پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/ Sat, 08 Aug 2020 23:57:15 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Sat, 08 Aug 2020 23:57:15 GMT 60 عبدالله: لویه جرگه با آزادی ۴۰۰ زندانی طالبان موافق است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93688/عبدالله-لویه-جرگه-آزادی-۴۰۰-زندانی-طالبان-موافق عبدالله رئیس شورای عالی مصالحه ملی و رئیس لویه جرگه مشورتی در نشستی خبری در کابل اعلام کرد: در پایان کار کمیته‌های لویه جرگه مشخص شد که آنها با آزادی زندانیان طالبان با درنظر گرفتن شرایطی موافقت دارند. وی گفت لویه جرگه در نظر مشورتی خود از حکومت خواست که زندانیان باقی‌مانده طالبان از زندان‌های حکومت آزاد شوند، اما آنها باید در مورد عدم بازگشت به میدان‌های جنگ تضمین‌های لازم را ارائه دهند. علاوه براین تأکید شد که پس از آزادی این زندانیان، مذاکرات صلح باید به فوریت آغاز شود و دیگر بهانه‌جویی برای تأخیر در این مذاکرات وجود نداشته باشد. عبدالله افزود: تمام کمیته‌ها در مورد تقویت و حمایت از تیم مذاکره‌کننده پافشاری دارند تا نمایندگی درستی از مردم افغانستان انجام شود و به تیم مذاکره کننده نباید به صورت یکجانبه عمل کند، بلکه در این زمینه باید یک‌صدا باشند. به گفته وی، در مورد احتمال شرکت رهبران سیاسی و رئیس شورای عالی مصالحه ملی در مذاکرات نیز در لویه جرگه بحث و تأکید شد باید نظارت و شفافیت لازم در جریان مذاکرات صورت بگیرد و مردم افغانستان از جزییات گفت‌وگوها مطلع باشند. رئیس لویه جرگه همچنین گفت: هیئت مذاکره‌کننده باید از نظام جمهوری اسلامی افغانستان، ارزش‌های قانون اساسی، در صورت لزوم بحث تعدیل قانون اساسی از مجرای قانونی، آزادی بیان، حقوق اقلیت‌ها، حقوق زنان، قربانیان جنگ به‌ویژه خانواده‌های شهدا و افراد دارای معلولیت بخوبی دفاع کند. عبدالله عبدالله با تاکید بر اینکه «فهرست زندانیان باقی‌مانده در اختیار عموم گذاشته شود تا مردم آنها را بشناسند» گفت: کسانی که در نشست مشورتی لویه جرگه شرکت کردند از گروه‌ها و اقوام مختلف مردم افغانستان هستند. رئیس لویه جرگه افزود: امروز جمع‌بندی نهایی دراین زمینه انجام می‌شود و قطعنامه آن فردا و در پایان نشست لویه جرگه منتشر خواهد شد. قطعنامه لویه جرگه مشورتی صلح دربارهٔ آزادی ۴۰۰ زندانی گروه طالبان تاکنون صادر نشده و این قطعنامه فردا (یکشنبه) صادر خواهد شد. درعین حال برخی از شرکت کنندگان می‌گویند که موافقت آزادی زندانیان طالبان مشروط است. ]]> سیاسی و امنیتی Sat, 08 Aug 2020 10:53:49 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93688/عبدالله-لویه-جرگه-آزادی-۴۰۰-زندانی-طالبان-موافق سید حسن نصرالله: نه اسکله بیروت را اداره می‌کنیم و نه در آن چیزی داشته‌ایم http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93686/سید-حسن-نصرالله-نه-اسکله-بیروت-اداره-می-کنیم-چیزی-داشته-ایم به گزارش پیام آفتاب به نقل از شبکه المنار، سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله جمعه شب (۱۷ اسد/مرداد) دربارهٔ تحولات اخیر سخنرانی کرد. سید حسن نصرالله در ابتدای سخنرانی خود، جان باختن شمار زیادی از شهروندان لبنانی در انفجار مهیب سه شنبه ۱۴ مرداد را به خانواده‌های داغدیده و همه ملت لبنان تسلیت گفت و برای مجروحان این انفجار هولناک شفای عاجل مسئلت کرد. وی اظهار داشت: من می‌خواستم چهارشنبه گذشته دربارهٔ برخ مسائل سخنانی را بیان کنم، ولی وقتی این حادثه فاجعه بار در روز سه شنبه رخ داد، تصمیم گرفتم سخنرانی را به تعویق اندازم و امروز از تنها مسئله ای که صحبت می‌کنم، حادثه بزرگی است که در لبنان رخ داد. دبیرکل حزب‌الله تأکید کرد: آنچه در بیروت رخ داد، یک فاجعه به تمام معنای انسانی و ملی بود. رهبر مقاومت لبنان با آرزوی اینکه خداوند به همه آسیب دیدگان و کسانی که در این فاجعه بزرگ مصیبت دیدند، قدرت صبر و ایستادگی و تحمل مصیبت را عنایت فرماید، افزود پیامدهای فاجعه بسیار بزرگ و خطرناک است و نتایج و تأثیرات اجتماعی، بهداشتی و اقتصادی دارد. وی با تأکید بر لزوم تعامل فوق‌العاده با این حادثه در تمام زمینه‌ها اظهار داشت در این فاجعه، حضور مردمی در کنار دولت و حضور سریع هیئتها و نهادهای مدنی قابل ملاحظه بود. نصرالله خاطر نشان کرد: حزب‌الله (برای کمک به آسیب دیدگان و کمک به مردم مصیبت دیده) تمام نهادها و موسسات تابعه و افراد و امکاناتش را در اختیار دولت و ملت لبنان قرار داده‌است. وی افزود هر خانواده ای که خانه خود را در این انفجار از دست داد، نیاز به سرپناه موقت دارد و ما برای کمک به این خانواده‌ها آمادگی داریم. نصرالله اظهار داشت حزب‌الله آماده مشارکت در پروژه اسکان آوارگان است، ما آماده اسکان خانواده‌های آواره و تأمین سرپناه برای آنها هستیم. دبیرکل حزب‌الله خاطر نشان کرد: شاهد همبستگی و همدلی گسترده‌ای در سطح جهانی بودیم. نصرالله اظهار داشت: نکته مطرح (در تحولات اخیر) سفر رئیس‌جمهور فرانسه به لبنان بود، ما نگاه مثبتی به هر سفر و کمک در این ایام داریم. وی ادامه داد: ما نگاه مثبتی به هر گونه همبستگی و سفر به لبنان به ویژه اگر با هدف وحدت و گفتگو باشد، داریم. دبیرکل حزب‌الله اظهار داشت صحنه خارجی، مثبت است و فرصتی را در برابر لبنان برای خروج از حالت محاصره و سختی که لبنان با آن روبرو است، فراهم می‌کند. وی با تأکید بر اهمیت ادامه امدادرسانی و آواربرداری و ترمیم جراحات گفت: با تاسف شدید باید بگویم از همان ساعات اولیه بروز فاجعه، برخی رسانه‌های داخلی و عربی و برخی گروه‌های سیاسی (اشاره به غرب‌گرایان موسوم به ۱۴ مارس) به پیش‌داوری پرداخته و مدعی شدند که آنچه رخ داده، عبارت از انبار موشکی و مهمات حزب‌الله بوده‌است. نصرالله اظهارداشت: برای این افراد (طرف‌های وابسته به غرب که به حزب‌الله اتهام زده‌اند) اینکه این حادثه ناشی از آتش‌سوزی یا هدفمند بوده، اهمیتی ندارد، بلکه آنچه برایشان اهمیت دارد این است که حزب‌الله را به عنوان مسئول معرفی کنند. وی ادامه داد: موضع‌گیری این طرف‌ها (پیش از روشن شدن نتایج تحقیقات) با هدف تحریک ملت لبنان علیه حزب‌الله است و این اوج ظلم و جنایت است. دبیرکل حزب‌الله خاطر نشان کرد حزب‌الله خود بخشی از ملت مصیبت دیده در این فاجعه است و همچنین از پیشداوری‌ها و موضع‌گیری‌ها رنج می‌برد. وی اظهار داشت: من با قاطعیت اعلام می‌کنم که هیچ چیزی در اسکله نداریم، نه انبار سلاح و نه نیترات چه در حال حاضر یا در گذشته نداشته‌ایم. نصرالله به جوسازی و اتهام زنی طرف‌های وابسته به غرب اشاره کرد و گفت آنها شیوه «دروغ بگو، دروغ بگو» تا مردم باور کنند، را در پیش گرفته‌اند و این اوج مظلومیت (حزب‌الله) است. نصرالله خاطر نشان کرد تحقیقات، موضع ما را مبنی بر اینکه هیچ مواد و تجهیزاتی در اسکله نداریم، مورد تأیید و تأکید قرار خواهد داد و اینکه آنچه علیه ما صورت گرفته، گمراه سازی ظالمانه است. دبیرکل حزب‌الله تأکید کرد ما هرگز اسکله را اداره نمی‌کنیم و در آن دخالتی نداریم و نمی‌دانیم در داخل آنچه چیزی وجود دارد. وی در ادامه گفت تحقیقات در حال انجام است و حقایق و واقعیتها به سرعت آشکار خواهد شد، زیرا موضوع پیچیده نیست. رهبر مقاومت اظهار داشت حزب‌الله ممکن است از آنچه در اسکله بندر حیفا (در مناطق اشغالی) بیشتر از آنچه در بیروت هست، اطلاع داشته باشد، زیرا این بخشی از معادله بازدارندگی است. سید حسن نصرالله تصریح کرد هنگامی که حقایق آشکار شود، از ملت لبنان می‌خواهم که طرفهایی را که به گمراه سازی در خصوص این حقایق پرداختند، محاکمه کنند. وی اظهار داشت از ملت لبنان می‌خواهم کسانی را که به تحریک آفرینی دست زدند و برای کشاندن کشور به سمت جنگ داخلی تلاش کردند، محاکمه و بازخواست کنند. دبیرکل حزب‌الله خاطر نشان کرد از این حادثه سوء استفاده سیاسی صورت گرفته‌است، در حالی که ما تأکید داشته و اصرار داریم که زمان حاضر زمان بهره‌برداری‌های سیاسی و حزبی نیست، بلکه زمان حاضر، زمان ترمیم جراحات است، ما بعداً قدرت پاسخ و واکنش و اثبات این مسئله که برخی در سراب و اوهام به سر می‌برند، داریم. سید حسن نصرالله تصریح کرد هرگز نباید اجازه داد که در جریان تحقیق از کسی حمایتی صورت گیرد یا برای پوشاندن حقایق دربارهٔ احدی تلاش شود. وی ادامه داد باید مجازات عادلانه در خصوص هر کس که دست داشتنش (در فاجعه انفجار بیروت) اثبات شود، به دور از هرگونه محاسبات یا وابستگی‌ها اعمال شود. دبیرکل حزب‌الله اظهار داشت حقیقت و عدالت باید بر روند تحقیقات و محاکمه غالب و مسلط باشد. وی در ادامه گفت: اگر دولت لبنان با تمام قوا و امکاناتش نتواند این پرونده را به نتیجه در تحقیقات و محاکمه برساند، معنایش این است که هیچ امیدی به دولت سازی وجود ندارد. دبیرکل حزب‌الله در ادامه اظهار داشت: امکان مشارکت ارتش لبنان (در روند تحقیقات) وجود دارد، چرا که همگان می‌گویند به ارتش در خصوص تحقیقات اعتماد دارند. نصرالله خاطر نشان کرد این حادثه را نمی‌توان فراموش کرد یا نادیده گرفت و از آن غفلت کرد، بلکه باید حقیقت در این خصوص مشخص شود و مسئول وقوع آن محاکمه شود، بدون اینکه مورد حمایت قرار گیرد، زیرا در غیر این صورت بحران نظام و دولت و موجودیت را شاهد خواهیم بود. وی ادامه داد از دولت لبنان می‌خواهم با نهایت جدیت و قاطعیت عمل کند تا طبقه سیاسی این امید را به مردم بدهد مبنی بر اینکه دولت بر پایه حقیقت بنا شده‌است. رهبر مقاومت اظهار داشت تعامل بین‌المللی با این حادثه، یک فرصت است و نباید آن را از دست داد و باید به دنبال فرصتهایی که به وجود می‌آید، باشیم. سید حسن نصرالله تصریح کرد: به تمام کسانی که نبردی را با این حادثه علیه ما و محور مقاومت به راه انداختند، تأکید می‌کنم که شما هرگز به هیچ نتیجه و دستاوردی نخواهید رسید. وی خاطر نشان کرد: این مقاومت با صداقت و اعتبارش و اعتماد ملت لبنان به آن و عملکرد و قدرت و جایگاه ملی و منطقه ای اش بزرگتر از آن است که برخی ظالمان و کذابان و کسانی که برای جنگ داخلی تلاش می‌کنند به آن خدشه ای وارد کنند و آنها هر چه در این راه (فتنه و جنگ) تلاش کنند، شکست می‌خورند و باز هم شکست خواهند خورد. دبیرکل حزب‌الله در پایان تصریح کرد: ما قادریم از این بحران، قوی تر، راسخ تر و با اراده مستحکم تر برای پیروزی خارج شویم. ]]> بین‌الملل Fri, 07 Aug 2020 18:47:16 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93686/سید-حسن-نصرالله-نه-اسکله-بیروت-اداره-می-کنیم-چیزی-داشته-ایم غنی: از خاک افغانستان علیه هیچ کشوری استفاده نخواهد شد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93687/غنی-خاک-افغانستان-علیه-هیچ-کشوری-استفاده-نخواهد به گزارش پیام آفتاب، محمد اشرف غنی در مراسم آغاز به کار لویه جرگه مشورتی برای تصمیم گیری درباره آزادی زندانیان طالبان اظهارداشت که در این لحظه مهم که نیاز به به اتخاذ تصمیم بزرگ است به مردم مرجعه کرده‌ایم. وی افزود که دلایل عدم آزادی 400 زندانی طالبان را مستند سازی کردیم و با این گروه در میان گذاشتیم، آزادی این زندانیان در صلاحیت رئیس جمهور افغانستان نیست. اشرف غنی گفت که افغانستان به صلح و ثبات پایدار نیاز دارد و در این لویه جرگه گرد هم آمده‌ایم تا بهای نهایی صلح را مورد بحث قرار دهیم. رئیس جمهور خاطرنشان کرد که طالبان فهرست 5 هزار زندانی را در اختیار دولت گذاشت در حالی که تاکنون 5100 زندانی را آزاد کرده‌ایم. وی با اشاره به بیانیه وزارت خارجه آمریکا درباره لویه جرگه گفت که از بیانیه امروز آمریکا درباره لویه جرگه مشورتی استقبال می‌کنم اگر چه که این بیانیه به خواست من بود. از تلاش‌های آمریکا در مسیر صلح قدردانی می‌کنم و درباره تصمیم به خروج نظامیان این کشور از افغانستان نیز احترام می‌گذارم. رئیس جمهور خاطرنشان کرد که افغانستان نسبت به توافقنامه آمریکا و طالبان در قطر تعهدی ندارد و تنها برای برقراری صلح اقدام به آزادی زندانیان طالبان کرده است. وی ادامه داد که در توافقنامه صلح قطر تنها گفته شده است که «تا» 5 هزار زندانی آزاد شوند. ]]> سیاسی و امنیتی Fri, 07 Aug 2020 09:05:05 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93687/غنی-خاک-افغانستان-علیه-هیچ-کشوری-استفاده-نخواهد ​لویه‌جرگه مشورتی صلح آغاز به کار کرد / عبدالله: تصمیم اعضای جرگه بحث مرگ و زندگی برای مردم است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93689/لویه-جرگه-مشورتی-صلح-آغاز-کار-عبدالله-تصمیم-اعضای-جرگه-بحث-مرگ-زندگی-مردم لویه‌جرگه مشورتی صلح روز جمعه ۱۷ اسد/مرداد ۱۳۹۹ کار خود را برای تصمیم‌گیری دربارهٔ سرنوشت ۴۰۰ زندانی طالبان که موضوع رهایی آن‌ها جنجالی شده‌است، آغاز کرد. درپی امضای توافق‌نامهٔ صلح آمریکا با طالبان حکومت افغانستان می‌بایست ۵۰۰۰ زندانی طالب را آزاد می‌کرد. پس از رهایی ۴۶۰۰ زندانی طالبان، حکومت افغانستان اعلام کرد که ۴۰۰ زندانی دیگر طالبان جرایم سنگینی دارند و رهایی آنان از صلاحیت رئیس‌جمهور خارج است لویه‌جرگه مشورتی باید در مورد رهایی آن‌ها تصمیم بگیرد. در ابتدای این جلسه و پس از واگذاری مسئولیت اداره لویه جرگه توسط رسول سیاف به عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحهٔ ملی اعلام کرد که آخرین بخش اقدامات برای شروع کار این شورا، پس از فیصله لویه‌جرگه مشورتی صلح، انجام می‌شود. عبدالله با تأکید بر اینکه به زودی تشکیل شورای عالی مصالحهٔ ملی را اعلام می‌کند، گفت که مطمئن است این لویه‌جرگه به نتایجی دست می‌یابد که به نفع صلح و مردم است. رئیس لویه‌جرگه مشورتی صلح افزود که افغانستان در یک مرحلهٔ حساس تاریخی قرار دارد و «تصمیم و فیصله اعضای جرگه بحث مرگ و زندگی برای مردم است.» وی با اشاره به اینکه برخی‌ها شاید فکر کنند که از طریق جنگ پیروز می‌شوند، اما این فکر اشتباه است، گفت: تاریخ ۴۰ ساله کشور نشان داد که هیچ گروهی از طریق جنگ به پیروزی نمی‌رسد. عبدالله عبدالله وحدت ملی را ضامن پیروزی در روند صلح توصیف کرد و افزود که رهایی بیش از پنج هزار زندانی طالبان تصمیم آسان نبود، اما اراده جمهوری اسلامی افغانستان را برای صلح و ثبات نشان داد. به گفته وی، اعضای جرگه روی دو گزینه، تداوم جنگ و برقراری صلح و ثبات تصمیم خواهند گرفت. عبدالله ابراز امیدورای کرد که موانع از سر راه مذاکرات بین‌الافغانی برداشته شود و در این صورت آتش‌بس آجندای اصلی مورد بحث این مذاکرات خواهد بود. در ادامه کار لویه‌جرگه مشورتی صلح قرار است کمیته‌های کاری کار خود را آغاز کرده و به دو پرسش کمیسیون برگزاری لویه‌جرگه مشورتی صلح پاسخ دهند. پرسش یکم دارای دو گزینه است که مربوط به موافقت یا مخالفت با موضوع جنجالی رهایی ۴۰۰ زندانی گروه طالبان توسط حکومت است. در پرسش دوم نیز از عضای لویه‌جرگه خواسته شده که با توجه به شروع مذاکرات بین‌الافغانی، توقعات شان را از هیئت مذاکره‌کننده حکومت بیان کنند. ]]> سیاسی و امنیتی Fri, 07 Aug 2020 07:16:23 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93689/لویه-جرگه-مشورتی-صلح-آغاز-کار-عبدالله-تصمیم-اعضای-جرگه-بحث-مرگ-زندگی-مردم امامت امیر مؤمنان علی (ع) از نظر قرآن http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93682/امامت-امیر-مؤمنان-علی-ع-نظر-قرآن در مطلب پیش‌رو نویسنده با تشریح اهمیت جایگاه و وظایف امامت، به شرایط برخورداری از این مقام معنوی انتصابی‌اشاره کرده و دیدگاه قرآن را دربارهٔ امامت حضرت علی (ع) تبیین کرده‌است. *** امامت منصب الهی است که ریشه در ولایت الهی دارد؛ زیرا خاستگاه امامت و پیشوایی برای افراد خاص از مؤمنان، زمانی است که شخص به مقام «ولایت الهی» دست یافته باشد و این مقام تنها برای کسانی ثابت است که «ربانی» شده‌اند و در مقام مظهریت اسمای الهی در جایگاه خلافت الهی به «ربوبیت» می‌پردازند. از نظر آموزه‌های وحیانی، مقام امامت برای همه اولیای الهی نیست؛ از همین رو بسیاری از پیامبران با رسیدن به مقام «ولایت الهی» بهره‌مند از مقام «امامت الهی» نیستند؛ بلکه تنها کسانی به این مقام امامت می‌رسند که در ولایت به تمام و کمال رسیده باشند و همه آزمون‌های سخت را پیموده و مظهر تمام اسمای الهی به تمام و کمال شده باشند؛ چنان‌که حضرت ابراهیم (ع) به عنوان نخستین انسان به مقام امامت دست یافت و خواهان تداوم آن در خاندان خویش به عنوان یک کمال برتر و مقام الهی شد؛ اما خدا آن را تنها برای کسانی از نسل وی قرار داد که بتوانند به چنین تمامیتی در مظهریت برسند و هیچ ظلم و بی‌عدالتی نسبت به اسمای الهی روا نداشته باشند. (بقره، آیه ۲۴) با نگاهی به آموزه‌های قرآنی می‌توان دریافت که «امامت» برای برخی از نسل حضرت ابراهیم (ع) قرار داده شد و پیامبرانی از نسل ایشان به این مقام و منزلت دست یافته‌اند که دارای شرایطی از جمله «هدایت بر اساس امر الهی»، «بهره‌مندی از وحی»، «بهره‌مندی از وحی در انجام افعال خیر» (انبیاء، آیه ۷۳)، «بهره‌مندی از آیات یقین‌آور و دستیابی به مقام یقین»، «بهره‌مندی از فضیلت صبر در نبوت و رسالت» (سجده، آیه ۲۴) و مانند آنها بودند. استمرار امامت در اولیای خاص الهی همان طوری که پیامبرانی خاص از میان اولیای الهی، به مقام امامت می‌رسند، همچنین برخی از اولیای خاص الهی که مقام پیامبری ندارند به این مقام می‌رسند؛ زیرا ملاک در رسیدن به مقام «امامت» چنان‌که بیان شد، بهره‌مندی از مقام «ولایت الهی» است. در شرایط نبوت و رسالت این شرط مطرح است که شخص از اولیای الهی باشد، ولی در شرایط امامت این مطرح نیست که شخص حتماً از نبوت و رسالت تشریعی برخوردار باشد، بلکه آنچه شرط است برخورداری از مقام ولایت خاص است که می‌بایست در «امام» فراهم آید. به سخن دیگر، هیچ‌گونه تلازمی میان نبوت و رسالت تشریعی از یک سو و امامت از سوی دیگر نیست؛ زیرا منصب امامت با مقام نبوت تفاوت دارد و براساس آیات قرآن تلازم میان این دو وجود ندارد؛ چنان‌که خدا می‌فرماید: واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما…؛ به خاطر آورید هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده این آزمایش‌ها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من نیز امامانی قرار بده!» عبارت «من ذریتی» دلالت می‌کند که وقتی ابراهیم (ع) به مقام امامت رسید، دارای فرزند بود و طبق صریح آیه ۳۹ سوره ابراهیم، فرزنددار شدن آن حضرت در سن پیری بوده و قطعاً پیش از آنکه دارای فرزند شود، پیامبر بوده‌است. از آموزه‌های قرآن به دست می‌آید که میان نبوت و رسالت و امامت تفاوت هست؛ زیرا نبی کسی است که وحی بر او نازل می‌شود و آنچه را بوسیله وحی دریافت می‌دارد اگر مردم از او بخواهند در اختیار آنها می‌گذارد؛ در حالی که رسول کسی است که موظف است در حوزه مأموریت خود به تلاش و کوشش برخیزد و از هر وسیله‌ای برای دعوت مردم به سوی خدا و ابلاغ فرمان او استفاده کند و برای یک انقلاب فرهنگی و فکری و عقیدتی تلاش نماید. اما امامت به معنای رهبری و پیشوایی خلق است و در واقع امام کسی است که با تشکیل یک حکومت الهی و به دست آوردن قدرت‌های لازم، سعی می‌کند احکام خدا را عملاً اجرا و پیاده نماید و اگر هم نتواند رسماً تشکیل حکومت دهد تا آنجا که در توان دارد در اجرای احکام می‌کوشد. به عبارت دیگر، وظیفه امام اجرای دستورهای الهی است، در حالی که وظیفه رسول ابلاغ این دستورها به مردم است. با نگاهی به آموزه‌های وحیانی می‌توان گفت که از نظر «تعلیم و تزکیه» که همان تصرفات در تکوین است (بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)؛ زیرا مراد از تعلیم و تزکیه که بر عهده پیامبر (ص) نهاده شده‌است، تنها علم حصولی یا تربیت معمولی نیست، بلکه تصرفات در سطح عالی تکوینی است، می‌توان گفت که مقام امامت رسول‌الله و نبی‌الله (ص) بسیار مقام بلندی است؛ زیرا «رسول» ارائه طریق و راهنمایی می‌کند، ولی امام، دست فرد را می‌گیرد و با تصرفات تکوینی در وجود شخص، ایصال به مطلوب می‌نماید؛ چنان‌که پیامبر اسلام با داشتن هر سه مقام نبوت و رسالت و امامت، به این مهم می‌پرداخت؛ چرا که ایشان از یک سو هم دریافت وحی می‌کردند و هم تبلیغ فرمان‌های الهی داشتند و هم در تشکیل حکومت و اجرای احکام تلاش می‌کردند و هم از طریق تصرفات تکوینی و باطنی به عنوان مظهر تمامی اسمای الهی به ربوبیت در نفوس می‌پرداختند؛ بنابراین امامت همان مقام رهبری همه‌جانبه مادی و معنوی جسمی و روحانی و ظاهری و باطنی است. امام، رئیس‌حکومت و پیشوای اجتماع و رهبر مذهبی و مربی اخلاق و رهبر باطنی و درونی است. امام از یک سو با نیروی معنوی خود افراد شایسته را در مسیر تکامل باطنی رهبری می‌کند؛ چنان‌که پیامبر (ص) با تصرفات و قدرت علمی خود افراد سفیه و نادان را تعلیم می‌دهد؛ و با نیروی حکومت خویش یا قدرت‌های اجرایی دیگر، اصول عدالت را اجرا می‌نماید. خدا بصراحت دربارهٔ تصرفات تکوینی آن حضرت (ص) می‌فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَه سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ از اموال آنان صدقه‌ای بگیر تا به وسیله آن طاهرشان سازی و بدان درونشان را تزکیه‌دهی و برایشان دعای مستمر کن؛ زیرا صلوات و دعای تو برای آنان سکونت آفرین و آرامشی است؛ و خدا شنوای داناست. (توبه، آیه ۱۰۳) بنابراین از آیات و روایات بسیاری می‌توان دریافت که هیچ تلازم میان نبوت و رسالت تشریعی با مسئله امامت نیست، بلکه ارتباطی اگر باشد با «ولایت الهی» است؛ زیرا بدون ولایت الهی نمی‌توان از «امامت» کسی سخن گفت؛ چرا که انسان یا تحت ولایت الله است یا تحت ولایت طاغوت و کسانی به مقام امامت می‌رسند که تحت ولایت الهی به تمامیت و کمال رسیده باشند؛ چنان‌که پیامبر (ص) و نیز امیرمومنان علی (ع) این گونه به مقام تمامیت کمالی «ولایت‌الهی» رسیدند و توانستند مسئولیت کامل در همه حوزه‌ها و عرصه‌ها را به دست آورند و در مقام مظهریت در «ربوبیت» به تصرفات تکوینی بپردازند. (مائده، آیات ۳ و ۵۵؛ نساء، آیه ۵۹) همچنین معلوم شد که استمرار امامت در اولیای الهی خاص امری است که در آیات قرآن بر آن تأکید شده‌است، هر چند که شخص از مقام نبوت و رسالت تشریعی برخوردار نباشد. براساس روایات تفسیری، امامت، امری مستمر در نسل ابراهیم (ع) تا روز قیامت است و خدا آن را به عنوان امری برقرار و مستمر و به اصطلاح «وجعلها کلمهً باقیهً فی عقبه» قرار داده‌است که شامل نسل و عترت طاهره محمد (ص) نیز می‌شود. (زخرف، آیات ۲۷ و ۲۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۹، ص۷۶۴؛ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، نورالثقلین، ج۴، ص۵۹۷؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۹۶؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص۴۳) امامت مولی‌الوحدین امیرالمؤمنین علی (ع) از نظر قرآن امامت امیرمومنان علی (ع) مهم‌ترین عنصر در «اکمال‌الدین و اتمام نعمت» است (مائده، آیه ۳)؛ زیرا از این طریق رهبری و امامت در اسلام تداوم یافته و امکان بهره‌مندی مردم از تصرفات اولیای الهی فراهم آمده‌است؛ زیرا آن حضرت در جایگاه ولی‌الله خاص قرار دارد و در میان مؤمنان به عنوان کسی که در ایمان به تمامیت کمالی آن رسیده‌است، مطرح شده‌است؛ چنان‌که خدا می‌فرماید: ولی و سرپرست شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند؛ و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند، ولی خود بداند، پیروز است؛ چرا که حزب خدا همان پیروزمندانند. (مائده، آیات ۵۵ و۵۶) براساس این آیات، هر کسی ولایت امیرمومنان علی (ع) را بپذیرد از «حزب‌الله» خواهد بود و پشت کردن به ولایت ایشان به معنای خروج از حزب‌الله به حزب‌الشیطان است؛ زیرا حزب‌الله تحت ولایت‌الله و دیگران تحت ولایت شیطان طاغوتی خواهند بود. امیرمومنان که از سوی خدا به عنوان «امام» و «ولی» نصب شده‌است، از سوی پیامبر (ص) در یک جلسه علنی در غدیر خم به این مقام معرفی می‌شود. (مائده، آیه ۳؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص؛ و نیز روایات تفسیری) با چنین نصبی کافران و منافقان مأیوس شدند؛ زیرا امید داشتند پس از رحلت پیامبر (ص) بساط ولایت و امامت الهی برچیده شود و مردم همانند گله‌ای گوسفند رها شوند و کسی رهبری و هدایت آنها را به عهده نگیرد؛ اما با نصب امام به عنوان نخستین امام از امامان از عترت طاهره (ع) این امید دشمنان به یاس مبدل شد؛ زیرا دیگر امت رها نبودند و امامان اولیای خاص الهی همچنان ولایت و سرپرستی امت را به عهده داشتند و به عنوان امام و پیشوا آنان را به مسیر درست و راست هدایت کرده و حتی با تصرفات تکوینی خویش آنان را تعلیم و تزکیه می‌کردند. از نظر آموزه‌های قرآن، فقدان امام و ولی‌الله در میان امت به معنای عدم اکمال دین و عدم اتمام نعمت اسلام خواهد بود؛ زیرا دین با رهبری و امامت اولیای الهی است که حفظ و صیانت می‌شود و امکان تصرفات در مردم برای اولیای الهی فراهم می‌آید. از همین رو پیامبر (ص) مأمور می‌شود تا این حکم الهی را ابلاغ کند؛ زیرا عدم ابلاغ حکم الهی به معنای عدم اکمال دین اسلام و اتمام آن خواهد بود و دینی که در اختیار نسل‌های بعد قرار می‌گیرد، دینی ناقص و ناتمام خواهد بود. پیامبر (ص) تهدید می‌شود که عدم ابلاغ حکم امامت و ولایت امیرمومنان (ع) و دیگر امامان معصوم (ع) در حقیقت به معنی این است که اسلام از سوی پیامبر (ص) ناقص ابلاغ شده‌است؛ اما با ابلاغ این حکم که خطرهایی را نسبت به جان امام علی (ع) یا اصل بقای اسلام دارد، می‌توان امیدوار بود که اکمال‌الدین و اتمام نعمت انجام شده‌است. (مائده، آیه ۶۷؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۶، ص۶۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳، ص۳۸۲؛ سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۱۷؛ آلوسی، شهاب الدین، روح‌المعانی، ج۳، ص۳۵۹) از نظر آیات قرآن توقف ابلاغ از جهت خطر جانی نسبت به پیامبر نبود؛ زیرا بر اساس آیات قرآن، آن حضرت (ص) جز از خدا از کسی خوف و ترس نداشت (احزاب، آیات ۹ و ۳۸)، بلکه می‌توان گفت که این خطر مربوط به خطری بود که از سوی منافقان و کافران به امام علی (ع) می‌رسید و محتمل بود که با چنین خطری امامت ادامه نیابد. در حقیقت خدا می‌خواست به مردم بفهماند که امر امامت چنان است که فقدان رهبری و امام به معنای خطر از دست رفتن دین است و با چنین خطری تمام زحمات پیامبر (ص) بلکه پیامبران از دست می‌رفت و بقای دین اسلام تا قیامت امکان‌پذیر نبود. (طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۶، ص۶۲) به هر حال، از آیه فهمیده می‌شود که حکم مذکور حکمی است که اگر تبلیغ نشود مثل این است که پیامبر هیچ چیز از رسالتی را که به عهده گرفته‌است تبلیغ نکرده باشد، بنابراین می‌توان گفت گر چه کلام صورت تهدید دارد، لیکن در حقیقت درصدد بیان اهمیت مطلب است و می‌خواهد بفهماند مطلب اینقدر مهم است که اگر در حق آن کوتاهی شود حق چیزی از اجزای دین رعایت و ادا نشده‌است. (طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۶، ص۷۱) مقام امامت چنان مهم و ارزشی است که برخی از افراد ظالم مدعی امامت می‌شوند و آن را برای خویش قرار می‌دهند. خدا چنین افرادی را تهدید به عذاب می‌کند تا دنبال چنین مقام و منزلتی نروند که شایسته آن نیستند و بلکه از آن معصومان و اولیای خاص الهی است. (انعام، آیه ۹۳؛ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۷۴۶، ح ۱۸۲) مقام امامت برای اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) برای بسیاری گران آمد؛ زیرا امید داشتند تا آنان به این مقام برسند و مسئولیت پس از رحلت پیامبر (ص) را به دست گیرند. خدا درآیه ۵۴ سوره نساء، به این حسادت‌اشاره می‌کند؛ زیرا آیه به خوبی این مطلب را بیان می‌کند که یهود به خاطر اعطای مقام امامت به پیامبر و اهل‌بیت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نسبت به آنها حسد می‌ورزند. این آیه همچنین ثابت می‌کند که خدا به آنها مقام حکومت را اعطا کرده‌است که موجب حسادت دشمنان اهل‌بیت (ع) از جمله منافقان و کافران شده بود. گفتنی است که در ذیل آیه یاد شده روایات متعددی وارد شده که در آنها برای اثبات امامت آل محمد به این آیه استدلال شده‌است. (عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۱) جایگاه امامت، شرایط و وظایف آن براساس آیات قرآن، امامت از نبوت تشریعی و رسالت برتر است؛ زیرا پیامبرانی چون حضرت نوح (ع) بودند که به مقام امامت نرسیدند با آنکه از پیامبران اولوالعزم بودند؛ چرا که نخستین کسی که به این مقام دست یافت، حضرت ابراهیم (ع) بود که بعد از حضرت نوح به پیامبری رسید. (بقره، آیه ۱۲۴؛ شوشتری، نورالله، احقاق الحق، ج۲، ص۳۰۰) امام از نظر آموزه‌های اسلامی کسی است که مسئولیت دین و دنیای مردم را به عهده‌دارد و در مقام هدایت ایصالی است که تصرفات در تکوین در چارچوب تطهیر و تعلیم و تزکیه است؛ بنابراین، امامت از چیزهایی نیست که با انتخاب و بیعت مردم انجام شود؛ چنان‌که ولایت و نبوت و رسالت این گونه است، بلکه امامت چطور انتصابی نباشد در حالی که برتر از مقام رسالت و نبوت است؟! از نظر قرآن، همان طوری که «خلافت» برای «آدم» جعل شده‌است (بقره، آیه ۳۰)، امامت نیز برای اولیای خاص الهی «جعل» می‌شود که بیانگر نصب خاص با تصرفات درونی است؛ زیرا حضرت آدم (ع) با کسب صفات الهی و اسمای خداوندی توانست در مقام خلافت قرار گیرد، بنابراین قرار گرفتن در مقام امامت نیز با تصرفات الهی و داشتن شرایطی خاص است. (بقره، آیه ۱۲۴) شرایطی برای امام است که جز برای اولیای خاص دست یافتنی نیست؛ از جمله مهم‌ترین این شرایط می‌توان به توفیق الهی (بقره، آیه ۱۲۴)، صبر و شکیبایی (سجده، آیه ۲۴)، صالح بودن (انبیاء، آیات ۶۹ تا ۷۳)، عبد خالص بودن (همان)، عصمت در همه عمر (بقره، آیه ۱۲۴)، ترک ظلم در تمام عمر (همان)، داشتن یقین (سجده، آیه ۲۴) و مانند آنها اشاره کرد که همه بیانگر دستیابی شخص به مقام متالهین و خدایی شدن و قرار گرفتن در مقام ربوبیت و مظهریت آن است. (بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) امامت به عنوان یکی از بزرگ‌ترین امانت‌های الهی است (نساء، آیه ۵۸؛ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۶؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۸۵) که در اختیار بشر است و انسان‌ها موظف هستند تا در قبال امامت کارهایی را انجام دهند تا به یک معنا در این نعمت بزرگ الهی خیانت نورزند. همچنین امامت عهدی میان خدا و خلق است (بقره، آیه ۱۲۴) و هر کسی باید بداند که این پیمان بزرگ چگونه شناخته و حفاظت و صیانت و مراعات شود؛ از نظر قرآن تنها مؤمنان واقعی که رستگاری برای آنان رقم می‌خورد، اهل صیانت و مراعات از چنین عهدی بزرگ هستند. (مومنون، آیه ۸؛ معارج، آیه ۳۲) چنان‌که گفته شد، مردم در قبال امام مسئولیت و وظایفی دارند که از جمله آنها مودت و اطاعت و پیروی است. (نساء، آیه ۵۹) ]]> پیام مهتاب Thu, 06 Aug 2020 08:16:16 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93682/امامت-امیر-مؤمنان-علی-ع-نظر-قرآن ​تقابل حکومت اسلامی در برابر حکومت لیبرالی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93681/تقابل-حکومت-اسلامی-برابر-لیبرالی آن چیزی که امروزه جوامع اسلامی را دچار مشکلات عدیده کرده‌است، نبود ملتی خداپرست و مؤمن نیست بلکه نبود حکومتی از جنس واقعی و جوهره دین است. در کلام وحی از حکومت به دین یاد شده‌است. دین یا حکومت بستری برای شکوفایی ارزش‌های متعالی و رفع حاجات بشری و توزیع عادلانه گنجینه‌ها و سرمایه‌های محدود در زمین است. در جوامع اسلامی برخوردار از فقه متعارف یا انفرادی همچون آموزه‌های فقه طهارت و عبادات فردی، مسئله فقه اجتماعی که لازمه جوامع بشری است از جمله فقه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و… که با معنی اجتماع بشری موضوعیت پیدا می‌کند مغفول مانده‌است. قوانین به ظاهر اسلامی این ممالک به گونه‌ای طرح‌ریزی شده‌است که برگرفته از قوانین لیبرال و سکولار غربی است و اگر نافی مبانی فقه متعارف نشود مورد پذیرش واقع می‌گردد، در حالی که قوانینی حیات بخش و متعالی و نافذ است که برگرفته از جوهره ذاتی دین باشد، نه اینکه صرفاً در تعارض با آن نباشد. برخی قوانین در اجزا مشکلی ندارند اما وقتی به‌صورت ترکیبی بررسی می‌گردند زوایای بسیاری با قوانین الهی و عدالت محور پیدا می‌کنند. آنچه ماحصل تقلید از اندیشه و تفکرات غربی و نسخه‌های تبیین شده در ممالک اسلامی است عایدی جز فقر، فساد و عقب‌ماندگی نداشته و نخواهد داشت. امروزه آنچه که در غرب مشاهده می‌شود اضمحلال تفکرات امانیستی و لیبرالیستی و کپیتالیستی و سکولاریستی است. وجه اشتراک این مکاتب این است که همگی جایگاه فرمانروای هستی و احکام او نادیده انگاشته شده و بر پایه عقل ناقص بشری سرنوشت بشر را تبیین می‌نمایند. ملت‌های دنیا فارغ از مرزها و مختصات و تعلقات، حیران و آشفته به دنبال مفری برای خلاصی از منجلابی هستند که توسط دولتمردان و حاکمان غیرالهی ایجاد شده‌است. متأسفانه پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران که فرصتی مغتنم برای تبیین و تشریح احکام اسلام ناب بود، با کاستی‌ها و غفلت‌های سهوی و بعضاً عامدانه برخی مسئولین غربگرا [در این کشور] از این مهم بازمانده و نه تنها امروزه قادر به ارائه رویکردها و دستورالعمل‌های مناسب به ملت‌ها بر اساس الگوسازی جمهوری اسلامی نیستیم و روند صدور انقلاب اسلامی با کندی همراه است، بلکه وضعیت اسفناک حاکم بر وضع ملت ایران را دستاورد اسلام معرفی کرده و موجب دین زدگی در بین برخی افراد جامعه و عدم معرفی صحیح اسلام به ملت‌های دنیا شده‌اند. با توجه به دغدغه عدم شناخت حکومت دینی در کشورهای اسلامی و شبهات موجود در بین برخی از افراد جامعه درخصوص حکومت دین و ضعف‌های مشهود که حکومت دینی را مسبب آن می‌دانند به تقریر مقایسه اجمالی و محدود بین حکومت اسلامی و لیبرالی پرداخته شده‌است. *** در میان ایدئولوژی‌ها، هیچ‌کدام به اندازه لیبرالیسم از تنوع قرائت برخوردار نیست. ازاین رو باید به جای تعریف دقیق، در جست‌وجوی تعریفی مسامحه‌آمیز از لیبرالیسم باشیم. در چنین تعریفی، به باورها و ارزش‌های مشترک و مورد تأکید لیبرال‌ها اشاره می‌شود. با چنین نگاهی، می‌توان لیبرالیسم را تعهّد به مجموعه‌ای از باورها و ارزش‌های مبهم و کلی مانند آزادی و استقلال فرد(۱) دانست. از این رو، لیبرال‌ها به‌طور سنتی از کاپیتالیسم و بازار آزاد اقتصاد، مالکیت خصوصی، آزادی اندیشه و بیان و مذهب، حقوق و آزادی‌های سیاسی و محدود کردن حریم دولت دفاع کرده‌اند؛ گرچه در هر یک از این عرصه‌ها با اختلاف‌نظرهایی روبه‌رو هستیم، اما با تسامح می‌توان ادعا کرد که نحله‌های لیبرال، آزادی فرد را بالاترین ارزش سیاسی می‌دانند. از نظر آنان، استقلال فردی باید بی‌قید و شرط باشد و هر فردی آزاد است که تعریف خویش را از زندگی خوب و خیر و سعادتمند داشته باشد و با انتخاب و تصمیم فردی خویش مستقل از دخالت دولت و هر مرجع قدرتمند دیگر، خواسته‌ها و ایده‌آل‌های فردی خود را جامه عمل بپوشاند.  اشاره به نگاه لیبرال‌ها به دو بحث عدالت و دموکراسی، در فهم بهتر لیبرالیسم بسیار مؤثر است. از دیدگاه لیبرالیسم کلاسیک، نظام اجتماعی و نظام حقوق و وظایف در یک جامعه، زمانی عادلانه است که این اجازه به افراد داده شود که با توجه به استعدادها و توانایی‌ها و دانش و کوشش خویش به تلاش و تکاپوی آزادانه بپردازند و مالک دسترنج خود باشند؛ بنابراین، عدالت مربوط به فراهم آوردن شرایط چنین ساختاری است. در این تلقی، عدالت به هیچ وجه به پیامدها و دستاوردهای تلاش افراد مربوط نمی‌شود. لیبرال‌های سنتی و محافظه‌کار با ایده عدالت توزیعی مخالفند و بازستاندن بخشی از دارایی‌های افراد تحت عنوان مالیات و باز توزیع ثروت به منظور رفع فقر و حمایت از قشرها آسیب‌پذیر را نوعی بی‌عدالتی در حق افرادی می‌دانند که با قابلیت و توانایی و استعداد طبیعی خویش در شرایط رقابتی به ثروت و مواهب بیشتری دست یافته‌اند. دربارهٔ رابطه لیبرالیسم و دموکراسی نیز باید گفت که دموکراسی چیزی جز پذیرش حکومت اکثریت نیست. اگر تن دادن به حکومت اکثریت، در فرایند قانون‌گذاری و تصمیم‌گیری کلان اجتماعی حدّ و مرزی نداشته باشد، اصول و ارزش‌های لیبرالی را نیز در معرض دگرگونی و نابودی قرار می‌دهد. مالکیت خصوصی، آزادی‌های فردی، تساهل سیاسی و مذهبی و سیستم بازار آزاد از زمره ارزش‌های مورد تأکید لیبرال‌هاست؛ حال آنکه اگر در همه امور میزان خواست و رأی اکثریت باشد، چه بسا در مواردی خواست اکثریت چیزی متفاوت با این ارزش‌ها و اصول باشد. لیبرال‌ها موفق شدند که با مهار دموکراسی به نوعی از دموکراسی مهار شده باورمند شوند و توافق بین لیبرالیسم و دموکراسی را به سود لیبرالیسم و در قالب لیبرال ـ دموکراسی برقرار سازند. با عنایت به توضیحات اجمالی مذکور محورهای اساسی لیبرالیسم را می‌توان در نکات زیر خلاصه کرد: ۱- تأکید بر استقلال فرد که با تلقی خاصی از معنای آزادی همراه می‌شود که به «آزادی منفی» موسوم است. ۲- تقدم حق بر خیر و لزوم فراموش کردن مبحث ارزشی خیر و سعادت در حوزه‌های متنوع حکومت ۳- اعتقاد به دولت غیرمداخله‌گر برای استقرار آزادی عمل‌ها بدون هیچ محدودیتی ۴- عدم گرایش و تعهد دولت به مذهب یا مسلک ایدئولوژیک خاص ۵- اعتقاد به اینکه آزادی ارزش مطلق است و بر دیگر ارزش‌های انسانی مانند برابری و عدالت و ایمان و فضایل اخلاقی تقدم دارد. آن چیزی که ما مدعی هستیم آن است که اصول و آموزه‌های اسلامی در تقابل آشکار با لیبرالیسم است، زیرا برخی از این مؤلفه‌های پنج‌گانه در تعارض مستقیم با توصیه‌های اسلام در زمینه کارکرد و رسالت دولت دینی است و برخی دیگر، مبتنی بر انسان‌شناسی و مبانی نظری خاصی است که آشکارا با نگرش اسلامی به این مباحث بنیادین، ناسازگار است. درواقع مکتب لیبرالیسم، مکتب انسان وارونه است. چرا که در ابتدا ارزش‌های انسانی را وارونه تلقی کرده و برای آنها احکام و قوانین را تدوین کردند. در مکتب انسان وارونه یا همان لیبرالیسم ارزش‌های متعالی و تعالی بخش انسانیت نادیده انگاشته یا ضد ارزش تلقی شده‌است تا مجال برای تاخت و تاز موازین ضد ارزشی و لغزش‌دهنده انسانیت محقق گردد. همان‌طور که در ادامه بیان خواهد شد در آموزه‌های اصیل اسلامی حاکمیت نه در دست انسان یا گروهی از انسان‌های ناقص، بلکه ازآن پروردگار خالق و عالم و قادر بر هستی است. این حکومت بر اساس حکمت از مسیر انبیاء و رسولان، اولیاء و در زمان غیبت معصوم به افرادی عالم و عادل به فقه الهی واگذار شده‌است. چرا که نه از باب عقلانی و نه باب فلسفی مقبول نیست که هدایت کائنات و در راس آن اشرف مخلوقات پس از خلقت رها شود. عموماً پس از هر پیامبری، پیامبری دیگر و در خلال آن بهترین و عادل‌ترین تربیت شدگان آن انبیاء هدایت بشر را در دست گرفتند. دین در جوهره خود با پاره‌ای از محدودیت‌ها و مرزبندی‌ها همراه است. گرچه از این زاویه، دین کنترل‌کننده و سلب‌کننده آزادی محض آدمی‌می‌نماید، اما از زاویه دیگر، نوعی رهایی و آزادی را به ارمغان می‌آورد. اگر بخواهیم بر طبق اصطلاحات فنی مبحث آزادی سخن بگوییم، آنچه مورد نظر متون دینی ماست، «آزادی مثبت» است که در نقطه مقابل تلقی لیبرالی از آزادی یعنی «آزادی منفی» قرار دارد. در جامعه مبتنی بر اقتصاد رقابتی و بازار آزاد، کسانی که به علت فقر و اختلاف طبقاتی زیاد، فرصتی برابر برای رقابت با قشرهای ثروتمند و صاحب نفوذ ندارند، از نبود آزادی اقتصادی رنج می‌برند. در جامعه‌ای که رسانه‌های جمعی و بنگاه‌های بزرگ تبلیغاتی، اندیشه‌ها و جهت‌گیری‌های سیاسی افرادرا کنترل و هدایت می‌کنند، مردم حقیقتاً آزادی انتخاب ندارند؛ گرچه آنها با معیارهای لیبرالی و مفهوم آزادی منفی آزادند. همچنین در بعد اخلاقی و معنوی، اگر شرایط اجتماعی و مناسبات اقتصادی و فرهنگی به گونه‌ای طراحی و تنظیم شود که پای‌بندی به اخلاق و زیست معنوی با مشکلات فراوان همراه شود و در عمل، فرصت و شرایط رشد فضایل و معنویت از افراد تا حد زیادی گرفته شود، این جامعه آزادی معنوی ندارد، گرچه به لحاظ خارجی کسی بداخلاقی و فساد را به دیگری تحمیل نمی‌کند.  نظریه آزادی مثبت، جامعه آزاد را جامعه‌ای می‌داند که امکان شکوفایی افراد و مجال بروز استعدادها و خواسته‌های واقعی آنان به حداکثر برسد. این نگرش، در مواردی نیازمند آن است که دولت در اموری مداخله کند یا آزادی عمل پاره‌ای افراد و گروه‌ها سد شود. در نظام ارزشی اسلام، استقلال فردی و آزادی در عین برخورداری از جایگاهی والا، هرگز به‌عنوان ارزش مطلق و برتر از همه ارزش‌ها قلمداد نمی‌شود. در بینش اسلامی، انسان موجودی انتخاب‌گر و صاحب اراده آزاد است که بار مسئولیت انتخاب خویش را بر دوش می‌کشد و کمال وجودی او در سایه این انتخاب‌گری معنا می‌یابد. دین می‌کوشد با هدایت و توصیه‌ها و مرزبندی‌های فقهی، چارچوب انتخاب درست را در اختیار بشر نهد. در سایه چارچوب انتخاب درست است که اصلح از بین صالحین و بهترین تصمیم از بین تصمیمات خوب گرفته می‌شود، نه اینکه با تفکر انسان وارونه، انتخاب بین بد و بدتر یا بین خوب و بد باشد. آسیب بزرگ انتخاب در خارج از چارچوب‌های فقهی، رای اکثریت یا تصمیم‌سازان بر گزینه‌ای است که ممکن است بد باشد یا اصلح نباشد. پیامد این‌گونه انتخابات خسران برای جامعه بشری خواهد بود. چگونگی چارچوب سازی‌های فقهی و انتخاب‌های مناسب در جامعه، به اطاعت و نصرت فرمان فرمانروای دینی که مشروعیت خود را با واسطه از فرمانروای عالم یعنی خداوند متعال گرفته‌است محقق می‌گردد. مراجعه به آموزه‌های اسلامی، نشان می‌دهد که گرچه اسلام در نظام حقوقی خویش چارچوب مشخصی برای حقوق مردم‌ترسیم کرده و بر رعایت حق‌الناس و احترام به حق مشروع هر فرد تأکید فراوانی دارد، ولی کارکرد و وظیفه اقتدار سیاسی و دولت اسلامی به حراست از این چارچوب حقوقی و تأمین شرایط اولیه و ضروری یک اجتماع محدود نمی‌شود، بلکه مسئولیت دولت اسلامی برخاسته از لزوم متعهد بودن او به تصویری است که اسلام از خیر جامعه و زندگی مطلوب اسلامی ارائه می‌دهد. با این توضیح مختصر، این نکته آشکار می‌شود که نه تنها اسلام با نظریه بی‌طرفی دولت به شدت مخالف است و دولت مشروع و مطلوب را موظف به تعهد به دین و حدود شریعت و ترویج کمالات اخلاقی می‌داند، بلکه با نظریه دولت حداقلی نیز ناسازگار است. معنای این تعهد، تحمیل دین‌داری و اجبار به پذیرش دین نیست، بلکه جهت‌گیری تصمیم‌ها و تدابیر حاکمان جامعه اسلامی باید به گونه‌ای باشد که شرایط دین‌ورزی را آماده کنند و در عمل، روح دیانت و اخلاق را با رفع موانع فساد برانگیز، در کالبد جامعه بدمند. همان‌گونه که اشاره شد، از آموزه‌های اصلی لیبرالیسم، برجسته کردن لزوم صیانت از استقلال فردی و پاس‌داشت حق انتخاب فردی است. پرسش اساسی آن است که آیا فرد را می‌توان مستقل از جامعه و نیازها و شرایط و ویژگی‌های آن در نظر گرفت و به‌طور مطلق و غیرمشروط، به برتری استقلال فردی و حق انتخاب فردی حکم داد، حتی اگر در مواردی با ارزش‌ها و تعهدات یک جامعه در تضاد باشد؟ لیبرال‌ها به‌طور سنتی از فردگرایی دفاع می‌کنند و جامعه را تنها یک فضای اعتباری می‌دانند که فرد بنا به ضرورت‌ها، خود را با آن درگیر می‌کند. این رویکرد لیبرالی با مخالفت جدی جامعه‌گرایان نیز روبه‌رو شده‌است. جامعه‌گرایان بر آنند که لیبرال‌ها تصویر رابطه فرد و جامعه را به خوبی در نیافته‌اند. به‌طور خلاصه می‌توان گفت که اسلام به هیچ رو این اندازه از فردگرایی را که در لیبرالیسم است نمی‌پذیرد؛ بر اساس آموزه‌های اسلامی، فرد در برابر جامعه مسئول است و کیان جامعه مقدم بر منافع و علاقه‌های فردی افراد است. از این‌رو در موارد تزاحم منافع فرد با مصلحت جامعه، مصلحت جامعه است که مقدم می‌باشد. تبیین و نقد فلسفی لیبرالیسم در جوامع اسلامی اولویت دارد. ذهنیت بسیاری از نخبگان جوامع کنونی ـ حتی در جامعه ما ـ به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم متأثر از مؤلفه‌های لیبرالی است و این پیش فرض‌ها، به‌طور ناخودآگاه بر جهت‌گیری فکری آنان و قوانین حاکم بر حکومتداری و جامعه تأثیر می‌گذارد. با نقد فلسفی می‌توان به‌روشنگری ذهنیت مخاطبان پرداخت و ریشه‌های ایدئولوژیکِ آن را نشان داد، همچنین باید توجه داشت که نقد دینی ـ همانند نقداخلاقی و نقد سیاسی ـ در نهایت، ارزشی را در مقابل ارزش لیبرالی قرار می‌دهد و برگزیدن یکی از دو ارزش بر دیگری، به تحلیلی فلسفی و خارج دینی نیاز دارد. پس بهتر است پیشاپیش نقد و تحلیلی فلسفی از سکولاریسم ارائه گردد.  البته نقد دینی از یک جهت کاری دشوار و پر مخاطره است؛ چرا که بر خلاف نقدهای خارج دینی، در اینجا اصل ارزشی یا بی‌ارزشی به دین نسبت داده می‌شود و اثبات یا استنباط این نکته، کاری حساس و طاقت فرساست. از آنجا که مفاهیمی‌همچون آزادی، حق، فرد، جامعه، دولت حداقلی و غیره، همگی مقوله‌هایی جدید و نوآمد هستند و در بافت فرهنگی کاملاً متفاوت با فرهنگ ما، ظهور و رشد یافته‌اند، فهم دیدگاه اسلامی در این موارد نیازمند تلاش و تکاپوی افزون‌تری است؛ لذا جا دارد که بخش اعظمی‌از مطالعات اسلامی در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها و نخبگان سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و غیره، در حوزه‌های فقه اجتماعی و حکومت دینی متمرکز شود تا همانند آنچه در تاریخ فقه شیعه پدید آمده‌است، استنباط‌ها در این زمینه‌های جدید نیز از روش‌شناسی و منطق قابل دفاع و همگرایانه برخوردار شود. ]]> پیام مهتاب Thu, 06 Aug 2020 07:44:11 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93681/تقابل-حکومت-اسلامی-برابر-لیبرالی ​آمریکا نمی‌تواند از خودش فرار کند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93680/آمریکا-نمی-تواند-خودش-فرار-کند  اشاره: «اورلاندو پاترسون» استاد جامعه‌شناسی دانشگاه «جان کولز» آمریکا، طی گفت‌وگو با روزنامه «هاروارد گازته»، اعتراضات جاری در این کشور را مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهد. پاترسون ضمن بر ملا کردن جلوه‌هایی از نژادپرستی ساختاری در آمریکا، در انتهای بحث خود، نسخه‌هایی را نیز جهت نجات جامعه آمریکا از آفت تبعیض و نژادپرستی می‌پیچید. دربارهٔ اینکه چرا آمریکا نمی‌تواند از ریشه‌های نژادپرستی خود فرار کند، پاترسون معضل فرهنگی و باقی‌ماندن فرهنگ برده داری در جامعه آمریکا را علت می‌داند. با هم‌ترجمه این گفت‌وگو را از نظر می‌گذرانیم. دو سال قبل شما دربارهٔ پنجاهمین سالگرد گزارش کرنر با گازته صحبت کرده‌اید، گزارشی که نژادپرستی جامعه سفید پوستان را مورد شماتت قرار داد، و آن را علت بنیادین شورش‌های نژادی سال ۱۹۶۷ می‌دانست. شما در آن زمان گفتید که شاید ما نیاز به گزارش دیگری داریم، گزارشی که نگاهی به ریشه‌های نابرابری نژادی در کشور بیندازد. الان چه می‌گویید؟ - گزارش‌ها اغلب چیز خوبی هستند، اگر ما آنها را درست تهیه کنیم. تاکنون دربارهٔ نژاد و نابرابری مطالعات زیادی شده و در واقع، این یک واقعیت است. درخصوص تحقیقات کامل و غنی، هیچ کمبودی وجود ندارد. اما باز هم نیاز هست که ما گروهی داشته باشیم که نتایج اصلی یافته‌های اخیر را گردآوری کرده و علاوه‌برآن، نقطه نظرات افراد ذی نفوذ را لحاظ کند؛ افراد این گروه صرفاً دانشگاهی نباید باشند، بلکه (می‌توانند) رهبران اجتماعی، سیاسی و مذهبی باشند، کسانی که بتوانند بر اساس فکر (خود) بگویند ما الان کجا هستیم و از نظر روابط نژادی در آمریکا، به چه سمتی می‌رویم. این به خصوص در حال حاضر و پس از قتل «جورج فلوید»، مهم خواهد بود. بسیاری از مردم باید از خود بپرسند که طی نیم قرن اخیر یا بیشتر، چه اتفاقی افتاده‌است. همان‌طور که ابتدا باید به شورش‌های دهه ۱۹۶۰ پرداخت و سپس، شورش‌های ۱۹۹۲ را مورد توجه قرار داد. آیا عنصر برتری سفید پوستان و نژادپرستی مزمن، آن قدر عمیق ریشه دوانده‌است که دیگر از (دست) معترضان (خیابانی کاری ساخته نیست)، بلکه (فقط) اصلاحات و تغییرات قانون اساسی می‌تواند شرایط را عوض کند؟ این یک نقطه نظر افسرده‌کننده است. من حس می‌کنم که در تظاهرات (جاری)، چیز تازه‌ای وجود دارد. - در این اعتراضات، در مقایسه با اعتراضات سال‌های ۱۹۶۷، ۱۹۶۸ یا ۱۹۹۲، چه چیز تازه‌ای وجود دارد؟ - یک مورد که حتی دربارهٔ تظاهرات «رادنی کینگ» سال ۱۹۹۲ نیز مطابقت دارد، تفاوت درترکیب تظاهرکنندگان است. انسان… با مشاهده بخش اعظم تظاهرکنندگان، که سفیدپوست، اسپانیایی، و آسیایی هستند، یکه می‌خورد. به‌عنوان مثال، جالب است وقتی که پلیس بی‌رحمانه تظاهرات مجاور کاخ سفید را در هم می‌کوبد، و تظاهرکنندگان را در یک جاده به دام می‌اندازد، یک مرد جنوب آسیایی، ۷۰ نفر از آنها را در خانه خودش جا می‌دهد. احساس من این است که ما بیشتر شاهد یک تنوع هستیم، هر چند هنوز هم غالب کسانی که ابراز خشم می‌کنند، آفریقایی‌تبار هستند. من فکر می‌کنم این به زندگی فعلی ما ربط می‌یابد. مردم از اینکه می‌بینند ما پس از این همه سال، هنوز هم با این مسائل سروکار داریم، ظاهراً می‌ترسند. آنها این حس را دارند که چیزی در این میان، عمیقاً غلط است. آنچه که در ارتباط با زندگی جاری ما ترسناک است، این است که نهادهای بنیادین دموکراسی ما مورد هجوم قرار گرفته‌اند… - چه شباهت‌هایی را شما میان اعتراضات گذشته و حال می‌یابید؟ - مخرج مشترک (همه آنها) خشونت و ددمنشی پلیس است. ما این اقدامات و قتل‌های بی‌رحمانه را داریم، و ما خشم، اعتراضات، کمیسیون‌ها، پیشنهادات و موارد دیگر را داریم، پلیس هنوز هم شیوه‌های قدیمی‌خود را ادامه می‌دهد. آنها قصد ندارند به جان انسان‌ها احترام بگذارند، آنها نسبت به کسی وحشی‌گری می‌کنند که کمتر از ۲۰ دلار جعلی داشته‌است… همچنین، یک تحول بسیار بد دیگری نیز در زندگی آمریکایی‌ها رخ داده‌است: حبس جمعی. این از لحاظ تاریخی، بی‌سابقه بوده و مایه شرمساری است. کشوری که مدعی رهبری جهان آزاد است، هر چند بخش اعظم جهان این را یک جوک می‌دانند، در جهان بالاترین رقم انسان‌ها را در زندان دارد: دو میلیون و ۳۰۰ هزار نفر. بالغ بر ۴۰ در صد آنهایی که در زندان به سر می‌برند، سیاه‌پوست هستند. این واقعاً عجیب است، و بخش اعظم (این تقصیر) به پلیس و بازپرس‌ها برمی‌گردد. - موارد دیگری نیز از بیرحمی‌های پلیس نیز طی سال‌های گذشته وجود داشته‌است، اما چرا فکر می‌کنید کشتن جورج فلوید منجر به این موج اعتراض‌ها شده و حتی فراتر از آمریکا هم رفته‌است؟ چرا اکنون و نه قبل از این، چنین اتفاقی افتاده‌است؟ - نخست، کل ماجرا توسط ویدئو ثبت شده‌است و خصوصاً لاقیدی (پلیس قاتل)، حس بی‌تفاوتی کامل، خوار شمردن زندگی یک فرد، آن هم به شیوه‌ای که افسر پلیس آن را به نمایش گذاشت و فلوید را کشت، (همه را) بهت زده کرده‌است. ما ویدئوهای مربوط به وحشی‌گری‌ها را در گذشته هم دیده بودیم، اما این ویدئو (قتل فلوید) را درست پس از یک سری از قتل‌هایی که توسط پلیس صورت گرفته بود، دیده‌ایم و این اتفاق در شرایط حساسی رخ داده‌است. وقتی که من تجلی آن را در چهره آن افسر دیدم و اینکه سه افسر دیگر در پیرامون او در کنار ایستاده بودند، انگار که این یک امر معمول است، به‌هانا آرنت و جمله‌اش فکر کردم: «پیش پا افتادگی شر». چیزی را که آرنت آن را بسیار وحشتناک یافت، این بود که انسان‌های معمولی قادر به ارتکاب کشتارهای هولناک شوند، و در پایان همان روز هم به خانه برگردند، به خانه زیبا و به دوست داشتنی شان، و در روز بعد هم برگردند و کشتار را تکرار کنند. من همچنین فکر می‌کنم که این ویدئو در میانه همه‌گیری (کرونا) منتشر شد، در شرایطی که مردم از بی‌کفایتی و نبود رهبری، احساس وحشت می‌کردند. - چه نقشی را ممکن است که این همه‌گیری در موج نا آرامی‌های جاری بازی کرده باشد؟ - وقتی که ما نقطه عطف حساس ۱۰۰ هزار کشته را پشت‌سر گذاشته‌ایم، در این مرحله به یک رهبری نیاز داشتیم که‌ترس و نگرانی جمعی ما را مدیریت کند. ما چنین رهبری نداشتیم. مردم واقعاً نسبت به آنچه اتفاق می‌افتاد، وحشت زده بودند و وقتی گزارش‌هایی را می‌شنیدند که می‌گفت اگر رهبری شایسته‌تر و کمتر خود شیفته‌ای که فقط نگران انتخاب شدن مجدد خودش است، داشتیم، جان‌های زیادی نجات می‌یافته‌است. ملت دو کوتاهی بزرگ را، که با هم به چشم می‌آمدند، دیدند: از یک طرف، غایب بودن یک سیستم مناسب بهداشتی، و از طرف دیگر، رهبری بی‌کفایت. وقتی که موضوع وحشی‌گری پلیس با انتشار این ویدئو مطرح شد، مردم پیوند میان رهبری بی‌کفایت، قصور دولت رفاه آمریکایی و شورش مجدد، یکی از بدترین جنبه‌های جامعه آمریکایی را دیدند: ایدئولوژی برتری سفید پوستان و نژادپرستی. - برتری سفید پوستان چه ربطی با این قضیه دارد؟ - اینکه قتل چگونه انجام شده، به ما نشان می‌دهد که هنوز هم هسته سخت ایدئولوژی نژادپرستانه برتری سفید پوستان اصرار (بر ماندن) دارد، این ایدئولوژی بیگانه‌ها، یعنی هر کسی که سفیدپوست نیست، را نمی‌پذیرد. این ایدئولوژی اکنون به‌خاطر (نوع) رهبری در کاخ سفید، در حال صعود است. آنچه را که من می‌بینم، این است که دو سنت قوی در آمریکا (با یکدیگر) رقابت می‌کنند. سنت لیبرالی، و سنتی که سلطه‌ای برابر دارد و آن، سنت برتری سفید پوستان است، که برخاسته از جنوب (آمریکا) بوده و به سمت شمال سفر کرده‌است. میان این دو، تنش واقعی وجود دارد. من در نوشته‌هایم استدلال کرده‌ام که رشد فوق‌العاده‌ای در رفتار سفید پوستان آمریکایی نسبت به سیاهان و دیگر اقلیت‌ها به‌وجود آمده‌است. اوایل دهه ۱۹۶۰ که اقلیتی سفیدپوست آشکارا می‌گفتند ما سیاهان را پست و فرومایه می‌دانیم، ولی اکنون نوعی پذیرش برابری وجود دارد، حد اقل در نگرش‌های آنها. من همیشه گفته‌ام که ممکن است (آنها) یک اکثریت بزرگ به‌نظر آیند، ولی هنوز ۲۰ تا ۲۵ در صد سفید پوستان وجود دارند که هنوز نگرش‌های برتری سفید پوستان را می‌پذیرند. این هسته سخت طرفداران برتری سفیدپوست، هنوز وجود دارد و تشویق هم شده‌است و در حال تبدیل شدن به نوعی از جنبش انتقامجویانه است. این کاملاً‌ترسناک است. - برای آنهایی که طرفدار برتری سفیدها نیستند، اما شاید نیاز باشد که نسبت به اختلافات نژادی در کشور (آمریکا) بیدار شوند، شما دوست داریدکه آنها دربارهٔ مسائل نژادی در آمریکا، چه چیزهایی را بدانند؟ - من دوست ندارم که از اصطلاح «مردم سفیدپوست» به‌عنوان یک اصطلاح عمومی استفاده بکنم، زیرا همان‌طور که قبلاً گفته‌ام، نکته ویژه‌ای که در ارتباط با اعتراضات اخیر وجود دارد، مشارکت سفید پوستان در آن است، بسیاری از آنها جوان (نیز) هستند. علاوه‌بر آنها، افرادی را می‌بینیم که میانسال و برخی نیز سالخورده هستند. من. .. فکر می‌کنم آمریکایی‌های سفیدپوست از تغییرات نژادی در طرز تلفی‌های شان، کاملاً عبور کرده‌اند، و اینکه ما دربارهٔ چیزی بیش از ۲۵ درصد آمریکایی‌هایی صحبت می‌کنیم که نژادپرست سخت هستند، اما من فکر می‌کنم اغلب آمریکایی‌ها درخصوص نژاد، نگرش درستی دارند. اما، جامعه‌شناسان استدلال کرده‌اند هر چند که برخی از سفیدپوستان ممکن است نگرش‌های لیبرالی داشته باشند، بسیاری از آنها آمادگی این را ندارند که امتیازاتی را برای توسعه زندگی سیاهان بدهند. به‌عنوان مثال، یکی از دلایل اینکه چرا مردم در مناطق پست و کثیف شهر ازدحام می‌کنند، این حقیقت است که خانه‌سازی در حومه شهر، خیلی پرهزینه است (در آمریکا، حومه شهر جزو مناطق مرفه نشین محسوب می‌شود)، و یک دلیل برای آن، این است که آئین‌نامه‌ها، ساخت و سازهای متراکم را محدود می‌کنند. این آئین‌نامه‌ها در تداوم دور نگه داشتن خانه‌سازی برای افراد دارای درآمد متوسط در حومه‌ها، بسیار مؤثر هستند، افرادی که درمیان آنها، سیاهان به‌طور نامتناسب حضور دارند، از رفتن به حاشیه و دسترسی به مدارس خوب محروم هستند. جامعه‌شناسان ادعا کرده‌اند هر چند که ما در رفتارهای نژادی خود، پیشرفت‌های خوبی داشته‌ایم، ولی آنچه را که نداریم، تمایل لیبرال‌های سفیدپوست به هزینه کردن پول در جایی است که در لفظ و کلام، آن را می‌گوید. یکی از جنبه‌های اساسی مسئله نژادی آمریکا، مسئله تفکیک است. جمعیت سیاه‌پوست اکنون تقریباً به همان اندازه منفک است که در دهه ۱۹۶۰ بوده‌است. این نه تنها اساس بسیاری از مشکلاتی است که سیاهان با آنها مواجه هستند، بلکه جدا بودن سفید پوستان را نیز توضیح می‌دهد و آن را جاودانه می‌کند، سفید پوستانی که در مناطق مسکونی و محیط رشد خود، سیاهان را نمی‌بینند یا با آنها تعامل ندارند. این (قضیه)، ایده‌ای که سیاهان را بیگانه می‌داند و تعلقی را (نسبت به آنها احساس) نمی‌کند، تقویت می‌کند. - بسیاری از سفید پوستان این کشور، چه چیزی را دربارهٔ زندگی و تجارب رنگین پوستان فهم نمی‌کنند؟ - برخی فهم می‌کنند و برخی نیز فهم نمی‌کنند. من قطعاً تغییری را در میان نسل جوان‌تر می‌بینم. این صرفاً موضوع طرز تلقی نیست. به اعتقاد من، جوانان سفیدپوست در میان کل سفید پوستان، کمترین نژادپرست‌ها را در میان خود دارند. آنها از لحاظ نژادی، تساهل بیشتری دارند. من در این (قضیه)، علائم امیدبخشی را دیده‌ام. من سابقاً در خیابان «تروبریج» کمبریج می‌زیسته‌ام، و از میان (فضاهای) رینج کمبریج و مدرسه لاتین می‌گذشتم. من همیشه تحت تأثیر تعامل معمولی میان کودکان سفیدپوست و سیاه‌پوست قرار می‌گرفتم، موردی که با دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ خیلی فرق داشت. این به شما نشان می‌دهد که با یکی‌سازی بیشتر، چه چیزهایی ممکن می‌شود. اکنون شما خیلی از چیزها را در بسیاری از مناطق دارید، اما این کافی نیست. در بسیاری از موارد، آنچه را که می‌بینید، مدارس جدا شده‌است. واضح است وقتی که با افرادی رشد نکنید، نمی‌دانید چطور با آنها تعامل داشته باشید یا چطور با آنها پیوند دوستی برقرار کنید. بسیاری از سیاهان از بی‌حوصلگی (خود) نسبت به تعامل با سفیدپوستانی که در رشدشان، کمترین تماس را با سیاهان داشته‌اند، گلایه دارند. این دلیل این است که چرا من بر نیاز به خلاص شدن از محله‌های کثیف شهر و رها شدن از تفکیک، تأکید می‌ورزم… - کشور چگونه می‌تواند به سمت غلبه بر تفکیک نژادی پیش برود؟ - موضوعی که فوریت دارد و اکنون باید به آن بپردازیم، قساوت پلیس است. این نیاز به تفکر عمیق مجدد دربارهٔ سازمان بخش‌های پلیس در سراسر کشور دارد. منظور این نیست که ما سیاه‌پوستان را در راس پلیس قرار بدهیم، زیرا هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد، (این انتصاب) باعث تغییرات شگرف می‌شود. معمولاً چیزی که اتفاق می‌افتد، این است که آنها به سمت گذشته متمایل می‌شوند تا ثابت کنند که پلیس‌های سفیدپوست پلیس‌های خوبی هستند… آنچه مورد نیاز است، این است که فرهنگ پلیس مورد بازبینی کامل قرار بگیرد و این تمایل را در آنها (نیروهای پلیس) از بین ببریم که جوامع محل خدمت خود را جوامع دشمن بدانند. این موضوع خیلی فوریت دارد، زیرا رفتار خشن پلیس در حال همه گیر شدن است. اگر اقدامی انجام نگیرد، به محض اینکه تظاهرات پایان یابد، نیروهای پلیس به سرعت باز خواهند گشت، و آنچه را انجام می‌دهند که همیشه انجام می‌داده‌اند. همچنین، ما نیاز داریم که در قبال نرخ‌های بالای زندانی‌ها کاری بکنیم. من از رئیس‌جمهور [باراک] اوباما قویا حمایت کرده‌ام، اما فکر نمی‌کنم که او به قدر کافی در این‌باره کار انجام داده باشد. لازم است که ما به تلاش‌های خود درخصوص کاهش اندازه جمعیت زندانیان، ادامه دهیم. ضروری است که در قبال حذف محله‌های پست شهر، رفتار رادیکالی داشته باشیم. من‌ترجیح می‌دهم که به جای کلمه ادغام، از حذف محله‌های کثیف استفاده کنم، زیرا ما باید مردم را در داخل شهرها، از محله‌های پست و کثیف خارج بکنیم - زیرا نه فقط محله‌های پست، سیاهان را از سرمایه اجتماعی و فرهنگی آمریکای طبقه متوسط جدا می‌کنند، بلکه ساکنان (این مناطق) را هدف‌های آسانی برای پلیس تبدیل می‌کنند، پلیسی که محله‌های پست و کثیف شهر را به‌عنوان (مناطق) دشمن می‌نگرد. حذف محله‌های پست، با ادغام فرق دارد… نهایتاً اینکه، لازم است برده داری و برتری سفید پوستان را (به‌عنوان) میراث ملی (آمریکا) فرض بگیریم… من تمام زندگی خود را وقف مطالعه دربارهٔ برده داری کرده‌ام. من [فکر] نمی‌کنم که برده داری در سال ۱۸۶۵ الغاء شده باشد. آنچه که در سال ۱۸۶۵ الغاء شده، برده‌داری فردی در شکل به بردگی درآوردن کسی توسط کسی بوده‌است، اما آنچه که پافشاری (به ماندن) می‌کند، فرهنگ برده‌داری است، و در مرکز این فرهنگ، این حس قرار دارد که جمعیت سفیدپوست تصور می‌کند وظیفه‌اش کنترل و سرکوب آزادی سیاهان است. آنها این حس خود را در سیستم برده‌داری جدید «جیم کرو»، به شیوه‌های مختلف، عملی می‌کنند؛ با اوباش دانستن، و با به زندان انداختن. در دوره جیم کرو، آنچه که پافشاری (به ماندن) می‌کند، این رفتار است که سیاهان را به‌عنوان بیگانگان ببینیم، به‌عنوان مردمی که باید تنبیه بشوند، باید تحت کنترل باشند، باید از امتیازات اصلی شهروندی یا مالکیت زمین محروم بشوند و باید در گروه‌های بی‌شمار، زندانی بشوند. این موارد از برده داری، واقعاً در آمریکای دهه ۱۹۶۰ الغا نشده‌است، زمان آن است که سیستم جیم کرو نهایتاً و به‌طور اساسی برانداخته شود… ]]> بین‌الملل Thu, 06 Aug 2020 07:35:11 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93680/آمریکا-نمی-تواند-خودش-فرار-کند غدیر؛ عیدی به وسعت تاریخ http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93684/غدیر-عیدی-وسعت-تاریخ «عید الله الاکبر»؛ از همه اعیاد موجود در تقویم اسلامی این عید بالاتر است؛ پرمغزتر است؛ تأثیر این عید از همه این اعیاد بیشتر است. چرا؟ چون تکلیف امت اسلامی در زمینه هدایت، در زمینه حکومت، در این حادثه غدیر معیّن شده‌است. حرفی نیست که بر طبق توصیه پیامبر اعظم در غدیر عمل نشد- پیغمبر هم طبق بعضی از روایت‌ها خبر داده بود که عمل نخواهد شد- اما مسئله غدیر، مسئله ایجاد یک شاخص است، یک معیار و میزان است. تا آخر دنیا مسلمانان می‌توانند این شاخص را، این معیار را جلوی خودشان قرار بدهند و تکلیف مسیر عمومیِ امت را معیّن کنند. اینی که پیغمبر اکرم حساس‌ترین زمان را برای اعلام مسئله ولایت انتخاب کرد، این انتخابِ پیغمبر نبود، انتخابِ خدای متعال بود. از طرف پروردگار وحی رسید که: «بلّغ ما انزل الیک من ربّک». نه اینکه پیغمبر مسئله امامت و ولایت را از سوی پروردگار قبلاًً نمی‌دانست؛ چرا، از اولِ بعثت برای پیغمبر مسئله روشن بود. بعد هم حوادث گوناگون این بیست و سه سال، آنچنان این حقیقت را عریان کرد و آشکار کرد که جای تردیدی باقی نمی‌گذاشت؛ اما اعلان رسمی باید در حساس‌ترین زمان اتفاق می‌افتاد و به دستور پروردگار اتفاق افتاد: «بلّغ ما انزل الیک من ربّک و أن لم تفعل فما بلّغت رسالته»؛ یعنی این یک رسالت الهی است که باید بگوئی. بعد هم که در غدیرخم، در نزدیکی جحفه، نبی مکرم مردم را متوقف کردند، کاروان‌های حجاج را جمع کردند و این مطلب را اعلان کردند، آیه شریفه آمد که: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی»؛ نعمت کامل شد، دین کامل شد. حضرت امام خامنه‌ای در تاریخ ۱۵ قوس/آذر ۱۳۸۸ در دیدار قشرها مختلف مردم [ایران] به مناسبت عید غدیر، این بیانات را ایراد فرمودند و تصریح کردند: «در سوره مبارک مائده قبل از آیه «الیوم اکملت»، این آیه مبارک است: «الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون»؛ امروز روز یأس و ناامیدی دشمنان است؛ یعنی معیار مشخص شد، شاخص معلوم شد؛ امت هر وقت بخواهند، هر وقت چشم خود را بر حقیقت باز کنند، شاخص را خواهند دید، معیار را مشاهده خواهند کرد، تردیدی باقی نخواهد ماند. اهمیت غدیر این است.» واقعه غدیرخم و اعلان جانشینی و ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (ع) از سوی پیامبر اسلام (ص) به دستور خداوند متعال، از جمله مهم‌ترین حوادث تاریخی در اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان یافت که از سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد چنین قوتی داشته باشد. البته این برای اولین مرتبه نبود که رسول اعظم (ص)، امام علی (ع) را به خلافت و امامت نصب فرمود. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و اهمیت خاصی است که در گزارش پیش رو بدان خواهیم پرداخت.  ابعاد واقعه غدیر عید غدیرخم یکی از اعیاد مهمی است که ضرورت دارد کارشناسان علوم دینی در ابعاد مختلف بدان بپردازند. دکتر سید مرتضی خاتمی خوانساری محقق و پژوهشگر دینی درباره اهمیت و ابعاد واقعه غدیرخم در گفت‌وگویی می‌گوید: «در آیه ۶۷ سوره هود آمده‌است که پیغمبر در غدیر توقف فرمود و حضرت علی (ع) را به امامت منصوب کردند.» وی می‌گوید: «در کل قرآن دوبار واژه «ایها الرسول» آمده‌است. یکی آیه ۶۷ سوره هود، یکی دیگر نیز در همین سوره و در آیاتی قبل آمده‌است که خدا به حضرت رسول (ص) تأکید کرده‌است که رسالت و دین خدا را تبلیغ کن و آنچه نازل شده به مردم بگو و اگر تبلیغ نکنی تمام ۲۳ سال رسالت تو از بین خواهد رفت و اگر عمل کنی تو را حفظ خواهم کرد. این نشان می‌دهد که چقدر این واقعه اهمیت دارد که خدا فرموده اگر این کار را انجام‌دهی تو را از کافران حفظ خواهم کرد. وقتی پیامبر (ص) از حج برگشت عده زیادی در برگشت از مکه همراه پیامبر (ص) بودند، خدا بر این کار تأکید کرد. خداوند در این واقعه تأکید کرده‌است که کافران را هدایت نخواهد کرد، پس این نشان می‌دهد که کافران نقشه کشیده‌اند برای پیامبر (ص) که خدا آگاه است و می‌خواهد با این کار (معرفی حضرت علی (ع) در غدیرخم) پیامبر را از شر کافران حفظ کند.» وی می‌افزاید: «در سال نهم مسلمانان زیادی به دین اسلام گرویدند. پیامبر (ص) از وقتی که به مدینه هجرت کردند فرصت پیدا نشد که به حج عمره بروند و به مردم آموزش بدهند، در سال ششم اجازه ندادند اما در سال نهم پیامبر به مردم در آموزش حج تأکید کردند که در برگشت از حج قضیه غدیر و انتصاب حضرت علی (ع) مطرح شد.» بیعت زن و مرد با علی (ع) در واقعه غدیرخم پیامبراسلام (ص) از همگان خواست که با علی (ع) بیعت کنند و ایشان را به جانشینی خود انتخاب کردند، حتی زنان نیز در این واقعه با علی (ع) بیعت کردند.  وقتی خدا می‌فرماید در این روز دین و نعمت‌های خود را بر شما تمام و کامل کردم اهمیت این موضوع را نشان می‌دهد.  امام صادق (ع) نیز در حدیثی می‌فرمایند: «عید غدیر بزرگ‌ترین عید مسلمانان است، چون در این روز کافران مأیوس شدند. در این روز خدا را شکر می‌کنیم به اتمام دین و اکمال نعمت.» بعد از این روز اختلاف‌های زیادی پیش آمد که پیامبر (ص) فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها» من شهر علم هستم و علی باب (درب) آن است، یعنی بعد از این هرچه علی گفت یعنی من (پیامبر) گفته‌ام.  آیت‌الله بروجردی نیز در مکاتباتی که با شیخ‌الازهر مصر داشت، نوشت: ثقلین که پیامبر گفته‌اند کتاب خدا و امامان از حضرت علی تا امام زمان است که باید به هر دو تکیه کنیم تا گمراه نشویم که در آخر شیخ‌الازهر نیز فتوا داد که به فقه جعفری هم می‌توانیم عمل کنیم؛ بنابراین اهمیت غدیر این است که دین را از پیامبر و امام علی و امامان بگیریم. دکتر خاتمی‌خوانساری درباره شرایط امروز جامعه اسلامی و ابعاد غدیر می‌گوید: «غدیر و انتصاب علی (ع) همیشه هست و باید مهم دانسته شود. حدیث ثقلین نیز یعنی قرآن و امامان است که باید به آن عمل شود. در آیه ۶۴ سوره نحل خدا می‌فرماید: اگر پیامبر نبود که قرآن را بیان کند اصلاً قرآن نازل نمی‌شد و این اهمیت در واقعه غدیر به حضرت علی (ع) واگذار شد و پیامبر (ص) از مردم خواست که بعد از من در دستورات دین به علی (ع) عمل کنید.» عید الله الاکبر مهم‌ترین علتی که روز عید غدیر را عید الله الاکبر نامیده‌اند این است این روز مبارک ضامن بقای اسلام گردید. منفعت‌سنجی‌های شخصی که برخی از افراد پس از رحلت رسول خدا (ص) انجام می‌دادند و موجب تغییر در احکام صریح خداوند می‌شدند، خطر بزرگی برای آینده اسلام و بقای معارف و احکام اسلامی داشت. حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر جواد سلیمانی کارشناس تاریخ تحلیلی اسلام می‌گوید: «با واقعه غدیر جلوی این قضیه گرفته شد. شاید سؤال شود که به هرحال در عمل این اتفاق افتاد و الان هم شاید یک جمعیت بسیار زیادی در عالم اسلام داشته باشیم که از اسلام ناب پیروی نمی‌کنند. پاسخ این است که بله؛ درست است که در عمل بسیاری از اسلام ناب پیروی نمی‌کنند اما غدیر باعث شد خط اسلام ناب نابود نشود و بماند. در حالی که با تحریف گسترده‌ای که در یهودیت و مسیحیت صورت گرفته، در حال حاضر اثری از یهودیت و مسیحیت تحریف نشده باقی نمانده‌است.» وی تصریح می‌کند: «بنابراین غدیر باعث شد، گفتمان اسلام ناب از بین نرود و باقی بماند و در طول تاریخ به تدریج این گفتمان گسترش پیدا کرده‌است. چرا که الان شما ملاحظه می‌فرمایید شیعه به‌عنوان یک مذهب رسمی‌بسیار جذاب برای جامعه بشری مطرح است. خب اگر در صدر اسلام گفتمان امیرالمؤمنین علی (ع) مانند سایر گفتمان‌ها و در عرض آنها مطرح می‌شد، از بین می‌رفت و با توجه به هجمه دشمنی‌هایی که با ایشان می‌شد الان چیزی از این گفتمان باقی نمی‌ماند. اما غدیر باعث شد که حق طلبان عالم بفهمند که عیار رای ولایت با عیار رای سایرین متفاوت است. ولایت قداست دارد و رای او حجت است.» رای ولی (ع) حجت خداست پس از رحلت رسول خدا، یک جریان سیاسی اجتماعی بسیار قوی می‌خواست بگوید؛ ما پس از رسول خدا شخصیتی را که از طرف خدا به‌عنوان مرجع سیاسی دینی مردم مطرح باشد نداریم! لذا اگر زمان رسول خدا عیار رای ایشان با عیار رای دیگران متفاوت بود، این حالت و چنین اولویتی پس از ایشان برای شخص دیگری وجود ندارد. این جریان حتی پس از رحلت رسول خدا به خانه عباس عموی پیامبر (ص) آمده و رسماً گفت؛ پیامبر (ص) فرستاده خدا بود و بر ما ولایت داشت ولی پس از ایشان، خدا کسی را به‌عنوان ولی ما تعیین نکرده‌است! همان‌جا با طرح این بحث در جامعه اسلامی اختلاف ایجاد شد. اشخاصی نظیر سلمان و مقداد و ابوذر و. .. این حرف را نپذیرفتند و اظهار داشتند که خدا فرموده؛ «من کنت مولا فهذا علی مولا» یعنی علی علیه‌السلام بر سایرین مولویت دارد و همان قداستی که رای رسول خدا داشت رای امیرالمؤمنین هم همان قداست را دارد. همچنان که رای پیامبر (ص) حجت بود، رای علی (ع) هم حجت است؛ لذا غدیر ضامن بقای اسلام ناب شد، چراکه بعداً انسان‌های پاک و حق طلب (چه در همان زمان و چه در اعصار بعدی) می‌گفتند درست است که سایر اصحاب رسول خدا (ص) یا تابعین و متدینین عصر ما مثلاً یک چنین فتوایی دارند ولی چون نظر امیرالمومنین (ع) خلاف نظر این‌هاست، نظر او حجت است. حجت‌الاسلام والمسلمین سلیمانی در ادامه بحث غدیر تصریح می‌کند: «اگر بخواهیم یک تحلیل و مقایسه تطبیقی با عصر حاضر در این خصوص داشته باشیم، در انقلاب اسلامی ما (ایران) هم همین اتفاق افتاد. حضرت امام (ره) فرمود؛ حضرت آقا شایستگی رهبری جامعه اسلامی را دارد. در مقابل، یک سری جریانات سیاسی اجتماعی بودند که می‌خواستند این‌طور القاء کنند که پس از امام کسی مانند ایشان وجود ندارد که عیار رایش همانند عیار رای حضرت امام (ره) باشد، حجت باشد و قداست داشته باشد. می‌گفتند؛ همه مبارزین با هم زندان بودند، با هم جنگ بودند، همه صاحب فضل و سابقه هستند و زحمت کشیدند. مناسب است میان خودشان رای‌گیری کنند و حکومت به دست مسلمانان باشد. حکومت اسلامی ولایی به آن معنا را دیگر قبول نداریم. شخصیت دیگری پس از امام به این معنا وجود ندارد. اما حضرت امام (ره) مقابل این جریان ایستادند و فرمودند؛ آیت‌الله خامنه‌ای حقاً شایستگی قرار گرفتن در جایگاه ولی فقیه را دارد. یعنی عیار رای ایشان با عیار رای سایر اصحاب حضرت امام (ره) متفاوت است؛ لذا این جریان هم ضامن بقای انقلاب اسلامی شد. اگر این اتفاق نمی‌افتاد و خبرگان هم این امر را امضاء نمی‌کرد، انقلاب اسلامی با تحریف‌های گسترده‌ای روبه‌رو می‌شد. همچنان که پس از رحلت رسول خدا (ص)، آن جریان‌هایی که می‌گفتند دیگر کسی مانند رسول خدا وجود ندارد، آمدند شخصیت رسول خدا را تحریف کردند و خودشان را قداست بخشیدند. فلذا سنت‌های پس از رسول خدا هم برای مردم مقدس شد و این قداست همچنان هم ادامه دارد و طعنه به طعنه سنت‌های رسول خدا می‌زند.» حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر سلیمانی می‌گوید: «اما حق طلبان عالم وقتی فهمیدند پس از رسول خدا رای و سنت کسی قداست ندارد و معیار رای امیرالمؤمنین است، به این تحریفات و دگرگونی‌ها تن ندادند. در انقلاب اسلامی ما هم از کسانی مثل آقای موسوی خوئینی‌ها نقل شده که گفته‌اند؛ ما از اول انقلاب ولایت فقیه را قبول نداشتیم اما زمان حضرت امام (ره) نمی‌گفتیم و الان می‌گوییم؛ لذا اینها هم دقیقاًً درهمان خط جریان‌های سیاسی صدر اسلام هستند. اما امام (ره) هم هوشمندانه همچون رسول خدا (ص) اجازه ندادند این تحریف‌ها صورت بگیرد و این مهم، ضامن بقای انقلاب اسلامی شد.» ]]> پیام مهتاب Thu, 06 Aug 2020 06:54:20 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93684/غدیر-عیدی-وسعت-تاریخ ​واقعه غدیر و ضرورت‌های پیدایش آن http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93683/واقعه-غدیر-ضرورت-های-پیدایش در نوشتار حاضر نویسنده واقعه غدیر را از منظر عقلانیت بررسی کرده و با به چالش کشیدن دمکراسی حاکم بر سقیفه، به نقش امامت در وحدت جامعه و ضرورت‌های پیدایش واقعه غدیر پرداخته‌است. *** غدیر محلی بود در بیابانی سوزان و عطشناک که آب را در خود جمع کرده بود. غدیرخُم، نام برکه‌ای(۱) است که در چهار کیلومتری جُحفه واقع شده‌است. جحفه حدوداً در فاصله ۲۰۰ کیلومتری شمال غربی مکه قرار دارد و یکی از میقات‌های پنجگانه است. (۲) این مکان به‌دلیل وجود مقداری آب و چندین درخت، محل توقف و استراحت کاروانیان بوده‌است. (۳) پیامبر اکرم (ص) در بازگشت از آخرین سفر حج خویش، همگان را در آن محل به اجتماع فراخواند تا آخرین پیام وحی را ابلاغ کند. آخرین پیام یعنی کامل‌کننده و تمام‌کننده رسالت؛ و اما هیچ گریز وگزیری از نوشتن و گفتن در همه زمان‌ها و مکان‌ها از غدیر حادثه نیست. چرا که غدیر فقط یک حادثه خاص تاریخی اتفاق افتاده در برهه‌ای از تاریخ نیست، چون غدیر تعیین سرنوشت تمام انسان‌ها در طول تاریخ است. زلال غدیر همواره در شریان تاریخ جریان دارد تا همه ناپاکی‌ها و ناگواری‌ها را از جامعه بشریت بزداید. غدیر برکه برکت بود. غدیر نقطه اوج و آرمانی فرایند رسالت و نبوت بود. رسالت بدون غدیر ابتر می‌بود و کتاب مقدس، عامل تشتت‌ها و اختلافات می‌شد. دلیل این سخن در ادامه این مقال خواهد آمد. همچون آبی ساکن مانده در حوضچه‌ای می‌ماند که نه تنها مفید نبود، زیانبخش هم می‌شد. در ادامه دلیل این سخن خواهد آمد. غدیر؛ اوج عقلانیت عقلانیت دینی در ماجرای غدیر در اوج حیرت‌انگیزی است. جامعه بشری بدون راهبری که راه حقیقت و سعادت را بنمایاند، در چند راهی ضلالت دچار هلاکت خواهد شد. این حقیقت در طول حیات بشری برای همگان ثابت شده‌است. ظهور و بروز متفکران، مصلحان، حاکمان و جریانات و گروه‌های علمی، سیاسی و اجتماعی گواه عینی این ادعاست. همه اینها ادعا داشته‌اند و دارند که می‌توانند نیازهای آنان را رفع و آفات را دفع کنند و انسان‌ها را به سر منزل مقصود برسانند. اما در این میان یک مشکل اساسی و کلیدی وجود دارد که در طول تاریخ اغلب انسان‌ها را در ظلمت ضلالت قرار داده و همین سبب وحشت شده‌است، وحشتی که وحشی‌گری‌ها ریشه در آن دارند. خونریزی‌ها و جنایات نه تنها از انسان‌های بدوی که از مدعیان تمدن وحشتناک است. آن مشکل چیزی نیست جز اینکه هیچ‌کدام از راهبران، بشریت را بسوی خداوند دعوت نکردند، بلکه به خود فرا خواندند. درحالی که در غدیر کسی را بر سرراه دوراهه‌ای قرار دادند که راه مدینه را در پیش داشت. مدینه رسول اکرم (ص). این مدینه جهالت را برنمی‌تابید، برادری بود و برابری، عدالت بود و عزت، یکپارچگی بود و یکرنگی؛ و آن کس همگان را بسوی خدا راهنما بود، همچون خود پیامبر. مگر می‌شود راه پیامبر را کسی غیر مثل او بشناسد و بنمایاند؟ و این را فقط وفقط خداوند می‌توانست و می‌بایست مشخص می‌کرد. اوباید معصوم می‌بود چون خداوند نه ظالمین را دوست دارد و نه رسالت امامت را به ظالمین واگذار می‌کند. (۴) پس ابلاغ امامت علی (ع) عقلانیتی بود که همه عقلای عالم را مجاب می‌کرد. امامت انتصابی خداوند در قرآن جعل امامت را به خود نسبت می‌دهد. انتخاب امام انتصابی است نه انتخابی. یعنی باید خداوند خود، او را انتخاب و انتصاب کند، حتی خود پیامبر هم در این امر دخالتی ندارد. امامت، استمرار نبوّت است در همه جزئیات و کلّیّات، پس همان‌گونه که نبی را خداوند انتخاب می‌کند، امام هم همین‌طور به اراده اوست. شواهدی از قرآن: خداوند خطاب به حضرت ابراهیم (ع) می‌فرماید که «من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم». (۵) حضرت موسی (ع) از خداوند متعال می‌خواهد تا برادرش هارون را وزیر و جانشین او قرار دهد. خداوند از قول حضرت موسی می‌فرماید: «موسی عرض کرد: پروردگارا! شرح صدر به من عطا فرما و کار مرا آسان گردان. عقده زبانم را برایم بگشا تا مردم سخنم را به خوبی بفهمند و نیز از اهل من یکی را وزیر و معاون من قرار ده؛ برادرم هارون را…». (۶) خداوند متعال در جواب حضرت موسی نفرمود: به آرای مردم رجوع کن تا وزیرت را انتخاب کنند، بلکه فرمود: «ای موسی، آنچه از ما خواستی به تو عطا شد». (۷) خداوند متعال خطاب به حضرت داوود (ع) می‌فرماید: «ای داوود! ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم تا در میان خلق خدا به حق حکم کنی». (۸) در این آیه نیز خداوند جعل منصب خلافت را به خود نسبت داده و علاوه بر این جعل، او را امر می‌کند که بین مردم به حق حکم کند. در آیه‌ای نیز می‌فرماید: «و آنان را پیشوای مردم قرار دادیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند». (۹) در این آیه نیز نصب و جعل امامت را خداوند به خود نسبت داده‌است. دموکراسی و خلافت طرفداران سقیفه در استناد به قرآن در استدلالات خود به «أمرهم شوری بینهم»(۱۰) استشهاد می‌کنند. اما دراینجا خطا و خطاهای فاحش سرزده است: اولا، آیه بصراحت شوری را در امور خودشان تجویز می‌کند نه در امر خداوند. خلافت وامامت امری است الهی که کسی حتی خود رسول‌الله را هم حق دخالت در آن وجود ندارد. ثانیاً، در شورا و انتخابات حضور حداکثری لازم و نیز رای اختیاری حداکثری شرط است. این، در حالی است که به نوشته تاریخ‌نگاران، انتخاب ابوبکر مورد پذیرش عمومی نبود. پس از این واقعه افرادی مانند حضرت علی (ع)، فاطمه زهرا (س)، فضل و عبدالله پسران عباس عموی پیامبر (ص) و نیز برخی اصحاب معروف پیامبر مانند سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن عمرو، زبیر بن عوام و حذیفهً بن یمان به برگزاری شورای سقیفه و نتیجه آن اعتراض کردند. همینطور بسیاری از منابع از دو مرحله بیعت با ابوبکر یاد کرده‌اند که عبارتند از بیعت روز سقیفه و بیعت بقیه حاضران در شهر مدینه که فردای واقعه سقیفه اتفاق افتاده و از آن با عنوان بیعت عام یاد می‌شود. (۱۱) بنابر این گزارش تاریخی؛ فرضیه مشارکت سیاسی عموم مهاجران و انصار در این اجتماع با چالش مواجه می‌شود. سؤال مهمی که باید جواب داده شود اینکه؛ چرا در آن شورا کسی از اهل‌بیت پیامبر (ص) و طرفداران آنها مانند سلمان و ابوذر حضور نداشتند؟ سؤال دیگر اینکه بر اساس چه مبنایی آن چند نفر خود را مستحق تشکیل شورا و تصمیم‌گیری برای برهه بعد از پیامبر اکرم (ص) می‌دانستند؟ پس اولا، اصل شورا هیچ مبنایی عقلی ونقلی نداشت، ثانیاً، اعضای شورا هیچ‌گونه استحقاق مبتنی بر عقل ونقل را به جهت امر خطیر خلافت دارا نبودند، ثالثاً، مشارکت عمومی جای سؤال است، رابعاً، صحابه برجسته رسول خدا در آن غایب و بعداً نسبت به آن معترض بودند. حضرت علی (ع) در جایی فرمودند: «هان! به خدا قسم ابوبکر پسر ابوقحافه، جامه خلافت را پوشید، در حالی که می‌دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیا به آسیاست، سیل دانش از وجودم همچون سیل سرازیر می‌شود و مرغ اندیشه به قلّه منزلتم نمی‌رسد. اما از خلافت چشم پوشیدم و روی از آن برتافتم و عمیقاً اندیشه کردم که با دست بریده و بدون یاور بجنگم، یا آن عرصه گاه ظلمت کور را تحمل کنم، فضایی که پیران در آن فرسوده و کم‌سالان پیر و مؤمن تا دیدار حق دچار مشقت می‌شود!». (۱۲) اما در این میان اعتراض حضرت زهرا (س) به فتنه سقیفه، دیدنی است. ایشان پس از واقعه سقیفه مخالفت‌های بسیاری با آن و نتایج برآمده از این شورا داشتند و آن را تخلف از سیره و سخن پیامبر اسلام اعلام کردند. بارزترین این مخالفت‌ها سخنانی است که حضرت فاطمه در بحبوحه گرفتن بیعت از علی (ع) و محاصره خانه وی، ایراد کرد. (۱۳) خطبه فدکیه سند مهم و ماندگار دیگری است که ایشان حقانیت خاندان رسول‌الله و خیانت منافقان را به در ازنای تاریخ فریاد زدند. (۱۴) حضرت زهرا (س) باردیگر هنگامی‌که در بستر بیماری، آخرین روزهای زندگی خود را می‌گذراند در سخنانی با زنان مهاجران و انصار که به عیادتش آمده بودند، به سقیفه اشاره کرده و آن را خروج ازدستورات پیامبرخدا دانست و دربارهٔ زیان‌هایی که درآینده برای اسلام به بار خواهد آورد، هشداری جدی داد. (۱۵) اما نبود گوش شنوایی که بشنود فریاد مظلومیت را. امامت و وحدت امت حضرت زهرا (س) در فرازی از خطبه فدکیه فرمودند: «فجعل الله… اطاعتنا نظاما للملهً و امامتنا أمانا للفرقهً». (۱۶) یعنی خداوند اطاعت از ما را سبب نظام ملت و امامت ما را برای جلوگیری از تفرقه قرار داده‌است. در این جمله نکاتی است؛ اهمیت امامت را گوشزد کردند، دختر پیامبر اکرم خود را به حق و دیگران را ناحق معرفی می‌کنند، به همان اصل قرآنی اشاره داشتند که امامت انتصابی است نه انتخابی، تفرقه امت را خطری بس مهلک برای همه دوران‌ها دانستند، اطاعت از ولایت را مطرح کردند؛ اطاعت اصلی‌ترین حلقه ارتباط ولی با امت است. بدون اطاعت، عبادت ثمربخش نخواهد بود. چنان‌که در روایات هم ولایت برتر از هر واجبی تلقی شده‌است. مثال بارز آن ابلیس بود که عبادت هزاران ساله‌اش را با عصیان و طغیان از دست داد یا به تعبیر بهتر، از اول هم عبادت او ثمری نداشته‌است. عبادت بدون اطاعت همان تحجر است، همان جهالت است و قشری‌گری در دین که ماجراهای بعد از پیامبر اکرم همه وهمه ریشه در عدم اطاعت از ولایت دارند. اگر امت، حول محور امامی گرد می‌آمدند و اطاعت از او را بر خود فرض می‌دانستند که علم وعقل و تمام کمالات را خداوند بدون کم وکاست در وجودش قرار داده‌است، دیگر تفرقه و اختلاف معنایی نداشت و این تفرقه چه ضرباتی به امت اسلام وارد کرده‌است که تاریخ خون‌آلود اسلام گواه برآن ست. امامت و قرائات مختلف از دین قرآن تبیین وتفسیر کتاب را از رسالت‌های پیامبر اکرم (ص) معرفی می‌کند: «ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند، برای آنها روشن کنی و (این قرآن) مایه هدایت و رحمت است برای قومی که ایمان می‌آورند!». (۱۷) حال سؤال این است: آیا پیامبر اکرم در مدت عمر بابرکت خویش فرصت تبیین همه آیات قرآن را پیداکردند؟ سؤال دیگر: آیا قرآن بعداز ایشان نیاز به تفسیر داشت یا نه؟ اگر آری. آن وقت سؤال می‌کنیم چه کسی باید آن را تفسیر کند؟ و اگر جواب منفی است، پس این همه مفسر در عالم اسلام و کتاب‌های تفسیری چه موضوعیتی دارند؟ پس معلوم می‌شود که پس از رسول‌الله باز نیاز به تفسیر قرآن وجود دارد، مخصوصاً در مواردی که مورد اختلاف است، باید فصل‌الخطابی باشد تا حقیقت را آشکار سازد. نکته مهم دیگر اینکه هر عقل سالمی در این فرض، حکم به ضرورت کفویت با پیامبر در علم و عصمت خواهد کرد. یعنی مفسر قرآن باید پس از رسول اکرم دارای علم به حقیقت قرآن از یک طرف و مصونیت از خطا و لغزش از طرف دیگر در تبیین وتفسیر باشد. این دلیلی عقلی است و غیرقابل انکار و غدیر برای همین بود. اگرامت در مکتب اهل‌بیت که به اذعان همه مذاهب اسلامی مفسران حقیقی قرآن بودند، علم خویش را از سرچشمه خلل‌ناپذیر آنان اخذ می‌کردند، گرفتار قرائات گوناگون از کتاب مقدس نمی‌شدند و این همه جنایات به نام دین در عالم اسلام اتفاق نمی‌افتاد. در حالی که احکام شخصی عبادی تا مسائل اعتقادی و کلامی و امور کلان اجتماعی، از آسیب‌های تفسیر به رای و بی‌اساس مصون نماندند. مگر وهابیت در توجیه اقدامات تکفیری خود استنادی غیر از قرآن دارد؟ آیا واقعاً این رفتارهای به ظاهر دینی و مقدس‌مآبانه مدرک و سند قرآنی دارد؟ نباید خیال کنیم که این نوع نگرش دراین عصر به‌وجود آمده‌است. پایه و اساس همه این جنایات ریشه در دوره پس از رحلت پیامبر اسلام دارد. شعار «کتاب خداوند برای ما کافی است»، (۱۸) شروع ماجرا بود. یعنی ولایت وخلافت الهی را قبول نداریم. خدا در تفسیر مکاتب غیرامامی یک نمونه از تفسیرهای بی‌اساس و شرم‌آور در اعتقادات است. مثلاً برداشت ابن‌تیمیه از «خداوند» اینگونه است: «نه در کتاب خدا و نه در سنت رسول خدا و نه در اقوال امت اسلامی و ائمه اهل سنت، نداریم که خداوند جسم نباشد». (۱۹) در یک‌کلام می‌توان گفت که تجسیم خداوند، شاخصه اصلی توحید وهابیت است؛ وهابیتی که ریشه در برخی مذاهب اسلامی دارد و تفسیر خاص خود را از قرآن ارائه داده و عمل می‌کند. این دلیل همان سخن ابتدای این مقال بود که رسالت و نبوت بدون امامت ابتر خواهد بود. پس قرآن اگر از غدیر جدا شود، اختلافات و تفرقه‌ها به‌دلیل برداشت‌های متفاوت از آن به‌وجود می‌آیند. اینجاست که به اهمیت غدیر پی می‌بریم و ولایت را اکمال دین و اتمام نعمت درمی‌یابیم. پانوشت‌ها ۱. ابن منظور، لسان العرب، ذیل کلمه الغدیر. ۲. حموی، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ج۲، ص ۱۱۱. ۳. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ۱۳۶۴ش، ج۵، ص۲۳۱. ۴ و ۵. بقره /۱۲۴. .۶ طه /۳۰- ۲۵. ۷. طه/۳۶. ۸. ص/ ۲۶. ۹. انبیا/۷۳. ۱۰. شوری/۳۸. ۱۱. ابن هشام، السیرهً النبویهً، دار المعرفهً، ج۲، ص۶۶۰؛ بلاذری، أنساب الأشراف، اعلمی، ج۱، ص۵۶۷. ۱۲. نهج‌البلاغه، بخشی از خطبه شقشقیه، ترجمه حسین انصاریان .۱۳ ابن‌قتیبه، الإمامهً و السیاسهً، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۳۰–۳۱. ۱۴. تیجانی، مؤتمر السقیفهً، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۷۵. ۱۵. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، مکتبه آیهً‌الله المرعشی، ج۱۶، ص۲۳۳–۲۳۴؛ اربلی، کشف الغمهً، ۱۳۸۱ق، ج۱، ص۴۹۲. ۱۶. احتجاج طبرسی، ج۱، ص ۹۹. ۱۷. نحل / ۶۴. ۱۸. بخاری، صحیح بخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، ج۳، ص۱۲۵۹. بیهقی، دلائل النبوهً، ۱۴۰۵ق، ج۷، ص۱۸۴. ۱۹. بیان تلبیس الجهمیه، ابن تیمیه، ج۱، ص۱۰۱؛ دار النشر: مطبعهً الحکومهً- مکهً المکرمهً - ۱۳۹۲، الطبعهً: الأولی. ]]> پیام مهتاب Thu, 06 Aug 2020 05:47:05 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93683/واقعه-غدیر-ضرورت-های-پیدایش ​انفجار مهیب بیروت / حادثه یا جنایت؟ http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93679/انفجار-مهیب-بیروت-حادثه-یا-جنایت انفجاری مهیب سه شنبه عصر در بندر بیروت، نیمی از پایتخت لبنان را ویران کرده، حداقل ۱۰۰ کشته و ۴۰۰۰ مجروح و صدها مفقود بر جای گذاشته و حدود ۵ میلیارد دلار خسارت بر این کشور تحت تحریم، خسارت وارد کرده‌است. ۳۰۰ هزار نفر هم آواره شده‌اند و… پرسش اصلی این است، این فاجعه یک حادثه بوده یا جنانت؟ شرح واقعه بیروت پایتخت لبنان در واپسین ساعات عصر سه شنبه به شدت لرزید، لرزشی که حتی در کشورهای مجاور لبنان نیز به شکل زمین لرزه حس شد! اما این لرزه نه از زلزله که از انفجار حدود ۲۷۵۰ تن نیترات آمونیوم در یکی از انبارهای بندر بیروت ناشی می‌شد. تصاویر زیادی از انفجار مخابره شده که یکی از دیگری وحشتناک‌تر و یادآور فیلم‌های آخرالزمانی است؛ انفجاری که شکل و گستردگی‌اش یادآور بمب اتمی است که بر سر مردم هیروشیما و ناکازاکی منفجر شد، مردمی که از وحشت شهادتین می‌خوانند و جنازه‌ها و مصدومانی که گوشه و کنار افتاده‌اند. این انفجار به قدری مهیب بود که برخی منابع آن را پس از هیروشیما و ناکازاکی بزرگترین انفجار جهان نامیده‌اند! مرکز این انفجار چنان‌که گفته شده، بندر بیروت است اما نیمی از تمام شهر ویران شده یا خسارت جدی دیده، تخریبی که مسئولان بیروت می‌گویند این نیمه از شهر تا مدت‌ها قابل سکونت نخواهد بود! استاندار بیروت با اشاره به وجود هشداری از سال ۲۰۱۴ دربارهٔ احتمال وقوع انفجار در بندر بیروت، میزان خسارات وارده را ۳ تا ۵ میلیارد دلار برآورد کرده‌است. همچنین در این حادثه، تا زمان تنظیم این گزارش اعلام شد، حدود ۱۰۰ تن کشته و ۴۰۰۰ تن نیز مجروح شده‌اند، البته به احتمال زیاد بر تعداد کشته‌ها افزوده خواهد شد، چرا که جدا از مجروحانی که حالشان وخیم و ممکن است کشته شوند، تعداد زیادی نیز مفقود شده‌اند که متأسفانه باید منتظر بود که نام تعداد زیادی از آنان به فهرست کشته شدگان افزوده شود. بسیاری از بیمارستان‌های بیروت به دلیل خسارات ناشی از انفجار درخواست کمک کرده‌اند و برخی از این بیمارستان‌ها در پی ورود صدها نفر از مجروحان به بخش اورژانس بیماران کرونا ناگزیر به تخلیه بیمارانشان شده‌اند. تعداد آوارگانی را در پی این فاجعه خانه و کاشانه خود را از دست داده‌اند نیز باید به قربانیان این واقعه افزود: بیش از ۳۰۰هزار نفر آواره شده‌اند! آن هم در این شرایط کرونایی! منشأ واقعه چنان‌که گفته شده، یک انبار بزرگ «نیترات آمونیوم» منشأ این فاجعه بوده، اما یک پرسش مهم این است که خود انفجار یک حادثه بوده یا عامدانه رخ داده‌است؟ به گزارش ایسنا «دونالد ترامپ» انفجار بیروت را «حمله‌ای هولناک» توصیف کرد و در اظهاراتش چند بار واژه «حمله» را به کار برد. البته این صحبت‌ها هم ازسوی پنتاگون رد شد و هم از طرف سفارت لبنان در آمریکا. لبنان می‌گوید، اظهار نظر دربارهٔ این موضوع هنوز زود است. به گزارش فارس، با رد ادعای رئیس‌جمهور آمریکا درخصوص دلیل انفجار در بیروت گفت، شواهدی از وقوع حمله عامدانه یا بمب‌گذاری به‌دست نیامده است. همچنین شبکه otv لبنان به نقل از منابع نزدیک به حزب‌الله اعلام کرد، آنچه از حمله اسرائیل به انبار تسلیحاتی حزب‌الله در بندر بیروت مطرح می‌شود، صحت ندارد [بگذریم از اینکه بندر بیروت در بخش سنی نشین لبنان است و حزب‌الله در آن‌جا نفوذی ندارد]. «صبحی ناظم توفیق»، کارشناس نظامی نیز احتمال داده انفجار بیروت هیچ بعید نیست ناشی از یک اقدام برنامه‌ریزی شده باشد. توفیق، به «عربی ۲۱» گفته: «این انفجار مهیب به دلیل موشکی نیست که به هدفی اصابت کرده باشد بلکه نتیجه مواد منفجره انبار شده یا بمب‌های ده‌ها تنی است. این انفجار بسیار شدیدتر از انفجار ۵۴ بمب در یک نقطه است. ما پیش‌بینی می‌کنیم که انبار شامل مواد شدید الانفجار بوده باشد». به گزارش خبرگزاری مهر، فعال توئیتری سعودی معروف به افشاگر اسرار خاندال آل‌سعود با نام «مجتهد» هم با انتشار یک پست توئیتری نوشت: «بندر بیروت نابود شد و از همین‌جا توطئه‌های اسرائیل و آل‌سعود در نابود کردن لبنان مشخص می‌شود». «حسان دیاب»، نخست‌وزیر لبنان نیز در سخنانی کوتاه بدون اشاره به عامدانه بودن این حادثه، تأکید کرد که «این انفجار بدون بازخواست نخواهد بود» و «بدون مجازات عاملان این فاجعه از آن نخواهیم گذشت». دیاب تأکید کرد مسئولان این انفجار بهای کار خود را پرداخت خواهند کرد: «حقائقی هست که از این انبار خطرناک که از سال ۲۰۱۴ وجود دارد، اعلام خواهد شد.» وزیر دفاع لبنان «زینه عکر» نیز تأکید کرد عاملان انفجارهای بندر بیروت که به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی منجر شد، مجازات خواهند شد. «میشل عون»، رئیس‌جمهور لبنان، نیز گفت، «مسئولان انفجار را به شدیدترین شکل ممکن مجازات می‌کنیم». حمله خارجی بوده در این میان واکنش «منال عبدالصمد»، وزیر اطلاع‌رسانی لبنان، متفاوت بود. او اعلام کرد، حجم خسارت‌های انفجار در بندر بیروت باعث شده مقامات لبنانی گمان کنند که حمله‌ای خارجی بوده اما دستگاه‌های امنیتی گفته‌اند فعلاً دلیلی برای اثبات این فرضیه وجود ندارد و تحقیقات ادامه دارد. هنوز نمی‌توان داوری قطعی و روشن کرد که ادعای برخی منابع رسمی مطلقاً صحیح است یا ادعای برخی دیگر از منابع رسمی و کارشناسان که از عامدانه بودن این انفجار گفته‌اند؛ اما با توجه به سخنان دیاب، رئیس‌جمهور و وزیر دفاع لبنان و همچنین استاندار بیروت باید گفت، با صرف نظر از این‌که خود انفجار عامدانه بوده‌است یا نه، باید شق سومی را هم در نظر داشت و آن محموله خطرناک نیترات آمونیوم است. این محموله به شدت خطرناک چرا از سال ۲۰۱۴ علیرغم هشدارها در بندر بیروت انبار شده‌است؟ چه کسانی مسئول این کار فاجعه ساز خواهند بود. جنایت بود یا حادثه؟ در لبنان مدت‌هاست که از هر مشکل مشکلی دیگر تولد می‌کند. از اواخر سال گذشته میلادی با بروز مشکلات اقتصادی که بخشی از آن منشأ خارجی داشت، یکسری اعتراضات رخ داد که توسط برخی به آشوب کشیده شد. این وضع در کنار تحریم‌ها و فشارهای آمریکا و فرانسه، اوضاع اقتصادی این کشور را به شدت به هم ریخت. پس از آن نوبت به همه‌گیری کرونا رسید که هم نظام درمانی این کشور را دچار مشکل کند و هم اقتصاد این کشور را زمین‌گیر نماید تا جایی که مسئولان لبنانی از فاجعه اقتصادی حرف زدند، حتی «میشل عون»، رئیس‌جمهور لبنان وضعیت را سخت‌تر از وضعیت جنگی خواند. چه برخی تحلیل‌ها را که از اقدام برنامه‌ریزی شده سخن می‌گویند و انفجار را عامدانه تفسیر می‌کنند، بپذیریم و چه انفجار را ناشی از یک سهل‌انگاری بدانیم، کسی که از این انفجار میوه می‌چیند مسلماً یکی رژیم صهیونیستی است که از قضا در این ایام در سایه وحشت از انتقامِ حزب‌الله به سر می‌برد؛ و دیگری آمریکا و سعودی است که نفوذ خود را با رفتن سعد حریری تا حد زیادی از دست داده‌اند. رژیم صهیونیستی که از وحشت انتقام حزب‌الله هفته گذشته آن فاجعه شرم‌آور –آن‌طور که فرمانده پیشین این رژیم گفته– را به بار آورد و بی‌جهت در نقاط مرزی آتش گشود، با دشمن فرضی! وارد جنگ شد، حالا کمی می‌تواند احساس آسودگی کند، چرا که حزب‌الله تا مدتی تمرکزش را بر بیروت خواهد گذاشت و از طرف دیگر گروه‌هایی در لبنان که پیمانی نانوشته با این رژیم دارند، شروع به اتهام‌زنی علیه حزب‌الله می‌کنند، کما اینکه تاکنون هم شروع به این کار کرده‌اند. البته اگر پایگاه اجتماعی حزب‌الله در لبنان را در نظر آوریم، متوجه خواهیم بود که تبلیغات علیه آن چندان هم راحت نتیجه نمی‌دهد. البته بگذریم که اتهام را متوجه حزب‌الله کردن از اساس نامعقول است، چرا که این گروه بخشی از حکومت لبنان است و لاجرم خود این گروه باید به عنوان بخشی از حکومت این فاجعه رخ داده را حل کند. البته آمریکا هم منافع خود را می‌برد. آمریکا در کنار فرانسه مدتی است به دولت لبنان فشار می‌آورد که برای گرفتن کمک اقتصادی و بهداشتی باید علیه حزب‌الله اقدام کند و این گروه مقاومت را محدود کند، حالا امیدوار است که با تبعات ناشی از این انفجار، که رئیس‌جمهور آمریکا از آن به «حمله» تعبیر کرده‌است، دولت لبنان که تاکنون در مقابل فشار آمریکا ایستادگی کرده، انعطاف از خود نشان دهد. البته این آرزو هم چون آرزوی رژیم صهیونیستی، آرزویی دور و دراز می‌نماید. ]]> بین‌الملل Thu, 06 Aug 2020 05:17:07 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93679/انفجار-مهیب-بیروت-حادثه-یا-جنایت