پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين علمی، فرهنگی، ورزشی :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/Science Fri, 25 Sep 2020 19:13:24 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Fri, 25 Sep 2020 19:13:24 GMT علمی، فرهنگی، ورزشی 60 سرپرست وزارت تحصیلات عالی: ۱۰ درصد داوطلبان کانکور وارد دانشگاه می‌شوند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/94171/سرپرست-وزارت-تحصیلات-عالی-۱۰-درصد-داوطلبان-کانکور-وارد-دانشگاه-می-شوند به گزارش پیام آفتاب، «عباس بصیر»، سرپرست وزارت تحصیلات عالی در نشست اعلام نتالیج امتحان کانکور ۱۳۹۹ در کابل گفت که اداره ملی امتحانات پروسه امتحان کانکور را با شفافیت پیش برده و از هر نوع دخالت مصئون بوده‌است. بصیر همچنین گفت که تلاش‌های زیادی در قسمت بالابردن ظرفیت جذب داوطلبان کانکور صورت گرفته‌است، اما هنوز هم ظرفیت جذب بیش از ۱۰ درصد داوطلبان تحصیلات عالی وجود ندارد. بصیر در عین حال بر بالابردن کمیت جذب دانشجویان و تقویت کیفیت دروس در دانشگاه‌ها تأکید کرد و گفت که در سال‌های آینده یکی از برنامه‌های وزارت تحصیلات عالی، تطبیق برنامه‌هایی در راستای بلند بردن کیفیت نظام تحصیلی کشور خواهد بود. سرپرست وزارت تحصیلات عالی در ادامهٔ صحبت‌های خود گفت که ۲۰ بورسیهٔ تحصیلی برای اول نمره تا بیستم نمره و ۱۰۲ بورسیهٔ تحصیلی دیگر برای اول نمره تا سوم نمره ولایات در نظر گرفته خواهد شد. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Thu, 24 Sep 2020 14:18:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/94171/سرپرست-وزارت-تحصیلات-عالی-۱۰-درصد-داوطلبان-کانکور-وارد-دانشگاه-می-شوند ​نتایج آزمون کانکور ۱۳۹۹ اعلام شد + مشاهده نتایج http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/94170/نتایج-آزمون-کانکور-۱۳۹۹-اعلام-مشاهده-نتایج نتایج امتحان سراسری کانکور سال ۱۳۹۹ امروز (پنجشنبه ۳ میزان/مهرماه) طی مراسمی در کابل توسط اداره ملی امتحانات اعلام شد. براساس اطلاعات ارائه شده توسط اداره ملی امتحانات، شمسیه فرزند محمدنسیم از لیسه محمد آصف مایل شهر کابل با گرفتن ۳۵۳٫۱۸۵ نمره مقام اول را به خود اختصاص داده و در دانشکدهٔ طب دانشگاه طبی کابل کامیاب شده‌است. همچنین نعمت‌الله ولد محفوظ‌الله از کابل با ۳۵۳٫۱۳۳ نمره، محمد مجتبی ولد گل حسین با ۳۵۰ نمره از کابل، توریالی ولد سید کریم با ۳۴۹ نمره از بدخشان، احمد فؤاد ولد احمد رحیم با ۳۴۹٫۷ نمره از کابل، زین‌العابدین ولد بادار با ۳۴۸ نمره، احمد وثیق ولد احمد قسیم با ۳۴۸ نمره و نصیحه ولد رحیم داد با ۳۴۸ نمره از کابل، وثیق ولد خیرمحمد با ۳۴۸ نمره از ولایت غور و فضل احمد با ۳۴۸ نمره از ولایت هرات به ترتیب دوم تا دهم نمره کانکور امسال اعلام شده‌اند. «عبدالقدیر خموش»، سرپرست اداره ملی امتحانات در نشست اعلام نتایج کانکور ۱۳۹۹ گفت که از نزدیک به ۲۰۰ هزار داوطلب کانکور امسال در شش دوره در ۳۴ ولایت کشور امتحان گرفته شده‌است. خموش گفت که ۹۸ درصد از داوطلبان کانکور امسال نمرات کامیابی اخذ کرده و تنها در حدود دو یا سه هزار داوطلب نتوانسته‌اند نمرات کامیابی اخذ کنند. به گفتهٔ وی، امتحانات کامیابی و ناکامی دارند، اما این ناکامی زندگی نخواهد بود. سرپرست اداره ملی امتحانات تأکید کرد که از پنج فردی که بیشترین نمرات را اخذ کرده‌اند، در نشست دیگری تقدیر خواهد شد.   مشاهده نتایج کانکور ۱۳۹۹ ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Thu, 24 Sep 2020 14:04:16 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/94170/نتایج-آزمون-کانکور-۱۳۹۹-اعلام-مشاهده-نتایج وزارت اطلاعات و فرهنگ: امنیت تنها مانع بازسازی آبدات تاریخی است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/94147/وزارت-اطلاعات-فرهنگ-امنیت-تنها-مانع-بازسازی-آبدات-تاریخی «صابر مومند»، سخنگوی وزارت اطلاعات و فرهنگ در واکنش به اعتراضات نسبت به عدم ساخت مقبره ابوریحان البیرونی به رسانه‌ها گفت که جاپان وعده داده بود تا این مقبره را بسازد، اما به دلیل مشکلاتی که در قرارداد به وجود آمد، این کشور کار بازسازی آن را متوقف کرد. سخنگوی وزارت اطلاعات و فرهنگ تأکید کرد که مسئولیت این وزارت ترمیم و ساخت آبدات تاریخی است و در قسمت ساخت مقبره کدام برنامه‌ای روی دست ندارد. وی خاطرنشان کرد که حکومت در سال آینده یک سمینار در مورد ابوریحان البیرونی برگزار می‌کند و برای بازسازی مقبره نیز برنامه‌ای روی دست دارد. مومند با بیان اینکه در قسمت ترمیم و مرمت آبدات تاریخی، وزارت اطلاعات و فرهنگ برنامه‌ای روی دست دارد، گفت که در سال جاری حکومت ۱۶۰ میلیون افغانی را اضافه‌تر از بودجه این وزارت در نظر گرفته تا آبدات تاریخی بیشتری ترمیم و مرمت شود. سخنگوی وزارت اطلاعات و فرهنگ امنیت را یگانه مانع فراراه بازسازی آبدات تاریخی عنوان کرد و گفت که به دلیل ناامنی، این وزارت نمی‌تواند در بعضی نقاط آبدات تاریخی را سروی کند. وی در ادامه بر نبود نیروهای محافظتی برای حفاظت از آبدات تاریخی در غزنی تأیید کرد و گفت که در این ولایت قطعه ۰۱۲ - که وزارت داخله برای حفظ و مراقبت از آبدات تاریخی ایجاد کرده‌است - فعالیت ندارد. مومند بیان داشت که آن‌ها با وزارت داخله و ریاست امنیت ملی در تماس هستند تا بتوانند برای غزنی قطعه ۰۱۲ را تشکیل دهند. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Tue, 22 Sep 2020 07:14:55 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/94147/وزارت-اطلاعات-فرهنگ-امنیت-تنها-مانع-بازسازی-آبدات-تاریخی ​وزارت معارف: مکاتب آغاز به کار کردند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93831/وزارت-معارف-مکاتب-آغاز-کار-کردند سخنگوی وزارت معارف اعلام کرد که مکاتب با یک تأخیر پنج‌ماهه به دلیل شیوع ویروس کرونا، از روز شنبه (یکم سنبله/شهریور) بازگشایی شده‌است. «نوریه نزهت»، سخنگوی وزارت معارف گفت که مکاتب براساس طرحی که این وزارت تهیه کرده بود، در سراسر کشور با رعایت سفارش‌های بهداشتی باز شده‌اند. بر اساس طرح وزارت معارف، درس‌های حضوری دانش‌آموزان صنف‌های یازدهم و دوازدهم مکاتب دولتی، مکاتب شبانه و صنف‌های اول تا دوازدهم مکاتب خصوصی آغاز شده‌است. سخنگوی وزارت معارف افزود که پوشیدن ماسک برای دانش‌آموزان الزامی شده و صنف‌هایی که دانش‌آموزان بیشتری دارند به دو صنف تجزیه شده‌اند. وی از خانواده‌ها خواست که دانش‌آموزان را به رعایت تدابیر بهداشتی به هدف جلوگیری از شیوع ویروس کرونا تشویق کنند. نوریه نزهت افزود که امتحان چهار و نیم ماهه در ماه قوس/آذر از دانش‌آموزان گرفته خواهد و درس‌های پس از امتحان چهار و نیم ماه در جریان سال ۱۴۰۰ خورشیدی پی‌گیری می‌شود. سخنگوی وزارت معارف افزود که تصمیم دربارهٔ سرنوشت صنف‌های پایینتر پس از بررسی‌ها و متناسب با شرایط گرفته خواهد شد. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sat, 22 Aug 2020 10:27:39 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93831/وزارت-معارف-مکاتب-آغاز-کار-کردند وزارت صحت عامه: مکاتب مکلف هستند تراکم شاگردان را کاهش دهند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93733/وزارت-صحت-عامه-مکاتب-مکلف-هستند-تراکم-شاگردان-کاهش-دهند درحالی که کابینه حکومت طرح بازگشایی مکاتب را تصویب کرده‌است، مقامات وزارت صحت عامه و معارف می‌گویند که از ابتدای ماه سنبله مکاتب بازگشایی می‌شوند. معصومه جعفری، معاون سخنگوی وزارت صحت عامه به رسانه‌ها گفت که برای جلوگیری از شیوع ویروس کرونا در میان دانش آموزان مکاتب، این وزارت دستورالعمل خاص صحی را به وزارت معارف سپرده‌است که مکاتب می‌توانند با رعایت این دستورالعمل فعالیت‌های خود را شروع کنند. بر اساس دستورالعمل وزارت صحت عامه، مکاتب دولتی و خصوصی برای جلوگیری از ابتلای دانش آموزان و استادان مکاتب به ویروس کرونا، مکلف هستند که مانع ورود شاگردان و معلمانی که ماسک و دستکش نپوشیده‌اند به داخل مکاتب شوند و در داخل مکاتب نیز باید مواد شوینده و آب فراهم باشند که شاگردان و استادان دست‌های خود را بشویند. معصومه جعفری تأکید کرد که مسئولان مکاتب مکلف هستند که تراکم شاگردان را کاهش دهند تا فاصله اجتماعی رعایت شود و صنف‌های درسی را بر اساس طرزالعمل مشخص ضدعفونی کنند. وی افزود که مکاتب خصوصی به وزارت صحت عامه تعهد سپرده‌اند که امکانات صحی را در مکاتب خود فراهم می‌کنند تا شاگردان به ویروس کرونا مبتلا نشوند. معاون سخنگوی وزارت صحت عامه گفت که وزارت‌های صحت عامه و معارف تیم‌های سیاری ایجاد کرده‌اند که بر فعالیت مکاتب نظارت خواهند کرد و هر مکتبی که از دستورالعمل صحی وزارت صحت عامه تخطی کند، مسدود می‌شود. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 12 Aug 2020 06:13:34 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93733/وزارت-صحت-عامه-مکاتب-مکلف-هستند-تراکم-شاگردان-کاهش-دهند ​نام ایران و پیشینه فارسی دری - بخش پنجم و پایانی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93627/نام-ایران-پیشینه-فارسی-دری-بخش-پنجم-پایانی فتحنامه‌های دیگر فتحنامه غرورآمیز دیگر اوزون حسن با لحن جسورانه به سلطان محمد دوم دربارة فتح قلعه خرم‌آباد و فتوحات دیگرش در سیستان و مازندران و خراسان است. این بار سلطان محمد فاتح پاسخ نامه فارسی او را، بر خلاف عرف، به ترکی نوشته (که بسیار آمیخته به فارسی است): «…از شاه سروران، سلطان محمد بن مراد بن بایزید، به تو که سردار عجم، خان اعظم، کیخسرو یگانه، فریدون زمانه، حسن خان هستی… پس برای قمع آن طایفه اسب ما نزدیک و شمشیر ما تیز شده‌است. نگویی ندانستم و غافل بودم…» در این نامه، سلطان محمد عملاً سرداری عجم را برای اوزون حسن به رسمیت شناخته و القاب شاهان اساطیری ایران‌زمین را برای او به کار برده‌است، نامه‌اش بوی جنگ می‌دهد. اوزون حسن نیز نامه‌ای تهدیدآمیز به ترکی نوشت. سلطان حیدر صفوی نامه دیگر در این مجموعه، از یعقوب آق قیونلو پسر اوزون حسن، به سلطان بایزید پسر سلطان محمد دربارة قتل سلطان حیدر صفوی (پدر شاه اسماعیل) است: «… بر رأی عالم آرای پادشاه عالی حضرت جم‌جاه و خداوندگار فلک‌رتبت ملک سپاه و سلطان دادگستر عدالت آیین… سلطان بایزید… خبائث هستی ایشان از صفحه زندگی شسته شد و شیخ حیدر در حین جدال و قتال مقتول شد…» و سلطان بایزید در پاسخ به یعقوب آق قیونلو نوشته‌است: «… به وقتی که ملاحان صباح به بادبان اشراق، زورق زرین آفتاب را از لجنه بحر اخضر به کنار ساحل افق می‌آوردند…» [و پس از شرحی انباشته از لفاظّی]… چون صبح به فال نیک‌روزی بر زد علم جهان فروزی مبشری صبارفتار و طوطی شکرگفتار از جانب لطیف اعلی جناب سلطنت مأب عظمت نصاب…، قهرمان السلاطین الایرانیه، و قا آن الخواقین التورانیه به شهنشاه عدوبند خصم شکار و پادشاه سربلند نامدار… ابوالنصر سلطان یعقوب…» و خشنودی خود را «… از بزمی که از بساط جمشید و جم به صد درجه افزون عنبرین و مبخر بود… از استیلا و تغلب فرق ناجیه بایندریه… بر گروه ضاله… از اشعه شمع این فتح و فیروزی انجمن روم و شام را نور و صفا درفزود: لاله صفت صوفی اگر سرکشد با کله سرخ ز فرمانبری غرقه خون باد کلاه و سرش با دل چون قیر ز یزدان تهی…» می‌بینیم که بایزید، سلطان یعقوب آق قیونلو را قهرمان السلاطین الایرانیه و شهنشاه عدوبند در مقام جمشید و جم و خود را سلطان انجمن روم و شام می‌نامد، و دشمنی مشترک با صوفیه و قزلباشان (کله سرخ)، آنان را به دوستی و مدارا وامی‌دارد. سلطان سلیم نامه دوستانه دیگر، از سلطان یعقوب آق قیونلو به سلطان سلیم فرزند سلطان بایزید دوم است که نشان از انحطاط زبان و انشای لفاظانه تر دارد: «… از موافقت بخت کامکار و مساعدت سعادت روزگار، این مقصود مترتب… و مشهور می‌باشد… ثمره سلطنت و کامرانی… زیاده اطاله نرفت…» و پاسخ سلطان سلیم به: «… مقصد اقصی و مطلب اعلی و صفای جان و حضور جنان، … حضرت سلطان یعقوب بختِ یوسف لقا… محبت و التفات آن پادشاه عالی درجات…» اسکندر ثانی ایران نامه درخور توجه دیگر، از شاه اغورلو آق قیونلو به سلطان بایزید دوم است دربارهٔ چیرگی بر عمویش رستم، پادشاه آق قیونلو، که در آن خود را اسکندر ثانی ایران خوانده‌است: «… منت شد که از تخت سلیمانی مرا سرفرازی شد چنین از تاج سلطانی مرا همت سلطان روم و غازی وقتم سر است چون به ایران نام شد اسکندر ثانی مرا… و در منازل دلپذیر… جد صاحبقران، سلطان حسن جنت مکان و عم فردوس آشیان رستم دستان چو برگشت بخت از خداوند جاه اگر رستم است، افتد آخر به چاه…» الوندمیرزا نامه دیگر، نامه سلطان سلیم است به الوندمیرزا آق قیونلو دربارة ورود او به گرجستان: «… طلیعه بیاض صبح ظلمت زدای… و لامعه خورشید صباح نوروز نزهت فزای…. نشان بر تخته هستی نبود از عالم و آدم که جان در مکتب عشق تو می‌زد از تمنا دم … رونق‌افزای سریر وداد… خورشید اورنگ جمشیدآهنگ، فریدون کارزارِ منوچهر کردار، جم آیین کیقباد تمکین، دارا درایت، اسکندر رایت؛ سلطان السلاطین ایرانیه؛ خلف استین بایندریه، شهنشاه بلندهمت… ابوالمظفر سلطان الوند، … آمادگی نهضت همایون به غزای گرجستان… بعون الملک القهار دمار از روزگار ایشان برآورده آن شر قلیله… از جهان برانداخته… و ملک ایران را از امثال آن ارجاس انجاس به شمشیر آبدار پاک ساخته، قرین دارالسلام نماید…» باز، نامه الوند میرزا آق قیونلو به سلطان بایزید است: «…حمدی که مستوجب نوید حصول منی و نیل حاجات شود و شکری که… حسب اشارت جهان مطاع به دفع رفع جماعت ضال و مصل اوباش قزلباش خذلهم الله و قهرهم اتفاق نماید… توجه به قلع و قمع آن قوم نابکار و آن گروه بی‌شکوه بدکردار خواهد شد…» و پاسخ سلطان بایزید به الوندمیرزا آق قیونلو: «… سپاس بی قیاس مر خدای را جل جلاله… ریحان جنت سرشت و یاسمن بستان هشت بهشت و سنبل مشک پیوند و بنفشه کوه الوند…، جانب اعلی جناب سلطنت مأب فلک بارگاه رفعت دستگاه… جمشیدشوکت، فریدون رایت، اسکندر مکنت، دارا رایت، ظل رحمان، لطف یزدان: شهنشاه ایران، خدیو عجم خداوند ملک و سپاه و علم سرافراز آفاق، الوند شاه ولایت ستان و ممالک پناه…» در این نامه نیز سلطان عثمانی خطاب به الوندشاه آق قیونلو، ضمن یاد کردن از صفات و نامهای شاهان اساطیری ایران‌زمین، او را شهنشاه ایران و خدیو عجم خوانده‌است. حاجی رستم در نامه‌ای دیگر، سلطان بایزید خان به امیر کرد به نام حاجی رستم، او را مأمور تحقیق و تفحص احوال قزلباش کرده و در گزارش حاجی رستم چنین آمده‌است: «… و آنچه از استفسار احوال قزلباش مذهب خراش… فرموده بودند… قصه آن طایفه باغیه حالا بر این منوال است که به الوندخان گزند رسانیده و از آنجا به عراق عجم رفته، مرادخان را منهزم و منکسر ساخته و در عراق عرب کار پرناکیان را پرداخته و با چراکسة مصر مصالحه و اتحاد نموده، حال عزیمت دیار بکر و مرعش داشته، احوال ایران از بیداد ایشان پریشان و اکثر بلاد از ظلمشان… ویران گشته، امید از فضل یزدان است که قلع و قمع گروه باغیان؛ به گرز و سنان غازیان… میسر و مقدور گردد…» و البته چنین نشد. این گرز و سنان شاه اسماعیل صفوی بود که الوند شاه آق قیونلو و شیروانشاه و شیبک‌خان و واپسین امیران تیموری و ایلخانی را برانداخت؛ و با همه زیر و بمهای روزگار، آن ایران کمابیش تا امروز بر جای مانده، هرچند ایرانِ فرهنگی همچنان بر پهنه‌ای فراختر، پا به پای زبان فارسی و آیینها و سنتهای مشترک چون نوروز، گسترده‌است. * اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی (ش۲۹۱) ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sun, 02 Aug 2020 08:12:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93627/نام-ایران-پیشینه-فارسی-دری-بخش-پنجم-پایانی ​مصرع، دریچه آشنایی با بیدل http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/93620/مصرع-دریچه-آشنایی-بیدل شاید آسان‌ترین راه برای ورود به دنیای بیدل، دریچه مصرع باشد؛ یعنی اندیشیدن به مصرع و نه بیت، یا کل یک غزل. ما وقتی غزل سعدی را می‌خوانیم و به این بیت می‌رسیم: تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند چه بوده‌ست ناشکیبا را مجموعه دوم مصرع به‌طور مساوی، در خدمت انتقال مفهوم مورد نظر شاعر قرار دارد؛ ولی در غزلهای صائب، هر مصرعی جداگانه، مفهومی دارد و مستقلاً دارای زیبایی و ارزش هنری است، به حدی که شما می‌توانید در وقت خواندن و زمزمه کردن بارها یکی از این دو مصرع را با خودتان تکرار کنید، بدون آنکه نیازی به مصرع موازی آن داشته باشید؛ مثلاً در این بیت: فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را عشرت امروز، بی‌اندیشه فردا خوش است البته بر خواننده آشنا پوشیده نیست که در عین حال در مصرع صائب، لطف هنری‌شان در حالتی ادراک می‌شود که موازی یکدیگر به ذهن بیایند؛ یعنی هر یک از این دو مصراع بیان یک حقیقت است: «فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را» = «عشرت امروز بی‌اندیشه فردا خوش است»؛ یعنی در اغلب موارد باید میان دو مصرع مصائب یک علامت (=) قرار دهید. به این معنی که مصرع قبل همان پیامی را دارد که مصرع دوم و مصرع دوم هم همان پیام مصرع قبل را دارد. در تحلیل مفهومی، هر دو مصرع یک سخن می‌گویند: «لذت اکنون بی‌دغدغه آینده، خوش است»؛ بنابراین در خواندن شعرهای سبک هندی، در اغلب موارد مدخل معنایی، مصرع است. اگر مصراع اول را نفهمیدید، به مصرع دوم فکر کنید و از عجایب اینکه غالباً مصرع دوم است که مصرع اول را قابل فهم می‌کند و توجه به این مسئله اگر در شعر صائب کمتر لازم باشد، در شعر بیدل بیشتر لازم است. به این بیت توجه کنید: ما و تو خراب اعتقادیم بت، کار به کفر و دین ندارد بگذریم از معنی بلند و اندیشه حکیمانه‌ای که در این بیت نهفته‌است و می‌خواهد بگوید: بسیاری از مادیون و بسیاری از مارکسیست‌ها هم بت‌پرستند، بت‌پرستی و داشتن د گم‌های تغییرناپذیر، انحصاراً در قلمرو مذهب و الهیات نیست، می‌توان در خارج حوزه الهیات هم بت‌پرست بود، به هر حال در این بیت، مصرع دوم قابل فهم‌تر است: «بت، کار به کفر و دین ندارد». بعد که به مصرع اول توجه کنیم، هم مفهوم مصرع اول، و هم ارتباط آن با مصرع دوم روشن می‌شود. حال به این بیت که کمی پیچیده‌تر است، دقت کنید: جامه فتحی چو گرد عجز نتوان یافتن پیکر موج از شکست خویش، جوشن می‌شود برای فهم این بیت، ناگزیر باید به مصرع دوم که حسی‌تر و مملوس‌تر است، اندیشید: امواج آب را در نظر بگیرید. امواج، حاصل شکسته‌شدن طرح آب است. اگر طرح آب آرام باشد و شکسته نشود، موجی وجود ندارد؛ پس موج حاصل شکستگی آب است؛ اما همین موج وقتی شکست، تبدیل به حلقه حلقه‌هایی می‌شود که شبیه به زره یا جوشن است (و این تشبیه موج به زره تشبیهی است بسیار قدیمی، قبل از اسلام) و زره با جوشن بر تن هر کس که باشد، او در جنگ محافظ و جان‌پناهی دارد که تیر و تیغ را در آن راه نیست؛ پس شکستگی در عین حال مایه پیروزی است و سبب نیرومند شدن آن کس که کشته شده‌است. این بود خلاصه آنچه در مصرع دوم گفته بود: «پیکر موج از شکست خویش، جوشن می‌شود». حال برای اینکه مصرع اول را درک کنیم، یک بار دیگر با سابقه‌ای که از مصرع دوم داریم، آن را در نظر می‌گیریم. در مصرع اول نیز همین را می‌خواهد بگوید که: «شکست خود، نوعی پیروزی است. به این بیان که «گرد ناتوانی و عجزی که بر سر و روی ما می‌نشیند»، خود «جامه فتح و پیروزی است»؛ همان‌گونه که آب وقتی شکسته شد، تبدیل به زره می‌شود که لباس فاتحان و پیروزمندان است! در غزلهای سبک هندی، به‌ویژه در غزلهای بیدل، همیشه مصرع دوم کلید معنایی بیت را تشکیل می‌دهد و از لحاظ نحو زبان و بهنجار بودن روابط کلمات در محور جانشینی گفتار، مصرع‌های دوم غالباً طبیعی‌تر و بهنجارترند، چرا که در این اسلوب شعر، شاعر غالبانخست مصرع دوم راً می‌سراید. به این ابیات توجه کنید: صافی آینه ناموس غبار رنگ است جز سیاهی به دل خود چه نهان دارد شمع؟ نیست جز بخت سیه زیر نگین داغم حکم بر مملکت شام، روان دارد شمع مصرع‌های دوم، مفهوم‌تر و از لحاظ نحو زبان و محور جانشینی گفتار، بهنجارتر و طبیعی‌ترند. برگردیم به بحث قبلی، به این بیت توجه کنید: پرفشان است نفس، لیک ز خود رَستن کو؟ با همه شور جنون، در قفس هوش خودم اول، مصرع دوم را مورد توجه قرار دهیم که الحق زیباست، هم‌معنی و هم تصویر. «هوش و خرد» را به گونه قفسی تصویر کرده‌است که انسان عاقل گرفتارش است. می‌گوید: «با همه نیروی جنون، هنوز گرفتار قفس عقلم». حال توجه کنیم به مصرع اول: «پرفشان است نفس، لیک ز خود رستن کو؟» می‌گوید با اینکه حیات و زندگی من کوششی است برای رهایی، و نفس‌زدن به مانند پرپرزدن پرنده‌ای است در قفس، در جهت رهایی و آزادی، اما هنوز از خرَد رهایی نمی‌یابم و گرفتار خویشتن و تمایلات و خواست‌های نفسانی خود هستم. حالا هر دو مصرع را با در نظر گرفتن این توضیحات، در کنار هم بخوانیم و توجه کنیم که می‌خواهد بگوید: با همه تلاشی که برای رهایی از خویش دارم، هنوز جنونم به درجه‌ای نرسیده‌است که از قفس خرد و هوش، خود را رها کنم! حالا یکی از ابیات دشوارتر او را مورد نظر قرار می‌دهیم: شعله ادراک، خاکسترکلاه افتاده‌است نیست غیر از بال قمری، پنبه مینای سرو ظاهراً هیچ ارتباطی بین این دو مصرع وجود ندارد؛ اصلاً بین اجزای هر مصرع هم، رابطه آشکاری احساس نمی‌شود. پس قبل از آنکه رابطه دو مصرع را تحلیل کنیم، به‌طور مستقل به رابطه اجزای هر مصرع نگاهی بیفکنیم: «شعله ادراک خاکستر کلاه افتاده‌است». ژرف‌ساخت این عبارت این است که: «سرانجام کوشش ادراک (=تعقل) افسردگی و سردی است» (یعنی سردی خرد در مقابل گرمای عشق یا جنون)، اما همین مطلب را با چه تعبیری شاعر بیان می‌کند: ۱ـ ادراک را به گونه شعله و شراره‌ای تصویر می‌کند. ۲ـ سرانجام سرد فعالیت‌های عقل و ادراک را به جای آنکه بگوید: «عقل، سرانجامی افسرده دارد»، به گونه «داشتن کلاهی از خاکستر»، تصویر می‌کند. ۳ـ در ترکیب «خاکستر کلاه»، انحرافی از هنجار بیان عادی وجود دارد. «خاکسترکلاه» یعنی دارای کلاهی از خاکستر. مصرع دوم: «نیست غیر از بال قمری پنبه مینای سرو». اول رابطه اجزای مصرع را جزء به جزء بررسی کنیم: در سنت ادبی بیدل، «سرو» را به گونه «مینای شراب» دیدن، بسیار طبیعی است. از سوی دیگر رابطه «قمری» و «سرو» هم چیزی است شبیه رابطه «گل و بلبل» در شعر شعرای دیگر. حالا نگاهی بیندازیم به بال قمری و «رنگ خاکستری بال قمری»: در قدیم سر مینای شراب را با پنبه می‌بستند. با توجه به مجموعه این نکات، در مصرع دوم می‌خواهد بگوید: «قمری» را جز با «سرو»، انس و الفتی نیست؛ قدری دقیق‌تر بگویم: آرامش «سرو»، با حضور «قمری»، حاصل است و برعکس: آرامش قمری در بالهای سرو است. حالا به رابطه دو مصرع توجه کنید: همان‌گونه که قمری جایش بالای سرو است (= پنبه روی مینای شراب)؛ یعنی ملازمه‌ای است میان سرو و قمری و برعکس، به همان‌گونه ملازمه‌ای است میان افسردگی و خاکسترشدگی شعله ادراک. همان‌گونه که قمری (رنگ خاکستری و ارتباطش با دیگر اجزا) و سرو لازم و ملزوم یکدیگرند، افسردگی و ادراک هم لازم و ملزوم یکدیگرند. به زبان طبیعی: عقل و ادراک، افسرده‌است و به دلالت التزامی، عشق است که گرم است یا جنون که حرارت دارد. من این نوع شعرها را نمی‌پسندم؛ اما به عمد به عنوان نمونه کار و نشان دادن ارتباط‌های پنهانی اجزای این بیت آن را مورد بحث قرار دادم و همین‌جا بگویم که این‌گونه کارها، شعر نیست. بیدل اگر ارزشی دارد، در مواردی است از نوع: دریاست قطره‌ای که به دریا رسیده‌است جز ما کسی دگر نتواند به ما رسید یا: این موجها که گردن دعوی کشیده‌اند بحر حقیقت‌اند اگر سر فروکنند یا: ز پیراهن برون آ، بی‌شکوهی نیست عریانی جنون کن تا حبابی را لباس بحرپوشانی و نه کوشش‌هایی از نوع «شعله ادراک خاکسترکلاه افتاده‌است» که متأسفانه در دیوان او، نمونه‌هایش کم نیست. به خوانندگانی که قصد ورود به مدخل این سنت ادبی را دارند، توصیه می‌کنم اگر غزلی را شروع کردند و هیچ‌چیز دستگیرشان نشد، ادامه بدهد تا به غزل دیگری برسند. در آن غزل هم لازم نیست زیبایی تمام ابیات را در همان مطالعه نخستین احساس کنند. هر مقدار بیت را که توانستند دریابند، کافی است. بعدها فرصت خواهند داشت که تمام ابیات آن غزل را مورد تأمل و التذاذ هنری قرار دهند، حتی اگر در غزلی پیش نیافتید که شما را تحت تأثیر قرار دهد، به مصرعی هم می‌توانید قناعت کنید، در بسیاری موارد مصرع‌ها، کار یک دیوان شعر را انجام می‌دهند. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sun, 02 Aug 2020 07:56:50 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/93620/مصرع-دریچه-آشنایی-بیدل ​نام ایران و پیشینه فارسی دری - بخش چهارم http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93626/نام-ایران-پیشینه-فارسی-دری-بخش-چهارم می‌بینیم که با چه ظرایف منشیانه‌ای شرح قتل و غارت و فجایع را به زبان زیبا و شیوای فارسی آغشته به تصنعات دبیرانه به رخ کشیده‌است. دیده می‌شود که چگونه جهانشاه در پاسخ، سلطان محمد را پادشاه روم می‌نامد: پس از تعارفات و حمد و ثنا گوید: «… از دست و زبان که برآید ر کز عهده شکرش به درآید… ناگاه بریدِ خجسته قدوم منازل فرخ، خطة روم را طی‌کنان به این مرز و بوم دررسید و… مستوجب شکر بی‌اندازه گردانید…» و سپس به تفصیل مدح او و فتحش را می‌گوید و «…مقدار دو قطار بار شتری اسباب شاهی از خیمه و خرگاه و قالی و قالیچه ساده و زربفت و ابریشمی و تکه نمدهای منقش و اقمشه متنوعه رنگین و یک قبضه شمشیر و یک منطقه کمر خنجر و یک سرج زرین طلای مرصع باز و زین پوش زردوزی و… گسیل می‌دارد…» فتحنامة بغداد باز فتح‌نامه‌ای نامه دیگر از جهانشاه قره قیونلو دربارهٔ ضبط بغداد خطاب به سلطان محمد خان ثانی: «…طلایع لوالع اقبال که از مطلع برج جلال طالع شد…، حامی حوزه‌الملک و المله بالاستحقاق… و طهر بدولته الباهره عن لوث وجودهم، مقر الأکاسره…» بدین ترتیب گشودن مقر اکاسره یعنی بغداد و مدائن را به آگاهی او می‌رساند و نوید می‌دهد که «باش تا صبح دولتش بدمد…» و جالب، پاسخ سلطان محمد فاتح به این نامه جهانشاه است که خود مقدمه فتحنامه‌ای حاکی از گشودن «قلاع طربزون، که قرین مملکت حسن‌بک آق قیونلوست و با وی قرابت نموده، عازم گشتیم…» البته می‌دانیم که حسن‌بیک آق‌قیونلو (اوزون حسن)، رقیب و دولت موازی جهانشاه ـ داماد آخرین امپراتور مسیحی ترابوزان ـ است، و دختر امپراتور می‌شود مادر بزرگ شاه اسماعیل صفوی؛ زیرا سلطان حیدر ـ پدر شاه اسماعیل ـ داماد اوزون حسن است. باری سلطان محمد در این نامه می‌افزاید: «… غرض که اگر به واسطه این اشغال خیر مآل، تأخیری در مراسلات و تراخیی در مکاتبات واقع شود، حمل بر چیزی دیگر نفرموده، ابواب رسل و رسائل مفتوح دارند تا موجب سرور و اطمینان خاطر گردد و آنچه از فتوحات عراقین اشعار نموده بودند، از این جانب نیز شادی… مع هذا اعدای دین محمدی از طوایف مختلف در این حدود فزونتر از خصمای ایران زمین است؛ چه، معاندان آن طرف به عددی چندند و بعد از دفع فتنه ایلخانی [مغول] منع آن ذمّة قلیله به عنایت الله تعالی سهل فرمایند…» چنان‌که دیده می‌شود، سلطان محمد شمار دشمنان خود را از دشمنان ایران زمین (کشور جهانشاه) بیشتر می‌دانسته‌است. فتح هرات پس از این مکاتبه، جهانشاه به فتح هرات همت می‌گمارد و در غیاب او پسرش ـ پیر بداق ـ که به نوبه خود قلعه بغداد را گشوده‌است، مغرور می‌شود و جایگاه پدر را غصب می‌کند و آغازگر افول قراقیونلو می‌شود و سال بعد، جهانشاهِ ضعیف شده در جنگ با اوزون‌حسن جان می‌بازد و طومار آن همه مکاتبات و شکوه و جلال بسته می‌شود. جهانشاه و پسرش پیر بداق هر دو طبع شعر داشتند و واپسین نامه‌های آنان به یکدیگر، به نظم فارسی است که برای نمونه، بخشهایی از آن آورده می‌شود: ای پسر؛ ار چه به شهی درخوری با پدر خویش مکن سروری تیغ مکش تا نشوی شرمسار شرم منت نیست، ز خود شرم دار با چو منی تیغ‌فشانی مکن دولت من بین و جوانی مکن گرچه جوانی تو فرزانگی است این چه جوانی است؟ که دیوانگی‌ست و پیر بداق که سرِ کوتاه آمدن ندارد، پاسخ می‌دهد: ای دل و دولت به لقای تو شاد باد تو را شوکت و بخت و مراد تیغ مکش بر رخ فرزند خویش رخنه مکن گوهر دلبند خویش شرط ادب نیست مرا طفل خواند بخت چو بر جای بزرگم نشاند شاخ کهن علت بستان بود نخل جوان زیب گلستان بود پخته‌ای آخر دم خامی مزن من ز تو زادم نه تو زادی ز من قلعه بغداد به من شد تمام کی دهم از دست به سودای خام چون تو طلب می‌کنی از من سریر من ندهم، گر تو توانی، بگیر! چنان‌که گفته شد، جهانشاه پس از سی و سه سال فرمانروایی، به جنگ اوزون حسن آق قیونلو حاکم دیار بکر (که هنوز سرزمینی ایرانی بود) رفت و به دست او کشته شد. پیکرش را به تبریز آوردند و در مسجد کبود که بنای آن یادگار اوست، به خاک سپردند. مسجد کبود شباهتی به مسجد گوهرشاد مشهد دارد که آن نیز به همت گوهرشاد آغا ـ عمه جهانشاه قراقیونلو و همسر شاهرخ تیموری ـ ساخته شده‌است. پس از جهانشاه پسرش حسنعلی یک سال سلطنت کرد و سپس بساط حکومت شصت و سه ساله قره‌قیونلو به دست اوزون حسن برچیده شد و در واقع، اوزون حسن آق قیونلو به عنوان جانشین جهانشاه، در تبریز بر تخت پادشاهی ایران نشست. فتحنامة اوزون حسن در این زمینه، به دو فتح‌نامه از اوزون حسن اشاره می‌شود، یکی به سلطان مصر، تنها برای نشان دادن روحیه و تکبر اوزون حسن و نیز اینکه چگونه میان پادشاه ایران و سلطان چرکس مصر که هر دو ترک تبار بوده‌اند، نامه‌ها به فارسی است: مکتوب حسن پادشاه بایندُر (اوزون حسن) به سلطان مصر (سیف‌الدین قایت اشرف که از ۸۷۳ تا ۹۰۱ هجری قمری از سلاطین ممالیک چرکس مصر بود) در باب غلبه بر سلطان ابوسعید: «…[پس از حمد و ثنای خداوند که در آن کل منظومه شمسی به خدمت گرفته می‌شود: گردون بسطت فلک رتبت خورشید حشمت، مشتری طلعت، ناهید بهجت، عطارد فطنت، بهرام صولت، قمر خلافت...] … خلاصة دعوانی چون انفاس یوسف عزیز و شافی و نقاوة خدماتی مانند اشک زلیخا زلال و صافی… [که لابد چون خطاب به سلطان مصر بوده، با آوردن نام حضرت یوسف که عزیز مصر شد و زلیخا، می‌خواهد بگوید تا چه اندازه با تاریخ آنجا آشناست، و پس از ذکر آیات قرآنی در باب فتح و نصرت]… که موافق تاریخ فتح همایون و مطابق روزنامچة عهد دولت روزافزون… اکنون به میامین مواهب توفیقات فضل‌الهی… قواعد ارکان دولت در غایت استحکام و معاقد بنیان سلطنت در نهایت انتظام… منظور از تشبیب این مقدمات اینکه بعد از دفع و قلع و قمع جهانشاه میرزا و استیلا بر ممالک آذربایجان و فتوحات حصون و قلاع آنجا… سلطان ابوسعید میرزا با مجموع فرزندان و امرای جغتای و اعیان سمرقند و خراسان، لشکر از حدود ترکستان و اقصای هندوستان و کاشغر و بدخشان… جمع کرده، متوجه این مملکت شده… [و می‌گوید که برخلاف میل و تلاش برای به راه آوردنش، قبول نکرد و سر جنگ داشت و می‌افزاید:] چو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نیاید به کار … [سپس به شرح جنگ می‌پردازد و لاف می‌زند تا آنجا که] رقم ناامیدی بر صفحه روزگارش کشید و جمعی که ثریاصفت دست انتظام به هم داده بودند، چون بنات‌النعش متفرق شدند و روی هزیمت در راه نهادند و فرزند اعز ارجمند سعادت عزالدین سلطان خلیل و… از پی راندند و سلطان ابوسعید [مغول] را با اولاد شاهرخ میرزا [تیموری] گرفته آوردند و سرها که از غایت نخوت، کلاه جباری از سر گردون ربودندی، در خاک مغاک آشفته و تن‌ها که از تکبر، پای بر زمین ننهادی، در دست و پای ستور آغشته شد… [و به رسم زمان بر ایلغار خود می‌بالد که:] غنیمت شد از گوهر و لعل و دُر شتر تا شتر خانه‌ها گشت پُر [سپس شرح می‌دهد که چگونه فرمانروایانی بر ماوراءالنهر و خراسان و سیستان و بدخشان و آمل و ساری و مازندران و استرآباد و طبرستان مأمور کرده و] «به عون عنایت سبحانی و یُمن عاطفت رحمت رحمانی، جملگی ممالک آذربایجان و عراق و فارس و کرمان و … در قبضه اقتدار و حوزه اختیار نواب کامکار درآمد… الحمد…» ادامه دارد ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sat, 01 Aug 2020 08:09:56 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93626/نام-ایران-پیشینه-فارسی-دری-بخش-چهارم ​نام ایران و پیشینه فارسی دری - بخش سوم http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93625/نام-ایران-پیشینه-فارسی-دری-بخش-سوم نامه دیگری در دست است از قرایوسف پسر قرا محمد قراقیونلوـ پادشاه ترکمان ایران غربی، در مخالفت با تیمور، به ایلدروم بایزید عثمانی: «به جناب سلطنت‌مآب معالی نصاب دولت اکتساب، خداوند اعظم و خداوندگار معظم، سرور روزگار و شهریار کامکار… پسندیدة عالم و قبول نوع بنی‌آدم، … سلطان ایلدروم بایزید…، بعده از ناقلان اخبار و صادران امصار همانا اصغا فرموده باشند که مهیج نار شرّ و شور و محرک فتنه و غور، تیمور مقهور… از توران به ایران گذشته و هلاکووار دعوی ایلخانی کرده، زمرة اهل اسلام را تا حد فارس مستأصل نموده… و حالا متوجه آذربایجان است…» در اینجا منظور از توران، سرزمینهای ترکستان ماورای کابل است، و ایران البته در این سوی توران است! و باز مکاتبه دو پادشاه ترک نسب به فارسی است. نامه تیمور به پادشاه مصر حالا به نامه دیگری از تیمور به پادشاه مصر می‌رسیم. گویی هیچ‌کس در آن وانفسا به اندازة تیمور، ایران ایران نمی‌گفته‌است! «… حضرت مالک‌الملک بر مقتضای کلام قدیم خود… عنان حل و عقد و قبض و بسط پادشاهی عالم و فرمانروایی بنی‌آدم در قبضه اقتدار ما نهاده… و از میان سلاطین دوران و خواقین گردون، توان ذات بی‌مثال ما را برگزیده و خلعت جهانداری و جهانگیری با طراز قلعه‌گشایی و کشورستانی به ما ارزانی داشته… در موقف شکر حضرت کبریا ایستاده‌ایم… همگنان را واجب شود که کمر اطاعت ما به امر «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» به میان جان بندند. بعده می‌نماید که در این اوقات از ارباب حاجات و تجار و آینده و رونده به مسامع جلال ما می‌رسد که طرفداران ایران زمین پیوسته به فسق و فجور و ظلم و تعدی و کید و غدر و مکر و انگیز و فتنه و آشوب و مخالفت اوامر و نواهی شریعت غرّا و ملت زهرا مشهورند و بندگان باری را… مضطر و متضرر می‌دارند و رعایت صله رحم به جای نمی‌آرند… به قصد ایذاء یکدیگر برمی‌خیزند… واجب نمود التفات خاطر به دفع و رفع آن فرمودن… [سپس توضیح می‌دهد که چگونه در اجرای نقشه‌اش از چنگیزخان کسب مشروعیت کرده‌است!] که چون از کمال بی‌نیازی حضرت صمدیت، چنگیزخان را ممالک ایران و توران مسلم گشت، این ولایات را به دو فرزند خود مقسوم کرد…. [و توضیح می‌دهد که در اجرای برنامه‌اش تأخیر شده]… یعنی بغداد وتبریز که هنوز فتح نشده بود و می‌خواستند بعون الله تعالی و نیروی بازوی سعادت لشکر جهانگشای بدانجا کشند در اثناء این حال چنگیزخان از دار فنا رحلت نمود…» سپس دربارهٔ جانشینان چنگیز به عنوان مبانی مشروعیت جهانگشایی خودش توضیح می‌دهد، و به اینجا می‌رسد که: «به عون توفیقات ربانی و تأییدات سبحانی، … ممالک ایران را از شر اشرار [اشرار یعنی مردم ایران!] مصفا ساخته بودیم و محراب خاطر فیاض را رزمگاه آن ساخته، عطف اعنة عزیمت همایون با دارالسلام بغداد و آن حدود نموده شد…» نکته جالب اینکه این نامه امیر ازبک به پادشاه چرکس مصر، نه به عربی یا ترکی، بلکه چنان‌که دیده شد، به فارسی است. تیمور فارسی‌دان و شعرشناس هم بود؛ ولی همیشه می‌خواستم بدانم چرا تیمور به ایران آن یورشها را آورده‌است که پس از دیدن این فتح‌نامه دریافتم: مردم ایران بدجنس بوده‌اند و فسق و فجور می‌کرده‌اند، به دیدار پدر و مادر و خویشان نمی‌رفته‌اند و ظلم و تعدی و کید و غدر می‌کرده‌اند! ایشان تأخیر چنگیز را جبران و ایران را از وجود ایرانیان مصفا فرموده‌اند! آفرین! دست‌کم نام ایران را عوض نکرده‌اند! در میان آن مجموعه مکاتبات [البته به فارسی]، به نامه‌ای از سلطان مراد عثمانی در پاسخ به نامه علی بیک قره قیونلو پسر قره عثمانی برخوردم که سلطان مراد دوم او را «جناب شوکت‌مآب سعادت نصاب ملکِ سپهسالار ایران…» خطاب کرده‌است. نامه دیگر از جهانشاه قره قیونلو نامدارترین پادشاه قره قیونلو به مناسبت بر تخت نشستن سلطان مراد دوم است که پس از تعارفات و عناوین پرطمطراق نوشته‌است: «… چون علاقة دوستی و یگانگی و رابطه محبت و یک‌جهتی فی مابین قدیم و ازلی است… از خاور تا باختر پرتو افروز و در حد اعتدال از تابش روز نوروزی است… به جهت تقدیم تهنیة بهیه و تکریم جلوس همایون علیّه‌اش.. خواجه ضیاءالدین یوسف زیده قدره و شرح صدره که از جمله مقربان امیر و اکابرزاده ولایت شیراز و اصفهان است، بل اَباً عن جد رازدار ملوک ایران، ارسال رفت و هدایای مفصله…» [هدیه‌ها را برشمرده است]. و امّا نامه دیگر از سلطان محمد دوم عثمانی جوان، به جهانشاه قره قیونلو پادشاه پیر ایران است: «… ظل ظلیل مراحم حضرت والد اعظم، خدایگان خواقین العرب و العجم، مالک‌الرقاب سلاطین الترک و الدیلم، دارای قیصر خدّام [داریوشی که قیصر خادم اوست]، فغفور جمشیدحشم، مربی ارباب العلم و القلم… حضرت ابوی جهانشاهی… تا انقراض زمان بر عامه عالمیان و خاصه اهل ایمان سایبان امن و امان باد. این نامه محبت نامه…. از ساحل قسطنطنیه صدور یافت…» و پاسخ جهانشاه: «غنچه گلین خامه هزاردستان محبت…. عالیحضرت فرزندی سلطنت پناهی و خلافت دستگاهی، مالک ممالک روم و یونان، سالک مسالک لطف و احسان… چون در حین وصول کتاب مستطاب، این هواخواه در ضبط و تسخیر قلاع بلاد فارس و عراق عجم بود و بعد از چند روز بالتمام و الکمال چنان‌که خاطر دوستان است، به قبضه تصرف درآمد و تخم طایفه جغتای [فرزند چنگیز] کج رأی و ظلمة بی‌سروپای از آن دیار برافتاده گشت… و الحمدلله رب العالمین‌گویان با نوای سپاس و شکران به منزل مراد عودت نمودیم. فی اواخر رجب، در قرب قزوین…» و باز سلطان محمد دوم، جهانشاه را با القاب شاهان ایرانی خوانده‌است: «… با خوشوقتی از وصول نامه… از جانب معالی‌مآب سلطنت‌نصاب والد والا، والی ممالک دنیا، سنجر فتح کسری‌معدلت، رستم‌رزم جمشیدفطنت، دارا دادِ اسکندر بسطت، ظل اللهی دولت پناهی رتبت دستگاهی، حضرت ابوی جهانشاهی… اشارت بشارت فتح میمون که مشتمل بر استخلال قلاع و حصول عراق عجم، و تسخیر ممالک فارس که به یک نهضت موکب همایون میسر گشته…» فتحنامة قسطنطنیه یکی از مهمترین نامه‌ها، نامه‌ای است که سلطان محمد دوم (فاتح) پس از گشودن قسطنطنیه در ۱۴۵۳م برای جهانشاه قره قیونلو پادشاه ایران به تبریز فرستاده‌است: پس از تعارفات و حمد و دعا، «… مقصود آنکه چون حق سبحانه و تعالی در این نزدیکی طغرای سلطنت موروثی را بر صحنة ناصیة ایام دولت روزافزون ما درکشیده و تاج اجتبا به تارک میمون ما سزاوار دیده… این بنده نیز به زبان لااحصی در شکر نعم مستقصی بودن بر خود اقدام واجبات و اهمّ مفروضات دیده و به عادت معروف… با رغبت تمام بهر عدل و داد، غزوه و جهاد.. روی بر فتح قلاع و استخلاص بقاع نهاد… کمر طاعت خالق برای ترفیه خلایق بر میان جان بسته و جان شیرین بذل إعلاء دین کرده… [و پس از شرح فتح استحکامات و دشواریها و هنرنماییها]… پنجاه وچهار روز محاربه و مجادله رفت. روز بیستم ماه جمادی‌الاولی که صبح صادق روز سه‌شنبه بود، یکباره از خشک و دریا… هجوم نموده و نبرد عظیم از هر دو سو برخاست… کشتکار اعمار آدم ملاعین [!]… کرد و دود از دودمانشان بر اوج آسمان پیوست… و سر و سرور آن مخاذیل که تکفور [شهرت امپراتور بیزانس] بود، زیر سمند بغلطانید [بغلتانید] و یکایک به مالک دوزخ سپردند… غازیان دین غارت به خانمان و اموال و اطفال ایشان زدند و از ذکور و اناث هر که زنده ماند، در سلسلة رقیّت کشیدند و از خزاین و دفاین و عروض و اقمشه و هرچه هست، تالان کردند… قوانین منسوخ اهل طغیان با سوانح شرع اهل ایمان فرومانده و کوس شرع محمدی بر مناره‌های ناقوس زدنی آوازه تکبیر و تهلیل برداشته… از سعی ما به جای صلیب و کلیسیا در دار کفر، مسجد و محراب و منبر است آنجا که بود نعره و فریاد مشرکان اکنون خروش نغمه الله‌اکبر است … چون این فتح میمون… میسر شد، واجب دید که تحقیق این حال و تصدیق این مقال به سامی جناب عظمت پناهی سلطنت دستگاهی، حضرت ابوی جهانشاه… که مبدأ عواطف و منشأ الطاف است، باز نموده شود و کیفیت این فتح همایون که نمونه الطاف الهی و مزیت اعطاف پادشاهی است، اعلام کرده…» ادامه دارد ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Thu, 30 Jul 2020 08:08:23 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93625/نام-ایران-پیشینه-فارسی-دری-بخش-سوم ​شاعران و حفظ زبان فارسی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93567/شاعران-حفظ-زبان-فارسی حفظ اصالت زبان یکی از دغدغه‌های مهم اهالی هر زبان است و البته این قضیه برای زبان‌های ریشه‌دار که گنجینه‌ای از متون ارزشمند ادبی دارند، مهم‌تر به نظر می‌رسد. شاید برای بعضی ملل، فقط این مهم باشد که به کمک ساختار واژگانی و نحوی زبان، نیاز روزمره خویش را رفع کنند. اما زبان فارسی در عین حال که وسیله انتقال مفاهیم است، وسیله ارتباط ما با ذخایر بزرگی از دانش، ادب، اخلاق و آگاهی نیز هست. ورود بی‌رویه واژگان بیگانه اگر بافت واژگانی فارسی را تغییر دهد، به‌تدریج ارتباط ما با این ذخایر ارزشمند قطع می‌شود، چنان‌که همین اکنون تا حدودی این اتفاق افتاده‌است. از همین رو فارسی‌زبانان از دیرباز برای حفظ اصالت زبان خویش بسیار کوشیده‌اند و بر آن بوده‌اند که برای واژگان بیگانه‌ای که وارد زبان می‌شود، معادل‌هایی برگزینند. یک هدف تأسیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی همین بوده که نهادی رسمی برای واژه‌گزینی در برابر واژگان بیگانه وجود داشته باشد؛ هرچند همه وظیفه فرهنگستان در واژه‌گزینی خلاصه نمی‌شود و این نهاد در گروه‌های مختلف خود، وظایف دیگری نیز دارد. بسیاری از واژگان جاافتاده و اصیل فارسی که امروز در نظام اداری و علمی به کار می‌روند، ساخته‌های فرهنگستان هستند، از «شهرداری» و «دادگستری» بگیرید تا «یارانه» و «پاکبان». هم‌نسلان من روزگاری را به خاطر می‌آورند که ما به «یارانه»، «سوبسید» می‌گفتیم و نسل پیش از من می‌دانند روزگاری اسم «دادگستری»، «عدلیه» و نام «شهرداری»، «بلدیه» بود. این‌ها نشان می‌دهد ایجاد فرهنگستان زبان و ادب فارسی یک ضرورت بوده و این نهاد خدمات زیادی به زبان فارسی کرده‌است، هرچند بسیاری از معادل‌هایی هم که برای واژگان بیگانه ساخته‌است، جا نیفتاده و در زبان مردم رواج نیافته‌است. در این میان نقش شاعران چیست؟ با توجه به اینکه زبان، مصالح و ابزار اصلی کار شاعر و نویسنده است، طبیعی است شاعران و نویسندگان و به‌طور کل اهل قلم، نسبت به حفظ اصالت زبان بسیار حساس باشند و به واقع متولیان اصلی این قضیه، همین گروه هستند. همان گونه که یک باستان‌شناس نگران آسیب‌دیدن بناهای باستانی است، یک شاعر نیز باید نگران زبان باشد، به خصوص که شعر او در متون بسیاری که با این زبان ایجاد شده‌اند، ریشه دارد و با گذشته پیوند می‌یابد. یک شاعر به‌طور مشخص حداقل در دو حوزه می‌تواند پاسدار زبان فارسی باشد. نخست در حوزه معادل‌گزینی برای واژگان بیگانه، به کمک قدرت خلاقیت خود. شاعران بیش از دیگر اهالی زبان با ترکیب‌کردن کلمات سر و کار دارند، از این رو در این کار ورزیده‌تر از دیگران‌اند و راحت‌تر می‌توانند ترکیب‌سازی کنند. حتی گاه یک شاعر قدیم بدون اینکه با یک پدیده امروزین برخورد داشته باشد، ترکیبی ساخته که می‌تواند به جای نام آن پدیده به کار رود، چنان‌که عبدالقادر بیدل در قرن دوازدهم هجری کلمه «هواپیما» را به کار برده‌است، به معنی آهی که در هوا سیر کند. نه اشک اینجا زمین‌فرساست، نی آهی هواپیما غبار بی‌عصایی‌ها به این اندام می‌خیزد و به همین ترتیب در شعر کهن ما کلماتی مثل «گذرنامه»، «دبیرستان» و… آمده‌اند و این‌ها نشان می‌دهد شاعران چقدر می‌توانند در این زمینه خلاق و یاریگر باشند. عرصه دیگر، عرصه نوشتن و گفت‌وگوی روزانه است. در این قسمت نیز انتظار می‌رود شاعران بیش از دیگر مردم مراقب حفظ اصالت زبان باشند. ما بسیار می‌شنویم که مثلاً مجری یک شب شعر می‌گوید «تایم نداریم» یا حتی دیده‌ام شاعری به جای کلمه «انتخاب»، کلمه «سلکت» (Select) را به کار برده‌است. همین‌طور است کلماتی مثل «سایز»، «اوکی» و… که بسیار از زبان اهالی قلم می‌شنویم. طبیعتاً وقتی خود اهل قلم که پاسداران زبان‌اند در گفت‌وگوهای روزانه خویش مراقب زبان فارسی نباشند، از دیگران هم انتظار بسیاری نمی‌توان داشت و این، وظیفه این گروه را سنگین‌تر می‌کند. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 29 Jul 2020 08:12:55 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93567/شاعران-حفظ-زبان-فارسی