پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين علمی، فرهنگی، ورزشی :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/Science Wed, 21 Feb 2018 13:31:25 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Wed, 21 Feb 2018 13:31:25 GMT علمی، فرهنگی، ورزشی 60 «راشد خان» بهترین توپ انداز جوان در جهان شد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78188/راشد-خان-بهترین-توپ-انداز-جوان-جهان شورای جهانی کرکت روز گذشته (سه‌شنبه ۱حوت) گزارش داده‌است که راشد خان توپ انداز نوجوان افغان توانست بهترین توپ انداز در رده‌بندی بازی‌های یک روزه شود و نام خود را منحیث جوان‌ترین مرد در تاریخ کرکت ثبت نماید. پیش از این رکورد با ثقلین مشتاق بازیکن پاکستانی بود. این درحالی است که، پیش از این شورای جهانی کرکت لقب بازیکن برتر کشورهای درجهٔ دوم سال ۲۰۱۷ میلادی را به راشد خان توپ‌انداز و بازیکن نامدار تیم ملی کرکت افغانستان داد. تأیید این دستاورد روز دوشنبه پس از آن بود که افغانستان زیمبابوی را در سلسله بازی‌های یک روزه با چهار برد شکست داد. راشدخان دراین بازی‌ها در برابر زیمبابوی توانست بیشترین ویکت را به سود تیم ملی کشور اخذ نماید. وی دراین بازها با دادن ۱۲۷ دوش، توانست ۱۶ ویکت را به سود تیم خود اخذ نماید. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 21 Feb 2018 08:10:19 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78188/راشد-خان-بهترین-توپ-انداز-جوان-جهان متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا (س) + ترجمه http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78167/متن-کامل-خطبه-فدکیه-حضرت-زهرا-س-ترجمه به گزارش خبرگزاری پیام آفتاب، در روایات آمده‌است هنگامی که خبر غصب فدک به حضرت صدیقه کبری رسید، لباس به تن کرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهی از زنان فامیل و خدمتکاران خود بسوی مسجد روانه شد، در حالیکه راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر خدا بود، به مسجد پیامبر (ص) درآمد. سپس لحظه ای سکوت کرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساکت شد و جوش و خروش ایشان آرام یافت، آن گاه کلامش را با حمد و ثنای الهی آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اینجا دوباره صدای گریه مردم برخاست، وقتی سکوت برقرار شد، کلام خویش را دنبال کرد و فرمود: حمد و سپاس خدای را برآنچه ارزانی داشت، و شکر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از نعمتهای فراوانی که خلق فرمود و عطایای گسترده‌ای که اعطا کرد، و منّتهای بی‌شماری که ارزانی داشت، که شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهایت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراک دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شکرگذاری آنها نعمتها را زیاده گرداند، و با گستردگی آنها مردم را به سپاسگزاری خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به این نعمتها آنها را دو چندان کرد. وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، کَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ. اِبْتَدَعَ الْاَشْیاءَ لا مِنْ شَیْءٍ کانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلی تَکْوینِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ فی تَصْویرِها، اِلاَّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ وَ تَنْبیهاً عَلی طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُمْ اِلی جَنَّتِهِ. وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبی‌مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاویلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالی بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ. و گواهی می‌دهم که معبودی جز خداوند نیست و شریکی ندارد، که این امر بزرگی است که اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پیشگاه تفکر و اندیشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندی که چشم‌ها از دیدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خیالات از درک او عاجز می‌باشند. موجودات را خلق فرمود بدون آنکه از ماده‌ای موجود شوند، و آنها را پدیدآورد بدون آنکه از قالبی تبعیّت کنند، آنها را به قدرت خویش ایجاد و به مشیّتش پدیدآورد، بی‌‏آنکه در ساختن آنها نیازی داشته و در تصویرگری آنها فائده‌‏ای برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حکمتش و آگاهی بر طاعتش، و اظهار قدرت خود، و شناسائی راه عبودیت و گرامی داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصیتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوی بهشتش رهنمون گردد. و گواهی می‌دهم که پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، که قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزیدن نام پیامبری بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و در نهایت تاریکی‌ها به سر برده، و در سر حد عدم و نیستی قرار داشتند، او را برانگیخت بخاطر علمش به عواقب کارها، و احاطه‏‌اش به حوادث زمان، و شناسائی کاملش به وقوع مقدّرات. اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزیمَةً عَلی اِمْضاءِ حُکْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقادیرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَی الْاُمَمَ فِرَقاً فی اَدْیانِها، عُکَّفاً عَلی نیرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْکِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها. فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبی‌مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ کَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلی عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدایَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوایَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمایَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَی الدّینِ الْقَویمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَی الطَّریقِ الْمُسْتَقیمِ. ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِیارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ایثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فی راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِکَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ، صَلَّی اللَّهُ عَلی أَبی نَبِیِّهِ وَ اَمینِهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِیِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ. ثم التفت الی اهل المجلس و قالت: فیکُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُمْ، وَ بَقِیَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیاءُ اللاَّمِعُ، بَیِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْکَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِیَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْیاعُهُ، قائِداً اِلَی الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَی النَّجاةِ اسْتِماعُهُ. بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَیِّناتُهُ الْجالِیَةُ، وَ بَراهینُهُ الْکافِیَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَکْتُوبَةُ. فَجَعَلَ اللَّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزْقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدّینِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتیجابِ الْاَجْرِ. وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِی الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِیَةَ الْمَکائیلِ وَ الْمَوازینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ. اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ، وَ حَمَلَةُ دینِهِ وَ وَحْیِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلی اَنْفُسِکُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَی الْاُمَمِ، زَعیمُ حَقٍّ لَهُ او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعی‌اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نماید، و آن حضرت امّت‌ها را دید که در آئین‌های مختلفی قرار داشته، و در پیشگاه آتش‌های افروخته معتکف شده و بت‏‌های تراشیده شده را پرستنده، و خداوندی که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منکرند. پس خدای بزرگ بوسیله پدرم محمد صلی اللَّه علیه و آله تاریکی‏‌های آن را روشن، و مشکلات قلبها را برطرف، و موانع رؤیت دیده‏‌ها را از میان برداشت، و با هدایت در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهی رهانید، و بینایشان کرده، و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود. تا هنگامی که خداوند او را به سوی خود فراخواند، فراخواندنی از روی مهربانی و آزادی و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده، و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودی پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پیامبر و امینش و بهترین خلق و برگزیده‏‌اش باد، و سلام و رحمت و برکات الهی بر او باد. آن گاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود: شما ای بندگان خدا پرچمداران امر و نهی او، و حاملان دین و وحی او، و امین‌های خدا بر یکدیگر، و مبلّغان او بسوی امّت‌هایید، زمامدار حق در میان شما بوده، و پیمانی است که از پیشاپیش بسوی تو فرستاده، و باقیمانده‏‌ای است که برای شما باقی گذارده، و آن کتاب گویای الهی و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، که بیان و حجّت‌های آن روشن، اسرار باطنی آن آشکار، ظواهر آن جلوه‏‌گر می‌‏باشد، پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده، و تبعیّت از او خشنودی الهی را باعث می‏‌گردد، و شنیدن آن راه نجات است. بوسیله آن می‏‌توان به حجّت‌های نورانی الهی، و واجباتی که تفسیر شده، و محرّماتی که از ارتکاب آن منع گردیده، و نیز به گواهی‌های جلوه‏‌گرش و برهان‌های کافیش و فضائل پسندیده‏‌اش، و رخصت‌های بخشیده شده‏‌اش و قوانین واجبش دست یافت. پس خدای بزرگ ایمان را برای پاک کردن شما از شرک، و نماز را برای پاک نمودن شما از تکبّر، و زکات را برای تزکیه نفس و افزایش روزی، و روزه را برای تثبیت اخلاص، و حج را برای استحکام دین، و عدالت‏‌ورزی را برای التیام قلب‌ها، و اطاعت ما خاندان را برای نظم یافتن ملت‌ها، و امامتمان را برای رهایی از تفرقه، و جهاد را برای عزت اسلام، و صبر را برای کمک در بدست آوردن پاداش قرار داد. وَ النَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّةِ. فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطیعُوا اللَّهَ فیما اَمَرَکُمْ بِهِ وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ. ثم قالت: اَیُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَةُ وَ اَبی‌مُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ. فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِکُمْ، وَ اَخَا ابْنِ عَمّی دُونَ رِجالِکُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِیُّ اِلَیْهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ. فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِکینَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَکْظامِهِمْ، داعِیاً اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، یَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ یَنْکُثُ الْهامَّ، حَتَّی انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ. و امر به معروف را برای مصلحت جامعه، و نیکی به پدر و مادر را برای رهایی از غضب الهی، و صله ارحام را برای طولانی شدن عمر و افزایش جمعیت، و قصاص را وسیله حفظ خون‌ها، و وفای به نذر را برای در معرض مغفرت الهی قرار گرفتن، و دقت در کیل و وزن را برای رفع کم‏‌فروشی مقرر فرمود. و نهی از شرابخواری را برای پاکیزگی از زشتی، و حرمت نسبت ناروا دادن را برای عدم دوری از رحمت الهی، و ترک دزدی را برای پاکدامنی قرار داد، و شرک را حرام کرد تا در یگانه‏‌پرستی خالص شوند. پس آن گونه که شایسته‌است از خدا بترسید، و از دنیا نروید جز آنکه مسلمان باشید، و خدا را در آنچه بدان امر کرده و از آن بازداشته اطاعت نمائید، همانا که فقط دانشمندان از خاک می‏‌ترسند. آنگاه فرمود: ای مردم! بدانید که من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گویم در پایان نیز می‌گویم، گفتارم غلط نبوده و ظلمی در آن نیست، پیامبری از میان شما برانگیخته شد که رنج‌های شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است. پس اگر او را بشناسید می‌دانید که او در میان زنانتان پدر من بوده، و در میان مردانتان برادر پسر عموی من است، چه نیکو بزرگواری است آنکه من این نسبت را به او دارم. رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشرکان کناره‏‌گیری کرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حکمت و پند و اندرز نیکو بسوی پروردگارشان دعوت نمود، بت‌ها را نابود ساخته، و سر کینه‏‌توزان را می‌‏شکند، تا جمعشان منهزم شده و از میدان گریختند. حَتَّی تَفَرَّی اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعیمُ‌الدّینِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّیاطینِ، وَ طاحَ وَ شیظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِکَلِمَةِ الْاِخْلاصِ فی نَفَرٍ مِنَ الْبیضِ الْخِماصِ. وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِیءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئینَ، تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکُمْ، فَاَنْقَذَکُمُ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتی، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْکِتابِ. کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ، قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنْکَفِیءُ حَتَّی یَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ یَخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ، مَکْدُوداً فی ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً فی اَمْرِ اللَّهِ، قَریباً مِنْ رَسُولِ‌اللَّهِ، سَیِّداً فی اَوْلِیاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً کادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ. وَ اَنْتُمَ فی رَفاهِیَّةٍ مِنَ الْعَیْشِ، و ادِعُونَ فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَکَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْکُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ. تا آن گاه که صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره برکشید، زمامدار دین به سخن درآمد، و فریاد شیطان‌ها خاموش گردید، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره‏‌های کفر و تفرقه از هم گشوده گردید، و دهان‌های شما به کلمه اخلاص باز شد، در میان گروهی که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند. و شما بر کناره پرتگاهی از آتش قرار داشته، و مانند جرعه‏‌ای آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتید، همچون آتش‌زن‌ه‌ای بودید که بلافاصله خاموش می‌‏گردید، لگدکوب روندگان بودید، از آبی می‏‌نوشیدید که شتران آن را آلوده کرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده می‏‌کردید، خوار و مطرود بودید، می‌‏ترسیدند که مردمانی که در اطراف شما بودند شما را بربایند، تا خدای تعالی بعد از چنین حالاتی شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنکه از دست قدرتمندان و گرگ‌های عرب و سرکشان اهل کتاب ناراحتی‌ها کشیدید. هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، یا هر هنگام که شیطان سر برآورد یا اژدهائی از مشرکین دهان بازکرد، پیامبر برادرش را در کام آن افکند، و او تا زمانی که سرآنان را به زمین نمی‌‏کوفت و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش نمی‌‏کرد، باز نمی‏‌گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، کوشیده در امر او، نزدیک به پیامبر خدا، سروری از اولیاء الهی، دامن به کمر بسته، نصیحت‌گر، تلاشگر، و کوشش‌کننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏‌کننده نمی‏‌هراسید؛ و این در هنگامه‏‌ای بود که شما در آسایش زندگی می‏‌کردید، در مهد امن متنعّم بودید، و در انتظار بسر می‌‏بردید تا ناراحتی‌‏ها ما را دربر گیرد، و گوش به زنگ اخبار بودید، و هنگام کارزار عقبگرد می‌‏کردید، و به هنگام نبرد فرار می‌نمودید. فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَ مَأْوی اَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّینِ، وَ نَطَقَ کاظِمُ الْغاوینَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّینَ، وَ هَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ، وَ لِلْغِرَّةِ فیهِ مُلاحِظینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِکُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِکُمْ. هذا، وَ الْعَهْدُ قَریبٌ، وَالْکَلْمُ رَحیبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ. فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ، وَ کَیْفَ بِکُمْ، وَ اَنَّی تُؤْفَکُونَ، وَ کِتابُ اللَّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْکامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدُونَ؟ اَمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمینَ بَدَلاً، وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِی الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینِ. و آن گاه که خداوند برای پیامبرش خانه انبیاء و آرامگاه اصفیاء را برگزید، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دین کهنه، و سکوت گمراهان شکسته، و پست رتبه‏‌گان با قدر و منزلت گردیده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏‌هایتان بیامد، و شیطان سر خویش را از مخفی‌‏گاه خود بیرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده کرد پاسخگوی دعوت او هستید، و برای فریب خوردن آماده‌اید، آنگاه از شما خواست که قیام کنید، و مشاهده کرد که به آسانی این کار را انجام می‌‏دهید، شما را به غضب واداشت، و دید غضبناک هستید، پس بر شتران دیگران نشان زدید، و بر آبی که سهم شما نبود وارد شدید. این در حالی بود که زمانی نگذشته بود، و موضع شکاف زخم هنوز وسیع بود، و جراحت التیام نیافته، و پیامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید که از فتنه می‌‏هراسید، آگاه باشید که در فتنه قرار گرفته‏‌اید، و براستی جهنم کافران را احاطه نموده‌است. این کار از شما بعید بود، و چطور این کار را کردید، به کجا روی می‌‏آوردید، در حالی که کتاب خدا رویاروی شماست، امورش روشن، و احکامش درخشان، و علائم هدایتش ظاهر، و محرّماتش هویدا، و اوامرش واضح است، ولی آن را پشت سر انداختید، آیا بی‌‏رغبتی به آن را خواهانید؟ یا بغیر قرآن حکم می‌‏کنید؟ که این برای ظالمان بدل بدی است، و هرکس غیر از اسلام دینی را جویا باشد از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود. ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلی رَیْثَ اَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتَها، وَ یَسْلَسَ قِیادَها، ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیْطانِ الْغَوِیِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّینِ الْجَلِیِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِی الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلی مِثْلِ حَزِّ الْمَدی، وَ وَخْزِالسنان‌فی‌الحشا. وَ اَنْتُمُ الانَ تَزْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلی، قَدْ تَجَلَّی لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ أَنّی اِبْنَتُهُ. اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلی اِرْثی؟ یَابْنَ اَبی‌قُحافَةَ! اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً، اَفَعَلی عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» (۱) وَ قالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَکَرِیَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‌یَعْقُوبَ»، (۲) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی ببَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ»، (۳) وَ قالَ «یُوصیکُمُ اللَّهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ»، (۴) وَ قالَ «اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةَ لِلْوالِدَیْنِ وَالْاَقْرَبَیْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقینَ». (۵) وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لی، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبی، وَ لا رَحِمَ بَیْنَنا، اَفَخَصَّکُمُ اللَّهُ بِایَةٍ اَخْرَجَ اَبی مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَیْنِ لا یَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبی مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبی وَابْنِ عَمّی؟ فَدُونَکَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ. فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعیمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِیامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ یَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا یَنْفَعُکُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِکُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ، وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ. ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت: آن گاه آن قدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد، و کشیدن آن سهل گردد، پس آتش‌گیره‌ها را افروخته‌‏تر کرده، و به آتش دامن زدید تا آن را شعله‏‌ور سازید، و برای اجابت ندای شیطان، و برای خاموش کردن انوار دین روشن خدا، و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده آماده بودید، به بهانه خوردن، کف شیر را زیر لب پنهان می‌خورید، و برای خانواده و فرزندان او در پشت تپه‏‌ها و درختان کمین گرفته و راه می‌‏رفتید، و ما باید بر این امور که همچون خنجر برّان و فرورفتن نیزه در میان شکم است، صبر کنیم. و شما اکنون گمان می‌برید که برای ما ارثی نیست، آیا خواهان حکم جاهلیت هستید، و برای اهل یقین چه حکمی بالاتر از حکم خداوند است، آیا نمی‌دانید؟ در حالی که برای شما همانند آفتاب درخشان روشن است، که من دختر او هستم. ای مسلمانان! آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند، ای پسر ابی قحافه، آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و از ارث پدرم محروم باشم. امر تازه و زشتی آوردی، آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر می‌اندازید، آیا قرآن نمی‌گوید «سلیمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زکریا آنگاه که گفت: «پروردگار مرا فرزندی عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خویشاوندان رحمی به یکدیگر سزاوارتر از دیگرانند»، و فرموده: «خدای تعالی به شما دربارهٔ فرزندان سفارش می‌‏کند که بهره پسر دو برابر دختر است»، و می‌‏فرماید: «هنگامی که مرگ یکی از شما فرارسد بر شما نوشته شده که برای پدران و مادران و نزدیکان وصیت کنید، و این حکم حقّی است برای پرهیزگاران». و شما گمان می‌‏برید که مرا بهره‌‏ای نبوده و سهمی از ارث پدرم ندارم، آیا خداوند آیه‌‏ای به شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته؟ یا می‌گوئید: اهل دو دین از یکدیگر ارث نمی‌برند؟ آیا من و پدرم را از اهل یک دین نمی‌دانید؟ یا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمویم آگاهترید؟ اینک این تو و این شتر، شتری مهارزده و رحل نهاده شده، برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز ملاقات خواهد کرد. چه نیک داوری است خداوند، و نیکو دادخواهی است پیامبر، و چه نیکو وعده‏‌گاهی است قیامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان می‌برند، و پشیمانی به شما سودی نمی‌رساند، و برای هرخبری قرارگاهی است، پس خواهید دانست که عذاب خوارکننده بر سر چه کسی فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه که را شامل می‌شود. آن گاه رو بسوی انصار کرده و فرمود: یا مَعْشَرَ النَّقیبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتی؟ اَما کانَ رَسُولُ‌اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ اَبی یَقُولُ: «اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فی وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَکُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلی ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ. اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَلیلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَیْبَتِهِ، وَ کُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ، وَ اَکْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضیعَ الْحَریمُ، وَ اُزیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ. فَتِلْکَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْکُبْری وَ الْمُصیبَةُ الْعُظْمی، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، کِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی اَفْنِیَتِکُمْ، وَ فی مُمْساکُمْ وَ مُصْبِحِکُمْ، یَهْتِفُ فی اَفْنِیَتِکُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُکْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ. «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرینَ». (۶) ایهاً بَنی‌قیلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبی وَ اَنْتُمْ بِمَرْأی مِنّی وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدی وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَکُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجیبُونَ، وَ تَأْتیکُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغیثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتی انْتُخِبَتْ، وَ الْخِیَرَةُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْتِ. قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ کافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّی اِذا دارَتْ بِنا رَحَی الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَیَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْکِ، وَ سَکَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْکِ، وَ خَمَدَتْ نیرانُ الْکُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّینِ، فَاَنَّی حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَکَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟ بُؤْساً لِقَوْمٍ نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ. اَلا، وَ قَدْ أَری اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَی الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّیقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذی تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ. اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلی مَعْرِفَةٍ مِنّی بِالْخِذْلَةِ الَّتی خامَرْتُکُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ، وَ لکِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَیْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِیَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْاَفْئِدَةِ. فَبِعَیْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٌ شَدیدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ. فأجابها أبوبکر عبداللَّه بن عثمان، و قال: ای گروه نقباء، و ای بازوان ملت، ای حافظان اسلام، این ضعف و غفلت در مورد حق من و این سهل انگاری از دادخواهی من چرا؟ آیا پدرم پیامبر نمی‌فرمود: «حرمت هرکس در فرزندان او حفظ می‌شود»، چه به سرعت مرتکب این اعمال شدید، و چه با عجله این بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروریخت، در صورتی که شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن می‌کوشیم هست، و نیرو برای حمایت من در این مطالبه و قصدم می‌باشد. آیا می‌گوئید محمد صلی اللَّه علیه و آله بدرود حیات گفت، این مصیبتی است بزرگ و در نهایت وسعت، شکاف آن بسیار، و درز دوخته آن شکافته، و زمین در غیاب او سراسر تاریک گردید، و ستارگان بی‌فروغ، و آرزوها به ناامیدی گرائید، کوه‌ها از جای فروریخت، حرمت‌ها پایمال شد، و احترامی برای کسی پس از وفات او باقی نماند. به خدا سوگند که این مصیبت بزرگتر و بلیّه عظیم‌تر است، که همچون آن مصیبتی نبوده و بلای جانگدازی در این دنیا به پایه آن نمی‌رسد، کتاب خدا آن را آشکار کرده‌است، کتاب خدایی که در خانه‏‌هایتان، و در مجالس شبانه و روزانه‏‌تان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگی آن را می‌‏خوانید، این بلائی است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده‌است، حکمی است حتمی، و قضائی است قطعی، خداوند می‌فرماید: محمد پیامبری است که پیش از وی پیامبران دیگری درگذشتند، پس اگر او بمیرد یا کشته گردد به عقب برمی‌‏گردید، و آنکس که به عقب برگردد به خدا زیانی نمی‌رساند، و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد». ای پسران قیله- گروه انصار- آیا نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالی که مرا می‌بینید و سخن مرا می‌شنوید، و دارای انجمن و اجتماعید، صدای دعوت مرا همگان شنیده و از حالم آگاهی دارید، و دارای نفرات و ذخیره اید، و دارای ابزار و قوه اید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صدای دعوت من به شما می‌رسد ولی جواب نمی‌دهید، و ناله فریاد خواهیم را شنیده ولی به فریادم نمی‌رسید، در حالی که به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوف می‌باشید، و شما برگزیدگانی بودید که انتخاب شده، و منتخباتی که برای ما اهل‌بیت برگزیده شدید! با عرب پیکار کرده و متحمّل رنج و شدت‌ها شدید، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستید، همیشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسیای اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شیر آمد، و نعره‌های شرک آمیز خاموش شده، و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش کفر خاموش و دعوت ندای هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دین کاملاً ردیف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ایمان حیران شده، و پس از آشکاری خود را مخفی گرداندید، و بعد از پیشقدمی عقب نشستید، و بعد ایمان شرک آوردید. وای بر گروهی که بعد از پیمان بستن آن را شکستند، و خواستند پیامبر را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آیا از آنان هراس دارد در حالی که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید. آگاه باشید می‌‏بینم که به تن‌آسائی جاودانه دل داده، و کسی را که سزاوار زمامداری بود را دور ساخته‏‌اید، با راحت‌‏طلبی خلوت کرده، و از تنگنای زندگی به فراخنای آن رسیده‏‌اید، در اثر آن آنچه را حفظ کرده بودید را از دهان بیرون ریختید، و آنچه را فروبرده بودید را بازگرداندند، پس بدانید اگر شما و هرکه در زمین است کافر شوید، خدای بزرگ از همگان بی‌‏نیاز و ستوده‌است. آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود، به سستی پدید آمده در اخلاق شما، و بی‏‌وفائی و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، و لیکن اینها جوشش دل اندوهگین، و بیرون ریختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نیست، و جوشش سینه‏‌ام و بیان دلیل و برهان، پس خلافت را بگیرید، ولی بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است، و پای آن سوراخ و تاول‏‌دار، عار و ننگش باقی و نشان از غضب خدا و ننگ ابدی دارد، و به آتش شعله‌‏ور خدا که بر قلبها احاطه می‌‏یابد متصل است. آنچه می‌‏کنید در برابر چشم بینای خداوند قرار داشته، و آنانکه ستم کردند به زودی می‌‏دانند که به کدام بازگشتگاهی بازخواهند گشت، و من دختر کسی هستم که شما را از عذاب دردناک الهی که در پیش دارید خبر داد، پس هرچه خواهید بکنید و ما هم کار خود را می‏‌کنیم، و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر می‌‏بریم. آنگاه ابوبکر پاسخ داد: یا بِنْتَ رَسُولِ‌اللَّهِ! لَقَدْ کانَ اَبُوکِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً کَریماً، رَؤُوفاً رَحیماً، وَ عَلَی الْکافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباکِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِکِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلی کُلِّ حَمیمٍ وَ ساعَدَهُ فی کُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ، لا یُحِبُّکُمْ اِلاَّ سَعیدٌ، وَ لا یُبْغِضُکُمْ اِلاَّ شَقِیٌّ بَعیدٌ. فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ‌اللَّهِ الطَّیِّبُونَ، الْخِیَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَی الْخَیْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَی الْجَنَّةِ مَسالِکُنا، وَ اَنْتِ یا خِیَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَیْرِ الْاَنْبِیاءِ، صادِقَةٌ فی قَوْلِکِ، سابِقَةٌ فی وُفُورِ عَقْلِکِ، غَیْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّکِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِکِ. وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْیَ رَسُولِ‌اللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا یَکْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّی اُشْهِدُ اللَّهَ وَ کَفی بِهِ شَهیداً، اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَ‌اللَّهِ یَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ یَحْکُمَ فیهِ بِحُکْمِهِ». ای دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم، و بر کافران عذاب دردناک و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگریم وی در میان زنانمان پدر تو، و در میان دوستان برادر شوهر توست، که وی را بر هر دوستی برتری داد، و او نیز در هر کار بزرگی پیامبر را یاری نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نم‌‏دارند، و تنها بدکاران شما را دشمن می‌‏شمرند. پس شما خاندان پیامبر، پاکان برگزیدگان جهان بوده، و ما را به خیر راهنما، و به سوی بهشت رهنمون بودید، و تو ای برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پیشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهی شد و از گفتار صادقت مانعی ایجاد نخواهد گردید. و بخدا سوگند از رأی پیامبر قدمی فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نکرده‏‌ام، و پیشرو قوم به آنان دروغ نمی‌‏گوید، و خدا را گواه می‏‌گیرم که بهترین گواه است، از پیامبر شنیدم که فرمود: «ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمی‌‏گذاریم، و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث می‌‏نهیم، و آنچه از ما باقی می‌‏ماند در اختیار ولیّ امر بعد از ماست، که هر حکمی که بخواهد در آن بنماید.» وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِی الْکِراعِ وَ السِّلاحِ، یُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ یُجاهِدُونَ الْکُفَّارَ، وَ یُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِکَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمینَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدی، وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما کانَ الرَّأْیُ عِنْدی، وَ هذِهِ حالی وَ مالی، هِیَ لَکِ وَ بَیْنَ یَدَیْکِ، لا تَزْوی عَنْکِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَکِ، وَ اَنَّکِ، وَ اَنْتِ سَیِّدَةُ اُمَّةِ اَبیکِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ لِبَنیکِ، لا یُدْفَعُ مالَکِ مِنْ فَضْلِکِ، وَ لا یُوضَعُ فی فَرْعِکِ وَ اَصْلِکِ، حُکْمُکِ نافِذٌ فیما مَلَّکَتْ یَدایَ، فَهَلْ تَرَیِنَّ اَنْ اُخالِفَ فی ذاکَ اَباکِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ). فقالت: سُبْحانَ‌اللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُ‌اللَّهِ عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً، بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ یَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَی الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ، هذا کِتابُ اللَّهِ حُکْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‌یَعْقُوبَ»، وَ یَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ». و ما آنچه را که می‏‌خواهی در راه خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن کارزار کرده و با کفّار جهاد نموده و با سرکشان بدکار جدال کنند، و این تصمیم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به این کار نزدم، و در رأی و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و این حال من و این اموال من است که برای تو و در اختیار توست، و از تو دریغ نمی‌‏شود و برای فرد دیگری ذخیره نشده، توئی سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاک برای فرزندانت، فضائلت انکار نشده، و از شاخه و ساقه‌‏ات فرونهاده نمی‌‏گردد، حُکمت در آنچه من مالک آن هستم نافذ است، آیا می‌‏پسندی که در این زمینه مخالف سخن پدرت عمل کنم. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: پاک و منزه است خداوند، پدرم پیامبر، از کتاب خدا روی‌‏گردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پیرو آن بود و به آیات آن عمل می‌‏نمود، آیا می‏‌خواهید علاوه بر نیرنگ و مکر به زور او را متهم نمائید، و این کار بعد از رحلت او شبیه است به دام‌هائی که در زمان حیاتش برایش گسترده شد، این کتاب خداست که حاکمی است عادل، و ناطقی است که بین حق و باطل جدائی می‏‌اندازد، و می‌‏فرماید:- زکریا گفت: خدایا فرزندی به من بده که- «از من و خاندان یعقوب ارث ببرد»، و می‌‏فرماید: «سلیمان از داود ارث برد». بَیَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فیما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْمیراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّکَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلینَ وَ اَزالَ التَّظَنّی وَ الشُّبَهاتِ فِی الْغابِرینَ، کَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ. فقال أبوبکر: صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِکْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدی وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُکْنُ الدّینِ، وَ عَیْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَکِ وَ لا اُنْکِرُ خِطابَکِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَیْنی وَ بَیْنَکِ قَلَّدُونی ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَیْرَ مَکابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِکَ شُهُودٌ. فالتفت فاطمة علیهاالسلام الی النساء، و قالت: مَعاشِرَ الْمُسْلِمینَ الْمُسْرِعَةِ اِلی قیلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِیَةِ عَلَی الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ‌عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها، کَلاَّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِکُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَ اَبْصارِکُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ، و خداوند در سهمیه‏‌هائی که مقرر کرد، و مقادیری که در ارث تعیین فرمود، و بهره‏‌هائی که برای مردان و زنان قرار داد، توضیحات کافی داده، که بهانه‏‌های اهل باطل، و گمان‌ها و شبهات را تا روز قیامت زائل فرموده‌است، نه چنین است، بلکه هواهای نفسانی شما راهی را پیش پایتان قرار داده، و جز صبر زیبا چاره‌‏ای ندارم، و خداوند در آنچه می‏‌کنید یاور ماست. ابوبکر گفت: خدا و پیامبرش راست گفته، و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت، و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل می‌‏باشد و راست می‏‌گوید، سخن حقّت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمی‌‏کنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند، و آنان این حکومت را بمن سپردند، و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبّر بوده و نه مستبدّ به رأی هستم، و نه چیزی را برای خود برداشته‏‌ام، و اینان همگی گواه و شاهدند. آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود: ای مسلمانان! که برای شنیدن حرف‌های بیهوده شتابان بوده، و کردار زشت را نادیده می‌گیرید، آیا در قرآن نمی‌‏اندیشید، یا بر دلها مهر زده شده‌است، نه چنین است بلکه اعمال زشتتان بر دلهایتان تیرگی آورده، و گوش‌ها و چشمانتان را فراگرفته، و بسیار بد آیات قرآن را تأویل کرده، و بد راهی را به او نشان داده، و با بدچیزی معاوضه نمودید، به خدا سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه که پرده‌ها کنار رود و زیان‌های آن روشن گردد، و آنچه را که حساب نمی‌‏کردید و برای شما آشکار گردد، آنجاست که اهل باطل زیانکار گردند. وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقیلاً، وَ غِبَّهُ وَ بیلاً، اِذا کُشِفَ لَکُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ. ثم عطفت علی قبر النبیّ صلی اللَّه علیه و آله، و قالت: قَدْ کانَ بَعْدَکَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ کُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَکْثِرِ الْخُطَبُ اِنَّا فَقَدْ ناکَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُکَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ وَ کُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبی وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَی الْاَدْنَیْنِ مُقْتَرِبُ اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوی صُدُورِهِمُ - لمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ التُّرَبُ تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ وَ کُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً یُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَیْکَ تُنْزِلُ مِنْ ذِی‌الْعِزَّةِ الْکُتُبُ سپس آن حضرت رو به سوی قبر پیامبر کرد و فرمود: بعد از تو خبرها و مسائلی پیش‌آمد، که اگر بودی آنچنان بزرگ جلوه نمی‌‏کرد. ما تو را از دست دادیم مانند سرزمینی که از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بیا بنگر که چگونه از راه منحرف گردیدند. هر خاندانی که نزد خدا منزلت و مقامی داشت نزد بیگانگان نیز محترم بود، غیر از ما. مردانی چند از امت تو همین که رفتی، و پرده خاک میان ما و تو حائل شد، اسرار سینه‏‌ها را آشکار کردند. بعد از تو مردانی دیگر از ما روی برگردانده و خفیفمان نمودند، و میراثمان دزدیده شد. تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشی بودی، که از جانب خداوند بر تو کتابها نازل می‌گردید. وَ کانَ جِبْریلُ بِالْایاتِ یُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْخَیْرِ مُحْتَجَبُ فَلَیْتَ قَبْلَکَ کانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ الْکُتُبُ ثم انکفأت علیهاالسلام و امیرالمؤمنین علیه‌السلام یتوقّع رجوعها الیه و یتطلّع طلوعها علیه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لامیرالمؤمنین علیهماالسلام: یَابْنَ اَبی‌طالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنینِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَکَ ریشُ الْاَعْزَلِ. هذا اِبْنُ اَبی‌قُحافَةَ یَبْتَزُّنی نِحْلَةَ اَبی وَ بُلْغَةَ ابْنَیَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ فی خِصامی وَ اَلْفَیْتُهُ اَلَدَّ فی کَلامی حَتَّی حَبَسَتْنی قیلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُونی طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ کاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً. اَضْرَعْتَ خَدَّکَ یَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّکَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما کَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَیْتَ باطلاً وَ لا خِیارَ لی، لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هَنیئَتی وَ دُونَ ذَلَّتی، عَذیرِیَ اللَّهُ مِنْکَ عادِیاً وَ مِنْکَ حامِیاً. جبرئیل با آیات الهی مونس ما بود، و بعد از تو تمام خیرها پوشیده شد. ای کاش پیش از تو مرده بودیم، آنگاه که رفتی و خاک ترا در زیر خود پنهان کرد. آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت علی علیه‏‌السلام در انتظار او به سر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتی در خانه آرام گرفت به حضرت علی علیه‌السلام فرمود: ای پسر ابوطالب! همانند جنین در شکم مادر پرده‏‌نشین شده، و در خانه اتهام به زمین نشسته‌‏ای، شاه‌پرهای شاهین را شکسته، و حال آنکه پرهای کوچک هم در پرواز به تو خیانت خواهد کرد. این پسر ابی‌‏قحافه است که هدیه پدرم و مایه زندگی دو پسرم را از من گرفته‌است، با کمال وضوح با من دشمنی کرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسیار لجوج و کینه‏‌توز دیدم، تا آنکه انصار حمایتشان را از من بازداشته، و مهاجران یاریشان را از من دریغ نمودند، و مردم از یاریم چشم‏‌پوشی کردند، نه مدافعی دارم و نه کسی که مانع از کردار آنان گردد، در حالی که خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتیجه بازگشتم. آنروز که شمشیرت را بر زمین نهادی همان روز خویشتن را خانه‌‏نشین نمودی، تو شیرمردی بودی که گرگان را می‏‌کشتی، و امروز بر روی زمین آرمیده‏‌ای، گوینده‏‌ای را از من دفع نکرده، و باطلی را از من دور نمی‌‏گردانی، و من از خود اختیاری ندارم، ای کاش قبل از این کار و قبل از اینکه این چنین خوار شوم مرده بودم، از اینکه اینگونه سخن می‏‌گویم خداوندا عذر می‌‏خواهم، و یاری و کمک از جانب توست. وَیْلایَ فی کُلِّ شارِقٍ، وَیْلایَ فی کُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَکْوایَ اِلی اَبی وَ عَدْوایَ اِلی رَبّی، اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْکیلاً. فقال امیرالمؤمنین علیه‌السلام: لا وَیْلَ لَکِ، بَلِ الْوَیْلُ لِشانِئِکِ، نَهْنِهْنی عَنْ وُجْدِکِ، یا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِیَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَیْتُ عَنْ دینی، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُوری، فَاِنْ کُنْتِ تُریدینَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُکِ مَضْمُونٌ، وَ کَفیلُکِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَکِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْکِ، فَاحْتَسِبِی اللَّهَ. فقالت: حَسْبِیَ اللَّهُ، و أمسکت. از این پس وای بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنیا رفت، و بازویم سست شد، شکایتم بسوی پدرم بوده و از خدا یاری می‌‏خواهم، پروردگارا نیرو و توانت از آنان بیشتر، و عذاب و عقابت دردناکتر است. حضرت علی علیه‏‌السلام فرمود: شایسته تو نیست که وای بر من بگوئی، بلکه سزاوار دشمن ستمگر توست، ای دختر برگزیده خدا و ای باقیمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دینم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمی‌‏کنم، اگر تو برای گذران روزیت ناراحتی، بدانکه روزی تو نزد خدا ضمانت شده و کفیل تو امین است، و آنچه برایت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس برای خدا صبر کن. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا مرا کافی است، آنگاه سکوت کرد . . . ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Tue, 20 Feb 2018 07:09:18 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78167/متن-کامل-خطبه-فدکیه-حضرت-زهرا-س-ترجمه والی جوزجان: اماکن تاریخی ترک تباران به بهانه ترمیم، تخریب می‌شود http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78156/والی-جوزجان-اماکن-تاریخی-ترک-تباران-بهانه-ترمیم-تخریب-می-شود به گزارش پیام آفتاب و به نقل از پژواک، وی که در مراسم تجلیل از ۵۷۷ مین سالروز تولد امیرعلیشیر نوایی شاعر و سیاستمدار ترکتبار در شهر شبرغان صحبت می‌کرد، گفت که تاریخ ۷۵۰ ساله ملیت ترکتبار، توسط اسکواتورها و بلدوزرها به باد فنا داده می‌شود و به بهانه اینکه دوباره ساخته می‌شود نابود می‌گردد، که این امر به حق مردم یک جفای بزرگ است. او افزود: «این اقدام یک عمل نادرست است و ما آن را توهین به فرهنگ و تاریخ یک قوم و یک ملیت می‌دانیم، آثار تاریخی این ملیت اگر خُرد است یا بزرگ، نزد مردم ما اهمیت فراوان دارد و آنرا به مثابه مردمک چشم خود می‌پندارند.» موصوف افزود که حفاظت ساحات تاریخی و نگهداری آثارفرهنگی، در قانون اساسی کشور صراحت دارد و کسانیکه که به امر تخریب چنین آثار و ساحات دست می‌زنند، باید مطابق به قانون مجازات شوند و باید دولت در سایر نقاط کشور، از این امر جلوگیری نماید. محمد یحیی حفیظی جوزجانی یکتن از فرهنگیان شهر شبرغان، تخریب مزار امیر علیشیر نوایی را در ولایت هرات، یک فاجعه می‌خواند و می‌گوید که مزار این شخصیت بزرگ ادبی و سیاسی، حدود چهارصد سال قدامت تاریخی داشت، که امروز به یک گودال تبدیل شده‌است. موصوف افزود که زمامداران هرات، پانزده سال قبل این بنای تاریخی را نتوانستند تخریب کنند؛ اما کشور ازبیکستان به بهانهٔ اینکه این مکان را دوباره احیا می‌کند، به همکاری حکومت مرکزی تخریب نمود. عظیم الله رحمانیار رئیس اطلاعات و فرهنگ ولایت جوزجان گفت که دراین ولایت، تا کنون ساحات تاریخی، اماکن مقدسه و آثار فرهنگی تخریب نشده‌است. موصوف گفت: «ارگان‌های امنیتی و کشفی، با ادارهٔ ما همکاراند و به افرادی که می‌خواهند خودسرانه ساحات باستانی را کاوش نمایند یا اقدام به تخریب ساحات تاریخی کنند، فرصت داده نمی‌شود و ما در شهر شبرغان، مسجد و زیارت حضرت ابن یمین جوزجانی را ترمیم نموده‌ایم و تلاش ما همیشه به این بوده که نگذاریم کسی ساحات تایخی را تخریب کند.» به گفته وی، نگهداری و حفاظت اماکن مقدسه و تاریخی، جزء اولویت‌های کاری این ریاست بوده و مقامات ذیصلاح نیز به این امر توجه خاص را مبذول می‌دارند. در مراسم تجلیل از ۵۷۷مین سالروز تولد امیرعلیشیرنوایی شاعر و سیاستمدار ترکتبار در شهر شبرغان؛ صدها تن از فرهنگیان، قلم به دستان و هنرمندان شرکت داشتند، که با اجرای کنسرت هنرمندان محلی خاتمه یافت. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 19 Feb 2018 05:46:05 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78156/والی-جوزجان-اماکن-تاریخی-ترک-تباران-بهانه-ترمیم-تخریب-می-شود تیم ملی کرکت افغانستان در برابر تیم ملی زیمبابوه پیروز شد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78120/تیم-ملی-کرکت-افغانستان-برابر-زیمبابوه-پیروز در این دیدار، نخست بازی را در بخش توپ‌زنی بازی کنان زیمبابوه آغاز کردند و توانستند در ۳۸بازی با ازدست دادن تمامی بازی کنان خود، ۱۳۴دوش را انجام دهند. اما، تیم ملی کرکت افغانستان، بازی را در بخش توپ زنی خوب آغاز کردند و توانستند در آور ۲۲ بازی، بدون از دست دادن کدام بازیکنی، هدف داده‌شدهٔ تیم زیمبابوه را برآورده سازند و این تیم را در چهارمین دیدار با تفاوت ۱۰ویکت شکست بدهند و پیروز این رقابت‌ها شوند. در این دیدار، در بخش توپ زنی برای تیم ملی کرکت کشور، شهزاد محمدی خوب درخشید و توانست ۷۵دوش را به‌سود تیم خود انجام دهد. در پایان این دیدار، مجیب زدران با درخشش در بخش توپ‌اندازی، از سوی کادر فنی برگزاری این رقابت‌ها، لقب بهترین بازیکن میدان را بدست آورد. قرار است تیم ملی کرکت کشور، در پنجمین و آخرین دیدار خود به روز دوشنبه همین هفته بخت آزمایی کند و سپس برای راه‌یابی به جام جهانی، رهسپار زیمبابوه شوند. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sun, 18 Feb 2018 08:06:21 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78120/تیم-ملی-کرکت-افغانستان-برابر-زیمبابوه-پیروز معماری سُنتـی افغانستان http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78055/معماری-س-نت-ی-افغانستان بخشی زیادی از خانه‌ها و سکونت گاه‌های مردم افغانستان براساس دیدگاه معماری سُنتی ساخته شده‌است، نیازهای معماری روستایی هر کشور، به‌طور کُل بر اساس دومعقولهٔ نیاز مادی و معنوی پایه‌گذاری شده‌است. معماری سنتی/بومی هر کشور، خصوصاً افغانستان متأثر از شرایط جغرافیایی/ اقلیمی، فرهنگ‌ها، عقاید/ ارزشها و سنت‌ها است. هرکدام از عوامل مادی و معنوی تآثیر گذار در روند شکل‌گیری بافتی روستاها و ایجاد روستاها در افغانستان می‌باشد. مطالعهٔ معماری سنتی/ بومی افغانستان نشانگر هویتِ فرهنگی، شیوهٔ زندگی، مفاهیم‌ها و بسیاری از مسائلی است که کمتر مورد تحقیق/ پژوهش در سطح داخلی و خارجی در افغانستان قرار گرفته‌است. امید است با در نظر داشت تکثر فرهنگی- قومی افغانستان به طرف یک هویتِ کلان/ ملی با حفظ و شناخت خُرده فرهنگ‌ها تحقیق و مطالعات همه‌جانبه از سوی علاقه مندان حوزهٔ معماری، فرهنگ و هنر صورت گیرد؛ زیرا با این مطالعه و تحقیق می‌توان رازها و رمزهای ناشناخته از معماری، فرهنگ و هنر را برای جوانانِ برآمده از پَساجنگ و جهانی که شناخت کمتر از هویتِ اصیل خُرده فرهنگ‌های افغانستان دارند شناساند و آگاهی داد و به طرف بازسازی هویتِ فرهنگی و معماری افغانستانی حرکت کرد. هنرمندان و معماران چیره‌دست این سرزمین در روزگار گذشته آثاری فاخر و گران مایه ای خلق کرده‌است که امروزه مایهٔ فخر/ مباهات و هم چنین نگینی بر فرهنگ و تمدن افغانستان می‌باشند؛ اما متأسفانه با وجود پیشینهٔ گران‌سنگ، امروز شاهد ساختن و برافراشتن بناها/ ساختمان‌ها و نوعی از معماری هستیم که نه تنها تناسب چندانی با فرهنگ و هویتِ افغانستانی ندارند، بلکه مسائل و معضلات اجتماعی و روانی را گریبانگیر مردمِ شهر و روستاهایِ کشور کرده‌است. بحران‌هایی را در زمینهٔ اجتماعی مانند بی‌هویتی، بی فرهنگی و بستر خشونت پَروری را در جامعهٔ افغانستان در پی داشته‌اند. به این جهت لازم است تا تدابیری اساسی اندیشیده شود و با باز پَروری هویت/ الگوهای کهن و مطابق هویت ما و با پذیرفته شدن فرهنگ مُدرن، تحول جدید در عرصهٔ معماری صورت گیرد. معماری بومیِ/سنتیِ اصیل، متناسب با فرهنگ و هویتِ هر اقلیم رونق دوباره گیرد تا راه رشد و شکوفایی اجتماعی و فرهنگی در کشور هموار شود. بررسی و تأثیر فرهنگ کهن این کشور به‌طور کُلی در معماری بومی/سنتی روستایی آن چنان وسیع و دامنه‌دار است که در این متن نمی‌گنجد؛ اما در حد وُسع تلاش شده‌است تا نظری کُلی به این موضوع افکنده شود. به‌طور نمونه می‌توان یادی از خلاقیت‌های مهندسی معماران مناطق مرکزی افغانستان در گذشته با طبیعت یادآوری نمود» در مناطق سردسیر و کوهستانی هدف اصلی باشندگان آن مناطق حفظ حرارات (گرما) در داخل مسکن/خانه برای رفاه و راحتی در گذشته‌ها بوده‌است. به این دلیل می‌توان گفت که همه ساختمان‌ها در مناطق هزاره جات بصورت ارگانیک (طبیعی) با در نظر داشت اقلیم منطقه طراحی و دیزاین می‌گردید تا حداکثر نور آفتاب در موسم زمستان جذب و حداکثر نور آفتاب را در تابستان دفع کند. طراحی و ساخت دیوارهای ضخیم استفاده از روشهای ارگانیکی و اقلیمی برای کنترول و مهار انرژی را در طول سال نشان می‌دهد. ضخامت این دیوارها معمولاً ۶۰ سانتی تا ۱۲۰ سانتی با توجه به محیط و اقلیم مسکن در نظر گرفته می‌شد؛ بنابراین برای حفظ ارزشهای فرهنگی و معماری سنتی/ بومی افغانستان و در عین حال بهره جستن از روند مُدرن معماری با توجه به شرایطِ اقلیمی سعی گردد با بهره‌گیری از مواهب طبیعی موجود در محیط پیرامون، بستری مناسب برای زندگی آماده گردد. الگوهای فرهنگی، عادات، شیوة تفکر و زیستن، سایر مؤلّفه‌ها و هویت‌های فرهنگی یک مرز و بوم، مستقیم و غیر مستقیم در معماری بومی نقش و تأثیر بسزا دارند؛ بنابراین معماری بومی/سنتی آیینه ای از فرهنگ و هنر یک ملت و تجلی گاه آن است. در این صورت لازم است که معماری از مسیر فرهنگی عبور کند تا سرانجامی انسانی، فرهنگی وتعالی بخش را به همراه داشته باشد. ضرورت توجه به خواسته ها/ نیازهای مردم و هم چنین اهمیت فرهنگ و بازپروری فرهنگی در اجتماع و ساختن محیطی امن برای مردم، سبب توجه و گرایش به معماری بومی/سنتی شده‌است که این نگرش خلاقیت و نوآوری و رشد و تعالی در این عرصه را از سوی مهندسان/طراحان به دنبال خواهد داشت. - محمدرضا عبدی / افغانستان ما ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 14 Feb 2018 08:23:37 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78055/معماری-س-نت-ی-افغانستان بازنگری نصاب تحصیلی؛ آیا نیازهای دانشجویان برطرف خواهد شد؟ http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/77971/بازنگری-نصاب-تحصیلی-آیا-نیازهای-دانشجویان-برطرف-خواهد عارفه پیکار، سخن‌گوی وزارت تحصیلات عالی می‌گوید که مسوولان این وزارت تصمیم دارند در سال آینده نصاب تعلیمی در دانشگاه‌های کشور را متفاوت‌تر از گذشته مورد بازنگری قرار دهند. اصلاحاتی که قرار است از سوی مسوولان این وزارت برای بهبود کیفیت نظام آموزشی انجام شود در این سطح خلاصه نمی‌شود. مسوولان این وزارت می‌گویند که اولویت‌های دیگر نیز در برنامه‌های کاری آن‌ها قرار دارد. به گفتهٔ خانم پیکار بازنگری نصاب تعلیمی از مهم‌ترین اولیت‌های کاری این وزارت است. وی می‌افزاید که در بازنگری نصاب صرف متن مورد ارزیابی قرار نمی‌گیرد. مسوولان می‌گویند که آن‌ها برای اجرای این امر یک تیم کاری تشکیل داده‌اند که در این تیم نظرات دانش‌جویان، مسوولان سکتورهای خصوصی، استادان، ادارات ذیربط و دیدگاه بخش عدلی و قضایی در آن در نظر گرفته می‌شود. به گفتهٔ مسوولان این وزارت مقام رهبری حکومت محتوای این طرح را مطالعه کرده و برای اجرای آن بودجه نیز در نظر گرفته‌است. سخن‌گوی این وزارت می‌گوید که در جریان فعالیت‌های آن‌ها نظرات دانشجویان برای دست‌اندرکاران این طرح مهم است. با استفاده از این روش مسوولان این وزارت می‌توانند از نیازمندی‌های دانش‌جویان، نیازمندی‌های بازار کار و معیارهای لازم آن آگاهی حاصل کنند، که بر مبنای آن نیازمندی‌های نصاب تعلیمی را در نظر گیرند. به گفتهٔ خانم پیکار در این‌صورت مسوولان وزارت تحصیلات عالی می‌توانند نیازمندی جذب داوطلبان در دانشکده‌های مختلف را در پروسهٔ کانکور نیز در نظر گیرند. کاربردی ساختن تحقیقات علمی از برنامه‌های دیگر این وزارت است. مسوولان این وزارت می‌گویند که نشر و مطرح کردن تحقیقات علمی در دانشگاه‌های کشور از نگرانی‌های مهم دانش‌آموزان و مسوولان این وزارت است. به‌باور مسوولان این وزارت با اجرایی شدن این طرح نقش تحقیقی استادان در کنار نقش تدریسی آن‌ها تقویت می‌شود. خانم پیکار می‌گوید که به این منظور ادارهٔ مستقل تألیف، ترجمه و تحقیق از سوی این وزارت ایجاد خواهد شد. نقش این اداره ایجاد متن‌های جدید، تحقیق و سروی در نهادهای مختلف آموزشی و به‌روز نمودن مواد درسی با استفاده از منبع‌های برونی خوانده شده‌است. مبارزه با فساد از اولویت‌های کاری دیگر این وزارت است. خانم پیکار می‌گوید که برای اجرای این امر یک واحد آموزشی تفتیش ایجاد خواهد شد تا بتواند بررسی‌ها را تخصصی‌تر انجام دهد. مسوولان این وزارت از عرضهٔ خدمات به دانش‌جویان نیز خبر می‌دهند. خانم پیکار در این مورد می‌گوید «عرضهٔ خدمات چند محور را در بر می‌گیرد. یکی از محورها ایجاد تغییرات در وضعیت موجود خوابگاه‌ها و تبدیل آن‌ها به مرکزهای زیست سالم و صلح‌آمیز می‌باشد.» این در حالی است که تقریباً همه‌ساله دانش‌جویانی که در خوابگاه دانشگاه کابل به‌سر برده‌اند، شاهد جنگ و درگیری یا دست‌کم جدال‌های لفظی میان اقوام یا گروه‌های مختلف بوده‌اند. نوید سروش که سه سال قبل از دانشگاه کابل فارغ شده‌است، می‌گوید که در جریان سه سالی که در این خوابگاه زندگی کرده‌است شاهد دو جنجال بزرگ بوده که طعم زندگی در خوابگاه را به کام او تلخ کرده‌است. خانم پیکار می‌گوید که محور دیگر عرضهٔ خدمات، ایجاد مرکزهای کاریابی و مشوره‌دهی به دانشجویان می‌باشد. وی می‌افزاید که با اجرایی شدن این اقدام حلقهٔ ارتباطی میان دانشجویان و بازار کار ایجاد خواهد شد. پوهنیار غفار ملک‌نژاد، استاد در دانشگاه کابل نقش استادان در بهبود کیفیت نظام آموزشی در کشور را مهم می‌داند. آقای ملک‌نژاد با آن‌که از بهبود یافتن عرصهٔ آموزش در سال‌های اخیر خوش‌بین است، می‌افزاید که بعضی واقعیت‌های انکارناپذیر وجود دارد که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. پوهنیار ملک‌نژاد می‌گوید که بعضی از استادان با مواد درسی منسوخ‌شده تدریس می‌کنند، موادی که جوابگوی نیازمندی‌های امروز دانشجویان نیست. استاد ملک‌نژاد با وجود این‌که شمار استادان پژوهشگر و مقاله‌نویس را انگشت شمار می‌داند، می‌گوید که آن‌ها نیز پژوهش و نوشتن مقاله‌های‌شان را در بخش‌های خلاف رشتهٔ تدریس‌شان انجام می‌دهند. احمدفهیم عظیمی، رئیس دانشجویان دانشگاه کابل عوامل مختلفی را در پایین بودن کیفیت آموزش دخیل می‌داند. آقای عظیمی در کنار تخریب زیربناهای آموزشی در جریان جنگ‌ها، نبود استادان لایق و متخصص در رشتهٔ مربوطه را یکی از عوامل پایین بودن کیفیت می‌داند. وی در این مورد می‌گوید: «استادانی که خود در نظامی تحصیل کرده‌اند چطور می‌توانند امروز مطابق معیارهای لازم تدریس کنند و بتوانند نسل امروز را با کیفیت بهتری به جامعه کار عرضه کند.» فهیم عظیمی در کنار دیگر مسایل، از دخالت‌های مقامات بالا در نظام آموزشی نیز پرده برمی‌دارد. وی می‌گوید که ریاست‌ها و معاونیت‌ها در دانشگاه کابل به بست‌های سیاسی تبدیل شده‌است، در حالی‌که چنین بست‌هایی نیازمند افراد متخصص و لایق است. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Wed, 14 Feb 2018 05:41:47 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/77971/بازنگری-نصاب-تحصیلی-آیا-نیازهای-دانشجویان-برطرف-خواهد تیم ملی کرکت کشور در دومین بازی یک‌روزه به زیمبابوه باخت http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78010/تیم-ملی-کرکت-کشور-دومین-بازی-یک-روزه-زیمبابوه-باخت تیم ملی کرکت افغانستان، در دومین دیدار یک روزهٔ خود در برابر زیمبابوه با تفاوت ۱۵۴دوش، تن به شکست داد. این بازی یک‌شنبه‌شب (۲۲دلو) در ورزشگاه شارجه در امارت متحده عرب، برگزار شد. در این دیدار، نخست بازی را در بخش توپ‌زنی ملی‌پوشان زیمبابوه آغاز کردند و توانستند در ۵۰آور بازی با ازدست‌دادن ۵بازیکن، ۳۳۴دوش را به تیم ملی کرکت کشور هدف تعیین کنند. اما، بازیکنان افغانستان بازی را در بخش توپ‌زنی بد آغاز کردند و نتوانستند هدف داده‌شدهٔ تیم ملی کرکت زیمبابوه را برآورده سازند و بازی را با تفاوت ۱۵۴دوش به تیم زیمبابوه، واگذار کردند. در پایان این دیدار، تیلور بازی کن تیم ملی زیمبابوه، با درخشش در بخش توپ‌زنی، از سوی کادر فنی برگزاری این رقابت‌ها، لقب بهترین بازیکن میدان را به‌دست‌آورد. این درحالی‌ست که قرار است تیم ملی کرکت کشور در سومین دیدار۵۰آوره فردا (سه‌شنبه، ۲۴دلو) همین‌هفته، دربرابر زیمبابوه بار دیگر به میدان برود. تمامی رقابت‌ها در ورزشگاه کرکت شارجه برگزار خواهند شد. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Tue, 13 Feb 2018 06:22:16 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78010/تیم-ملی-کرکت-کشور-دومین-بازی-یک-روزه-زیمبابوه-باخت مطبعهٔ دولتی غزنی در آستانهٔ سقوط است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78005/مطبعه-دولتی-غزنی-آستانه-سقوط به گزارش پیام آفتاب، آمریت مطبعهٔ آزادی در غزنی می‌گوید که به دلیل بی‌توجهی دولت، فرسوده‌شدن ماشین‌های چاپ و کاهش تعداد کارمندان، این مطبعه دولتی رو به سقوط است. رحمت‌الله ریحان، آمر این مطبعه می‌گوید که پس از حملهٔ طالبان بر مرکز موزیم غزنی در سال ۱۳۹۴، وسایل و امکانات این مطبعه نیز تخریب شده بود؛ اما هنوز دولت در زمینه بازسازی آن توجه نکرده‌است. آقای ریحان گفت: «قبلأ مطبعه آزادی ۲۰ نفر کارمند داشت؛ اما حالا فقط دو نفر کارمند دارد که دولت همکاری نمی‌کند، بسیاری از وسایل که در انفجار سال ۱۳۹۴ تخریب شده بود تا هنوز ترمیم نشده و ادارات دولتی اوراق شان را برای چاپ در این مطبعه نمی‌آورند». آقای ریحان، به صدای آمریکا گفت که بر اساس حکم ریاست جمهوری افغانستان، تمام ادارات دولتی مکلف اند تا اسناد و اوراق اداری مورد ضرورت شان را در مطابع دولتی چاپ کنند؛ اما نبود امکانات در یگانه مطبعه دولتی دراین ولایت، سبب شده‌است که بسیاری از ادارات به مطابع خصوصی مراجعه کنند. ریاست اطلاعات و فرهنگ غزنی می‌گوید که در تلاش است تا هرچه زودتر، این مطبعه از وضعیت کنونی که در حال سقوط قرار دارد بیرون شود. بشیرمحمدی، رئیس اطلاعات و فرهنگ غزنی می‌گوید: «طرح را ما ساخته پاس کردیم که هیچ اداره دولتی مکلف است که چاپ خود را به دیگر مطابع خصوصی روان نکنند؛ چون اصول واضح است به دلیل حفظ محرمیت و بالا رفتن عواید». عبدالعلی فکوری، یکی از مدیران پیشین مطبعهٔ آزادی می‌گوید که نداشتن سرمایه و محدودیت‌های دولتی باعث شده‌است که این مطبعه در رقابت از چاپخانه‌های خصوصی عقب بماند. آقای فکوری می‌افزاید «در بازار آزاد نرخ ارزان می‌شود، یگانه چیزی که بسیار سر مطبعه دولتی تأثیرگذار بوده، همین فوتوکاپی‌ها است که نه مالیه می‌دهند و بسیار عاجل مواد خود را به دسترس مشتری قرار می‌دهند». ازسویی موجودیت مشکلات در این مطبعه سبب شده‌است که بیش از ده نشریه چاپی در سال‌های اخیر متوقف شوند. برخی از فرهنگیان غزنی می‌گویند که چند سال قبل بیش از ۱۶ روزنامه، هفته نامه، ماهنامه و گاهنامه در غزنی چاپ می‌شد؛ اما در سال‌های پسین فقط دو نشریه چاپ می‌شود. فعالان رسانه‌ای غزنی می‌گویند که در صورت بهبود فعالیت‌های این مطبعه دولتی، برای رسانه‌های چاپی نیز سهولت فراهم می‌شود و این رسانه‌ها رشد خواهند کرد. مطبعهٔ آزادی، تنها چاپخانهٔ دولتی در غزنی است که فقط هفتهٔ یک روز چاپ دارد. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Tue, 13 Feb 2018 06:09:41 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78005/مطبعه-دولتی-غزنی-آستانه-سقوط ​توزیع دیپلوم برای دانشجویان دانشگاه‌های خصوصی کشور نیز شروع شد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/77948/توزیع-دیپلوم-دانشجویان-دانشگاه-های-خصوصی-کشور-نیز-شروع به گزارش پیام آفتاب، نجیب‌الله خواجه عمری، وزیر تحصیلات عالی گفت که توزیع این سندها برای دانشجویان دانشگاه‌های خصوصی سبب اعتبار این نهادها و نزدیکی آن با دانشگاه‌های دولتی می‌شود. وی تاکید کرد نهادهای که معیارهای تعریف شده این وزارت را تکمیل نتواند، اجازه فعالیت را از آنان خواهیم گرفت. آقای خواجه عمری تصریح کرد که در حال حاضر ۱۷۶۰۴۴ دانشجو در نهادهای تحصیلات عالی کشور، مشغول تحصیل استند و این موسسات ۴۳۱ دانشکده و ۹۹۰ دیپارتمنت را ایجاد کرده است. وزیر تحصیلات عالی کشور بیان داشت که این وزارت در تلاش است تا نظارت جدی روی کیفیت و نحوه ارایه خدمات تحصیلی نهادهای اکادمی افغانستان داشته باشد. وی همچنان گفت که اسناد تحصیلی موسسات تحصیلات عالی خصوصی کشور بعد از یک‌میکانیزم موثر که بازرسی دقیق از اسناد تحصیلی، حاضری، کتاب ثبت دانشجو، نتایج آخر هر سمستر و نتایج عمومی موسسه را شامل می‌شود، توزیع خواهد شد. آقای خواجه عمری خاطرنشان کرد که ما در برابر تخلفات نهادهای اکادمیک بی‌تفاوت نخواهیم نشست و با آنان برخورد قانونی صورت می‌گیرد. شفیع الله نعیمی، رئیس اتحادیه دانشگاه‌های خصوصی  از وزارت تحصیلات عالی خواست که مشکل استخدام کادر علمی و اعطای درجه علمی به استادان دانشگاه‌های خصوصی را حل کند. وی از ضعف موجود در تحقیقات علمی - پژوهشی دانشگاه‌های کشور انتقاد کرد و گفت که اگر این وضع ادامه یابد در آینده نزدیک با کمبود محقق و پژوهشگر مواجه می‌شویم. آقای نعیمی همچنان گفت که کمبود امکانات مالی موسسات تحصیلات عالی خصوصی و نیز اندک بودن ظرفیت جذب دانشگاه‌های دولتی، سبب شده که بسیاری از جوانان از ادامه تحصیل باز بماند. محمد امیر کامه‌وال، رئیس موسسات تحصیالات عالی خصوصی وزارت تحصیلات گفت این دیپلوم‌ها به دانشجویان واقعی داده خواهد شد، نه به دانشجویان خیالی. وی افزود که این اسناد در حال حاضر به دانشگاه‌های خاتم‌النبیین، کاردان، کاروان، سلام، مشعل و باختر که اسناد تحصیلی شان تکمیل است، توزیع خواهد شد. آقای کامه‌وال به موسسات تحصیلات عالی خصوصی هشدار داد که هر گونه تخلف آنان سبب بسته شدن دروازه نهادشان خواهد شد. او همچنان از دانشگاه‌ها و موسسات تحصیلات عالی خصوصی کشور خواست که دست از رقابت‌های ناسالم خود بردارند و وارد یک روند رقابتی سالم شوند. محمد نعیمی، رئیس تضمین کیفیت نهادهای تحصیلات عالی نیز گفت دانشگاه‌های که وارد روند اعتبار دهی وزارت تحصیلات عالی نشود، از فعالیت باز خواهد ماند.  این در حالی است که فارغان موسسات و دانشگاه‌های خصوصی اسناد تحصیلی خود را از وزارت تحصیلات عالی دریافت نکرده بودند. وزرات تحصیلات عالی گفته بود که باید دانشجویان واقعی از دانشجویان خالی نهادهای خصوصی تفکیک شود و پس از آن توزیع اسناد تحصیلی آغاز می‌شود. گزارش‌های وجود دارد که گویا ب خی از موسسات تحصیلات عالی خصوصی کشور برای رفع مشکلات مالی خود دانشجویان خیالی دارد که اصلا به دانشگاه حاضر نیست و با پرداخت پول سند تحصیلی دریافت می‌کنند. سیدمهدی علوی‌نژاد/خبرگزاری پیام آفتاب، کابل ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sun, 11 Feb 2018 11:58:41 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/77948/توزیع-دیپلوم-دانشجویان-دانشگاه-های-خصوصی-کشور-نیز-شروع اندیشه‌های اخلاقی و عرفانی امام‌خمینی (ره) / آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/77915/اندیشه-های-اخلاقی-عرفانی-امام-خمینی-ره-آیت-الله-العظمی-جوادی-آملی امام (رضوان الله تعالی علیه) خصوصیاتی داشت که در دیگر عارفان کمتر بود. البته دیگر عارفان نیز خصوصیاتی داشتند که در امام فرصت ظهور و بروز پیدا نکرد. هر یک از عُرفا مظهر اسمی از اسماءالله هستند. کاری که دیگران کرده‌اند، این است که کتاب‌های مبسوطی در این زمینه نوشته‌اند، امام (رضوان الله علیه) فرصت این کار را پیدا نکردند؛ اما نوشته‌های دیگران را از علم به عین و از گوش به آغوش آوردند؛ چیزی که نهایت سعی و تلاش دیگران بود. خصوصیت ممتاز امام این بود که اولاً ایشان در سیره و سنتشان بین «اخلاق» و «عرفان» کاملاً فرق گذاشتند. فرق اخلاق و عرفان این نیست که یکی پویاست و دیگری غیر پویا. «اخلاق» در مرحله خیلی نازل است و «عرفان» در اوج قرار دارد و بین اخلاق و عرفان، «فلسفه» فاصله است. اصلاً نباید گفت بین اخلاق و عرفان چه تفاوتی هست، تا بگوییم یکی پویاست و دیگری غیرپویا. اصلاً اینها قابل قیاس نیستند، دو کُلی‌اند. اخلاق این است که انسان سعی کند آدم خوبی بشود، زاهد بشود، اهل بهشت بشود، عادل بشود، باتقوا بشود و از طریق فهم همه فضایل نفسانی که در کتاب‌های اخلاق آمده‌است و عمل به آنها، سرانجام یک انسان وارسته به تمام معنا بشود. اما در عرفان چنین کسی تازه در پله اول است، او نمی‌خواهد آدم خوبی بشود، آدم خوب شده‌است. او می‌خواهد بهشت را ببیند. آن کجا و این کجا؟! آن یک چیز دیگر است و این یک چیز دیگر است. اگر کسی همه فضایل را جمع کرد و به درجات عالیه تقوا رسید، به درجات عالیه عدالت رسید، و در همه ملکات فاضله ممتاز شد، شاگرد عرفان است. عرفان معنایش این نیست که آدم زحمت بکشد که آدم خوبی بشود، عرفان با «شهود» کار دارد. در عرفان، ترس از جهنم یا اشتیاق به بهشت و اشتیاق به لقاءالله مطرح نیست. اینها در اخلاق مطرح است. عارف می‌خواهد بگوید: بله، من هم دلیلهای فراوانی دارم که جهنم را ببینم. می‌خواهم بهشت را ببینم، می‌خواهم لقاءالله را درک کنم. آن بزرگواری که گفته‌است: خود هنر دان، دیدن آتش عیان نی گپ دلّ عَلی النّار دُخان۱ یعنی کسی که در فضایل اخلاقی کار می‌کند، گپ می‌زند، حرف می‌زند؛ چون استدلال می‌کند که طبق دلیل حکمت، طبق دلیل عدالت، طبق فلان ادله، طبق ظاهر احادیث، طبق این برهان عقلی، طبق این برهان نقلی جهنم هست، بهشت هم هست. این گپ می‌زند؛ برای اینکه می‌گوید: از این دود می‌توان پی برد که آتش هست: دلّ علی النار دُخان. هنر آن است که آدم آتش را ببیند. در مورد مبدأ این‌طور است، در مورد معاد این‌طور است، در مورد وحی و نبوت این‌طور است. همه حرفهایی که در کتاب‌های اخلاقی است، در حد استدلال است و مفهوم است و برهان است؛ یا عقلی، یا نقلی و مانند آن، و اخلاق جزء علوم جزئی است و زیرمجموعه فلسفه است. اخلاق دربارهٔ تهذیب نفس است. اصل این که نفْس موجود است، نفس مجرد است و… را فلسفه تبیین می‌کند، بعد به اخلاق می‌دهد تا دربارهٔ عوارض و اوضاع عقل و نفس بحث کند. کسی که فن اخلاق می‌نگارد، موضوع و بسیاری از مبادی آن را از فلسفه می‌گیرد. چون این علم جزئی است و نه کُلی. زیرمجموعه فلسفه است. تحت اشراف اوست و در تحصیل موضوع و بسیاری از مبادی اساسی، وامدار فلسفه است. بعد از اینکه در فلسفه ثابت شد نفس موجود است و مجرد است و شئون علمی و عملی دارد، آنگاه در فن اخلاق بحث می‌شود که فضیلت نفس چیست، راه تحصیلش کدام است؟ و رذیلتش چیست، راه درمانش کدام است؟ بنابراین اخلاق زیرمجموعه فلسفه است، و فلسفه زیرمجموعه عرفان. موضوع آن یک هویت مقسمی است، موضوع این یک وجود بشرط لای از تخصص طبیعی و تخصص ریاضی و تخصص منطقی و تخصص اخلاقی است که سایه‌افکن بر فلسفه است. چنان‌که عرفان به دو بخش «عرفان نظری» و «عرفان عملی» تقسیم می‌شود، اخلاق هم به دو بخش تقسیم می‌شود: «اخلاق نظری» که کارهای نظری در زمینه اخلاق است؛ مثل احیاءُالعلوم غزالی و محجه‌البیضاء فیض کاشانی؛ و اخلاق عملی که سیر و سلوک اخلاقی است؛ بنابراین اخلاق زیرمجموعه فلسفه است، اما عرفان فوق فلسفه است و در سیر و سلوک اخلاقی و عرفانی، یکی می‌کوشد آدم خوبی بشود، اهل بهشت بشود، یکی می‌کوشد جهنم نرود، یکی می‌کوشد اینجا که هست، جهنم را ببیند. آنهایی که برابر خطبه متقین حضرت امیر (سلام الله علیه): «هُم و الجنه کمن قد رءآها» ،۲ وقتی که شرط تقوا را تحصیل کردند، تازه به مقام «کأن» می‌رسند، نه مقام «انّ» که مقام کأن مقام «احسان» است. مقام احسان این است که: «اُعبُد اللهُ کأنک تراه فإن لم تکُن تراهُ فإنهُ یراک»۳ این مقام کأن است؛ گویا آدم آتش جهنم را می‌بیند، گویا بهشت را می‌بیند و گویا به لقاءالله بار می‌یابد. اما مقام عرفان، مقام «ان» است؛ همان‌طور که حضرت امیر فرمود: «ما کُنتُ اعبُد ربّاً لم ارَهُ»۴ و ایشان از آن رو غایه آمال‌العارفین است که شهود تام را طلب می‌کند. پس مرز اخلاق کاملاً پایین است و فلسفه در حد وسط است، و مرز عرفان در اوج است. اخلاق نظری است، فلسفه نظری است، و بالای آن عرفان نظری است. اخلاق عملی پایین است و عرفان عملی بالا. دلیری عارفانه مطلب دوم آن است که اصلی‌ترین راه برای اینکه انسان بتواند به آن مقام عرفان برسد و ببیند، باید از این خصوصیت‌ها برهد؛ یعنی از خصوصیت‌های بدنی برهد. ما هر کدام یک رؤیای صادقی داریم، یا از دیگران شنیده‌ایم. در رؤیای صادق، انسان با این چشم ظاهری یا گوش ظاهری چیزی را نمی‌شنود و نمی‌بیند. اینها را می‌گذارد کنار و با چشم و گوش دیگر سفر می‌کند. عارف با «موت ارادی» اینها را می‌گذارد کنار، و توانایی آن را دارد که برای خودش یک حالت منامیّه درست کند. «حالت منامیه» این است که انسان بیدار است، اما در عین حال که بیدار است، چیزهایی را می‌بیند که دیگران نمی‌بینند و اگر چشمش را ببندد، باز هم می‌بیند. سیدنا الاُستاد مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمودند: این حالاتی که برای وجود مبارک سیدالشهداء در راه پیش‌آمد، غالباً حالت منامیه بود. نه اینکه «نوم» باشد. نه اینکه سیدالشهداء خوابید و خواب دید که این قافله می‌رود و مرگ به دنبال آنها، بعد استرجاع فرموده باشد! این‌طور نیست، بلکه همان حالت منامیه بود که بعد علی بن الحسین (سلام الله علیه) فرمود: «چرا استرجاع می‌کنید؟ اوَلسنا علی الحق؟» یا در عصر تاسوعا آن‌طور بود یا صبح عاشورا آن‌طور بود؛ مثلاً دید که وجود مبارک پیغمبر (ص) فرمود: «تو فردا شب مهمان مائی.» غالباً اینها حالت‌های منامیه بود، نه اینکه خواب بود و خواب دید. عارف کسی است که بتواند با موت ارادی بر بدن مسلط بشود. وقتی که این چنین شد، مرگ طبیعی را تجربه کرده‌است. وقتی که مرگ طبیعی برایش تجربه شد، آن‌وقت آن سخن بلند مرحوم بوعلی در «نمط نهم اشارات» خوب روشن می‌شود که: «عارف حَشّ است و بَشّ است و شجاع است، کیف و هُو بمُعزل عن تقیه الموت.» استاد ما مرحوم آقای شعرانی (رضوان الله تعالی علیه) می‌فرمودند: «عبارت‌های مرحوم ابن‌سینا شبیه نصوص است، روایت است؛ مخصوصاً آن نمط نهم و دهم اشارات.» بعد معلوم شد این سخن مرحوم خواجه‌نصیر است در اول منطقیات اشارات که: «ابن‌سینا عباراتی دارد، جواهری دارد، فصوصی دارد و نصوصی، که عبارات ایشان مثل نگین است، مثل گوهری است که شبیه روایات است.» این سخن خواجه‌نصیر در وصف عبارات مرحوم بوعلی است. او در مقامات‌العارفین اشارات در مورد عارف می‌گوید: «حَشٌّ بَشٌّ بَسّام و هو شُجاع و کیف لا و هُو بمُعزل عن تقیه الموت.» عارف از موت تقیه‌ای ندارد. خصوصیت بارز امام (رضوان الله علیه) این بود که از مرگ نمی‌ترسید؛ چون مرگ ارادی را تجربه کرده بود. وقتی مرگ ارادی را تجربه کرده بود، وقتی که ترس از مرگ نباشد، انسان چیزی کم نمی‌آورد و بقیه مسائل برایش حل است. از این رو در مورد تبعیدشان بعد از واقعه ۱۵ خرداد می‌فرمودند: اینها می‌ترسیدند، من نمی‌ترسیدم. همچنین در واقعه ۲۵ شوال که عوامل رژیم پهلوی بعضی از طلاب را مجروح کردند و بعضی را به شهادت رساندند و بسیاری از آقایان ترسیدند و گفتند: «وقت تقیه است» و ساکت شدند، اعلامیه امام در فردای آن روز [صادر شد] که در آن خطاب به رژیم فرمودند: «شما روی مغول را سفید کردید!» کسی که از مرگ نترسد، چنین آثاری دارد. کسی از «مرگ طبیعی» نمی‌ترسد، که بالاترش را تجربه کرده باشد، و آن «مرگ ارادی» است. انسان وقتی امیالش را اماته کند، متحرک بالهواء نباشد، متحرک بالهوَس نباشد، متحرک بالمیل نباشد، بلکه متحرک بالولایه باشد، از مرگ هراسی ندارد. وقتی که از مرگ هراسی نداشت، چنین می‌شود. در انجام وظیفه آنچه جلوی دیگران را می‌گرفت و می‌گیرد، همان ترس از مرگ است. بنده در همان بحبوحه قیام ایشان رفتم خدمت یکی از مراجع که از اساتید من هم بودند. دیدم «بحار» مرحوم علامه مجلسی را باز کرده‌اند و مشغول مطالعه بحث «تقیه» هستند. او گرچه ممکن بود بحثی از جهاد و مبارزه و فداکاری مطرح کند، ولی حرف جهاد را می‌زد و فکر تقیه در ذهنش بود؛ اما امام حرف جهاد را می‌زد، فکر جهاد را می‌کرد و قلبش برای جهاد می‌تپید. این خصوصیت را داشت. این هنر است. دیدن نار تمثیل است که مولانا گفته‌است، تعیین که نیست: «خود هنر دان دیدن مرگ عیان». خود هنر دان دیدن بهشت عیان، خود هنر دان دیدن جهنم عیان، خود هنر دان دیدن غیب عیان؛ و امام (رضوان الله تعالی علیه) در بخشی از معارف اسلامی جزء «یُؤمنون بالغیب» نبود، جزء «یُؤمنون بالشهاده» بود. ما نوعاً جزء «مؤمنان بالغیب» هستیم؛ یعنی به جهنم ایمان داریم، به بهشت ایمان داریم و به جمیع «ما جآء به الوحی» ایمان داریم؛ اما همه اینها برای ما ایمان به غیب است. جهنم را که ندیده‌ایم، به ما گفتند: جهنمی هست، گفتیم: آمنّا و سَلّمنا؛ بهشتی هست، گفتیم: اعتقدنا و صدقنا. ایمان ما، ایمان به غیب است و این ضعیف‌ترین مرحله ایمان است که خدای ناکرده انسان اگر از این مرحله سقوط کند، دیگر مؤمن نیست. این که قرآن فرمود: «یُؤمنُون بالغیب» ،۵ این بیان حداقل است، نه معیار کمال؛ یعنی از این حداقل نگذرید، وگرنه آن که فرمود: «لُو کُشف الغطاء ما ازددتُ یقیناً»۶ که ایمان به شهادت دارد. ایمان به غیب ندارد. او با بهشت همراه است، او جهنم را از نزدیک می‌بیند؛ چون خودش «قسیمُ الجنه و النار» است و امام (رضوان الله تعالی علیه) جزء مراحل نازله «یُؤمنُون بالشهاده» بود؛ بنابراین از مرگ هراسی نداشت. اغلب ما عاقلانه سخن می‌گوییم و وهّامانه کار می‌کنیم. اگر مُرده‌ای را در یک اتاق تاریک بگذارند و به کسی بگویند: شب پیش او بخواب، برهان عقلی خوب اقامه می‌کند، در آن زمینه ممکن است مقاله‌ای بنویسد که: «مُرده، مُرده است و دیگر کاری با آدم ندارد.» استدلال که می‌کند، می‌بیند بله همراه است، اما اگر بگویید: «خوب حالا شب پیشش بخواب»، می‌ترسد. این توهمانه عمل کردن و عاقلانه سخن گفتن دأب خیلی از ماهاست. اما امام عاقلانه عمل می‌کرد و عقلی که ذات أقدس اله به او داده بود، به حول و قوه عقل الهی، کأن یقُومُ و یقعُد، نه مثل ما که با عقل حرف می‌زنیم، اما فی الوهم أقُومُ و أقعُد می‌گوییم؛ چون او «بمعزل عن تقیه الموت» بود، هراسی نداشت. ایشان وقتی هراس نداشته باشد، شرح صدر دارد؛ چون انسانی که می‌ترسد، غمگین می‌شود. غم را که «غم» گفته‌اند، برای این است که مثل ابر، مثل «غمام»، فضای دل را می‌بندد و نمی‌گذارد آن شمس اندیشه‌های فضای ذهن را روشن کند. آدم غمگین، غمام‌زده‌است؛ بنابراین وجودش را آفتاب نمی‌گیرد. انسان هراسناک، غمگین است. انسان غمگین زیر غمام و ابر به سر می‌برد و دیگر شمس عقل و عرفان و… «شرح صدر» به او نمی‌دهد؛ چون بر او نمی‌تابد، لذا در اندیشه‌هایش لرزان است. امام این چنین نبود، شفاف بود، با شرح صدر این کار را می‌کرد. وجود مبارک موسی و هارون (سلام الله علیهما) که درخواست شرح صدر می‌کردند، «رب اشرح لی صدری و یسرلی امری» ،۷ به همین مناسبت بود. امام هم چون شرح صدر داشت و باورش شده بود که این راه حق است و باورش شده بود که این کار را برای رضای خدا می‌کند و باورش شده بود که کاری را که خدا به عهده می‌گیرد، شکست در آن راه ندارد، بنابراین چون از مرگ نمی‌ترسید، از مبادی مرگ هم نمی‌ترسید، از مؤخرات مرگ هم نمی‌ترسید. بعضی از امور هستند که جزء مبادی مرگ‌اند؛ فلان حادثه اگر پیش بیاید، به مرگ منتهی می‌شود. بعضی از امور جزء مؤخّرات و لوازم مرگ‌اند که اگر انسان مُرد، فلان حادثه پیش می‌آید. کسی که از مرگ هراسی ندارد، نه از مبادی قبل از مرگ می‌ترسد، نه از پیامدهای بعد از مرگ. این خصوصیت ایشان بارز بود. در مبارزه‌ها کسی موفق است که به بحثهای علمی مبرز باشد، وگرنه صرف مبارزه در عمل بدون مبرز بودن در علم کار را به جایی نمی‌رساند. ایشان دستش در علوم نقلی پُر بود، مبرز در علم بود، مجتهد مسلم بود، فقیه نامی و اصولی بود و هر چه دیگران داشتند، او داشت و با مبرز بودن علمی فتوا می‌داد. مبارز بودن را از آن جهت که «و هُو بمعزل عن تقیه المُوت»، تأمین کرده‌است. با درس و بحث حاصل نمی‌شود. این، هنر است که در کتاب و کتیبه نیست. غالب ما با آنکه در بخشهای ادبی اوزان شعر را خوانده‌ایم که مثلاً «فاعلاتٌ فاعلات» چیست و «فعولٌ فعول» چیست، اما شاعر نیستیم. شعر هنر است. همچنین کم و بیش خطاطان به ما آموختند که اگر بخواهید مثلاً این حرف را بنویسید، راهش این است که چگونه قلم در دست بگیرید و چگونه آن حرف را بنویسید، ولی غالب ما خطاط نیستیم. آن هنر است. آیات جهاد، روایت جهاد، فضیلت جهاد، «فضل‌الله المُجاهدین علی القاعدین»۸ را خیلی از اساتید برای ما گفتند؛ اما اغلب ما مبارز نشدیم. آن هنر چیز دیگر است. کم نبودند عارفانی که کتاب‌های عرفانی تدریس می‌کردند، اما «بمعزل عن تقیه الموت» نبودند؛ در عرفان نظری صاحب نظر بودند، شاید کتاب‌های زیادی هم نوشتند، اما آن هنر را که: «خود هنر بین دیدن آتش عیانر نی گپ دَلّ علی النار الدُخان» نصیب هر کسی نیست. پی‌‏نوشت‌‏ها: ۱٫ مثنوی مولویرر ۲٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳ (خطبه متقین) رر ۳٫ بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۷۹رر ۴٫ کافی، ج۱، ص۹۷، حدیث۶رر ۵٫ سوره بقره، آیه۳رر ۶٫ بحارالأنوار، ج۴۰، ص۱۵۳رر ۷٫ طه، ۲۵–۲۶رر ۸٫ نساء، ۹۵ - آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی / روزنامه اطلاعات ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Thu, 08 Feb 2018 12:09:34 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/77915/اندیشه-های-اخلاقی-عرفانی-امام-خمینی-ره-آیت-الله-العظمی-جوادی-آملی