پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين احزاب و سازمان‌ها :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/Afghanistanology/Parties Mon, 24 Jul 2017 14:37:46 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Mon, 24 Jul 2017 14:37:46 GMT احزاب و سازمان‌ها 60 «جبهه نوین ملی افغانستان» آغاز به کار کرد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/47207/جبهه-نوین-ملی-افغانستان-آغاز-کار «جبهه نوین ملی افغانستان» امروز (پنجشنبه ۲۴ جدی ۱۳۹۴) طی مراسمی آغاز فعالیت‌های خود را اعلام کرد. به گزارش پیام آفتاب، شش حزب سیاسی و شماری از نهادهای مدنی، فعالان سیاسی و برخی از والیان سابق از اعضای این ائتلاف سیاسی هستند. «انورالحق احدی»، وزیر تجارت در حکومت حامد کرزی که این رهبری این ائتلاف را بر عهده دارد در سخنرانی خود در مراسم امروز از حکومت وحدت ملی خواست زمینه را برای برگزاری انتخابات زود هنگام ریاست جمهوری فراهم کند. احدی گفت: «مشکلات حکومتداری در افغانستان نهایتاً عمیق است. حکومت صرف به نام وحدت ملی است، نه مشروعیت دارد نه کفایت کاری دارد و نه خادم است.» وی افزود: «برای رفع بحران مشروعیت، انتخابات زودهنگام برای ریاست جمهوری برگزار شود تا یک حکومت مشروع جدید برای حل مشکلات کشور اقدام کند.» انورالحق احدی گفت: «از نظر جبههٔ ملی، حکومت وحدت ملی که تنها به نام حکومت در افغانستان است، جایش را به یک حکومت که بر اساس قانون اساسی و از طریق انتخابات تازه برگزار گردد، بدهد.» وی تصریح کرد: «رهبران حکومت در تأمین امنیت، بهبود اقتصاد، حکومت‌داری خوب و دیگر بخش‌ها ناکام بوده‌اند» وزیر پیشین تجارت همچنین خواستار همکاری جامعه جهانی برای برگزاری انتخابات و تغییر حکومت فعلی شد. وی همچنین از راهکارهای حکومت وحدت ملی در زمینه گفتگوهای صلح، انتقاد کرد. «سید جواد حسینی» رئیس حزب عدالت و توسعه که عضو «جبهه نوین ملی افغانستان» می‌باشد، دربارهٔ اهمیت ایجاد این اپوزیسیون گفت: «در نظام‌های دموکراتیک و مردم سالار، وجود گروه‌های اپوزیسیونی امر لازم و ضروری است. در حقیقت اپوزیسیون چشم و گوش حکومت است، ناظر حکومت و زبان ملت است.» حسینی گفت که تنها موجودیت اپوزیسیون‌ها است که حکومت را متوجه فساد، نقض قانون و کم‌کاری می‌کند. «صدیق پتمن»، معاون سابق وزارت معارف که در جریان انتخابات ریاست جمهوری گذشته از حامیان برجسته محمد اشرف غنی بود نیز طی سخنانی گفت که خواست و پیشنهاد آن‌ها تقویت نظام از طریق تغییر نظام است زیرا حکومت فعلی نمی‌تواند مشکلات موجود افغانستان را حل کند. پتمن افزود: «حکومت فعلی افغانستان قابل اصلاح نیست و باید تغییر کند.» اعضای جبهه نوین ملی افغانستان خواستار برگزاری همزمان انتخابات ریاست جمهوری با انتخابات پیش روی پارلمان و شوراهای ولسوالی‌ها هستند. ]]> سیاسی و امنیتی Thu, 14 Jan 2016 14:32:40 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/47207/جبهه-نوین-ملی-افغانستان-آغاز-کار لاله های سوخته، خمینیست‌های که ضایع شدند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/46412/لاله-های-سوخته-خمینیست-های-ضایع-شدند لاله های سوخته، خمینیست‌های که ضایع شدند قرن‌ها بود که مستبدان و متجاوزان داخلی و خارجی مردم خراسان بزرگ را به خاک و خون کشیده و سرکوب کرده بودند. سرزمین افغانستان امروزی که از بخش‌های مهمی خراسان بزرگ تشکیل شده خسارت‌ها و لطمه‌های مادی و معنوی جبران ناپذیری را تحمل کرده بود. در این سرزمین نسل‌کشی و تصفیهٔ قومی و مذهبی، هزاران انسان بیگناه را در زمان‌های مختلف به کام مرگ فرستاده بود. به موازات بیداری ملت‌ها، مردم افغانستان هم تلاش برای نجات از زنجیر استبداد و استعمار و پیشرفت همه جانبهٔ سرزمین شان را در برهه‌های مختلف، از جنبش مشروطهٔ اول تا کودتای کمونیستی هفتم ثور، آغاز کردند. اما در این راه چه صداها که در گلو خفه و چه سرها که به دار آویخته، چه بدنها که مثله و یا به دم توپ بسته نشدند و چه انسان‌های بیگناه که در زندانهای مخوف جان به جان آفرین تسلیم نکردند! در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی که در برهه‌هایی اندکی فضای نفس کشیدن ایجاد شد جوانان و تحصیل یافتگان افغانستان با وجود همه محرومیت‌ها و تبعیض‌ها از هر قوم و منطقه‌ای و از هر قشری اجتماعی، مبارزه برای بیدارگری، عدالت اجتماعی و رهایی از بند استبداد را آغاز کردند. مبارزه در هرزمانی نیاز به مکتب فکری و گفتمان دارد، تا سال ۱۳۴۸ مبارزین افغانی اغلب به علت مطرح نبودن گفتمان دیگری مبارزاتی، به گفتمان چپ مارکسیستی و مکتب کمونیسم روی آورده بودند. چپی‌ها به تقلید از همفکران خارجی شان و با توجه به آموزش‌های ضد دینی مارکسیسم به مبارزه با دین و اعتقادات مردم بر اساس اصل مبارزهٔ طبقاتی کمونیسم بسیار بی‌باکانه پرداختند، طوری که احساسات مردم را جریحه دار نمودند و ضرورت مبارزهٔ فکری و سیاسی با کمونیسم و دفاع از دین و فرهنگ بومی را بوجود آوردند. در واقع دو جنبش مبارزاتی در افغانستان شکل گرفت: یکی جنبش کمونیستی و دیگری جنبش اسلامی. جنبش کمونیستی تحت نأثیر شوروی سابق (سویتیسم) و چین (مائوئیسم) و جنبش اسلامی تحت تأثیر جنبش اخوان المسلمین مصر (سنی) و نهضت امام خمینی (شیعی). جوانان مبارز سنی به اخوانی و جوانان مبارز شیعه به «خمینیست» معروف شدند.   خمینیست‌ها چه کسانی بودند؟ خمینیست‌ها را اکثراً جوانان دانش‌آموز، دانشجو، کارمندان و برخی فرهیختگان تشکیل می‌دادند. این جوانان بخاطر این که در مباحثه‌ها و گفتگوهای شان با کمونیست‌ها و سایر جریان‌های سیاسی به اسلام و مبارزات امام خمینی استدلال می‌کردند به «خمینیست» شهرت یافتند. خمینیست‌ها مجموعه‌های نا متجانسی بودند که در شهر کابل و بطور عمده در مناطق چنداول، کارته سخی، قلعه‌شهاده و وزیر آباد شکل گرفته بودند. با ورود آثار مبارزان و اندیشمندان ایرانی بخصوص آثار دکتر شریعتی محتوای فکری خمینیست‌ها بصورت سطحی و بدون پشتوانهٔ فلسفی و فقهی شکل گرفت، در حالی که چهره‌های اصلی این مجموعه‌ها دارای تحصیلات عالی علمی و مذهبی هم نبودند و برخی آنها کورکورانه، تقلیدی و آماتوری نظریه‌پردازی می‌کردند. در این شرایط افرادی که دارای اندیشه کمونیستی و انحرافی از نظر دینی بودند نیز وارد این مجموعه‌ها شدند و زمینه شکل گیری تفکرات التقاطی در میان آنها بوجود آمد. برقراری ارتباط میان خمینیست‌ها و مبارزین ایرانی و تنظیم نسل نو هزاره در کویته به تدریج گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیک آن‌ها را شکل داد. سفر شهید محمد منتظری به کابل و برقراری ارتباط او با خمینیست‌ها - بخصوص کسانی که بعداً با حمایت او گروه‌های مجاهدین خلق افغانستان و اسلام مکتب توحید را بوجود آوردند- سبب تقویت این حلقه‌ها و آشنایی شان با مبارزین ایرانی و غیرایرانی شد. منتظری سه نفر را بنام‌های سیدموسی علیپور، ضامن‌علی واحدی و عاقلی از طریق پاکستان به لبنان جهت آموزش نظامی فرستاد و هزینهٔ آن را از وجوهات شرعی مربوط به امام خمینی تأمین کرد. سفر موسی علی پور و اسدالله نکته‌دان به ایران و برقراری ارتباط با گروه‌های ایرانی پای مجاهدین خلق ایران را در میان خمینیست‌ها باز کرد و نماینده‌ای از سوی این گروه ایرانی به افغانستان سفر کرد. از آن پس نشریات مجاهدین خلق و خبرنامه‌های آنان با کتاب‌های دکتر شریعتی دست به دست جوانان خمینیست در گردش افتاد و با شور و شوق زاید الوصف مطالعه می‌شد و بخشی از این جوانان را بسوی ایجاد تشکل سیاسی- نظامی سوق داد که خود را در آن زمان مجاهدین ملی نام گذاشتند. دستهٔ دیگر را که بیشتر طلبه‌های مدارس دینی تشکیل می‌دادند اغلب افراد روشنفکر اما بی‌مایهٔ علمی و مذهبی بودند که در نجف، سوریه، کویته و کابل تحت تأثیر روشنفکران چپ کمونیستی قرار گرفته بودند و وجه مشترک اکثر آنان گفتمان فاشیستی قومی بود. این مجموعه تز هزاره‌گرایی را مطرح کردند و دست در دست کمونیست‌ها و سکولارها تاکنون طی طریق کرده‌اند. خمینیست‌ها بعد از کودتای کمونیست‌ها در هفت ثور سال ۱۳۵۷، به چند گروه تقسیم شدند: ۱- مجاهدین خلق(مستضعفین) افغانستان، که فرد شاخص و بنیانگذار آن سیدموسی علیپور به شمار می‌رفت و افراد مهم دیگر آن عبارت بودند از : سیداسماعیل حسینی لنگرزاد، عبدالله واحدی(کریمی)، احمدی، یزدان شناس هاشمی،امینی، کریم موحد، چمن‌علی ابوذر، برادران شهید احمد فرید مقداد(رستمی) و ... سیدحیدر محمودی، و شیخ نعمت الله مشهور به افتخاری سرخ نیز به این سازمان پیوسته بودند. ۲- اسلام مکتب توحید که فرد شاخص آن سیداسدالله نکته دان بود و آقایان میرآقا حقجو، رحیم افضلی، افشاگر، قاسمی، هاشمی لولنجی و .... از افراد مهم این گروه محسوب می شدند. بعد از انشعاب اکثریت، نکته دان با افضلی و حقجو تنها ماند و جناح شان از بین رفت. ۳- کانون مهاجر که بنیانگزار آن دکتر سید عسکر موسوی و اعضای مهم آن علی زاده مالستانی، سلمان رنجبر،جویا، لشکری، سیدمحمد سجادی، فاضل سنگچارکی، قاسم علی رحمانی و... بودند. ۴- سازمان نصر متشکل از آقایان خلیلی، شفق بهسودی، صادقی پروانی، ضامن‌علی واحدی، عبدالعلی مزاری، سیدعباس حکیمی، عرفانی، یوسف واعظی و روشنفکران چپ‌گرایی چون قسیم اخگر، محمدرضاعلوی، افتخاری سرخ، ستار و .. بودند. تقریباً هرچهار گروه فوق بجز کسانی که از برخی آنها انشعاب کردند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در جهت مخالف خط امام خمینی قرار گرفتند، بعضی بخاطر عدم درک آن و برخی بخاطری آن که از ابتدا نفوذی و دارای تفکرات انحرافی و التقاطی بودند و مارکسیسم و اسلام و سکولاریسم را به هم آمیخته بودند و حالا هم همین‌طور اند. هدف از روشن ساختن خطوط فکری و سیاسی افراد و گروه‌های فوق سرزنش و ملامت کردن آنها نیست، آنها نخبگان مبارزه در کشور ما بودند و صرفنظر از گرایشهای فکری و سیاسی شان، بسیار قابل قدرند. بخصوص جوانانی که قبل از شکل گیری گروه‌های پیش‌گفته توسط رژیم ددمنش کمونیستی به شهادت رسیدند، جوانان آگاهِ مسلمان و مبارزی بودند که درد دین و مردم داشتند و برای آن مبارزه می‌کردند. من در دانشگاه و مکتب شاهد روشنگری برخی از این جوانان از جمله شهید مهندس محسن، استاد دانشکدهٔ مهندسی، شهید مهندس همایون، شهید احمد فرید مقداد (رستمی) که در جلسات درس فلسفهٔ شهید مصباح هم شرکت می‌کردند، و دفاع آنها از اسلام در برابر کمونیست‌ها و غرب زده‌ها، بودم. هم چنین در دوران جهاد با شهید علیپور و شهید احمدی فرمانده جبههٔ مستضعفین در بامیان و سیاه خاک، آشنایی داشتم. شهید علی پور شخصیت مبارز، بسیار فعال و دارای اعتماد به نفس و مبتکر بود، شهید احمدی هم شخصیت با وقار بوده و در مسایل نظامی نبوغ داشت. من افرادی مبارزی را که در این نوشته نام بردم لاله‌های سوخته وطن می‌دانم. این لاله‌ها از ابتدا در دامن پاک وطن و اسلام روییدند، اما مبارزات شان به ثمر نرسید. یا توسط دژخیمان بخاک و خون کشیده شده و ناکام شدند و یا بیراهه رفتند و خود را ضایع کردند. این لاله‌ها را از آن جهت سوخته می‌گویم که قبل از شگفتن، هم جان و هم فکرشان آتش گرفت.     ]]> سیاسی و امنیتی Thu, 26 Nov 2015 08:15:40 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/46412/لاله-های-سوخته-خمینیست-های-ضایع-شدند عبدالله: حزب التحریر جوانان را به انجام عملیات‌های تروریستی تشویق می‌کند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/46339/عبدالله-حزب-التحریر-جوانان-انجام-عملیات-های-تروریستی-تشویق-می-کند رئیس اجرائیه حکومت در نشست شورای وزیران حزب التحریر را  متهم به جلب و جذب جوانان برای انجام اقدامات تروریستی کرد. به گزارش پیام آفتاب و به نقل از تسنیم، داکتر عبدالله عبدالله رئیس‌ اجرائیه حکومت وحدت ملی صبح امروز (۲ قوس) در نشست شورای وزیران گفت: «حزبی به نام "التحریر" در افغانستان مشغول فعالیت است که به هیچ وجه جنبه سیاسی ندارد.» وی در این نشست که در قصر سپیدار برگزار شد افزود: «حزب التحریر یک حزب سیاسی نیست، بلکه یک سازمان تروریستی است.» عبدالله تأکید کرد: «این حزب در تلاش است تا با گسترش فعالیت‌های خود و جذب جوانان آن‌ها را برای انجام اقدامات تروریستی تشویق کند.» رئیس اجرائیه گفت: «قطعا فعالیت‌های حزب مذکور از دید نهادهای امنیتی پوشیده نیست، اما این حزب باید بصورت جدی تحت بررسی قرار گیرد.» این در حالیست که اخیراً ۲۷ محصل دانشگاه ننگرهار به اتهام آتش زدن پرچم افغانستان و بلند کردن پرچم‌های داعش و امارت اسلامی طابان از سوی منسوبین ریاست امنیت ملی بازداشت شدند. ]]> سیاسی و امنیتی Mon, 23 Nov 2015 05:43:42 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/46339/عبدالله-حزب-التحریر-جوانان-انجام-عملیات-های-تروریستی-تشویق-می-کند انجمن خانواده شهدای افغانستان http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/34288/انجمن-خانواده-شهدای-افغانستان انجمن خانواده شهدا از زمان شهادت پنج‌تن از خانواده رستمی به دست خلقی‌ها شروع به‌کار کرد. پدر خانواده همراه با چهار برادر (داکتر غلامسخی رستمی، داکتر جواد رستمی، انجینر ضیا رستمی و استاد فرید رستمی و زبیر محصل 18 ساله طب). یکی از برادران و موسس انجمن خانواده شهدا در آن زمان 22 ساله بوده و بورسیه تحصیلی از مکتب نجات کابل برای انجینری آلمان نصیبش شده بود به همین دلیل از مفقودالاثر شدن نجات پیدا کرد. وی به همراه دو خواهر بزرگ خودش، برای حمایت از خانواده‌های مفقودالاثر به فکر افتادند و کم کم از اقارب و همسایگان شروع کردند و روال کارشان فقط کمک‌های مالی و فرهنگی بوده است. از زمان انتشار لیست شهدا در اکتبر 2013 (در هلند) مرامنامه را تغییر داده و به دنبال دادخواهی از خون شهدا و به محاکمه کشیدن مجرمین هستند. برای دانلود فایل مرامنامه کلیک نمائید ]]> احزاب و سازمان‌ها Mon, 10 Aug 2015 11:29:15 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/34288/انجمن-خانواده-شهدای-افغانستان «مجمع مشورتی هرات» آغاز به کار کرد / علوی: هدف مجمع سهیم ساختن مردم در تصمیم گیری‌ها است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/report/32758/مجمع-مشورتی-هرات-آغاز-کار-علوی-هدف-سهیم-ساختن-مردم-تصمیم-گیری-ها مجمع مشورتی هرات در این ولایت تأسیس شد. اعضای این مجمع می‌گویند این مجمع برای ایجاد راه کارهای نوین حکومت‌داری خوب و یکجا نمودن همه قشرها جامعه هرات تشکیل شد. برگذارکنندگان این برنامه می‌گویند هدف از ایجاد مجمع مشورتی هرات این است که نقش هرات در تمام عرصه‌ها از فردگرایی بیرون شود و تصمیم گیری‌های کلان با مشوره همه مردم صورت گیرد. طرح تشکیل مجمع مشورتی هرات و ساختارهای ملی و محلی آن یکی از حرکت‌های اجتماعی شماری از مردم هرات می‌باشد که از هشت ماه قبل روی دست گرفته شده است. در مراسم تأسیس این مجمع که برخی از اعضای شورای ولایتی و هیئت رئیسه حضور داشتند، «سید نصیر احمد علوی» هدف از تاسیس این مجمع مشورتی را سهیم ساختن مردم در تصمیم گیری‌ها اعلام داشت و گفت: «افغانستان در طول تاریخ همیشه میدان نبرد میان نیروهای مختلف قرار داشته و فرصت برای بازسازی در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کمتر مهیا شده است.» وی افزود: «در این مجمع از هر طیف جامعه، احزاب و مذاهب عضویت دارند و در راستای فعالیت‌های مدنی در آینده نیز باهم گام خواهند برداشت.» درهمین حال شماری از فعالین مدنی در هرات می‌گویند در گذشته نهادهای فعال زیاد بوده که نتوانسته به طور شاید و باید نیازمندی‌های مردم را برطرف نمایند. آنان می‌گویند در این نهاد افرادی جمع شدند که اشخاص متحد و خدمت‌گذار برای مردم می‌باشند و امید می‌رود که در آینده تمام مردم در این مجمع عضویت داشته باشند و متحدانه به مشکلات عمومی‌شان رسیدگی نمایند. با این همه برگذارکنندگان این برنامه می‌گویند افغانستان خانه مشترک تمام ساکنان آن است و همه حق دارند، که در تحولات آن سهم و مشارکت لازم داشته باشند. تعهد اخلاقی و ارزشی به معیارهای دینی و ملی بهترین راهکار برای حل معضلات امروز و فردای جامعه است و به همین دلیل مجمع مشورتی هرات ایجاد و به فعالیت آغاز می‌کند. به گفته آنان مجمع مشورتی هرات یک نهاد مدنی، مستقل و غیرجانبدار است که براساس قوانین نافذه کشور و به هدف تأمین حقوق شهروندان هرات مشارکت در مسایل کلان ملی فعالیت می‌کند.   -عبدالقیوم پدرام قاضی زاده، خبرنگار خبرگزاری پیام آفتاب در حوزه غرب افغانستان (هرات) ]]> سیاسی و امنیتی Mon, 04 May 2015 13:53:18 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/report/32758/مجمع-مشورتی-هرات-آغاز-کار-علوی-هدف-سهیم-ساختن-مردم-تصمیم-گیری-ها حزب ملت متحد افغانستان اعلام وجود کرد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/25610/حزب-ملت-متحد-افغانستان-اعلام-وجود به گزارش پیام آفتاب، «عبدالرحيم ايوبى» نمايندۀ مردم کندهار در ولسى جرگه به رسانه‌ها گفت که وى به حيث رييس این حزب، «اسدالله همدم» به حیث معاون اول و «محمد ابراهیم بشارت» به حیث معاون دوم این حزب برگزیده شده‌اند. وی ادامه داد: فراهم کردن زمینۀ مشارکت شهروندان در تصمیم گیرى های سیاسی و تامين صلح و وحدت ملی را از اهداف اين حزب خواند. ایوبی گفت که حزب ملت متحد در راستاى تقويت وحدت ملى، از بردن فساد اداری و تعصبات قومی و لسانی، جلوگیری از مداخله کشورهای همسایه در امور افغانستان و احقاق حقوق زنان و اطفال تلاش خواهد کرد. او مى گويد که این حزب دو ماه قبل جواز فعالیت را از وزارت عدلیه اخذ کرده است. ايوبى افزود که این حزب در حال حاضر در ٣٠ ولایت کشور عضو دارد که تعداد آنان تا به حال به بیش از ٤٠ هزار تن رسیده است. وی حزب ملت متحد افغانستان را از جمله احزابی توصیف می کند، که از ميان مردم برخواسته و به آرمان های مردم پابند خواهد ماند. موصوف ضمن اين که مى ‌گفت، اين حزب در انتخابات سهم فعال ایفا خواهد کرد، از تمام مردم خواست تا در انتخابات شرکت کرده و به نامزد دلخواى شان رای بدهند. قرار است انتخابات رياست جمهورى و شوراهاى ولايتى به تاريخ ١٦ حمل سال آينده راه اندازى شود. به نقل از پژواک، اسدالله همدم معاون اول حزب ملت متحد افغانستان نیز در این نشست گفت که این حزب در چنین مقطع حساس و تاریخی کشور به منظور تنظیم روند سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور پا به عرصه وجود گذاشته و با مساعی مشترک سایر نهادهاى ملی و سیاسی کشور در عرصه های نظام سازی و حکومتداری خوب تلاش خواهد کرد. قابل ذکر است که بیش از یکصد حزب سیاسی در وزارت عدلیه افغانستان ثبت شده اند. انتهای پیام/. ]]> احزاب و سازمان‌ها Sat, 21 Dec 2013 06:04:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/25610/حزب-ملت-متحد-افغانستان-اعلام-وجود حزب وحدت ملی افغانستان http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/24590/حزب-وحدت-ملی-افغانستان حزب وحدت ملی افغانستان (National Unity Party of Afghanistan): حزب وحدت ملی افغانستان را که در مادهٔ اول اساسنامهٔ آن «سازمان وحدت ملی افغانستان» نامیده شده، آقای عبدالرشید جلیلی که دارای سابقهٔ کمونیستی و وابستگی به حزب دموکراتیک خلق افغانستان است تأسیس کرده است. دکتر عبدالرشید جلیلی که نام پدرش را در زندگینامه‌اش ننوشته‌اند در سنبلهٔ ۱۳۱۸ در ولسوالی(= فرمانداری) چوکی ولایت کنر به دنیا آمده است. جلیلی در دانشگاه کابل در رشتهٔ کشاورزی تحصیل کرده و دارای مدرک فوق لیسانس از دانشگاه وریومینگ در آمریکا است. وی در سال ۱۳۵۶ دکترای خود را در رشتهٔ مایکرو بیولوژی از کشور اکراین به دست آورد و به عنوان استاد در دانشکدهٔ زراعت دانشگاه کابل مشغول به کار شد. آقای جلیلی بعد از کودتای کمونیستی هفتم ثور ۱۳۵۷ در پست‌های ریاست دانشگاه کابل، وزیر تعلیم و تربیه و وزیر زراعت و اصلاحات ارضی کار کرده است. در ماه اسد سال ۱۳۷۵ جلسهٔ عمومی حزب وحدت ملی افغانستان در خارج از کشور برگزار شد که در آن آقای جلیلی را به عنوان رئیس حزب انتخاب کردند. حزب وحدت ملی افغانستان، برای نجات افغانستان از عقب ماندگی خواستار رفورم است و در این رابطه در مقدمهٔ مرامنامهٔ آن چنین آمده است: «افغانستان یک کشور عقب مانده بوده که برای پیشرفت و ترقی به رفورم‌های عاجل و جدی ضرورت دارد. البته در اثنای اجرای رفورم‌ها بعضی اشخاص یا قشرها متضرر می‌گردند و بر علیه رفورم مقاومت می‌نمایند. دشمنان خارجی مردم ما برای این که جلو هر نوع پیشرفت و ترقی را در افغانستان گرفته باشند دایم طرف مخالفین رفورم را گرفته و بدین صورت هر رفورم را با خون آغشته ساخته‌اند، هوا خواهان پیشرفت و ترقی [منظور کمونیسیت‌ها و سکولارها] را به عقب رانده‌اند و بدین طریق برای شکست دادن، مطیع ساختن و از بین بردن افغان‌ها تلاش کرده‌اند؛ ولی مردم شجاع ما هیچ‌گاه زندگی تحت سلطهٔ بیگانگان را قبول نکرده با دادن قربانی‌های زیاد جانی و مالی هر نوع تجاوزگر و مهاجمین را شکست تاریخی داده که بدین طریق نه تنها از آزادی و ارزش‌های ملی، تاریخی و مقدسات دینی خود دفاع نموده بلکه بالای جنبش‌های رهایی بخش عده‌ای از کشورها نیز تأثیر عمیق وارد نموده است.»  رفورم و مخالفان رفورم، اصطلاحاتی هستند که در فرهنگ سیاسی چند دههٔ اخیر افغانستان بیشتر از سوی کمونیست‌ها و سکولارهای طرفدار امان‌الله خان به کار برده می‌شد و منظور از آن به طور عمده غیر مذهبی ساختن جامعهٔ سنتی افغانستان و ترویج و اشاعهٔ فرهنگ غربی است؛ گرچه برای بیان آن از رفورم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و به طور کلی پیشرفت و ترقی افغانستان سخن می‌گویند. برخلاف نظر کمونیست‌ها و سکولارها در افغانستان از ابتدا تا کنون هیچ‌کس با پیشرفت و ترقی افغانستان و اصلاحات اقتصادی، سیاسی و حتی اصلاحات اجتماعی و فرهنگی سازنده و مفید مخالفت نکرده و مخالفت نمی‌تواند؛ مخالفت‌های که چه در زمان امان‌الله خان و چه در زمان کمونیست‌ها صورت گرفت و مغرضان داخلی و متجاوزان خارجی هم از آن سوء استفاده کردند مخالفت با از خود بیگانگی، دین ستیزی و تقلید کورکورانه از ابتذال فرهنگی و ایدئولوژی‌های وارداتی بود و نه دستاوردهای علمی و تمدنی. در بخش اولِ مرامنامهٔ حزب وحدت ملی افغانستان، نظر این حزب در مورد امور و نظام سیاسی به این شرح بیان شده است: «حزب وحدت ملی افغانستان برای ایجاد یک نظام دولتی سرتاسری، دفاع و حفاظت از آن به اساس ارادهٔ آزاد تمام مردم افغانستان و مطابق رهنمودهای دین مبین اسلام، موافق با عرف و عنعنهٔ مردم افغانستان مبتنی بر اصول دموکراسی، احکام و حاکمیت قانون سعی و تلاش خستگی ناپذیر می‌نماید.» حزب وحدت ملی افغانستان وظایفی را برای حکومت در نظر گرفته که شامل استحکام صلح، تشکیل ارتش ملی، فراهم ساختن زمینهٔ برگشت مهاجران و اسکان آن‌ها، «دفاع از هویت اسلامی، استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان و جلوگیری از هر نوع مداخلهٔ خارجی در امور داخلی کشور، دفاع از تمام اصول دموکراسی و مبارزه بر ضد هر نوع دیکتاتوری، استبداد، تبعیض و تعصب» (۴۳)، استحکام وحدت ملی، دفاع از حقوق زن مطابق قانون اساسی در کشور و ... می‌شود. در امور اقتصادی احیای مجدد افغانستان بر اساس ارزش‌های دین مبین اسلام و اصول بازار آزاد در بخش دوم مرامنامهٔ حزب وحدت ملی افغانستان عنوان شده است. حزب وحدت ملی افغانستان، آمادگی خود را برای وحدت سازمانی با «عناصر و نیروهای دموکراتیک»(۴۴) همسو با خود اعلام نموده و «از تمام شخصیت‌ها و گروپ‌های سیاسی که در افغانستان خواهان صلح و ثباتند دعوت به عمل می‌آورد که به خاطر منافع علیای کشور برای ایجاد یک جبههٔ وسیع ملی دور یک پلاتفورم سیاسی واحد جمع شوند و کشور خود را نجات دهند.»(۴۵) اصطلاحاتی چون دموکراتیک، جبههٔ وسیع ملی، پلاتفورم سیاسی و ... که در مرامنامه و اساسنامهٔ حزب وحدت ملی به کار رفته اصطلاحاتی هستند که نیروهای چپ کمونیستی بیشتر از آن استفاده می‌کنند و این نشان دهندهٔ آن است که رهبری این حزب هنوز به اندیشه‌های چپ و کمونیستی گرایش دارد.  -مصباح زاده ]]> احزاب و سازمان‌ها Mon, 07 Oct 2013 12:09:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/24590/حزب-وحدت-ملی-افغانستان حزب رفاه ملی افغانستان http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/21886/حزب-رفاه-ملی-افغانستان حزب رفاه ملی افغانستان (National's Welfare Party of Afghanistan) حزب رفاه ملی افغانستان، توسط «محمدحسن جعفری»، در سال ۱۳۸۲ تأسیس و در وزارت عدلیهٔ افغانستان ثبت شده است. محمدحسن جعفری فرزند «علی‌یاور» در سال ۱۳۴۵ در شهر سرپل به دنیا آمده و تحصیلات خود را در ایران تا درجهٔ لیسانس در رشتهٔ تعلیمات و فرهنگ اسلامی در سال ۱۳۷۵ به پایان رسانده است. وی در تهران به کارهای فرهنگی در میان مهاجرین پرداخته و چندین مدرسه و همچنین «مجمع فرهنگی انقلاب اسلامی افغانستان» را تأسیس نموده بود که به‌نام آن کارهای فرهنگی و تبلیغاتی انجام می‌داد. این مجمع که در تهران دفتر داشت در سال ۱۳۷۹ تعطیل شد. حزب رفاه ملی افغانستان آن طوری که در مرامنامه و اساسنامهٔ آن آمده است با وجودی که یک حزب اسلامی به شمار می‌رود، اما به مسائل اساسی ملی و اسلامی در رابطه با حکومت و سیاست نپرداخته است. مجلهٔ «وفا» ارگان نشراتی حزب رفاه ملی شناخته می‌شود. ]]> احزاب و سازمان‌ها Tue, 16 Apr 2013 06:01:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/21886/حزب-رفاه-ملی-افغانستان حزب‎متحدملی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/20768/حزب-متحدملی حزب متحد ملی افغانستان( National Unity Party of Afganistan ) : حزب متحد ملی افغانستان، در تاریخ ۳۱/۵/۱۳۸۲ ، توسط جمعی از بقایای حزب دموکراتیک خلق افغانستان (= حزب وطن ) به رهبری آقای دگر جنرال [= سرلشکر] نورالحق علومی، عضو کمیته ی مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان (جناح پرچم) ، افسر بلند پایه ی رژیم کمونیستی و تحصیل کرده در شوروی سابق، در نشستی که باحضور هفتصد تن از مقام های سابق حزب دموکراتیک خلق (= حزب وطن) ازجمله سرور منگل، ثریا پرلیکا و شیر جان مزدور یار، در کابل بر گزار گردید تأسیس شد و علی رغم مخالفت های وزیر عدلیه ی آن وقت آقای عبدالرحیم کریمی و آقای فضل احمد معنوی، معاون دادگاه عالی که این حزب را کمونیستی و اعضای آن را کمونیست می دانستند، در تاریخ ۱۲/۲/۱۳۸۴ جواز فعالیت رسمی از وزارت عدلیه به دست آورد و در لیست احزاب سیاسی ثبت شد.آقای یاسین بیدار، در مقاله ای در سایت آریایی در باره ی چگونگی و دلیل تشکیل حزب متحد ملی چنین می نویسد : « تأسیس حزب متحد ملی افغانستان یک حادثه ی به اصطلاح خلق الساعه نبود و یا نتیجه ی ماجرا جویی کدام شخص نیست، بلکه نتیجه ی تلاش یک عده فعالان میانه رو و دگر اندیش سابق حزب وطن ( و یک عده اعضای سابق کمیته مرکزی حزب وطن ) در داخل و خارج کشور است که پروسه ی کار آن از اواسط دهه ی نود آغاز گردید و در پروسه ی شکل گیری خطوط فکری و بر ناموی آن که بصورت سیستماتیک از ماه جولای سال ۱۹۹۹ به این طرف ادامه داشته است در حدود پنجاه نفر سهم گرفته اند. در این راستا در ماه جنوری سال۲۰۰۰ طی فرا خوانی از اعضای حزب وطن در سراسر جهان خواسته شد تا در یک پروسه ی مشوره و نظر پرسی سهم بگیرند . در ماه مارچ همین سال ( سال ۲۰۰۰ ) طی اجلاسی که در هالند تدویر یافت و در آن بیش از۲۰۰ نفر از فعالان حزب وطن سهم گرفته بودند یک سلسله نقاط نظر در رابطه به تشکیل یک ساز مان سیاسی مورد مشوره قرار  د اده شد. در پیامی که در همین جلسه به تصویب رسید یک رشته دیدگاه های جدید در مورد اوضاع کشور و تأسیس یک سازمان نو مطرح بحث قرار داده شده است. به تعقیب این اجلاس عده ای از حلقه های فعا ل در آلمان نیز که قبلاً در این راه کار را آغاز نموده بودند با فعالان هالند پیوستند و پس از یک رشته نشست ها و تبادل نظرها در ماه دسامبر سال ۲۰۰۱ در فرانکفورت اجلاسی را تدویر نمودند که در آن در حدود۳۰۰ نفر از فعالان حزب وطن اشتراک نموده بودند. این اجلاس کمیته ۵۳  نفری را به حیث کمیته ی تماس و تفاهم با اعضای سابق حزب وطن تعیین نمود. این اجلاس که مصادف بود با حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر، کنفرانس بن و تشکیل حکومت موقت در افغانستان، به اتفاق آرا مصوبه ای را نیز به تصویب رسانید که در آن از کنفرانس بن در مجموع حمایت صورت گرفته است. در مصوبه از عملیات نظامی نیرو های ائتلاف بین المللی با این قید حمایت صورت گرفته که "سر نگونی حاکمیت  طالبان، قلع و قمع شبکه تروریستی القاعده، باز سازی افغا نستان، اعاده ی دمو کراسی و تأسیس یک حکومت با پایه های وسیع .... با منافع ملی ما مطابقت دارد". در این اعلامیه همچنان بر ضرورت تشکیل ارتش ملی افغا نستان بجای جا بجایی نیرو های ائتلاف در افغانستان تأکید بعمل آمده است. طی جلسات بی شمار و صحبت ها و جر و بحث های که طی این مدت صورت گرفت نتیجه گیری کلی این بود : ۱- حزب وطن پس از  سقوط حاکمیتش در سال۱۹۹۲ فرو پاشیده است و دیگر حزبی و جود ندارد . ۲- تشکل مجدد اعضای سابق حزب وطن در چار چوب یک ساز مان جدید در واقع آغاز جدیدی خواهد بود و به هیچ وجه معنای احیای حزب وطن را نخواهد داشت . ۳-  دنیا نگری های ایدیولوژیک [؟] که در مرحله ی جنگ سرد، اساس تفکر و فعالیت یک عده احزاب را در کشور های جهان سوم تشکیل می داد دیگر از میان رفته و اساساً دوران دیگری جای آن را گرفته است که مشخصه عمده ی آن را دموکراسی، حاکمیت قانون، حل دموکراتیک مسائل ملی و غیره تشکیل می دهد . ۴ ـ با درک این واقعیت که فروپاشی حزب وطن و حاکمیت آن، بحران هویت از یکسو و بحران اعتماد از جانب دیگر در قبال داشته است، مشکل کنونی جنبش دموکراتیک و ترقی خواهانه [جنبش کمونیستی سابق با رویکرد جدید] افغا نستان را افزون بر قلت چهره های قابل قبول برای اکثریت و همچنان نبود یک خط فکری واحد تشکیل می دهد. به همین سبب جمع هندسی گروپ [= گروه] های کوچک بدون تفاهم کلی روی مسائل اساسی و کلیدی نمی تواند الزاماً به تشکیل یک حزب منتهی شود. دلیل عمده ی [متلاشی شدن] حزب وطن هم از همین جا ناشی می شود که رهبران آن از زندگی و سیاست کشور درک واحد نداشتند. به همین سبب حزب دو صد هزار نفری به حلقات متعدد تجزیه شد . ۵ ـ جامعه ی افغا نی در نتیجه ی جنگ ۲۵ ساله و نفوذ و مداخله دوامدار اجنبی [ قبل از همه شوروی سابق از طریق حزب وطن] از هم پاشیده است؛ انسجام، یکپارچگی و وحدت خود را از دست داده است. وحدت ملی ما شدیداً صدمه دیده ، هویت ملی ما صدمه دیده و حتی تاریخ و جغرافیای ما صدمه دیده است. جامعه افغانی را نمی توان مطابق قوانین عام اجتماعی تعریف کرد. نوع مالکیت، نیروهای مولده ، مناسبات تولیدی و حاکمیت کی برکی و مرز بندی های طبقاتی و غِیره نا روشن و نا مشخص است. کشور در حالت گذار از جنگ به صلح و استقرار قرار دارد . بنا بر آن تشکل آینده نمی تواند پیشآهنگ این و یا آن طبقه باشد ، بلکه سعی گردد که این تشکل به مرکز تجمع همه نیرو های ملی، دموکرات، سکولار و ضد بنیادگرایی [ منظور اصول گرایی اسلامی و حاکمیت سیاسی اسلامی است] و تروریزم، خواهان زیست متمدن مبدل گردد، تا بدان وسیله بتوان جنبش بزرگ فراگیر ملی را راه اندازی نمود. ثانیاً؛ در چنین حالتی بر نامه ی حزب باید اول برای مرحله گذار از جنگ به صلح و استقرار تدوین گردد. افزون بر آن، بر نامه حزب باید جنبه ی تر میمی و التیام بخشنده داشته باشد؛ نمی توان و نباید از کنار این همه زخم خون چکان ملی بی تفاوت گذشت و خود را با شعار های دهن پر کن مصروف ساخت. نباید فراموش کرد که برنامه ی یک حزب بنا بر ضرو رت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تعیین و تدوین می گردد نه به اساس آرمانهای غیر قابل دسترسی افراد. بدین ترتیب روی آوردن بسوی خود آگاهی ملی یا ناسیونالیزم افغانی [؟] که می توان آن را نوعی تعمق یا باز گشت به خویشتن نیز نامید در سر خط برنامه ی حزب قرار گرفت. به همین تر تیب در نتیجه ی بحران ۲۵ ساله ی کشور، آزادی زن، دموکراسی و سکو لاریزم معینی را که در کشور ما بصورت نورمال و طبیعی داشت رسوب می نمود از دست داده ایم . بنا بر آن، مبارزه برای آزادی زن و تساوی حقوق زن و مرد، اعاده ی دموکراسی کامل و دسترسی به یک نظام سکولار در سر خط بر نامه های حزب ما قرار گرفت . مبارزه بخاطر عدالت اجتماعی و دفاع از منافع اقشار و گروه های جنگ زده و بی بضاعت جامعه پیوسته در صدر برنامه های ما قرار خواهد داشت. طوری که مشاهده می نمایید رسیدن به این موضعگیری ها نتیجه گیری های مشخص فعالان سابق حزب وطن بود. در تبصره های مطبوعات برون مرزی ما، چگونگی مسافرت محترم جنرال نور الحق علومی رئیس حزب متحد ملی افغا نستان به کابل و همکاری ایشان با دولت انتقالی افغا نستان مورد سؤال و انتقاد قرار گرفته است. آنچه این نویسنده و دیگر همفکران و اعضای حزب متحد ملی افغا نستان در اروپا مطلع اند این است که حکومت موقت افغانستان برای همکاری در تشکیل اردوی ملی افغا نستان از محترم علو می که چهل سال عمرش را در راه خدمت به اردوی ملی افغانستان صرف نموده است رسماً دعو ت به عمل آورد . ابتدا دعوت ایشان از طریق محترم عالم رزم وزیر صنایع خفیفه صورت گرفت، سپس مستقیما آقای حامدکرزی رئیس دولت انتقالی طی تماس تلفنی از ایشان خواست که به افغا نستان بروند و در قسمت تشکیل اردوی ملی افغانستان همکاری نمایند. مقدمتاً باید عرض کنم که چنانچه در فوق تذکار بعمل آمد در اعلامیه ای که در اجلاس ماه دسامبر سال ۲۰۰۱ در فرانکفورت صادر گردید و همچنان در بیانیه ی محترم علومی در اجلاس مؤسس حزب متحد ملی افغا نستان نیز آمده است، حزب متحد ملی از پرو سه ی بن که ساز مان با اعتبار ملل متحد آن را تنظیم نموده بود در مجموع حمایت و پشتیبانی می نماید. یعنی از نظر حزب متحد ملی افغا نستان حکومت انتقالی افغانستان با حفظ این مسأله که تر کیبی از بنیاد گرا ها است ، به مثابه ی محصول همین پروسه، از لحاظ حقو قی مشر وع است و همکاری با آن روی مسائل معیین ملی معنای خیانت را ندارد. همان طوری که ده ها و شاید هم صد ها نفر از منسوبان حاکمیت سابق همین اکنو ن تا سطح وزرا در دولت کنونی ایفای وظیفه می نمایند. همین اکنون در حدود یکصد وپنجاه نشریه ی آزاد و دولتی در سراسر کشور نشر و پخش می شود و ده ها سازمان سیاسی، اجتماعی وغیره در کشور فعالیت دارند. افزون بر آن دو لویه جرگه به این حکومت مهر تأیید گذاشته است .» در اجلاس مؤسسان حزب متحد ملی افغانستان، در تاریخ ۳۱/۵/۱۳۸۲، آقای نورالحق علومی متن بیانیه اساسی اجلاس را قرائت کرد که در این جا فشرده ی آن از نظر خوانندگان گرامی می گذرد : « بسم الله الرحمن الرحیم . حاضرین گرانقدر، دوستان، برادران و خواهران عزیز !  مسرت داریم بعد از سالیان دراز جدایی، رنج و مشقت، زجر و شکنجه، هجرت و غربت یکبار دیگر در آغوش وطن عزیز مان گرد هم می آییم. از آن سالیانی که مشترکاً در خدمت وطن و دفاع از مردم [ ! ! ؟؟ در حقیقت کشتار مردم ] خود بودیم اینک بیش از یک دهه می گذرد. این یک دهه شاید از غم انگیز ترین سالها در تاریخ پنج هزار ساله کشور کهنسال ما بوده باشد. در این یک دهه هستی مادی و معنوی وطن ما از دست رفت، نسج اجتماعی ما برهم خورد و وحدت ملی صدمه دید. اجانب بخاطر دسترسی به اهداف استراتژیک شان نه تنها تنور گرم اختلافات را گرم تر کردند بلکه درآن برای امروز و فردای شان نان پزیدند. انتقال قدرت به مجاهدین و سقوط حاکمیت حزب وطن در یک دهه قبل که به ادامه ی شکست تجربه ی سوسیالزم و ختم جنگ سرد صورت گرفت نوعی بحران هویت و بحران اعتماد از خود بجا گذاشت. به همین سبب در طی ده سال گذشته برخلاف انتظار در راه اندازی یک جنبش بزرگ و فراگیر ملی توفیق حاصل شده نتوانست. آنچه دراین راستا بیشتر مایه ی تاسف است این است که وضع نابسامان سالهای گذشته صدها و هزاران نفر از فعالان و نخبگان رشته های مختلف بخصوص عرصه های سیاسی و روشنفکران با درد و متجرب را با حالت یأس و دلسردی از صحنه سیاسی کشور کنار کشید و نسلی از کادر های کار آزموده غیر فعال شدند و دیگر زمینه فعالیت، ابراز هویت و استعداد خود را از دست دادند [ منظور کادر های حزب دموکراتیک خلق (حزب وطن) است نه شخصیتهای مسلمان و ملی] . این صدمه ای است جبران ناپذیر و امروز که مقابله با تروریزم صف فشرده تر نیروهای دموکراتیک و ترقی خواه [کمونیست های سابق و لیبرال کمونیست های نوین] را مطالبه می نماید، ما در واقع از تجربه ی نسلی از کادر های مجرب و ورزیده محرومیم. حزب وطن، دیروز در بحبوحه ی جنگ سرد تشکیل و بقدرت رسیده بود، با ساقط شدن حاکمیت آن فروپاشید و از بقایای آن ده ها تشکل بوجود آمد. اما تشکلات بوجود آمده، چنانچه در بالا اشاره شد، چه از بدنه های فرو ریخته حزب وطن و یا دیگر محافل و گروه های سیاسی در هرکجا که ابراز هویت نموده اند به آن حدی کوچک و ناتوان اند که حمل بارگران اوضاع غمبار کنونی بالای شانه های شان خیلی سنگینی می کند. از آنجایی که اجلاس امروز ما در رابطه به آینده ی اعضا و فعالین سابق حزب وطن دایر گردیده است ناگزیریم قبل از بحث روی مسائل روز درک خود را از گذشته ی آن با شما در میان بگذاریم. حزب دموکراتیک خلق افغانستان که بعداً به حزب وطن مسمی گردید تقریبا چهل سال قبل برمبنای زمینه های مساعد ناشی از انکشاف جامعه ی افغانی و مقتضیات عصر و زمان و درچارچوب آزادی های سیاسی مطروحه درقانون اساسی سال ۱۳۴۳ هـ . ش تأسیس شد و بحیث یک پدیده ی قانونمند [؟؟] و نقطه ی عطف در تداوم مبارزات آزادی خواهی مردم افغانستان [ در واقع مبارزات کمونیستی معدود کمونیست ها] در راه پیشرفت ملی و اجتماعی به شمار می رود. تحکیم استقلال ملی، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی، تأمین آزادی، دموکراسی، ترقی اجتماعی، برابری و عدالت اجتماعی و در یک کلام رفع فقر و عقب ماندگی قرون را، حزب وطن در سرخط وظایف برناموی خود قرار داد. در این اصول مرامی حزب ما ، همچنان راه ها و وسایل برای رسیدن به این اهداف مشخص شده بود و ایجاد حکومت دموکراسی ملی، تشکیل جبهه ملی به اشتراک تمام نیروهای ملی دموکراتیک پیش بینی شده بود. حزب پس از تأسیس در فاصله کوتاه زمانی کمتر از یک و نیم دهه با مساعی روشنگرانه توانست نسل جدیدی از وطندوستان را با روحیه عالی وطندوستی و خدمتگذاری به مردم [؟؟] پرورش و در راه تطبیق آرمانهای والا و انسانی [آرمان های کمونیستی] به کار اندازد و هزاران افغان وطندوست را در صف خود بسیج نماید . حزب با سپری شدن صرف ۱۳ سال از تأسیس آن درنتیجه شرایط و اوضاع پیچیده ی داخلی و منطقوی و جریانات درون حزبی، در هفت ثور ۱۳۵۷ به قدرت سیاسی [ از طریق کودتا و خونریزی ] دست یافت . وقبل از آن که به تطبیق کدام برنامه اصلاحی توفیق حاصل نماید، در نتیجهً اختلاقات ، خیانت های آشکار و پنهان و مداخله بلا انقطاع خارجی ، در وضع دفاعی و در مسیر یک جنگ فرسایشی و تحمیلی قرار گرفت و بار سیاست های ملی و منطقوی به مراتب بزرگتر از توانایی اش، چون مداخله و حضور نظامی شوروی و سیاست تبدیل کردن افغانستان به ویتنام شوروی از جانب امریکایی ها، بالای شانه های آن قرار گرفت. [ حزب دموکراتیک خلق افغانستان ] باوجوی که توانست در برابر همه مشکلات مقاومت نماید در فرجام و در نتیجه توطئه های بین المللی و داخلی ، مجبور شد تن به انتقال قدرت به ، به اصطلاح مجاهدین دهد. درحالی که در دوران حاکمیتش در مبارزه علیه مداخلات خارجی و بنیادگرایی [ اسلام ] درحدود پنجاه هزار عضو را از دست داده بود ، تا آخرین عضو متلاشی شد. این تنها نبود، قوای مسلح ، ارگانهای ثلاثه ی دولت با همه ارزشهای مادی و معنوی آن نیز متلاشی و از بین رفت . در مرحله ی پس از انتقال قدرت براساس گزارش های گزارشگران خاص حقوق بشر ملل متحد ، در سراسر کشور در حدود بیشتر از دو هزار عضو به شهادت [؟] رسیدند . جمهوری دموکراتیک افغانستان که در تحت اوضاع فوق‌العاده پیچیده داخلی و منطقوی تشکیل شده بود ، با دسایس سازمان یافته و تحریکات مسلحانه خارجی و داخلی رو برو گردید . رژیم که توانایی مقابله را در خود نمی دید با دعوت مکرر از اتحاد شوروی موجبات مداخله نظامی آن کشور را فراهم نمود. این مداخله با ضدیت نیروهای منطقوی و بین المللی مخالف آن مواجه گردید که در نتیجه ، جنگ تمام عیار اعلان ناشده ای را بالای کشور تحمیل نمود که پیامد های وخیم و خطرناک را به دنبال داشت. پس از ۶ جدی ۱۳۵۸ انتظار می رفت تاحضور سیاسی، اقتصادی، نظامی و تخنیکی اتحادشوروی ضامن تطبیق این تحولات گردد. در این راستا حزب مساعی جدیدی را درعرصه تحکیم قانونیت و رفع اختناق سیاسی، ایجاد و توسعه سازمانهای اجتماعی و فراهم آوری زمینه مشارکت مردم درحیات سیاسی، بازسازی قوای مسلح، ارتقای قدرت دفاعی کشور، سمت دهی باز نگری شده تحولات اقتصادی اجتماعی و رفع اشتباهات و انحرافات در منصه اجرا قرار داد. اما تداوم جنگ و بی ثباتی از یک سو و تغییرات بنیادی در سیاست اتحاد شوروی از جانب دیگر نه تنها مانع ثمردهی آن شد بلکه کشور را وارد مرحله جدید نمود که با سیاست مصالحه ملی مشخص شده است. به موازات تغییرات بنیادی در اتحادشوروی و کشورهای شامل سیستم جهانی سوسیالستی و تفاهمات بین المللی برای ختم منازعات منطقوی، حاکمیت ج د ا ، نیز به باز نگری اوضاع پرداخت. با اعلام مشی مصالحه ملی، قانون اساسی جدید تدوین شد، در جهت دموکراتیزه کردن حیات سیاسی و رفع انحصار قدرت دولتی توسط یک حزب، تأمین آزادی های سیاسی از طریق انفاذ قوانین جدید، مساعی جدی به منظور راه اندازی دیالوگ بین الافغانی و تأمین تفاهم ملی و اتخاذ تفاهمات سازنده در رابطه به حل جوانب خارجی مسأله افغانستان، امضای توافقات ژنو و خروج قطعات نظامی اتحادشوروی و مساعد شدن زمینه ها برای قطع جنگ و حل صلح آمیز بحران افغانستان صورت گرفت. تدویر کنگره ح د خ ا و تبدیل نام آن به حزب وطن و وارد کردن تغییرات بنیادی در اساسنامه و برنامه آن و تبدیل نام جمهوری دموکراتیک افغانستان به جمهوری افغانستان و دفاع مستقلانه در مرحله ی پس از خروج قوای شوروی همه و همه نمایانگر اتخاذ تدابیر جدی حاکمیت دولتی آن زمان از یکطرف و ارتقای موقف آن به مثابه یک واقعیت سیاسی و قدرت نظامی از جانب دیگر بود. سیاست مصالحه ملی در واقع اعلان ناکافی راهی رفته پس از هفت ثور و در پیش گرفتن راه برعکس آن بود. علی رغم تدابیر متذکره به علت تداوم دسایس خارجی به منظور سرنگونی دولت افغانستان و این حقیقت که جانب مقابل سقوط دولت را به هر قیمت ممکن و صرفنظر از عواقب آن در دستور کار خود قرارداد افتراق و پراگندگی در رهبری حزب و نبود درک واحد از سیاست مصالحه ملی در رهبری آن که به کودتای نظامی انجامید و برخورد فرقه گرایانه با مسائل قومی و اتنیکی بحیث نقطه [ ضعف ] رژیم مورد بهره برداری قرارگرفت. افزون برهمه، با وصف اعلان مصالحه ملی حاکمیت حزب از حدود حکومت آیدیالوژیک فراتر رفته نتوانست ، علاوه برآن حزب خصلت نظامی گری و دولتی بودن خود را تا آخر حفظ کرد ، به همین سبب با تضعیف دولت تضعیف و با سقوط آن متلاشی گردید. این همه سبب شد که حزب به دسته ها و گروپ ها تقسیم شود. حزب که از تأسیس الی فروپاشی آن بیست و هفت سال را در بر گرفت توانست صرف دو کنگره را دایر نماید. در کنگره ی دوم که ۲۵ سال بعد از کنگره اول دایر گردید اسناد مرامی حزب که از لحاظ زمانی با اوضاع جدید مطابقت نمی کرد با در نظرداشت شرایط و اوضاع جدید تدوین گردید. در همین کنگره همچنان اسم حزب از دموکراتیک خلق به حزب وطن تبدیل و تعدیل گردید. کنگره ی دوم با بررسی نقادانه ازگذشته ی حزب با سیاست های تند روانه و غیر واقعبینانه ی گذشته ی آن وداع نموده و برنامه ی واقعبینانه و علمی را در برابر حزب قرار داد. با فروپاشی اتحاد شوروی و عدم حمایت جمهوری فدراتیف روسیه از جمهوری افغانستان و اعلان حمایت از مخالفین دولت افغانستان و اخلال و تخریب پروسه ی آشتی ملی و برنامه ی صلح ملل متحد در داخل، که نه فقط زمینه های صلح آمیز حل و فصل بحران افغانستان از بین رفت بلکه به سقوط دراماتیک و توطئه آمیزحاکمیت جمهوری افغانستان و حزب وطن و برقراری تنظیم های بنیاد گرای مذهبی دشمن یکدیگر انجامید که تراژیدی خونین افغانستان را طولانی تر ساخت. از تحلیل و بررسی انکشاف دو دهه ی اخیر در عرصه ی ملی و بین المللی می توان چنین نتیجه گرفت که دوران جدیدی جایش را گرفته است که مشخصه ی عمده ی آن را دموکراسی، زیست باهمی، حاکمیت قانون و حل دموکراتیک مسائل ملی تشکیل می دهد. بادر نظرداشت این تجارب ما نیز آغاز کار خود را روی پایه های محکم خود آگاهی ملی، ناسیونالزم، بنا نهاده ایم که برمحور دموکراسی و بر بستر عقاید، سنن و عنعنات پسندیده ی مردم بنا نهاده شود. ما همچنان به این باوریم که در شرایط کنونی که چگونگی حاکمیت کی بر کی، نیروهای مولده و مناسبات تولید درکشور روشن نیست، تشکل آینده ی ما نیز نمی تواند پیش آهنگ این یا آن طبقه باشد، بلکه مرکز تجمع و بسیج تمام نیروهای صلح خواه، ترقی پسند، تحول طلب، خواهان زیست متمدن جامعه و ضد بنیادگرایی وترویزم خواهد بود. تشکل آینده ما بصورت موجز از سیاستهای آتی پیروی خواهد کرد: ناسیونالیزم، دموکراسی، عدالت اجتماعی و تساوی حقوق زن و مرد سنگ پایه های اساسی سیاست های ما را در عرصه ی داخلی تشکیل خواهد داد. ناسیونالزم از نظر ما به معنای حفظ و حراست از وحدت ملی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور است. دموکراسی به معنای حق سهم گیری مردم در امور ملی ازطریق سیستم نمایندگی در پارلمان براساس ابراز رأی در انتخابات و حل دموکراتیک مسائل اتنیکی و قومی در کشور و سهم دهی تمام ملیت ها و اقوام کشور در اداره ی دولت [است]. عدالت اجتماعی به معنای نقش وسیعتر  دولت در پیشبرد اقتصاد کشور از طریق مبارزه بخاطر تنظیم سیاست سالم مالی و پولی بخاطر تأمین فرصت های مناسب برای فعالیت مؤثر همه سکتور های اقتصادی و تأمین هم آهنگی میان آن ها برطبق ویژگی های مرحله ی بازسازی و گذار به سوی اقتصاد بازار آزاد درکشور با در نظرداشت رشد اقتصاد ضعیف و ناتوان جامعه، بالخاصه در لحظه ی کنونی که اکثریت مطلق نفوس کشور با کمک های بشر دوستانه ی منابع بین المللی به زندگی شان ادامه می دهند، توجه به بازسازی سیستم اقتصادی کشور با در نظرداشت ظرفیت های موجود و انکشاف آن مطابق تکنالوژی معاصر و توجه به اصل افزایش توان خرید مردم به منظور محو فقر در جامعه [است] . تساوی حقوق زن و مرد در همه عرصه ها. ما به این باوریم که بدون سهم گیری زنان در امور اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کسی نمی تواند توقع بازسازی، انکشاف و ترقی کشور ویران افغانستان را داشته باشد. حادثه ی سپتامبر سال ۲۰۰۱  از نظر ما نقطه عطف در تاریخ معاصر جهان شمرده می شود. این حادثه رهبران جهان را به باز نگری جدی در روابط بین المللی واداشته است. با این حادثه ، جهان ما که پس از سقوط سوسیالزم در شوروی سابق و ختم جنگ سرد داشت دوران رو یا رویی ها و تصادمات را پشت سر می‎گذاشت و وارد یک مرحله ی جدیدی از روابط و مناسبات می شد، با تکان وحشتناک در روز یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱  یکبار دیگر بدو جناح آشتی ناپذیر رو در روی هم قرار گرفت. اسلام بنیاد گرا و افراطی درچارچوب تروریزم ، القاعده و طالبانیزم و حامیان شان از یکسو و باقی جهان در سوی دیگر در یک جنگ خونین مقابل هم قرار گرفتند. دوستان ! حادثه  یازدهم سپتامبر مردم جهان را یکبار دیگر متوجه عمق بحران افغانستان و حقایق تلخ و دردناک تطبیق سیاستهای یک جانبه و عاقبت نیاندیشانه از جانب کشورهای غربی بخصوص ایلات متحده امریکا در قبال وطن ما در طی دو دهه اخیر نمود و حقانیت موضعگیری های سازنده و صلحجویانه حزب و دولت ما را برملا ساخت. فهم ما این است، مساعی که به منظور سرنگونی حاکمیت تروریست ها درکشور ما راه اندازی گردید و تا تدویر این اجلاس روی همرفته نتایج معینی به بار آورده است اقدامی است گرچه نا وقت اما مثبت و در هر حال با چشم انداز روشن برای آینده افغانستان. اهداف کوتاه مدتی که با راه اندازی این مساعی پیش بینی شده است یعنی سرنگونی حاکمیت طالبان ، قلع و قمع نهایی گروپ تروریستی القاعده و افراطیون خارجی و کوتاه کردن دست کشور های همسایه از کشور ما و تشکیل یک حکومت برپایه های وسیع به اشتراک تمام ملیت های ساکن درکشور ما، اعاده دموکراسی و آغاز اعمار مجدد افغانستان و غیره همه و همه با منافع علیای ملی ما مطابقت دارد و ما از آن حمایت  و پشتیبانی بی دریغ خود را اعلام می داریم. هدف ما از تشکیل مجدد اعضای سابق حزب وطن در واقع گردهم آوری و بهم رسانیدن اعضای سابق حزب به مثابه بدنه بزرگ جنبش وطنپرستانه و روشنفکرانه افغانستان است که در واقع زمینه را برای روی کار آوردن همین جریان فراهم سازد. به این سبب ما به این باوریم که هرگونه تشکلی که قرار است ساخته شود دروازه های باز برای جذب وطنپرستان خواهد داشت و نقش وصل کننده آن هرگز ختم نخواهد شد. زیرا ما به پلورالیزم سیاسی جدی معتقدیم. ما به این باوریم که اعضای حزب وطن به مثابه کتله بزرگ وطندوستان افغانستان هنوز این پوتنسیال را دارند که در سرنوشت آتی کشور نقش بازی نماید. سؤال این جا است که از کجا و چگونه آغاز کنیم؟ گذشته حال و آینده خود را به حیث انسانهای متعهد و آگاه چگونه رقم بزنیم؟ جایگاه خود را در مبارزه بخاطر نجات کشور چگونه دریابیم؟ می‎توانیم به جرئت بگوییم که ده ها سؤال در مورد تاریخچه جنبش ما هنوز پاسخ نیافته است، همانطوریکه ده ها سؤال هم در مورد آینده هنوز لاجواب باقی است. این سؤال ها و ده ها سؤال دیگر از این دست در شرایطی مطرح می گردد که تمام راه های آزموده شده و بقول معروف همه راه های پای خورده و غبار قدم های گذشتگان هنوز در هوا است. عده ای هم که از بحران سه دهه اخیر ظاهراً سرسالم بدر برده اند زیر بار شکست‎ها گرد تقصیر را هر یک بردامن دیگری می‎جویند. در واقع علت درماندگی ما و این همه تأخیر در راه اندازی یک جنبش فراگیر ملی هم همین است که راه های جدید هنوز کشف نشده وآزمایش نشده است. ما به این باوریم که فرزندان این خانواده در صورتی می توانند نقش تاریخی شان را یکبار دیگر موفقانه و مثبت بازی نمایند که با عادات تفرقه گرایانه دیروز وداع نمایند. جداً بایست با کینه توزی و عداوت وداع کرد و صمیمیت و دوستی را گسترش داد. ما با آن عده دوستان هم نوایی داریم که اقدامات آینده را در آیینه ی تجارب گذشته می نگرند و تکیه شان بیشتر بر ایجاد تفاهم صمیمانه است. زیرا ایجاد تشکیلات سیاسی بدون تقاهم بیشتر شکل نمایشی و مانور را دارد و در واقع اجتماع همفکران را تا سرحد جرگه عادی پایین می آورد و به درد امروز و فردا نمی خورد. نباید فراموش کرد که نبود تفاهم در جنبش ما حاصل دسترنج یک نسل را به تباهی کشانید و نخلی که که با خون ده ها هزار وطنپرست آبیاری شده بود خشکانید. ما همه مربوط به دیروز هستیم اما، هیچکدام به دیروز نمی اندیشیم . به قول معروف این که کجا می رویم بسیار مهمتر است از این که از کجا آمده ایم. زنده و سعادتمند باد مردم افغانستان. پاینده باد اتحاد افغان. و من الله توفیق. رئیس حزب متحد ملی افغانستان.»  تشکیل حزب متحد ملی از سوی بخشی از اعضا و هواداران حزب دموکراتیک خلق، در اروپا مورد استقبال قرار گرفت و با بر گزاری جلساتی از آن حمایت کردند. در همین رابطه جلسه‌ای در تاریخ ۱۹/۷/۱۳۸۲ ( ۱۱ اکتبر ۲۰۰۳ ) در شهر گوتنبرگ سویدن با شرکت اعضای حزب وطن مقیم کشور های اسکندناوی تشکیل شد. در بخشی از قطعنامه ی این جلسه چنین آمده است: « به تعقیب جلسهً مؤسسان تشکیل حزب متحد ملی افغانستان در کابل (۳۱/۵/۸۲) و جلسه ی تاریخی کمیسیون تفاهم و همبستگی اروپایی در حمایت از تأسیس حزب متحد ملی درشهر هالند ، اینک در فرصت زمان کوتاهی جلسه یً تاریخی شهر گوتنبرگ (سویدن) که در آن عده‎ای از اعضای سابق حزب وطن، هواخواهان و شخصیت های اجتماعی و سیاسی افغانستان مقیم کشورهای سکندناوی اشتراک دارند، دایر گردید. درسرخط کار اشتراک کنندگان جلسه، حمایت از آرمانهای تاریخی اعضای حزب وطن، هواخواهان آن و سایر رزمندگان راه خوشبختی، رفاه و سعادت کشور ما  [!] قرار دارد. همهً اشتراک کنندگان به این امر معتقد اند که تشکیل حزب متحد ملی افغانستان در شرایط دشوار و جدید مبارزه یک امر تاریخی و مطابق به آرمانهای استقرار صلح ، حاکمیت قانون و جامعهً متکی برعدالت و رفاه همگانی و بدون تبعیض می باشد » . قابل ذکر است که  شورای اروپایی حزب متحد ملی طی کنفرانسی در مورخه ی ۱۴/۳/۲۰۰۴ میلادی در شهر "آرنهم" هالند تشکیل شد. در این کنفرانس آقای یاسین بیدار به عنوان رئیس شورای اروپایی حزب متحد ملی انتخاب شد و اعضای کمیسیون های تفتیش و کنترل و مشورتی نیز انتخاب شدند. با وجودی تلاشهایی که صورت گرفته حزب متحد ملی نتوانسته است اکثریت اعضای حزب وطن را در خود متشکل کند و بنا بر این، مورد انتقاد شدید بعضی جناح ها و عناصر وابسته به حزب مذکور قراردارد. علاوه بر مخالفت های جناح ها و اعضای سابق حزب وطن، همان طوری که در سطور پیشین گفنه شد، ثبت حزب متحد ملی، با مخالت وزارت عدلیه و قوه ی قضائیه به دلیل سابقه کمونیستی و ضد اسلامی رهبری و اعضای این حزب مواجه شد، اما حزب مذکور با حمایت دولت و منابع غربی به کار خود ادامه داد و هیأت اجرائیه ی آن به مناسبت اولین سالگرد تأسیس این حزب در تاریخ ۳۱/۵/۱۳۸۳ ( ۲۱ اگست ۲۰۰۴ ) پیامی مبنی بر موفقیت های حزب انتشار داد. به هرحال، مرامنامه‎ی حزب متحد ملی افغانستان با یک مقدمه در چهار بخش سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تدوین شده است. در این مرامنامه‏ی در رابطه با تأسیس حزب متحد ملی چنین آمده است : « توافقات بن به مثابه ی یک آغاز نیک در ختم بحران افغانستان ایجاد دولت موقت، تدویر لویه جرگه اظطراری با ایجاد دولت انتقالی و مؤسسات دایمی که مردم را باید در تأمین صلح و امنیت پایدار و بر بنیاد آن نظام منتخب ملی ، بازسازی همه جانبه در کشور، تأمین حاکمیت قانون، دموکراسی و اعمار جامعه ی مدنی یاری می رساند. این خود تکانه ای است که ایجاد یک سازمان سیاسی را در کشور به یک امر لازمی و ضروری مبدل گردانید. سازمان ها و نهاد های سیاسی مولود تفکر نوین سیاسی ملی [؟ ؟ ] با داشتن خطوط فکری مشترک بعد از مذاکرات و نشست های پیهم بر آن شدند که جهت نیل به صلح و باز سازی افغانستان در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر مبنای اساسات دموکراسی، لازم است تا به پراگندگی این نیروهای آگاه به مثابه‎ی ثروت ملی پایان بخشیده و در یک ساختار واحد سیاسی، سازمان سیاسی واحد سراسری ملی تشکل یابند و نقش خویش را به مثابه ی بزرگترین نیروی متشکل سیاسی جامعه ی افغانی و مدافع راستین منافع ملی و خدمتگذار مردم در پروسه ی تحولات سیاسی کشور ایفا نمایند. این نیروها در حالی که موجودیت شان را به مثابه‎ی سازمان واحد سرتاسری در کشور اعلام می دارند بعد از بر رسی نقادانه‌ی تاریخی از حوادث بیش از دو دهه ی اخیر در کشور و عوامل آن بدین باور اند که سیاست های تقابل و اصطکاک گرا، نفی مخالفین، عدم تحمل دگر اندیشی،حل منازعات و اختلافات از طریق توسل به زور و اسلحه و تکیه بر انحصار قدرت در راستای تأمین منافع گروهی، نمی تواند به بحران فاجعه بار در کشور پایان بخشد. [حزب متحد ملی] با انتباه از آن، سیاست تفاهم را نه تنها به عنوان یک وسیله جهت نیل به بحران در کشور مطرح می سازد بلکه به مثابه ی یک ابتکار مؤثر و رهگشای خوبی در راه تفاهم منطقوی و جهانی در حل منازعات و تنش های مختلف منجمله بحران افغانستان [از سیاست تفاهم] بی دریغ جانبداری می نماید. فهم حزب متحد ملی افغانستان از خط فکری که مسیر حرکت آن را می سازد آن است که این شالوده ی جایگاه و سنگر مطمئن همه وطن دوستان و هوا داران راه دموکراسی و عدالت اجتماعی در کشور ما است و همه را صادقانه بدانسو دعوت می نماید. حزب متحد ملی افغانستان خود را مخالف هیچ حزب و سازمانی در کشور نمی داند [و تنها با آن هایی] ستیزه دارد که با وطن، مردم و منافع ملی کشور ما دشمنی و خصومت آشکار و پنهان دارند .»  در بخش سیاست داخلی حزب متحد ملی افغانستان، مانند سایر احزاب مشابه مسائلی مختلفی مطرح شده که « پیروی و رعایت دین مبین اسلام، حمایت از تأمین آزادی و اجرای مراسم و مناسک دینی پیروان سایر ادیان، رعایت سنن پسندیده ی ملی و مخالفت جدی با سوء استفاده از دین به مثابه ابزار سیاسی [!!] .»؛ « حمایت از استقرار نظام دموکراتیک در وجود دموکراسی پارلمانی، پارلمان دو مجلسه ی ممثل اراده ی مردم بر مبنای پلورالیزم سیاسی از طریق برگزاری انتخابات عمومی، آزاد، سری و مستقیم به منظور [تحقق] اصل تعلق حاکمیت به مردم » ؛ « تلاش به منظور ایجاد نظم نوین اجتماعی در خور دوران معاصر و اعمار جامعه ی مدنی با در نظر داشت ارزشهای معنوی و فرهنگی جامعه ی افغانی » ؛ مبارزه علیه همه انواع تبعیض، تعصب و خشونت ، افراط گرایی، عقب گرایی و بنیادگرایی به شمول گرایشات ناقض وحدت ملی (شوونیزم ، سکتاریزم و سایر پدیده های منفی) .» ؛ « دفاع از ایجاد جبهه ی متحد ملی ، متشکل از احزاب سیاسی، سازمان های اجتماعی و شخصیت های ملی متفق الرأی بر بنیاد دموکراسی، جهت نیل به اهداف مشترک ملی میهنی » از جمله اهداف این حزب عنوان شده است. در بخش سیاست خارجی، حمایت از منشور سازمان ملل، اعلامیه ی حقوق بشر، میثاقها و کنوانسیون های بین المللی، سیاست بی طرفی مثبت و فعال، « حل و فصل عادلانه ی مسائل سرحدی افغانستان با همسایگان و بخصوص کشور اسلامی پاکستان از طریق تفاهم ، مطابق کنوانسیون های بین المللی» ، حمایت از مساعی جامعه ی جهانی برای مبارزه با تروریزم و تبهکاری سازمان یافته و « حمایت از حق تعیین سرنوشت ملل توسط خود شان، بدون مداخلات خارجی» از اهداف مهم حزب متحد ملی عنوان شده است. در بخش فرهنگی در کنار سایر مسائل به « مبارزه علیه خشونت و توسل به آن به منظور زدودن اختلافات قومی، قبیله ای، مذهبی، نژادی، سمتی، لسانی و گروهی و جلوگیری از ترویج پدیده های زیانبار فرهنگ بیگانه که با ارزش های اصیل ملی ما در تناقض اند» و« توجه به رشد و گسترش آزادانه ی فرهنگ، زبان و سایر مشخصات مربوط به تمام اقوام با هم برادر افغانستان واحد » اشاره شده است. اساسنامه ی حزب متحد ملی در شش فصل و ۲۶ ماده تدوین شده و ساختار تشکیلاتی آن عبارت است از: مجمع عمومی، شورای عالی، هیأت اجرائیه، هیأت رئیسه، کمیسیون مشورتی، کمیسیون بر رسی و تفتیش مرکزی و شوراهای محلی، ولایتی، شهری، ولسوالی، ناحیوی و محل زیست. مطالعه و بر رسی مطالب پیش گفته بخصوص بیانیه ی اساسی اجلاس مؤسسان و نوشته های آقایان بیدار و دهمل، یکی در دفاع از حزب متحد ملی و دیگری در انتقاد از این حزب و پیام هیأت اجرائیه ی حزب به مناسبت سالگرد تأسیس آن همه حاکی از آن است که کمونیستان حزب وطن (= حزب دموکراتیک خلق افغانستان) با وجودی که به شکست این حزب و سیاست‌های نا درست آن اعتراف نموده و از تفکر نوین سیاسی ملی سخن می گویند، اما به آرمانها و عقاید کمونیستی خود وفا دار اند و از لحاظ فکری و ایدئولوژیک بصورت اساسی متحول نشده و از یک شاخه ی شجره‎ی خبیثه‎ی الحاد به شاخه‎ی دیگر آن پریده اند. آنها هنوز به حزب کمونیستی دموکراتیک خلق و کارنامه های ضد بشری آن افتخار نموده و آن را « ممثل افتخارات دیروز» و « مشعل راه نجات امروز و فردای کشور» می دانند. کمونیستان دیروز و لیبرال دموکرات نماهای امروزی بیشرمانه حزب وطن را مدافع مردم و کشور دانسته و ملت افغانستان را که علیه مظالم و جنایات این حزب قیام کردند و بیش از دو میلیون شهید و معلول دادند با سوء استفاده از عملکرد چند گروه و دسته‎ی سیاسی و تروریستی مانند خود شان که در نتیجه ی کودتای خونین کمونیستان حزب وطن و مداخله گران روسی و غربی بوجود آمدند، ارتجاع سیاه، بنیادگرا و تروریست خوانده محکوم می کنند. این ها آن قدر بی انصاف و متعصب هستند که از خود نمی پرسند اگر حزب آنها از مردم دفاع می کرد پس یک و نیم میلیون نفر را در افغانستان در زمان حاکمیت این حزب کی به شهادت رسانید و هزاران قریه و روستا و خانه را بر سر مردم بی دفاع افغانستان در مناطق مختلف این کشور با ریختن بمب های ناپالم کی خراب کرد ؟ . آقای علومی که خود به عنوان یک افسر نظامی کمونیست و به اصطلاح خود شان فاتح جبهات برزگ !! ، در جنگ علیه مردم افغانستان شرکت داشته و دستش تا مرفق در خون زنان و مردان و کودکان این سرزمین رنگین است در بیانیه ی خود تنها دهه ی بعد از سقوط رژیم دست نشانده ی کمونیستی را غم انگیز ترین سالها در تاریخ افغانستان می داند که باعث نابودی هستی مادی و معنوی مردم این کشورگردیده است. او و همفکرانش به این واقعیت انکار ناپذیر تن نمی دهند که بحران در افغانستان را حزب دموکراتیک خلق با کودتای نا میمون هفتم ثور ۱۳۵۷ آغاز کرد و فاجعه ی جنگ داخلی بعد از سقوط رژیم کمونیستی و ظهور گروه طالبان نیز ادامه ی همان بحران بود و آتش افروز جنگ های بعد از سقوط رژیم نیز کمونیستان حزب دموکراتیک خلق و رقیبان مائوئیست آنها بودند که در قالب گرو های جهادی جنگ های قومی و مذهبی را راه انداخته بودند. تأسف آور است که کمونیستان حزب دموکراتیک خلق هنوز از اشتباهات گذشته ی شان درس نگرفته و کما فی‏السابق به تعریف و تمجید از خود پرداخته و هر گروه و دسته‎ی آنها خود را افتخار ملی!، مشعل راه نجات! و مطابق خواست مردم! دانسته و ادعا می کنند که از میان مردم برخاسته و مردم با آنها هستند. این ادعا های آنها که با واقعیت در تضاد است، تنها می تواند بر اساس تعریف کمونیستی از مردم توجیه شود، تعریفی که تجربه و دانش بشری نا درستی آن را به اثبات رسانده است.    ]]> احزاب و سازمان‌ها Mon, 11 Feb 2013 07:02:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/20768/حزب-متحدملی عصری برای عدالت http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/20095/عصری-عدالت اشاره: گروه عصری برای عدالت، عده‌ای از کمونیستهای مائوئیست بودند که نشریه‌ی «عصری برای عدالت» را در پاکستان از سال 1375 تا سال 1377 منتشر می کردند، و بنا بر سنت رایج، به گروه «عصری عدالتی‌ها» شهرت یافتند. گرادنندگان و نویسندگان این نشریه به دلیل موضعگیریهای سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک التقاطی و شرر انگیز در جامعه هزاره، به بهانه‌ حمایت از قوم هزاره و آقای مزاری، به تنش‌های خونباری دامن زدند که در نتیجه‌ آن حادثه‌ی 23 سنبله سال 1373توسط استاد مزاری و نیروهای تحت امر ایشان بوجود آمد. در این حادثه بیش از ده هزارنفر کشته و غرب کابل به خاک و خون کشیده شد. انجنیرعباس نویان گورکانی، عضو سابق ولسی جرگه، معلم عزیز رویش مسؤول مدرسه معرفت در غرب کابل و حسین حلامیس، مشهور به دای فولادی هسته‌ی اصلی گروه تمویل کننده، گرداننده و نویسنده عصری برای عدالت را تشکیل می دادند. در رابطه با این گروه مطلبی مفصلی در کتاب «نگاهی نو به التقاط در جهان اسلام و افغانستان» نوشته شده که بخشی از آن در اینجا نقل می شود. --------------------------------------------------  «این مجموعه نخست در سال (1372 ﻫ.ش) در کابل از طریق نشریات یک از گروههای جهادی[حزب وحدت اسلامی] به پخش برخی از عقاید و دیدگاه‏هایشان دست زدند و سپس با تأسیس نشریه‏ای به نام «امروز ما» در پیشاور پاکستان در زمستان (1373) به تبیین و ترویج عقاید و نظریات‏شان به صورت آشکارتر پرداختند و بالاخره در بهار (1375 هـ.ش) با تأسیس تشکیلاتی به نام «کانون فرهنگی رهبر شهید» و پخش نشریه‏ای به نام «عصری برای عدالت» در «اسلام آباد» پاکستان، به صورت برهنه‏تر از گذشته به اشاعه و تبلیغ نظریات‏شان، دست یازیدند. اینان که مدعی پیروی از به قول خودشان «خط رهبری شهید مزاری» بودند و به همین جهت برخود نام «کانون فرهنگی رهبر شهید» نهادند، هیچگاه به این اسم خوانده نشدند، بلکه با همان عنوان تخفیف شده‎‏ی نشریه‏شان «عصرعدالتی‏ها» شهرت یافتند. هرچند افراد و محافل خبره‏ی افغانستانی، این مجموعه را یک دسته‏ی سیاسی می‏دانند که از سوی بعضی از کشورها و یا قدرت‏های بیگانه به خاطر اغراض سیاسی مصادم با منافع مردم افغانستان تشکیل شده و از سوی همانان تغذیه می‏گردند[1] و لذا نمی‏توانند نظریات و دیدگاه‏های قابل بحث در قلمرو فلسفه‏ی اجتماعی یا حوزه‏ی معرفتی داشته باشند؛ اما در اینجا با نادیده انگاشتن این امر و با فرضِ قرارگرفتن این مجموعه در ردیف گروههای دارای طرز تفکر سیاسی – اجتماعی و یا به تعبیر دیگر «فلسفه‏ی اجتماعی»، افکار و دیدگاه‏های اینان را مورد بحث و ارزیابی پژوهشگرانه در قلمرو فلسفه‏ی اجتماعی، قرار می‏دهیم: نظریات این دسته از این جهت می‏تواند حایز اهمیت باشد که مدعی داشتن برنامه‏ی استراتژیک «نجات مذهبی[2] و سیاسی» و عرضه‏ی «تفکر نوین»[3] تفکر خاص که «معلول تاریخ و واقعیت‏های خاص اجتماعی و محیطی‏یی است که جامعه در بطن آن زندگی می‏کند.»[4] اینان تا سال 1377 که حدود دو سال از آغاز اعلام موجودیت‏شان می‏گذشت، 12 شماره از مجله‏ی نام برده و چند جزوه‏ی دیگر را پخش و نشر کردند. از مطالعه‏ی دقیق این جمله‏ها و جزوه‏ها به صورت کلی چنین بر می‏آید که اینان درصدد عرضه و تبلیغ دیدگاهی هستند که رکن اساسی و زیربنایی‏ترین اصل آن این است: تاریخ افغانستان و مخصوصاً جنگ‏های چند سال اخیر، این حقیقت را روشن ساخته است که هر مجموعه‏ی سیاسی فقط برای منافع نژاد و هم‏خونان خویش (پشتون، تاجیک، ازبک و ...) کار و پیکار می‏کند و دلیلی ندارد که ما فقط به خاطر منافع هم‏خونان خویش «هزاره‌ها» در ستیز دایم و بی‏امان نباشیم و تنها راه بهروزی و عظمت «هزاره» در این امر نهفته است که تمام فلسفه‏ها و اصول دیگر سیاسی فلسفی را کنار گذاشته به اصل «نژادگرایی» تمسک بجوییم و بالاخره «فاجعه‏آفرینی‏های اجتماعی و بهره‏برداری از آنها غرض ایجاد نفاق اجتماع، محصول سیاسیت‏ها و حاکمیت اشخاصی است که در عقب بهترین باورهای اجتماعی و مذهبی سنگر گرفته‏اند ... شناخت دردهای اجتماعی هزاره که محصول حاکمیت ظالمانه‏ی سیاسی این کشور ]افغانستان[ می‏باشند، ضرورت به تحلیل هایی دارند که علاوه بر سیاست‏های انحصاری و ضدّ مردمی نقش دشمنان اجتماعی را که در چهره‏ی مذهبی فعالیت می‏کنند نیز افشا نمایند.»[5] ضرورت این امر وقتی به عنوان یک وظیفه‏ی انسانی و ملّی تشدید می‏گردد که ستم تاریخی و خردکننده را درباره‏ی مردم مظلوم هزاره از ناحیه‏ی «تشیع درباری» با همیاری رژیم‏های حاکم ستمگر و ایران، مدنظر قرار دهیم. آنچه در این جا برای ما از نظر پژوهشی مهم است، این امر است که ببینیم افکار و اندیشه‏های این مجموعه (در کلیّت خویش یا به صورت جزئی) از چه منابعی سرچشمه می‏گیرند؟ در این راستا برای معرفی دقیق و روشن این افکار، برای خوانندگان، متأسفانه با چندین مشکل روبرو هستیم که عمده ترین آنها مشکلی است که می‏توان آن را به صورت کلی به عنوان «محدودیت و شگرد» یاد کرد؛ بدین معنا که اولاً ما، در شناسایی و معرفی افکار موصوف به صورت مستند فقط به نوشته‏های محدود خود این آقایان متکی هستیم و از طرفی اینان برای بیان مقاصد اصلی خویش به نوعی شگرد زبانی ابهام‏آور متوسل شده‏اند که فقط خواننده‏ی زیرک وقتی می‏تواند آنها را به‏صورت درست و حقیقی درک کند که خود، این نوشته‏ها را به‏صورت کامل و با حوصله‏مندی خاص مطالعه نماید. از این روی در اینجا ما این شیوه را در نظر داریم که فقط به اصطلاح «سرنخها را» بدست بدهیم؛ اما برای فهم و درک دست مطالب مورد بحث، از خوانندگان می‏خواهیم که به منابع اصلی مراجعه نمایند.  استراتژی نجات چنانچه ذکرش رفت «عصر عدالتیها» مدعی داشتن «استراتژی بزرگ نجات مذهبی و سیاسی» هستند. در بدو امر، به سادگی این موضوع و دستیابی نمی‏گردد که در این «استراتژی نجات» پیشنهاد اینان چیست؟ ولی با دقت بیشتر انسان به این نتیجه می‏رسد که اولین گام این استراتژی زدودن مذهب است. این کار را اینها از چند طریق می‏خواهند دنبال کنند: اولاً با اصرار و سرسختی فراوان درصدد این امر هستند که برای مخاطبان خویش چنین اثبات کنند که «مذهب» عامل عمده‏ی نابسامانی‏ها،‌ واپسگرایی‏ها، مظالم و سیاه‏روزی اجتماعی در میان مردم ما «هزاره‏ها» بوده است. برای روشن شدن این حقیقت در اینجا به چند نمونه از چنین اظهارنظر، توجه نمایید: 1-      «نظام مذهبی برای اینکه قدرت سازندگی را از جامعه‏ی بشری بگیرد و تکامل مادی و معنوی بشر را در خدمت منافع نظام درآورد، ناگزیر است که بر خلاف امر الهی دستگاه پرعرض و طول روحانیت رسمی را ایجاد کند تا کنترل عصب جسمانیت جامعه را به‏دست بگیرد.»[6] 2-   «هر چه جامعه در مسیر حرکت قهقرایی قرار می‏گیرد، هم منافع نظام مذهبی حفظ می‏شود و هم هدف مذهبی نگه‏داشتن جامعه برآورده می‏گردد.»[7] 3-   «لازمه‏ی مذهبی ساختن و مذهبی نگه‏داشتن جامعه، حاکمیت نظام مذهبی است. این نظام گاهی در چهره‏ی نظام بت‏پرستی جلوه می‏کند. گاهی در چهره‏ی روحانیت رسمی و گاهی در چهره‏ی نظام اشرافیت مذهبی و سیاسی، چون خصیصه‏ی نظام‏های ضد بشری، گرفتن دموکراسی و حتی دموکراسی پرستش خدا، نابودی تکامل و قدرت شناخت و سازندگی انسان برای بقای منافع حاکمان نظام است».[8] 4-   «رهبری جامعه‏ی تشیع در طول تاریخ از خون و گوشت جامعه‏ی هزاره تغذیه کرده است و از طریق دلالیت با سرنوشت سیاسی این جامعه، حق رهبریت مذهبی این جامعه را ضمانت کرده است.»[9] 5-      «شیره‏کشی از جامعه‏ی هزاره در حادترین شکل آن به واسطه‏ی مذهب صورت گرفته است.»[10] 6-      تشکیل جامعه‏ی تشیع، بنیادی ترین سیاست برای خفه نمودن جنبش سیاسی و رهبریت سیاسی در جامعه‏ی هزاره است.»[11] شاید این چند نمونه از اظهار نظر این دسته در مورد نقش منفی و شدیداً زیانبار «مذهب» در جامعه‏ی بشری به صورت عام و در جامعه‏ی «هزاره» به صورت خاص، در اینجا کافی باشد، تا خواننده جایگاه و موقعیت مذهب را در دیدگاه اجتماعی این آقایان بشناسند. دوم اینکه در این «استراتژی» بزرگ اینها مدعی هستند که جامعه‏ی هزاره از نظر فکری دارای دو «دشمن تاریخی» می‏باشد که تا این دو دشمن تاریخی نابود نشوند این جامعه روی بهروزی و رستگاری را نخواهد دید؛ چنانچه تاکنون مایه‏ی سیاه‏روزی‏ها و تلخ‏کامی‏ها نیز همین دو عامل بوده‏اند. این دو «دشمن تاریخی» از نظر این دسته عبارتند از: 1-      نظام جمهوری اسلامی ایران 2-      آنچه که اینها در یک تقلید خنده‏آور از دکتر شریعتی، تشیع درباری می‏خوانند. در اینجا چند نمونه از چنین اظهارنظر آورده می‏شود: 1-   اینها در نامه‏ی بلندی خطاب به یکی از رهبران ]آقای مزاری[ احزاب سیاسی – جهادی افغانستان، ..... غرض تعیین خط‏مشی و استراتژی فکری – سیاسی آن حزب، جمهوری اسلامی و به اصطلاح آنها تشیع درباری را دو تا «دشمن تاریخی»مردم هزاره معرفی نموده، از ایشان می‏خواهند که با جدّی ترین شکل با این دو تا، دشمنی و خصومت بورزند.[12] 2-   «در شرایط حاضر نظام جمهوری اسلامی ایران و مظاهر آن در اشکال اشرافیت مذهبی و شخصیت‏های سیاسی – شیعی وابسته بدان، یکی از جمله دشمنان نیرومند خط خون «رهبر تاریخ» است.»[13] 3-   «تا این جمهوری اسلامی زنده است در برابر آن دشمن خواهیم ماند؛ ولی فردا وقتی یک جمهوری دموکراتیک جانشین این جمهوری مختنق شد، به طور طبیعی دشمنی کنونی ما زایل خواهد شد.» در اینجا خوانندگان گرامی ما توجه دارند که جمهوری اسلامی از جهت سیاسی مورد بحث و گفتگو نیست. بلکه از نظر فکری و از آن جهت که درصدد ایجاد و تقویه‏ی ایدئولوژی می‏باشد مورد خصومت قرار می‏گیرد؛ چون می‏گویند: «شعار ایدیالوژیک مذهبی ایران و سیاست مطلق ساختن این شعار برای جامعه هزاره همان سیاست خائنانه افشا شده‏ی جمهوری اسلامی ایران است.»[14] حال باید دید «تشیع درباری» چیست و این گروه با چه انگیزه با آن خصومت می‏ورزند؟ «تشیع درباری» از اصطلاحات خاص و ابداعی دکتر علی شریعتی نویسنده‏ی نامدار ایرانی است. از بررسی مقالات و سخنرانی‏های ایشان چنین بر می‏آید که منظور وی از تشیع درباری یا تشیع صفوی، آن صبغه رسمی و حکومتی است که در دوران حاکمیت «صفویان» و امثال شان به صورت قهرآمیز و عاری از منطق و استدلال تحمیل می‏شده است و در این جریان، بعضی از علما با حکومت‏ها و دربارها همکاری می‏کرده اند که از نظر ایشان علما یا «روحانیان درباری» به حساب می‏آیند. این وجهه از تشیع به نظر شریعتی از آن نظر محکوم و قابل نکوهش است که حالت انقلابی گری و اعتراض‏آمیز تشیع را از آن گرفته و به صورت حکومت رسمی تبدیل کرده است و یا به تعبیر یکی از همفکران دکتر شریعتی (البته در بعضی زمینه ها) «حرکت» را به «بنیاد» یا نهاد بدل نموده است.[15] طبیعی است که در افغانستان تشیع درباری به این معنا به هیچ وجه نمی‏تواند وجود داشته باشد، در این کشور چون نه تنها تاکنون هیچ حکومت رسمی شیعی وجود نداشته است بلکه تمام حکومت‏های گذشته‏ی این کشوربا «تشیع» به هر صورت آن خصومت و عناد ورزیده اند و از سویی، هیچ عالم شیعی نه تنها در تعیین سیاست رسمی دربارها و حکومت‏ها نقشی نداشته است، بلکه حتی هیچگاه فرد مقرب دربار هم نبوده است. مگر اینکه حکومت نیم بند و چند روزه‏ی آقای ربانی را بعد از پیروزی مجاهدین،‌ دربار همسان دربار «صفویان» و یا «آل بویه» تلقی نموده و از چند نفر عالم شیعه که تا حدی با آن هم نظر بوده اند، جریان کلی تاریخی بسازیم! پس با چه معنا و منظوری اینها «تشیع درباری» را به کار برده با آن دشمنی می‏ورزند؟ از مطالعه‏ی دقیق نوشته جات و نشریات این گروه چنین به دست می‏آید که اینها این واژه ترکیبی را به عنوان قالب مصادیق خارجی متغیر به کار برده است. اینان در مراحل اولیه – سال‏های 1372- 1375 – از تشیع درباری، «سادات شیعه» که مدعی انتساب به پیامبر اسلام (ص) و به تعبیر اینها «جاسوس نسب» هستند، را اراده می‏کنند[16] و سپس قوم «قزلباش» را نیز به آن می‏افزایند و بالاخره در آخرین مرحله از بسط معنا و مراد این کلمه «روحانیت شیعه» را نیز مشمول این عنوان می‏دانند. پس از درک این موضوع باید دید که با چه انگیزه با چنین «تشیع درباری» ساختگی اینان خصومت و دشمنی می‏ورزند؟ اینان علت دشمنی خود را با تشیع درباری مورد نظر شان چنین بیان می کنند: 1-   «...«خط مذهبی تشیع»درباری در جامعه‏ی هزاره خطی بوده است که در پهلوی نابودی تشیع علوی و تسنن محمدی، فرهنگ، سیاست، اقتصاد و وحدت اجتماعی هزاره‏ها را نیز نابود کرده است.»[17] 2-   «وقتی به تمام اصطلاحات شیعه‏های درباری دقت شود، ملاحظه می‏گردد که هر «اصطلاح مذهبی» آنان برای پایگاه اجتماعی شان در جامعه‏ی هزاره است. درک این مذهبی شدن مطلق اصطلاحات سیاسی تشیع درباری به علت «واقعیت اجتماعی – مذهبی» این مذهب درباری در جامعه‏ی هزاره است.»[18] 3-   «یگانه تلاش شیعه‏های درباری را که بیش از حد بر روی آن تکیه می‏کنند، همین تشکیل می‏دهد که مطابق به ماهیت اشرافیت مذهبی خویش در جامعه‏ی هزاره با «مذهبی جلوه دادن» مطلق این جامعه خود را صاحب پایگاه اجتماعی سازند.»[19] 4-   در یک مقاله مفصل تحت عنوان «ضد منبر را ترک گوییم» می‏گویند پایگاه اصلی «تشیع درباری» را مذهب،‌ ارزشها و مظاهر مذهبی – مثل منبر – تشکیل می‏دهد، پس برای نفی و نابودی آنها بایست پایگاه‏های اجتماعی شان – مذهب و ارزش‏های مذهبی را – سلب کنیم.[20] برای اثبات همین امر است که می‏گوید: «سید ... اگر در هر بعد خویش «مذهبی نباشند» نا ممکن است که صاحب پایگاه اجتماعی جامعه‏ی هزاره شوند.»[21] از این نمونه‏ها و ده‏ها نمونه‏ی دیگر به روشنی و وضوح چنین برمی آید که اینها با «تشیع درباری» مورد نظرشان، از آن بابت خصومت می‏ورزند که دارای «ماهیت مذهبی» بوده و به عنوان سمبل‏ها و نمودهای مذهبی در جامعه، وجود و حضور دارند. نتیجه‏ای که می‏توان از این قسمت بحث گرفت این است که اینها با نظام «جمهوری اسلامی ایران» و نیز به قول خودشان، «تشیع درباری» بدان جهت مبارزه می‏کنند که این دو تا، ماهیت و سرشت مذهبی دارند و نفی این دو در راستای زدودن نقش اجتماعی مذهب، اولین گام تلقی می‏شود. سومین راهی را که «عصر عدالتیها،‌برای زدودن افکار و اندیشه‏ی مذهبی در پیش می‏گیرند، زیانبار جلوه دادن احکام و شعائر مذهبی است. مثلاً اینان «خمس» را که از مسلّمات مذهبی شیعه است، «شیره کشی» مذهبی عنوان داده و آن را مایه‏ی سیاه‏روزی و عقب‏ماندگی می‏دانند: 1-   «ارباب سیاسی سیاست را در دست دارد ارباب مذهبی با خمس، زکات و وجوهات مذهبی و دیگر ضابطه‏های شیره‏کشی به سراغ جیب هزاره می‏رود.»[22] 2-      «شیره‏کشی از جامعه‏ی هزاره در حادترین شکل آن به واسطه‏ی مذهب صورت گرفته است.» 3-      «آن فردی را که ولو برای یک بار دستش برای خمس و بوسیدن دراز شده باشد منوط به جامعه‏ی خود نمی‏دانیم.» 4-      «رهبری جامعه تشیع در طول تاریخ از خون و گوشت (وجوهات شرعیه) جامعه هزاره تغذیه کرده.»[23] چنانچه در مورد منبر و مراسم مذهبی که از این طریق انجام می‏پذیرد نیز، چنین تصویر و تفسیری را ارائه می‏نمایند.[24] البته اینها در بسیاری از اینگونه موارد برای کتمان عریانی مسأله بهانه‏ها و استدلال‏های خاص خویش را دارند. مثلاً در ارتباط به ترک منبر و یا به قول خودشان، ضدّ منبر، چنین استدلال می‏کنند که منبر از محتوای اصلی و انقلابی تهی شده و «... اکنون صد سال است که ضد منبر بر ما حکومت می‏کند.»[25] لذا ضروری است که به خاطر نجات از دام تشیع درباری، منبر را ترک کنیم.[26] اما افراد زیرک به خوبی متوجه این شگردها می‏شوند. چون در همین مورد اخیر مثلاً ما در افغانستان تاریخ تدوین شده‏ی تشیع و شعائر شیعی را فقط در همین صد سال اخیر داریم و نه قبل از این؛ پس از نظر تاریخی منبر در میان مردم ما کی محتوای انقلابی داشته است که همان را به عنوان معیار قابل قبول آدرس بدهیم؟ گذشته از این چه کسی است که نداند همین منبر با چنین کیفیت در این صد سال اخیر چه هنگامه‏ها و شورو شعور انقلابی که نیافریده است. از دفاع قهرمانانه در برابر قتل عام عبدالرحمان خان تا آخرین جنگ مقدس – جهاد- از همین «منبرها» آغاز شده و سامان می‏یابند. گذشته از اینکه این آقایان در این رابطه آنچنان با افراط پیش می‏روند که حتی «روابط مذهبی» را هم به مبارزه می‏طلبند و می‏گویند: «در یک کلام، صرفا «روابط مذهبی» است که می‏تواند نظام اشرافیت مذهبی تشیع درباری را بر بنیاد اجتماعی زوال‏ناپذیر تبدیل کند.»[27] با همه‏ی اینها از اصطلاحات،‌ واژه‏ها و مفاهیم مشهور اسلامی – حتی چند آیه و روایت – نیز استفاده می‏کنند. حال اگر پذیرفته باشیم که اینها در صدد زدودن و یا دست کم، کمرنگ ساختن نقش اجتماعی مذهب هستند، ببینیم که چه جایگزین یا بدیلی را برای مذهب تدارک دیده‏اند؟ جواب این است که اینها به نوعی «ناسیونالیزم» - به مفهوم قومی و تیره‏ای – شدیدا افراطی، متوسل می‏شوند. در ابتدا تز اینها به صورت ظاهراً ساده و قابل قبول آغاز می‏شود که پس از تخطئه‏ای دیگران که شعارهای «ایدئولوژیک مذهبی» می‏دهند و برای شیعیان «حق مذهبی» می‏خواهند و این که این منطق، مایه سیاه‏روزی و حتی نابودی مردم هزاره است، می‏گویند: «ما به جای حق مذهبی «حق سیاسی» و به جای جامعه تشیع، جامعه هزاره» را مطرح می‏کنیم تا هزاره‏های سنی و اسماعیلی نیز در این دایره بگنجند»[28] اما سخن بدین سادگی نمی‏ماند،  که به زودی این جامعه «جامعه هزاره» در منطق اینان رو در روی مذهب و ارزش‏های مذهبی قرار می‏گیرد چون از دید اینها «جامعه تشیع ]جامعه مذهبی[ با خون جامعه هزاره به وجود می‏آید و با نابودی مطلق خود ارادیّت سیاسیی، ملی و اجتماعی جامعه هزاره شکل گرفته و قابل درک می‏گردد.»[29] و یا اینکه: احزاب سیاسی که مطابق به منطق جامعه‏ی تشیع ]باورهای دینی[ ساخته شده‏اند، هیچ گاهی نمی‏توانند که منافع خویش را در نظام سیاسی حفظ کنند که مطابق به منطق جامعه هزاره باشد. بایست توجه داشت که اینها در این جا درصدد تعیین استراتژی فکری – سیاسی هستند. شاید به همین دلیل است که محمد محقق، به عنوان کسی که اینها را به خوبی می‏شناسد، معتقد است که: «اینها «هزاره» گفتند و در پوشش آن مذهب هزاره را که «تشیع» است ... مورد حمله قرار داده‏اند.»[30] این هزاره‏گرایی افراطی نه تنها اینها را در برابر باورها و ارزش‏های مذهبی قرار می‏دهد که در برابر اقوام و طوایف دیگر غیر هزاره نیز وادار به خصومت و کین‏ورزی می‏کند. حتی در برابر اقوام درون مجموعه‏ای جامعه شیعیان در افغانستان – مثل سادات و قزلباش‏ها – شدیداً کمر به خصومت بسته و از هرگونه ابزاری – اعم از مشروع و غیرمشروع – در جهت مقابله و دشمنی ورزیدن با آنها استفاده می‏نمایند.[31] دانشمندان بزرگ مسلمان نوعاً با «ناسیونالیسم» مخالفت ورزیده‏اند؛ چنانچه یکی از پژوهشگران بلندپایه در این مورد می‏گوید: «از زمره کسانی که به تقبیح بی امان و سرسختانه از «ناسیونالیسم» پرداختند... مردانی چون «بنأ»، «نواب صفوی»، «سید قطب»، «غزالی»، «مودودی» و ... بودند که یک موضع صریح و بی مجامله، در برابر انواع و اقسام ناسیونالیسم زبانی، قومی و لیبرال داشتند.»[32] در این اواخر نیز می‏بینیم که بزرگانی از عالم اسلام بسان علامه طباطبایی، استاد مطهری و امام خمینی (ره) به صورت بسیار جدی و سرسختانه به مخالفت با ناسیونالیزم پرداختند. حتی دکتر شریعتی می‏گوید: «ناسیونالیسم در خلافت عثمانی کارد استعمار بود برای خوردن اسلام! رهبرش لاورنس انگلیسی و فیصل!»[33] حال این مخالفت به چه دلیل صورت می‏گیرد؟ دلایل گوناگون برای آن ارائه شده است که معروفترین آن تعارض ناسیونالیسم با اندیشه «وحدت امت اسلامی» است. اما دکتر مجید خدوردی استاد سیاست در «دانشگاه شیکاگو» معتقد است: ناسیونالیسم اغلب به عنوان پیش‏زمینه‏ی رژیم‏های توتالیترو فاشیسم، عمل کرده است.[34] دکتر شریعتی بر این باور است که حتی در درون یک ملت و زیرمجموعه‏های یک کشور، ناسیونالیسم می‏تواند مایه‏ی تفرقه‏ی اجتماعی باشد. چنانچه در رساله‏ی مشهوری از«کجا آغاز کنیم» می‌گوید: در الجزایر برای این که جامعه را از وسط شقه کنند افکار «موریس دوباره» ... را منتشر کردند ... تا بزرگترین فاجعه را در شمال آفریقا به بار آورد. زیرا این افکار بر جدا بودن و غیرقابل تفاهم و خویشاوندی بودن دو نژاد عرب و بربر مبتنی بود و عرب و بربر را که به عنوان الجزایری، آفریقایی، انسان ضدّ استعمار، هر دو قربانی یک استعمار خارجی (فرانسوی) و به عنوان مسلمان وجوه اشتراک و وحدت داشتند، «ناسیونالیسم» بربر و «ناسیونالیسم عرب» آنها را از هم جدا کرده بود به صورت دو گروه متخاصم درآورد تا در برابر دشمن مشترک شان، به عوض مبارزه با او، خود به جان هم افتند.»[35] فراموش نکنیم که این آقایان خودشان را سخت طرفدار افکار دکتر شریعتی معرفی می‏نمایند. - به نظر می‏آید که قطع نظر از تعارض ناسیونالیسم – خاصه شکل قومی افراطی آن – با مبانی اسلام، این نوع از ناسیونالیسم می‏تواند به صورت جدی و خطرناک مایه‏ی تفرقه و خصومت اجتماعی گردد. – چنانچه عملاً در افغانستان بین سال‏های 1372 تا 1376 هـ.ش این حقیقت تجربه شد. راستی این حقیقت را ما در نوشته‏های این گروه نیز به خوبی و روشنی ملاحظه می‏کنیم که قطع نظر از یک ستیز خطرناک در برابر مذهب و بنیادها و ارزش‏های مذهبی، تفرقه اجتماعی مهلکی را پی ریخته، آن را دامن می‏زنند. و در این راه آن قدر پیش می‏روند که اشتباهات «موضعی فردی» اشخاص بعضی از اقوام را به صورت «جریان تاریخی» - به مفهوم فلسفه‏ی اجتماعی آن – درآورده، جامعه‏ی هزاره را ترغیب می‏نمایند که برای نفی و نابودی این اقوام به پا خیزند! مثلاً در ارتباط با قوم «قزلباش» اینها یک ادعای عبدالرحمان خان جلاد و قاتل شیعه را مبنی بر اینکه: شخصی از این طایفه به نام «منشی محمد حسن» یک قرارداد ننگین با روس‏ها بسته است، را علم ساخته، تلاش و اصرار فراوان دارند که بگویند، قزلباش‏ها اصولاً یک «جریان تاریخی» خاین در افغانستان – خاصه در ارتباط با هزاره‏ها و شیعیان بوده اند! ورنه چه کسی است که نقش مثبت و کارآیی فرهنگی – سیاسی این قوم شریف و نجیب را در افغانستان ما نداند و نیز همبستگی‏های اجتماعی و حتی نظامی آنها را در صحنه‏های خطرناک، با مردم متدین و شجاع هزاره؟ نیز در ارتباط با «سادات» اینها بسیار تلاش می‏کنند که نام یک نفر «سید» را در یکی از حوادث تلخ سیاسی – اجتماعی یا نظامی شیعیان افغانستان پیدا کنند و پس از یافتن چنین مدرکی است که حکم قطعی صادر می‏نمایند که بلی اینها نه تنها از این بابت که «خمس» می‏گیرند – به قول این آقایان شیره‏کشی می‏نمایند - یک «جریان تاریخی» مفتخوار هستند! بلکه از این بابت که مثلاً اسم فلان سیّد در کنار لیست لشکر عبدالرحمان خان یابیده شده است، نیز یک «جریان خیانتبار» تاریخی می‏باشد! در حالیکه این «ناسیونالیزم» عنادآور چنین اجازه‏ای را به این آقایان نمی‏دهد که فکر کنند: اولاً حاکمان جابر یا با تهدید یا با تطمیع، لا محاله اسم چند نفر از هر قومی را در چنین لیست هایی دارند؛ هیچ قومی نمی‏تواند از داشتن چنین افرادی خود را تبرئه نمایند و ثانیاً مثلاً در همین دفاع مشروع شیعیان افغانستان در برابر کشتارهای بی‏رحمانه‏ی عبدالرحمان پس از تسلط بر هر ده و دیار شیعیان به عنوان اولین اقدام سراغ «سیّد»، «عالم»، «زوار» و «کربلایی» را گرفته آنها را به «مسلخ کابل»[36] می‏فرستد یا در همانجا تیرباران می‏کند، بلکه تعداد زیادی از اسامی از سادات است که به عنوان فرمانده‏ی نیروی مقاومت جلب توجه می‏نمایند.[37] حال چرا این امر نمی‏تواند مبنای یک «جریان تاریخی» قرار گیرد که وجود یک و یا حتی چند خاین می‏تواند پایه و اساس ساختن یک «جریان تاریخی» قرار گیرد؟ چه طور از دید اینها چنین امر بزرگی پنهان می‏ماند که به قول یک هزاره‏ی شیعه که عملاً تجربه‏ی جریانهای سیاسی – تاریخی را با پوست و گوشت خود لمس کرده، می‏گوید: «علمای مجدد و پیشگام و مجاهد در سراسر بلاد اسلامی اکثراً از طبقه‏ی «سادات» بودند: «شیرازی ها، صدرها، مدرس ها، سید جمال‏الدین افغانی ها، امام خمینی، سید شرف‏الدین و علامه بلخی و ...»[38] امام خمینی (ره) در یکی از پیام هایش به حجاج بیت الله الحرام می‏گوید: «دوست داشتن میهن و مردم آن و حراست از مرزهای آن، هیچ کدام ایرادی ندارد ولی ناسیونالیزم که خصومت سایر ملل مسلمان را به همراه داشته باشد، مسأله‏ای است کاملاً متفاوت. این برخلاف قرآن شریف و فرامین پیغمبر اکرم (ص) است. ناسیونالیزم که به ایجاد دشمنی بین مسلمین و تفرقه در میان صفوف مؤمنین بیانجامد، علیه اسلام و مسلمین است؛ این نیرنگی است ساخته و پرداخته بیگانگان که از توسعه و گسترش اسلام نگرانند.»[39] اگر در زمان صدور این پیام چنین سؤالی در ذهن انسان به وجود می‏آید که چگونه ممکن است که ناسیونالیزم سبب دشمنی و عداوت دیگر مسلمان و مایه‏ی تفرقه صفوف مسلمین گردد؟ امروزه این حقیقت را در «ناسیونالیزم افراطی» و عناد برانگیزی این آقایان به وضوح مشاهده می‏کنیم و می‏بینیم که اینها مثلاً در ارتباط با خود همین جمهوری اسلامی ایران خصومت و کین‏ورزی را در آن حد رسانده‏اند که هیچ مرز و حد اخلاقی، منطقی، سیاسی، دینی و ... را نمی‏توان در آن سراغ داشت. مثلاً با صراحت غیرقابل وصفی می‏گویند: «تا جمهوری اسلامی زنده است در برابر آن دشمن خواهیم بود.»[40] یا در مورد شهید مزاری که جمهوری اسلامی ایران با آن قاطعیت در برابر دشمنان و حریفانش موضع می‏گیرد، می‏گویند: «به علت صداقت ملی و سیاسی وی فتوای مرگش از سفارتخانه‏ی جمهوری اسلامی ایران صادر گردید.»!! و ... از یاد نبریم که همین آقایان خودشان وقتی می‏خواهند جمهوری اسلامی را مورد سرزنش قرار دهند که نژادپرست شده است، از باب نصیحت! می‏فرمایند: اعتقاد به مسایل نژادی، زبانی و فرهنگی در فلسفه‏ی اسلام مفکوره‏ی شرک تلقی می‏شود.[41] نتیجه‏ی این قسمت از بحث این خواهد بود که آنان در راستای جایگزینی باورهای قومی، مذهبی به یک نوع «ناسیونالیزم قومی افراطی» عناد برانگیز، رو می‏آورند. ولی با آن هم از دایره‏ی مفاهیم و شعائر مذهب نمی‏توانند صد در صد خارج شوند؛ چه اینکه از اصطلاحات و مفاهیم و دست‏مایه‏های عاطفی مذهب نیز در مواردی سود می‏جویند؛ مخصوصاً آن گاه که می‏خواهند خود مذهب را تضعیف نمایند.   ملغمه‏ی ناسیونال مارکسیسم به نظر می‏آید که به جز ناسیونالیزم، این گروه رویکرد دیگری نیز دارد. این مجموعه که از نظر پیشینه‏ی سیاسی تک تک افرادش وابستگی به گروه‏های مارکسیستی افغانستان دارد، پس از ظهور انقلاب و رخ نمودن فشار اجتماعی – سیاسی غیرقابل تحمل بر مارکسیست‏ها و نیز پیدا شدن افق‏های فکری تازه چنین به نظر می‏آمد که اینان از عقاید و باورهای مارکسیستی یکسره دست برداشته باشند، مخصوصا که برای اثبات این امر عملکرد و موضع گیری سیاسی اعضای این دسته و بریدن شان از گروه‏های مارکسیستی که به آن متعلق بودند و حتی همکاری برخی از آنها با بعضی از گروه‏های اسلامی، می‏توانست قرینه‏ها و نشانه‏های خوبی باشد؛ اما گویی چنین تصوری درست نبوده است؛ چه این که اینها علاوه بر استفاده از ابزارهای تبلیغی – مارکسیستی، پابندی و دلبستگی خویش را به بعضی از اصول به اصطلاح علمی – تاریخی یا فلسفی مارکسیسم نشان می‏دهند، چنانچه تاریخ تکامل بشری را بر مبنای تضاد و تنازع و جهش بررسی می‏نمایند و می‏گویند: «تاریخ قبل از آن که مجموعه‏ای از شناخت بشر در مسیر حیات اجتماعی آن باشد، بیانگر ماهیتی است که پرورش دهنده «متضادترین عناصر»، در درون خویش است، تولد، رشد و تکامل این ماهیت‏های متضاد در زمینه‏ی حرکت تکاملی تاریخ صورت می‏گیرد و روشن است که «تضاد» وقتی به حدّی رشد می‏کند که مانع تکامل می‏شود، انفجار و فروپاشی هسته‏های پدیده‏های «متضاد» یگانه منطق برای باز شدن راه به روی تکامل و حرکت تاریخ به سوی آینده است.»[42] آقای ارزگانی یکی از منتقدین عصر عدالتی ها، پس از نقل قطعه‏ای که ما نیز هم اکنون از «عصر برای عدالت» نقل کردیم، چنین می‏گوید:[43] «در این فراز به چند مطلب اساسی: 1- نیروی محرکه و تکامل بخش تاریخ 2- اصل تضاد و جنگ نو با کهنه 3- اصل جهش که عرصه‏ی تنش باورهای دینی و مارکسیستی است، اشاره رفته و ... هر کسی که اندک آشنایی با مفاهیم و مبانی فکری مارکسیزم داشته باشد، صبغه‏ی مارکسیستی را آشکارا بر جبین این گفتار می‏بیند.»[44] سوای این مطلب، مطالب فراوان دیگر، نیز در لابلای نوشته‏های این دسته وجود دارد که می‏تواند نشان آشکار این امر باشد که اینها در موارد زیادی از حقایق تاریخی و واقعیت‏های اجتماعی، تحلیل مارکسیستی دارند.البته، ‌این بدان معنا نیست که مدعی باشیم، اینان حالا نیز مارکسیست هستند، بلکه اینگونه گفته‏ها و تحلیل‏ها می‏تواند نشان دهنده‏ی این امر باشد که اینان علاوه بر «ناسیونالیزم قومی» افراطی در مواردی از مفاهیم و اصول مارکسیستی نیز در بیان دیدگاه‏ها و نظریات شان استفاده می‏کنند. این نکته را نیز بایست یادآور شویم که اینان در مواردی به صورت بسیار زیرکانه کوشیده اند که بگویند مبلغ و مروج افکار «مائو» هستند؛ مثلاً می‏گویند: «... نظریات «مائو تسه دون» را کی در بین جامعه آورد؟ آیا مائو یک هزارم ثانیه فکر می‏کرد که مائویزم به منطق کسانی تبدیل خواهد شد که آن را با تمام تلاش و جدّیت برای مردم در هزاره‏جات مطرح کنند.»[45] و یا در جای دیگر چنین می‏نویسند: «... مائوئیست در پهلوی بی سوادترین افراد از چه بحث می‏کند آیا از این که مارکس و مائو معتقد بودند که خدا نیست و دین افیون توده‏هاست. روشن است که از پیام مائو حرف می‏زند و می‏گوید که او چه پیام برای طبقه پرولتاریا و طبقه‏ی دهقان داشت. بعداً برای اینکه پیام جهان بی خدایی خویش را عام بسازد، باید مذاهب را بکوبد... مائوئیست برای اینکه مذهب را بکوبد ناگزیر است که مصداق‏های عینی مذهب را بکوبد که در جامعه این مصداق‏ها به غیر از ... ]چند چهره‏ی روحانی مشهور[ دیگر کسی نیست.»[46] ولی به نظر می‏آید که بیان اینگونه مطالب بیشتر برای جلب توجه مارکسیست‏ها و رفقای سابق است که اکنون اینان را به عنوان مرتد مورد نکوهش قرار می‏دهند؛ تا بیان مؤمنانه‏ی عقاید مارکسیستی – مائوئیستی. افزون بر اینها، اینان در جایی در قالب «نامه‏ی مصطفی رحیمی» که آن را مورد تأیید قرار می‏دهند، ضمن نکوهش حکومت دینی ملغمه‏ای از سوسیالیسم و دموکراسی را مطرح و پیشنهاد می‏نمایند.[47] چنانچه شعار همیشگی و دایمی این گروه «دموکراسی، عدالت و برابری» است. اگر دموکراسی به معنای مطلق غربی آن موردنظر باشد – که ظاهراً هست – و تمام اصول و مبانی مطرح در این دموکراسی مورد پذیرش این جمع باشد که ظاهراً هست – می‏توانیم بگوییم که اینها پایه و اساس تمام اصول و ارزش‏های غربی را پذیرفته‏اند. اما این که این دموکراسی که تمام انسانها را بدون هیچ ملاحظه‏ی نژادی، قومی و ... یکسان و برابر و محکوم به همزیستی مسالمت‏آمیز می‏داند، چگونه «با ناسیونالیزم افراطی قومی»، اینان، سازگار است؟ اینان ظاهراً در این مورد، جوابی ندارند. البته ملاحظات اعتقادی – دینی این امر بحث دیگری است، که شاید از نظر این آقایان اهمیتی نداشته باشد. اما مفهوم «برابری» را هیچگاه توضیح نداده‏اند که منظور برابری کمونیستی است یا برابری مطرح شده در دموکراسی غربی؟ البته از لحاظ اعتقادی – دینی چندان تفاوتی نمی‏کند، ولی با روشن شدن این امر کار پژوهشگر آسانتر می‏شود، تا ببیند که این دسته به کدام یک از اندیشه‏های مطرح شده در جوامع غربی دلبستگی و پابندی بیشتری دارد؟ می دانیم که «دموکراسی» - به مفوهم اصیل غربی آن – اصول و مبانی فلسفی و اجتماعی خاص خود را دارد که در بسیاری از موارد با اصول و مبانی اسلام ناسازگار است که مهمترین و شناخته‏شده‏ترین آن، اصل «حاکمیت خواست مطلق مردم» است چه با قوانین الهی سازگار باشد، چه معارض. در حالی که در اسلام، حاکمیت قوانین الهی به وسیله‏ی انسانهای صالح و مراجع منتخب مردم مطرح است. قطع نظر از این که خود «دموکراسی» نیز از نظر مبانی فلسفی یک ایده‏ی التقاطی است. البته گاهی اصطلاحاً دموکراسی به عنوان واژه‏ی ضدّ استبداد – به هر شکل آن به کار می‏رود که در این صورت، نمی‏توان، معاوضه‏ی بین آن و اصول اسلامی پیدا کرد.   همسانی‌ها نکته‏ی بسیا ر شگفت‏انگیز در مورد نظریات و افکار این مجموعه این است که با مطالعه‏ی دقیق رساله‏ها و نشریات اینان، این مطلب به روشنی به دست می‏آید که این افکار با یک طرز تفکری که بعدها به دلایلی شهرت به «فاشیسم» پیدا کرد، شباهت‏ها و همسانی‏های فراوان دارد؛ به گونه‏ای که نمی‏توان به سادگی این شباهت‏ها را تصادفی تلقی کرد و از این روی می‏توان حدس زد که صاحبان این افکار و نظریات با مطالعه اصول یا تاریخ «فاشیسم» به این دیدگاه سیاسی – اجتماعی رسیده باشند. برای روشن شدن مطلب در این جا ما به برخی از این همسانی‏ها اشاره می‏کنیم. حال ببینیم شباهت‏های اصلی در این میان چیست؟ آنچه به نظر می‏آید این است که مهمترین شباهت در این جا، دید و یا بینش تاریخی است که برای اثبات این امر دو نمونه‏ی عینی از تحلیل تاریخی این دو جریان در این جا آورده می‏شود تا با مطالعه‏ی دقیق این دو دیدگاه این همسانی برای خواننده آشکار گردد: 1-      «روزنبرگ از بانیان این نهضت در یک سخنرانی[48] در 9 ژانویه (1923) در «برلن» چنین می‏گوید:[49] «تاریخ بشریت تاریخ خصومت ها، تضادها، جنگ‏ها و کشتارهای بی‏رحمانه‏ای است که به خاطر بهره‏وری ]به اصطلاح فعلی امتیازات[ و کامگاری است، به خاطر زنده ماندن و بهره‏وری بیشتر، جنگ به صورت ضرورت جدایی ناپذیر زندگی بشر درآمده است... جنگ‏ها هیچ وقت از زندگی بشر جدا نشده و فقط برای تغییر کیفیت برای مدتی متوقف می‏شوند. (همانند دوران صلح مسلح) از این جهت است که جنگ اشکال گوناگونی دارد و ساده‏ترین تقسیم‏بندی آن جنگ مرئی و نامرئی و خطرناک‏ترین شکل آن جنگ نامرئی است که اهداف واقعی و ابزار جنگی دشمن برای ما شناخته شده نیست. ما در جنگ‏های آشکار به جز جنگ اخیر ]جنگ جهانی اول[ همواره پیروز بوده‏ایم، ولی ملت ما قربانی تراژدی بار جنگ‏های نامرئی است... تمام نیروهای اهرمنی و ارتجاعی در طول تاریخ در جهت نابودی مردم ما بسیج شده و در جهت نابودی عظمت و اقتدار آن کوشیده‏اند، فرانکی ها، رولنژیان، اسلاوها و ... همه و همه دشمنان ملت ما هستند که در طول تاریخ این ملت کمر به نابودی آن بسته‏اند... دشمنان خارجی چون فرانسوی‏ها و ... به عنوان آخرین ضربه قرارداد ننگین «ورسای»را بر ما تحمیل کردند... و دنیا را بر ما چنان تنگ و تاریک ساختند که دیگر نام ما همراه با ذلت و سرشکستگی است ... در تمام تاریخ زندگی ما رهبر شجاع، خردمند و بی نظیر مثل «بیسمارک» پیدا شده است که آن هم در اثر توطئه نیروهای شیطانی و ارتجاعی، نقشش نابود شده است... در این میان حامیان مذهب رسمی مهمترین جرم را دارند چون علاوه بر ایجاد اختناق و خفقان، نفاق داخلی را دامن زده، جنگ‏های داخلی سی ساله‏ی مذهبی را برای نابودی مردم ما سامان دادند... اکنون نیز تنها راه نجات از این تنگنا و ذلت و سیاه‏روزی علاوه بر خوب جنگیدن، تشکیل صف واحد آهنین در اطراف رهبر شجاع، فداکار، دانا و بی نظیر در سایه‏ی حزب واحد است ... هرگونه راه و تلاشی غیر از این، اتلاف نیروها و خیانت نابخشودنی به مردم ما است...»[50] این سخنرانی که از نظر برخی از پژوهشگران، از جهت شناخت دیدگاه ایدئولوژی «نازیسیم» از «ماین کامف» یا «نبرد من» ارزش بیشتری دارد، در مورد بحث ما می‏تواند بسیار مهم باشد. از این روی یکبار دیگر خواننده‏ی گرامی را به مرور بندهای عمده‏ی آن دعوت می‏نماییم؛ مخصوصاً که این مرور دقیق می‏تواند کار مقایسه را آسانتر سازد. 2-   عصر عدالتی‏ها یا به قول خودشان، «کانون فرهنگی رهبر شهید»، در یک جزوه‏ی سیاسی – ایدئولوژیک یا به قول خودشان «ایدیالوژیکی» به نام «پس از صد سال سکوت» در یک تحلیل تاریخی چنین می‏نویسند: «... وقتی تضادها سیر نهایی خود را می‏پیمایند و دیگر هیچ امری نمی‏تواند جلو تصادم اهداف و منافع گروه‏ها را بگیرد. وسیله‏ی جنگ، آخرین امکان برای حفظ موجودیت طرف‏های متضاد است. جنگ متبادر کننده آرمانهای متضاد و آشتی‏ناپذیر است. جنگ‏های اجتماعی همانقدر که بعد خونریزی و مرگ آنها وسیع است به همانقدر منوط به آشتی ناپذیر بودن آرمانهای مختلف اجتماعی نیز می‏باشند. صف‏بندی‏های «عدالت» و «نابرابری»،‌ »ظالم» و «مظلوم»، «آزادی» و «اسارت»، سرخط تاریخ نابهنجار بشر است... ماهیت‏های مختلف جنگ غیر عادلانه همه به دور یگانه‏ محوری می‏چرخند که حفظ «امتیاز» نام دارد ... جنگ همیشه ادامه دارد ... و از همین جا است که جنگ سرد و روانی ]به قول روزنبرگ، نامرئی[ طولانی‏ترین جنگ و همیشه خطرناک‏ترین جنگ نیز بوده است. در جنگ مسلحانه خط دشنن معلوم، اهداف و چهره‏اش روشن و تقابل کاملاً ملموس است. هیچ‏کس نیست که خودش را در مقابل خط هویدای دشمن آماده نسازد. اما در جنگ روانی دشمن تو را می‏بیند و هر روز خنجرت می‏زند ولی تو نه خط دشمن را می‏بینی و نه چهره‏اش را ... در این فضا نه تنها شخصیت‏های جنگ روانی مسخ شده‏اند بلکه اعتقادات مذهبی، اجتماعی و سیاسی نیز مسخ می‏شوند. به مذهبی ایمان داری که جز یک ردیف و مجموعه‏ی سنت‏های پوچ و اسارت‏بار چیز دیگری نیست. در جامعه‏ای زندگی می‏کنی که همه به غیر از «فردیت» و «منافع» و «جیب» خود حتی به خدا هم ایمان ندارند... در جامعه‏ی نامتناجس و غیرعادلانه، جنگ به یکی از ضرورت‏های حیات مبدل می‏گردد و شکل روانی جنگ تداوم حقانیت این ضرورت را ضمانت می‏کند ... جنگ روانی حاکمیت سیاسی در برابر هزاره‏ها بعد از جنایات نابخشودنی امیر عبدالرحمن در برابر این مردم آغاز می‏شود. این فاجعه برای هزاره دو بعدی است: یکی محرومیت تاریخی این مردم و دوم شکست ملت افغانستان در برابر جنگ روانی دولت‏های ضد مردمی ... از همین جاست که مفکوره‏ی «کافر» بودن هزاره به وجود می‏آید ... عبدالرحمن اولین اقدام جنگ روانی خویش را با بهانه‏ی موجودیت نشریات ایرانی در نزد هزاره‏ها ]؟![ آغاز می‏کند ... مصداق‏های عینیی که بیانگر وابستگی هزاره‏ها به ایران‏اند و در جنگ روانی از آنها استفاده‏ی اعظمی صورت می‏گیرد، کدام‏اند؟ یکی از این مصداق‏های بارز، تشیع مزدور و درباری است که هم دشمن هزاره است و هم دشمن شیعه و هم خاین به ملت افغانستان! ... مذهب در خدمت جنگ در می‏آید ... تشیع درباری و تسنن درباری صادقانه و مشترک برای پیروزی و حاکمیت سلطنت امیر، جنگ شیعه وسنی را دامن می‏زند ... اصلاً ذریعه‏ی تشیع درباری و مزدور بود که تمام خطوط مواصلاتی در درون هزاره‏جات کشف گردیده در اختیار امیر گذاشته شد ... تشیع درباری و حاکمیت سیاسی و ... همه و همه در برابر رهبریت هزاره دست به دست هم می‏دهند تا ...»[51] اگر به دقت نگریسته شود دیده می‏شود که در بسیاری از موارد فقط واژه‏ها و تعابیر فرق می‏کنند و الا بندها و پاراگراف‏های عمده از نظر تحلیل «فلسفه‏ی تاریخ» کاملاً همسان‏اند. از این شباهت عمده که بگذریم چند تا همسانی مهم دیگری نیز وجود دارد که ما در این جا به برخی از آنها اشاره می‏کنیم: 1-   فلسفه سپربلا – برخی از دانشمندان ششمین اصل از اصول ایدئولوژی فاشیسم را، «فلسفه‏ی سپر بلا» می‏شمارند.[52] و فلسفه‏ی سپر بلا بدین صورت تحقق پیدا می‏کند که اینان در جهت رسیدن به اهداف سیاسی – تبلیغاتی، عناصر و دسته‏های مخالف خویش را (با هر ماهیت و هویتی که بودند) همواره سپر بلایا، حوادث و نابسامانی‏های سیاسی – اجتماعی قرار می‏دادند و در تحلیل تاریخ و رویدادها همواره مخالفان فکری خویش را عامل تمام بدبختی ها، سیاه‏روزی‏ها و نابسامانی‏ها معرفی می‏کردند؛ تا توده‏ها را علیه آنان بسیج ساخته نقش سیاسی – اجتماعی آنان را خنثی سازند. در این رابطه، یکی از پژوهشگران چنین می‏گوید: «بر اساس این اصل، فاشیست‏ها هر کس یا دسته‏ای را مخالف افکارشان می‏دیدند، آنها را با تردستی خاصی عامل حوادث و مسایلی معرفی می‏کردند که توده‏های مردم از آن زیان‏مند و یا متنفر بوده‏اند، هر چند این رویدادها و مسایل به مخالفان آنها اصلاً ربطی نداشتند؛ مثلاً آنها در آلمان، دموکرات‏ها را که از مخالفین عمده‏شان بودند، مسؤول از بین بردن نقش رهبری مقتدرانه «بیسمارک» که در میان مردم شهرت و محبوبیت فراوان داشت، معرفی می‏کردند، در حالی که این امر مربوط به تصمیم شخصی و مستبدانه ویلهلم بود و به دیگران ربطی نداشت. یا شکست حقارت‏آور آلمان در جنگ جهانی را که مردم از ناحیه‏ی آن به طور عجیبی عقده‏مند و تحقیر شده بودند، به عنوان ابزار قرار داده، بر سر هر فرد یا گروه مخالف خویش که لازم می‏دیدند، می‏کوبیدند و ...»[53] از این سوی دیده می‏شود که این مجموعه نیزاز این ترفند مهم، به خوبی استفاده می‏نمایند. قطع نظر از مخالفان دیگر، از نوشته‏های اینان چنین بر می‏آید که اینها دو مخالف فکری – سیاسی عمده دارند: اول طایفه‏ی که اینان آنها را «تشیع درباری» می‏نامند. دوم «جمهوری اسلامی ایران». حال ببینیم که اینها از این ترفند چگونه علیه این مخالفان خویش استفاده کرده‏اند؟ در این جا باید اول ببینیم که در چنین شرایطی چه حوادث و مسایلی در جامعه‏ی مورد خطاب اینان «هزاره ها» می‏تواند احساسات برانگیز باشد؟ دیده می‏شود که قتل‏عام وحشیانه‏ی امیر عبدالرحمان خان و به دنبال آن عقب‏ماندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی (که کل آنها عقده‏ی حقارتی را نیز بر این مردم صادق و شجاع تحمیل می‏نماید.) و نیز برخوردهای ظالمانه‏ی رژیم‏های اخلاف عبدالرحمان خان و ... در گذشته و جنگ‏های داخلی، شهادت آقای مزاری، انشعاب «حزب وحدت اسلامی» و ... از رخدادها و مسایل مهمی هستند که این مردم را به شدت خسارت‏مند و یا متأثر ساخته‏اند و با توجه به همین حقیقت، «عصر عدالتی ها» بدون در نظر گرفتن عوامل و ریشه‏های اینگونه مسایل، همواره این حوادث تلخ و احساسات برانگیز را به مخالفان خویش نسبت می‏دهند تا ریشه‏های فکری – اعتقادی آنها را در میان مخاطبان خویش، بزنند. مثلاً همواره گفته‏اند که «تشیع درباری» همدست و همداستان عبدالرحمان خان بوده است. در حالی که مؤرخین معتبر می‏گویند و حتی معمرین جامعه‏ی هزاره این حقیقت را به خوبی به یاد دارند که: هرگاه لشکریان خونخوار عبدالرحمان بر نقطه‏ای از سرزمین شیعیان تسلط می‏یافتند، قبل از همه سراغ «سید، روحانی، کربلایی و حاجی» را می‏گرفتند. و یا از حوادث اخیر، «جنگ‏های داخلی» (قبل از تشکیل حزب وحدت) در هزاره‏جات و تقسیم و نام‏گذاری جامعه‏ی شیعه یا به قول آنها هزاره را به احزاب و گروه‏های چون «نصر»، «پاسداران جهاد»، «حرکت»، «مجاهدین خلق» و «کانون مهاجر»! و ... را، نیز به هر صورت به گروهی نسبت می‏دهند که به اصطلاح آنها «تشیع درباری» خوانده می‏شود. در حالی که جنگ‏های داخلی و تشکیل احزاب مختلف، عوامل و زمینه‏های بسیار پیچیده‏تر از آن دارند که بتوان به سادگی به یک فکر و یا قشر اجتماعی نسبت داد. ولی می‏بینیم که این ترفند در ارتباط با «جمهوری اسلامی» شکل پیچیده‏تری به خود می‏گیرد. مثلاً اینها وقتی «شورای نظار» را نکوهش می‏کنند جمهوری اسلامی ایران را به عنوان «رژیم نژادپرست که از هم‏نژادان تاجیک خویش حمایت کرده‏اند، به باد اهانت یا ناسزا می‏گیرند. اما وقتی با روحانیت یا به قول اینها «اشراقیت مذهبی» روبرو می‏شوند، جمهوری اسلامی را به عنوان «حکومت مذهبی» که برای نابودی هزاره‏ها (شیعیان) «شعارهای ایدیالوژیک» را مطلق می‏کنند به باد دشنام می‏گیرند.[54] و یا در جایی ایران را به عنوان عامل رودرویی و نفاق جمعیت اسلامی و حزب وحدت اسلامی معرفی می‏نمایند و در جایی (پس از ائتلاف حزب وحدت و شورای نظار) این نظام را عامل آشتی با فاشیسم (شورای نظار) اعلام می‏کنند.[55] عجیب‏تر از همه این که: اینان جمهوری اسلامی را به عنوان دشمن نژاد و رهبری «هزاره» در سقوط غرب کابل توسط طالبان در سال (1373 هـ.ش) و شهادت «استاد مزاری» دخیل و عامل می‏دانند! در حالی که در همان شب و روزهای وقوع این حوادث تلخ، وزارت خارجه‏ی جمهوری اسلامی ایران، طی اطلاعیه‏ی رسمی از دولت آقای ربانی خواست که «در این شرایط دست از جنگ بردارد و الا مسؤولیت حوادث احتمالی آینده را به عهده دارد.» و می‏دانیم که چنین سخنی در عرف دیپلماتیک معنای تهدید دارد و به همین دلیل در همان وقت رسانه‏های تبلیغی غرب، ایران را متهم به موضع‏گیری جانب‏دارانه کرد! به جز موارد یاد شده ده‏ها مثال و نمونه‏های دیگر وجود دارد که نشان می‏دهد اینان به چه زیرکی، از این ترفند (اصل سپر بلا) علیه مخالفان فکری – سیاسی خویش، استفاده کردند! 2-   استفاده‏ی ماهرانه از ابزار مهم «دروغ» در القای اهداف سیاسی – ایدئولوژیک - «ویلیام شایرر» نویسنده‏ی معروف امریکایی در شرح زندگی «آدلف هیتلر» می‏گوید: «او در مسایل سیاسی به این نتیجه رسید: اگر یک حزب سیاسی بخواهد موفق شود، باید بداند که چگونه می‏تواند، میلیون‏ها نفر را به خود جلب کند. چنین حزبی در کار تبلیغات باید ماهر باشد ... و از نظر هیتلر، تبلیغات معمولاً مستلزم «دروغ گفتن» به مردم بود. او می‏گفت دروغ هر چه بزرگتر باشد، بهتر است، زیرا «دروغ بزرگ» را راحت‏تر از دروغ کوچک، می‏توان به مردم قبولاند.»[56] شاید بتوان گفت که تحت تأثیر همین اصل است که اینان از ابزار «دروغ» به عنوان یک حربه‏ی مهم، به صورت بسیار ماهرانه، برای اثبات نظریات و اقناع مخاطبان خویش، استفاده می‏نمایند و همین امر خود نشان استعداد سیاسی (به معنای مصطلح) فراوان این جمع، است. استعداد اینها در استفاده از این فن چنان نیرومند است که گاهی حتی ممکن است یک خواننده‏ی زیرک را وادارد که یک «دروغ» آشکاری را به عنوان یک حقیقت مسلم بپذیرد. برای اثبات این حقیقت به چند نمونه توجه کنید! 1-   اینان به گاهی نکوهش از یک نشریه‏، داستان گونه‏ای را می‏نویسند؛ به این کیفیت که در آغاز تأسیس این نشریه که گویا، جلسه‏ی سری برگزار بوده است به قول اینها آقای ابراهیمی ]نماینده‏ی سابق ولی فقیه در امور افغانستان[ خطاب به حاضرین که همه سید بوده‏اند، چنین می‏گویند: «شما سلسله‏ی جلیله‏ی سادات در میان شیعیان افغانستان، تنها امید من و مقام معظم رهبری برای حفظ حریم ولایت (ولایت فقیه و ...) هستید و پدران‏تان مروج مذهب شیعه و فرهنگ ایران در افغانستان بوده‏اند. همانطوری که شما نسبت به ایرانی و مذهب حق بزرگی دارید. این هر دو ]ایرانی و مذهب شیعه[ به گردن شما نیز حق بزرگی دارد...»[57] اگر به خوبی دقت شود، به روشنی آشکار می‏شود که این «دروغ بزرگ» با چنان مهارت و ظرافتی طرح شده است که نه تنها افراد عادی به سادگی متوجه دروغ بودن آن نمی‏گردد که حتی ممکن است افراد زیرک نیز آن را باور کنند، شاید کمتر کسی پیدا شود که از خود پرسد که مثلاً در این «جلسه‏ی سری» جناب نویسنده چه طور راه یافته است (آن هم جلسه‏ای که به ادعای مکرر اینها توسط نیروهای اطلاعاتی ایران تدارک و سامان داده می‏شود. یا مثلاً در ایران هم همانند فضای زندگی خود نویسنده: «بحث نژادی» سید و غیر سید مطرح است؟ و یا حتی غربیان که دشمنان سرسخت جمهوری اسلامی ایران هستند و از کوچکترین حربه علیه رهبران این کشور بزرگترین استفاده‏ها را می‏کنند، آیا هیچ ادعا کرده‏اند که آیت الله خامنه‏ای یک فرد نژادپرست است؟ 2-   در جهت اثبات خصومت اهانت‏بار سادات (که مدعی نسبت رساندن به پیامبر اسلام (ص) و به قول اینها «جاسوس نسب!» هستند) با مردم بزرگوار «هزاره» در جایی داستان‏گونه‏ی دیگری را چنین می‏نویسند: در ضیافتی در منزل یکی از سادات وقتی جوان سیدی می‏خواهد دست‏های مهمانان را بشوید، سید صاحب منزل جوان سید را با خشونت از چنین کاری بازداشته، جوان «هزاره» را وادار می‏کند که دست‏ها را بشوید و سپس خطاب به سید جوان می‏گوید: تا مادام که یک نفر «هزاره» موجود است نباید چنین ننگ خفتی «دست شستن مهمانان» را قبول نمایی![58] دیده می‏شود که در این مورد نیز مهارت و ظرافت مشابه به کار برده شده است. ما در این جا فقط خواننده را به دقت بیشتر دعوت می‏کنیم تا خود راز و رمز و انگیزه‏ی این دروغ را که از گفتگوی خصوصی یک «سید» کشف شده است،‌ دریابند و فقط به این اشاره بسنده می‏کنیم که از این قبیل موارد آن چنان زیاد است که خواننده را ممکن است به این شک و شبهه وادارد که گویا این حضرات در تمام محافل خصوصی و حتی ادارات سری – استخباراتی دولت‏ها و حکومت‏ها نیز حضور همیشگی نامرئی دارند! البته در موارد نادری این ظرافت و مهارت رعایت نشده است و این نوعاً در جایی است که بحث از مسایل دینی خالص در میان باشد؛ مثلاً، در موردی که می‏خواهند ثابت کنند که به گفته‏شان، تشیع درباری، مبلغ و مروج «فقر» و فلاکت در میان مردم هزاره می‏باشند ناشیانه چنین دروغی را به حضرت علی (ع) نسبت می‏دهند که گویا امام (ع) فرموده است: «شکم گرسنه ]آدم فقیر[ ایمان ندارد»! اما این که در چنین مواردی تکلیف ارزش‏ها و اصول اخلاقی چه می‏شود؟ اینها جواب‏شان این است که امروزه «عمر رعایت اصول اخلاقی بزرگ به پایان رسیده است.»! 3-      مخاطبان یا پایگاه منتخب اجتماعی - «هارد کونل» در مورد مخاطبان و پایگاه اجتماعی فاشیسم، چنین می‏گوید: «در این سال‏ها ]سال‏های بحرانی پس از جنگ جهانی اول[ جنبش‏های فاشیستی طرفداران خود را عمدتاً از میان آن دسته از گروه‏های اجتماعی دست و پا می‏کردند که بر اثر جنگ و بحران اقتصادی، سال‏های پس از آن دچار سرگردانی اجتماعی و روانی شده بودند و در جامعه‏ی بورژوایی دیگر زاید می‏نمودند، نظامیان جنگ جهانی که در ارتش‏های کوچگ زمان صلح جایی برای‏شان نبود، ولی هنوز به دنبال راهی بودند تا بتوانند طرز فکر و رفتار نظامی خود را حفظ کنند؛ جوانان که سخت تحت تأثیر ماجراهای جنگی قرار داشتند و خواهان یک زندگی پرماجرا و پرحادثه بودند و در نتیجه، دموکراسی پارلمانی را خسته‏کننده و نوعی بازی احمقانه می‏دانستند... و از آنجا که سربازان قدیم جبهه‏های جنگ، آینده‏ای برای خود نمی‏بینند، بار دیگر به گذشته پناه می‏برند» بر این عده باید افرادی را که بر اثر وقایع پس از جنگ جهانی دوم دچار تنزل اجتماعی شده بودند و تنها در جنبش‏های فاشیستی می‏توانستند بار دیگر ابراز وجود کنند، افزود. این افراد دارای طرز فکر و رفتار نظامی بودند و به همین جهت نیز تشکیلات‏شان بیشتر به تشکیلات نظامی شباهت داشت. اعضای دسته‏های فاشیستی قداره‏کش را نیز که مخالفان سیاسی خود را با اشاعه وحشت به سکوت وا می‏داشتند، همین گونه افراد تشکیل می‏دادند. «بدیهی است که فاشیسم به عنوان جنبش گروه‏های اجتماعی واپس‏مانده‏ای که نمی‏توانستند خود را با زندگانی زمان صلح وفق دهند، هرگز نمی‏توانست چنین وسعت و اهمیتی پیدا کند، بلکه تنها به سال‏های بحرانی پس از جنگ محدود می‏ماند.»[59] گذشته از این همسانی مهم، اینان از نظر شیوه‏ی تبلیغ افکار و عقایدشان و ابزارهای انتخاب شده در این راه شباهت‏های بسیار فراوان به گروه‏های افراطی مارکسیستی دارند؛ ولی چون این موضوع در موارد دیگری به صورت غیرمستقیم مورد بحث قرار گرفته است، از طرح آن در این جا خودداری می‏کنیم. اما برای کمک در امر پژوهش خوانندگان یادآوری می‏نماییم که برای رسیدن به این حقیقت، خوب است که نوشته‏جات این گروه با مجله‏ها و نشریات گروه‏های مارکسیستی – مخصوصاً «شعله‏ای ها» - مقایسه شوند. مثلاً می‏توانید «عصری برای عدالت» را با «پیام زن» نشریه‏ی جمعیت انقلابی زنان افغانستان، منتشره‏ی کویته‏ی پاکستان، مقایسه کنید.»(1) [1] - ن.ک. هفته‏نامه‏ی وحدت ارگان نشراتی حزب وحدت اسلامی شماره مسلسل 184. [2] - ن.ک. عصری برای عدالت، ماهنامه‏ی کانون فرهنگی رهبر شهید، شماره سوم اسد 1375 صفحه35. [3] - ن.ک. عصری برای عدالت، شماره‏ی هشتم، جدی 1375 صفحه‏ی8 – 15. [4] - ن.ک. عصری برای عدالت، شماره‏ی اول، جوزای 1374 صفحه‏ی39. [5] - ن.ک. پس از صد سال سکوت، کانون فرهنگی رهبر شهید، اسلامی‏آباد، جوزای 1374،‌ مقدمه صفحه‏یب. [6] - ن.ک. عصری برای عدالت شماره‏ی نهم صفحه‏ی9. [7] - ن.ک. پیشین، صفحه‏ی10. [8] - ن.ک. پیشین، همان. [9] - ن.ک. پیشین، صفحه‏ی12. [10] - ن.ک. پیشین، صفحه‏ی14. [11] - ن.ک. عصری برای عدالت شماره‏ی اول صفحه‏ی15. [12] - ن.ک. عصری برای عدالت شماره‏ی اول صفحه‏ی38. [13] - ن.ک. پیشین، شماره‏ی 10 صفحه‏ی20 – 21. [14] - ن.ک. پیشین، صفحه‏ی18. [15] - برای دریافت دقیق این مطلب، نگاه کنید به تشیع علوی و تشیع صفوی از دکتر شریعتی. [16] - ن.ک. عصری برای عدالت شماره‏ی سوم صفحه‏ی30 - 37. [17] - ن.ک. عصری برای عدالت شماره‏ی دهم صفحه‏ی55- 59. [18] - ن.ک. مثلاً به مأخذ پیشین شماره‏ی اول صفحه‏ی31. [19] - ن.ک. پیشین، شماره 3 صفحه‏ی9. [20] - ن.ک. پیشین، همان. [21] - ن.ک. پیشین، پیشین، صفحه‏ی11- 15. [22] - ن.ک. پیشین، صفحه‏ی9. [23] - ن.ک. عصری برای عدالت شماره‏ی اول صفحه‏ی15. [24] - ن.ک. پیشین، شماره‏ی سوم، صفحه‏ی11- 16. [25] - ن.ک. پیشین، شماره‏ی اول صفحه‏ی10. [26] - ن.ک. به پس از صد سال سکوت، صفحه‏ی 49. [27] - ن.ک. به عصری برای عدالت، شماره‏ی 17/10. [28] - ن.ک. به پیشین شماره‏ی 8 صفحه‏ی10. [29] - ن.ک. به هفته نامه‏ی وحدت، ارگان نشراتی حزب وحدت اسلامی، شماره‏ی 184. [30] - ن.ک. به هفته نامه‏ی فریاد عاشورا، شماره‏ی مسلسل 104 صفحه‏ی1 و 4. [31] - ن.ک. به حمید عنایت، اندیشه‏ی سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه‏ی خرمشاهی، 1358، تهران، صفحه‏ی 204. [32] - ن.ک. به دکتر علی شریعتی، از کجا آغاز کنیم؟ بی جا، بی تا، صفحه‏ی 34. [33] - ن.ک. به گرایش های سیاسی در جهان عرب، مجید خدوی، ترجمه‏ی عبدالرحمان عالم صفحه‏ی 31. [34] - ن.ک. به دکتر علی شریعتی، از کجا آغاز کنیم؟ صفحه‏ی 34. [35] - مثلاً نگاه کنید به، میر یزدان‏بخش، اثر چارلز میسن، ترجمه‏ی اکرم گیزابی، موارد فراوان این کتاب، شدت همبستگی مذهبی، سیاسی و در موارد زیادی همکاری نظامی – پنهان یا آشکار - «قزلباش ها» را با «هزاره های» هم مذهب‏شان در موارد حساس نشان می دهد. چنانچه ملا فیض محمد کاتب، نیز در سراج الاخبار در موارد فراوان به این امر اشاره دارد. و همچنین مجله‏ی سراج، مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان، شماره‏ی 8 صفحه‏ی39 – 72. [36] - مثلاً نگاه کنید به، فیض محمد کاتب هزاره، سراج التواریخ، جلد سوم، بخش 1، انتشارات بلخ، 1371 صفحه‏ی 24 – 26 و نیز، پس‏منظر تاریخ ملی هزاره، تیمورخانف، ترجمه‏ی عزیز طغیان، کویته صفحه‏ی 171 و 157 و 178. [37] - مثلاً نگاه کنید به، سراج، نشریه‏ی مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان، سال دوم، شماره هشتم، زمستان 1374 صفحه‏ی 46. و نیز سراج التواریخ، جلد سوم بخش یکم صفحه‏ی 24 – 26 و موارد فراوان دیگر. [38] - ن.ک. هفته نامه‏ی وحدت، شماره‏ی 184، پیام حجت الاسلام محقق. [39] - برگرفته از پیام امام خمینی به حجاج در ذوالحجة 1399 هـ.ق. [40] - ن.ک. به عصری برای عدالت، شماره‏ی دهم صفحه‏ی 53. [41] - ن.ک. به راین هاردکونل، فاشیسم، ترجمه‏ی منوچهر فکری ارشاد، توس، صفحه‏ی 45 – 50. [42] - ن.ک. به روبرت دون، پایه های فاشیسم، صفحه‏ی 71 – 72. [43] - [44] - ن.ک. به مأخذ پیشین شماره های نهم و دهم موارد فراوان. [45] - ن.ک. به شایرر، ظهور و سقوط آدلف هیتلر، صفحه‏ی22. [46] - ن.ک. به عصری برای عدالت، شماره‏ی سوم، صفحه‏ی 21. [47] - ن.ک. به پیشین، شماره‏ی اول صفحه‏ی 9. [48] - [49] - [50] - ن.ک. پیشین، شماره‏ی پنجم صفحه‏ی 7. [51] - ن.ک. پیشین، شماره‏ی پنجم صفحه‏ی 7. (این مقاله شاید جدی‏ترین مقاله‏ی تاریخی ایدئولوژیکی این دسته باشد، از این روی این نقل قلو طولانی را «اینجا آوردیم تا بندهای عمده و اصلی این مقاله را برای خوانندگان، نقل کرده باشیم. [52] - ن.ک. به هفته نامه‏ی فریاد عاشورا مسلسل 110 صفحه‏ی 3. [53] - ن.ک. به پیشین، شماره‏ی 109، صفحه‏ی 3، ستون یک. [54] - ن.ک. به عصری برای عدالت شماره پنجم صفحه‏ی 46. [55] - ن.ک به پیشین، همان. [56] - ن.ک. به پیشین، عصری برای عدالت شماره‏ی سوم صفحه‏ی 37. [57] - ن.ک. به روبرت دون، پایه های فاشیسم، ترجمه‏ی منیژه سالاری، تمدن، 1359 صفحه‏ی 13. [58] - ن.ک. به ویلیام شایرر، ظهور و سقوط آدولف هیتلر،‌ ترجمه‏ی هرمز همایونپور، آموزش انقلاب اسلامی، 1372، صفحه‏ی 34. [59] - ن.ک. به روبرت دون، پایه های فاشیسم، صفحه‏ی 19. 1- نگاهی نو به التقاط، مؤسسه فرهنگی ثقلین، 1377، ص 118- 148. ]]> احزاب و سازمان‌ها Sun, 23 Dec 2012 10:25:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/20095/عصری-عدالت