پایگاه خبری پیام آفتاب - پربيننده ترين عناوين علمی، فرهنگی، ورزشی :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/Science Mon, 25 Sep 2017 07:51:51 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Mon, 25 Sep 2017 07:51:51 GMT علمی، فرهنگی، ورزشی 60 هئیت یونسکو از «منار جام» غور دیدن کردند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74422/هئیت-یونسکو-منار-جام-غور-دیدن-کردند به گزارش پیام پیام آفتاب، «عبدالحی خطیبی» سخنگوی والی غور می‌گوید که این هیئت روز گذشته به منطقه جام در ولسوالی شهرک رفتند تا از آبدات تاریخی این ولایت دیدن کنند. آقای خطیبی تأکید کرد که این هئیت طی دیدار با والی غور گفتند که آنان ابتدا از این منار تصویر برداری می‌کنند و پس از آن یک طرح برای جلوگیری از تخریب این منار آمده می‌کنند تا با استفاده از این طرح از تخریب و ازبین رفتن این آبده تاریخی جلوگیری کنند. این در حالی است که چندین روز قبل خبرهایی در شبکه‌های اجتماعی بنا بر خروج منار جام از لیست میراث‌های فرهنگی یونسکو به نشر رسیده بود و مردم غور در این مورد واکنش‌های متعددی نشان داده بودند و حکومت را به بی‌توجهی به آبدات تاریخی متهم کرده بودند. آن‌ها خواستار توجه بیشتر حکومت به این میرات فرهنگی کشور شده‌اند. سخنگوی والی غور افزود که پیش از این شماری از باشندگان غور نگران خارج شدن منار جام از لیست میراث‌های فرهنگی یونسکو بودند. آقای خطیبی تأکید کرد که اکنون منار جام در محراق توجه سازمان یونسکو قرار دارد. پیش از این «فخرالدین آریاپور» رئیس اطلاعات و فرهنگ غور نسبت به ازبین رفتن این منار ابراز نگرانی کرده بود. وی گفته بود که اگر برنامه مشخصی در این مورد سنجیده نشود، ممکن است که این اثر باستانی بیش از چند سال دیگر سر پا نماند. منار جام یکی از مهمترین آثار تاریخی و باستانی افغانستان است که در ولایت غور قرار دارد. موقعیت این آبده تاریخی به دلیل قرار گرفتن در مسیر آب و سیلاب‌ها و جریان رود هریرود باعث شده‌است که بیشتر در معرض خطر تخریب قرار گیرد. منار جام که از آن به عنوان کهن‌سال‌ترین بنای خشت و گلِ جهان نام برده می‌شود، در قرن دوازدهم میلادی ساخته شده و در سال ۲۰۰۲ میلادی توسط مرکز حفظ میراث جهانی یونسکو در فهرست میراث‌های فرهنگی جهان ثبت شد. /مرتضی کریمی، پیام آفتاب هرات ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sun, 24 Sep 2017 06:06:42 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74422/هئیت-یونسکو-منار-جام-غور-دیدن-کردند آیا امام حسین (ع) خواستار توافق بود؟! http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74415/آیا-امام-حسین-ع-خواستار-توافق مدتی است مطلبی از سوی یک سخنران در ایام محرم امسال بر سر زبان‌هاست که لازم است در نقد آن، چند سطری نوشته شود. این احساس وظیفه نگارنده صرفاً به جهت سستی و کذب بودن مطالب مطروحه نیست و تنها به این علت هم نیست که سخنران مذکور مانند نگارنده در کسوت مبلغ و صیانت‌کننده از دین و معارف دین است. بلکه آنچه نگارنده را موظف به نوشتن کرد این بود که اولا مطالب مذکور دروغی بزرگ و تحریفی خطرناک در رابطه با حماسه عظیم حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است و ثانیاً این مطالب از سوی جریانی خاص و با اهدافی مشخص در رسانه‌ها برجسته شده‌است. به ناچار و به عنوان مقدمه‌ای برای نقد، گزارشی از مطالب این سخنران را بدون دخل و تصرف در محتوا ذکر می‌کنیم: ۱- «طولانی بودن صحبت‌ها نشان می‌دهد بحث‌ها جدی بوده و ابعاد مختلفی داشته» ۲- «همه منابع بر اینکه پیش‌دستی در مذاکرات با امام حسین علیه‌السلام بود، توافق دارند». نقد اگرچه این دو مطلب دارای اهمیت نیست اما به جهت تکمیل بحث و روشن شدن گستره وارونه جلوه دادن واقعیت، توجه می‌دهم که بیان این دو مطلب از سوی سخنران مذکور، به جهت القای این ذهنیت است که آنچه رخ داده، مذاکره مصطلح (بده بستان) و توافق بوده، در حالی که اولا طولانی بودن صحبت به هیچ وجه چنین دلالتی ندارد و با این مطلب که سخنان حضرت به شکل موعظه بوده نه توافق، سازگار است. ثانیاً وجه صدق عنوان مذاکره بر یک مصداق خاص، بده بستان و گفت‌وگو در رابطه با گرفتن برخی امتیازات و دادن امتیازات دیگر است. در حالی که چنین چیزی در سخنان امام علیه‌السلام وجود ندارد. ثالثاً این ادعا که به گواهی تمام نقل‌های تاریخی، در تمام مذاکرات، آنکه ابتدا درخواست مذاکره داشته، امام علیه‌السلام بوده، ادعایی است دروغ و بی‌اساس. شیخ مفید (ره) و طبری نامه‌ای از عمرسعد به ابن زیاد را از قول ابی مخنف نقل کرده‌اند که: «فإنّی حیث نزلتُ بالحسین بعثتُ الیه رسولی، فسألتُه عمّا أقدمه و ماذا یطلب…» در نتیجه، این عمرسعد بوده که گفت‌وگو را شروع کرده‌است. ۳- سخنران مذکور، در ایام عزای سالار شهیدان که سعی بر آن است واقعیت‌های قیام اباعبدالله الحسین بیان شود، می‌گوید: «در تاریخ طبری نوشته شده بعد از ملاقات امام حسین علیه‌السلام و عمرسعد، حدس‌هایی دربارهٔ محتوای ملاقات‌ها زده شد که از جمله آنها این بود که امام حسین علیه‌السلام به عمرسعد گفته با هم نزد یزید برویم و مشکل را حل کنیم (حدس من این است که حضرت از او چنین خواسته زیرا عمرسعد اختیارات کافی برای تصمیم‌گیری نداشته) اما عمرسعد گفته اگر سپاه را رها کنم خانه و زندگی من را در کوفه خراب می‌کنند و من چنین اجازه‌ای از طرف عبیدالله ندارم و حضرت نیز در پاسخ گفته‌اند من این خسارات را جبران می‌کنم. نقد این سخن بسیار عجیب است و با یک پژوهش علمی فاصله بسیار دارد. عجیب این است که وی بر مبنای یک نقل که حتی خود ناقل (طبری) هم آنها را مبتنی بر شایعات ظنی و بدون مستند می‌داند، مطلبی را به امام علیه‌السلام انتساب می‌دهد و سعی دارد آن را با سخنان و سلیقه همفکران سیاسی خود تطبیق دهد! و با وجودی که خود، کلام طبری در شایعه بودن این خبر را نقل می‌کند اما باز مطلبی سخیف را برای بهره‌برداری سیاسی، به امام حسین علیه‌السلام نسبت می‌دهد. کذب و باطل بودن این شایعه ظنی در ادامه این نوشته و در نقد مطالب بعدی، بخوبی روشن خواهد شد. اما نقل گزارش الفتوح (اثر ابن اعثم) در این زمینه خالی از لطف نیست. وی حتی همان شایعه و حدس رایج بین مردم را نیز کاملاً متفاوت و دقیقاً بر خلاف نقل طبری، نقل کرده‌است: حضرت فرمود: وای بر تو ای عمر! آیا با من خواهی جنگید؟! از خدای تعالی که بازگشتت به سوی اوست نمی‌ترسی حال آنکه می‌دانی که من کیستم؟! به نزد من آی و آنان را رها کن. من تو را به قرب الهی می‌رسانم. عمر سعد گفت: ای ابا عبدالله! از آن می‌ترسم که چون به نزد تو آیم، سرای من را خراب کنند…. ۴- سخنران در ادامه می‌گوید: در تاریخ طبری به نقل از ابی مخنف چنین آمده: «پس از ملاقات‌ها نتیجه این شد که عمر به عبیدالله نامه نوشت (از مضمون آن می‌توان حدس زد که محور گفت‌وگوها چه بوده‌است) در این نامه او نوشته که خدا را شکر آتش جنگ خاموش و اختلاف نظرها حل شد و خدا با لطفش کار امت را سامان داد. امام حسین علیه‌السلام پذیرفته که یکی از این چند کار را انجام دهد: ۱- به همان‌جا که آمده بازگردد. ۲- حسین را به یکی از نقاط مرزی بفرستیم. ۳- به شام برود و به طور مستقیم با یزید ملاقات کند و با رفاقت(!) مسئله را بین خودشان حل کنند. ابن زیاد در جواب نوشت: «تو نماینده سیاسی ما برای حل‌وفصل اختلاف با امام حسین نیستی. یا باید بجنگیم یا حسین باید خود را تسلیم ما کند». نقد این سخن تحریفی بزرگ در تاریخ است. برای روشن شدن صحت ادعای خود، ترجمه دقیق مطلبی که در ارشاد شیخ مفید (ره) و تاریخ طبری آمده‌است را می‌آوریم: «امام حسین علیه‌السلام و عمر بن سعد شبانه یکدیگر را دیدار کرده و در پنهانی، زمانی طولانی با هم گفت‌وگو کردند، سپس عمر بن سعد به جای خویش بازگشت و به عبیدالله بن زیاد چنین نوشت: اما بعد، همانا خداوند آتش را خاموش ساخت و پریشانی را برطرف نموده کار این امت را اصلاح کرد و حسین بی‌علی با من پیمان بست که یا به همانجایی که از آنجا آمده بازگردد، یا به یکی از نقاط مرزی رود (تبعید شود) و مانند یکی از مسلمانان باشد (و کاری به کار کسی نداشته باشد) در هر چه به سود مسلمانان است شریک آنان و در زیان آنان نیز همانند ایشان باشد و یا به نزد یزید برود و دست در دست او گذارده (با او بیعت کند) و هر چه نظر یزید بود همان را انجام دهد، در این پیمان خشنودی تو و اصلاح کار امت است». چنانچه مشخص شد، سخنران ابتدا در صدر مطلب و سپس در بند دوم و سوم پیمانی که عمر سعد ادعا کرده، تحریف بزرگی کرده‌است. الف- جعل و تحریفی که سخنران در صدر مطلبش کرده این است که گفته: «ابی مخنف می‌گوید پس از ملاقات‌ها نتیجه این شد که عمر به عبیدالله نامه نوشت. … در این نامه او نوشته که خدا را شکر آتش جنگ خاموش و اختلاف نظرها حل شد و…» وی با جعل و اضافه کردن این جمله به متن تاریخی، چنین القا می‌کند که در نقل‌های تاریخی آمده که مطالب این نامه همان چیزی است که امام علیه‌السلام خود فرموده‌است. ب- جعل و تحریف در بند دوم و سوم نامه واضح است. بند دوم را ناقص بیان کرده تا تعدیل شود. اما نقل او از بند سوم، تحریفی آشکار است. اما این تحریف به چه علت رخ داده؟! بدین جهت که هر شیعه‌ای می‌داند که این دو بند و بویژه بند سوم، نمی‌تواند صحیح باشد. بدین سبب سخنران، در این دو بندی که در کتب تاریخی به عنوان نامه عمر سعد به ابن زیاد نقل شده، تحریف و تعدیلی صورت داده تا مخاطبانش در صحت ادعای وی شک نکنند. به همین منظور، رفتن نزد یزید و بیعت با او و عمل به فرامین او را تبدیل کرده به: «رفتن به شام و ملاقات مستقیم با یزید» سخنران مذکور به این مقدار بسنده نکرده و برای نیل به اغراض سیاسی خویش، مطلب مضحک و سخیفی را اضافه می‌کند. اینکه امام حسین علیه‌السلام نزد یزید رود و آن دو با رفاقت(!) مسئله را حل کنند! اما حقیقت ماجرا. دلایل و قرائن کذب عمر سعد - عمر سعد به جد به دنبال این بود که بدون کشتن امام علیه‌السلام به حکومت ری که آرزویش بود، برسد. ابن زیاد قبلاً حکم ملک ری را برایش نوشته بود تا عمر سعد پس از مقابله با دیلمیان به ری برود. اما پس از اینکه دیلمیان را سرکوب کرد، جریان قیام امام علیه‌السلام پیش‌آمد و ابن زیاد بار دیگر حکومت ری را برای او مشروط کرد. این بار مشروط به جنگ با امام حسین علیه‌السلام. عمر سعد مهلت خواست تا فکر کند. بعد اصرار کرد ابن زیاد این شرط را بردارد اما سودی نبخشید. برخی نزدیکانش او را از پذیرفتن شرط منع کردند و گفتند عاقبت این کار جهنم است. وی ابتدا پذیرفت اما باز وسوسه شد. در آن زمان ابیاتی سرود که ترجمه‌اش چنین است: آیا ملک ری را ترک کنم و حال آنکه آرزوی من است/ یا آنکه با بدنامی و گناه قتل حسین برگردم در قتل او (امام حسین علیه‌السلام) دوزخ است که هرگز پوشیده نیست (قطعی است)/ ولی ملک ری موجب روشنایی چشم من است. همچنین بعد از آنکه فرستاده عمر سعد از نزد امام علیه‌السلام برگشت و جواب امام علیه‌السلام را آورد، عمر سعد گفت: امیدوارم کار من با امام حسین علیه‌السلام به جنگ کشیده نشود؛ لذا چنین دروغی را در آن نامه نوشت تا شاید به مقصودش برسد. - زمانی که شمر با جواب نامه از سوی ابن زیاد به نزد عمر سعد (لعنهم‌الله) آمد، خود عمر سعد در سخنان تندی که با شمر داشت، تصریح کرد که با آن دروغ می‌خواست اوضاع با صلح و بدون خونریزی تمام شود؛ و الا به خدا قسم که حسین هرگز اهل تسلیم و بیعت نیست، چرا که او فردی غیور است. - ابن زیاد در نامه‌ای به ابن سعد نوشت: به حسین بگو باید با یزید بیعت کند. زمانی که چنین کرد به من خبر بده تا بگویم چه کنی. ابن سعد نامه را که خواند گفت: ظاهراً ابن زیاد نمی‌خواهد کار بدون خونریزی حل شود. سپس نامه ابن زیاد را برای امام حسین علیه‌السلام فرستاد. امام حسین علیه‌السلام به پیک فرمود: هرگز خواسته ابن زیاد را اجابت نخواهم کرد. آیا نهایت این کار من، غیر از مرگ خواهد بود؟! پس آفرین بر چنین مرگی. - از جواب ابن زیاد ملعون به نامه عمر سعد مشخص است که او پی برده ادعای عمر سعد در آن نامه دروغ است و عمر سعد مانند قبل همچنان در پی این است که بدون کشتن امام حسین علیه‌السلام به حکومت ری برسد. ابن زیاد به عمر سعد نوشت: «من تو را به نزد حسین نفرستاده‌ام که خود را از جنگ با او بازداری و با او به مسامحه رفتار کنی و نه برای اینکه آرزوی سلامت و زندگی برای او داشته باشی، یا عذر برای او بتراشی و برای او شفاعت کنی.» قابل توجه است که سخنران، این نامه ابن زیاد را نیز جهت‌دار بیان کرده تا بتواند از آن بهره‌برداری کند. - ابن زیاد ملعون پس از شهید نمودن امام علیه‌السلام خود را در مخمصه شدید دید و دنبال این بود که نامه‌ای که در آن دستور کشتن و جنایت‌های دیگر بر سیدالشهدا علیه‌السلام را داده از بین ببرد. ابن سعد به او گفت: چرا به آن خیرخواهی‌ای که به تو کردم گوش ندادی؟ عمر سعد غیر از نامه‌ای که برای جلوگیری از کشته شدن امام علیه‌السلام به ابن زیاد نوشت و به دروغ هم متوسل شد، چه خیرخواهی‌ای داشته؟ هیچ نکته دیگری نقل نشده‌است. - خود طبری آورده هیچ فردی از مضمون سخنان امام حسین علیه‌السلام و عمر سعد مطلع نشد و آنچه گفته می‌شود صرفاً شایعاتی است غیرمعلوم؛ و عقبه بن سمعان (غلام حضرت رباب (س)) نیز می‌گوید من در تمام مدت با حضرت بودم و تمام سخنان حضرت را شنیده‌ام، والله آنچه برخی تصور می‌کنند که امام حسین علیه‌السلام گفته حاضر است دستش را در دست یزید بگذارد یا به یکی از نقاط مرزی تبعید شود، واقعیت ندارد. هرچند سخنران مذکور به این مطلب اشاره‌ای کرده اما در نقل این مطلب هم دست به تحریف زده‌است. وی می‌گوید: «عقبه بن سمعان صرفاً گفته چنین سخنانی را از امام علیه‌السلام نشنیده‌است. در عین حال تکذیب هم نکرده‌است». در حالی که عقبه صراحتاً و با تأکید و قسم، تکذیب کرده‌است. به گواه تاریخ نیز در هیچ‌کجا این مطالب از امام علیه السلام شنیده نشده‌است. - جملات و احوال حضرت در طول سفر بهترین قرینه بر کذب مطالب سخنران مذکور و کذب بودن نامه عمرسعد است. - خطاب به ابن زبیر فرمود: آیا تصور می‌کنی من با یزید بیعت خواهم کرد؟! در حالی که یزید مردی است فاسق که آشکارا فسق کرده و در انظار شرب خمر می‌کند … نه به خدا قسم هرگز و ابداً چنین نخواهد شد. - در جواب برادرش محمد حنفیه فرمود: «... والله حتی اگر در دنیا ملجأ و پناهگاهی برایم نباشد، والله هرگز و ابداً با یزید بیعت نخواهم کرد…». - جمله‌ای از حضرت که تمام شیعیان لااقل بخشی از آن را حفظ هستند: بدانید حرام‌زاده پسر حرام‌زاده مرا بین یکی از دو چیز مجبور کرده‌است؛ بین مرگ و ذلت (تسلیم شدن و بیعت) و هیهات که ما ذلت و خواری را بپذیریم، خداوند و پیامبر او هرگز برای ما ذلت و زبونی نمی‌پسندند و نیاکان پاک‌سرشت و دامن‌های پاکی که ما را پرورانده‌اند و بزرگمردان غیرتمند و انسان‌های با شرافت این را از ما نمی‌پذیرند. هرگز! ما هیچگاه فرمانبرداری فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح نخواهیم داد. بدانید من با شما اتمام حجت کردم و شما را از عاقبت کارتان بیم دادم. به هوش باشید! من با همین یاران اندک و بسیاری دشمن و پیمان‌شکنی و کارشکنی یاران و دوستان، راه خود را انتخاب کرده‌ام و آماده شهادتم…. - آیا نمی‌نگرید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل جلوگیری نمی‌شود؟ با این وضع مؤمن باید به لقای خدایش (شهادت) اشتیاق یابد، همانا من مرگ (در راه حق) را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و تحمل حقارت نمی‌نگرم. - والله هرگز دست بیعت و ذلت به شما نخواهم داد و مانند برده‌ها از دست شما فرار نخواهم کرد. قرینه روشن دیگر این است که قطعاً و به دلایل متقن تاریخی، حضرت سیدالشهدا سلام‌الله علیه، قبل از حرکت از مدینه از کشته شدن قطعی خود در کربلا خبر دادند. بلکه افراد متعدد دیگری نیز به واسطه حدیث پیامبر صلوات‌الله علیه و آله خبر داشتند. حتی زمانی که در مسیر کوفه به حضرت خبر شهادت سفیرانش و اینکه در کوفه یاوری ندارد را رساندند، به همراهانش فرمود: هرکس برای شهادت آماده است بیاید و الا برگردد، در منزل بعد فرمود: هر که می‌خواهد برگردد، از ما بر او بیعتی نیست، مردم از چپ و راست پراکنده شدند و رفتند. حال چگونه ممکن است با این وجود، حضرت ادامه مسیر دهد و بعد چنین ذلتی که این سخنران، مدعی شده را، بپذیرند؟! هر انسان فهیمی درک می‌کند که حضرت به دنبال هدفی است که برای نیل به آن چاره‌ای جز شهادت خویش و اسارت اهل و عیالش نیست. قرائن و دلایل، بسیار بیش از این است. اما برای فرد حق‌طلب این مقدار کافی است. تاریخ حماسه سیدالشهدا علیه‌السلام مملو از افعال و اقوالی است که اوج عزت و ذلت‌ناپذیری حضرت و نیز علم حضرت به سرانجام کار را بیان می‌کند. از آغاز حرکت از مدینه و حرکت از مکه، در بین مسیر، نزول در کربلا و در خطبه‌ها و رجزهای حضرت. ۵- پنجمین سخنی که قصد نقد آن را داریم، این است: «در دهه‌های اخیر گویا علمای ما خجالت می‌کشند بگویند که امام علیه‌السلام قصد مذاکره داشت. آنها سعی کرده‌اند تاریخی را روایت کنند که اینگونه نباشد». نقد پاسخ این سخن از مطالب فوق روشن شد. از آنجا که علمای دین یقین به کذب مفاد این نامه عمرسعد داشته‌اند، لذا از انتساب این مطالب به حضرت سیدالشهدا علیه السلام خودداری کرده‌اند. ۶- شیخ مفید (ره) در کتاب الارشاد موضع خود را مشخص کرده که این روایات از نظر او قابل قبول است. نقد شیخ مفید (ره) هر چند در کتاب ارشاد نامه عمرسعد را نقل کرده اما این نقل او اگر دلالت بر تأیید باشد، دلالت بر تأیید نوشته شدن چنین نامه‌ای از سوی ابن سعد است نه اینکه انتساب مفاد این نامه به حضرت علیه‌السلام را پذیرفته باشد. ۷- امام علیه‌السلام گفتند: «این نامه‌های مردم شهر شماست و من به خاطر دعوت آنها آمده‌ام. اگر مردم نمی‌خواهند یا پشیمان شده‌اند، برمی‌گردم». نقد اینکه حضرت در پاسخ فرستاده ابن سعد فرمود: «شما به من نامه نوشته و مرا دعوت کرده‌اید، اگر پشیمان شده‌اید، برمی‌گردم» از متشابهات است. اما محکمات حماسه عاشورا مطلبی است که در فوق دربارهٔ مطلع بودن امام علیه‌السلام از کشته شدن قطعی خود و یارانش در انتهای این سفر و در سرزمین کربلا گفتیم. بویژه تأکید مکرر حضرت بر اینکه ما کشته خواهیم شد، هر کس به قصد دیگری آمده بازگردد، نشان از این دارد که حضرت خود را موظف به قیامی می‌داند که بدون شهادتش و اسارت خاندانش، نتیجه نخواهد داد. بلکه حضرت خود به این مطلب تصریح کرده‌اند. برای همین است که در جواب افراد متعددی از زن و مرد که در مدینه، مکه و در طول مسیر به سمت کوفه، به حضرت گفته‌اند که به این سفر نرو که کشته خواهی شد، فرموده‌است: می‌دانم اما باید بروم. حتی اگر بپذیریم حضرت این سخن را فرموده باشند، باید آن را با توجه به مطالبی که گفتیم معنا کرد. حضرت که قبل از حرکت از مدینه، یقین دارد در کربلا گرفتار شده و کشته خواهد شد و خاندانش به اسارت خواهند رفت، پس چرا چنان فرموده باشد؟ چنان‌که گفتیم افراد متعددی از زن و مرد وقایع را پیش‌بینی کرده بودند یا از احادیث پیامبر (ص) خبر داشتند و به حضرت توصیه می‌کردند نرود؛ بنابراین باید گفت این جمله حضرت که حاضر به بازگشت است، نه کوتاه آمدن است و نه امتیاز دهی. بلکه می‌فرماید من برای جنگ با شما نیامده‌ام. اگر نزد شما، لازمه رفتن به مسیر کوفه یا ماندن در اینجا، جنگیدن با من است، نمی‌خواهم شمایی که غافل و فریب‌خورده یا اجیر شده دستگاه ظلم و کفر هستید، با ریختن خون من به هلاکت ابدی دچار شوید؛ بنابراین حاضرم بازگردم اما دست از قیام با سرکردگان و رؤسای دستگاه ظلم و فساد نخواهم کشید. به قول شهید مطهری (ره) مخاطب این جمله فقط مردم کوفه‌اند، نه حکومت یزید، چرا که خود در خطابه‌اش در مقابل لشکر حر فرمود: وظیفه ما قیام علیه یزید است هرچند به شهادت بینجامد. خون مطهر و به ناحق ریخته شده مولای مظلوم ما و فرزندان و اصحابش سرمایه عظیمی است برای هدایت بشر و تا سرآمد تاریخ و به لطف الهی تحریف حقایق این حماسه، نخواهد توانست در این سرمایه نورانی خدشه‌ای وارد کند. جوانان عزیز بدانند معارف دین را باید از عالمان راستگو و امین فراگیرند. چنان‌که در روایات متعددی به این مهم اشاره شده‌است؛ نه کسانی که حاضرند برای اهداف سیاسی خویش، آرمان‌های عزتمند عاشورا را مخدوش کنند. -محمد جعفری / استاد سطح عالی حوزه علمیه قم ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Sun, 24 Sep 2017 05:28:42 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74415/آیا-امام-حسین-ع-خواستار-توافق والی غور: وقت گران‌بهای شاگردان نباید ضایع گردد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74453/والی-غور-وقت-گران-بهای-شاگردان-نباید-ضایع-گردد به گزارش پیام آفتاب، «عبدالحی خطیبی» سخنگوی والی غور به پیام آفتاب گفت که روز گذشته والی غور از انستیتوت تخنیکی این ولایت که از چند سال به این طرف زیر نظر ریاست معارف مصروف تربیه دانشجویان در بخش‌های مختلف می‌باشد، دیدن کرد. آقای خطیبی گفت که این انستیتوت در ساختمانی کرایه ای فعالیت می‌کند و شاگردان را آموزش می‌دهد. او افزود که این انستیتوت در بخش‌های اینجینیری برق و اینجینیری ساختمان دانشجو دارد. سخنگوی والی تأکید کرد که «انجینر نجات» مسئول انستیتوت تخنیکی ولایت غور با اشاره به وضعیت اداری و تدریسی این انستیتوت می‌گوید که آن‌ها با مشکل تعمیر، کمبود تشکیل و لابراتوار آموزشی مواجه هستند. در این دیدار آقای خاضع والی غور ضمن استماع مشکلات و خواست‌های اداره تخنیکی به مسوولین این اداره گفت که شما منحیث جوانان تحصیل کرده مسئولیتی بس مهم و خطیر دارید، تا اولاد وطن را تربیت نمایید. وقت گران‌بهای شاگردان، که حثیت طلا را دارد، نباید ضایع و بیهوده سپری گردد. در عین حال والی غور وضعیت عمومی درسی و اداری انستیتوت را قناعت بخش ندانست و از استادان و مسئولین مربوطه خواست تا با همآهنگی ریاست سکتوری مقام ولایت در تنظیم فعالیت‌های پراکتیکی شاگردان را توظیف نموده تا به اضافه کار نظری، به کارهای عملی زیر نظر استادان مجرب و حرفه ای، افراد نخبه به جامعه تبدیل شوند. /مرتضی کریمی، پیام آفتاب هرات ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 25 Sep 2017 05:51:26 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74453/والی-غور-وقت-گران-بهای-شاگردان-نباید-ضایع-گردد عابس شاکری؛ زهد درمحراب، شجاعت درمصاف http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74455/عابس-شاکری-زهد-درمحراب-شجاعت-درمصاف بی‌تردید بررسی زندگی و مجاهدت یاران سیدالشهدا (ع) در واقعه کربلا، افزون بر آشنایی با زوایایی کمتر دیده شده از این قیام جاودانه، نقشی مهم و مؤثر در نشان دادن الگوهای شایسته به دوستداران اهل‌بیت (ع) دارد. اصحاب وفادار امام حسین (ع) را که در آن دشت بلاخیز و پرمحنت، حاضر به تنها گذاشتن رهبر و مقتدایشان نشدند و جان بر سر عشق و اعتقاد نهادند، به واقع می‌توان اسوه‌های صبر و پایداری دانست؛ رادمردانی که به سلاح شور و شعور مجهز بودند و ایمان راسخشان به راه اباعبدا…(ع)، برایشان سرنوشتی پرشکوه را رقم زد. به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری سالار شهیدان، حضرت امام حسین (ع)، در این نوشتار و نوشتارهای بعدی، تلاش می‌کنیم به معرفی یاران آن حضرت بپردازیم. «السّلام عَلَیکَ یا اَباعَبدا…؛ اَشهَدُ اَنّی عَلَی هَداکِ و هَدی اَبیکِ؛ سلام بر توای اباعبدا…! گواهی می‌دهم که بر راه شما و پدر شما استوارم و به راه راست هدایت می‌یابم.» فرازی از سخنان عابس شاکری در روز عاشورا «عابس بن ابی‌شبیب شاکری»، از اهالی کوفه و شیعیان دلسوخته امیرمؤمنان (ع) بود؛ مردی زاهد و اهل تهجّد که در میان دوستان و اطرافیانش، به شجاعت و بی‌باکی، شهرت داشت. او از وابستگان طایفه بنی‌شاکر بود؛ طایفه‌ای از قبیله «بنی‌هَمْدان» که اصل و نسبش به یمن بازمی‌گشت و به دوستی خاندان رسول‌خدا (ص) معروف بود. «محمد سماوی» در «ابصار العین»، بنی‌شاکر را از «شیعیان مخلص امیرالمؤمنین (ع)» می‌داند و «عابس»، در میان قبیله خود، بیش از همه این ویژگی را داشت. او در جنگ صفین، در رکاب امام علی (ع) جنگید. در همین نبرد بود که «عابس» از ناحیه پیشانی، زخمی شد و اثر زخم، تا پایان عمر بر پیشانی وی ماند. آنان که او را می‌شناختند، می‌دانستند که در راه علی (ع) و اولاد او، از جان دریغ ندارد. «عابس» پس از شهادت مولای متقیان (ع)، در کوفه ماند. او پس از ورود «مسلم بن عقیل» به این شهر، از نخستین افرادی بود که همراه با «شَوْذَب بن عبدا…»، دوست دیرینش(*)، با فرستاده سیدالشهدا (ع) بیعت کرد و در زمره یاران نزدیک او قرار گرفت. «مسلم» نیز، به دلیل اعتمادی که به این دو دوست داشت، یکی از نامه‌های خود را به آن‌ها سپرد تا به امام (ع) برسانند و این نامه‌رسانی، مقدمه‌ای برای همراهی با فرزند رسول خدا (ص) شد. عاشقانه‌ترین نماز عُمْر روز عاشورا فرا رسید. «عابس» و «شَوْذَب» در میان پیادگان سپاه امام حسین (ع)، به پاسداری و دفاع مشغول بودند؛ آن دو نماز ظهر را به سیدالشهدا (ع) اقتدا کردند؛ آن نماز، عارفانه‌ترین و عاشقانه‌ترین عبادت دو دوست دیرین، به درگاه پروردگار بود. اما کوفیان حرمت نماز را هم نگه نداشتند و به سوی نمازگزاران لشکر امام (ع) تاختند. تعدادی از اصحاب که مسئولیت دفاع از جان آن حضرت و نمازگزاران را برعهده داشتند، در آن لحظات سخت و دشوار، شربت شهادت نوشیدند. در آن لحظات سخت و دشوار، «سعید بن عبدا… حنفی»، پاسداری از سیدالشهدا (ع) را برعهده داشت؛ تیرها از هر طرف به سمت امام (ع) پرتاب می‌شد و «سعید» دیگر نمی‌توانست فقط با سپرش مانع اصابت آن‌ها به فرزند رسول‌خدا (ص) شود؛ این بود که بدنش را در مقابل تیرها قرار داد. در جلد هفتم کتاب شریف «اعیان الشیعه» آمده‌است که در آن هنگام، افزون بر زخم و جراحت ناشی از شمشیر دشمن، ۱۲ تیر بر بدن «سعید بن عبدا…» نشسته بود اما او تا انتهای نماز امام (ع)، تحمل کرد و آن‌گاه، مقابل مولایش بر زمین افتاد. سیدالشهدا (ع)، «سعید» را در آغوش گرفت و با دست مبارکش، خون را از چهره او پاک کرد. «سعید» آخرین بار چشم گشود و به مولایش نگریست و با جملاتی بریده گفت: «ای فرزند رسول خدا! آیا به عهدم با تو وفا کردم؟» امام حسین (ع) فرمود: «آری! تو در بهشت پیشاپیش من حرکت خواهی کرد.» مسابقه صبوری دیدن این وداع شورانگیز، «عابس» را سخت منقلب کرد. نزد دوستش «شَوْذَب» آمد و به او گفت: «چه خواهی کرد؟» «شَوْذَب» پاسخ داد: «این چه پرسشی است!؟ به همراه تو در رکاب فرزند رسول خدا (ص) می‌جنگم تا روح از کالبدم خارج شود.» «عابس» گفت: «از تو جز این هم انتظار نداشتم. اکنون به نزد اباعبدا…(ع) می‌رویم و ابتدا تو از او برای رفتن به میدان اجازه بگیر. به خدا قسم در این ساعت، کسی نزدیک‌تر از تو به من نیست. دوست دارم شهادتت را ببینم و بر آن صبر کنم و آن را به حساب پروردگارم بگذارم. امروز روزی است که باید در پی به دست آوردن رضوان الهی باشیم؛ چرا که سرای دیگر، سرای حساب است، نه عمل.» «شَوْذَب» نزد امام (ع) رفت و رخصت جهاد خواست؛ سیدالشهدا (ع) به او اجازه جهاد داد. «شَوْذَب» روانه میدان شد. «عابس» از دور، دوستش را می‌دید که دلاورانه صفوف دشمن را می‌شکافد و طنین فریادهای مردانه‌اش، زمین را می‌لرزاند؛ اما دقایقی بعد، تیرهای دشمنِ ناجوانمرد، باریدن گرفت و «شَوْذَب»، شربت شهادت نوشید. در میدان جهاد و شهادت با شهادت «شَوْذَب»، دیگر «عابس» فقط مشتاق لقای پروردگار و پیوستن به دوست دیرینش بود؛ نزد سیدالشهدا (ع) رفت؛ در مقابل حضرت ایستاد و عرض کرد: «ای اباعبدا…! به خدا سوگند اگر چیزی ارزشمندتر از جان داشتم تا بتوانم آن را در راه محو ستم و دور کردن خطر از شما فدا کنم، درنگ نمی‌کردم. حال از حضرتت می‌خواهم که رخصت جهادم دهی، تا به میدان بروم و در راه تو کشته شوم.» امام (ع) دستی بر شانه «عابس» زد و به او رخصت جهاد داد؛ شادی چهره «عابس» را دربر گرفت؛ سرش را بلند و به امام (ع) عرض کرد: «درود خدا بر تو ای اباعبدا…! خداوند را گواه می‌گیرم که من، توسط تو و پدرت هدایت شدم و در همان مسیری که پروردگار دوست دارد، حرکت می‌کنم.» این را گفت و راهی میدان نبرد شد. نبرد مردانه «عابس»، یکی از معدود نبردهای اصحاب سالار شهیدان است که تقریباً به صورت کامل در کتاب‌های روایی و تاریخی نقل شده‌است. طبق این روایات، شخصیت شجاع «عابس» و زخمی که از جنگ صفین روی پیشانی‌اش باقی مانده بود، در میان کوفیان شهرت داشت. «رَبیع بن تمیم» که یکی از شاهدان وقایع روز عاشورا بوده‌است، نقل می‌کند: «چون عابس را دیدم که می‌آید، وی را شناختم. من او را در جنگ‌های متعدد دیده بودم. او شجاع‌ترین مردم بود. گفتم: ای مردم! نگاه کنید! این که پیش می‌آید، شیرِشیران، فرزند ابی‌شبیب است. تنها به مبارزه با او نروید که پایان کارتان معلوم است! آن‌گاه عابس فریاد زد: آیا مرد میدانی هست که به مبارزه تن به تن بیاید؟ او این مسئله را چند بار تکرار کرد، اما هر بار پاسخی به درخواستش داده نشد.» «عمر بن سعد» که از شکستن روحیه سربازانش بیمناک بود، به بخشی از سپاه فرمان داد «عابس» را سنگ باران کنند؛ منظره‌ای عجیب به وجود آمد؛ صدها نفر برای کشتن یک نفر، جرئت نزدیک شدن به او را نداشتند و از دور او را هدف قرار می‌دادند! «ربیع» می‌گوید: «از هر سو باران سنگ بر سرش بارید؛ عابس که چنین دید، زره و کلاه‌خودش را دور انداخت و به آن‌ها حمله کرد. به خدا سوگند، دیدم که بیش از ۲۰۰ نفر را عقب راند و پراکنده کرد.» بی‌باکی «عابس»، آرایش سپاه کوفه را به هم ریخت؛ همه از مقابل او می‌گریختند. «عمر بن سعد»، بخش‌های دیگری از سپاه کوفه را به مقابله با «عابس» فرستاد و آن‌ها، او را محاصره و نیزه‌های خود را بر بدن وی فروکردند و آن‌قدر این رفتار ناجوانمردانه تکرار شد تا روح «عابس» به سوی معبودش پر کشید. دشمنان که سخت از شجاعتش خشمگین بودند، سر از پیکر بی جان او جدا کردند. «ربیع» نقل می‌کند: «تعدادی از سپاهیان مدعی کشتن عابس بودند و بر سر این موضوع نزاع می‌کردند. عمر بن سعد آن‌ها را آرام کرد و گفت: دعوا نکنید، هیچ‌کس نمی‌توانست او را به تنهایی بکشد!» طبق برخی گزارش‌های تاریخی، «عمر بن سعد» دستور داد که سر «عابس» را به سمت امام حسین (ع) پرتاب کنند. سیدالشهدا (ع) با جمعی از اصحاب بر پیکر بی سر «عابس» حاضر شد و برای او از پرودگار طلب آمرزش و رحمت کرد؛ آن‌گاه شخصاً، جنازه سرباز دلیرش را برداشت و به خیمه‌ها آورد. «السَّلامُ عَلَیکَ یا عابسِ بْنِ ابی شَبیب الشّاکری؛ اَشْهَدُ انَّکَ مَضیتَ علی مامَضی عَلَیهِ البَدْریونَ وَ المُجاهِدونَ فیِ سَبیلِ ا…» منابع: 1- تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا (ع)؛ زیر نظر استاد مهدی پیشوایی؛ انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) 2- لهوف؛ سید بن طاووس 3- چهره‌ها در حماسه کربلا؛ محمدباقر پورامینی؛ نشر بوستان کتاب قم (دفتر تبلیغات اسلامی) * برخی منابع از «شَوْذَب» با عنوان غلام «عابس» یاد کرده‌اند؛ اما بزرگانی مانند مرحوم «شیخ عباس قمی»، معتقدند که «شَوْذَب» غلام نبود، بلکه به عنوان یک دوست، «عابس» را همراهی می‌کرد. برای کسب اطلاعات بیشتر به جلد اول مقتل جامع سیدالشهدا (ع)، صفحه ۷۹۲، مراجعه کنید. -جواد نوائیان رودسری / خراسان ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 25 Sep 2017 06:43:56 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74455/عابس-شاکری-زهد-درمحراب-شجاعت-درمصاف