفض کردند، در پاسخ گفت: یا راکباً، قِف بِالمُحَصبِ مِن مِنّىً و اهتِف بِقاعدِ خیفِها والنّاهضِ سَحَراً اذا فاضَ الحجیجُ الى مِنّىً فیضاً کَمُلتَطِمِ الفُرَاتِ الفَائضِ اَعلمهم ان التشیع مذهبى انى اقول به ولستُ بناقضِ اِن کان رَفضاً حُبُ آلِ محمدٍ فلیشهدِ الثّقلانِ اَنِى رافِضِى اى سوار، در سنگریزه‌گاه مِنى بایستر و همگان، چه نشسته‌‏ها و چه ایستاده‌‏ها، را فریاد کن! + به هنگام سپیده‌دم که حاجیان، همهر سیل‌‏آسا، همچون فرات خروشان روانه مِنى شوند، + بر همه ندا درده که: تشیع مذهب من استر و من از این اعتقاد هرگز برنمی‌‏گردم. + اگر دوستى آل محمد رفض است،ر پس جن و انس گواه باشند که من رافضی‌‏ام! *** آنگاه که شافعى از دوستى اهل بیت سخن راند و خود را شیعه آنها خواند، بر او بسیار خرده گرفتند. در پاسخ گفت: اِذا نحنُ فَضّلنا علیاً فَانّنا روافضُ بالتفضیلِ عندَ ذى الجهلِ و فضل ابى بکرٍ اذا ما ذَکَرتُهُ رُمیتُ بِنصبٍ عند ذِکرِىَ للفضلِ فلا زِلتُ ذا رفضٍ و نصبٍ کِلاهُما بِحُبّیهِما حتى اُوسّدَ فِى الرّملِ اگر از فضل على سخن گوییم،ر گروهى نادان ما را رافضى خوانند + و اگر زبان به فضل ابوبکر بگشاییم،ر گروهى دیگر ما را ناصبى دانند + با محبت این دو، پیوسته هم رافضی‌‏ام و هم ناصبىر تا آنگاه که سر در خاک نهم! *** تَاوّهَ قلبى و الفُؤادُ کَئِیبُ وَ ارّقَ نومى فالسّهاد عجیبُ فَمَن مُبلِغُ عنّى الحسینَ رسالهً و اِن کَرِهَتها انفس و قلوب ذَبیحُُ بلا جُرمٍ، کَأنّ قَمیصَهُ صَبیغُ بماء الاُرجوانِ خَضِیب فَللسّیفِ أغوالُ و للرُمحِ رِنّهُ و للخیل من بعد الصّهیلِ نَحیب تَزَلزَلتِ الدنیا لآل محمدٍ و کادت لهم صُمّ الجبال تذوب و غارت نُجومُ و اقشعرّت کواکبُ و هُتّک استارُ، و شُقّ جُیوب یُصَلّى على المبعوث من آل‌هاشم و یُغزَى بَنُوه إنّ ذا لَعجیب! لئن کان ذنبِى حُبّ آلِ محمدٍ فذلک ذنبُ لستُ عَنهُ اَتوب هُمُ شُفعائى یومَ حَشرى و موقفى اِذا ما بَدَت للناظِرِینَ خُطوب دلم آه می‌‏کشد و درونم افسرده استر خواب از چشمم گریخته و دچار شب‌زنده‌‏دارى عجیبى شده‌‏ام. چه کسى پیامى از من به نزد حسین می‌‏برد؟ر هرچند نفسها و دلهایى این را خوش ندارند. سر بریده‌‏اى، بدون هیچ جرمى، گوییا پیراهنشر را در آب ارغوان فرو برده و خضاب کرده‌‏اند+ شمشیرها می‌‏گریند، و نیزه‌‏ها ناله سر می‌‏دهندر و اسبها پس از شیهه، شیون کرده‌‏اند. دنیا به خاطر آل محمد به لرزه درآمدهر و چیزى نمانده که کوههاى خاموش نیز در اندوه آب شوند. برخى از ستارگان فرو شدند و پاره‌‏اى دیگر را لرز فراگرفتر پرده‌‏هایى دریده شد و گریبانهایى چاک خورد. بسیار عجیب است که بر پیامبر برانگیخته شده از خاندان‌هاشم درود می‌‏فرستند،ر اما با فرزندانش می‌‏جنگند! اگر گناه من دوستى آل محمد است،ر من از این گناه هرگز توبه نمی‌‏کنم. آنها شفیعان من در روز حشر و در موقف قیامت هستندر آنگاه که همه چیز در برابر چشم بینندگان آشکار شود. پى‌نوشت‌ها ۱- اشاره است به آیه «قل لا اسألکم علیه أجراً الا الموده فى القربى»: بگو پاداشى از شما نمی‌‏خواهم جز اینکه نزدیکان مرا دوست بدارید.(م) ۲- اشاره به صلوات در آخر تشهد نماز است که اگر گفته نشود، نماز باطل می‌‏شود.(م) ۳- در نسخه دیگر: «‌‏‌‏فانّنى ارفض العباد»: پس من رافضی‌‏ترین بندگان هستم. 4- این بیت در نسخه مورد استفاده نیامده است.(م) ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 19 Aug 2019 10:30:39 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90673/بهترین-پیشوا-راهنما-اشعار-امام-شافعى-بیان-دلبستگى-على-ع اکمال دین و اتمام نعمت / علامه سید محمدحسین طباطبائى http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90672/اکمال-دین-اتمام-نعمت-علامه-سید-محمدحسین-طباطبائى «یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغتَ رسالته والله‌ یعصمُک من النّاس ان الله لایهدى القوم الکافرین: اى پیامبر، آنچه از جانب پروردگار به تو نازل شده، برسان وگرنه اصلا پیغام پروردگار را نرسانده‌اى و خدا تو را از [شرّ] مردم نگه مى‏دارد؛ زیرا خدا کافران را هدایت نمى‏کند.» (مائده، ۶۷). در آیه دو نکته به طور روشن بیان شده: یکى دستورى است که خداى تعالى به رسول‌الله‌(ص) داده، البته دستور اکیدى که پشت‌سرش فشار و تهدید است، به اینکه پیغام تازه‏اى را به بشر ابلاغ کند و یکى هم وعده‏اى است که خداوند به پیامبر داده که او را از خطرهایى که در این ابلاغ ممکن است متوجهش شود، نگهدارى کند. کمى ‏دقت در موقعیتى که آیه دارد، آدمى را به شگفت درمی‌آورد؛ زیرا آیات قبل و بعد آن همه متعرض حال اهل کتاب و توبیخ ایشان است به اینکه آنان به انحاى مختلف از دستورات الهى تعدّى کرده‏اند و محرّمات الهى را مرتکب شده‌اند و این مضمون با مضمون آیه مورد بحث هیچ ارتباط ندارد؛ چه، آیه قبلى، آیه «و لو انهم اقاموا التوراه و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لأکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم» است که روى ‏سخن در آن با اهل کتاب است؛ و آیه بعدى هم «قل یا اهل الکتاب لستم على ‏شئ حتى تقیموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیکم من ربکم…» است که خطاب در آن نیز به اهل کتاب است. از جمله «‌‏‌‏وا‌لله یعصمک من الناس» برمى‌آید حکمى که این آیه متصدى بیانش است و رسول‌‏ا‌لله(ص) مأمور به تبلیغ آن شده، امر مهمى است که در رساندن آن، بیم خطر هست یا بر جان حضرت‌(ص)و یا بر پیشرفت دینش. اوضاع و احوال یهود و نصاراى آن روز طورى نبود که از ناحیه آنان خطرى متوجه پیامبر بشود تا مجوز این باشد که حضرت دست از کار تبلیغ خود بکشد و یا براى مدتى آن را به تعویق بیندازد؛ و حاجت به این بیفتد که خدا رسولش را در صورتى که پیغام تازه را به آنان برساند، وعده حفظ و حراست از خطر دشمن بدهد. نزول این آیه در اواخر عمر شریف آن حضرت اتفاق افتاده که تمام اهل کتاب از قدرت و عظمت مسلمانان در گوشه‌‏اى غنوده‌‏اند؛ پس به طور روشن معلوم می‌شود که آیه مورد بحث هیچ‌گونه ارتباطى با «اهل کتاب» ندارد. بیم پیامبر(ص) در این آیه تکلیفى کمرشکن و طاقت‌فرسا به اهل کتاب نشده تا در ابلاغش به آنها، خطرى از جانب آنها متوجه پیامبر‌(ص)بشود. از همه اینها گذشته، در سالهای‌‏ اول بعثت، حضرت مأمور شد تکالیف بس خطرناکى را گوشزد بشر آن روز سازد؛ مثلا مأمور شد کفار قریش و آن عرب متعصب را به توحید خالص و ترک بت‌پرستى دعوت کند؛ مشرکان عرب را که بسیار خشن‌‏تر و خونریزتر و خطرناک‌تر از اهل کتاب بودند، به اسلام و یکتاپرستى بخواند؛ اما خداوند این تهدید و وعده‌اى را که امروز به رسول الله‌(ص) می‌‏دهد، آن روز نداد؛ پس معلوم می‌‏شود پیغام تازه خطرناک‌ترین موضوعى است که حضرت به تازگى مأمور تبلیغ آن شده است. علاوه بر آنچه گفته شد، آیاتى که متعرض حال اهل کتاب‌‏اند، قسمت عمده سوره مائده را تشکیل می‌‏دهند، و این آیه هم به طور قطع در این سوره نازل شده است؛ و یهود در موقع نزول این سوره داراى قدرت و شدتى نبود، بلکه آن حدّت و سورت سابق خود را هم از دست داده بود و آن آتش رو به خاموشی ‌‏می‌رفت؛ با این حال چه معناى صحیحى براى این می‌‏توان تصور کرد که پیامبر(ص) در دین خدا از یهود بترسد؟ چه وجهى براى ترس حضرت از یهود می‌‏توان جست؟ و چه معنایى براى این می‌‏توان یافت که خداوند او را در این ترس محق بداند و به وعده حمایت خود دلگرم سازد؟ با آن‌همه مواقف خطرناک و موقعیت‌‏هاى وحشت‌‏‌‏زایى که سابق بر این داشت! آیه از امر مهمى حکایت می‌‏کند که یا عبارت است از سر تا پاى دین و یا حکمى از احکام آن؛ و آن هر چه هست، امرى است که رسول خدا(ص) از رساندنش می‌‏ترسد و در دل بنا دارد آن را تا روز مناسبى تأخیر بیندازد؛ چه، اگر بیم آن جناب و تأخیرش در میان نبود، حاجتى به این تهدید نبود که: «‌‏‌‏و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»! در آیات اول بعثت هم که آن جناب را به تبلیغ احکام تحریک می‌‏کند، تهدیدى دیده نمی‌‏شود، بلکه برعکس لحن آنها بسیار ملایم است؛ مثلا در سوره علق می‌‏فرماید: «‌‏‌‏اقرأ باسم ربک الذى خلق: بخوان به نام پروردگارت؛ همان که آفرید.» و در سوره فُصّلت می‌‏فرماید: «‌‏‌‏فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین: [در وظایف خود] پایدارى کنید و از او آمرزش بجویید و واى به حال مشرکان!» و امثال این آیات. پس پیامبر(ص) خطرهاى محتملى در رساندن این حکم پیش‌بینى می‌‏کند، لکن این خطر، خطر جانى براى شخص آن جناب نیست؛ زیرا او از اینکه جانش را در راه رضاى خدا قربان کند، دریغ نداشت. آرى، او اجلّ از این است که حتى براى کوچکترین اوامر الهی ‌‏از خون خود دریغ ورزد؛ ترسیدن او از جان خود، مطلبى است که سیره و مظاهر زندگى شریفش آن را تکذیب می‌‏کند، به علاوه خداوند بر طهارت دامن انبیا از این گونه ترسها شهادت داده و فرموده: «‌‏‌‏ما کان على النبى من حرج فیما فرض الله له… الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احداً الا الله و کفى با‌لله حسیبا: چنین نیست که بر پیامبر در آنچه خدا واجب فرموده، حرجى باشد؛ خداوند درباره او سنتی ‌‏را مقرر فرموده که درباره همه انبیا مقرر و اجرا نموده بود؛ و امر پروردگار همواره حتمى بوده است؛ همان انبیایى که پیامهاى او را به مردمى که به سویشان مبعوث بودند، می‌‏رساندند و از او می‌‏ترسیدند و از کسى جز خدا هراس نداشتند؛ و بس است خداوند براى حفظ و پاداش دادن به آنان.» (احزاب، ۳۹) و در باره نظایر این فریضه فرموده: «‌‏‌‏فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین: از ایشان مترسید، از من بترسید اگر مؤمن هستید» (آل‌عمران، ۱۷۵) و نیز عده‌‏اى از بندگان خود را به این خصلت ستوده که با اینکه دشمن آنان را تهدید کرده، مع‌ذلک جز از خدا از احدى باک ندارند و می‌‏فرماید: «‌‏‌‏الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله‌ و نعم الوکیل» (آل عمران، ۱۷۳). حکم تازه از همه وجوه به‌خوبى استفاده می‌‏شود آن چیزى که به‌ تازگى به رسول‌ا‌لله(ص) نازل شده و فشار و تأکید همراه دارد، به هیچ تقدیر و فرضى نمی‌‏توان آن را عبارت از اصول دین و یا مجموع آن گرفت؛ ناگزیر باید آن را به معنى بعضى از دین و حکمى از احکام آن دانست؛ و آیه را این طور معنى کرد: «‌‏‌‏این حکمى را که از سوی پروردگارت به تو نازل شده، برسان که اگر این یکى را نرسانى، مثل این است که از رساندن و تبلیغ سراپاى دین کوتاهى کرده باشى.» و لازمه‌اش این است که مقصود از «‌‏‌‏ما اُنزل»، آن حکم تازه و مقصود از «‌‏‌‏رسالت»، مجموع دین باشد؛ زیرا اگر مراد از کلمه «‌‏‌‏رسالته» همین رسالت مخصوصى باشد که تازه نازل شده، معنى آیه این می‌‏شود: «‌‏‌‏این رسالت تازه را تبلیغ کن که اگر آن را تبلیغ نکنى، آن را تبلیغ نکرده‌‏اى»؛ و معلوم است که این کلامى است لغو و از ساخت خداى حکیم دور؛ پس مراد این است که: «‌‏‌‏این حکم را تبلیغ کن، وگرنه اصل دین و یا سرتا پاى دین را تبلیغ نکرده‌‏اى.» در اینجا این سؤال پیش می‌‏آید که: «‌‏‌‏این چه تکلیفى است که لازمه تبلیغ نکردن و نرساندن آن، به تنهایى این است که اصل دین و سر تا پاى آن تبلیغ نشده باشد؟» ممکن است کسى در پاسخ بگوید: «‌‏‌‏این از آن جهت است که اصولا احکام دین همه به هم پیوسته و مربوطند و بین آنها کمال ارتباط و بستگى برقرار است؛ به طورى که اگر در یکى از آنها اخلال شود، در همه اخلال شده است، مخصوصاً اگر این اخلال در تبلیغ آن فرض شود؛ چون ارتباط بین احکام در ناحیه تبلیغ شدیدتر و کامل‌تر از ناحیه عمل است.» این جواب با اینکه در جاى خود حرف صحیحى است، ولى با ظاهر جمله «‌‏‌‏و الله‌ یعصمک من الناس ان الله لایهدی ‌‏القوم الکافرین» سازگار نیست؛ زیرا از این جمله استفاده می‌‏شود که مخالفان این حکم از مسلمان‌ها نبوده و مخالفتشان هم مخالفت علمى نبوده است؛ بلکه کسانى با این حکم مخالفت کرده و یا خواهند کرد که یا کافرند و یا از دین بیزارى جسته و مخالفتشان هم مخالفت اساسى است؛ کسانی‌‏اند که با تمام وسایل براى ابطال و بی‌‏اثر گذاردن این حکم خواهند کوشید، و لذا خداوند وعده می‌‏دهد که رسول خود را به‌زعم آنها یارى می‌‏نماید و فعالیت‌هاى آنها را خنثی ‌‏خواهد کرد و در کارشان و به سوى هدفشان هدایت نخواهد نمود. به علاوه این مخالفت را نمی‌‏توان مخالفت عملى دانست؛ چون احکام اسلام همه در یک درجه از اهمیت نیستند؛ مثلا بعضى از واجبات دین از کمال مصلحت به مثابه ستون دین‌‏اند؛ و بعضى به این درجه نیستند؛ مانند دعا در وقت دیدن هلال؛ کما اینکه در محرّمات هم این تفاوت دیده می‌‏شود و همه در یک مرتبه از مفسده نیستند؛ مثلا یکى زنای‌‏ محصنه است و یکى نگاه به‌‏ نامحرم؛ این هر دو حرام است، اما آن کجا و این کجا؟ پس نمی‌‏توان گفت: اگر کسى مثلا دعاى در وقت دیدن ماه نو را نخواند و یا به نامحرم نگاه کند، به هیچ یک از احکام اسلام گردن ننهاده است. به علاوه هراس پیامبر(ص)را نمی‌‏توان توجیه کرد؛ زیرا مخالفت یک‌‏یک احکام چیزى نیست که او از آن بترسد و خداوند هم او را به نگهدارى از شر آن مخالفت‌ها وعده بدهد؛ بنابراین جاى تردید نیست که این حکم، حکمى است که حائز کمال اهمیت است، به حدى که جا دارد حضرت از مخالفت مردم با آن اندیشناک باشد وخداوند هم با وعده خود وى را دلگرم و مطمئن سازد. حکمى است که در اهمیت به درجه‌اى است که نرساندنش، نرساندن همه احکام دین است و اهمال در آن، اهمال در همه آنهاست. امکان ابراز مخالفت آیه نشان می‌‏دهد آن حکم، حکمى است که مایه تمامیت دین و استقرار آن است؛ حکمى است که انتظار می‌‏رود مردم علیه آن بشورند و در نتیجه ورق را برگردانیدند و آنچه پیامبر(ص) از بنیان دین بنا کرده، منهدم و متلاشى سازند. و نیز آیه می‌‏رساند که آن حضرت هم این معنى را تفرّس می‌‏کرده و از آن اندیشناک بوده؛ لذا در انتظار فرصتى مناسب و محیطى آرام که بتواند مطلب را به عموم مسلمان‌ها ابلاغ کند و مسلمانان هم آن را بپذیرند، امروز و فردا می‌‏کرده است. آیه در چنین موقعى نازل شده و دستور فورى و اکید به رساندن آن حکم داده است، و باید دانست که این انتظار از ناحیه مشرکان و کفار نمی‌‏رفته، بلکه از ناحیه مسلمان‌ها بوده؛ زیرا دگرگون ساختن اوضاع و خنثى کردن زحمات رسول خدا(ص) هنگامى از ناحیه کفار متصور است که دعوت اسلامى منتشر نشده باشد؛ اما پس از انتشار اگر انقلابى فرض شود، جز به دست مسلمان‌ها تصور ندارد. کارشکنى‌ها و صحنه‌سازی‌هایى که از طرف کفار تصور دارد، همان افتراهایى است که قرآن کریم از اول بعثت تا کنون از آنان نقل کرده که گاهى دیوانه‌‏اش می‌‏گفتند: «‌‏‌‏معلمٌ مجنون» (دخان، ۹) یعنى او جن‌زده‌اى است که از همان جن الهام می‌‏گیرد و گاهى می‌‏گفتند یادش می‌‏دهند: «‌‏‌‏انّما یُعلمه بشر» (نحل، ۱۰۳) یعنى مسلماً انسانى او را تعلیم می‌‏دهد؛ و گاه شاعرش می‌‏نامیدند و می‌‏گفتند: «‌‏‌‏شاعر نتربّص به ریب المنون» (طور، ۳۰) شاعرى است که ما منتظریم او هم مانند سایر شعرا دستخوش حوادث روزگار شده، خودش و نام و نشانش از یادها برود. گاه جادوگرش دانسته، می‌‏گفتند: «‌‏‌‏ساحر اوْ مجنون» (ذاریات، ۹)، «‌‏‌‏ان تتبعون الا رجلا مسحورا: شما پیروى نمی‌‏کنید مگر مردى را که جادویش کرده‌اند» (اسرار، ۴۷) و یا قرآنش را از حرفهاى کهنه و قدیمى خوانده و می‌‏گفتند: «‌‏‌‏ان هذا الا سحرٌ یؤثر: این نیست جز همان سحرى که سینه به سینه به او رسیده است.» (مدثر، ۲۴)، «‌‏‌‏اساطیر الاولین اکتتبها فهی ‌‏تملى علیه بُکره و اصیلا» (نور، ۵) یعنى حرفهاى او همان مطالب کهنه‌‏اى است که او استنساخ کرده و در هر صبح و شام برایش می‌‏خوانند؛ و امثال اینها که درباره آن جناب گفتند و باعث سستى ارکان دین هم نشد! به علاوه این افترا و تهمت‌‏ها مختص به اسلام و پیغمبر عزیزش نبود، تا رسول خدا(ص) از تفرس و بو بردن وقوع آن مضطرب شود؛ سایر انبیا و مرسلین علیهم‌السلام نیز در این‌‏گونه ابتلائات و روبرو شدن با این گونه گرفتاری‌ها از ناحیه امت خود با آن جناب شریک بودند؛ کما اینکه خداى متعال در قرآن‌‏کریم این گونه گرفتاری‌ها را نسبت به حضرت نوح و انبیاى بعد از او سراغ می‌‏دهد؛ پس خطر محتمل را نمی‌‏توان از قبیل گرفتاری‌ها و افتراهاى کفار در اوایل بعثت دانست؛ بلکه خطرى اگر بوده (و مسلماً هم بوده)، وقوعش جز در بعد از هجرت و پا گرفتن دین تصور ندارد. مجتمع آن روز مسلمانان طورى بود که می‌‏توان آن را به یک معجون تشبیه کرد؛ چه، جامعه اسلامى آن روز مخلوط بود از یک عده مردان صالح و مسلمانان حقیقى و یک عده معتنابه از منافقان که به ظاهر در سلک مسلمانان درآمده بودند؛ و یک عده هم از مردمان بیماردل که کارشان خبرچینى و جاسوسى بود و قرآن کریم هم براین چند جور مردم آن روز اشاره صریح دارد، و به شهادت آیات زیادى از قرآن، ایشان در عین اینکه به ظاهر ایمان آورده بودند، رفتارشان با پیامبر(ص)رفتار رعیت با شاه بود و همچنین احکام دینى را به عنوان قانونى از قوانین ملى و قومى می‌‏نگریستند؛ بنابراین ممکن بود که تبلیغ بعضى از احکام، مردم را به این توهم گرفتار کند که رسول‌‏الله‌(ص) این حکم را از پیش خود و به نفع خود تشریع کرده است! پر معلوم است که اگر چنین شبهه‌اى در بین مردم پا بگیرد و در دلشان جاگیر شود، تا چه اندازه در از بین بردن دین تأثیر دارد؛ و هیچ نیرو و فکر و تدبیرى نمی‌‏تواند آن اثر سوء را محو سازد. پس حکمى که در آیه مورد بحث، حضرت مأمور به رساندن آن شده، حکمى است که رساندنش، مردم را به این توهم می‌‏اندازد که ایشان این مطلب را از پیش خود می‌‏گوید و مصلحت عموم و نفعشان در آن رعایت نشده است؛ نظیر داستان زید، تعدد زوجات رسول، اختصاص خمس غنیمت به رسول‌‏الله‌(ص) و امثال این از احکام اختصاصى؛ با این تفاوت که سایر احکام اختصاصى چون نفعى از عامه مسلمان‌ها سلب نمی‌‏کند و ضررى به آنها نمی‌‏رساند، از این جهت طبعاً باعث ایجاد آن شبهه در دلها نمی‌‏شود؛ مثلا داستان ازدواج پیامبر(ص) با همسر پسرخوانده‌اش، تنها حکمى مخصوص به خود آن جناب نبود؛ لکن چون این حکم عمومى اعلام شده است و عموم مسلمین می‌‏توانند با همسر پسرخوانده‌هاى خود ازدواج کنند، از این رو خیلى به ذوق نمی‌‏زند؛ و در داستان ازدواج بیش از چهار همسر دائمى، گرچه حکمى است مخصوص به آن حضرت، لکن باز هم باعث تقویت آن شبهه در دلها نمی‌‏گردد؛ زیرا به فرض اینکه (العیاذبالله‌) او این حکم را بدون دستور خداوند مقرر کرده باشد، چون هیچ مانعی ‌‏براى آن جناب به نظر نمی‌‏رسد که این حکم را توسعه دهد و هیچ فرضى تصور نمی‌‏رود که از این توسعه مضایقه نماید، از این رو باز هم به ذوقها نمی‌‏زند. از همه آنچه تاکنون گفته شد، استفاده می‌‏شود که در آیه شریفه [«یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربک و...»]، حضرت مأمور به تبلیغ حکمى شده که تبلیغ و اجرایش مردم را به این شبهه دچار می‌‏کند که: «‌‏‌‏نکند او این حرف را به نفع خود می‌‏زند!» چون جاى چنین توهمى بوده، رسول‌‏ا‌لله(ص) از اظهار آن اندیشناک بود؛ از همین جهت بود که خداوند امر اکید فرمود که بدون هیچ ترسى آن را تبلیغ کند و وعده داد که اگر مخالفان درصدد مخالفت برآیند، آنها را هدایت نکند. این مطلب روایاتى را که هم از طرق عامه و هم از طرق امامیه وارد شده است، تأیید می‌‏کند؛ چه، مضمون آن روایات این است که آیه شریفه درباره ولایت على(ع) نازل شده و خداوند پیامبر(ص)را مأمور به تبلیغ آن نموده و آن جناب از این عمل بیمناک بود که مبادا مردم خیال کنند وى از پیش خود پسرعمویش را جانشین خود قرار داده و به همین ملاحظه، انجام آن امر را به انتظار موقع مناسب تاخیر انداخت تا اینکه این آیه نازل شد؛ ناچار در «‌‏‌‏غدیرخم» آن را عملى کرد و در آنجا فرمود: «‌‏‌‏من کنت مولاه فهذا على مولاه: هر که من مولاى اویم، این على بن ابیطالب مولاى اوست.» اما ولایت: باید دانست همان طورى که در زمان پیامبر(ص)امور امت و رتق و فتق آن به دست آن جناب اداره می‌‏شد، به طور مسلم و بدون هیچ ابهامى پس از درگذشت وی‌‏نیز شخصى لازم است که این امر مهم را عهده‌دار باشد؛ و قطعاً هیچ عاقلى به خود اجازه نمی‌‏دهد که توهم کند دینى چنین وسیع و عالم گیر، دینى که از طرف خداوند جهانى و ابدى اعلام و معرفى شده است، دینى که وسعت معارفش جمیع مسائل اعتقادى، اصول اخلاقى و احکام فرعیه را (که‌‏تمامى قوانین مربوطه به حرکات و سکنات فردى و اجتماعى انسانى است) در برمى گیرد، احتیاج به حافظ و کسى که آن طور که شاید و باید آن را نگهدارى کند، ندارد! یا توهم کند که جامعه اسلامى استثنائاً و برخلاف همه مجتمعات انسانى بى نیاز از والى و حاکمى است که امور آن را تدبیر و اداره نماید! کیست که چنین توهمى بکند؟ و اگر کرد، جواب کسى را که از سیره رسول‌الله‌(ص)بپرسد، چه می‌‏گوید؟ زیرا سیره حضرت براین بود که هروقت به عزم جنگ از شهر بیرون می‌‏رفتند، کسى را به جانشینى خود و به منظور اداره امور اجتماعى مسلمین جاى خود می‌‏گذاشتند؛ کمااینکه علی‌‏‌‏‌‏بن ابیطالب(ع) را در جنگ تبوک جانشین خود در مدینه قرار دادند؛ على(ع) هم که عشق مفرطى به شهادت در راه خدا داشت، عرض کرد: «‌‏‌‏آیا مرا جانشین خود در مدینه قرار می‌‏دهى، با اینکه در شهر جز زنان و کودکان کسى باقى نمانده؟!» فرمود: «‌‏‌‏آیا راضى نیستى که نسبت تو به من نسبت هارون باشد به موسى؟ با این تفاوت که بعداز موسى پیغمبرانى آمدند و پس از من پیغمبرى نخواهد آمد.» و هم آن حضرت در سایر شهرهایى که آن روز به دست مسلمانها درآمده بود، مانند مکه، طائف، یمن و امثال آنها جانشینان و حکامى نصب می‌‏فرمود؛ و نیز بر لشکرها (چه کوچک و چه بزرگ) که به اطراف می‌‏فرستادند، امرا و پرچمدارانى می‌‏گماردند. این بود رفتار رسول‌‏الله‌(ص) در ایام حیات خود؛ و چون فرقى بین آن زمان و زمان پس از رحلت ایشان نیست، از این رو باید براى زمان غیبت خود هم فکرى بکند و شخصى را براى اداره امور امت تعیین بفرماید؛ بلکه احتیاج مردم به والى در زمان غیبت آن جناب بیشتر است از زمان حضورش. با این حال چگونه می‌‏توان تصور کرد که آن جناب براى آن روز مردم هیچ فکرى نکرده است؟! چند نکته در آیه شریفه «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربک» چند نکته هست: یکی‌‏اینکه در این آیه پیامبر(ص)با اینکه داراى القاب زیادى است، به عنوان «‌‏‌‏رسالت» مورد خطاب قرار گرفته؛ و این از آن جهت است که در این آیه گفتگو از «‌‏‌‏تبلیغ» است و مناسب ترین القاب و عناوین آن جناب در این مقام، همان عنوان رسالت است؛ برای‌‏اینکه به کار رفتن این لقب خود اشاره‌‏اى است به چرایى حکم؛ یعنى وجوب تبلیغى که به وسیله همین آیه گوشزد شده و می‌‏فهماند که رسول جز انجام رسالت و رسانیدن پیام کارى ندارد و کسى که زیر بار رسالت رفته، البته به لوازم آن که همان تبلیغ و رسانیدن است، قیام می‌‏کند. دوم اینکه در این آیه از خود آن مطلبى که باید تبلیغ شود، اسم نبرده، تا هم به عظمت آن اشاره کرده باشد و هم به آن چیزى که لقب رسالت به آن اشاره داشت، اشاره کند؛ یعنى بفهماند که این مطلب امرى است که پیامبر در آن هیچ گونه اختیارى ندارد؛ بنابراین در آیه شریفه دو برهان بر اختیار از رسول‌‏الله‌(ص)در تبلیغ کردن و یا تأخیر در تبلیغ اقامه شده است: یکى تعبیر از آن جناب به رسول، و یکى هم نگفتن اصل مطلب. در عین اینکه دو برهان است، دو عذر قاطع هم براى رسول‌‏الله‌(ص) است در جرأتش براظهار مطلب و علنى کردن آن براى عموم؛ و در عین حال تصدیق فراست رسول‌‏الله‌(ص)نیز هست؛ یعنی‌‏مى فهماند که حضرت درست تفرس کرده و در احساس خطر مصیب بوده است. و نیز می‌‏رساند که مطلب، از مسائلى است که تا آن حضرت زنده است، باید به زبان مبارک خودش به مردم ابلاغ شود و کسى در ایفاى این وظیفه جاى خود آن جناب را نمی‌‏گیرد. «‌‏‌‏وان لم تفعل فما بلغت رسالته» گرچه صورت تهدید دارد، لکن در حقیقت درصدد بیان اهمیت مطلب است و می‌‏خواهد بفهماند مطلب اینقدر مهم است که اگر در حق آن کوتاهى شود، حق چیزى از اجزاى دین رعایت و ادا نشده است. در واقع اعلام اهمیت این حکم است به آن جناب و به سایر مردم و اینکه رسول‌ا‌لله(ص)در تبلیغ آن هیچ جرم و گناهى ندارد و مردم حق هیچ‌‏گونه اعتراض به او ندارند. وا‌لله یعصمک من الناس ان الله لایهدى القوم الکافرین: کلمه «‌‏‌‏عصمت» به معنی‌‏گرفتن و نگهدارى است و اینکه عصمت از شر مردم را معلق گذاشت و بیان نفرمود که آن شر چه شرى و مربوط به چه شأنى از شئون مردم است، آیا از قبیل کشتن و مسموم کردن و غافلگیر ساختن است، یا آزارهاى روحى از قبیل دشنام و افتراست؟ یا کارشکنى و به کار بردن مکر و خدعه است؟ و خلاصه از بیان نوع شکنجه و آزار مردم سکوت کرد، براى این بود تا افاده عموم کند و همه انواع آزارها را شامل شود؛ گرچه از همه بیشتر، همان کارشکنى ها و اقداماتى به ذهن می‌‏رسد که باعث سقوط دین و کاهیدن رونق و نفوذ آن است. «‌‏‌‏الناس»، ناس به معنى نوع انسان است نه انسان خاص. و بعید نیست که در آیه مورد بحث مراد از ناس، عموم مسلمین باشد که همه رقم اشخاص از مؤمن و منافق و بیماردل در آن وجود دارند؛ بنابراین اگر کسى از چنین سوادى بیمناک باشد، از همه اشخاص آن بیمناک خواهد بود، و چه بسا جمله «‌‏‌‏ان الله لایهدى القوم الکافرین» هم این آمیختگى و عمومیت و بى نشانى را برساند؛ زیرا معلوم می‌‏شود کسانى از کفار بی‌‏نام و نشان در لباس مسلمانان و در بین آنها بودند و این هیچ بعدى ندارد؛ زیرا آیه مورد بحث بعد از هجرت و در ایامى نازل شده که اسلام شوکتى به خود گرفته و جمعیت انبوهى به آن گرویده بودند؛ و معلوم است در چنین ایامى که سواد مسلمین سواد عظیمى بوده و ممکن بوده کسانى ازکفار خود را در بین آنها و به عنوان مسلمان جا بزنند و عملیات خصمانه و کارشکنى هاى خود را به سهولت انجام دهند؛ لذا می‌‏بینیم خداوند در مقام تعلیل جمله «‌‏‌‏وا‌لله یعصمک من الناس» می‌‏فرماید: «‌‏‌‏ان الله لایهدى القوم الکافرین»؛ چه، بعد از اینکه وعده محافظت به رسول خود می‌‏دهد، مخالفان را «‌‏‌‏کفار» می‌‏خواند. در اینجا این سؤال پیش می‌‏آید که: اگر خداوند رسولش را از شر کفار حفظ فرمود، پس آن همه آزار و محنت که از کفار و از امت خود دید، چه بود؟!آیا جز این است که رسول خدا(ص)فرمود: «‌‏‌‏هرگز هیچ پیغمبرى به مقدار و مانند آزارهایى که من دیدم، ندیده»؟ همچنین این سؤال پیش می‌‏آید که: این آیه می‌‏فرماید: «‌‏‌‏خداوند کفار را هدایت نمی‌‏کند»، خداوندى که خود تمامى وسایل هدایت را فراهم فرموده، آیا معقول است همین خداى مهربان از طرفى به انبیاى خود اصرار بورزد که بندگان مرا به خدایشان آشنا کنید و از طرفى خودش بفرماید: «‌‏‌‏خداوند کفار را هدایت نمی‌‏کند»؟ مگر اینکه حجت خالص برآنها تمام شود و آیا جز این است که ما به چشم خود می‌‏بینیم که خداوند کفار را یکى پس از دیگرى هدایت می‌‏کند؟! جواب سؤال اولى این است که: خداى تعالى که فرموده «‌‏‌‏ان الله لایهدى القوم الکافرین» در حقیقت جمله «‌‏‌‏وا‌لله یعصمک من الناس» را توضیح داده است؛ به این معنى که اطلاق آن را که شامل تمامى انواع محنت‌‏ها کرده است، چه آنهایى که ممکن بود در مقابل تبلیغ این حکم ببینید و چه غیر آن. آزارهایى که در خصوص این حکم و قبل از موفقیت به اجراى آن ممکن بود از دشمنان برسد، یا به این بود که آن جناب را در حین تبلیغ این حکم به قتل برسانند و یا بر او شوریده، اوضاع را دگرگون سازند و یا او را به باد تهمت‌‏هایى که باعث ارتداد مردم است، بگیرند و یا حیله اى به کار برند که این حکم را قبل از اینکه به مرحله عمل برسد، خفه کرده و در گور کنند. و اما جواب سؤال دوم: باید دانست که مقصود از «‌‏‌‏کفر» در اینجا کفر در خصوص آیه‌‏اى است که متضمن حکم مورد بحث است؛ حکمى که جمله «‌‏‌‏ما انزل الیک من ربک: آنچه از پروردگارت به تو نازل شده» به آن اشاره دارد؛ کمااینکه در آیه حج، مخالفان حج را کافر خوانده و فرموده: «‌‏‌‏و من کفرفان الله غنى عن العالمین» نه کفرى که به معنى استکبار از اصل دین و از اقرار به‌‏‌‏شهادتین است؛ زیرا کفر به این معنى با مورد آیه مناسبت ندارد؛ و بنابراین مراد از «‌‏‌‏هدایت» هم هدایت به راه راست نیست؛ بلکه مراد هدایت به مقاصد شوم آنهاست و معنى اش این است که: «‌‏‌‏خداوند ابزارکار و اسباب موفقیت آنان را در دسترسشان قرار نمی‌‏دهد.» نظیر این آیه که می‌‏فرماید: «‌‏‌‏ان الله لایهدى القوم الفاسقین: خداوند فاسقان را هدایت نمی‌‏کند.» (منافقین، ۶) و این آیه: «‌‏‌‏والله‌ لایهدى القوم الظالمین: خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‌‏کند»(بقره، ۲۵۸) که معلوم است مراد از هدایت در این دو آیه، هدایت به فسق و ظلم است؛ پس معنى آیه این است که: خداوند آنها را مطلق‌‏العنان نمی‌‏گذارد تا هر لطمه که بخواهند، به دین و به کلمه حق وارد آورده، نورى را که از جانب خود نازل کرده، خاموشش کنند. یک بحث روایتى در «‌‏‌‏تفسیر عیاشى» از ابن عباس و جابربن عبدا‌لله روایت شده که گفته اند: خداوند پیامبرش را مأمور کرد که على(ع) را به‌‏‌‏عنوان علمیت در بین مردم نصب کرده، مردم را به ولایت وى آگاهى دهد؛ و از همین جهت رسول‌الله‌(ص)ترسید مردم متهمش سازند و زبان به طعنش گشوده، بگویند: «‌‏‌‏در بین همه مسلمانان على را نامزد این منصب کرده است»؛ و لذا خداوند این آیه را فرو فرستاد: «‌‏‌‏یا ایها الرسول…» ناگزیر حضرت در روز غدیرخم به امر ولایت على(ع) قیام نمود. در همان کتاب از امام ابی‌‏جعفر(ع) روایت می‌‏کند وقتى که جبرئیل در حجةالوداع این آیه را آورد، رسول‌‏ا‌لله(ص)سه روز در انجام آن مکث کرد تا رسید به جُحفه؛ و در این سه روز از ترس مردم دست على را نگرفت و او را بالاى دست خود بلند نکرد؛ تا اینکه در روز غدیر دستور داد بانگ نماز در داده، مردم را براى نماز دعوت کنند؛ مردم هم اجتماع کردند و حضرت در برابرشان قرار گرفته، فرمود: «‌‏‌‏چه کسى از خود شما به شما اولویت دارد؟» همه به بانگ بلند عرض کردند: «‌‏‌‏خدا و رسول.» آنگاه بار دیگر همین کلام را تکرار کرد و همه همان جواب را دادند؛ بار سوم نیز همان را پرسید و همان جواب را شنید، و سپس دست على را گرفته، فرمود: ـ هر که من مولاى اویم، على مولاى اوست. پروردگارا، دوست بدار دوستداران على را و دشمن بدار کسى را که با على دشمنى کند؛ یارى کن هر که را که به على یارى دهد، و تنها بگذار کسى را که در موقع حاجت، على را تنها بگذارد؛ چون که علی‌‏از من است و من از على هستم، و على نسبت به من به منزله هارون است نسبت به موسى، با این تفاوت که پس از موسى پیغمبرانى بودند و پس از من پیغمبرى نخواهد بود. باز در همان کتاب از ابى الجارود از ابى جعفر(ع) روایت شده است که فرمود: وقتى خداى تعالى آیه: «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک» را نازل فرمود؛ رسول‌‏ا‌لله(ص) دست على(ع) را دردست گرفته، فرمود: «‌‏‌‏اى مردم، هیچ کدام از انبیایى که قبل از من مبعوث شدند، جز چنین نبودند که پس از مدتى زندگى، دعوت خداى را اجابت کرده، رخت به سراى دیگر کشیدند؛ من نیز در این نزدیکی‌ها پذیرفتار آن دعوت خواهم شد و به سراى دیگر انتقال خواهم یافت. اى مردم، من مسئولم و شما هم مسئولید؛ آن روزى که از شما بپرسند، حال مرا چه خواهید گفت؟» همگى عرض کردند: «‌‏‌‏ما شهادت می‌‏دهیم که تو وظیفه تبلیغى خود را انجام دادى و آنچه باید به ما برسانى، رسانیدى و خیرخواهى کردى و آنچه برعهده داشتى، انجام دادى. خداوند به بهترین جزایى که به مرسلین داده است، جزایت دهد!» آن حضرت به خداى خود عرض کرد: «‌‏‌‏پروردگارا، تو برشهادت اینها شاهد باش.» آنگاه روى به مردم کرده، فرمود: ـ اى گروه مسلمین که در اینجا حضور دارید، می‌‏باید غایبان رابه ماجرا خبر دهید که من اینک به عموم مسلمانان روى زمین و گروندگان به دین اسلام وصیت می‌‏کنم به ولایت على. با خبر باشید که ولایت على، ولایت من است و این عهدى است که خداوند به من سپرده بود و به من دستور داده بود که آن را به شما ابلاغ کنم. آنگاه سه مرتبه فرمود: «‌‏‌‏آیا همه شنیدید؟» در آن میان یکى عرض کرد: «‌‏‌‏آرى، به خوبى شنیدیم یا رسول‌الله‌.» طبرسى در مجمع البیان می‌‏فرماید: حاکم حسکانى [به چند واسطه از] امام صادق(ع) از پدران بزرگوار خود روایت کرد که وقتى رسول‌‏الله‌(ص)در روز غدیر خم على را نصب کرد، فرمود: «‌‏‌‏هر که من مولاى اویم، این [که على بن ابیطالب است، ] مولاى اوست»؛ و این مطلب پخش شد تا به گوش نعمان بن حارث فهرى رسید؛ عرض کرد: «‌‏‌‏به ما دستور دادى به کلمه لااله الاالله‌ و اینکه تو پیامبرى، شهادت دهیم؛ دستور دادى جهاد و حج کنیم، نماز و روزه و زکات را به جا آریم؛ به این همه اطاعت اکتفا نکردى، تا اینکه این پسر را به سرورى ما منصوب نموده، گفتى: هر که من مولای ‌‏اویم، على مولاى اوست؛ حالا بگو این مطلب از ناحیه توست یا از ناحیه خداست؟» حضرت فرمود: «‌‏‌‏سوگند به آن خدایى که جز او معبودى نیست، این نیز از ناحیه خداست.» نعمان بن حارث رو به راه نهاد، درحالى که می‌‏گفت: «‌‏‌‏خدایا، اگر این مطلب حق و از جانب توست، سنگى از آسمان بر ما بباران!» خداوند هم سنگى بر سرش کوبیده، هلاکش نمود و آیه «‌‏‌‏سأل سائل بعذاب واقع» را راجع به همین واقعه نازل فرمود. همین مضمون را کلینى در کافى روایت کرده است و حافظ ابونعیم در کتاب «‌‏‌‏نزول القرآن»، حدیث زیر را با حذف چند نفر از عطیه نقل کرده که گفت: این آیه شریفه درباره على(ع) نازل شد: «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلغ…» تا آخر؛ و خداى تعالى نیز فرمود: «‌‏‌‏الیوم اکملت لکم دینکم و‌‏‌‏‌‏اتممت علیکم نعمتی‌‏و رضیت لکم الاسلام دینا». نقل شده که امام ابوالحسن واحدى در کتاب «‌‏‌‏اسباب النزول» حدیثى از ابی‌‏سعید خدرى آورده که او گفته آیه «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلغ…» در روز غدیرخم و درباره على(ع) نازل شده است. همین روایت را صاحب «‌‏‌‏فتح القدیر» از ابن ابى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر نقل کرده که آنان نیز آن را از ابوسعید خدرى نقل کرده‌‏اند؛ در «‌‏‌‏درّ المنثور» نیز همین طور نقل شده است. آنچه از اخبار در اینجا نقل شد، مختصرى است از اخبار زیادى که دلالت دارد بر اینکه آیه «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلغ…» درباره على(ع) در روز غدیر نازل شده است؛ و اما حدیث غدیر یعنى فرمایشى را که رسول‌الله‌(ص)آن روز درباره على(ع) فرمود، خود حدیثى است متواتر که هم از طرق شیعه و هم از طرق سنت به بیشتر از صد طریق و از جمع کثیرى از صحابه نقل شده است؛ از آن جمله براء ابن عازب، زید بن ارقم، ابو ایوب انصارى، عمر بن‌‏‌‏‌‏خطاب، على بن ابیطالب(ع)، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عماربن یاسر، بریده، سعدبن ابى وقاص، عبدالله‌ بن عباس، ابوهریره، جابرابن عبدالله‌، ابوسعید خدرى، انس ‌‏ابن مالک، عمران بن حصین، ابن ابی‌‏اوفى، سعدانه، همسر زید بن ارقم. به علاوه، همه امامان اهل بیت علیهم السلام بر صحت آن اجماع دارند؛ مخصوصاً على(ع) در میدان کوفه (رحبه) مردم را راجع به این حدیث سوگند داد که: «‌‏‌‏هرکس در غدیرخم حاضر بوده و آن را از رسول‌الله‌(ص) شنیده، برخیزد و شهادت دهد.» جمع کثیرى برخاستند و بر صحت آن و اینکه در روز غدیر خم به گوش خود از رسول‌‏ا‌لله(ص)شنیده‌‏اند، گواهى دادند. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 19 Aug 2019 10:24:54 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90672/اکمال-دین-اتمام-نعمت-علامه-سید-محمدحسین-طباطبائى درنگی در دعای عرفه / حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید محمدباقر حجتی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90631/درنگی-دعای-عرفه-حجت-الاسلام-والمسلمین-دکتر-سید-محمدباقر-حجتی اشاره: یکی از امتیازات مکتب اهل‌بیت (ع)، غنای سرشارش از دعاست و افزون بر آن، روایات بسیاری از امامان بزرگوار که جانشینان ظاهری و باطنی پیامبر اکرم (ص) بوده‌اند. آنچه در پی می‌آید، بخشی از شرحی است که سیدخلف موسوی حویزی مشعشعی ـ از عارفان معاصر شیخ بهایی ـ دربارهٔ دعای عرفه نوشته (با نام مظهرالعجائب) و استاد حجتی ذیل عنوان «اسراری از احوال اهل سلوک» ترجمه کرده‌اند. در مطاوی بندی از دعای عرفه نکات سودمندی دیده می‌شود که بیانگر اسراری از احوال اهل سلوک و مردمی است که طریق حق را درمی‌نوردند و راه وصول به مقام قرب را می‌پویند: الف) باید آثار و کثرات را برای رسیدن به مؤثر، پشت سر نهاد: «الهی تردّدی فی الآثار یوجب بُعد المزار: خدایا، اگر توجه خود را بر بررسی آثار قدرت و دستاوردهای توانایی تو معطوف سازم و یک به یک آنها را تحت مطالعه قرار دهم تا تو را شناسایی کنم، همین امر موجب می‌گردد که راه وصال و دیدار تو دور و دراز گردد.» سیدالشهدا (ع) به خدا عرض می‌کند: ای محبوب و مطلوب من، اگر خویشتن را برای شناخت تو در آثار و آفریده‌های متکثر و آیات متنوع تو سرگرم سازم، و در لابلای شاخه‌های به هر سو سرکشیدة آثار صنع تو، به این‌سو و آن‌سو کشانده شوم، موجب می‌گردد که از مؤثر، یعنی از تویی که این همه آثار را پدیدآورده‌ای، دور شوم؛ و این بدان می‌ماند که واقعیت مشهود را رها سازم و برای یافتن آن به جستجوی نشان و اثرش برآیم، یا چنان است که از یقین روی گردانم و به دنبال خبر و گزارش از یقین تلاش کنم؛ و درنتیجه در پایگاهی از خیال محض به سر برم که به هیچ وجه مرا به دلیلی قاطع رهنمون نخواهد بود، و در میان فضایی از گمان‌ها و احتمالات قرار گیرم که راه را فراسویم در رسیدن به محبوب مسدود سازد؛ زیرا اگر فرآورده‌ای جالب و شگفت‌انگیز، در دسترس احساس و تفکر کسی قرار گیرد، سزا نیست که نردبان احساس و اندیشه را هدف قرار دهد و بر آن بالا و پایین رود تا فقط دربارهٔ نظم و ترتیب و کیفیت ترکیب این فرآورده، نیروی فکر خود را به کار بگمارد و در ماهیت این فرآورده، اندیشه خود را ایستا نگه دارد، بلکه باید بپوید و از این نردبان فکر و استدلال بگذرد تا آورنده و سازنده آن را شناسایی کند و دل به محبت کسی ببندد که آن را آفریده و لباس هستی را بر قامتش پوشانده‌است؛ و به گونه‌ای این حقیقت را دریابد که چهره حق را با گستره‌ای فراگیر در تمام آفاق به‌رغم همه کثرات و اختلاف صور و نگاره‌های آثار کشف و شهود نماید. ب) حال جمع و توحید: چون سیدالشهدا (ع) می‌دانست که تفکر ایستا در آثار صنع الهی موجب بُعد مسافت در وصول، و راهزنی سالک در پیمودن طریق به سوی مطلوب و مأمول می‌گردد، از خدا درخواست می‌کند که قوای حسی و عقلی او را همبستگی بخشد و در توجه و اهتمامش تمرکزی بیافریند تا پریشان‌خاطر نماند و از تفرق و تشتت اندیشه برهد؛ لذا از پایگاهی بعید برای تحقق قرب جوار، بانگ برمی‌آورد: «فَاجمَعنی علیکَ بخدمَه توصلُنی الیک: مرا در حضور خویش به خدمتی فرمان ده؛ خدمتی که راه وصول به تو را بر من هموار و نزدیک سازد»؛ یعنی خدایا، توجه و التفات مرا آن‌چنان به سوی خویش معطوف ساز که از آن پس به غیر تو ننگرم، و جز رضای تو، رضای هیچ‌کسی را نپویم. مقام «جمع» و همبستگی با خداوند از شریف‌ترین حالات است و خود این حالات از شکوهمندترین مقامات در سیر و سلوک بوده و در طریقه وصول، از نهایات به‌شمار است که نمی‌توان حالی برتر از آن یافت؛ لذا آن حضرت، حال و مقام «جمع» را از خداوند متعال درخواست کرده‌است. مراحل وصول به حال «جمع» «جمع» مقامی است محمود و اولین مرحلة آن که باید آن را مبدأ و مرحله آغازین استقرار حال «جمع» دانست، «جمع العلم» است که همزمان با وصول انسان به چنین مرحله‌ای، همه علوم و آگاهی‌هایی که بر اساس حس به هم رسیده‌اند و یقین را به ثمر رسانده‌اند، ذوب می‌گردند، و علم لدنّی، طومار همه این معلومات و معارف را درهم می‌پیچید. در چنین پایگاهی از آگاهی است که انسان می‌تواند عنوان «عارف»، نه «عالم» را برای خویشتن احراز کند؛ زیرا در طریق علم موانعی پدید می‌آید، و عالم و دانشمند به گاه اقامه دلیل، دستخوش تزلزل و تردید می‌گردد؛ اما اگر رشحه‌ای از علم لدنی بر قلب سالک ببارد، به مرحله «جمع‌الوجود» تعالی می‌یابد و دیواره‌های مرز پایانی اتصال به حقایق که این مرز، میان سالک و معبود و مطلوب او جدایی می‌افکند، فرو می‌ریزد؛ بدان گونه که از رهگذر شهود، فنای در حق را به معاینه می‌بیند و آمادگی برای رسیدن به مرحله «جمع‌العین» برایش فراهم می‌آید، که هرگونه اشاره و ارائه‌ای اعم از اشاره محسوس و اشاره معقول از میان برمی‌خیزد؛ زیرا در چنین مرحله‌ای، حکم و داوری اشاره باطل می‌شود و ارزش خود را از دست می‌نهد… چنین حالی را باید همان مقصد و مقصود والا، و فنای در آن را مطلوب برین برشمرد که حضرت سیدالشهدا (ع) با تعبیر «فاجمعی علیک» آن را از حضرت باری تعالی درخواست کرد. این که آن حضرت چنین حالی را با بیان «بالخدمه آلتی تُوصل الیک» برای خود تقاضا کرد، با اینکه «خدمت» از حالات اکتسابی است و «جمع» حالی است خدادادی، برای آن است که حضرت می‌خواست انکسار و تواضع خویش را عرضه کند و از خدا توفیق چنین خدمتی را که او را تا مقام وصول پیش می‌برد، استدعا نماید؛ به این معنی که خود این خدمت و کوشش را به عنوان توفیقی از سوی خدا معرفی نماید و اعلام کند که محرک او در این سعی و خدمت، همان عنایت الهی است؛ زیرا خود برای خویشتن و در جهت دلخواه، آهنگ سعی و خدمت ننمود؛ چون چنین کوشش و تحرکی را صرفاً برای وصول و رسیدن به وی از او مطالبه می‌کرد. ج) وصول «وصول» همان حالی است که مجرای عبور و گذر در جهت فراهم‌آمدن حال «جمع» و بلکه رأس و سرآغاز سلوک می‌باشد که درنهایت، به تحقق حال «جمع» می‌پیوندد؛ بنابراین نباید وصول را به خاطر آنکه در مضمون دعا، متأخر می‌باشد، در مرتبتی پیشتر از حال «جمع» تلقی کرد؛ زیرا وصول، مقدمه به هم رسیدن حال جمع و توحید است. در بیان فرق میان «جمع» و «وصول» باید گفت که با «جمع‌الوجود» یعنی همان مرحله میانین مراحل «جمع» مقاطع و موانع پایانی اتصال از میان برمی‌خیزد و اتصال به هم می‌رسد؛ و دربارهٔ مراحل وصول نیز می‌توان گفت: وصول، دارای لوازمی است که باید آنها را از احوال مهم و شکوهمند دانست، و همین احوال است که فرد را به حال «معرفت» می‌رساند؛ معرفتی که سرانجام آن «جمع و توحید» است. لوازم حال وصول عبارتند از: مکاشفه، مشاهده، معاینه، حیات، انفصال، و اتصال. اتصال اعتصام، اتصال شهود، اتصال وجود اما حال «اتصال» و پیوستن به حق، معنایش چنان نیست که میان دو چیز آن‌چنان قرب و نزدیکی به وجود آید که هیچ مسافت و فاصله‌ای در مرتبت بین آن دو باقی نماند، بلکه هدف این است که آن اتصالی که برای مقربین فراهم می‌آید، متحقق گردد؛ مانند حال اتصالی که برای حضرت مصطفی (ص) به هم رسید، آنجا که خداوند متعال از چنین اتصالی بدین گونه بازگویه می‌کند: «ثمَ دَنا فَتَدّلی فَکانَ قابَ قَوسَین اَو أدنی…» ،۳ آنگاه جبرائیل آن‌چنان اوج گرفت، و دوری و فاصله خود را با حضرت ختمی‌مرتبت (ص) تقلیل داد و آن‌چنان بر قرب خود افزود که فاصله میان آن دو به اندازه پهنای دو کمان یا مسافتی کمتر از آن رسید. دربارهٔ «مسافت کمتر از پهنای دو کمان: اَو اَدنی» عقل را یارای سخن نیست که آن را بیان یا اندازه‌گیری کند؛ بنابراین «اتصال به حق و پیوستن به او» دارای درجات و مراحلی یکسان نیست، بلکه دارای مراتب متفاوتی می‌باشد که پایین‌ترین آن، عبارت از «اتصال اعتصام» است که به میزان قصد و اراده، موانع را از میان برمی‌دارد و راه را برای انتقال به «اتصال شهود» می‌گشاید. و اتصال شهود، عبارت از اتصالی است که اگر فردی بخواهد بدان برسد، باید از هر گونه علل و عوارض و بیماری‌های دل رهیده بوده و از هرگونه استدلال و مطالبه دلیل در جهت اثبات مطلوب، بی‌نیاز باشد. وقتی سالک به این مرحله رسید، این امید وجود دارد که بر نردبان «اتصال وجود» بالا رود و به حال «جمع» واصل گردد. آفتاب آمد دلیل آفتاب… یا من دَلّ علی ذاته بذاته! امام‌حسین (ع) به دنبال درخواست حال «جمع» از پی حال وصول، به خدای متعال عرض می‌کند: «کیف یُستدّلُ علیک بما هو فی وجوده مُفتَقرٌ الَیک: چگونه می‌توان به چیزی که در وجود خود به تو نیازمند است، بر وجود تو استدلال کرد؟!» دربارهٔ این سخن حضرت دو توجیه را می‌توان اظهار کرد: توجیه اول باری تعالی پدیدارترین وجود در عالم هستی است و عبارتی که آن حضرت به دنبال آن می‌آورد (اَیکون لغَیرک منَ الظهور ما لَیسَ لک)، همین توجیه را تأیید می‌کند. توجیه دوم کنه و حقیقت حضرت احدیت، مخفی‌ترین چیزهاست؛ زیرا مقدمات هر علمی که فرد در طریق وصول به حق از آن بهره می‌گیرد، صرفاً به مدد هدایت الهی است و این مقدمات به یاری نیرویی به نام عقل، که حق تعالی آن را در انسان به ودیعت نهاده‌است، برای وصول به نتیجه مرتب می‌گردد و عقل، خود مخلوقی از آفریده‌های باری تعالی است و در وجود خود به خدا نیازمند می‌باشد، و عقلی که از دستاوردهای الهی است، او را نمی‌رسد که مستقلاً در اثبات ذات حق یا ادعای احاطه به کنه و حقیقت صفات او اعمال قدرت کند. میان عقل و خیال و وهم حتی با کمک دقیق‌ترین استدلال از یک سو، و سُرادق ذات حضرت ذوالجلال از سوی دیگر، دیواری از خفا و ابهام کشیده شده‌است که فتح باب آن از محالات به‌شمار می‌آید؛ اما به‌رغم چنین بُعد و دوری و خفا و ابهام، وجود او در نظر اهل عرفان از هر موجودی آشکارتر می‌باشد و از نظر اهل یقین و ایمان، از آفتاب در بهترین و روشن‌ترین لحظات روز پدیدارتر است. دلیل و قرینه توجیه اخیر، عبارت از این سخن حضرت سیدالشهدا (ع) است که عرض می‌کند: «اَیکونُ لغَیرکَ منَ الظهور ما لَیسَ لک حتی یَکونَ هو المُظهرُ لک: آیا غیر تو (یعنی آثار تو) دارای آن‌چنان ظهوری است که تو را نباشد تا بخواهد ظهور تو را وانمود سازد؟» این جمله تابناک به ما هشدار می‌دهد که تمام اشیا، چنان به او وابسته‌اند و وجودشان و حیات و قالب‌های آنها چنان از فیض عنایت حق مدد می‌گیرد که اگر لحظه‌ای از نظر رحمت او محروم و تهی گردند، نابود شده و درهم فرو می‌ریزند: «وگر نازی کند، درهم فرو ریزند قالب‌ها!» پس آن که خود، اساس وجود هر چیزی است، خود دارای برهانی آشکارتر، و دلیلی استوارتر بوده و بالاتر از آن است که معلول او وی را اثبات کند، و ساخته دست قدرت او هستی او را ارزیابی نماید؛ زیرا وقتی ثابت شد که این مصنوع و فرآوردة قدرت الهی در هر حال و شرایطی به صانع و آفریدگار خود از نظر وجود و دوام و بقا نیازمند است و در خود او چیزی فزون از هستی حق وجود ندارد که او را از مؤثر و هستی‌آفرین بی‌نیاز سازد، آیا این امکان برای او وجود دارد که واجب‌الوجود را ظاهر سازد و در مقام اثبات وجود او برآید؟ اگر طبع انسان، سلیم بوده و از تیرگی‌های حس و خیال، پاکیزه باشد، درخور آن است که در مقام اثبات وجود ممکنات و تصدیق به نیاز آنها و تغیر و شدن و دگرگونی آنها، از طریق وجود صانع و آفریدگار آنها استدلال کند و از سوی حق در سوی خلق ره درنوردد، نه آنکه اثر و آفریده را پلی در سیر به سوی حق قرار دهد. پاسخ به یک ایراد آنگاه که ابراهیم (ع) به ملکوت آسمان‌ها نگریست و از راه غروب و ناپدیدشدن ستاره و ماه و خورشید استدلال کرد که اینها حادث هستند و به «مُحدث» نیازمند می‌باشند، رو به سوی خدایی آورد که صاحب عظمت و جبروت است و گفت: «انّی وجَهتُ وجهیَ للذی فطَر السموات و الارض حنیفا و ما أنا من المشرکین: به سوی خدایی روی می‌آورم که به خلقت آسمان‌ها و زمین آغاز کرد؛ آن هم با روح یکتاپرستی و درحالی که از مشرکان نیستم.» باید یادآور شد که این سخن ابراهیم پس از آنکه در مورد ستاره و ماه و خورشید، جمله «هذا ربی» را بر زبان آورد، به علت جهل و عدم آگاهی او نسبت به صانع و محدث این پدیده‌ها نبوده‌است، بلکه هدف ابراهیم (ع) مماشات و همزبانی با خصم، یعنی هماهنگی با بت‌پرستان و کسانی است که این عناصر را می‌پرستند تا از این راه، افکار آنها را وادارد که در برابر حق و توحید تسلیم گردند؛ چون آن حضرت احساس می‌کرد که طرف مقابل از لحاظ معرفت دچار نارسایی و ضعف می‌باشد، لذا او را به‌تدریج با حق و توحید مأنوس می‌ساخت؛ چنان‌که نمرود را با بهره‌گیری از روش تدریج و مماشات به تسلیم در برابر حق واداشت. ابراهیم (ع) در مقام احتجاج با نمرود گفت: «ربی الذی یُحیی و یُمیت: پروردگارم زنده می‌کند و می‌می‌راند.» نمرود گفت: «ینا اُحیی و اُمیت: من نیز زنده می‌کنم و می‌می‌رانم.» ابراهیم گفت: «فانّ الله یأتی بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب: خدا آفتاب را از مشرق برمی‌آورد، تو آن را از مغرب برآور.» نمرود دستش از دلیل تهی شد و مبهوت ماند: «فبُهت الذی کفر». ابراهیم (ع) اگر می‌خواست مماشات نکند، می‌توانست همین دلیل اخیر را پیش از دلیل نخست مطرح سازد. اگر کسی این سؤال را به میان آورد: طبق برداشتی که از سخن سیدالشهدا (ع) به عمل آمد، آیا این تصور به وجود نمی‌آید که نباید ما به قانون استدلال و راه‌بردن از آثار به مؤثر پایبند باشیم، بلکه شایسته‌است از آن برحذر بمانیم؟ با اینکه استدلال کردن در مسائل مربوط به توحید و خداشناسی بر همه مردم ضروری است؟ می‌توان به این توهم و تصور پاسخ داد: مراد و منظور این نیست که نباید از قانون استدلال مطلقاً بهره جست؛ تکالیف دینی همه مردم را در مسئله توحید، به استدلال در حد وسع و توانایی‌شان موظف می‌داند؛ کودک آنگاه که به مرحله تمیز و تشخیص می‌رسد، به معرفت استدلال موظف می‌گردد، و سرپرست او مکلف است که او را بر طاعت از اوامر الهی تمرین دهد و وقتی به سن بلوغ رسید، به طاعت مزبور، مکلف می‌شود و بدین‌سان همان اندازه که در معرفت و شناخت نیرومندتر می‌شود، وظیفه‌اش در طاعت سنگین‌تر می‌گردد. یا آنکه در این باره می‌توان گفت: طفل قبل از آنکه نیروی استدلال در او به هم رسد، از راه تقلید، به طاعت از اوامر الهی می‌پردازد و آنگاه که از قدرت کافی برای استدلال برخوردار شد، موظف به استدلال و درنتیجه، مکلف به طاعتی مبتنی بر استدلال می‌گردد؛ و بدین‌سان در معارف و آگاهی‌ها از مرتبه عوام مؤمنان، تعالی می‌یابد و به مرتبه «خواص» و از آنجا به «خواص‌الخواص» جابجا می‌گردد و از ترقی و والایی برخوردار می‌شود. وقتی انسان به این مرحله رسید و به مرتبت «اهل نهایات» در عرفان نایل آمد، استدلالش در ظهور وجود حق از راه ظهور وجود ممکنات، یعنی پدیده‌هایی که در وجود خود به وجود حق نیازمندند، نوعی از هذیان به‌شمار می‌آید که ظهور آثار را پلی برای ظهور وجود مؤثر قرار دهد و به اصطلاح در امر توحید به استدلال روی آورد. پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین، سخت بی تمکین بود دلیل بی تمکین بودن استدلال و ضعف روش راه بردن از اثر به مؤثر، این گفتار سیدالشهداست که از پی سخن پیشین بلافاصله می‌فرماید: «متی غبتَ حتی تَحتاج الی دلیل یدّل علیک؟ و متی بعدت حتی تکون الآثار هی آلتی توصل الیک؟» مقصود حضرت آن است که ظهور وجود حق به گونه‌ای است که به هیچ گونه دلیلی که او را اثبات کند، نیازی ندارد؛ زیرا دلیل، عبارت از ترتیب مقدمات معلوم و عناصر شناخته‌شده ذهنی، برای رسیدن به مجهولاتی تصوری یا تصدیقی است که نتیجه‌اش معلوم گشتن یک امر مجهول می‌باشد. اما اگر چیزی به سبب کمال ظهور و پدیدار بودن و آشکار بودن، طوری باشد که هیچ چیزی روشن‌تر از آن قابل تصور نباشد، قطعاً در چنین جایگاهی، بر اثبات وی به هیچ‌گونه دلیلی نیاز نداریم و استدلال ما زیانی بیش نخواهد بود. همچنین در مسئله قرب حق تعالی نسبت به همه چیز، به هیچ دلیلی نیاز نیست. از این رو ما برای رسیدن به معرفت حق، به استدلالی از رهگذر آثار نیازمند نیستیم. این دو فقره از عبارت دعا، بر هر دو روش دلیل و برهان که اهل استدلال آن دو را سامان می‌دهند، خط بطلان می‌کشد. این دو روش عبارتند از: اول) اقامه دلیل بر وجود صانع؛ آن هم به گونه‌ای که دلیل، خود، موجب تام و واجب فی نفسه باشد. بطلان این روش از آن روست که همان اهل استدلال معتقدند «ممکن» نمی‌تواند حتی ممکنات دیگری مانند خود را ایجاد کند. دوم) عبارت از استدلال بر وجود مؤثر به وسیله وجود اثر می‌باشد. حتی خود آنها چنین گونه استدلالی را به «دلیل العجائز» نامبردار ساخته‌اند و آن همان استدلال بسیط و ساده‌ای است که در روایت زیر انعکاس یافته‌است: «البعره تدل علی البعیر، و اثر الاقدام تدل علی المسیر. افسماء ذات ابراج و ارض ذات فجاج کیف لا تدلان علی اللطیف الخبیر؟» بطلان این دو نحوه استدلال فقط در مکتب اهل عرفان در نظر است؛ چون مانعی نیست که مؤمنان تازه‌کار در استدلال، بدین دو روش در معرفت حق و توحید او روی آورند. آری، اگر فرد به مرحله‌ای از عرفان نایل گردد و چشم بصیرتش به سوی برهان واحد دیان گشوده شود، در چنین پایگاه، تکلفات دلیل و برهان ساقط می‌شود و ارزش و اعتبار خود را از دست می‌دهد؛ به‌ویژه اگر دیدگان بینش و بصیرتش به چنین گوهرهای درخشانی از کان عصمت و طهارت که سرشار از حکمت و فصل‌الخطاب است، تازه گردد و مضمون این دعا را با امعان مورد مطالعه قرار دهد؛ چنان‌که سیدالشهدا (ع) بر این مسئله، یعنی بطلان روش استدلال و برهان، در طی عبارات گهربار خود تأکید می‌کند، تا سالک را در تصدیق به چنین حقیقتی از رسوخ و پایداری برخوردار سازد؛ و سرانجام به خدا عرض می‌کند: «عمیت عین لا تراک علیها رقیبا: کور است (یا کور باد) دیدگانی که تو را بر خویشتن مراقب نبیند!» امام‌حسین (ع) از این گفتار یکی از دو معنی زیر را اراده کرده‌است: ۱ـ این جمله به صورت خبر (نه انشا و دعا و نفرین)، آن هم بر سبیل مجاز تلقی گردد؛ به این معنی که: کسی که تو را بر خویشتن مراقب نمی‌بیند و حضور و ظهور وجود تو را در همه جا و همه حال احساس نمی‌کند، کوردل است؛ یعنی دیدگان بصیرتش از کار افتاده‌است. قرآن کریم دربارهٔ مردمی که ذکر را با گوش دل نمی‌شنوند و اندیشه خود را به کار نمی‌گیرند و به حقایق با دیده بصیرت نمی‌نگرند، چنین تعبیر می‌کند: «صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ فهم لا یَرجعون: اینان کران، لالان، و کوران هستند که راهی فراسوی خود در رجعت به حق و حقیقت نمی‌یابند.» خداوند این گونه افراد را در قرآن به «عَمی: کور» توصیف می‌کند و آن را بدین صورت توضیح می‌دهد: «فانّها لا تَعمَی ألابصارُ ولکن تَعمَی القلوبُ آلتی فی الصدُور». این دیدگان سر نیست که از کار می‌افتد و نابینا می‌شود، بلکه این دلهاست که نمی‌تواند انجام وظیفه کند و گرفتار کوری می‌گردد. با چنین توجیهی، سخن حضرت سیدالشهدا را باید بر این وجه حمل نمود که می‌خواهد کوردلی مردمی را که حضور خدا را در همه جا احساس نمی‌کنند و وجود او را نمی‌بینند، بازگو فرماید. ۲ـ منظور آن حضرت نفرین است تا اهل غفلت را از خوابشان برانگیزد و آنان را به‌سرعت در سیر به سوی حق وادارد، و سرانجام آنها را به مرتبت شهود و عیان رفعت دهد. به عبارت دیگر، گویا آن حضرت مردم را مخاطب قرار می‌دهد و به آنها می‌گوید: شما چگونه در درون و افکار و احساس خود به غیر حق، حقی که واضح و آشکار و پیداست، توجه می‌کنید و به خود حق نمی‌نگرید؟ لذا بر سبیل نفرین می‌فرماید این چشم سر یا این دیدگان دل که تو را حاضر و ناظر و مراقب خود نمی‌بیند، سزاست که کور شود و درخور آن است که از کار افتد. - حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید محمدباقر حجتی ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sun, 11 Aug 2019 09:12:18 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90631/درنگی-دعای-عرفه-حجت-الاسلام-والمسلمین-دکتر-سید-محمدباقر-حجتی ​اولین دوره مسابقات علمی دانش آموزان مهاجر برگزار می‌شود http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90549/اولین-دوره-مسابقات-علمی-دانش-آموزان-مهاجر-برگزار-می-شود به گزارش پیام آفتاب، اولین دوره رقابت‌های علمی _ تحصیلی ویژه دانش آموزان مهاجر در مشهد مقدس برگزار می‌گردد. این طرح با همکاری اداره اتباع و مهاجرین خراسان رضوی و به ابتکار موسسه خیریه سیدالشهدا(ع) برگزار می‌گردد. در این رقابت علمی به نفرات برتر هدایای ارزنده‌ای تعلق خواهد گرفت. به گفته مسئولین تا سقف ۹میلیون تومان جایزه نقدی به همراه تندیس یادبود به نفرات برتر در همایش بزرگ انگیزشی اهدا خواهد شد. زمان ثبت نام: ۵لغایت ۱۳ مردادماه۹۸ مکان ثبت نام: _ موسسه خیریه سیدالشهدا- پروین اعتصامی ۱۶_پلاک۳۵۳ ۲_مرکز آموزشی امام زمان(عج): گلشهر_شهید شفیعی۳۱_ پلاک۱۴ ۳_موسسه کوثر:خیابان شهید مفتح_بین مفتح ۲۲و۲۴_پلاک۳۰۴ ۴_مرکز اموزشی امام علی(ع): شهرک شهید رجایی_ حر۱۳_ نبش حر۱۳/۴۸_پلاک۱۱۸۶ ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 31 Jul 2019 08:18:19 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90549/اولین-دوره-مسابقات-علمی-دانش-آموزان-مهاجر-برگزار-می-شود رئیس اداره ملی کانکور: در کانکور ۹۸ حدود ۸۸ درصد کامیابی داشتیم http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90449/رئیس-اداره-ملی-کانکور-۹۸-حدود-۸۸-درصد-کامیابی-داشتیم مقامات وزارت تحصیلات عالی، روز یکشنبه (۲۳ سرطان) در یک نشست مطبوعاتی در کابل از نهایی شدن روند اخذ امتحان کانکور دانشگاه‌ها و موسسات تحصیلات عالی خصوصی از طریق اداره ملی کانکور خبر دادند. «بری صدیقی» معین امور دانشجویان وزارت تحصیلات عالی گفت: «مکانیزم اخذ امتحان کانکور دانشگاه‌ها و موسسات تحصیلات عالی خصوصی از طریق اداره ملی کانکور نهایی شده در سال جاری تطبیق می‌شود.» وی بیان داشت: «ما به خاطر قانونمند شدن شمولیت داوطلبان در دانشگاه‌ها و موسسات تحصیلات عالی خصوصی، از این پس تمام امتحان کانکور این موسسات را از طریق اداره ملی کانکور می‌گیریم.» معین وزارت تحصیلات عالی گفت: «داوطلبانی که در امتحان کانکور شمولیت دانشگاه‌ها و موسسات تحصیلات عالی خصوصی بلندترین نمره را اخذ می‌کنند مستحق بورسیه‌های تحصیلی دولتی می‌شوند.» امیر کامه‌وال، رئیس دانشگاه‌ها و موسسات تحصیلات عالی خصوصی نیز گفت: «کسانی که در نتایج کانکور ۱۳۹۸ واجد شرایط دانشگاه‌های خصوصی شناخته شده‌اند بعد از پنجم ماه اسد می‌توانند جهت طی مراحل و مشخص شدن مکانیزم معرفی شان در دانشگاه‌های خصوصی به وزارت تحصیلات عالی مراجعه کنند.» در کانکور ۱۳۹۸ حدود ۸۸ درصد کامیابی داشتیم همچنین عبدالقدیرخموش، رئیس اداره ملی امتحانات کانکور گفت: «در امتحان کانکور ۱۳۹۸ حدود ۸۸ درصد کامیابی داشتیم که شامل معرفی شدن ۶۲ هزار کامیاب در موسسات تحصیلات عالی و ۱۵ هزار کامیاب در موسسات نیمه عالی می‌شوند.» وی بیان داشت: «داوطلبان که بی‌نتیجه مانده‌اند اکثراً کسانی بوده‌اند که انتخاب نداشته‌اند یا هم انتخاب شان اشتباه بوده‌است.» خموش با نشان دادن ورق جوابات یکی از داوطلبان که ۳۰۳ نمره اخذ کرده و واجد شرایط به موسسات تحصیلات عالی خصوصی شناخته‌اند گفت: «این داوطلب ما از ۵ رشته انتخابی هیچ‌کدام را  انتخاب نکرده‌است ما که علم غیب نداریم تا بفهمیم که این عزیز ما علاقه‌مند کدام رشته‌است». وی افزود: «وقتی ما با موارد فوق مواجه می‌شویم مجبور هستیم که بی‌نتیجه اعلام کنیم یا اینکه به موسسات تحصیلات عالی خصوصی معرفی کنیم چاره دیگر نداریم». امتحان سراسری کانکور سال جاری به تاریخ ۷ حمل آغاز و به تاریخ ۷ سرطان ختم و به تاریخ ۱۹ ماه جاری نتایج آن اعلام گردید. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 15 Jul 2019 07:40:47 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90449/رئیس-اداره-ملی-کانکور-۹۸-حدود-۸۸-درصد-کامیابی-داشتیم