پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين اخبار گوناگون :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/HotNews Mon, 25 Sep 2017 07:52:12 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Mon, 25 Sep 2017 07:52:12 GMT اخبار گوناگون 60 دیدبان حقوق بشر: متون درسی عربستان بر پایه نفرت از دیگر مذهب‌ها تدوین شده است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74471/دیدبان-حقوق-بشر-متون-درسی-عربستان-پایه-نفرت-دیگر-مذهب-ها-تدوین-شده  به نقل از پایگاه صهیونیستی جروزالم پست؛ «سارا لی ویتسون»، مدیر بخش خاورمیانه سازمان دیدبان حقوق بشر، درباره کتاب‌های درسی مدارس عربستان اظهار کرد: دانش آموزان عربستانی از همان بدو ورود به مدرسه با تعالیمی روبرو می شوند که احساس نفرت از دیگر مذاهب و مکتب های فکری را در آنها شعله ور می کند. در این میان بیش از همه، ایجاد نفرت نسبت به یهودیت و سپس مسیحیت، مذهب شیعه و تصوف در کتب درسی عربستان مشاهده می شود. دیدبان حقوق بشر -که مقر آن در نیویورک قرار دارد- 45 کتاب تدریس شده در مدارس عربستان را که از سوی وزارت آموزش این کشور در هر سه مقطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان تالیف شده، بررسی و نتایج آن را اعلام کرده است. «محمد دیانی دعودی»، یک کارشناس امور اسلامی، هشدار داد مقامات آل سعود در حال تحریف احادیث به ویژه آن دسته که به پیامبر اسلام نسبت داده شده، هستند. این کارشناس فلسطینی گفت: آل سعود احادیثی از پیامبر اکرم نقل می کنند که کاملا با آیات قرآن در تناقض است. پیامبر (ص) هیچگاه سخنی خلاف آیات قرآن به زبان نمی آورد. دیدبان حقوق بشر اعلام کرد: در کتب درسی عربستان به این نکته اشاره شده که یهودیان و مسیحیان کافر هستند و وظیفه مسلمانان است که آنها را طرد کنند. هرکس آنها را طرد نکند و یا شکی در کافر بودن این افراد داشته باشد، خود نیز کافر است. این گزارش در حالی منتشر می‌شود که پس از وقوع حملات تروریستی 11 سپتامبر آمریکا و مشخص شدن این موضوع که از 19 تروریست حاضر در این ماجرا، 15 نفر سعودی بودند، مقامات عربستان قول مساعد دادند اصلاحاتی در شیوه آموزشی و نحوه تعلیم دانش آموزان این کشور بوجود آورند. در گزارش سازمان دیدبان حقوق بشر آمده است: اینکه دولت عربستان در حال بدنام کردن دیگر مذاهب بوده و محدودیت هایی را برای پیروان ادیان الهی بوجود می آورد، موجب گسترش نفرت و تبعیض در جامعه می شود. با وجود قول مساعد مقامات عربستان برای تغییر شیوه آموزشی در این کشور، همچنان شاهد فضای محدود تعامل با دیگر مذاهب در این کشور هستیم. ]]> اخبار گوناگون Mon, 25 Sep 2017 07:51:10 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74471/دیدبان-حقوق-بشر-متون-درسی-عربستان-پایه-نفرت-دیگر-مذهب-ها-تدوین-شده چرا عکس یادگاری ملانیا ترامپ و شاهزاده انگلیسی جنجال‌برانگیز شد؟ http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74469/چرا-عکس-یادگاری-ملانیا-ترامپ-شاهزاده-انگلیسی-جنجال-برانگیز  به نقل از دیلی استار، «ملانیا ترامپ»، بانوی اول آمریکا، در نخستین سفر خارجی خود به کانادا که بدون حضور همسرش «دونالد ترامپ»، رئیس جمهور آمریکا صورت گرفت، با شاهزاده هری، نوه ملکه انگلیس در ورزشگاهی که محل برگزاری مسابقات ورزشی معلولان نیروهای مسلح بود، دیدار کرد. ملانیا ترامپ و شاهزاده هری پیش از آغاز این مسابقات برای گرفتن یکعکس یادگاری کنار یکدیگر ایستادند؛ اما همین عکس در لحظه انتشار در سطح اینترنت، جنجال زیادی به پا کرد. گویا در این عکس شاهزاده هری دست خود را به حالتی گرفته بود که «نماد شاخ» یا نماد شیطان را نشان می داد و او حدود 16 ثانیه دست خود را به همین حالت نگه داشته بود. یک کارشناس زبان بدن در این خصوص اعلام کرد: شاهزاده هری در واقع محکم ایستاده بود و سعی داشت خود را در دیدار با بانوی اول آمریکا هیجان زده نشان ندهد. وی همچنین با بی میلی به ملانیا ترامپ لبخند می زد. او افزود: به نظر می رسید که شاهزاده هری قصد داشت در این دیدار از خود محافظت کند. ملاقات وی با ملانیا ترامپ برعکس دیداری بود که وی با میشل اوباما، همسر باراک اوباما، در سال 2015 داشت. وی در دیدار با میشل اوباما بسیار راحت و آسوده بود و هیچ استرسی نداشت. گزاشها حاکی از آن است که استفاده از حالت دست به این شکل علاوه بر نماد شیطان پرستی، معانی دیگری هم دارد که در استفاده از آن باید بسیاری محتاطانه عمل کرد. مثلا در زبان اشاره این علامت به معنای دوست داشتن و احترام گذاشتن هم هست. ملانیا ترامپ در این سفر همچنین مورد استقبال گرم و صمیمانه «جاستین ترودو»، نخست وزیر کانادا و خانواده اش قرار گرفت. او و همسر جاستین ترودو کمتر از یک هفته پیش هم در زمان برگزاری اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با یکدیگر دیدار کرده بودند. ]]> اخبار گوناگون Mon, 25 Sep 2017 07:46:16 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74469/چرا-عکس-یادگاری-ملانیا-ترامپ-شاهزاده-انگلیسی-جنجال-برانگیز دخترانی که عاشق داعشی‌ها می‌شوند /روایت خواندنی از زندگی یکی از عناصر فراری داعش http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74465/دخترانی-عاشق-داعشی-ها-می-شوند-روایت-خواندنی-زندگی-یکی-عناصر-فراری-داعش در رقه بودم، داستان «ابو زکریای داعشی» است ‏که دل در گرو «داعش» به امید زندگی در «جنت» این دنیا به ‏‏«شام» سفر می کند. اما یک سال بعد در می یابد، بهشتی که به دنبال آن بوده، جهنم هولناکی است که باید خیلی زود خود را خطراتش نجات دهد. پس با جا زدن خود به دامادی که برای آوردن عروس اش راهی روستایی مرزی در شمال سوریه می شود، خود را به مرزهای ترکیه می رساند و از آنجا به تونس باز می گردد. در بازگشت به تونس با «هادی یحمد»، نویسنده تونسی آشنا می شود که کتابی درباره داعش نوشته بود و حالا درصدد تالیف کتاب دوم بود. ابو زکریای داعشی تصمیم می گیرد، روایت یک ساله خود در جنت این دنیایی داعش را نقل کند. «یحمد» نیز خاطرات ابو زکریا را پس از تنظیم و ویرایش، به صورت کتابی چاپ و منتشر می کند. در ادامه جوان فریب خورده نحوه سفر از لیبی به ترکیه و در ادامه سوریه را نقل می کند و از زنی به نام «ام مهاجر» یاد می کند که بدون او نمی توانست، پای به سرزمین شام بگذارد. اولین ضربه را برسر مرزها دریافت، می کند، وقتی داعش هویت اصلی اش را سلب کرده، از وی می خواهد، ضمن به خاک سپردن آن هویت، به هویت نامأنوس جدید خو بگیرد. «ابو زکریا» در ادامه از تشریفات اداری ورودش به سرزمین شام و پیوستن به داعش و تلاش سرکردگان این گروه بر جذب عناصر انتحاری تا خوشگذارنی سه هفته ای در مناطق تفریحی و سیاحتی شهر «طبقه» به عنوان تدارک برای حمله به «تدمر» و خاطراتش از نبردهای شمال استان حلب و همچنین سقوط تدمر می گوید و اینکه پس از تحویل تدمر به کتیبه های مسئول به سرعت راه رقه را پیش می گیرد. در رقه از روزهایی که پشت سر گذاشته می گوید، از روابط حاکم بین عناصر داعش و اینکه در این دیدارها متوجه تحول بزرگی در شخصیت دوستان خود می شود، اینکه تبدیل به حیوان های متوحشی شده اند که سرتا پای آنها را غرور و تکبر فرا گرفته است. و حالا ادامه داستان: سرانجام تسلیم پافشارها شدم و در دوره های آموزشی نظامی و مذهبی که داعش برای عناصر خود برگزار می کرد، شرکت کردم. در دوره های دینی درس هایی درباره توحید، ایمان، تکفیر، مبارزه با مرتدین، اطاعت از ولی امر و اطاعت ممتنعه یاد دادند. از کلاس ها تا جایی که می توانستم، فرار می کردم، چون اعتقاد داشتم، نیازیی به این آموزش ها ندارم. یکی از ویژگی های این کلاس ها، بحث و مناقشات شدیدی بود که بین شرکت کنندگان از جمله موضوع تکفیر انجام می شد. مناقشه شدید یکی از دوستان تونسی ام با یک ازبکی که در مدارس وهابی سعودی تحصیل کرده بود، را به یاد می آورم. دوره پایان یافت. امتحان دادیم و جمعی از ما بیعت گرفتند. هیچ چیز برایم اهمیتی نداشت، فقط می خواستم به رقه و جمع دوستانم بازگردم. پس از پایان دوره شرعی، آموزش نظامی را آغاز کردیم که در یک کارخانه گاز برگزار می شد. کارخانه در مکانی دور افتاده واقع شده بود و چون از حملات هوایی در امان بود، آموزش ها در سالن بزرگ کارخانه برگزار می شد. در این دوره کار با سلاح هایی مثل هفت تیر، کلاش، ارپی جی وغیره را یاد گرفتیم. خوشبختانه طی دوره در معرض حمله ای قرار نگرفتیم. شاید یک دلیل آن مصادف شدن دوره با عملیات کوبانی بود که نگاه ها را به سمت این شهر جلب کرده بود. طی دوره هر از چندگاهی یکی از امرای داعش می آمد و سراغی از ما می گرفت، می خواست بداند، توان شرکت در نبردها یا عملیات های انتحاری را داریم؟ تمایلی به شرکت در عملیات انتحاری نداشتم، اما تمایل داشتم، به خطوط مقدم رویارویی اعزام شوم. وقتی یکی از امرای تونسی متوجه شد، برای رفتن به نبردهای کوبانی داوطلب شده ام، به سرعت با من تماس گرفت. آن وقت به همراه دیگر داوطلبان اعزام به یکی از مقرهای اعزام داعش منتقل شده بودیم. با من تماس گرفت و با لهجه تونسی گفت: «معلومه چیکار میکنی؟ اصلا می دونی، کوبانی چه خبره؟ سریع انصراف بده، برگرد، رقه». منظورش از این حرفاها را نفهمیدم، تا اینکه در آن شرایط بسیار سخت در کوبانی قرار گرفتم. نبرد کوبانی را باید فقط کشتار عمدی مهاجرین توسط داعش توصیف کرد که داعش عمدا ۴ هزار مهاجر از زبده ترین عناصرش را به قربانگاه کوبانی فرستاد و همه آنها را به کشتن داد. طی دوره آموزش اگرچه با دوستان جدیدی آشنا شدم، اما نمی دانم، چرا همچنان احساس تنهایی و غریبی می کردم. دو ماه از ورودم به رقه می گذشت. دلم برای خانواده ام، بخصوص مادرم تنگ شده بود. هر وقت با خودم تنها می شدم، اندوهی عمیق سراسر وجودم را گرفته بود. هوا که تاریک می شد، به جنگل کوچک اطراف کارخانه پناه می بردم. پشت یکی از درختان پنهان می شدم. با چنان سوزی از عمق وجودم گریه می کردم و اشک می ریختم که قبلا در خود سراغ نداشتم. مرتب خودم را سرزنش می کردم، چه شد، به اینجا آمدم؟ اصلا چرا به اینجا آمدم؟ چرا از مادرم جدا شدم؟ هرچه بود، فشار روحی شدیدی را تحمل می کردم؟ به سرزمین خلافت آمده بودم، اما با ارزش ترین چیزی که در دنیا داشتم، مادرم، را از دست داده بودم. باورم نمی شد، دیگر نمی توانم او را ببینم. اینگونه بود که تمام حس شادی و خوشحالیم از اینکه به رقه آمده بودم، با به یاد آوردن مادرم به غمی بزرگ و رقه به سرزمینی غریب و بیگانه تبدیل می شد. بعد از یک ماه و نیم دوره آموزش نظامی پایان یافت. در پایان دوره به هریک از ما ۲۰۰ دلار تشویقی پرداخت کردند. پس از آن نیروها را بین کتیبه های داعش تقسیم کردند. به من دستور داده شده بود، خود را به «کتیبه سیف الدوله» معرفی کنم که یکی از ده ها کتیبه داعش بود. برخلاف گردان های ولایت های داعش مانند گردان رقه، حلب، موصل وغیره که عناصر آن از اهالی منطقه و بومی بودند، عناصر کتیبه های داعش را مهاجرین تشکیل می دادند. کتیبه سیف الدوله، متشکل از ۲۰۰ عنصر مسلح، یکی از بارزترین کتیبه های داعش بود که برای مدتی «ابو یحیی العراقی» و سپس «ابو عمر الشامی» فرماندهی آن را برعهده داشتند و از آنجا که مورد توجه بسیار شورای مشورتی داعش بود و همواره از بهترین امکانات و مهمات برخوردار بود. هر کتیبه هنگام جنگ به چندین سریه متشکل از ۱۲ نفر شامل سریه نفوذی ها، سریه تجهیزات سنگین، سریه لجستیکی و پشتیبانی و سریه پیاده نظام  تقسیم می شد. در کتیبه سیف الدوله افراد به راحتی می توانستند، موقعیت خود را در سریه ها تغییر دهند. مخالفتی با پیوستن به سریه سیف الدوله نداشتم که عناصر نخبه داعش را دربر می گرفت، اما بیشتر دوست داشتم، در کنار دوستانم در رقه باشم. به همین دلیل پیوستن به کتیبه سیف الدوله را جدی نگرفتم و با دوستانم به دیدن شهرهای مختلف در تصرف داعش از جمله موصل ادامه دادم. خیلی دوست داشتم، موصل را از نزدیک ببینم. بعد از نماز صبح به همراه دوستانم سوار نفربری شدم که به جز ما، قرار بود، شماری از مربیان نخبه داعش را به موصل انتقال دهد. آنها قرار بود، در پایگاه ها و مراکز نظامی داعش دوره های آموزشی دایر کنند. از مسیر «سنجار» به موصل رسیدیم. در ورودی شهر تابلویی بزرگ توجه ما را به خود جلب کرد. روی آن «به ولایت نینوی، در دولت اسلامی(داعش) خوش آمدید» نوشته شده بود. سفر به موصل یکی از بهترین خاطراتم طی حضورم در صفوف داعش و زندگی در رقه بود. در یکی از خانه های موصل اقامت کردیم. این از ویژگی های خانه های موصل بود که به ظاهر خیلی ساده نشان می دادند، اما در داخل مجهز به تمام انواع وسایل رفاهی بودند. مالکان این خانه ها افسران، پزشکان، وکلا و تجار و بازرگانان موصل بود که پس از سقوط شهر، خانه های آنها توسط داعش مصادره شد و در اختیار مهاجرین و عناصر بدون مسکن قرار گرفت. همچنین خانه های شیعیان و مسیحیان موصل نیز بعد از آواره شدن یا بیرون راندن صاحبان آنها نیز مصادره و برای اداره آنها و دیگر شهرها و مناطق استان نینوی، اداره املاک و اموال غیرمنقول داعش در موصل دایر گردید. اولین چیزی که در موصل توجه مرا جلب کرد، تعداد بیشمار بیلبوردهای تبلیغانی بود که در آنها از مردم به اقامه نماز و عدم کشیدن سیگار و زنان را به حفظ پوشش و زدن نقاب دعوت می کرد. برخلاف رقه و دیگر شهرهای تحت تصرف داعش، در موصل سختگیری چندانی نسبت به پوشش زنان نمی شد و در مواردی چشمان زنان و دخترانی که در سطح شهر درحال تردد بودند، کاملا مشاهده می شد. طی گشت و گذار در بازارهای موصل خریدهای یکی از دوستان الجزایریم توجه ام را جلب کرد.برایم تعریف کرد که آنها را به عنوان سوغاتی برای کنیزی «ایزدی» از اهالی «زمار» از توابع «سنجار» می خرد که به او هدیه داده شد و اکنون در خانه اش زندگی می کند. داستان های بسیار و عجیب و غریبی درباره زنانی که توسط داعش به اسارت گرفته شده و به عنوان کنیز به عناصر این گروه هدیه شده یا خرید و فروش شده بودند، نقل می شد، از زنانی که مورد انواع بد رفتاری ها و سوء استفاده ها قرار می گرفتند تا آنهایی که عاشق خریدار و مالک خود می شدند و التماس می کردند، آنها را به کسان دیگری نفروشند و در خانه خود نگهداری کنند. یک سال قبل از پیوستنم به داعش، پس از تصرف سنجار و به اسارت گرفتن صدها زن ایزدی، داعش به عنوان غنیمت جنگی تعدادی از آنها را بین عناصر شرکت کننده در این نبرد توزیع کرد. دیوان غنایم نیز اقدام به فروش یک پنجم این زنان به عناصر داعش کرد که به قیمت های مختلف خرید و فروش می شدند. قیمت کنیزهای کم سن حدود ۱۲۰۰۰ هزار دلار بود. مابقی هم برحسب سن و متاهل و مجرد بودن یا زیبایی و عدم زیبایی قیمت گذاری می شدند. برخی از این زنان ایزدی موفق به فرار شده و آنچه بر سرشان رفته بود، را به گوش دنیا رسانده بودند. اکتبر ۲۰۱۴ داعش برای اولین بار به اسارت این زنان طی مقاله ای تحت عنوان «احیای برده داری پیش از قیام قیامت» که در شماره ۴ مجله «دابق» منتشر شد، اذعان کرد. واقعیت این بود که تنها بخشی از مهاجرین از جمله الجزایری ها که وضع مالی خوبی داشتند، خریدار کنیزها بودند، مابقی استقبال چندانی از این زنان نکردند، چون نیازی به آنها احساس نمی شد. داعش در تمام مناطق تحت تصرفش اقامتگاه هایی را دایر کرده بود که در آن زنانی که می خواستند به این گروه ملحق شوند، نگهداری می شدند و فقط پس از ازدواج بود که می توانستند، از اقامتگاه خارج شوند. از جهتی آنها موظف بودند، نیازهای عناصر داعش را نیز تامین کنند، می توان گفت، زندگی آنها با زندگی در زندان تفاوت چندانی نداشت. پس از بازگشت از موصل خود را به کتیبه ام معرفی کردم. داعش خیلی سعی می کرد، زمینه ادغام و اختلاط مهاجرین که هر کدام از گوشه ای به این گروه پیوسته بودند، را فراهم کند. اما بیفایده بود، مثلا من نتوانستم با مهاجرین غیرتونسی به خصوص، در کتیبه ای که خدمت می کردم، رابطه برقرار کنم. اولین فرمانی که پس از پیوستنم به کتیبه سیف الدوله رسید، حرکت به سمت عراق برای شرکت در عملیات تصرف شهر «حدیثه» بود. باید از مسیر البوکمال و دیرالزور سوریه خود را به شهر «هیت» عراق می رساندیم و آنجا مستقر می شدیم. مسیر طولانی بود و علاوه بر اینکه باید به صورت پراکنده حرکت می کردیم، مجبور بودیم، در مواقعی که شرایط مناسب نبود و عدم جلب توجه هواپیماهای شناسایی، بین راه در پایگاه ها و مواضع داعش توقف می کردیم. شهر «قائم» آخرین و خطرناکترین ایستگاه در مسیر هیت بود. جاده قائم – هیت بیابانی باز و هموار بود که هدف گرفتن ما را به امری بسیار راحت و آسان تبدیل می کرد. ما را به گروه های ۱۲ نفره تقسیم کردند که با فواصل زمانی خاص به هیت منتقل می شدیم. چوپان ها و تجار که در واقع نیروهای تجسس داعش بودند، جاده را شلوغ می کردند تا انتقال ما بدون خطر صورت گیرد. به هیت که رسیدیم، در مواضع و پایگاه های داعش تقسیم شدیم. احساسات متناقضی داشتم. بیم و امید. دوست داشتم، در نبردها شرکت کنم، اما چیزی در درون مانع می شد. به هرکس می رسیدم، از تجربه اش طی شرکت در نبردها سوال می کردم. چند بار داعش به الحدیثه حمله کرده بود، اما شکست خورده بود. الحدیثه به نقطه کور داعش تبدیل و باعث شده بود، «محمد العدنانی»، سخنگوی داعش با انتشار پیامی صوتی علنا برای عشیره «الجفایفه» که تاکنون حملات این گروه برای تصرف شهر را دفع کرده بودند، خط و نشان کشید و وعده داد، انتقامی سخت از آنها خواهد گرفت. اما چند ساعت مانده به آغاز عملیات، ناگهان دستور لغو عملیات و عودت کتیبه سیف الدوله به شام برای شرکت در عملیاتی بزرگ داده شد. نفس راحتی کشیدم. دوباره به رقه و نزد دوستانم بازمی گشتم. زندگی در رقه را روزها با مشغول کردن خود به انجام کاری در این اداره و آن اداره داعش که به آن دیوان می گفتند، سپری می کردیم و بعداز ظهر تا پاسی از شب را با دور هم بودن و از این در و آن در سخن گفتن و جشن گرفتن به صبح می رساندیم. طی جشن ها قربانی ها و کباب ها را فراموش نمی کردیم. مسئولیت تهیه قربانی ها با دوستم، ابو الشهید بود که بین مردم محلی نفوذ داشت. در نشست هایمان درباره موضوعاتی مثل کشت و کشتار کسانی که آنها را مرتد و کافر می دانستیم، اجتناب می کردیم. به بهانه عدم ریا و خودنمایی حکایت های قتل و کشتار و جنگ و خونریزی که تونسی ها در آن سرآمد بودند، مسکوت می ماندند. آنها در نبردهای بسیاری شرکت کرده و چه خون ها که نریخته بودند. در میان این نبردها، نبرد تصرف فرودگاه نظامی «طبقه» در ۱۴ ماه مه ۲۰۱۴ حکایت دیگری بود.قتل عام طبقه، کشتاری تاریخی بود که طی آن بیش از ۲۰۰ سرباز سوری در میان تکبیرها و هلهله ها قتل عام شدند و تونسی ها سرآمد این کشتار بودند. آن روز را به یاد می آورم. سربازان سوری پا برهنه بودند، همه برهنه کردند، هیچ لباسی به تن نداشتند. پس آنکه آنها را به صف کردند، با شلیک از پشت سر به قتل رساندند.  همانگونه که گفتم، از صحبت درباره این موضوعات اجتناب می کردیم. اما یک موضوع به شدت مرا آزار می داد. بازداشت و زندانی کردن محمد الزین مقلب به ابو دجانه که همچنان از سرنوشتش بی اطلاع بودم. ابو دجانه از هسته های اولیه داعش در رقه بود که نقش بسزایی در شکل گیری و اعلام موجودیت رسمی آن رمضان سال ۲۰۱۴ میلادی داشت. از هرکس سراغ او را می گرفتم، با سکوت پاسخم را می داد. آنچه تعجبم را به ترس تبدیل می کرد، افزایش تعداد بازداشت ها و سکوتی بود که ملزم به رعایت آن شده بودیم. از جهتی احترام برخی به ابو بکر البغدادی به حدی رسیده بود که او را تبدیل به بت کرده بود. تمام این موضوعات را گفتن اینکه البغدادی از این مسائل و رخدادها بی اطلاع است، برای خود حل و فصل می کردم. بطور مستمر رسانه ها را رصد می کردم تا از خبرهایی که درباره ما منتشر می شد، مطلع شوم. تمام دنیا از ما وحشت دادند. درحالی که آنچه درباره داعش نقل می شد، با حقیقت امر تفاوت بسیار داشت. اوضاع مردم در رقه اصلا خوب نبود. هر روز زنانی که مجبور به پوشیدن نقاب و پوشش سر تا پا سیاه بودند، ساعت ها در صف های طولانی با ظرف های خالی در دست منتظر می ماندند تا آشپزخانه رایگان داعش در محله «الثکنه» یه کفکیر برنج به دست آورند. روی تمام اینها چشم می پوشیدم تا مبادا شادی زندگی در رقه و لذت بردن از کیف و خوشی هایش را از دست بدهم. روزهایم به همین ترتیب می گذشت. یکی از روزهای جمعه برای شرکت در نماز جمعه در مسیر مسجد «الفردوس» معروف به مسجد «تونسی ها» بودم که در نرسیده به مسجد تجمع مردم و توقف ماشین های آمبولانس و نیروهای حسبه توجه ام را جلب کرد. پس از نماز جمعه امام جماعت دلیل این تجمع را تدارک برای اجرای حد شرعی در مورد زنی عنوان کرد که متهم به زنا شده بود. به آنجا رفتم و برای اولین بار در مراسم اجرای حد شرعی که سنگسار کردن آن زن بود شرکت کردم. در اول صف قرار گرفتم تا به آن زن نزدیک باشم. حدودا ۵۰ ساله نشان می داد. بسیار چاق بود، به راحتی لرزش بدنش دیده می شد. با سنگ های متوسطی که برای زدن به وی جمع شده بودند، فاصله چندانی نداشت. قاضی شرع سریع حکمش را جهت اجرا خواند. فاصله زیادی با او نداشتم. قاضی شرع از او خواست، آخرین وصیتش را انجام دهد. زن گفت، وصیتی ندارد، اما تشنه است. گوشه ای از نقابش را کنار زد. با ولع آب می خورد. قبل از برگرداندن ظرف آب، با لهجه محلی ساکنان رقه، در حالی که به زحمت صحبت می کرد، قسم خورد که بی گناه است، اما بی فایده بود. اجرای حد سنگسار کردن شروع شده بود. سنگ ها از همه طرف بدن او را نشانه گرفته بودند. ابتدا روی زانو خم شد، بعد شروع به فریادهای دیوانه وار کرد. صدای برخورد سنگ ها به استخوان هایش شنیده می شد. من نیز مثل کسانی که آنجا بودند، به او سنگ می زدم. وقتی همه تصور می کردند، رمقی برای زن نمانده و در شرف مردن است، یکباره از زمین بلند شد و با سرعت تمام شروع به دیدون به سمت تجمع کنندگان کرد که راه را برای فرار باز می کردند. در میان تعجب قاضی شرع و عناصر حسبه وارد نزدیکترین خانه به محل اجرای حکم شد. عناصر حسبه تلاش کردند، با توسل به زور او را از خانه بیرون بکشند. اما قاضی شرع آنها را از هرگونه اقدام بازداشت و با استناد به اینکه حکم در حق وی اجرا شده و قابل تکرار نیست، از صاحب خانه خواست او را جهت انتقال به بیمارستان و مداوا تحویل دهد. اما صاحبخانه با التماس خواست، از تحویل او چشم پوشی کند. بلاخره قرار شد، صاحبخانه شخصا زن را به بیمارستان برساند. این حادثه نشان داد که علی رغم زور و قدرت داعش و سیطره این گروه بر آنها، همچنان پشت یکدیگر بودند. ]]> اخبار گوناگون Mon, 25 Sep 2017 07:32:12 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74465/دخترانی-عاشق-داعشی-ها-می-شوند-روایت-خواندنی-زندگی-یکی-عناصر-فراری-داعش واکنش جنجالی آنجلینا جولی به منتقدان فیلم جدیدش http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74462/واکنش-جنجالی-آنجلینا-جولی-منتقدان-فیلم-جدیدش  بازیگر آمریکایی، آنجلینا جولی از انتقاد های مردم نسبت به نحوه ی انتخاب بازیگران فیلم جدیدش خوشحال نیست، منتقدان بر این باورند که وی با گرفتن پول کودکان از آنها، دل این کودکان را شکسته است. جولی در مصاحبه ای نحوه ی انتخاب بازیگران این فیلم را توضیح میدهد. مخاطب این انتخاب کودکان اهل کامبوج هستند. این کودکان برای انتخاب نقش اصلی فیلم " اول پدرم را کشتند " مصاحبه میشدند.   جولی میگوید که هدف او این بوده که از بین یتیم خانه ها، سیرک ها و مدارس مناطق خیلی فقیر این بازیگر را انتخاب کند. در فرایند این گزینش، جلوی هر کودک روی میز مقداری پول قرار داده میشود. کودکان باید به چیزهایی که لازم دارند فکر کرده و پول را بدزدند. سپس جولی نقش کسی را بازی میکند که متوجه دزدی آنها میشود و آنها باید درباره ی دلیل اینکارشان دروغ بگویند.  جولی در بیانیه ای به این انتقادها پاسخ داد. طبق گفته ی وی این صحنه تنها بخشی از فیلم است و از اینکه با آن همانند یک رویداد واقعی برخورد میشود ناراحت است.           حتی فکر به اینکه مقداری پول به طور واقعی از یک کودک گرفته شده است غلط و ناراحت کننده است کودکان از ساختگی بودن صحنه مطلع بودند.  اگر با چنین صحنه ای در دنیای واقعی روبرو شوم قطعا عصبانی خواهم شد.       سالهای سال است که جولی در کارهای نیک بین‌المللی شرکت میکند. وی همچنین نماینده ی ویژه ی آژانس پناهندگی سازمان ملل است.  کاربران شبکه های اجتماعی نحوه ی انتخاب بازیگر وی را نامهربانانه و توهین به بچه های فقیر نامیدند.  در واقع قسمت ناراحت کننده ی این فرایند شباهت بیش از اندازه ی آن به واقعیت است. تصور این پروسه با روح و روان انسان بازی میکند.  جولی نیازمند عملکرد بهتری بود و نباید اینگونه پول واقعی را جلوی این بچه های فقیر قرار میداد. هیچ فیلمی ارزش صدمه زدن به روح و روان حتی یک کودک را نیز ندارد.    فیلم " اول پدرم را کشتند " درباره ی دولت خودکامه ی کامبوج در دهه ی هفتاد میلادیست که بیش از یک میلیون نفر را قتل عام کرد. جولی میگوید که دختر کوچکی که برای بازی در نقش اول انتخاب شد به علت احساساتی شدن هنگام پس دادن پول مورد گزینش قرار گرفته است. دختر گفته بود که پول را برای برگزاری مراسم‌خاکسپاری پدربزرگش نیاز دارد.  تهیه کننده ی اهل کامبوج این فیلم میگوید که آنگونه که برخی فکر میکنند کودکان مجبور به چیزی نشدند یا فریب داده نشدند. آنها به خوبی در مورد تقلبی بودن این صحنه ها تفهیم شده بودند.  ]]> اخبار گوناگون Mon, 25 Sep 2017 07:12:42 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74462/واکنش-جنجالی-آنجلینا-جولی-منتقدان-فیلم-جدیدش با خانواده های مشهور اما نفرین شده در طول تاریخ آشنا شوید [قسمت دوم] http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74461/خانواده-های-مشهور-اما-نفرین-شده-طول-تاریخ-آشنا-شوید-قسمت-دوم شاید شما نیز مانند بسیاری دیگر در شرایطی گرفتار شده باشید که خود را یک انسان بدشانس و یا فراتر از آن، نفرین شده تصور کرده اید. در چنین شرایطی فرد و خانواده ی او به طور مرتب و بی وقفه دچار بدبیاری و مصیبت می شوند و او هیچ پایانی برای این مشکلات متصور نیست. نکته ی دردناک این است که فرد یا خانواده مذکور هیچ توجیه و توضیحی برای این همه مصیبت پیدا نمی کند و چنان درمانده می شود که به این نتیجه می رسد تنها نفرین شده است. در قسمت اول این مطلب شما را با تعدادی از خانواده های سرشناسی آشنا کردیم که علی رغم ثروت و شهرت فراوان در تمام طول زندگی شان روی خوش ندیدند، به نحوی که بسیاری این بدبیاری ها را به نفرین شدگی آن ها نسبت می دادند. در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با تعدادی دیگر از این خانواده ها آشنا کنیم. با ما همراه باشید. ۹- خاندان براندو درخشش هنری مارلون براندو چنان چشمگیر بود که زندگی خانوادگی اش را تحت تاثیر قرار داد و کمتر کسی به سراغ زندگی شخصی و خانواده ی او می رود یا دستکم اطلاع چندانی از این موضوع ندارد. اما شاید بتوان گفت که خانواده ی براندو نیز به معنای واقعی کلمه نفرین شده بودند. در سال ۱۹۷۲، پسر مارلون براندو توسط مادرش، آنا کاشفی ربوده شد. کاشفی به گروهی از هیپی ها قول پرداخت ۱۰٫۰۰۰ دلار را داده بود که پسرش کریستین را برای او بربایند اما بعد از ربوده شدن پسرک، کاشفی از پرداخت دستمزد آن ها خودداری کرد و آن ها نیز کریستین را در جایی مخفی کردند. در ادامه، براندو گروهی کارآگاه خصوصی را استخدام کرده و آن ها نیز توانستند محل نگهداری کریستین را پیدا کرده و او را نزد پدرش بازگردانند هر چند دچار ذات الریه شده بود. در نتیجه ی این ماجرا کاشفی دستگیر شده و حضانت کامل کریستین به براندو رسید. در سال ۱۹۸۸، دیلان، دیگر پسر براندو که تنها ۲۶ سال داشت درگذشت. در سال ۱۹۹۰، بعد از این که کریستین دریافت نامزد خواهر ناتنی اش با او بدرفتاری کرده او را با شلیک گلوله به قتل رساند. بدین ترتیب کریستین ۵ سال را در زندان به سر برد و خواهر ناتنی او، شاین نیز در طول دوران محاکمه ی برادرش دو بار دست به خودکشی زد. در نهایت شاین حضانت پسرش را از دست داد و به دنبال آن خودکشی کرد. ۱۰- خاندان گینس خانواده ی سرشناس گینس نیز گفته می شود که به یک نفرین خانوادگی قدیمی دچار شده بودند. در حالی که آرتور گینس، مشهورترین فرد خاندان تاجر بسیار موفقی بود اما زندگی شخصی و خانوادگی اش با فاجعه همراه شد به طوری که آرتور شاهد مرگ ۱۰ فرزند از ۲۱ فرزند خود بود. بسیاری از نوه های آرتور که صاحب یکی از بزرگ ترین کارخانه های تولید مشروبات الکلی جهان به شمار می آمد به مشروبات الکلی معتاد شده و یا در آسایشگاه های روانی بستری شدند. برخی دیگر نیز علیرغم ثروت عظیم خانوادگی به فقر شدید مبتلا گردیدند. اما به نظر می رسد که این نفرین در طول جنگ جهانی دوم بدتر نیز شد به طوری که یکی از پسران گینس همراه با خانواده اش بدست گروهی از یهودیان به قتل رسیده و یکی دیگر از اعضای خانواده تنها چند هفته قبل از پایان جنگ جهانی دوم در میدان نبرد کشته شد. بعد از پایان جنگ بسیاری از اعضای خانواده ی گینس دست به خودکشی زدند، تصادف کردند و یا به دلیل زیاده روی در مصرف مواد مخدر جان دادند. با این وجود یکی از دردناک ترین این مصیبت های خانوادگی، خودکشی هنریتا گینس در سال ۱۹۷۸ بود که از پلی در ایتالیا خود را به پایین پرت کرد. دلیل خودکشی او این بود که همسرش مایکل بیبی در یک سانحه ی رانندگی درگذشته بود و هنریتا نمی توانست بدون او به زندگی ادامه دهد. ۱۱- خاندان وندربیلت روزگاری خاندان وندربیلت ثروتمند ترین خانواده در ایالات متحده به شمار می رفت. کورنلیوس «کومودور» وندربیلت از هیچ به همه چیز رسید و در واقع در ابتدای کار تنها با قرض گرفتن ۱۰۰ دلار از مادرش شروع کرد اما در زمان مرگ بیش از ۱۰۰ میلیون دلار سرمایه داشت. فرزندان و نوه های کومودور اما شم اقتصادی و تجاری پدرشان را نداشته و تمامی ثروت او را به باد دادند. اما از هیچ همه چیز ساختن در این خانواده نیز ارثی است و اندرسون کوپر که از نوادگان کومودور به شمار می آید با نوشتن مقاله ی خبری برای آژانس های خبری کوچک کارش را شروع کرد و در نهایت به یک روزنامه نگار و مجری سرشناس تبدیل شد. ۱۲- خاندان گتی ژان پل گتی، موسس کمپانی نفتی گتی تنها در سن ۲۴ سالگی میلیونر شد و زمانی که به سن ۶۵ سالگی رسید یکی از ثروتمندترین شهروندان ایالات متحده به شمار می رفت. بدشانسی این خانواده اما از زمانی آغاز شد که پسر تی در اوایل دهه ی ۶۰ میلادی خانواده و فرزندانش را رها کرد و با یک بازیگر آلمانی به نام تالیثا پول ازدواج نمود. ۵ سال بعد پول به دلیل زیاده روی در مصرف مواد مخدر درگذشت. در سال ۱۹۷۳، نوه ی گتی در شهر رم ربوده شد و ربایندگان در قبال آزادی او خواستار پرداخت ۱۶ میلیون دلار شدند. گتی از پرداخت این مبلغ سر باز زد و گفت که وی ۱۴ نوه دارد و اگر امروز یک پنی پرداخت کند باید با ربوده شدن ۱۴ نوه ی دیگر خود مواجه شود. در ادامه ربایندگان یکی از گوش های نوه ی او را بریده و برای جراید ایتالیایی فرستادند. گتی کمی عقب نشینی کرد و به پسرش ۳ میلیون قرض داد که قرار بود مستقیماً به ربایندگان پرداخت شود. نوه ی گتی پس از آزادی به دلیل سوء مصرف مواد مخدر دچار حمله ی قلبی شد و برای باقیمانده ی عمرش کور و از کمر به پایین فلج گردید. در سال ۱۹۹۹ گوردون، دیگر پسر گتی، در انظار عمومی اعلام کرد که از داشتن خانواده ای با مشکلات خانوادگی عمیق شرمنده است. ۱۳- خاندان وودیار در سال ۱۶۱۰، شاه تیرومالاراجا که در سریرانگاپاتنا حکومت می کرد بیمار شد به همین دلیل همراه با همسر اولش به تالاکاد رفت تا برای بهبود بیماری اش در معبد وایدیاناثا دعا کند. تیرومالاراجا هنگام خروج از قلمرو خود همسر دومش، آلاملاما را به عنوان جانشین خود برای اداره ی امور انتخاب کرد. اما در ادامه شرایط جسمی پادشاه بدتر شده و همسر دوم او نیز به تالاکاد رفت. در غیاب آلاملاما، مردی به نام راجا وودیار به شهر حمله کرده و خود را شاه نامید. اما شاه بودن برای وودیار کافی نبود. آلاملاما جواهرات بسیاری به همراه داشت که از آن ها برای تزیین مجسمه ی خدای نگهبان خود استفاده کرده بود و وودیار برای بدست آوردن این گنج مردانش را به سراغ او فرستاد. اما آلاملاما از دادن جواهرات خودداری کرده و در نهایت خود را از یک صخره به پایین پرتاب کرد. اما قبل از پرت کردن خود به پایین، وی نفرین کرد که شهر تالاکاد به بیابان تبدیل شده، شهر ملانگی که در مجاورت تالاکاد قرار داشت به یک گرداب مبدل گردد و وودیار هیچ فرزندی نداشته باشد و دستکم نفرین او در زمینه ی نداشتن فرزند پسر در خاندان وودیار موثر واقع افتاد و این خانواده به ندرت صاحب فرزند پسر شد. ۱۴- خاندان همینگوی شاید باور نکنید اما گفته می شود که خاندان همینگوی نیز قربانی نفرین شده بودند. در ۴ نسل از این خانواده، ۵ نفر خودکشی کرده اند. این افراد شامل پدر همینگوی، سه تن از خواهران او و نوه ی او هستند.ارنست همینگوی نیز در سن ۶۱ سالگی در سال ۱۹۶۱ خودکشی کرد و در آن زمان بیش از ۱۰ سال از آخرین باری که پسرش، گرگوری را دیده بود می گذشت. دلیل رنجش گرگوری این بود که پدرش در یک تماس تلفنی مادرش را آزرده بود و گرگوری نمی توانست گناه پدرش را ببخشد. همینگوی نمی دانست که همسرش دچار تومور مغزی شده و استرس باعث مرگ او می شود به همین دلیل ناخواسته باعث مرگ همسرش، پائولین و رنجش خاطر پسرش شد. گرگوری در نهایت جنسیت خود را تغییر داده و در سال ۲۰۰۱ به دلیل فشار خون  و بیماری قلبی و عروقی درگذشت. ۱۵- خاندان اوناسیس برخی بر این باورند که نفرین از یک خانواده  به خانواده ی دیگر نیز منتقل خواهد شد. برای مثال بسیاری می گویند که وقتی جکی کندی بعد از مرگ جان اف کندی ازدواج کرد، نفرین خاندان کندی را با خود به خانواده ی جدیدش برد. در سال ۱۹۶۸، جکی کندی با یک تاجر سرشناس یونانی به نام آریستوتل اوناسیس ازدواج کرد. ۵ سال بعد، تنها پسر آریستوتل که الکساندر نام داشت در حادثه ی سقوط هواپیما کشته شد. در سال ۱۹۷۴، و یک سال پس از مرگ الکساندر، همسر اول اوناسیس خودکشی کرد. یک سال بعد نیز آریستوتل به دلیل مشکل قلبی درگذشت. در سال ۱۹۸۸، کریستینا، دختر آریستوتل سکته قلبی کرد و جان داد و در ادامه بخش زیادی از ثروت خاندان اوناسیس از بین رفت. ]]> اخبار گوناگون Mon, 25 Sep 2017 07:02:31 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74461/خانواده-های-مشهور-اما-نفرین-شده-طول-تاریخ-آشنا-شوید-قسمت-دوم عذرخواهی بیل گیتس بابت Ctrl+Alt+Del http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74459/عذرخواهی-بیل-گیتس-بابت-ctrl-alt-del _ طراح سیستم عامل ویندوز ضمن ابراز تاسف از ساخت دکمه‌ای پیچیده برای ریست سیستم می‌گوید اگر قادر به ویرایش بود، دکمه کنترل + آلت + دیلیت را به یک دکمه واحد تبدیل می‌کرد. به نقل از ایسنا ، وی که در نیویورک سخن می‌گفت اذعان کرد Ctrl+Alt+Delete یک مانور سرهم‌بندی‌شده بود که برای راه‌اندازی مجدد سیستم عامل ویندوز تعریف شد اما ای کاش به جای گرفتن سه کلید روی کیبورد تنها یک کلید برایش تعریف می‌شد. وی پیش‌تر نیز ضمن اعتراف به این موضوع در سال 2013 گناه را به گردن آی‌بی‌ام انداخته بود و در جمع دانشگاهیان در هاروارد گفته بود دوستی که در آی‌بی‌ام کار می‌کرد (دیوید برادلی)، کیبورد آی‌بی‌ام را درست طراحی نکرده بود و به ما یک کلید واحد برای انجام این کار نداده بود. این در حالی است که آن سال‌ها برای ورود به اپل مکینتاش یک کلید روی کیبورد تعریف شده بود. از کنترل + آلت + دیلیت برای قفل‌کردن سیستم عامل، تسک منیجر، سوئیچ بین کاربر و خروج از سیستم استفاده می‌شود و در نهایت وقتی سیستم عامل ویندوز هنگ کامل کرد، با زدن آن ریست می‌شود. ]]> اخبار گوناگون Mon, 25 Sep 2017 07:02:31 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74459/عذرخواهی-بیل-گیتس-بابت-ctrl-alt-del با خانواده های مشهور اما نفرین شده در طول تاریخ آشنا شوید [قسمت اول] http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74441/خانواده-های-مشهور-اما-نفرین-شده-طول-تاریخ-آشنا-شوید-قسمت-اول بسیاری از ما در مقاطعی از زندگی مان شرایطی را تجربه می کنیم که در آن شرایط خود را بدشانس ترین انسان روی زمین خواهیم دانست. این اتفاقات ناخوشایند و بدبیارانه چنان ادامه پیدا می کنند که تنها به این نتیجه می رسید که نفرین شده اید. اما خوشبختانه در بسیاری از موارد این بدبیاری ها پایان می یابد. با این وجود افراد و خانواده هایی هستند که هیچ گاه نمی توانند از بدشانسی فرار کنند. این افراد چنان بدشانس هستند که بدشانسی و مصیبت آن ها را رها نمی کند و در چنین شرایطی که مصیبت یک خانواده همچنان ادامه دارد تنها چیزی که می تواند علت ماجرا بیان شود نفرین شدگی است. در بسیاری ار موارد این بدبیاری ها در نسل های متوالی یک خانواده ادامه می یابد. خانواده های بیشماری در سراسر دنیا وجود دارند که آن ها را نفرین شده می نامند، که برخی نیز خانواده های مشهور و ثروتمندی هستند. در ادامه می خواهیم شما را با خانواده های سرشناس اما بدشانسی آشنا کنیم که بدبیاری های آن ها برای نسل ها ادامه داشته است. ۱- خاندان کندی بدون شک خانواده ی کندی نفرین شده ترین خانواده در سراسر جهان است. از بدبیاری های این خانواده می توان به برداشته شدن قسمتی از مغز رزماری کندی اشاره کرد که در نتیجه ی آن توانایی راه رفتن و حرف زدن را برای همیشه از دست داد. جوزف پی کندی در حادثه ی انفجار هواپیما جان خود را از دست داد.  همچنین جان اف کندی ترور شد و برادرش تد کندی نیز در یک سانحه ی هوایی بشدت مجروح گردید. علاوه بر این برادر  سرشناس دیگر این خانواده یعنی رابرت اف کندی نیز ترور شده و دیوید ای کندی نیز به دلیل زیاده روی در مصرف مواد مخدر درگذشت. بسیاری این اتفاقات را نتیجه ی نفرین شدن این خانواده می دانند و بر این باورند که پدر این خانواده، جوزف کندی بزرگ در گذشته به یک خاخام یهودی بی احترامی کرده و او نیز این خانواده را نفرین نمود. برخی دیگر نیز می گویند که کندی بزرگ به نازی ها اسلحه می فروخت و وقتی یک شهر که ساکنان آن عمدتاً یهودی و از قربانیان سیاست های حزب نازی بودند همه با هم او و خانواده اش را نفرین کردند و بدین ترتیب خانواده ی کندی برای همیشه نفرین شده و روی خوش ندیدند. ۲- خاندان گریمالدی خانواده ی گریمالدی، خانواده ی بسیار بدشانسی بوده اند و این بار نیز بسیاری دلیل آن را نفرین شدن خانواده می دانند. گفته می شود که در قرن سیزدهم میلادی، شاهزاده راینر اول یک دختر زیبا را ربوده و به وی تجاوز کرده است. این زن در ادامه به یک جادوگر توانا تبدیل شده و خاندان گریمالدی را برای همیشه نفرین کرد. حتی اگر خاندان گریمالدی در قرن سیزدهم نفرین شده باشند اما باید بدانید که بدبیاری های آن ها تنها بعد از سال ۱۹۸۲ با مرگ پرنسس گریس در یک حادثه ی ناگوار اتومبیل آغاز شد. همه پرنسس استفانی، دختر پرنسس گریس را مسئول اتفاق افتادن این تصادف می دانستند زیرا در هنگام تصادف وی در حال رانندن خودرو بود. در ادامه تمامی روابط عاشقانه ی پرنسس استفانی با شکست مواجه شد و در زمینه ی کاری نیز توفیق چندانی بدست نیاورد. پرنسس کارولین، خواهر بزرگ تر او نیز در روابط عاشقانه اش دچار سرخوردگی شدیدی شد. وقتی شاهزاده رینر، پدر استفانی و کارولین، از دنیا رفت مشخص شد که او تنها یک درصد از ثروتش را برای آن  ها به جای گذاشته زیرا این دو در انتخاب همسر انتخاب های نادرستی داشتند. ۳- خاندان سلطنتی نپال گفته می شود که بیش از ۲۰۰ سال پیش اولین شاه نپال، شاه پریثوی نارایان با یک راهبه به نام گوراکناث دیدار می کند. وی به راهب مقداری کشک می دهد و راهب نیز پس از خوردن تمامی آن را بالا می آورد و به شاه می گوید که آن چه او بالا آورده را بخورد و قاعدتاً شاه بیچاره نیز این درخواست را رد می کند. راهبه این موضوع را توهین به خود دانسته و به او می گوید که در نتیجه ی این نافرمانی، حکومت خاندان او پس از ۱۰ نسل از بین خواهد رفت. پیش بینی گوراکناث در سال ۲۰۰۱ به واقعیت پیوست زیرا در این سال شاهزاده دیپندرا که از نسل نهم خانواده ی پادشاهای نپال بود قبل از خودکشی، پدر، مادر و هفت نفر دیگر از اعضای خانواده اش را به قتل رساند. برخی گفته اند که دلیل او برای این کار قبول نکردن عروس او از طرف خانواده اش بوده است. شاهزاده دیپندرا سه روز در کما بود و در این سه روز به عنوان پادشاه نپال شناخته می شد اما در نهایت درگذشت و عمویش گیانندرا که از نسل دهم خاندان پادشاهی بود به جای او نشست. اما در سال ۲۰۰۸ جکومت شاهنشاهی در این کشور ملغی گردیده و جمهوری دموکراتیک نپال شکل گرفت. ۴- خاندان راکفلر خانواده ی راکفلر در واقع سرشناس ترین خاندان در تمام ایالات متحده به شمار می آیند. جان دی راکفلر موسس شرکت استاندارد اویل در سال ۱۸۷۰ بود که سهم زیادی در صنعتی کردن ایالات متحده داشت. اما اگر در اینترنت جستجو کنید بدون شک متوجه می شوید که بسیاری این خاندان را شرورترین و منفورترین خاندان در تمام  تاریخ ایالات متحده می دانند. البته به نظر می رسد که این ادعاها نیز پربیراه نبوده و این خانواده واقعاً نفرین شده است. در سال ۱۹۵۱، وینیفرد راکفلر خود و دو فرزندش را به قتل رساند. در سال ۱۹۶۱ مایکل راکفلر در گینه ی نو بعد از واژگون شدن قایقش درگذشت. جنازه ی او هیچگاه پیدا نشد و بسیاری بر این باورند که جسد او توسط انسان خوارهای منطقه خورده شده است. نلسون راکفلر، پدر مایکل نیز ناگهان در سال ۱۹۶۹ درگذشت. برادرش جان راکفلر نیز سال قبل از آن در یک حادثه ی دلخراش رانندگی جان داد. ریچارد راکلفر، نوه ی جان دی راکفلر نیز در سال ۲۰۱۴ در یک سانحه ی هوایی جان باخت. ۵- خاندان لی مرگ نابهنگام بروس لی و پسرش براندون لی باعث شد که بسیاری به تئوری پردازی در مورد علت مرگ آن ها بپردازند. برخی بر این باورند که بروس لی و پسرش توسط مافیای چین یا استادان کونگ فو به قتل رسیده اند. برخی دیگر نیز می گویند که این دو بر اثر یک نفرین خانوادگی با مرگ نابهنگام روبرو شدند. این دسته بر این باورند که نفرین شدن خانواده ی لی از پدر بروس، لی هوی چون نشأت می گیرد که با یک بازرگان چینی دچار مشکل شده و این بازرگان تمامی مردان خاندان او را نفرین کرده است. زمانی که اولین فرزند پسر لی هوی چون و همسرش درگذشت این دو تصمیم گرفتند که بیشتر مراقب باشند. به همین دلیل بروس لی را در کودکی با نام سای فون که اسمی دخترانه است صدا می زدند اما به نظر می رسد این حقه نیز بی فایده بوده و نتوانست جان بروس لی را نجات دهد. ۶- خاندان کوبرگ-کوهاری گفته می شود که در اروپای اوایل قرن نوزدهم یک راهب مجارستانی خانواده ی کوبرگ-کوهاری را به شدت نفرین کرده است. این راهب برادر امریکوس نام داشته و در نفرین خود عنوان کرده که تقاص گناهان این خانواده از نسل های سوم و چهارم این خانواده گرفته شود. اما شاید برای شما جالب باشد بدانید که برادر امریکوس به چه دلیل چنین نفرینی کرده است. ظاهراً آنتوانت کوهاری یکی از بستگان برادر امریکوس بوه که با شاهزاده فردیناند کوبرگ ازدواج می کند. پدر آنتوانت چنان به این زوج جوان علاقه داشت که از امپراطور خواست شرایطی را فراهم کند که آنتوانت بتواند به عنوان یک دختر تمامی ثروت خاندان کوهاری را به ارث ببرد. در نهایت بسیاری از اعضای خاندان کوبرگ-کوهاری به دلیل بیماری هایی مانند هموفیلی و تیفوس جان باختند و بسیاری دیگر نیز در به دنیا آوردن فرزند پسر ناموفق بودند. ۷- خاندان وون اریک خانواده ی وون اریک «کندی های دنیای کشتی» لقب گرفته اند. مرد اول این خاندان، فریتز وون اریک یک کشتی گیر افسانه ای بود که بیش از ۴۰ عنوان قهرمانی را در اختیار داشت. با این وجود زندگی خانوادگی او برخلاف زندگی حرفه ایش یک شکست مطلق و اسفبار بود. در سال ۱۹۵۹، پسر هفت ساله ی اریک به دلیل برق گرفتگی جان داد. در سال ۱۹۷۸، پسر دیگر اریک، دیوید، نیز دختر تازه متولد شده اش را تنها چند ساعت پس از بدنیا آمدن از دست داد. در سال ۱۹۸۴، دیوید در یک تور حرفه ای در ژاپن درگذشت. یک سال بعد، مایک، پسر دیگر اریک، ناگهان دچار تب شدید شد و وقتی به بیمارستان منتقل گردید مشخص شده که دچار صدمه ی مغزی شده است. بدین ترتیب وی بشدت افسرده شده و برای تمام عمر به مصرف داروهای خاص روی آورد. در سال ۱۹۹۱، کریس، کوچک ترین پسر اریک خودکشی کرد و دو سال بعد نیز پسر دیگر اریک، کری، نیز راه برادر خودش را در پیش گرفت. سرانجام در سال ۱۹۹۷، فریتز وون اریک به علت بیماری سرطان درگذشت. ۸- خاندان هاپسبرگ خانواده ی هاپسبرگ در یک برهه ی زمانی پرقدرت ترین و موفق ترین خاندان پادشاهی در اروپا به شمار می رفت اما مانند دیگر خانواده های سرشناس، این خانواده نیز نتوانست مانع از اتفاقات ناخوشایند در درون خود شود. بسیاری بر این باورند که خاندان هاپسبرگ پس از این که تمامی کلاغ های یک خانواده را از بین بردند توسط خانواده ی مذکور نفرین شدند. کمی بعد از این حادثه اعضای خاندان هاپسبرگ شروع به مردن کرده و در این حین کلاغ های افسانه ای به نام «تورنفالکن» دیده شدند. اما شاید خاندان هاپسبرگ گرفتار دو نفرین شدند نه یکی! گفته می شود که کنتس کارولی بعد از این که پسرش به دلیل عضویت در گروهی از شورشیان که علیه خانواده ی هاپسبرگ ها شورش کرده بودند به قتل رسید، فرانسیس جوزف هاپسبرگ را نفرین کرده است. البته بدون شک باید فرانسیس جوزف را یک بدشانس مطلق دانست. اگر چه خود او از یک ترور جان سالم بدر برد اما همسرش در این اتفاق جان باخت و در ادامه نیز پسرش خودکشی کرد. بسیاری دیگر از خاندان هاپسبرگ نیز یا کشته شده یا به شدت مورد شکنجه قرار گرفته و یا دیوانه شدند. ]]> اخبار گوناگون Sun, 24 Sep 2017 09:32:14 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74441/خانواده-های-مشهور-اما-نفرین-شده-طول-تاریخ-آشنا-شوید-قسمت-اول تیم کریکت بندامیر فاتح رقابت‎های لیگ اشپگیزه شد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74440/تیم-کریکت-بندامیر-فاتح-رقابت-های-لیگ-اشپگیزه در این رقابت‎ها، شش تیم از شش حوزۀ کشور شرکت کرده بودند. شاهد کمال، عضو تیم کریکت بندامیر گفت: «بسیار تورنمنت خوب بود این بار.» جاوید نوری، عضو تیم کریکت مس عینک نیز افزود: «بسیار بازی جالب بود؛ چون که تیم ها هر دوی شان خوب بازی کردند.» از دیدار نهایی این رقابت‎ها، محمد کریم خلیلی، رییس شورای عالی صلح افغانستان دیدار کرد. وی، ورزش را بهترین گزینه برای ایجاد همگرایی میان شهروندان کشور می داند.  خلیلی اظهار داشت: «تمام مردم ما، از صلح حمایت می کنند، از جنگ نفرت دارند و در دفاع مقدس از وطن شان مصمم هستند ولی هیچ وقت طرفدار جنگ نیستند. جنگ بر ما تحمیل شده، یقینأ ورزشکاران ما در این راستا پیشتازان خواهند بود.» در دیدار نهایی این بازی‎ها، بند امیر با ۱۵۹ دوش توانست، مس عینک را از پیش رو بردارد. این نخستین لیگی است که در آن ۳۰ بازی کن و مربی خارجی در آن حضور داشتند. شفیق استانکزی، رییس اجرایی بورد کریکت در این باره تصریح کرد:«بند امیر قهرمان این مسابقات شد، برای شان تبریک می گویم. بازی کنان مس عینک هم خوب بازی کردند؛ یک فاینل خوب و دیدنی بود.» این، پنجمین دور رقابت‏‎های لیگ شش دویش کریکت بود که یازده روز را دربر گرفت. ]]> اخبار گوناگون Sun, 24 Sep 2017 09:28:10 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74440/تیم-کریکت-بندامیر-فاتح-رقابت-های-لیگ-اشپگیزه خشونت علیه زنان در هرات کاهش یافته است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74438/خشونت-علیه-زنان-هرات-کاهش-یافته عزیزه کریمی سرپرست اداره امور زنان هرات در یک نشست خبری گفت که در سه ماه نخست سال جاری، ۱۹۰ مورد خشونت علیه زنان در این اداره به ثبت رسیده است. او می‌گوید که در زمان مشابه سال گذشته، ۲۱۰ مورد خشونت علیه زنان در این اداره به ثبت رسیده بود. کریمی افزود: "اداره امور زنان به قضایای متعددی از جمله شصت و هفت قضیه لت وکوب، یک قضیه مجروحیت، شانزده قضیه تهدید، هفت قضیه دشنام و تحقیر بصورت قانونی و با هماهنگی ارگان‌های عدلی و قضیه رسیدگی کرده است". او خاطر نشان ساخت که در جریان شش ماه گذشته چهارصد و پنجاه و یک(۴۵۱) قضیه مربوط زنان به این اداره رسیده که شامل هشتاد و هفت قضیه تعیین وکیل مدافع، صد و شصت و یک قضیه مشوره‌دهی صحی است. وی گفت: "اداره امور زنان در راستای افزایش آگاهی زنان‌، نقش زنان در روند صلح، آموزش و حرفه برای تعداد زیادی از زنان و نظارت دقیق از آموزش‌های تخصصی و مسلکی، هماهنگی زنان در محافل رسمی دولتی، استخدام پنجاه تن از زنان در بخش کاریابی، افتتاح نخستین کمیته جندر، برگزاری جلسات منظم محو خشونت، پیگیری قضایای خشونت زنان و بررسی وضعیت کلی زنان ساکن در ولسوالی‌ها از سوی شوراهای اجتماعی زنان و تامین ارتباط با بخش‌های مختلف امنیتی اقداماتی را انجام داده است". براساس گزارش‌های ارائه شده از سوی مسئولان اداره امور زنان هرات؛ آنان در سال جاری برای ۲۴ هزار تن به شمول بانوان، پروژه‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کوتاه مدت را راه‌اندازی نمودند. ]]> اخبار گوناگون Sun, 24 Sep 2017 09:21:52 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74438/خشونت-علیه-زنان-هرات-کاهش-یافته هنجارشکنی آل سعود درباره زنان با هدف توسعه اقتصادی+ تصاویر http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74434/هنجارشکنی-آل-سعود-درباره-زنان-هدف-توسعه-اقتصادی-تصاویر  رویترز نوشت عربستان سعودی به مناسبت هشتاد و هفتمین سالگرد تاسیس حکومت این کشور، در حال برگزاری جشن‌های بزرگی است و طی یک اقدام عجیب و بی سابقه از سوی آل سعود، شنبه عصر به زنان این کشور اجازه داده شد در ورزشگاه ملک فهد شهر ریاض حضور داشته باشند. عربستان که در پی کاهش جهانی بهای نفت، در یک سال اخیر متحمل زیان های سنگینی شده و برای نخستین بار به کسری بودجه کم سابقه ای رسید، قصد دارد در مسیر توسعه اقتصادی گام برداشته و برای دستیابی به این هدف حاضر شد برخی قوانین داخلی این کشور را درباره زنان، زیر پا بگذارد. در حالیکه زنان عربستانی هنوز اجازه رانندگی در این کشور نداشته و فاقد شناسنامه هستند، روز گذشته اجازه یافتند فقط برای یک بار و طی جشن های روز ملی عربستان، بدون استفاده از روبنده در ورزشگاه حاضر شوند. زنانی که روز گذشته در ورزشگاه ملک فهد حاضر شدند امیدوارند در آینده، نقش پررنگ تری در فعالیت های اجتماعی کشورشان ایفا کنند و از حقوق شهروندی برخوردار شوند. خانواده های بسیاری در جده برای تماشای جشن های ملی عربستان عصر شنبه به وزرشگاه ملک فهد رفتند. ورودی های جداگانه ای برای مردان مجرد در نظر گرفته شده بود. این جشن ها و چشم پوشی بر روی برخی قوانین داخلی عربستان، بخشی از چشم انداز برنامه های اصلاحی 2030 این کشور محسوب می شود. قرار است در برنامه چشم انداز 2030، وابستگی عربستان به فروش نفت کاهش یابد، فرصت های شغلی جدیدی برای جوانان عربستانی فراهم شود و سبک زندگی در این کشور به کلی تغییر کند. رویترز در ادامه این گزارش نوشت: با این حال عربستان بوسیله وهابی های سعودی اداره می شود که تعاملات زن و مرد، برگزاری کنسرت موسیقی، رفتن به سینما و ... را ممنوع می داند. به نظر می رسد یکی از اهداف اصلی چشم انداز سند 2030، قدرتمند کردن زنان و مشارکت آنها در فعالیت های ورزشی، اجتماعی و سرمایه گذاری است که کاملا با دیدگاه وهابی‌ها در تناقض بوده و تاکنون انتقادات زیادی را متوجه ریاض کرده است. همچنین طی اقدامی کم سابقه، امروز یک کنسرت موسیقی با حضور یازده خواننده و نوازنده مطرح جهان عرب در جده برگزار می شود. جشن های ملی عربستان چهار روز به طول می انجامد و انتظار می رود 1.5 میلیون سعودی در 17 شهر این کشور در جشن ها شرکت کنند. هزینه شرکت در جشن ها و استفاده از امکانات آن برای تمامی شهروندان رایگان است.     ]]> اخبار گوناگون Sun, 24 Sep 2017 09:07:13 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/74434/هنجارشکنی-آل-سعود-درباره-زنان-هدف-توسعه-اقتصادی-تصاویر