پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين چهره های افغانستان :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/Afghanistanology/AFGIndivid Sun, 22 Apr 2018 17:56:58 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Sun, 22 Apr 2018 17:56:58 GMT چهره های افغانستان 60 ترجمه بخشی از حکم محکمه در مورد اعدام شهید سیدکمال در آلمان http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78460/ترجمه-بخشی-حکم-محکمه-مورد-اعدام-شهید-سیدکمال-آلمان سیدکمال، از قهرمانان گم‌نام سرزمین ماست که نخستین جرقه پیکار علیه رژیم مستبد و جنایتکار نادرشاهی را با کشتن سردار عزیزخان (سفیر افغانستان در برلین و برادر نادرشاه) شعله‌ور ساخت که نهایتا به نابودی شخص شاه توسط قهرمان دیگر میهن ما عبدالخالق انجامید. متاسفانه آگاهی ما در مورد زندگی، افکار، فعالیتهای وطندوستانه و دموکراسی‌خواهانه و سیر رشد روحیه جانبازی حماسی شهید سیدکمال، محدود است به اطلاعاتی که زنده‌یاد میر غلام‌محمد غبار به صورت مختصر در جلد دوم «افغانستان در مسیر تاریخ» آورده است. به همین دلیل، اطلاعات جعلی و مسخ‌شده‌ای که توسط دستگاه حیله‌گر و دروغ‌پرداز نادری پخش می‌گردید تا حدودی جای واقعیت را گرفته و منابعی نیز آنرا نشخوار نمودند. خالد صدیق چرخی در کتاب «برگی چند از نهفته‌های تاریخ افغانستان» (۱۳۹۰) انگیزه سیدکمال را عمدتا «عدم تأدیۀ مصارف تحصیلی» از سوی سفارت وانمود ساخته به اظهارات مملو از دروغ فرد مرتجعی به نام داکتر عبدالرحیم (وزیر صحیه‌ی زمان ظاهر شاه) استناد می‌ورزد که گویا هم‌صنفی و هم‌دوره سیدکمال بوده است. در صدها صفحه سندی که در آرشیو وزارت خارجه آلمان در ارتباط به دوسیه سیدکمال نگهداری می‌شوند و «حزب همبستگی افغانستان» به آنها دسترسی یافته است، سند ۴۲ صفحه‌ای وجود دارد که حکم نهایی محکمه بوده تمامی جزییات قضیه در آن درج است. این سند حقایق را برملا ساخته و به طور انکارناپذیر روشن می‌سازد که او عنقای بلندپروازی بود که تحصیل در غرب و «مصارف تحصیلی» برایش پشیزی ارزش نداشته و تنها به خاطر آزادی وطن و مردمش دست به ماشه برده جانش را فدا کرد. ما بخشی از این سند را که حاوی اظهارات سیدکمال در برابر پلیس و قاضی محکمه می‌باشد جهت ثبت در تاریخ و آگاهی خوانندگان انتشار می‌دهیم. ۱۰ اگست ۱۹۳۴ محکمه ابتدایی برلین به نام ملت آلمان حکم محکمه برای انجینیر سیدکمال متولد ۱۸ سپتامبر ۱۹۰۰ در کابل، اخیرا ساکن برلین جاده «هورن اَلِی» خانه شماره ۴۱ و فعلا در زندان موبیت. محکمه ابتدایی نخست در برلین به تاریخ ۴ و ۶ جولای ۱۹۳۴ دایر شد که در آن افراد ذیل حضور داشتند: آقای بودی - مدیر قضایی ولایت به‌عنوان رییس جلسه آقای پلتسر – عضو شورای قضای ولایت آقای البرشت –عضو شورای ولایت منحیث معاون قاضی آقای هیرمین – معلم آقای الفرید – تاجر آقای کارل شرویر – تاجر آقای اشتریکر – خدمت‌کار آقای جورج لمکی – نلدوان آقای کارل بوخولتکی – آمر پلیس ولایتی به‌عنوان سوگندخوردگان:  داکتر گوریش (شورای څارنوالی دولتی) آقای کانت – مامور آرشیف متهم به‌ جرم قتل به اعدام محکوم می‌شود. مصارف به دوش متهم می‌باشد. سلاح استفاده‌شده در هنگام قتل مصادره شده است. دلایل اظهارات شاهدان بونیمن ویدم، عتیق، سلیمه، سیزی، کوریگر، دیتریش، دختر و مادر - یوزی، داکتر شلیگل متخصص طبی و داکتر فرزیهر و به اساس تایید داکتر متخصص آقای اشتراوس. در ۶ جون ۱۹۳۳ سفیر پادشاهی افغانستان در برلین، سردار محمد عزیز خان در تعمیر سفارت در برلین شمال‌شرقی ۸۷ جاده لیسنگ شماره ۹ از طرف متهم با ضرب گلوله در سینه زخم برداشت که بعد از مدت کوتاه به شفاخانه انتقال یافته با تمام کوشش‌هایی که صورت گرفت زیر عملیات درگذشت. محل حادثه زینه سفارتخانه است. متهم تابعیت افغانستان را دارد. پدرش داکتر بود و تا هشت‌سالگی توسط وی آموزش دیده، سپس شامل مکتب دولتی می‌شود. در مضامین ریاضی، فزیک و کیمیا از طرف پدر کمک می‌شود. بعد از ختم دوره مکتب تقریبا دونیم سال در کارخانه برق کار کرده است و در سال ۱۹۲۲ با دیگر محصلان افغان از طرف حکومت شاه امان‌الله خان به آلمان فرستاده شد تا در رشته‌‌ی مسلکی تحصیل نماید. بعد از پایان امتحان‌های انجینیری میخانیک در شهر مگدیبورگ، در ۱۹۲۷ دوباره به افغانستان رفت تا در خدمت دولت قرار گیرد. او در یک فابریکه سمنت کار می‌کرد و در مارچ ۱۹۲۸ از طرف امان‌الله دوباره به آلمان فرستاده شد. وی توظیف شد تا تجارب تخنیکی‌ای را فرا گیرد که امکانات کاربرد زغال سنگ را در فابریکه سمنت بررسی نماید. در اوایل جنوری ۱۹۲۹ با آگاهی از وقوع یک کودتا در افغانستان که منجر به سقوط دولت امان‌الله شد، مجددا به کابل رفت. به‌عنوان طرفدار امان‌الله در سفر قندهار با او همراه بود و درعینحال به‌عنوان سرباز در خدمتش قرار داشت. وقتی تهاجم (قوای امان‌الله) به کابل نتیجه نمی‌دهد به امید دستیابی به شغلی از طریق بمبئی به آلمان می‌آید. متهم ابتدا در مگدیبورگ در لیلیه محصلان مستقر شد و بعدها به برلین رفت. در مگدیبورگ در لیلیه‌ای متعلق به دولت کابل در جاده «هورن اَلِی» زندگی می‌کرد. به اساس پیام امان‌الله خان از روم، نزد وی رفت تا امان‌الله را در ساختمان خانه‌اش کمک کند. تقریبا شش ماه در آنجا باقی می‌ماند و سپس همراه مادر و برادر کوچک امان‌الله به برلین آمده حدود یک‌ونیم سال را با آنان سپری می‌کند. بعد از سفر کوتاه به روم و سویس، به برلین برگشته، در خانه مادر امان‌الله (گرینزولد، جاده بیبرتوس ۲۹) به سر می‌برد. بعد بار دیگر به مگدیبورگ در لیلیه محصلان نقل مکان می‌کند. او در اظهارات خود گفت که در مدت اقامت در برلین با افغان‌ها و بخصوص محصلان افغان در تماس شخصی قرار داشته است. وضع اقتصادی متهم در اواخر خوب نبوده و بورسیه محصلی هم قطع شده بود زیرا دوران تحصیلش پایان یافته بود.او با مقداری امکانات از ناحیه معاش دوران پراکتیک (تجارب عملی) گذران می‌کرد. چندین بار سفارت از وی تقاضای عودت به افغانستان را کرده بود و او هنوز جواب مثبت نمی‌داد. در ماه‌های پیش از حادثه از سوی محصلان افغان کمک می‌شد. متهم از طرفداران دوآتشه شاه سابق امان‌الله می‌باشد و با دولت نوبه‌قدرت‌رسیده در تقابل شدید قرار دارد. سفیر که تقریبا سه ماه پیش وظیفه دیپلوماتیک خود را به‌عهده گرفته، برادرنادر شاه بود که در نوامبر ۱۹۳۳ در افغانستان به قتل رسید. متهم دو یا سه بار به‌خاطر تمدید پاسپورت خود به سفارت مراجعه کرده بود و یکبار هم با جمعی از افغان‌های دیگر به دعوت عصریه آمده بود. زمانیکه سفیر از لیلیه محصلان بازدید می‌کرد، با او آشنا شده بود. متهم به اساس مخالفت‌های سیاسی‌، در بازدیدهای خود از سفارت در پی فرصتی‌ مناسب بود که تصمیم خود را در از بین بردن سفیرعملی سازد. تقریبا هربار تفنگچه نوع موزر ۷.۶۵ میلی‌متری با خود ‌داشت. وی در تحقیقات اظهار نمود که از یک فرد ناشناخته آن را خریده است. صرف یکبار زمانی که برای دعوت چای آمده بود تفنگچه را با خود نداشت. در ۶ جون ۱۹۳۳ بین ساعت ۱۱ تا ۱۲ قبل از ظهر در حالیکه پنج مرمی را در تفنگچه جا داده و قید اطمینان را زده بود به سفارت رفت. در دخولی سفارت، از دروازه‌بان می‌پرسد آیا سفیر صاحب تشریف دارد که جواب مثبت می‌گیرد. دروازه‌بان چون می‌داند که افغان است، بدون تلاشی وی را به داخل اجازه می‌دهد. متهم ابتدا از زینه‌های عقبی به دفتر سکرتر در منزل دوم می‌رود و با او درباره امکانات بازگشتش به افغانستان صحبت می‌کند. تصمیم ملاقات با سفیر را به وی نمی‌گوید. بعد از این صحبت، از زینه به‌طرف پایین می‌رود و در دهلیز اصلی سفارت با عتیق نام (شاهد در صحنه) سرمی‌خورد. عتیق از نزدیکان سفیر می‌باشد. عتیق، سفیر را که هنوز به زبان آلمانی حاکم نبود همراهی می‌کرد. عتیق به همین منظور اکثرا در سفارت می‌بود. متهم و عتیق با یکدیگر احوالپرسی می‌کنند و عتیق به آرامی در منزل اول نزد سفیر می‌رود که یکجا با وی به ملاقات بیرونی بروند. متهم در این جریان با خدمتگار سفارت آقای بونیمن راجع به آشنایان هم صحبت می‌کرد. آقای بونیمن روی چوکی نشسته بود که آواز پای سفیر را در زینه می‌شنود. متهم در جریان صحبت با آقای بونیمن هیچ‌گونه حرکتی که نگرانی خلق کند نداشته است، بسیار خونسرد و به خود مسلط بود. عین برداشت آقای بونیمن را راننده موتر باربری که در نزدیک اینان ایستاده بود، نیز دارد. او منتظر آقای سفیر بود تا وی را همراهی کند. چند دقیقه بعد آقای سفیر همراه با عتیق دو پله بالاتر در سمت چپ سفیر در حال پایین‌شدن بود. هنگامی که آقای بونیمن صدای پای هردو را شنید جای خود را ترک کرد و به سمت زینه رفت، جایی که خدمتگار زینه را زیر نظر داشت. اوهمیش این کار را می‌کرد. قسمی که آقای سفیر معمولا انتظار داشت او وسایل آویزان در کودبند را برایش بدهد. زمانی که آقای سفیر چند پله مانده بود تا به فرش سالون برسد، جایی که متهم با بونیمن صحبت می‌کرد، دو سه پله مانده بود که پایین شود که متهم خود را به وی می‌رساند. تفنگچه را با دست راست گرفت و پیش شد در پایین‌ترین پله زینه دست راست خود را دراز کرد یا شاید هم دست چپ را و بر آقای سفیر شلیک کرد. هیچ کلماتی بین شان رد و بدل نشد. سفیر در لحظات آخر در حالی که تفنگچه را مقابل خود می‌دید حرکت محافظوی کرد. گلوله سینه‌اش را درید. با یک آخ گفتن به زمین خورد اما زود برخاست و در‌حالی‌که از کتاره‌های زینه محکم گرفته بود چند پله بالا رفت تا در آخر زینه رسید و همانجا بی‌حرکت ماند. بعد از شلیک، عتیق بلافاصله به‌طرف متهم رفت تا از فیرهای بیشتر جلوگیری کند. در این جریان فیر دومی هم شد که از سر شانه عتیق گذشت. عتیق متهم را از بالای زینه به طرف پایین تیله ‌کرد، در همین اثنا بونیمن و ویدکمی به‌طرف متهم رفتند. ویدکمی تازه از صدای گلوله فهمیده بود که چه رخ داده است. متهم سه فیر دیگر نیز کرد که به سقف اصابت نموده و تفنگچه را به زمین انداخت. ویدم، یکی دیگر از حاضران صحنه تفنگچه را گرفت و متهم را تهدید کرد که فریاد «فیر نکو فیر نکو» به گوش رسید و همچنان به او گفته شد که فیر نکند. در این موقع متهم به آواز بلند صدا زد امید به او خوب اصابت کرده باشد و از شاهد عتیق پرسید که تو چه می‌کنی، اگر تو هم می‌مردی امر بدی نبود. بعد از خلع سلاح، متهم چندین بار گفت که این کار را به‌خاطر وطنم و آزادی ملتم انجام دادم. شما سگ‌ها وطن را به انگلیس‌ها فروختید و من به میل خود خودم را قربانی می‌کنم، زنده‌باد آزادی. متهم توسط پلیسی که سر رسیده بود دستگیر شد. در این میان از کلینیکی در نزدیکی سفارت داکتری آورده شد. بعد از معاینه ابتدایی به شفاخانه موبیت انتقال و آنجا اشترواس داکتر ارشد شفاخانه شروع به عملیات کرد و بعد از بازکردن سینه دید که امید زنده‌ماندن سفیر نیست. گلوله جناح چپ شش را کاملا متلاشی کرده بود و همچنان قلب صدمه دیده بود. درحالی که داکتر می کوشید جلو خونریزی را بگیرد سفیر در حوالی ساعت یک در اثر خونریزی داخلی جان داد. متهم که به قومندانی پلیس برده شده بود و در حدود یک تا یک‌ونیم ساعت به سوال‌های پلیس و انگیزه قتل چنین گفت: «من امروز صرف آرمان‌هایم را جامه عمل پوشانیدم. حس وطندوستی مرا به این عمل واداشت. امیدوارم با این کار در افغانستان حرکت ملی‌ای را مقابل کسانی بنا نهم که آزادی را فروختند. امید عمل من آرمان ملت افغانستان باشد. آنان باید در راه پدروطن جان را فدا کنند، همان طوری که من کردم و می‌کنم تا افغانستان به افتخار و آزادی برسد. فکر از بین بردن و نه زخمی ساختن سفیر در برلین از خودم بوده و با هیچ‌کس دیگر راجع به آن حرف نزده‌ام و خواستم عملم بر دیگر افغان‌ها موثر باشد. من به این دلیل این سفیر را انتخاب کردم که کاملا باور داشتم که یکی از مقصران اوضاع فعلی افغانستان می‌باشد. سفیر در برلین می‌خواست خانه‌ای در جاده هورن ۴۱ بخرد تا برای آینده خود یک منبع درآمد داشته باشد. برای خرید خانه از پول‌های دولت استفاده می‌کرد. سایر ماموران حکومتی در خارج نیز امکانات دولتی را در خدمت خود قرار می‌دهند. من راه دیگری نیافتم جز این که در برابر شان قرار گیرم. سفیر برلین که برادر شاه افغانستان است برادر سوم صدراعظم افغانستان و برادر سفیر در پاریس است. برادر پنجمی وزیر دفاع هم به حلقاتی تعلق دارد که استقلال افغانستان را به انگلیس‌ها فروخته اند. از طریق نشریه‌ها می‌دانم که انگلیس‌ها هر سال ۱۰هزار پوند یا بیشتر در اختیار حکومت می‌گذارد که برضد ملت استفاده شده و اسلحه و مهمات خریداری گردد، در‌حالی‌که انگلیس اموال خریداری‌شده امان‌الله را اجازه نداد به آسیا برسد. من حکومت فعلی را پامال‌کننده آزادی افغانستان می‌دانم و این ایده در من قوت گرفت که یکی از این افراد را از بین ببرم تا ستمی که بر ملت روا داشته می‌شود به تمام جهانیان برملا گردد و یک مبارزه آزادیخواهانه ریشه گیرد. در وجود سفیر، بزرگترین دشمن خود را می‌دیدم زیرا در تمام صحبت‌ها با انگلیس‌ها دخیل بود. از سال ۱۹۲۲ سفیر را می‌شناختم، او در پاریس به‌عنوان سرپرست کودکان افغان بود. از تقریبا ۳ ماه به‌حیث سفیر در برلین مقرر شد. سفیر قبل از او را هم می‌شناختم ولی با او دوست نبودم با اینهم تصور می‌کنم فردی وطنپرست بود. چیز دیگری که گفته می‌توانم این است که برادرش را دولت فعلی سربه‌نیست کرده است. سفیر پیشین افغانستان در برلین آقای صدیق برادر متوفی در حال حاضر در آلمان به‌سر نمی‌برد. حاضرم سوگند بخورم که نمی‌دانم، کجاست. (سید کمال، شهید سرفراز نمی‌خواست کوچکترین حرفی بگوید که دشمن بتواند به‌عنوان اعتراف قلمداد نماید. از همین رو، درباره غلام صدیق چرخی، برادر شهید غلام نبی چرخی سخنی به میان نمی‌آورد. مترجم) من نه از سفیر کشته‌شده و نه از سفیر قبلی هیچ‌گاه تقاضای کمک نکرده‌ام و کدام اختلاف شخصی هم با سفیر کشته‌شده نداشتم. والدینم فوت کرده‌اند و صرف دارای یک برادر در کابل می باشم که در این اواخر اطلاعی از وی ندارم. هیچ رابطه کتبی هم در این اواخر با کابل نداشته‌ام. همچنان اینجا در آلمان هم با کسی در مکاتبه نبوده‌ام. در سه ماه گذشته دو تا سه بار برای تجدید پاسپورت خود به سفارت رفته‌ام. صرفنظر از روز واقعه آخرین دیدارم حدود شش یا هشت هفته پیش بود. فکر کشتن عزیز زمانی برایم شکل گرفت که وی به برلین آمد. در لیلیه محصلان از تقررش منحیث سفیر آگاه شدم. پیشتر در روم شنیده بودم که او به دار و دسته ستمگران تعلق دارد. این نظر از سوی اکثر افغان‌ها به شمول امان‌الله خان ابراز می‌شد.» یک روز بعد از قتل، در ادامه تحقیقات وی بر علل اقدام خود پافشاری می‌کرد و اظهارات زیر را ارایه کرد: «ایده‌‌ی کشتن سفیر مدتی طولانی‌ فکرم را به خود مشغول ساخته بود، بخصوص وقتی شنیدم که به برلین آمده است تصمیم جدی گرفتم این انسانی را که همیشه یک فرد مضر و خطرناک علیه جنبش آزادیخواهی و وطن می‌دیدم، از بین ببرم. محرکم این بود که او را از جمله خاینان به آزادی می‌پنداشتم. من به این نظر رسیده بودم که نه‌تنها این فرد بلکه کسان دیگری از این قماش را از بین ببرم. عزیز در چشم من مقصر اصلی بود. بعد از این که او در برلین جا‌به‌جا شد، توجه بیشتر مرا جلب کرد و نزد من قبلا پلان پخته شده بود و منتظر یک فرصت مناسب بودم که کارش را بسازم. این پلان در من بیشتر جان گرفت که دیگر شک نداشتم که آزادی و افتخار افغان‌ها از طرف رهبران کنونی فروخته شده است و این عقیده نه تنها نزد من بلکه نزد همه کسانی که با چشم باز به آزادی وطن می‌اندیشند ایجاد شده است. افغان‌های مذکور تشکلی نداشته هریک مخفی کار می‌کنند و نه علنی زیرا در غیر آن از طرف حکومت نابود می‌شوند. قسمی که قبلا یادآور شدم دو سه بار سفارت رفتنم به خاطر پاسپورتم در حقیقت بدین منظور بود که فرصتی مغتنم برای از بین بردن سفیر بیابم. اگر برایم میسر می‌شد پیشتر از این وی را به قتل می‌رساندم. در ملاقات صرف عصریه هم این زمینه میسر نشد. تفنگچه را دایم در سفارت با خود داشتم. فقط در دعوت عصریه با خود نبرده بودم چون سایر افغان‌ها همراهم بودند. دیروز وقتی ساعت نه و نیم از جا برخاستم این افکار ذهنم را فرا گرفت، فکر وضعیت جاری کشورم، این فکر که حکومت فعلی افغانستان آزادی وطنم را فروخته و این درد وطن فقیرم و آزادی‌اش می‌باشد و با خود گفتم که شاید امروز بتوانم او را ببینم و خون خود را نثار وطن و آزادی ملتم کنم. بعد از این که تفنگچه را آماده ساختم، ساعت ۱۰ راهی سفارت شدم. قبلا در خانه مرمی را تیر کرده و قید اطمینان را زده بودم. یک تعداد مرمی‌ها شاید در بکسم موجود باشد، در شاجور تفنگچه پنج مرمی موجود بود. با قطار شهری به سمت جاده لیسنگ در حرکت شدم. برای آخرین بار تقریبا هشت روز قبل از Duale (نتوانستم معنی این کلمه را دریابم. مترجم) پول آوردم. فضای داخل تعمیر سفارت همه برایم آشنا بود. در زمان حاکمیت امان‌الله خان مهمان دایمی آنجا بودم. قبل از تقرر عزیز، میان سفارت و افغان‌ها مناسبات دوستانه حکمفرما بود. عزیز برعکس سفیر پیشین، از ملاقات با محصلان خوشش نمی‌آمد و بسیار مغرور بود زیرا برادر شاه بود. در ورودی احاطه سفارت نگهبان دروازه را پرسیدم که آیا آقای سفیر است، نگهبان جواب مثبت داد. نگهبان فهمید که من افغانم و بدون کدام ممانعت به‌طرف دفتر سکرتر اول رفتم که در منزل دوم موقعیت داشت. بعد از این که به یکدیگر سلام دادیم، سکرتر پرسید که چرا دوباره به افغانستان برمی‌گردم. اینجا باید یادآور ‌شوم که با الله نواز معاون اول شاه فعلی در هنگام دیدارش از برلین در اکتوبر ۱۹۳۲ راجع به بازگشتم به افغانستان صحبت کرده بودم. اول قرار بود مرا با خود ببرد، اما سپس وعده سپرد که با بازگشتش به کشور تعیین خواهد شد که آیا دولت با ادامه فعالیتم در شرایط فعلی موافق است یا خیر. اگر زندگی‌ام در افغانستان در خطر می‌بود او مرا مطلع می‌ساخت. از آنجایی که او به من هیچ احوالی نداد، درک کردم که در صورت بازگشت به کشور از بین برده خواهم شد. بنابرین به فکر برگشت به افغانستان نبودم. برعلاوه، سکرتر اول (اسماعیل) در برلین پیوسته مرا تحریک می‌کرد که به افغانستان بروم. انتظار بهبود وضعیت را نداشتم. برای دقایقی با سکرتر صحبت کردم و سپس می‌خواستم از زینه به‌طرف پایین تا دروازه خروجی تعمیر بروم. زمانی که در صفه عمارت بودم، ناگهان متوجه شدم که سفیر از طبقه اول در پله‌های زینه در حال پایین شدن است. فکر کردم لحظات مرگ سفیر فرارسیده است. تفنگچه را از جیب راست جاکتم کشیدم، قید را خلاص کرده به‌سوی سفیر نشانه گرفتم. او در این مدت با طی پله‌ها به پله‌ی آخر می‌رسید. یک قسمت معین وجودش را هدف نگرفتم هر قدر می‌توانستم فیر کردم. اراده من این بود که باید به سفیر اصابت کند تا به مرگش بیانجامد. در اثنای شلیک افرادی که در پایین ایستاده بودند به‌سویم حمله‌ور شده سلاح را از دستم قاپیده و محکم گرفته شدم. از خود دفاع نکردم و در فکر فرار نبودم. از پیامد فیرهایم نمی‌توانم چیزی بگویم زیرا در جریان‌های بعدی نتوانستم قرار بگیرم. در این لحظه درک کردم که به ایده‌ال‌هایم، آزادی افغان‌ها و میهنم خود را قربان کردم. به دلایل بالا از اقدام خود اظهار ندامت نمی‌کنم حتا اگر توته توته شوم.» در ۸ جون ۱۹۳۳، متهم جهت تحقیقات پولیس نزد قاضی در «محکمه مرکزی برلین» حاضر گردید. او از اقدام خود دفاع کرد و چنین ادامه داد: «دوباره تکرار می‌کنم که این تصمیم من بود که سفیر را از بین ببرم. انگیزه‌ام فقط وطندوستی‌ام بوده است.» در ۱۴ جون ۱۹۳۳، متهم توسط قاضی مورد تحقیق قرار گرفته و در اینجا اظهارات قبلی خود (یعنی تصمیم کشتن‌از قبل. م) را رد کرده گفت که سخنانم غلط فهمیده شده است، زمانی که سفیر را دیدم خون‌های ریخته‌شده‌ی تمام افغان‌های کشته‌شده پیش چشمم مجسم شد و بعد نفهمیدم چه شد. در تحقیقات بعدی خود نزد قاضی چیزهایی مغایر آنچه که نزد پلیس گفته بود ابراز نمود. براساس اظهارات مذکور، او تصمیم نداشت که سفیر را از بین ببرد. در ۶ جون ۱۹۳۳ جهت صحبت در مورد برگشت اش به افغانستان به سفارت رفته بود. اما راننده‌ای که شاهد عینی است، این نکته را که بعد از شلیک دیگر نمی‌دانسته که چه رخ داده و در گذشته هم وقتی خشماگین شود دچار چنین حالاتی می‌شود، رد می‌کند. صحنه بازداشت و انتقال توسط پلیس را هم به خاطر ندارد. اظهارات متناقض را متهم چنین توجیه می‌نماید که تصور می‌کرد به افغانستان تسلیم داده خواهد شد و بنابراین اظهاراتی نموده است که ممکن در افغانستان شکنجه شود. وکیل مدافع متهم اینگونه سخنان او را تکمیل کرد که تصمیم کشتن از قبل گرفته نشده بود که با ماده ۵۱ قانون جزا در تضاد قرار می‌گیرد..... (چندین صفحه درمورد مسایل حقوقی ترجمه نشد.) «می‌خواهم خود را قربان کنم»‌ یک ثبوت قوی است که از قبل تصمیم برای کشتن مقتول داشته است، در عین زمان، بررسی‌های دو داکتر راجع به حالت روانی متهم. منبع: همبستگی ]]> چهره های افغانستان Sat, 03 Mar 2018 13:16:47 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/78460/ترجمه-بخشی-حکم-محکمه-مورد-اعدام-شهید-سیدکمال-آلمان «احمد فرزان» خبرنگار پیشین پیام آفتاب به شهادت رسید / پیام تسلیت http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/8504/احمد-فرزان-خبرنگار-پیشین-پیام-آفتاب-شهادت-رسید-تسلیت «احمد فرزان»، خبرنگار و همکار پیشین خبرگزاری پیام آفتاب شنبه شب (۳۰ جدی ۱۳۹۶) در حمله تروریستی گروه طالبان به هوتل اینترکانتیننتال شهر کابل به شهادت رسید. خبرگزاری پیام آفتاب ضمن عرض تسلیت به خانواده این دوست و همکار صمیمی خود، از خداوند متعال برای آن‌ها طلب صبر می‌کند. پیام ریاست محترم خبرگزاری پیام آفتاب در رابطه با شهادت احمد فرزان انا لله و انا الیه راجعون با کمال تأسف و تأثر مطلع شدم که دوست و همکارم جناب آقای احمد فرزان در عملیات تروریستی هتل اینترکانتیننتال کابل شربت شهادت نوشید. احمد فرزان عضو ارشد شورای عالی صلح و خبرنگار اسبق پیام آفتاب که در طول عمر کوتاهش در رسانه و نهادهای مختلف خدمت کرده و سمت استادی در دانشگاه را نیز داشت جوان متعهد، مؤمن، دانشمند، آگاه مسائل دینی و سیاسی و از طرفداران راستین وحدت ملی و انسجام اسلامی بود. شهادت این جوان راست قامت ضایعه بزرگی است برای مردم افغانستان و بخصوص مردم شرافتمند قندهار. اینجانب شهادت نا به هنگام احمد فرزان را به ملت افغانستان، خانواده داغدار آن شهید و تمام اهالی رسانه و دوستدارانش تسلیت عرض می‌کنم. خداوند فرزان فرزانه را با اولیای خود محشور فرماید. اینجینیر سید محمدباقر مصباح زاده نگاهی به سابقه فعالیت های شهید احمد فرزان نام: احمد فرزان نام پدر: حاجی مولوی میراجان تاریخ تولد: ۱۳۶۲هـ ش محل تولد: شهر قندهار، ناحیه پنجم، سیدجمال الدین افغان واټ تاریخ شهادت: ۱۳۹۶ هـ ش محل شهادت: هوتل اینترکانتیننتال کابل (در حمله تروریستی طالبان به هوتل اینترکانتیننتال کابل) وضعیت تأهل: متأهل تحصیلات تحصیلات دینی ۱-علوم مروجه مانند: صرف، نحو، منطق،حکمت،فقه، اصول فقه،عقاید، تفسیر،عروض،ریاضی، میراث، به اشکال مختلف در مدارس مختلف و در محضر اساتید مختلف. ۲- در سال ۱۴۲۹ هجری قمری به تاریخ۲۰/۹/۱۴۲۲ه‍.ق ( ۸/۱۰/۲۰۰۱م ) فارغ‌التحصیل دوره مقدماتی فقه، تفسیر و حدیث. مکان تحصیل: پاکستان، شهر کویته، نوی کلی. استاد: عنایت الله غبرګوی اخندزاده صاحب. ۳- در سال (۱۴۲۳هـ.ق/۲۰۰۲م) فارغ‌التحصیل دوره ترجمه و تفسیر قرآن کریم. محل تحصیل: شهر کویته،اخترمحمد روډ.  مدرسه: دارالعلوم هاشمیه. استاد: خادم القران سیدنخبت الله آغا،مشهور به کډی آغاصاحب. ۴- در سال ۱۴۲۳هـ.ق ( ۲۰۰۲م) فارغ‌التحصیل فقه تخصصی از کورس یک ساله با به دست آوردن درجه علمی مفتی. محل تحصیل: پاکستان، بلوچستان، شهر کویته،حاجی غیبی روډ. مدرسه: الجامعه الاسلامیه مظهرالعلوم ، شالدره استاد: شیخ الحدیث عبدالواحد. ۵ ـ در سال ۱۴۲۴ قمری مورخ( ۷-۸-۱۴۲۴/۴-۹-۲۰۰۳م ) فارغ‌التحصیل از دوره عالی حدیت و تمام علوم اسلامی. محل تحصیل: پاکستان، بلوچستان، شهر چمن.  مدرسه: الجامعه الاسلامیه علامه عبدالغنی ټاون استاد بزرگ: شیخ الحدیث علامه عبدالغنی تحصیلات رسمی دولتی ۶- در سال۱۳۸۴هـ .ش فارغ‌التحصیل صنف دوازدهم و کسب دیپلم. محل تحصیل: شهر قندهار، ناحیه پنجم. مدرسه (مکتب): لیسه عالی میرویس نیکه. تحصیلات عصری ۷- در سال ۲۰۰۴م فارغ‌التحصیل از کورس تخصصی خبرنگاری. محل: شهر قندهار، شهرنو. مؤسسه تحصیلی: انستیتوت صلح و جنگ جهانی (IWPR) ۸- در سال ( ۲۰۰۴- ۲۰۰۵میلادی ) فارغ‌التحصیل از کورس تخصصی خبرنگاری. محل :کابل،باغ بالا. کورس: مرکز مطبوعاتی جهانی بی‌بی‌سی (BBC). ۹- در سال ۲۰۰۵ میلادی فارغ‌التحصیل کورس خبرنگاری تخصصی. محل: شهرنو قندهار. کورس: مرکز مطبوعاتی و فرهنگی افغان (Aina). ۱۰- در تاریخ (۱۶-۶-۲۰۰۶میلادی ) فارغ‌التحصیل کورس خبرنگاری تخصصی. محل: شهرنو قندهار کورس: مرکز خبرنگاری بین‌المللی(CIJ). ۱۱- در سال ۲۰۰۶ میلادی فارغ‌التحصیل کورس مدیریت نویسندگی پروپوزل. محل: شهرنو قندهار کورس: دمدنی ټولنودپیاوړتیااومرستی مؤسسه (HRU). ۱۲- درسال ۲۰۰۷میلادی  فارغ ورکشاب محتوای رادیویی. محل: کابل،باغ بالا،انټرکانټینینټل هوټل. مرکزگروه رادیو کلید (TKG). ۱۳- در سال ۲۰۰۶میلادی فراغت از آموزش کامپیوتر. محل: شهر قندهار، علامه حبیبی واټ، چهار راه سردارمدت خان. مکتب: ایوبی انفورمیشن ټیکنالوجی سینټر((AIB. ۱۴ـ در سال (۲۰۷میلادی) اولین سر تیفیکت زبان انگلیسی. محل: شهر قندهار، چار راهی سردارمدت خان. مکتب: افغان کنیډین کمونیکیشن سینټر(ACCC) تقدیرنامه‌ها ۱- در تاریخ (۱۳-۱-۱۳۸۶ هـ ش) اخذ تقدیر نامه مشترک رادیو تلویزیون قندهار، اطلاعات و فرهنگ و ریاست‌های تعلیم و تربیه. ۲- در سال ۲۰۰۶میلادی اخذ تقدیر نامه از سوی دفتر محلی کمیسیون مستقل حقوق بشر در قندهار. ۳- در سال ۱۳۸۷هـ ش اخذ تقدیرنامه از سوی دارالمعلمین عالی قندهار. ۴- در سال ۱۳۸۷ هـ ش اخذ تقدیر نامه از سوی دانشکده زراعت دانشگاه قندهار. تجربه کاری - مسؤولیت‌ها مسؤولیت‌های علمی ۱- در سال ۲۰۰۵میلادی معاون دارالافتاء. محل: شهر قندهار دارالافتاء: المدرسه الاسلامیه اشرفیه، دارالافتاء. ۲- در سال (۲۰۰۴- ۲۰۰۵میلادی ) استاد مدرسه دینی اشرفیه. ۳- در سال( ۱۳۸۴_۱۳۸۶هـ ش ) استاد منطق و ثقافت اسلامی پشتو در دارالمعلمین عالی قندهار. ۴- در سال( ۱۳۸۶_۱۳۸۷هـ ش) استاد ثقافت اسلامی و عضو دفتر اسلامی دانشکده زراعت در دانشگاه قندهار. ۵- در سال ( ۱۳۸۵_۱۳۸۷هـ ش) استاد علوم اسلامی، منطق و پشتو آموزش پشتو در لیسه عالی عینو در قندهار. مسؤولیت‌های خبرنگاری (از سال  ۲۰۰۵تا ۲۰۰۷میلادی) ۱_ معاون دسور غر اونیزی در قندهار. ۲_ خبرنگار تلویزیون شمشاد در جنوب غرب. ۳_  خبرنگار رادیو کلید در قندهار. ۴_  خبرنگار آژانس خبری پژواک . ۵_ معاون رادیو کلید و مسؤول اخبار آن در قندهار. ۶_ خبرنگار آژانس خبری روز در جنوب غرب. ۷_ مؤسس و مدیر مسؤول جریده پانزده روزه ترینکوت . ۸_ رئیس جمعیت مستقل خبرنگاران افغانستان در قندهار. ۹_ معاون جمعیت مستقل نویسندگان و خبرنگاران افغانستان . ۱۰_ معاون چیف ایډیټور کلید ګروپ. ۱۱_ مسؤول خلاقیت گروپ کلید در کابل. ۱۲_ رئیس مشاور تلویزیون هیواد و رادیو آزادی افغان در قندهار. ۱۳_ رئیس نشرات رادیو آزادی افغان و معاون تلویزیون هیواد در قندهار. ۱۴_ رئیس انجمن فکری برشنا در قندهار. ۱۵_ خبرنگار خبرگزاری پیام آفتاب. مسؤولیت‌های حرفه ای ۱_ استاد ثقافت اسلامی در دانشگاه قندهار. ۲_ رئیس انجمن فکری برشنا در قندهار. ۳_ رئیس تلویزیون هیواد و رئیس نشرات آن در قندهار. ۴_ مشاور شورای عالی صلح. سفرهای رسمی در سال۲۰۰۶عضو هیئت افغانستان در کنفرانس سارک. محل : کولمبو مرکز کشور سریلانکا . تألیفات و ترجمه  تألیفات ۱- نبوی ملغری داجتماعی حدیثونو ټولګه، ژباړه اوشرحه. (ناچاپ)  ۲-  موسیقی په اسلام کی، (ناچاپ) دموسیقی په اړه فقی څیړنه دقران،حدیثو، اجماع او متصوفینو دنظریاتو په رڼاکی. ۳- حسینی (ع) پاڅون د کربلا پیښی، عاشورا ورځی او سنیانو - شیعگانو مذهبونو په اړه څیړنیز اثر ۴- پښتو منطق  د ۱۲ټولګی لپاره په اسانه پښتو ژبه پښو منطق. ۵ - میرمن دښځو او نارینه وو ترمنځ توپیرونه، ښځوحقونه، حجاب او اسلامی مسئولیتونو په اړه فقهی نیمه څیړنیز اثر. ۶- روژه د روژی مبارکی میاشتی اړوند مذهبی تبلیغی اثر. چاپ. ترجمه ۷- ایا پرده دپرمختګ دلاری خنډده ؟ دښځودحجاب په اړه رساله، له پارسی څخه ژباړه. ۸- د آزادی په نوم دښځوتیرایستنه،(ناچاپ) . له اردوژبی څخه دمفتی تقی عثمانی کتاب ژپاړه. ۹- زما خورکی! ،له پارسی ژبی څخه دمودودی اثرژباړه. ۱۰_ فکری ټکنالوژی، له پارسی ژبی څخه ژباړه. ]]> چهره های افغانستان Sun, 21 Jan 2018 08:15:49 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/8504/احمد-فرزان-خبرنگار-پیشین-پیام-آفتاب-شهادت-رسید-تسلیت شیخ نادرعلی مهدوی درگذشت + زندگینامه http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74964/شیخ-نادرعلی-مهدوی-درگذشت-زندگینامه به گزارش پیام آفتاب، شیخ نادر علی مهدوی، از چهره‌های مؤثر و مطرح جهاد و سیاست افغانستان به دلیل بیماری درگذشت. در ادامه زندگینامه ایشان از نظر می گذرد. --- زندگینامه استاد شیخ نادرعلی مهدوی مرحوم الحاج استاد شیخ نادرعلی مهدوی فرزند میرزا کلبی عباس کربلای و جدش ملاحسن رضا در سال (۱۳۱۰هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۳۱) میلادی در قریه خواجه نیکپای ولسوالی گزاب ولایت ارزگان در یک خانواده ای دیندار و متدین چشم به جهان گشود. مهدوی تعلیمات ابتدایی را به زادگاهش در سایه مهر پدر آغاز کرد. وی در اوائل دهه(۱۳۳۰هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۵۱) میلادی راهی مدرسه علمیه به اوت قول جاغوری می‌ّشود و بیش از سه (۳) سال از محضر اساتید بزرگوار آن مدرسه دینی و فضای معنوی و علمی آن کسب دانش و اخلاق و معنویت کرد و خاطرات شیرین و آموزنده فراوان از آن دوران اقامت خود در جاغوری و ناوه‌گری دارد. در سال (۱۳۳۴هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۵۵) میلادی جهت ادامه تحصیل عازم کشور ایران گردید و در شهر مشهد مقدس و در جوار آرامگاه ثامن‌الحجج سکونت یافت. در مدرسه علمیه فقیه سبزواری معروف به باغ رضوان ساکن گردید، نامبرده مدت هفت ماه در آن مدرسه اقامت گزید سپس به مدرسه حاج حسن معروف به باقریه کوچیده ادبیات عرب از جمله سیوطی، حاشیه و مطول را نزد ادیب نیشابوری تحصیل نمود و شرحِ لعمه و مکاسب را خدمت استاد سید احمد مدرس تلمذ کرد. معالم الاصول و مقدمه قوانین را در محضر آیت الله صالحی و رسائل را از شیخ هاشم قزوینی فرا گرفت. دوران تحصیل جناب مهدوی در حوزه علمیه مشهد مقدس در حدود هفت سال به درازا کشید و در سال (۱۳۴۱هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۶۲) میلادی جهت طی مراحل علمی بالاتر به سوی حوزه علمیه نجف اشرف رفته و درمدرسه علمیه بادکوبه ای سکونت گزید. او کفایه الاصول را نزد استاد شیخ کاظم ترک که به گفته خودش بسیار فاضل بود فرا گرفت و تکمله الرسائل را خدمت شیخ مسلم ملکوتی تبریزی و بخشی از آن را در محضر مرحوم فلسفی و فیروز آبادی آموزش دید و گاهی در دروس شهید محمد باقرصدر نیز شرکت می‌نمود. پس از اتمام سطوح عالیه دورس حوزه ای ایشان وارد قسمت تخصصی فقه واصول گردید و حدود شش ماه در درس‌های خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله خوئی شرکت نمود ولی به علت درخواست پدرش مبنی بر بازگشت ایشان به وطن از ادامه تحصیل در محضر آیت‌اله خوئی بازماند و راهی افغانستان شد. او زمانیکه حوزه علمیه نجف اشرف را به مقصد زادگاهش ترک گفت وارد کشور ایران شد و از آنجا به شهر هرات باستان و از راه قندهار و سپس وارد ارزگان، بعد از طریق راه خلج وارد ولسوالی گزاب شد؛ و پس از دید و بازدید مردم و رفع خستگی سفر، تعدادی از طلاب را برای فراگیری علوم دینی در منزل جذب کرد و روزانه به آموزش و تربیت آنها می‌پرداخت و شبانه به خانه‌های‌شان عودت می‌نمودند، برای تشویق و آموزش بهتر این طلاب سپس به تدریج دست به تأسیس یک مدرسه کوچک دینی زد که حدود بیست نفر طلبه در آن بطور شبانه‌روزی مشغول آموزش و تحصیل گردیدند.   وی پس از مدتی به دعوت مردم «گیرو» شهرستان بدانجا منتقل گردید و تدریس علوم دینی و فعالیتهای تبلیغی و اجتماعی خود را در آن ناحیه ادامه داد که این دوره از خدمات دینی وی در حدود سه سال طول کشید و در سال (۱۳۴۵هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۶۶) میلادی به دلیل بیماری برادرش به کابل رفته و با بستری شدن او در این شهر مجبور به اقامت در پایتخت کشور گردید. نامبرده در کابل نیز آرام نگرفته پس از پیدا کردند فرصت و آشنایئ به منطقه، در محله تپه سلام نزدیک به کارته سخی (منبر شهید آقای ناصر) و محله قلعه شهاده (منبر آقای تقدسی) به تعلیم و تربیه طلاب دینی و تبلیغ معارف اسلامی رو آورد و متون درسی سیوطی، حاشیه، شرح لعمه و قوانین را مورد تدریس قرار داد و یکی از شاگردان وی که درس سیوطی را نزدش فرا می‌گرفت، محمد کریم خلیلی بود که اکنون معاون دوم ریئس جمهور حامدکرزی می‌باشد. با همه مهارت و چیرگی که جناب استاد شیخ نادرعلی مهدوی در تدریس علوم اسلامی بویژه ادبیات داشت اما این سخنرانیها و خطابه‌های شورانگیز او بود که اسم مهدوی را بر سر زبانها انداخت و نزد مردم بویژه اهالی کابل اعم از شیعه و سنی مطرح و مشهور گردانیده، و محبوب ساخت یکی از افراد شیفته آقای استاد مهدوی مرحوم حضرت حجه الاسلام والمسلمین استاد رئیس یکاولنگی بود که پس از شنیدن چند سخنرانی اش سخت استاد مهدوی را مورد تشویق قرار داد و برای تبلیغ و برگزاری مراسم سخنرانی به یکاولنگ بامیان دعوت کرد. استاد شیخ نادرعلی مهدوی پس از مرخصی برادرش از شفاخانه (بیمارستان) کابل دعوت رئیس را اجابت کرده به یکاولنگ بامیان رفت و چندی در آن دیار شیعه نشین به ایراد سخنرانی و خطابه‌های پرشور و جذاب پرداخت و در جلسات سخنرانی وی که به همت آقای استاد رئیس یکاولنگی برگزار می‌شد مسؤلان دولتی منطقه نیز اعم از شیعه و سنی حضور به هم می‌رساندند و زبانی به تمجید و تحسین او می‌گشودند، این سفر تداوم یافت و در ادامه به بیداری مردم و شهرت افزون مهدوی گردید. در آستانه کودتای بدون خونریزی و مخملی سردار محمد داودخان در سال (۱۳۵۲هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۷۳) میلادی مهدوی به لشکرگاه مرکز ولایت هلمند مهاجرت کرد و علت آن نیز سخنرانی ایشان در یکی از محافل مذهبی قندهار که در حسینیه آیت الله شیخ محمد آصف محسنی قندهاری برگزار شده بود گفته شده‌است. وی در آن ایام به قندهار رفته بود و روزی در محفل با شکوهی که در محل مزبور منعقد گردیده بود حضور یافت و به گفته خودش خطیب مجلس بنام آقای ملاجان سخنرانی کرد و مردم زیادی از اهالی قندهار اعم از زن و مرد حتی چهار والی (استاندار) قندهار ولایت‌های مجاور نیز بر حسب اتفاق حضور داشتند من با توجه به پایان سخنرانی خطیب مزبور و باقی ماندن فرصت تا اذان ظهر اجازه طلبیده لب به سخن گشودم و سخنرانی پرهیجان و جذابی را ارائه نمودم که آقای محسنی پس از آن از سخنرانی یاد شده، وتأثیرش به نیکی یاد می‌کرد. در میان حضار در آن مجلس جمعی از شیعیان و طرفداران خاندان اهلبیت و طهارت (ع) از لشکرگاه نیز حضور داشتند آنان پس از این سخنرانی از نامبرده جهت انجام وظایف دینی و آموزش فرزندان خود از ایشان به لشکرگاه دعوت می‌کند و موصوف آن را پذیرفته به آن شهر انتقال یافت. او در لشکرگاه با هدایت و کمک آیت الله محسنی قندهاری مسجد و حسینیه محمدی را پایه‌گذاری کرد و حدود پنج سال را در آن شهر به خدمت همان مردم پرداخت. با حاکمیت یافتن کمونیست‌ها برکشور که طی کودتای هفت ثور سال (۱۳۵۷هـ، ش) مطابق با بیست و هشت آوریل سال(۱۹۷۸) میلادی رخ داد او از لشکرگاه که تحت فشار کمونیست‌ها بود به روستای زادگاهش در ولسوالی گزاب منتقل شد و در زمستان با حفظ احتیاط دست به کاری نزد. با آب شدن برف‌ها و آمدن بهار سال (۱۳۵۸هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۷۹) میلادی که انقلاب اسلامی و مقاومت مردمی برضد رژیم مارکسیستی در کابل آغاز شد او به مبارزان اسلامی پیوست و به شهرستان رفت و ریاست حوزه امنیتی و سیاسی، اسلامی آن منطقه را به عهده گرفت. موصوف می‌افزاید که «با ابتکار مردم بخصوص بزرگان جاغوری شورای انقلابی اتفاق اسلامی در ورس (بامیان) تشکیل گردید ما مردم هزارستان را متحد نموده در امر جهاد اسلامی و اداره منطقه و رسیدن به اهداف دینی و ملی یاری رساند» و مهدوی نیز به شورای اتفاق پیوست و از عضویت یافتن در آن و اجرای برنامه‌های آن استقبال کرد. وی از آن پس به عنوان یکی از اعضای ارشد شورای اتفاق به ایران و پاکستان مسافرت کرد و نسبت به بازگشایی دفاتر نمایندگی آن در خارج کشور تلاش نمود و در تحولات مختلف هم چنان بر اهمیت شورا و تبیین اهداف و مواضع آن وفاداری به آرمان‌های آن پای فشرد و برخلاف برخی از اعضأ و حتی رهبران شورای اتفاق که تحت تأثیر تبلیغات احزاب و گروه‌های دیگر یا فشار نظامی آنان دست از شورا کشیده بر خلاف باور خویش به احزاب دیگر پیوستند. مهدوی در این راه فشار نظامی ندید اما فشارهای گسترده و سنگین تبلیغاتی و سیاسی را تحمل کرد و به احزاب و گروه‌های تازه تأسیس و پر ادعا پاسخ منفی داد. در سالهای (۱۳۶۶هـ، ش) و(۱۳۶۷هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۸۷) و(۱۹۸۸) میلادی که فشارهای سیدمهدی هاشمی «که بعدها اعدام گردید» برگروه‌ها و احزاب افزایش یافت مهدوی هم چنان مقاومت کرد و در یکی از راهپیمایی‌های مهاجران مقیم ایران به مناسبت اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی سابق که در زمستان (۱۳۶۶هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۸۷) میلادی برگزار شد سخنرانی تند و کوبنده بر ضد وی کرد و سیاست‌های نفاق برانگیز و ضداسلامی و خانمان برانداز او را در افغانستان افشا و محکوم کرد. وی در ادامه به پاکستان رفت و در دفاتر شورای اتفاق در پیشاور و کویته فعالیت می‌نمود با سران احزاب اسلامی اهل سنت و سلطنت طلبان افغانی ارتباط بیشتر گرفت تا اینکه در سال (۱۳۷۱هـ، ش) مطابق با سال(۱۹۹۲) میلادی با سقوط دولت مارکسیستی دکتر نجیب الله به افغانستان رفته و به عنوان وزیر مشاور اولین دولت مجاهدین به ریاست صبغت الله مجددی شروع به کار کرد اما جنگ‌های داخلی و رقابت‌های ناسالم مجاهدین و انحصار طلبی رهبران آن مجال کار نداد و پس از سه ماه به پاکستان بازگشت. مطلب در خور توجه اینکه مهدوی از افرادی بود که در جریان تحول عمده‌ی احزاب جهادی شیعه و انحلال آنها و تأسیس حزب وحدت اسلامی افغانستان، موضع مخالف گرفت و هرگز به رهبران احزاب شیعی بخصوص سران سازمان نصر افغانستان اعتماد نکرد که آنان مصلحت واقعی را مد نظر داشته در آن راه گام بردارند و پس از آنکه در سال‌های (۱۳۶۹هـ، ش) و (۱۳۷۰هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۹۰) و(۱۹۹۱) میلادی حتی رئیس شورای انقلابی اتفاق اسلامی به حزب وحدت پیوسته عضویت در شورای نظارت را پذیرفت، او با سید بهشتی قهر کرد. مخالفت خود را بدان اقدام اعلام کرد و بهشتی را ناقض پیمان‌های حزبی و قرارهای قبلی دانست. شیخ مهدوی در دهه سالهای (۱۳۷۰هـ، ش) ومطابق با سال (۱۹۹۱) میلادی در پاکستان بسر می‌برد و در بعضی نشست‌های صلح که از سوی طرفداران ظاهرشاه یا سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای برگزار می‌شد مانند نشست استانبول، لیبراسکا «آمریکا» و بن شرکت نموده و در دوران سیاه طالبان در تلاشهای دیپلماسی برای صلح افغانستان سهم گرفت. او می‌گفت در نشست بن که منجر به سقوط طالبان و آمدن صلح در افغانستان گردید. به دلیل درگذشت یکی از بستگانش نتوانست به موقع شرکت کند و اگر بدان شرکت می‌توانست یکی از وزارت خانه‌ها به او تعلق می‌گرفت اما پس از فتح کابل و آمدن دولت انتقالی به ریاست حامد کرزی به عنوان وزیر مشاور تعیین و مشغول بکار گردید و هم چنان استاد مهدوی عضو کمیسیون تدوین قانون اساسی سال (۱۳۸۲هـ، ش) مطابق با سال(۲۰۰۳) و به رسمیت شناختن مذهب جعفری در کنار مذهب حنفی و رسمی شدن زبان فارسی در کنار زبان پشتو تلاش‌های زیادی از خود بخرج داد تا اینکه به اهداف همیشگی خود به کمک و یاری خداوند رسید. حجت الاسلام والمسلمین استاد شیخ نادرعلی مهدوی وزیر مشاور رئیس جمهور پیشین حامد کرزی در امور دینی و قومی بود. وی از چهره‌های مؤثر و مطرح، خطیب توانا، دانشمند و مجاهد فداکار و مخلص کشور بود. - عبدالقادرسروری ]]> چهره های افغانستان Thu, 12 Oct 2017 14:48:52 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74964/شیخ-نادرعلی-مهدوی-درگذشت-زندگینامه زندگینامه «سید حضرت گل رضوانی» http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/70860/زندگینامه-سید-حضرت-گل-رضوانی شخصیت اجتماعی، فرهنگی،مجاهد و مداح برازنده، جناب آقای کربلایی سید حضرت گل رضوانی، فرزند سید احمدشاه در سال ۱۳۳۹ در شهر کابل در یک خانواده مذهبی سنگلاخی دیده به جهان گشود و دوره ابتدائیه و سپس متوسطه را در سال ۱۳۵۷ در کابل به پایان رسانید. در همین سال بود که پدر و مادرش در فاصله کمتر از یک سال دیده از جهان فروبستند و حضرت گل را در دوره نوجوانی با کوله باری از رنج و غم، با یک برادر و دو خواهر کوچکتر از خودش تنها گذاشتند. با کودتای ننگین هفت ثور ۱۳۵۷ که توسط کمونیستها در افغانستان به وقوع پیوست، وضع بدتر شد و سید حضرت گل نتوانست تحصیلات خود را ادامه دهد و مجبور شد برادر و خواهر یتیم خود را سرپرستی نماید. او سپس با دخر کاکایش ازدواج نمود تا این که در سال ۱۳۵۵ وضعیت زندگی در کابل برای همه به خصوص نسل جوان بسیار دشوار گردید. رضوانی کابل را ترک نمود و به زادگاه پدری اش در دره سنگلاخ رفت تا در خدمت جهاد و مردم قرار گیرد. آقای رضوانی به مدت یکسال در پایگاه حزب‌الله سنگلاخ به فرماندهی شهید سید محمد حسن خان در خدمت مجاهدین و جهاد مقدس قرار گرفت و در سال ۱۳۵۹ به کشور ایران مهاجرت نمود و در سال ۱۳۶۱ دوباره به وطن برگشت و به مدت چهار سال در پایگاه امام حسین (ع) سنگلاخ به فرماندهی استاد سید محمدباقر مصباح زاده، خدمت کرد. رضوانی بالاخره در سال ۱۳۶۵ همراه با جناب استاد مصباح زاده و تعدادی از مجاهدین راهی دیار هجرت گردید و به کشور ایران رفت و سپس خانواده اش نیز به او پیوستند. آقای رضوانی به مدت ۵ سال در دفتر پاسداران جهاد اسلامی افغانستان در مشهد به حیث مسئول روابط و نماینده مردم میدان، سنگلاخ و سرچشمه ایفای وظیفه نمود و در همین سال‌ها تحصیلاتش را به صورت آزاد در بخش‌های آموزش قرآن مجید با سبک جدید، درسهای خداشناسی، اصول و عقاید، درسهای عقیدتی و سیاسی در نزد تعدادی از اساتید مطرح به خصوص استاد «علی عرب پور» ادامه داد. ایشان سرانجام در سال ۱۳۷۰ به وطن عودت نمود. در همین سال با اعضای شورای ولایتی کابل مربوط حزب وحدت اسلامی افغانستان به سرپرستی شهید آقای مسلمی همکار شد و اکثر جلسات شورای ولایتی در منزل وی واقع در «دیوان بیگی» کابل برگذار می‌شد. تعدادی از برادران مجاهد شهید شدند و تعدادی هنوز در قید حیات می‌باشند. قابل ذکر است که اعضای شورای ولایتی کابل در پیروزی مجاهدین و آزادسازی شهر کابل در سال ۱۳۷۱ نقش بسزایی داشتند. بعد از پیروزی جهاد مقدس، آقای رضوانی در مدیریت امنیت غند(هنگ) تانک فرقه ۹۶ و بعداً به حیث معاون مدیریت امنیت فرقه ۹۶ افشار سیلو ایفای وظیفه نمود. آقای رضوانی برای خنثی سازی توطئه سیدستیزی همراه با آقای سید حسین سنگلاخی نامه سرگشاده عنوانی ملت تشیع افغانستان را نوشتند و در یک روز به تعداد یک هزار قطعه نامه را در غرب کابل در مساجد تکیه خانه‌ها و در و دیوارها چسبانیده و در دسترس مردم قرار دادندکه علت سقوط افشار و اتهامات بی‌مورد بالای مردم سربلند سنگلاخ در آن نامه سرگشاده به صورت بسیار روشن و واضح بیان گردیده بود. مسئولیت‌های آقای رضوانی بعد از پیروزی جهاد مقدس مردم افغانستان: # رئیس اداری سیاسی شورای قوماندانان سنگلاخ # عضو شورای تصمیم‌گیری میدان در سیاه خاک # ریاست خریداری شورای تصمیم‌گیری میدان و لوای پغمان مربوط حزب وحدت اسلامی افغانستان # منشی شورای ولایتی میدان حزب وحدت اسلامی افغانستان # مدیر امنیت لوای امام مهدی قول غلام حسین همچنین شایان ذکر است که آقای رضوانی بعد از سقوط کابل به دست طالبان همراه با خانواده عازم ایران گردید و در عالم هجرت نیز بیکار ننشسته و وارد کارهای مذهبی و اجتماعی شد و به مدت ۵ سال با صدای گرم و دلنشینش عضویت جامعه مداحان مهاجرین افغانی مقیم ایران و مسئولیت سیاسی هیئت عزاداران مکتب الحسین را در تهران بدست آورد؛ و سرانجام بعد از سقوط طالبان و صفحه جدید که در افغانستان گشوده شد به وطن برگشت و در لویه جرگه قانون اساسی همراه با استاد سید یاسین قنبری به عنوان بخرنگار مجله راستی که مدیر مسئول آن جناب استاد سید محمدباقر مصباح زاده بود نیز اشتراک فعال داشت و اینک مدت نه سال می‌شود که به حیث خدمت گذار و رئیس «شورای اسلامی مردم سنگلاخ» ایفای وظیفه می‌نماید و در چوکات شورای اسلامی مردم سنگلاخ صندوق تعاون و خیریه را به همت دلسوزان و اعضای شورای اسلامی مردم سنگلاخ تأسیس نمودند و کمک‌های زیادی برای مردم ارائه گردیده است و هنوز هم به یاری خداوند (ج) ادامه دارد و در این مدت ده‌ها مشکلات اجتماعی و حقوقی مردم به یاری قادر متعال و همت اعضای شورا حل و فصل گردیده است. ]]> چهره های افغانستان Thu, 29 Jun 2017 11:44:31 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/70860/زندگینامه-سید-حضرت-گل-رضوانی پیام تسلیت پیام آفتاب به مناسبت درگذشت حجت الاسلام والمسلمین «سید شاه موسی رضوی» http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/58784/پیام-تسلیت-آفتاب-مناسبت-درگذشت-حجت-الاسلام-والمسلمین-سید-شاه-موسی-رضوی بسمه تعالی «... وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا» (نساء/۹۵) با نهایت تاسف و تأثر فراوان خبر درگذشت مجاهد عالیقدر حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای «سید شاه موسی رضوی»، نماینده پیشین ولسی جرگه و از شخصیت‌های مطرح سیاسی و اجتماعی مردم افغانستان را دریافت کردیم. از خداوند متعال برای آن شادروان طلب مغفرت نموده و برای بازماندگان اجر جزیل و صبر جمیل مسئلت می‌نماییم. پایگاه اطلاع‌رسانی پیام آفتاب ]]> چهره های افغانستان Wed, 09 Nov 2016 18:47:07 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/58784/پیام-تسلیت-آفتاب-مناسبت-درگذشت-حجت-الاسلام-والمسلمین-سید-شاه-موسی-رضوی میر فخرالدین آغا+فیلم http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/56820/میر-فخرالدین-آغا-فیلم پیام آفتاب: سید فخرالدین مشهور به میرفخرالدین آغا، نعت خوان مشهور و پرآوازه افغانستان بود که در جرگه رهبران فرقه صوفیه نقشبندی قرار داشت. میرفخرالدین در سال 1322 هجری شمسی در شهر کابل دیده به جهان گشود. او در لیسه حربیه کابل درس خواند و تحصیلات عالی نظامی را در پوهنتون (دانشگاه) حربی کابل و سپس کشور شوروی سابق ادامه داد. سیدفخرالدین در نیمه سال 1358 با رتبه دگرمن (سرهنگ) بازنشسته شد. کار اصلی میرفخرالدین آغا که پیرو مذهب حنفی بود، در طول عمرش نعت‌خوانی در خانقاه‌ها و همچنین رادیو و تلویزیون بود و صدای بسیار صاف، رسا و مؤثری داشت و به سبک خاصی منقبت رسول خدا(ص) و برخی اصحاب و اهل‌بیت آن حضرت را می‌خواند. این صوفی وارسته، کار با اهل طریقت را در ابتدا با شرکت در مراسم خانقاه خلیفه بابه‌جان و خلیفه صاحب محمدعلی‌جان آغا فرزند خلیفه صاحب قربانعلی، در منطقۀ ویسل آباد چهاردهی، زمانی‌که دانش‌آموز مکتب حربیه بود آغاز کرد و همراه با جوانان اهل طریقت ذکر شریف «الهم صل علی محمد و آل محمد» را می‌خواند. میرفخرالدین آغا در سال 1343 در خانقاه باچاصاحب که خانقاه مرکزی حلقات صوفیۀ کابل به شمار می‌رفت و در ابتدا مقر آن در شش درک بود و بعدا در نزدیکی سیلو و دانشگاه کابل منتقل شد، حضور می‌یافت واز محضر سید حفیظ الله که از سادات کنر و معروف به «پاچاصایب» بود استفاده می‌کرد. در این خانقاه بعد از آن‌که میرفخرالدین به‌عنوان منقبت‌خوان از سوی پاچاصایب پذیرفته شد، او را تبرک نموده دعا دادند و خرقه پوشاندند. وی که به منقبت‌خوان اصلی محفل پاچاصایب تبدیل شد، تا زمان رحلت ایشان در سال 1352، هر جمعه در محفل حاضر می‌شد. او در سایر روزهای هفته در خانقاه‌های دیگر شهر کابل نعت می‌خواند و صدای دلنشین و حنجرۀ خستگی‌ناپذیرش سبب شهرت او در تمام افغانستان شد می‌گویند، این بلبل خوشخوان نعت رسول اکرم، در دوران جهاد با اسلام خشک تنظیمی که تنظیم‌های جهادی در پاکستان ایجاد کرده بودند و سرانجام این اسلام به القاعده و داعش منتهی شد مخالف بود و بر عرفان اسلامی تأکید داشت. در سال‌های آخر عمرش، جناب میرفخرالدین چند مرتبه به کشورهای اروپایی سفر کرد. او در سال 1384 با عده‌ای از صوفیان افغانستان در کنگره جهانی صوفی‌ها در پاریس شرکت نمود، و سرانجام در تاریخ 27/2/1385 در کابل چشم از جهان بست و در چهارباغ روضه مبارک امام‌علی(ع) در مزارشریف دفن شد. مصباح زاده --------------------------- منابع: 1) سید حمید روغ ، به یاد میرفخرالدین آغا www.afghanasamai.com 2) میرفخرالدین آغا نعت‌خوان مشهور کشور.... (باقی سمندر) www.goftaman.com/daten/fa/articles/part2/article327.htm ]]> چهره های افغانستان Mon, 10 Oct 2016 05:56:58 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/56820/میر-فخرالدین-آغا-فیلم ویدئو/سی و هشتمین سالروز شهادت علامه سید اسماعیل بلخی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/53937/ویدئو-سی-هشتمین-سالروز-شهادت-علامه-سید-اسماعیل-بلخی متأسفانه در سال‌های اخیر که استفاده‌جویان اشباع شده‌اند دیگر یادی از بلخی نمی‌کنند، اما بلخی کسی نیست که بتوان او را به فراموشی سپرد. بلخی مردی برای همه فصل‌ها بود که پیامی برای همه عصرها و نسل‌ها دارد. علامه بلخی با مفاهیم ماندگار و ارزشمندی چون بیدارگری، آزادی، عشق، فروتنی، قیام، مبارزه، ایثار، فداکاری و... شناخته می‌شود و در عمل مبارزهٔ انقلابی، خدمت صادقانه و بیدارگری عالمانه و عارفانه از ویژگی‌ها و شناسنامه بلخی به‌شمار می‌رود. در افغانستان معاصر طی دوصدسال گذشته هیچ شخصیتی در این کشور ظهور نکرده است که مانند علامه بلخی رهبر و پیشوای مذهبی و اجتماعی جامع و افغانستان شمول، محبوب همه قشرها مردم از هر قوم و منطقه و مذهب، آزادی‌خواه ستم ستیز، شاعر انقلابی، عالم و عارف بیدارگر و سیاست‌مدار شجاع، متعهد و شریعتمدار باشد. گزیده سخنان مهندسی سیدمحمدباقر مصباح زاده به مناسبت سی و هشتمین سالروز شهادت علامه شهید سید اسماعیل بلخی را در ادامه خواهید دید:     ]]> چهره های افغانستان Thu, 14 Jul 2016 05:52:01 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/53937/ویدئو-سی-هشتمین-سالروز-شهادت-علامه-سید-اسماعیل-بلخی حسینی بلخابی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/47190/حسینی-بلخابی زندگی نامه مختصر حاج حسینی بلخابی اشاره: جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای سید غلام‌حسین حسینی بلخابی فرزند سید احمد، یکی از شخصیت‌های مبارز و فرهنگی حوزهٔ شمال افغانستان است که در دوران جهاد هم مجاهد بود و هم مهاجر و در مقام مسئول دفتر «پاسداران جهاد اسلامی افغانستان» در مشهد مقدس به مهاجرین و مجاهدین خدمت نمود. ایشان در انحلال احراب متعدد جهادی و متحد شدن آنها در حد خود تلاش کرد، تا این که حزب وحدت اسلامی تشکیل شد. آقای حسینی بلخابی از شخصیت‌هایی است که در طول زندگی اش پاکی و صداقت را حفظ نموده و با کار و زحمت به زندگی شرافتمندانه اش ادامه می‌دهد. در ذیل زندگینامهٔ آقای بلخابی به قلم خودشان تقدیم علاقمندان می‌شود. بدین امید که نسل‌های کنونی و فردا به چهره‌های مبارزی که در شرایط سخت در کنار مردم قرار گرفته و از کشور، دین و ناموس شان دفاع کردند و امروز گرد پیری و خستگی بر تن شان نشسته است آشنا شوند. ---------------------------------------------------- دریکی از روزهای جوزای۱۳۳۳ه، ش در ییلاق روستای «زوک» دره مزار ولسوالی بلخاب درخانواده کشاورز دیده به جهان خاکی گشودم. پدرم درپاییز۱۳۴۱مرا ازدامن پرمهر مادر و مام میهن جدا وبه مشهد مقدس منتقل نمود. ایامی به قالی بافی وشبانی وفراگیری قرآن گذراندم ویکسال در یکی از معادن زغال سنگ کویته بلوچستان پاکستان-که پدرم کارمی کرد-خاکبازی کردم. خواندن ونوشتن پارسی، صرف ومقداری نحو ومنطق رادر مشهد فراگرفتم. پدرم درطی این مدت مرا سه مرتبه به عراق ویک مرتبه به اردن، فلسطین اشغالی، سوریه وسفر دیگری به کویته برد. پدرم همواره درسفر عراق، سوریه، عربستان سعودی وپاکستان می‌گذراند تا هزینه خود وپسرش راتأمین نماید تااینکه درسال۱۳۴۹به افغانستان بازگشت. بیشتر ایام زندگی ام درحوزه مشهد ومعاشرت باطلبه‌ها می‌گذشت. تعدادی ازطلبه‌ها درمسائل سیاسی بی تفاوت واکثریتشان رژیم پهلوی راضد دین ومخالف روحانیت ووابسته به آمریکا واسرائیل می‌دانستند واز نهضت امام خمینی پشتیبانی می‌کردند. من که در دوران کودکی ونوجوانی بودم شرایط حاکم درحوزه تأثیر ژرفی درمن گذاشته بود. عکسهایی ازامام، جزوات ولایت فقیه وتوضیح المسائل معظم‌له راکه قاچاق وغیرقانونی بود تهیه کرده بودم. ابیاتی را دربارهٔ امام حفظ وهمواره باخود زمزمه می‌کردم که یکی ازآن چنین بود: یا ربّنا ارجع لنا مولی الخمینی این الخمینی واحسرتا من هجره این الخمینی این الخمینی نام خمینی بردنش زجر است وزندان، سهل است وآسان زندان چه باشد، جان به قربان خمینی این الخمینی درسال۱۳۴۷دوماه درنجف بودم وبرای ادای نماز مغرب وعشاء به مدرسه آیت الله بروجردی به امام اقتدا می‌کردم وگاهی به کلاسهای درس خارج امام می‌رفتم تاصدای محبوب به گوشم طنین اندازد. عشقی بود که جسم وجانم رافرا گرفته بود ومغروق آن گشته بودم. ضداطلاعات شهربانی مشهد درثور۱۳۵۰دستگیرم نمود ولی اسنادی بدست نیاورد! پس ازپذیرایی تحویل ساواک داده شدم وآنان به زندان لشکر۷۷خراسان درتک سلولی محبوسم نمودند. اتهامشان جاسوسی واقدام علیه امنیت بودو سرانجام ثابت نتوانستند وبعداز یکماه به شهربانی بازگردانده ودر زندان عادی مشهد منتقل کردند. دادگاه باتوجه به این که هیجده سال تمام نداشتم به۴۵روز زندان محکوم نمود. پس ازپایان یافتن دوران محکومیت ازمرز تایباد اخراج وتوقفی درزندان‌های مسیر راه داشتم تابه زادگاهم رساندند. هنگامی فرا رسیدکه مادر، خواهروبستگانم رابشناسم وبافرهنگ وگویش زادگاهم آشنایی پیداکنم. بیش از یکسال درغرقاب بروکراسی وفساد اداری سرگردان بودم تا پرونده‌ام دریک پروسه طولانی خاتمه یافت ودر حمل۱۳۵۱شناسنامه گرفتم. درایام فراغت به غرس نهال وپرورش آن می‌پرداختم وعندالفرصه منبرهم می‌رفتم. دراول میزان۱۳۵۲سرباز امنیه ولایت پکتیا شدم که بیشتر عصرهای جمعه وایام عاشورا درتکیه خانه «خواجه حسن» گردیز سخنرانی وروضه می‌خواندم. درآن هنگام، احزاب چپی خلق وپرچم واخوانی‌ها دررقابت شدید بسر می‌برند. باتعدادی ازجوانان اخوانی درارتباط بودم وبه آنها کتاب می‌دادم وکتاب می‌گرفتم. روزهای آخرپاییز۱۳۵۴وارد ایران شدم وچون درمشهد سابقه داشتم به کاشان رفتم ودروس گذشته رامجدداً خواندم. درزمستان۱۳۵۵به افغانستان بازگشته وازدواج کردم ودر تاریخ۱۲/۴/۵۶ همراه همسرم باویزا وارد مشهد گردیدم. همزمان باآغاز درس، راهپیمایی‌ها شروع شد. درس تئوری راترک وبه خیابان‌های مشهد به جمع راهپیمایان حضور یافتم تادرس عملی فرابگیرم. رمضان۵۷به کاشان رفتم وانجام تکلیف نمودم ودربازگشت به مشهد درروز۱۷شهریور که همزمان باآغاز حکومت نظامی بود، درکوی پلیس باتعدادی از راهپیمایان دستگیر وروانه زندان وکیل آباد شدم وبعداز یکماه تبرئه ومجدداً بامعترضین همگام گردیدم. ماه محرم باتعدادی عکس، پوستر واعلامیه راهی شهرستان زابل شدم. درروز هشتم محرم ژاندارمری دستگیرم نمود که باوساطت اهالی آزاد شدم و... بعد ازپیروزی انقلاب به درس وبحث حوزه بازگشتم. درخرداد۱۳۵۸پنجم دبستان رامتفرقه امتحان وسه سال شبانه دوره راهنمایی راخواندم. دراین برهه زمانی لمعتین، رسائل، مکاسب وجلدین اصول فقه را فراگرفتم. تابستان۱۳۶۱به افغانستان رفتم وهمکاری باپاسداران جهاد اسلامی افغانستان راشروع نمودم تااینکه درسال۱۳۶۸، احزاب شیعی منحل وحزب وحدت اسلامی افغانستان تشکیل شد. ازسال ۱۳۶۱لغایت۱۳۸۰بااین دوحزب همکار وبیشتر در دفاترمشهد درسمتهای مختلف فعالیت داشتم. در راستای ساماندهی مجاهدین، سفرهای بی شماری به افغانستان داشتم ودرطی این مدت، کفایتین وهشت سال دروس خارج را امتحان دادم وکارشناسی ازجامعة المصطفی گرفتم. از تاریخ یادشده وابستگی حزبی نداشته وبه صورت انفرادی فعالیت فرهنگی وتبلیغی داشته‌ام. بجز آموزش مجاهدین، ساماندهی وتدارک رسانی هفت محور کاری داشته‌ام: الف:تشکیل کلاسهای تربیت مربی، اداره دبستان ودبیرستان وانتقال حدود۱۲۰۰۰جلد کتب درسی نهضت سوادآموزی، دبستانی ودبیرستانی به بلخاب. ب:تاسیس کتابخانه عمومی ولی عصر (عج) بلخاب درپاییز۱۳۵۶، تهیه زمین وتدارک ساختمان درمرکز بلخاب وانتقال کتاب. باتوجه به فراز وفرودهایی که کتابخانه داشته واموالش توسط چپاولگران به یغما برده شده است. اکنون بیش از۱۶هزار جلد کتاب دارد وکلاسهای آموزش قرآن وغیره درآن دایر می‌باشد. ج:درطی مدت اقامتم درافغانستان ودایر نمودن کلاسها، درطالقان، کندز، گردیز، لوگر، مزارشریف و... به امرتبلیغ پرداخته‌ام. د:درمورد تاریخ تشیع افغانستان تحقیقات میدانی وکتابخانه‌ای به عمل آورده‌ام. ه:فعالیت قلمی:به صورت پراکنده مقالاتی نوشته ودر نشریات مجاهدین منتشر گردیده ودرسال جاری گاهنامه‌ای به نام «پژواک بلخاب» رابه نشر می‌سپارم که تاکنون۸شماره پخش شده است. و:انتقال درختانی ازمشهد وغرس وتکثیرآن دربلخاب که تحولی درباغداری بلخاب پدیدآورده‌ام. ز:میانجیگری وایجاد صلح بین متخاصمین، درتابستان۱۳۶۴ به چهارکنت مزارشریف رفتم که بین سازمان نصر وجبهه متحد ازیکسو وحرکت اسلامی ازسوی دیگربه مدت۹ماه جنگ مسلحانه داشتند وبیش از۲۰۰نفر شیعه کشته شده بود. باتلاش۱۸روزه موفق به صلح شده واسرای طرفین آزاد گردید. درسال۱۳۹۴درمنطقه سفید میدان کوهستانات سرپل۸نفر کشته وبیش از۲۰خانه طعمه حریق گردیده بود. درطی یک هفته موفق به برقراری صلح گردیدم. منازعات فراوانی راحل کرده‌ام وامید است توشه‌ای باشد فرارویم تا خداوندعاقبتم رابخیر نماید. حسینی بلخابی_۲۱/۱۰/۹۴ ]]> چهره های افغانستان Wed, 13 Jan 2016 14:48:10 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/47190/حسینی-بلخابی استاد قربانعلی عرفانی درگذشت + زندگینامه http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/45848/استاد-قربانعلی-عرفانی-درگذشت-زندگینامه استاد قربانعلی عرفانی یکاولنگی، یکی از شخصیت‌های سیاسی مذهبی کشور صبح امروز (30 میزان 1394) در گذشت. به گزارش پیام آفتاب، حجت‌الاسلام و المسلمين الحاج قربانعلی عرفاني يكاولنگي، يكي از چهره‌هاي مجاهد، سياستمدار، وطن دوست و متدين شيعه بود که عمر خود را در راه خدمت به اسلام و مكتب اهل بيت(ع) و مبارزه براي احقاق حقوق مردم سپري كرد. جزئیات خبر درگذشت ایشان متعاقباً اعلام می‌گردد. در ذیل خلاصه‌ی از زندگینامه ایشان که توسط پایگاه اطلاع‌رسانی پیام آفتاب تهیه شده است را مطالعه می‌کنید. استاد قربان‌علی عرفانی فرزند محمد ابراهيم، در سال 1323 در منطقه‌ی «سیاه دره» در ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان به دنیا آمد. ایشان تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش نزد شیخ موسی کلانی انجام داد و در سال 1346 برای ادامه‏ي‌ تحصیلات عالی به نجف اشرف در عراق رفت و تا سال 1359 در آنجا به‌ سر می‏‌برد. وی در دوران تحصیل در نجف اشرف در جلسات درس آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی، آیت‌الله سید محمدباقر صدر، امام خمینی و آیت‌‌‏الله سید مصطفی خمینی شرکت می‏کرد. آقاي عرفاني از جمله شخصیت‌های مبارز شیعه بود که در نجف اشرف با جمعی طلاب افغانی مانند سید غلام‌حسین موسوی، شهید شیخ عبدالحسین اخلاقی و ... فعالیت سیاسی می‌کردند و گاهی در رابطه با بعضی مناسبت‌ها به‌نام «طلاب علوم اسلامی افغانستان» اطلاعیه می‌دادند. اولین کار آن‌ها انتشار اعلامیه‌ای در حمایت از سقوط رژیم سلطنتی و تأسیس نظام جمهوری توسط داوودخان در افغانستان بود. همچنین، عرفانی و رفقایش دسته‎ي سينه زني افغانی را به‌نام «الجاریه‌الافغانیه – شباب‌الهزاره» راه‌‏اندازی کردند که به ‏عنوان یک حرکت سیاسی تلقی شد. با وقوع کودتای کمونیستی در افغانستان دغدغه بزرگی برای استاد عرفانی بوجود آمد. خود استاد عرفانی در تشریح آن دوران می‏گویند: «همان سالی كه در افغانستان كودتا شده بود من در عراق بودم عده‏‌ای می‎‏‏‏گفتند؛ كمونیست‏ها روی كار آمدند و عده‌‏ای دیگر می‌‏گفتند شیعیانی مثل سلطان‏علی كشتمند و سید داوود مصباح كه در آن زمان والی بامیان بود روی كار آمده اند. این در حالی بود كه طلاب افغانستان خوشحال بودند، اما از آنجایی كه ما با دستگاه حضرت امام خمینی (ره) در ارتباط بودیم و به دنبال یادگیری مسائل سیاسی از ایشان بودیم فهمیدیم كه نظامی كه در افغانستان روی كار آمده وابسته به شوروی سابق و نظام ماركسیستی - كمونیستی است ما این‏ نظام را نفی می‏كردیم و غیراسلامی می‏دانستیم؛ و می‌‏گفتیم درست است كه سلطان‏علی كشتمند یك بچه‏ هزاره و شیعه است اما یك خلقی و كمونیست است. خوب جالب اینجا بود كه خیلی از طلبه‌‏ها اصلا نمی‏دانستند كه كمونیست یعنی چه؟ و هنگامی كه ما در جلسات علیه كمونیست‌‏ها صحبت می‏كردیم همین طلاب به ما اعتراض می‏كردند كه ما بالاخره نفهمیدیم كه شما كدام طرفی هستید و چه كار می‏كنید؟ یك روز علیه ظاهرشاه هستید، یك روز علیه داوودخان و حالا هم علیه نظامی هستید كه یك بچه‏‌ی هزاره مثل كریم میثاق در آن حضور دارد اصلا شما چه كاره هستید؟» پس از وقوع كودتاي کمونیستی استاد عرفاني به همراه سید غلام‌حسین موسوی و شهيد شیخ عبدالحسین اخلاقی نزد امام خمینی(ره) رفته و درباره نظام كمونیستی بر سر كار آمده از ایشان كسب تكلیف نمود. امام خمینی(ره) ایشان را به درس خواندن و توجه به مسؤولیت فرهنگی و هم‌چنین ارتباط با دیگر طلاب خارجی از جمله طلاب ایرانی، پاکستانی و عرب توصیه کردند. با خروج امام خمینی از عراق و فشار دولت صدام بر فعالان سیاسی استاد عرفانی در سال 1357 به همراه عده ای دیگر از طلاب افغاني از عراق به ایران می‏آیند و در قم ساکن می‏شوند.  وی در قم با کمک افرادی همچون سيدحسين حسيني دره‌ی صوفی، ضامن‌علي واحدي، عبدالعلي مزاري، ميرحسين صادقي ترکمنی (پرواني)، یوسف واعظی، عبدالحسین اخلاقی، خادم‌حسین ناطقی و عزیزالله شفق، سازمان نصر افغانستان را در جهت مبارزه علیه رژیم کمونیستی تأسیس کردند. و همچنین نشریه‏ای را با عنوان «پیام مستضعفین» از سوی این سازمان به نشر رساندند. در ادامه پیروزی‌های مجاهدین در جبهه‏‌های جهاد و بوجود آمدن اختلاف‌هاي داخلی میان احزاب جهادی شیعه، آقاي استاد عرفاني با استاد اكبري و سجادي لعلي براي تأسيس حزب وحدت اسلامي تلاش كردند. حزب وحدت تشكيل شد و احزاب ديگر به جز حركت اسلامي افغانستان در آن ادغام شدند.  آقاي عرفاني عضو شوراي مركزي حزب وحدت بودند و پس از فاجعه‌ي 23 سنبله كه حزب وحدت به دو جناح تقسيم شد ايشان در جناح استاد مزاري قرار داشتند. ايشان در سال‌های اخیر سمت رهبری حزب وحدت اسلامي ملت افغانستان و نماينده شهر كابل در ولسي جرگه (مجلس نمايندگان) را به عهده داشت.  از استاد عرفاني تا كنون چند اثر بجا مانده كه از جمله «از كنگره تا كنگره»، « تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي باميان» و «امام و انقلاب اسلامي افغانستان» مي باشند. ]]> چهره های افغانستان Thu, 22 Oct 2015 06:02:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/45848/استاد-قربانعلی-عرفانی-درگذشت-زندگینامه استاد شهید سید علی‌آقا بلخی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/34290/استاد-شهید-سید-علی-آقا-بلخی سال‌ها است که افغانستان در تب و تاب جنگ‌های خانمان‌سوز و نا آرامی می‌سوزد. مهاجرت صدها ادیب و دانشمند از یک سو و از سوی دیگر کشته و مفقود شدن هزاران استاد دانشگاه و نخبه علمی فرهنگی ضایعات جبران ناپذیری را بر کشور تحمیل کرده است. «شهید استاد سید علیرضا بلخی» معروف به «سید علی‌آقا بلخی» از جمله انسان‌های فرهیخته و صاحب نامی بود که به ناحق در 22 جوزای سال 1358 اسیر دام دژخیمان وطن شد. استاد بلخی در سال 1318 در دامان پدر و مادری دانا و مبارز در شهر باستانی هرات دیده به جهان گشود. پدر وی عالمه شهید سید اسماعیل بلخی (ره) شخصیتی مبارز و فهیم از درە‌ی بلخاب بود که برای احقاق عدالت در جامعۀ زجرکشیدە‌ی افغانستان، گام در عرصە‌ی مبارزه نهاد و در این راه خطیر از جان و مال خود دریغ نکرده و حدود پانزده سال از جوانی خود را در زندان حکومت شاهی افغانستان گذراند و در نهایت جام شیرین شهادت را نوشید. مادر استاد سید علی آقا بلخی نیز از دختران عفیف و معتقد هرات بود که مال و ثروت خود را در راه مبارزۀ شوهر نثار کرد و خود با صبوری تمام در دوران سختی که همسرش در زندان به سر می برد به مراقبت از فرزندان خود پرداخت و از طریق فرزند ارشدش سید علی‌آقا، به صورت مخفیانه رابط شهید بلخی و همرزمانش در بیرون از زندان شد تا مسیر مبارزه همسرش خاموش نماند. استاد شهید سید علی آقا در چنین خانواده‌ای گام به عرصۀ گیتی نهاد و سرشت او از ابتدا با مبارزه و عدالت خواهی عجین گشت. دو ساله بود که پدرش از هرات به شهر مزارشریف تبعید شد و اعضای خانواده اش راهی شمال افغانستان گردیدند. کودکی سید علی آقا برعکس هم سن و سالانش با تفریح و بازیگوشی قرین نبود، بلکه او در مکتب مبارزه پدر قدم به قدم پیش می رفت و چون بزرگمردان مبارز، عضوی از جلسات سیاسی شهید بلخی شد، چنانکه هنگام شکل‌گیری حزب ارشاد که شهید بلخی پایه گذار آن بود، با این حزب آشنا و بعدها همگام آن شد. همزمان با رشد علی‌آقا، مبارزۀ پدرش در حال اوج‌گیری بود و دولت برای جلوگیری از اغتشاش و شورش مردمی، شهید سید اسماعیل بلخی و خانواده‌اش را به کابل فرا خواند و اینجا بود که سید علی‌آقا با محیط جدید مبارزاتی پدر آشنا شد. دامنۀ مبارزۀ شهید بلخی رو به گسترش بوده و دولت وقت برای سرکوب مبارزه ایشان، بدون در دست داشتن هیچ سندی، به ناحق شهید بلخی و یازده نفر از دوستان نزدیکش را به زندان افکند؛ زندانی که پانزده سال از بهترین سال های عمر آنان را در برگرفت. داشتن پدری مبارز که علیه ظلم و بی عدالتی جامعه قد برافراشته بود، عاملی برای ممانعت از تحصیل سید علی‌آقا توسط دولت شد، چرا که پدرش محبوس سیاسی تلقی می‌شد. بنابراین وی از رفتن به مکتب دولتی محروم شده و تحصیل را در محیط خانه آغاز کرد. وی به وسیله مادرش که مسلط به علوم دینی بود، در کنار تحصیل علوم کلاسیک، علوم قرآنی و احکام اسلامی را به خوبی آموخت و بر این علوم تسلط کامل پیدا کرد. ذکاوت و باهوشی سید علی‌آقا بلخی به حدی بود که وقتی با وساطت عده ای از مریدان اجازۀ تحصیل در مکتب پیدا کرد، با دادن امتحان سویه، وارد صنف چهارم لیسه نجات شده و طی سال‌های تحصیل همیشه شاگرد اول صنف خود بود. وی در سال 1341با رتبه‌ای بالا در دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل پذیرفته شد. کودکی شهید سید علی‌آقا بلخی، همیشه با محنت و سختی همراه بود. یازده ساله بود که پدرش در زندان محبوس شد و سید علی آقا تنها بازوی مادر در ادارۀ خانه و خانواده گردید. سید علی‌آقا در همان آوان کودکی مردی با اقتدار و استوار بود. او نه تنها چون پدری مهربان برای خواهرانش خدیجه و صدیقه بلخی دلسوزی می کرد، بلکه با دقت، ناظر رفتار و کردار آنها بود و همواره چون سایبانی بر سر خواهران سایه می‌افکند و خود را سپر بال آنها می گرداند و همچنین مانند معلمی کارآزموده و با تجربه راهنمای خواهرانش در امور زندگی بود. نوجوانی سید علی‌آقا بلخی نیز چون کودکی او گذشت. در مسیر مبارزاتی پدر، حامی و رابط او با یاران و مریدانش بود، چنانکه پیام های مبارزاتی شهید بلخی و اشعار انقلابی او را با سختی فراوان و به نحو احسن به مریدانش رسانیده، عامل گستردگی فعالیت مبارزاتی ایشان در دوران حبس بود و در ضمن این مسائل، به تحصیل خود نیز ادامه داد. شخصیت محکم و استقامت سید علی‌آقا بلخی به حدی بود که هرگز طعنه و کنایۀ افراد در مورد پدر محبوسش، فقر و ناداری و حتی لباس‌های وصله زده، هیچ کدام مانع تحصیل او در مکتب نمی‌شد و به همین خاطر با رتبۀ عالی وارد دانشگاه کابل گردید. شهید سید علی‌آقا بلخی از دانشجویان برتر دانشگاه کابل در دوران تحصیل بود. او علاوه بر درایت و خردمندی خاص، از لحاظ اخلاق و سرشت نیک نیز زبانزد عام و خاص بود. رفتار و منش والای او عاملی شد برای این که تمام هم‌صنفیان و استادان دانشگاه احترام ویژه ای برایش قائل شوند. در سال 1343 شهید بلخی و یارانش از زندان رها شدند و سید علی آقا بعد از سال ها رنج و سختی، سایۀ پدر را در خانه احساس کرد. در این شرایط، گرچه حس آرامش به خانه بازگشته بود، اما پدر مبارزش هم چنان فعالیت‌های خود را ادامه داده و علی‌آقا هر روز شاهد ملاقات‌های گروهی مردم با پدر بود و سید علی‌آقا نیز در کنار پدر، حامی مردم مستضعف و پریشان حال و خواهان عدالت شد. سال 1345 زمان خوش یمنی برای خانوادۀ بلخی بود، زیرا تنها پسر شهید بلخی با گذراندن سالهای پرمشقت تحصیل، با رتبۀ عالی دانشکده اقتصاد را سپری کرده و به خاطر نبوغ و لیاقت بالایش به عنوان کادر علمی و استاد در دانشگاه کابل پذیرفته شد. در سال 1346 استاد علی‌آقا بلخی با خانم سیمین ابراهیمی ازدواج کرد. انتخاب همسری با سواد و با تحصیلات بالا نشان دهنده توجه خاص ایشان به علم و فرهنگ نسل‌های بعد از خودش و توجه به پیشرفت جامعۀ افغانستان و مبارزه با فقر فرهنگی واقتصادی می‌باشد. خانم سیمین ابراهیمی بلخی دارای دیپلوم افتخاری از کشور فیلیپین و لیسانس ادبیات انگلیسی از فاکولته کابل بود. ثمرۀ این ازدواج سه دختر به نام های غزال، شراره و زیتون و دو پسر به نام‌های سید ابراهیم و سید اسماعیل می‌باشد. متاسفانه یک سال بعد از مفقود شدن استاد سید علی‌آقا، پسر یکساله‌اش سید ابراهیم که انس بیشتری با پدر داشت دوری او را تحمل نکرده و دار فانی را وداع گفت. دوران خوش سید علی‌آقا بلخی زیاد دوام نیاورد و در سال 1347 پدر شجاع و اندیشمندش به شهادت  رسید و سید علی‌آقا علاوه بر داشتن مسئولیت خانواده، عهده دار رفع مشکلات مردم و مریدان بی‌شمار پدر نیز شد و در کنار فعالیت‌های خود، اشعار علامه بلخی را سر و سامان داده و میراث ایشان را به دوستدارانش رسانید، چنانکه یکی از عوامل بقا و ترویج سخنان و اشعار علامه بلخی، زحمات‌های بی‌حساب استاد سید علی آقای بلخی می‌باشد. روزگار سخت، از سید علی‌آقا مردی آزموده و دانا می سازد و او با تلاش و کوشش و در اثر لیاقت بالایش در سال ... با گرفتن بورس تحصیلی از بوخم آلمان جهت دوره ماستری همراه با خانواده خود راهی آلمان شده و به تحصیل و تدریس در دانشگاه بوخم مشغول گردید. وی در سال 1356باکوله باری از علم به کابل بازگشت و بر اثر تقاضای دانشگاه کابل مجدداً به عنوان کادر علمی پذیرفته شد و این بار با دانش بیشتر و تهیه لکچرهای مثمر ثمر و برگزاری کنفرانس‌های مفید، در راه پیشرفت اقتصاد پسمانده کشور نهایت تلاشش را به خرج داد و در راه آموزش نسل جوان از هیچ اقدامی سرباز نزد که نتیجه این تلاش در حال حاضر حضور شاگردان استاد بلخی در مناصب بالای دولتی از وزارت تا سایر پست‌های اقتصادی افغانستان است. استاد سید علی آقای بلخی در کنار همۀ فعالیت‌های علمی و اجتماعی، کتاب اقتصاد در اسلام را به رشته تحریر درآورد که متأسفانه بعد از مفقود شدن ایشان، کتابش هم سوزانده شده و نتیجۀ سال‌ها زحمت و رنج ایشان برباد می رود. با این وجود نام نامی استاد سید علی‌آقا بلخی به عنوان استادی کاردان و لایق، همیشه بر اذهان باقی خواهد ماند و دانشکده اقتصاد دانشگاه اقتصاد کابل هیچ گاه توان جبران این ضایعه را نخواهد یافت. رفتار عالی و استعداد سرشار استاد علی‌آقا بلخی چنان بود که علاوه بر تدریس، به عنوان مترجم زبان آلمانی در بیرون از دانشگاه از او مدد می خواستند و وی که مسلط به زبان‌های پشتو، انگلیسی و آلمانی بود اوقات فراغت خود را به امر ترجمه اختصاص داده بود. در جامعه نیز شخصیت استوار و سجایای استاد بلخی به حدی بود که پیر و جوان او را چون پدرش علامه بلخی دوست می داشتند و از او در امور مختلف ارشاد و راهنمایی می خواستند. نفوذ نگاه و کلام استاد بلخی از یک سو و رفتار با طمأنینه و آرام وی از سوی دیگر عاملی برای ستایش او از سوی پیر و جوان بود، اما استاد سید علی‌آقا بلخی نه تنها در برابر این حالت مغرور نمی‌شد، بلکه با بردباری تمام به مقابله با حوادث و حل مشکلات آنها می‌پردخت. او که خود طعم سخت فقر و محنت را چشیده بود، از مردم مستضعف حمایت می‌کرد و ضمن کمک نقدی به مستمندان، با دستان خود لباس و مواد غذایی و سایر مایحتاج ضروری را به افراد غریب و مستمند می‌رساند. خانواده نیز سید علی‌آقا بلخی را مردی فهیم، مهربان و با اقتدار می دانستند، چنانکه با وجود مهربانی و دلسوزی فراوانی که برای مادر، همسر، فرزندان و خواهران خویش داشت، هرگز بی‌نظمی و اغتشاش در خانواده را نمی‌پذیرفت و چون مدیری کاردان خانوادۀ خود را نظم می‌بخشید و به جبران روزهای سخت گذشته، مادر و خواهران خود را بیش از همیشه حمایت می‌کرد و فرزندان خویش را با نظم و ترتیب در زندگی آشنا می ساخت. از آنجایی که دشمن همیشه به دنبال از بین بردن شخصیت‌های کاردان و کارساز جامعه بود، استاد سید علی آقا بلخی در سال ... روز 22 جوزا از کلاس درس در دانشگاه کابل همراه با بیست نفر از شاگردان وفادارش ربوده شده و برای همیشه جای خالی خود را در دانشگاه، جامعه و خانواده باقی گذارد. خانوادۀ داغدیدۀ علامه بلخی بار دیگر با غم از دست دادن پدر و برادری بزرگوار روبرو شدند و فرزندان و همسر داغدارش سالها به انتظار بازگشت ایشان نشستند، تا اینکه در سال 1392 بعد از حدود 53 سال خبر شهادت این عزیز سفر کرده داغ دل همه را تازه کرد و این شعر زیبای علامه بلخی که برای فرزندش شهید استاد سید علی‌آقا بلخی سروده بود در گوش همه نجوا شد: عـــزیـــزم، ای علــی آقـــای بلخــی ایا فرزند خـوش سیــــمای بلخی تــویـــی ای یــادگــار رفتـگـــانـــم ضـــیـــاء دیــدۀ بیــنـــای بلخــی نهـــال رستــه امــروزم امـــید است ثــمــر گیــرد زتـو فردای بلخــی تــو باشــی باقــیــات الصــالحــاتــم چه در دنیا، چه در عقبای بلخـی به یــاد صبــح روی توســت روشن به زندان ظلمت غــم های بلخــی به پای مهد طفــلی هایت، ای جــان سحر گشتـه بسی شـب های بلخی به گـــوش جان شنـــو پنـــد پدر را نه صورت باش، شومعنای بلخی پــی آمـــوزش عـــلم و ادب بــاش ســفرها کن چــو مــولانای بلخـی قدم سنجیده نه در ره که خورده است هـزاران خار غــم در پـای بلخــی به هــر کــاری بجــو مرضای خالق همین است از تو استدعای بلخــی به حبــل دیــن بــزن دســــت توسل یگــانــه عــروه الوثــقــای بلخــی منـــه قــرآن ز کف دایــم کـه باشــد پــی تـرویج او غــوغــای بلخــی ز نااهـلان و از جهـــال بگـــریـــز شـــوی تا نخــبــۀ دانــای بلخـــی ز منهتّـــات حق پرهیـز و می نوش می توحیــد از صــهبــای بلخـــی هـــمیــشـــه باش بر فـــرمـــان مادر که باشــد او عــزیــز آقای بلخــی حیـــات من رهیـــــن رحمت اوست شمیــم اوست روح افــزای بلخـی به خواهر ها رؤوف و مهربان باش بگیــر، ای پور بلخی! جای بلخی ز بلخـــاب و ز اهلـــش رو مگردان که باشــد مســکـــن بابای بلخــی خدا باشـــــد نگــهــــدارت به هر دم نبـاشــد پــس دگر پـروای بلخــی دعایـــت می کنــــم، یارب نگهـــدار ز سنــگ فتنــه ها مینــای بلخــی   ]]> چهره های افغانستان Mon, 10 Aug 2015 13:27:37 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/34290/استاد-شهید-سید-علی-آقا-بلخی