پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين اخبار گوناگون :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/HotNews Sun, 22 Apr 2018 17:58:59 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Sun, 22 Apr 2018 17:58:59 GMT اخبار گوناگون 60 خرس داعش دستگیر شد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79524/خرس-داعش-دستگیر رسانه های سوری روز جمعه اعلام کردند که کردهای سوریه یکی از فرماندهان برجسته داعش و از افراد مرتبط با حملات 11 سپتامبر سال 2001 به شهرهای نیویورک و واشنگتن را دستگیر کرده اند. این رسانه ها اعلام کردند که 'اریک باهون' سخنگوی وزارت دفاع امریکا (پنتاگون) دستگیری 'زمار' را تایید کرده است. 'خرس سوری' کیست؟ 'محمد حیدر زمار' سال 1961 میلادی در شهر حلب سوریه به دنیا آمد. وی به آلمان مهاجرت کرد و در سال 1982 تابعیت آلمانی گرفت. وی در آلمان درس خواند و به شغل مکانیکی مشغول بود و درحالی که در دوره متوسطه درس می خواند، در میان اسلامگرایان شهر هامبورگ و برخی از مساجد آن جایگاه ویژه ای داشت. در هامبورگ مدتی راننده کامیون بود ولی از سال 1991 به کمک 'محمد مامون درکزنلی' دیگر شهروند سوری، با گروه های مسلح اسلامگرا آشنا شد. در ابتدای دهه هشتاد قرن گذشته به کمک درکزنلی به اردن سفر کرد و با گروه های مسلح آنجا آشنا شد. یک ماه در اردن ماند ولی به دلیل حضور گسترده گشتی ها و نیروهای مرزبانی سوریه نتوانست وارد این کشور شود زیرا در آن دوره اخوان المسلمین علیه نظام سوریه قیام کرده بودند. زمار به آلمان بازگشت و با گروه های 'الطلیعه' و 'القاعده' ارتباط پیدا کرد و در سال 1991 برای جنگ به افغانستان و اردوگاه جلال آباد و سپس از سال های 1992تا 1995 به چچن، کوزوو، بوسنی و هرزگوین رفت. در سال 1996 به دعوت شخصی 'اسامه بن لادن' رهبر القاعده به افغانستان بازگشت و در سال 1997 از افغانستان به آلمان بازگشت و دولت آلمان وی و فعالیت هایش در مسجد 'القدس' هامبورگ را زیرنظر گرفت. وی در این مسجد و دیگر مساجد هامبورگ جوانان عرب را به 'جهاد' و پیوستن به گروه های مسلح دعوت می کرد. وی توانست 'محمد عطا' ، 'زیاد الجراح' و 'مروان الشحی' را جذب و در سال 1998 به افغانستان و سپس آن ها را با نظارت 'خالد الشیخ' که گفته می شود طراحی حملات 11سپتامبر را برعهده داشته است، برای آموزش خلبانی به آمریکا فرستاد. در سال 2001 میلادی زمار در مغرب بازداشت و به سوریه بازگردانده شد. وی حدود چهار سال در بازداشتگاه شعبه فلسطین در دمشق بازداشت بود و در اواخر سال 2006 به زندان صیدنایا منتقل شد. دادگاه امنیت کشور در سال 2007 زمار را براساس قانون 49 سال 1980 که اعضای اخوان المسلمین را به اعدام محکوم می کند، به اعدام محکوم کرد که بعدها به 12 سال زندان کاهش یافت. براساس برخی گزارش ها، زمار در سال 2014 براساس مبادله اسیران با گروه تروریستی احرار الشام از زندان سوریه آزاد شده است. در آن سال ها گروه تروریستی احرار الشام درحال مبارزه با داعش برای بیرون راندن آن از استان حلب و مناطق تحت اشغال آن بود ولی زمار به احرار الشام نپیوست و مدتی بعد در میان نیروهای داعش مشاهده شد. در 20 فوریه 2014 شاخه رسانه ای داعش ویدیویی را از استان حلب منتشر کرد که 12 تن از اعضای این گروه تروریستی در کنار سران قبایل حلب در حال شنیدن سخنرانی 'ابوعلی الانباری' حاکم داعش در سوریه بودند. در این ویدیو زمار زیر پرچم داعش نشسته بود و یک تفنگ کلاشینکف مدل AK در کناروی مشاهده می شد. هرچند که در این ویدیو مشخص نبود که زمار به گروه تروریستی داعش پیوسته است ولی گزارش های بعدی نشان داد که وی از اعضای برجسته داعش است. براساس اعلام وزارت دفاع آمریکا 'محمد حیدر زمار' حدود یک ماه پیش توسط نیروهای دمکراتیک سوریه در شرق این کشور دستگیر شده است و دستگاه های اطلاعاتی آمریکا تلاش می کنند جزییات دستگیری و وضعیت وی را جویا شوند. ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:25:54 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79524/خرس-داعش-دستگیر حقایقی از مکان‌ مخوف اعتراف‌گیری گروه «جیش الاسلام»/تروریست‎ها چگونه تونل‎های پیچیده را ساختند؟ http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79523/حقایقی-مکان-مخوف-اعتراف-گیری-گروه-جیش-الاسلام-تروریست-ها-چگونه-تونل-های-پیچیده-ساختند پس از آزادسازی غوطه‌شرقی و شهر دوما هر روز تصاویر و ویدئو‌های تازه‌ای از تونل‎ها و زندان‎های مخوف گروه‌های تروریستی منتشر می‌شود. پایگاه «راشاتودی» اخیراً ویدئوی تازه‌ای منتشر کرده که فضای داخلی زندانی را نشان می‌دهد که گروه جیش الاسلام از آن به عنوان مکانی برای شکنجه و اعتراف‌گیری استفاده می‌کردند. فرد راهنما در فیلم ضمن توضیح فضای ترسناک زندان پر از سلول‎های انفرادی، دیوار‌های بُتی، و تونل‎های زیرزمینی می‌گوید: سیستم پیچیده این زندان و تونل به خوبی میزان حمایت‎های بین‌المللی از گروه‌های تروریستی را نشان می‌دهد که در این منطقه حضور داشتند. وی می‌افزاید: در زمنیه تجهیزات نظامی، تروریست‎ها همه چیز داشتند. به خوبی می‌توان دید که تروریست‎ها چگونه افراد زندانی را مجبور به حفر این تونل‎ها کرده‌اند. از این تونل همچنین برای مرکز فرماندهی تروریست‎ها نیز استفاده می‌شد. عنوان این ویدئو «زندان ندامت» نام دارد؛ زندان ندامت پُر از قفسه‌های آهنی است که برای نگهداری افراد زندانی استفاده می‌شده است. «مروت سلیم» زن ۳۸ ساله‌ای که با آزادسازی شهر دوما از این زندان مخوف رهایی یافته در گفتگو با «اسپوتنیک» می‌گوید افراد زندانی حق حرف‌زدن با هم نداشتند، برق و آب گرم وجود نداشت. «علی برهوم» از دیگر زندانی‌های گروه جیش لاسلام در شهر دوما با بیان اینکه در زندان تنها «نفرت عمیق» را تجربه کرده تشریح می‌کند: مردان مجبور به حفر تونل‎های زیرزمینی بودند، زنان آشپزی و تمیزکاری می‌کردند و لباس‎های کهنه را تعمیر می‌کردند. هرکسی باید مدت زمان زیادی کار می‌کرد و گرنه سهمیه غذا نداشت. «برهوم» می‌افزاید: غذا مسئله‌ای بسیار حیاتی و درناک بود. حتی افراد چاق نیز در نتیجه گرسنگی‌های مداوم و پیوسته به‌شدت لاغر شده بودند. نان و هریسه (هلیم فرنگی) تنها چیزی بود که به ما می‌دادند، آن هم یک وعده در روز و بعضی مواقع دو روز بک وعده. به‌ندرت غذای گرم می‌خوردیم. ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:24:21 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79523/حقایقی-مکان-مخوف-اعتراف-گیری-گروه-جیش-الاسلام-تروریست-ها-چگونه-تونل-های-پیچیده-ساختند صعود به کوه نور برای حجاج ممنوع شد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79522/صعود-کوه-نور-حجاج-ممنوع معاون امور عمره وزارت حج عربستان در گفت و گو با روزنامه 'عکاظ' گفت: صعود عمره گزاران به کوه نور به دلیل برخی تخلف های شرعی و حفظ سلامتی زائران و عمره گزاران از این پس ممنوع است. عبدالعزیز الوزان اظهار داشت: شرکت ها و موسسات حج مجاز نباید زمانی را برای زیارت کوه نور و غار حرا اختصاص دهند. وی افزود: این تصمیم برای حفظ سلامتی زائران بیت الله الحرام گرفته شده زیرا به دلیل ارتفاع بسیار زیاد این کوه ممکن است زائران با صعود به آن با خطر بیهوشی یا کمبود اکسیژن روبرو شوند. الوزان شرکت های حج را تهدید کرد درصورتی که زیارت کوه نور را در برنامه خود قرار دهند و کمیته ویژه، این تخلف را مشاهده کند، شرکت های متخلف با جریمه و مجازات روبرو خواهد شد. کوه نور در چهار کیلومتری شمال شرقی شهر مکه و کنار راه منا به عرفات است که اکنون به علت گسترش مکه، در داخل مکه قرار گرفته و ارتفاع آن از دریا 621 و از سطح دامنه 281 متر است.  غار حرا محل عبادت پیامبر اسلام (ص) در بالاترین نقطه‌ این کوه قرار دارد. ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:23:16 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79522/صعود-کوه-نور-حجاج-ممنوع منتخب عکس‌های جالب و معروف تاریخی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79520/منتخب-عکس-های-جالب-معروف-تاریخی گاهی یک عکس بیش از هزاران واژه می تواند مفهوم و تاریخ را منتقل کند. عکس های تاریخی با نمایش شادی ها، غم ها، جنگ ها و اتفاقات کوچک و بزرگ می توانند درس های بزرگی برای جهان امروز داشته باشند. در این گزارش با منتخب عکس های تاریخی با ما همراه باشید. مدارس بدون دیوار: بسیاری از مدارس کلاس های خود را از ترس شیوع بیماری سِل در هوای آزاد برگزار می کردند. طرفدار هیتلر: زنی با کلاه قرمز  ناگهان از میان جمعیت بلند می شود و دیوار امنیتی را می شکافد تا هیتلر را در آغوش بگیرد. قد کوتاه و قد بلند: زمانی که تپانچه اختراع شد مخترع گفت که با این اختراع ترسو و شجاع با هم فرقی نمی کنند و این عکس از سربازی گرفته شد که به خاطر تهدید شدن با تپانچه و با این که از سرباز دیگر قد بلند تر بود تسلیم شد. آخرین سال جنگ: وقتی فرانسه از سوی آلمان ها محاصره شد و هنگام رسیدن نیروهای آلمانی به قلب پایتخت پیمان نامه ی آتش بس بین دو طرف امضا شد. این عکس کودکی را پس از امضای این پیمان نامه نشان می دهد. مثل اینکه او هم از پایان جنگ خوشحال بوده است. خنده ی گرسنگان: زمانی که چین از فقر و قحطی شدید رنج می برد غیر ممکن بود کسی بتواند به غذای مجانی دست یابد. به غیر از این مرد چینی که هر روز برنج مجانی می گرفت و از شدت خوشحالی می خندید. دریانورد بریتانیایی در حال باز کردن زنجیر: در این عکس تاجر بریتانیایی پس از الغای بردگی در آغاز قرن نوزدهم در حال بازکردن زنجیر از پای یک سیاهپوست است. نامه ی گاندی به هیتلر: گاندی در ژوئیه 1939 به آدولف هیتلر نامه ای نوشت و از او خواست تا جلوی جنگ را بگیرد. دوستانم مدام اصرار می کنند که محض رضای انسانیت برایت نامه‌ای بنویسم. اما تاکنون مقاومت کرده‌ام، زیرا احساس می کردم که ارسال هر نامه‌ای از سوی من به دور از نزاکت باشد. ولی حسی به من می‌گوید که باید دست از حساب و کتاب‌های این چنینی بردارم و به امید کوچکترین تاثیر، درخواستم را درمیان بگذارم. کاملا روشن است که در این برهه از تاریخ، شما تنها کسی هستید که قدرت پیشگیری از وقوع جنگی را دارد که می تواند بشر را به دوران بربریت بازگرداند. آیا حاضرید برای هدفی هرچند ارزشمند برای خودتان، چنین هزینه‌ای را پرداخت کنید؟ آیا به درخواست مردی که موقعیت و منزلتش را مدیون مخالفت با جنگ و خشونت است، توجه خواهید کرد؟ به هر حال انتظار دارم که مرا به خاطر جسارتم ببخشید؛ دوست همیشگی تو/ ماهاتما گاندی. حیوان درمانی: استفاده از حیوانات برای درمان کودکان و روحیه بخشی به آنها  در سال 1956میلادی. مارک توآین و نیکولا تسلا: این عکس در مجله ی Century در سال1894 میلادی منتشر شد و در آن نویسنده مارک توآین در آزمایشگاه نیکولا تسلا (مخترع بزرگ) رفته  و به یکی از اختراعات نورانی او خیره شده است. (هام) شامپانزه ی فضائی: یک شامپانزه به نام (هام) از مأموریت ارسال به فضا که در سال 1961 انجام شده به سلامت برگشته است. این عکس, هام را پس از این سفر علمی پرخطر نشان می دهد. زیباترین خودکشی: (اولین مک هِیل) دفتردار اهل ایالات متحده ی آمریکا در سال 1947 با پریدن از طبقه ی 86 ساختمان Empire State خودکشی کرد. تصویر جنازه ی او دقایقی پس از خودکشی گرفته شد و از شمایل وارترین عکس های تاریخ به شمار می رود و به «زیباترین خودکشی» شهرت دارد. یک دانشجوی عکاسی به نام «رابرت وایلز» این عکس را دقایقی پس از خودکشی هِیل گرفته است. هیل روی سقف لیموزین ساختمان ملل افتاد و جان سپرد. اسیران جنگی آلمان: این عکس واکنش زندانیان آلمانی که فیلمی درباره ی اردوگاه کار اجباری نازی ها را تماشا می کنند نشان می دهد. پیرزن ۱۰۶ ساله ی ارمنی با اسلحه در حال محافظت از خانه ی خود است. 1990 میلادی.‌ مطالعه ی بی وزنی در ارتفاع 7500 متری: فضانوردان در سال 1958 میلادی برای مطالعه ی بی وزنی در فضا از یک گربه استفاده کردند. کاپیتانی به نام پارکس در حال مطالعه واکنش گربه در ارتفاع هفت هزار و پانصد متری است. او واکنش گربه را شگفت انگیز توصیف کرد. انسانیّت: این عکس به سال 1950 تعلق دارد و پلیس شوروی را نشان می دهد که یک بسته قوطی شیر به خرس قطبی می دهد, در حالیکه بچه خرس هم پاهای او را بغل کرده است. مسخره کردن هیتلر: شهروندانی که پایان جنگ جهانی دوم را جشن گرفته و دیگر در ترس رایش سوم به سر نمی برند. یکی از سربازان سلام نازی ها را از روی بالکن مسخره می کند. حمل یخ: دو زن که در سال 1918 در حال حمل یخ هستند. جشنواره ی کو کلاکس کلان ها: این عکس ( کو کلاکس کلان) ها را در یک شهربازی و سوار بر چرخ و فلک نشان می دهد. فروش کودک: این عکس در سال 1948 میلادی در شیکاگو گرفته شده و مادری را نشان می دهد که چهار فرزند خود را به فروش گذاشته و از شرم صورت خود را با دست پوشانده است. تبلیغ داروی ضد مالاریا: تبلیغ داروی ضد مالاریا (آتابرون) و هشدار درباره ی عدم مصرف آن. جنگ جهانی دوم, گینه ی نو دستگاه برنزه کردن پوست هفتاد سال پیش: این دستگاه برای برنزه کردن پوست در سال 1949 میلادی اختراع شده بود. ملاقات با دوست در شرایط غافلگیر کننده: دو دوست دوران کودکی در تظاهرات سال 1972 یکدیگر را رو در روی هم و در دو جریان متضاد پیدا می کنند. تماشای ابر قارچی شکل آزمایش اتمی: این عکس مادر و پسری را نشان می دهد که در حال تماشای ابرقارچی شکل ناشی از آزمایش اتمی در لاس وگاس و در سال 1953 میلادی هستند. این عکس را (جرج گاندلوگ) در سال 1941 میلادی گرفته؛ سرباز آلمانی که سهم غذای خود را به مادر روسی می دهد. ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:21:05 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79520/منتخب-عکس-های-جالب-معروف-تاریخی قیمت‌گذاری روی زنان ایزدی به سبک داعش/ دختری که از ترس تروریست‌ها در حمام خود را سوزاند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79519/قیمت-گذاری-روی-زنان-ایزدی-سبک-داعش-دختری-ترس-تروریست-ها-حمام-خود-سوزاند «نوزت شمدین» نویسنده عراقی در سال ۱۹۷۳ میلادی در شهر موصل به دنیا آمد و پس از فراغت از تحصیل در رشته حقوق ۸ سال به وکالت مشغول بود. اما پس از آن به شغل روزنامه نگاری روی آورد. در روزنامه های مختلف عراقی از جمله «وادی الرافدین» و «مستقبل العراق» و پیش از مهاجرت از عراق در سال ۲۰۱۴ میلادی در «المدی» مشغول به کار شد و سپس به همراه خانواده اش به نروژ مهاجرت کرد. در آنجا نیز در روزنامه های مختلفی که به زبان عربی منتشر می شد، شروع به کار کرد و کتاب «شظایا فیروز» (بازمانده های فیروزه) سومین کتاب داستان وی درباره تصرف شهر موصل و مناطق اطراف آن به دست گروه تروریستی تکفیری «داعش» شمرده می شود که در آن به نقل آنچه در زمان اسارت بر سر دختران «ایزدی» آمده می پردازد. در قسمت های قبل گفتیم که «مراد» تنها پسر تحصیلکرده شیخ حامد موسس روستای «ام نهود» که ناامنی های سال ۲۰۱۴ میلادی به فاصله چند ماه پیش از تصرف موصل توسط داعش او را به روستایش باز می گرداند تا دست سرنوشت مراد را با دختر ایزدی به نام «فیروزه» قرار می دهد و به فاصله اندکی پس از آن موصل و مناطق گسترده ای از استان «نینوی» از جمله روستاهای کوه «سنجار» و روستای فیروزه به دست داعش سقوط تصرف می کند. با تصرف روستای فیروزه، او با عمه، دو خواهرش و دیگر زنان و دختران روستا اسیر شده به موصل برده شوند. مراد برای نجات فیروزه تنها راه چاره را در پیوستن ظاهری به صفوف داعش ملاحظه می کند و به این ترتیب در این گروه رخنه می کند. فیروزه و همراهانش تا زمان تقسیم بین عناصر داعش در یکی از مدارس شهر «تلعفر» بازداشت می شود و از آن سو، مراد پس از نفوذ در صفوف داعش اجازه می یابد، در دو بازار فروش برده های ایزدی شرکت کند. در حراج اول ۱۷ دختر و زن ایزدی با قیمت پایه ۵۰ دلار و در حراج دوم ۹ ایزدی دیگر به قیمت تمام ۲۰۰ دلار فروخته شدند. تا در ادامه روایتی از روزهای سخت زنان و دختران ایزدی در زندان‌ های داعش داشته باشیم و اینکه چگونه این زنان و دختران برای حفظ عفت و پاکدامنی خود و نجات از نگاه‌ های ناپاک داعشی ها، دست و پاهایشان را می ‌شکستند! و اینکه مسئول ثبت احوال داعش در عین ناباوری مراد، یکی از بزرگترین مخالفان و معارضان داعش بود و طی صحبت هایش برای مراد پرده از ناگفته های بسیاری برداشت، از «گردان العسره» که اعضای آن را جوانان فریب خورده اروپایی و غیر عرب تشکیل می دادند، گرفته تا چشمان جوانانی که حتی بعد از مرگ هم به آسمون دوخته شده بودند. کتاب «شظایا فیروز» (بازمانده های فیروزه) و حالا ادامه داستان: انتظار داشتم، وقتی مسلمان شدیم، سختگیری هایشان به ما کمتر شود، اما برخلاف انتظار این عاملی شد تا هر روز یکی از ما به بهانه‌های مختلف به یکی از افراد مسلح اهدا شود ... بعدها فهمیدیم، مهمترین عامل دخیل در قربانی کردن ما، زنی به نام «حُذام» بود که اصالتا سوری بود و به ما قوانین و دستورات اسلام را آموزش می داد. جمع ما در زندان بادوش موصل ۵۶ نفر بود ... ۹ زن مسن، ۱۲ دختر جوان، ۱۵ زن متاهل جوان و ۲۰ کودک ... به ما خبر دادند که به دلیل حملات هوایی کفار و صلیبی ها که منظورشان نیروهای متحدین به رهبری آمریکا بود، دیگر زخمی های داعش برای مراقبت و پرستاری به بادوش منتقل نمی شوند، لذا حضور ما در بادوش چندان به درد نمی خورد و می بایست، برای امور دیگر مورد استفاده قرار می گرفتیم یا فروخته می شدیم و این غمی بزرگ در جان ما انداخت. عمه «ندیمه» پنجمین طشت لباس ها و ملافه های چرک را هم تمام کرد ... خیلی خوشحال بود، از اینکه می دید، کارش کمتر شده و زندان بادوش به پایگاه یکی از گروه های وابسته به «گردان العسره» تبدیل می شود. اون روز برخلاف روزهای دیگر عمه ندیمه بعد از پایان شستن لباس ها و پهن کردن آنها، حتی کف سلول های خالی و راهروها را هم تمیز کرد و چون کارش زود به اتمام رسید، تصمیم گرفت، سری به «فیروزه» در آشپزخانه بزند. هنوز پایش به آشپزخانه نرسیده بود که «ابو عایشه العفری»، مسئول زندان وارد آشپزخانه شد و با صدای بلند خطاب به عمه ندیمه گفت: - چرا اتاقم رو تمیز نکردی؟ عمه ندیمه با تعجب جواب داد: - تمیز شده ... اتفاقا اول صبح اونو تمیز کردیم - جواب منو نده ... وقتی میگم، ‌ تمیز نشده، رو حرف من حرف نزن ... زود باش، بجنب ... برو تمیزش کن - چشم عمه ندیمه با قدم های سنگین راه بازگشت را پیش گرفت، در حالی که زیر لب به دخترها به گمان اینکه واقعا اتاق ابو عایشه را تمیز نکرده اند، ناسزا می گفت ... سطل آب را پر کرد و دستمال های تمیز کاری را برداشت ... به اتاق ابو عایشه که رسید، وسایلش را روی زمین گذاشت، وارد اتاق شد ... دنبال کلید برق بود تا چراغ را روشن کند ... وقتی کلید را زد، تعجب کرد ... همه چیز مرتب و تمیز بود، مثل کسانی که به چشمانش اعتماد نداشته باشد، جلوتر رفت تا همه چیز را از نزدیک کنترل کند. درحال کنترل اتاق بود که ابو عایشه وارد اتاق شد، عمه ام برگشت، نگاهی به او کرد و گفت: - اما اقا اینجا که همه چی مرتب و تمیزه ابو عایشه، در حالی که درب را پشت خود می بست و بعد آن را دو قفله می کرد، جواب داد: - می دونم ... تو رو به اینجا کشوندم که بگم، از میون اونا تو هم سهم من هستی عمه ندیمه که پی به نیت شوم ابو عایشه برده بود، همان طور که عقب عقب می رفت، التماس می کرد: - اقا کفش اتون رو می بوسم ... به من پیر زن کاری نداشته باشین ... من بچه کوچیک دارم ابو عایشه با فریادی بلند عمه ندیمه را ساکت کرد: - خفه شو ... فکر می کنی، نمی دونم، اون دو تا دختر بچه، برادرزاده هات هستن که مادرشون سال پیش پای تنور سکته کرد و مُرد و پدرشون به خاطر بد مستی زندان بود ... اینکه تو فرزندی نداری و شوهرت ۱۰ سال فلج توی رختخواب افتاده بود و چند ماهی هست که فوت کرده حالا ابو عایشه فاصله ای با عمه ندیمه نداشت، در حالی که عمه همچنان التماس می کرد ... التماس های عمه ابو عایشه را به مرز جنون رسانده بود ... او را به سمت تخت پرت کرد و بیهوش روی تخت افتاد ... خیلی زود متوجه واقعیت امر شدیم ... عمه ندیمه اولین قربانی از جمع ما شمرده می شد. ************** حاجیه رقیه یک ساعت قبل از اعزامش به شهر «رقه» در سوریه و کار در یکی از زندان های این شهر، مرا صدا کرد ... داخل راهرو سرک کشید، مثل اینکه می خواست مطمئن شود، کسی صدایش را نمی شنود، بعد درب آشپزخانه را بست و مرا کنار خود روی یکی از نیمکت های آشپزخانه نشاند و گفت: - می خوام چیزی بهت بگم، اما قول بده، درباره اش با هیچ کس حرف نزنی، چون این طوری جون منو به خطر می اندازی درحالی که از ترس رو به مرگ بودم، قول دادم، در هیچ شرایطی رازش را برملا نکنم ... وقتی مطمئن شد، گفت: - قراره شما رو فردا صبح به موصل ببرن و اونجا بفروشن از وحشت سرنوشتی که در انتظار من و خواهرانم بود، به دست و پای حاجیه رقیه افتادم، التماس کردم، هرجا می‌رود، من و خواهرانم را هم با خود ببرد، به او قول دادم، خیلی بیشتر کار کنم و علاوه بر آشپزخانه در تمیز کردن سلول ها و شستن لباس ها هم به او کمک کنم. اما او سر تکان داد و گفت که تا حالا هم بارها مانع از فروش من شده و هر بار که آمده اند، مرا با خود برای فروش ببرند، مانع آنها شده است ... بعد دست داخل جیب خود کرد و از آن چیزی بیرون آورد، در دستم گذاشت، دو برگه کاغذ بود ... دو تا صد دلاری تا آن زمان، این مبلغ پول را به چشم ندیده بودم، گفت: - به خدا همین اندازه داشتم، اما با این دویست دلار می تونی، پول آزادی خودت و خواهرات رو تامین کنی و خودتون رو آزاد کنید همدیگر را بغل کردیم و بعد از خدا حافظی از هم جدا شدیم. ************ عمه ام بعد از آن حادثه، دیگر مثل سابق نبود، مثل اینکه دیوانه شده بود ... مرتب با خودش یا با همسرش حرف می زد و گریه می کرد ... شب ها از جایش بلند می شد و مثل شبگردها در راهروهای زندان راه می رفت ... همه اش می گفت، چیزی که از دست رفت، دیگر برنمی گردد ... تا اینکه یک شب رفت و دیگر برنگشت ... نمی دانم چطور شد و به کجا رفت، هرچه بود، آنکه هرچه گشتیم، او را پیدا نکردیم، برای مسئولان زندان هم گم شدن او اهمیتی نداشت ... زنان مسن زندان به من گفتند که آخرین شب شنیده بودند که درب زندان باز شده و کسی از آن بیرون رفته، اما ندیده بودند که او چه کسی بوده و بعد از آن درب های زندان قفل شده بود. با طلوع آفتاب ابو عایشه وارد سلول ها شد و به ما دستور داد، لباس هایی را که با خود آورده بود، تن کنیم ... پوشیدن لباس ها که به پایان رسید، گردن هریک از ما پلاکی که شماره ای داشت، انداخته و تک تک عکس گرفتند. داخل آن لباس ها احساس خفگی می کردم، اما برای اولین بار می توانستم، بدون مزاحمت و بدون اینکه مرا ببینند، به مردان داعش خوب نگاه کنم ... کولی از ترس اینکه مرا گم کند، دستم را محکم گرفته بود، می گفت، لباس همه زنان یک شکل است و می ترسد، با رها کردن دستم دیگر نتواند، مرا پیدا کند. دو تا مینی بوس منتظر بودند تا ما را به شهر موصل انتقال دهند ... من و دو خواهرم آخرین افرادی بودیم که سوار ماشین شدیم و انتهای آن کنار شیشه جایی برای خود دست و پا کردیم ... ماشین ها به راه افتادند و من همچنان به زندان نگاه می کردم و چشم می گرداندم، شاید عمه ام را ببینم ... بلاخره او را دیدم، پشت پنجره یکی از اتاق های زندان او را دیدم ... فریاد زدم، راننده توقف کند، اما فریادم در صدای گریه ها و ضجه های زنان و دختران گم شد و به گوش نرسید. یک آن احساس کردم، روح شیرین در وجودم حلول کرده، کولی و نعام را به کناری زدم و به طرف راننده رفتم ... به زبان کُردی فریاد زدم، ماشین را متوقف کند ... یکی از نگهبانان اعتنایی به آنچه می گفتم، مرا به عقب ماشین پرت کرد و از من خواست ساکت شوم. اما جای سکوت و آرامش نبود، برای همین یک بار دیگر از جایم بلند شدم، این بار نقابم را کنار زدم و خودم را به راننده رساندم و مجددا فریاد زدم که ماشین را نگه دارد و قبل از اینکه آن نگهبان بار دیگر به من حمله ور شود، من به او حمله ور شدم و شروع به زدن او کردم ... تنها چیزی که به یاد دارم، این بود که نگهبان دیگر به کمک دیگری آمد و با قنداق تفنگ چنان به پشت سرم زد که بیهوش روی زمین افتادم. ************** حاج خلیل به راز دل مراد پی برده بود، لذا از وی خواست، برایش تعریف کند ... مراد می دانست، حاج خلیل فرد عادی نیست که هر پاسخی او را قانع کند ... درحالی که سرش توی پرونده ها بود و محتوای آنها را زیر و رو می کرد، گفت: - چون تا حالا کسی را غیر از اون دوست نداشتم حاج خلیل گفت: - اگه اونو پیدا نکنی چی مراد پاسخی نداد، نگاهش را به حاج خلیل دوخت و قطره اشکی که از گوشه چشمش درحال روان شدن بود، را پا پشت دستش پاک کرد و لبخند تلخی زد. حاج خلیل تکانی به خود داد و از جایش بلند شد، به اتاق دیگری رفت و دفتری آبی رنگ با خود آورد ... آن را به طرف مراد گرفت و گفت: - نگاهی به دفتر بنداز ... من همیشه پیام آور مرگ نیستم مراد دفتر را سریع از دست حاج خلیل گرفت و شروع به ورق زدن آن کرد ... از تعجب دهانش باز مانده بود، فکر می کرد، حاج خلیل او را دست انداخته، چون داخل دفتر نام انواع و اقسام پرندگان و حیوانات نوشته شده بود، با تعجب نگاهی به حاج خلیل کرد و پرسید: - این چیست حاجی - این نام حیوانات و پرندگانی است که آزاد کرده ام ... این یکی از تفریحات من است ... هر وقت دلتنگی و افسردگی به سراغم می آید، به بازار خرید و فروش پرندگان و حیوانات می روم و پرنده یا حیوانی را می خرم و نامش را در اینجا می نویسم بعد ادامه داد: - حالا هم می تونیم، برای پیدا کردن دختری که دنبالش هستی به بازار برده فروش ها بریم، شاید اونو پیدا کردی و خریدی ... حتی اگه هم پیداش نکردی، هر دختر ایزدی که بخری و آزاد کنی، مثل این هست که یک فیروزه را آزاد کردی و نجات دادی مراد از این ایده بسیار خوشش آمد، لذا رو به حاج خلیل کرد و گفت: - از کار توی مرغداری سرمایه خوبی جمع کردم، می تونم از اون استفاده کنم حاج خلیل هم گفت: - ۵۰ – ۵۰ منم شریک *************** مراد خانه کوچکی در شهر موصل اجاره کرد و از عمویش وضاح و زندگی با او در خانه اش جدا شد و با حاج خلیل جستجوی فیروزه را آغاز کردند ... بعد از دو هفته تحقیق و تفحص «ابو صقر»، سرکرده نظامی داعش در ولایت نینوی به آنها سرنخ هایی که دنبالش بودند، را به آنها داد و گفت که مرکز تجمع اسرای ایزدی، یکی از مدارس بزرگ شهر تلعفر است و از آنجا زنان و دختران ایزدی بین مناطق دیگر پخش و تقسیم می شوند. *************** همه ما را در منطقه «الطیران» موصل گرد آوردند ... شب اولی بود که آنجا بودیم ... برای اولین بار خواب مراد را دیدم، در خواب به من انگشتر طلایی با نگینی گران قیمت هدیه داد ... در خواب به من گفت که خودش آن را ساخته و این انگشتر مرا از نگرانی و غم و غصه نجات می دهد. صبح متوجه شدیم، همان دیشب پس از ساعت خاموشی ۹ نفر از زنان مسنی که همراه ما بودند را به مکانی نامعلوم منتقل کرده اند ... درحال خوردن صبحانه بودیم که تکه ای نان و خرما و آب بود، یکباره مردان مسلح مثل گله حیوانات وحشی وارد سالن شدند و میان ما شروع به گشتن کردند. تمام کودکان زیر ۵ سال را از ما جدا کردند و با خود بردند، صدای شیون و گریه بود که به هوا برمی خاست ... بعد از ظهر بچه ها را نزد ما باز گرداندند ... دو مسلح آنها را همراهی می کرد ... به تن بچه ها لباس های ابی رنگ افغانی کرده و به دست هریک قرانی داده بودند ... یکی از آن دو مرد گفت که آنها فرزندان خلافت هستند و چند روز بعد آموزش نظامی و عقیدتی آنها آغاز خواهد شد تا به خدمت خلافت اسلامی در آیند ... بعد هم با صدای بلند خندید و ادامه داد: - نترسید از اونا استفاده دیگه ای نمی کنیم مادران بچه ها به هم نگاه می کردند و با نگاه خود گویی می پرسیدند، منظور از استفاده دیگه چی هست. ************* جمعه بود و سومین روزی بود که در منطقه «الطیران» موصل بودیم ... قرار بود، روز شنبه ما را برای فروش در بازارهای برده فروشان تقسیم کنند ... ساعت خاموشی فرا رسید و همه از ترس اینکه فردا چه به سرمان خواهد آمد، سعی کردیم، چشم برهم گذاشته و بخوابیم. نیمه شب صدای انفجاری قوی منطقه را به لرزه در آورد ... شیشه های خورد شده روی سرمان ریخته بودند و دود همه جا را فرا گرفته بود ... با وحشت بلند شدم و در جایم نشستم ... گیج و مبهوت اطرافم را نگاه می کردم ... نعام را بغل کردم، صدایی از او به گوشم نرسید، خوشحال شدم که در خواب است و هنوز متوجه آنچه رخ داده نشده است. رو به کولی کردم و حالش را پرسیدم ... سوزشی در پایم و پهلوی راستم حس می کردم، خون از آنها جاری بود، مثل اینکه زخمی شده بودم ... چراغ ها روشن شدند، خوشحال شدم، برگشتم تا از وضعیت خواهرانم مطلع شوم ... وحشت زده شدم ... نعام بی حرکت سرش پایین افتاده بود و از گردنش به خاطر زخم بزرگی که برداشته بود، همین طور خون می آمد ... به جز خواهرم پنج نفر دیگر نیز طی آن انفجار کشته شدند. ************** ۵ روز بعد ما را برای انتقال به بازار برده فروش ها آماده کردند ... قرار شد، کولی را به عنوان اینکه دختر من است، با هم برای فروش عرضه کنند ... روز موعود فرا رسید و پس از آنکه به دست و پایمان زنجیر زدند، راهی بازار برده فروشان کردند. صدای آن پیرمرد داعشی را می شنیدم که می گفت: - شماره یک ... اسمش دالین است ... ۳۵ سال دارد ... قیمت را با ۳۰۰ دلار شروع می کنیم ... بعد ادامه داد: - شماره دو ... اسمش لمیاء است ... ۱۷ سال دارد ... بسیار زرنگ و فرز است ... قیمت را با ۳ هزار دلار شروع می کنیم ... آن مرد همین طور شماره ها را می خواند و نام ها را اعلام می کرد تا اینکه به شماره شش رسید: - اسمش فیروزه است ... ۲۰ سال دارد ... بسیار زیباست ... قیمت را با ۱۲۰۰ دلار شروع می کنیم ************* به یک داعشی به نام «ابو دجانه» فروخته شدم که مسئول «حسبه» یا همان پلیس دینی داعش در موصل بود ... وضعیت برای من چندان تفاوت نکرده بود، در واقع از زندانی منتقل شدن به زندان دیگر بود، به خصوص که همسر ابو دجانه زن بسیار سختگیر و بد اخلاقی بود. از اینکه شوهرش ما را خریداری کرده بود، بسیار خشمگین و عصبانی بود ... جای ما گوشه ای از انباری مملو از اسباب و اثاثیه بود و وظیفه ام انجام تمام کارهای خانه بود و هر خطا و کوتاهی را با تنبیه بدنی مجازات می کرد ... وقتی هم دستش به جایی بند نبود، باید به سوالات عجیب و غریبش درباره مردان پاسخ می دادم. غروب ها که زمان آمدن ابو دجانه به خانه بود، عصبانیت و سختگیری های حلیمه به اوج می رسید ... هر چیزی را دستش می رسید، به طرفم پرت می کرد و هدف اصلی اش صورتم بود ... برخی مواقع صدای داد و بی دادهایش ابو دجانه را به ستوه می آورد و مجبور به دخالت بین ما می شد تا به فریادهای زنش پایان دهد، اما حلیمه آن را حمل بر دفاع از من می کرد و شروع به سرزنش ابو دجانه می کرد که به جای دفاع از او از یک ایزدی شیطان دفاع می کند. چند روز که از آمدن امان به آن خانه گذشت، متوجه اختلاف شدید ابو دجانه با همسرش شدیم، شبی نبود که با هم دعوا نداشته باشند ... دعوا برسر بچه بود و ما می شنیدیم که ابو دجانه می گفت، این حق اوست که زنی بگیرد که برایش فرزند بیاورد. آن شب هم مثل هر شب صدای دعوای ابو دجانه و حلیمه شنیده می شد، اما دعوای آن شب مثل شب های دیگر نبود ... با صدای دعوا، صدای شکسته شدن وسایل و ظروف نیز شنیده می شد. فردا صبح ابو دجانه وارد انباری شد که به ما برای زندگی داده شده بود و با فریاد از من و خواهرم خواست، پوشش کامل را به تن کنیم و آماده رفتن به جای دیگر شویم. ************* ابو دجانه من و خواهرم را به مرد خارجی تنومندی سپرد که «ابو القعقاع» نام داشت ... روی پیشانی اش اثر زخم عمیقی دیده می شد و موهای بورش تا شانه هایش می رسید ... شنیدم که به ابو دجانه می گفت: - مثل عکسی هست که نشونم دادی - اره و با خواهرش، اونو نصف قیمت بهت هدیه می دم ابو القعقاع زنی همچون پنجه آفتاب داشت که به اندازه زیبایی بی نقص اش، از زیبایی درون نیز بهره می برد ... بسیار مهربان بود ... به محض رسیدن ما به خانه اش لباس های مناسبی در اختیار ما گذاشت و اتاق کوچک اما بسیار تمیزی که در آن دو تخت جای داده شده بود، را به ما اختصاص داد. او یک کنیز به نام «فریال» داشت که در کارهای خانه به او کمک می کرد، غروب آن روز پس از خواندن نماز مغرب، ناخواسته حرف هایی که بین فریال و زن ابو القعقاع رد و بدل می شد، را شنیدم. فریال می گفت: - خانوم چطور می تونین با این خواسته ابو القعقاع موافقت کنین، اونم شما که هیچ چیز کم ندارین - میگی چیکار کنم فریال، این خواسته اونه ... دین ما هم چنین اجازه ای رو به مردها داده شب که شد، با فریال تنها شدم ... او سر صحبت را باز کرد و گفت که ابو القعقاع چه قصدی دارد و قرار است، یکی از ما دو نفر را به عقد خود درآورد ... خشم سرتاسر وجودم را پر کرده بود، با عصبانیت گفتم: - نمی زارم، دستش به تار موهام برسه، حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه - فکر می کنی ... اون ادم خیلی بی رحمیه و کمترین مجازاتش شلاق هست - چطوره فرار کنیم ... بیا با هم از اینجا فرار کنیم پیشنهادم، فریال را به فکر فرو برد ... بعد از چند دقیقه گفت: - اتفاقا قراره دو روز دیگه ابو القعقاع به ماموریت ده روزه بره ... اگه روی این پیشنهاد مصمم هستی، اون موقع بهترین فرصت هست ************ فردای آن روز زن ابو القعقاع از من خواست، به حمام رفته، لباس های نو به تن کنم ... متوجه شدم، من طعمه ابو القعقاع هستم ... فانوسی به دستم داد و راه حمامش را به من نشان داد. احساس می کردم، روح شیرین دوباره در وجودم، رسوخ کرده است ... مرتب به خودم نهیب می زدم، بین زندگی خفت بار و شرافتم یکی را انتخاب کنم ... وارد حمام شدم، مخزن نفت فانوس را باز کردم و آن را روی سر تا پایم ریختم ... قبل از اینکه شعله فانوس را به خود نزدیک کنم، درب حمام را از پشت محکم بستم ... نفس عمیقی کشیدم و شعله فانوس را به خود نزدیک کردم، خیلی زود آتش سر تا پایم را فرا گرفت، از بیرون می سوختم، اما درونم سرد بود. زمانی متوجه خود سوزی من شدند که کار از کار گذشته بود و از فیروزه آن دختر زیبای پیاز فروش ایزدی، اثری نمانده بود. منبع: مشرق ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:16:25 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79519/قیمت-گذاری-روی-زنان-ایزدی-سبک-داعش-دختری-ترس-تروریست-ها-حمام-خود-سوزاند دختر محجبه هندی قهرمان پرورش اندام می‌شود+عکس http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79518/دختر-محجبه-هندی-قهرمان-پرورش-اندام-می-شود-عکس وزنه برداری قدرتی یک ورزش پر زرق و برق برای نشان دادن تناسب اندام و قدرت جسمانی است اما یک دانشجوی دندان پزشکی هندی با برنده شدن در مسابقات قهرمانی جهانی این رشته، کلیشه ها را شکسته است زیرا او یک خانم محجبه است که بدنش را به طور کامل می پوشاند. او که اکنون 23 سال دارد نخستین زنی است که با پوشش اسلامی در این مسابقات شرکت می‌نماید.   ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:13:49 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79518/دختر-محجبه-هندی-قهرمان-پرورش-اندام-می-شود-عکس چگونه تاثیر کلام‌تان را چند برابر کنید؟ http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79517/چگونه-تاثیر-کلام-تان-چند-برابر-کنید  آموزش ارتباط صحیح، فنی کاربری است که تنها به کلام ختم نمی‌شود. امیررضا طباطبایی، مدرس زبان بدن در دوره‌های آزاد MBA و DBA دانشگاه تهران می‌گوید: کلام بدن در ارتباط بسیار مهم است. درباره کاربرد این فن در زندگی روزمره با وی به گفت‌وگو نشستیم . زبان بدن چیست؟ زبان بدن که با نام‌های دیگری مانند بادی لنگوئیج، تن‌گفت، تن بیان، یا بیان‌تن شناخته می‌شود، فنی است که به ما در ارتباط بیان و گفتار کمک می‌کند. زبان بدن از بدو پیدایش هستی وجود داشته است حتی حیوانات هم زبان بدن مخصوص خود را دارند. بیشتر افراد از عمق و تاثیر زبان بدن غافل‌اند و تصور می‌کنند تنها راه ارتباط، سخن گفتن و به زبان در آوردن آواهاست. اما آشکار است کسی نمی‌تواند پیامی را بدون هماهنگی علائم بدنی، بدرستی منتقل کند. همگونی بین گفتار و بدن نکته‌ای است که یک بازیگر حرفه‌ای را از غیرحرفه‌ای تمییز می‌د‌هد. به طور حتم اگر هنرپیشه‌ای همگونی گفتار و بدن نداشته باشد، نتیجه بازی مصنوعی است. اگر دیگران احساس کنند زبان بدن و گفتار فردی همگون نیست در این صورت ممکن است به این نتیجه برسند که یک جای کار می‌لنگد و حتی احتمال بدهند فرد مقابل‌ دروغ می‌گوید؛ مثلا اگر بگویید ناراحت هستم در حالی که بدن‌تان خوشحال است، دیگران شما را باور نخواهند کرد. بنابراین چهره همه ما حرف می‌زند. یادگیری زبان بدن ذاتی یا اکتسابی؟ زبان بدن را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد: زبان بدنی که در کودکی و ذات ما جاری است: به طور مثال یوسین بولت، قهرمان دوی 100 متر بعد از پیروزی به معنای موفقیت دست خود را بالا برد، جالب اینجاست که قهرمان نابینای مادرزاد هم هنگام پیروزی همین کار راکرد. همچنین هیچ‌کس به ما یاد نداده برای گفتن نمی‌دانم، شانه‌های خود را بالا بیندازیم یا کسی به کودکان نگفته است وقتی میلی به غذا ندارند، سر خود را به طرفین ببرند. زبانی که قابل یادگیری است: ما می‌توانیم یاد بگیریم بدن‌مان را با کلام‌ همسو کنیم همان‌گونه که سیاستمداران یاد می‌گیرند با زبان بدن‌شان تاثیر کلام را بیشتر کنند. چشم‌ها راه ارتباطی مهمی هستند «از بالا به پایین به همه نگاه می‌کند»... این جمله که به گوش همه ما آشناست، بیانی از حریم نگاه است. این که فکر کنید شخصی از بالا به پایین به شما نگاه می‌کند، حسی است که دلیل علمی دارد. این حس باعث می‌شود تصور کنید شخص مورد نظر، سعی دارد قدرتمندانه شما را تحت نفوذ خود در بیاورد. اما نگاه از مابین دو چشم و لب (بیشتر بینی و بین دو چشم) به این معنا ست که دو نفر خودشان را همسطح می‌‌بینند. اما نگاه افراد صمیمی از مابین دو چشم به سمت پایین ادامه پیدا می‌کند که هرچقدر صمیمیت بیشتر باشد، ممکن است نگاه بیشتر به سمت پایین مایل باشد. آیینه باشید حرکت آیینه‌ای، فنی است که در بحث صمیمت با افراد خانواده یا جلسات کاری صمیمی به کار می‌آید. حرکت آیینه‌ای به شما کمک می‌کند ارتباط بهتری و صمیمیت بیشتری کسب کنید .حرکت آیینه‌ای معمولا به طور ناخودآگاه بین دو نفر که از لحاظ حسی به هم نزدیک و شبیه‌اند، اتفاق می‌افتد. این حس مشترک ممکن است خوشحالی، ناراحتی یا حتی عصبانیت باشد. اگر قصد دارید به شخص مقابل‌تان نزدیک شوید، از این تکنیک استفاده کنید و حرکت وی را به طور نامحسوس تقلید کنید. با تمرین و به میزان مناسب آیینه باشید. حواس‌تان به طرف مقابل باشد؛ برای مثال اگر شخص مورد نظر، پای راست‌ را جلو آورد، شما بعد از سه تا پنج دقیقه پای چپ را جلو بیاورید. این کار را به آرامی انجام دهید تا حس نزدیکی ایجاد شود. خودتان را بررسی کنید ممکن است خودتان تصور کنید ارتباط خوبی با همکار یا اعضای خانواده‌تان دارید، اما اغلب در مذاکرات نتیجه خوبی به دست نیاورید و دیگران از تعامل با شما حس خوبی نداشته باشند. قدیم‌ها کارشناسان به افراد توصیه می‌کردند پیش از مواجهه با افراد و شرایط تاثیرگذاری کلام خود را با آینه چک کنند. به این مفهوم که جلوی آینه صحبت و به خودتان دقت کنید، اما امروزه ما شیوه بهتری را به شما پیشنهاد می‌کنیم: ‌ یکی از بهترین و تاثیرگذارترین کارها در این زمینه فیلمبرداری و تماشای خود هنگام گفت‌وگوست. اغلب ما آگاهی کافی نسبت به بدن خود نداریم. با دیدن چهره خودمان از دیدگاه طرف مقابل می‌توانیم علم و آگاهی خود را در این زمینه افزایش دهیم. زبان بدن و صدای خود را چک کنید: در مذاکره با فرزند یا اعضای خانواده هم می‌توانید این کار را انجام دهید و شاید علت اصلی دعوا و عدم کلام مناسب با فرزند یا همسرتان، خشم یا صدای نامناسبی باشد که هنگام گفت‌وگو دارید و از آن بی‌خبرید. تاثیر کلام تان را چند برابر کنید برای تاثیر بیشتر از بدن‌تان کمک بگیرید و مراقب باشید زبان بدن‌تان لال نباشد و از دست‌ها و بدن خود استفاده کنید. برای شکستن گارد طرف مقابل که ممکن است از اعضای خانواده یا همکارتان باشند، میان صحبت اسم آنها را صدا کنید. این کار باعث می‌شود گارد بین شما شکسته شود و ارتباط بیشتری حاصل شود. اگر با اعضای خانواده خود صحبت می‌کنید از حالتی که آغوشی باز، دست‌های باز و گشاده دارد، استفاده کنید. اگر قصد دارید با قدرت و عصبانیت با فرزندتان صحبت کنید از حرکت انگشت دست استفاده کنید. منبع: جام جم ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:12:16 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79517/چگونه-تاثیر-کلام-تان-چند-برابر-کنید بهترین قرص مسکن برای درمان دندان درد چیست؟ http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79516/بهترین-قرص-مسکن-درمان-دندان-درد-چیست رعایت بهداشت دهان و دندان به سلامت هرچه بیشتر دندان و لثه ها کمک می کند و همچنین در نشاط و شادابی فرد تاثیر فراوانی دارد. گاهی عدم رعایت این نکات و عدم استفاده منظم از نخ دندان و همچنین مسواک زدن سبب پوسیدگی سطحی و گاهی عمیق دندان می شود که نتیجه آن دردهای آزاردهنده دندان است. گاهی این دردها به قدری شدید هستند که تا زمان رسیدن به مطلب دندانپزشک و اقدام برای درمان فرد را کلافه می کنند. در این موارد بهتر است از قرص های مسکن دندان برای آرام شدن درد استفاده کنید. اما در زمان درد دندان چه قرصی استفاده کنیم؟ در این مطلب بهترین قرص برای درمان دندان درد را به شما معرفی می کنیم. ایبوپروفن ایبوپروفن با نام‌های تجاری(Advil, Genpril, Midol IB, Motrin IB, Proprinal, Smart Sense)  یکی از موثرترین و در دسترس‌ترین داروهای مسکن برای دندان‌درد است. این دارو در بیشتر موارد در صورت مصرف صحیح می‌تواند دندان‌درد شما را تسکین دهد طوری که به داروی دیگری نیاز نداشته باشید.  ایبوپروفن در دو دوز 200 و 400 میلی‌گرم در بازار دارویی ایران موجود است. این دارو بدون نسخه در ایران و بیشتر کشورها قابل تهیه می‌باشد و اگر منع مصرفی برای این دارو نداشته باشید (مثلاً خونریزی گوارشی، مشکلات قلبی مانند انجام جراحی بای پس قبلی اخیر و وجود حساسیت دارویی شناخته شده به این دارو…) می‌توانید آن را برای دندان‌درد خود استفاده کنید.  ژلوفن قرص ژلوفن فرم ژلاتینی ایبوپروفن است که جذب گوارشی راحت تری نسبت به قرص ایبوپروفن دارد. ولی خب در صورت مصرف زیاد برای کبد و بدن مضر است. البته اگر آن را برای مدتی برای دندان دردی که امان مان را بریده استفاده کنیم، عوارضش دیده نمی شود. اما نباید برای کوچکترین دردی سراغ ژلوفن بروید. استامینوفن استامینوفن از داروهای مؤثر بر درد است. استامینوفن با نام Paracetamol هم در دنیابه عنوان مسکن معروف است هرچند که خاصیت ضد دردی دارد ولی خاصیت ضد التهابی شناخته شده‌ای ندارد. استامینوفن بیشتر در ترکیب با سایر داروهای ضد درد تجویز می‌شود. در خانم‌های باردار هم استامینوفن ضد درد خوبی در تمام مراحل بارداری تلقی می‌شود. زیاده روی در مصرف استامینوفن و تجاوز از دوز مجاز دارو می‌تواند مشکلات کبدی شدید ایجاد کند.  داروهای ترکیبی ضد درد داروهای ترکیبی ضد درد اغلب حاوی ایبوپروفن، استامینوفن و کافئین هستند که در درمان دندان‌درد مؤثر شناخته می‌شوند. این داروها اغلب به فرم کپسول و با نام‌های تجاری مانند نوافن، آسیفن، مگافن و … عرضه می‌شوند ولی اغلب ترکیبات یکسانی دارند.  ترکیب استامینوفن و کدئین هم در بازار ایران وجود دارد که بدون نسخه در حال حاضر از داروخانه‌ها قابل تهیه می‌باشد.  هر چند داروهای ترکیبی در تسکین دندان‌درد اثرات خوبی نشان‌داده‌اند ولی در مصرف آن‌ها باید احتیاط بیشتری نشان داد. چون احتمال آلرژی یا عوارض ناخواسته با افزایش تعداد ترکیب‌های دارو ممکن است افزایش یاشد. شیاف دیکلوفنات  شیاف دیکلوفنات کلا مسکن خوبی است. اما باید در موارد جدی استفاده شود. اگر واقعا دندان دردتان غیر قابل تحمل شد میتوانید یک شیاف استفاده کنید. تا جایی که میتوانید نباید فرم تزریقی دیکلوفنات را استفاده کنید. آسپرین  در موارد غیر از کشیدن دندان یا جراحی در ناحیه دهان، آسپرین ساده داروی خوبی برای تسکین دندان‌درد است. آسپرین ضد درد و ضدالتهاب خوبی است و اثرات جانبی کمی دارد. در کودکان نباید برای دندان‌درد آسپرین تجویز شود. آسپرین تشکیل لخته را در خون به تأخیر می‌اندازد و در بیمارانی که مشکلاتی مانند خونریزی یا زخم‌های گوارشی دارند نباید استفاده شود. آنتی بیوتیک ها در صورت عفونت آنتی بیوتیک‌ها به طور مستقیم اثری بر روی دندان‌درد ندارند. بعضی از کسانی که به دندان‌درد مبتلا هستند به خیال اینکه عفونت دندان وجود دارد و عامل درد است سرخود آنتی بیوتیک مصرف می‌کنند. درحالی که مصرف آنتی‌بیوتیک به تنهایی کمکی به کاهش درد نمی‌کند. در مواقع تورم و تب، آنتی‌بیوتیک‌ها ممکن است در کنترل علایم با کاهش فشار بافتی کمک کننده باشند، ولی آنتی‌بیوتیک‌هایی مانند آموکسی‌سیلین اثر ضد دردی ندارند. دگزامتازون دگزامتازون در صورت مصرف زیاد عوارض خیلی بدی برای سلامتی دارد. اما اگر واقعا دندان دردتان شدید شدید بود، میتوانید یکی دو تا از آنها را استفاده کنید تا درد تان تسکین یابد. اثر این داروها بیشتر ضدالتهابی است. قبل از تزریق اگر بیماری خاصی دارید به شخص تزریق کننده بگویید. مفنامیک اسید  معلوم نیست که دقیقاً چرا مفنامیک اسید به عنوان داروی مسکن برای دندان‌درد در میان عامه مردم مطرح شده است. قضیه این است که حتی متأسفانه برخی از داروخانه‌ها هم برای دندان‌درد به جای ایبوپروفن که داروی موثرتری  برای تسکین دندان درد است مفنامیک اسید به عنوان مسکن می‌دهند. مفنامیک اسید و ایبوپروفن از یک خانواده هستند ولی اثر ایبوپروفن در تسکین دندان درد بهتر است و مفنامیک اسید بیشتر در دردهای قائدگی و میگرنی و … اندیکاسیون دارد. بی‌حس کننده‌ها یا ضد دردهای موضعی  قطره‌های صناعی یا گیاهی و افشانه‌ها(اسپری‌ها) روی دندان‌درد اثردارند ولی فقط مدت کوتاهی دندان‌درد را برطرف می‌کنند.معمولا جای داروهای خوراکی و تزریقی را نمی‌گیرند.به علاوه ممکن است ایجاد حساسیت موضعی،حالت سوختگی مانند یا زخم هم در ناحیه بکنند.ولی در مصرف چند باره،به مدت کمی می‌توانند درد را برطرف کنند. ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:11:10 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79516/بهترین-قرص-مسکن-درمان-دندان-درد-چیست مورچه‌ها تروریست انتحاری دارند! http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79515/مورچه-ها-تروریست-انتحاری گروهی از محققان از اتریش، تایلند و مالزی حشره Colobopsis explodensرا در جنگل های موسمی جزیره «بورنئو» در جنوب شرقی آسیا یافته اند. این مورچه ها به بدن مهاجم می چسبند و بدن خود را چنان با شدت خم می کنند که منفجر می شوند. سپس مایعی زرد رنگ و سمی از بدنشان خارج می شود و حشره خیلی سریع می میرد. این مایع زرد رنگ چسبناک برای مهاجم نیز کشنده است و به گفته محققان بویی شبیه ادویه کاری دارد. به طور معمول مورچه های کارگر از این روش برای کشتن یا راندن مهاجمان و دفاع از مورچه های دیگر استفاده می کنند. جالب آنکه فقط مورچه های ماده نابارور می توانند بدن خود را منفجر کنند. این ویژگی در طبیعت بسیار نادر است اما در زنبورهای عسل و موریانه ها نیز مشاهده شده است. به هرحال محققان تاکنون حدود ۱۵ گونه از مورچه های انتحاری را کشف کرده اند. منبع:مهر ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:10:04 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79515/مورچه-ها-تروریست-انتحاری داخل چرنوبیل ۳۲ سال پس از فاجعه +عکس http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79514/داخل-چرنوبیل-۳۲-سال-فاجعه-عکس در اثر انفجار در رآکتور بلوک چهار تأسیسات اتمی چرنوبیل، مواد رادیواکتیو برای ساختن حدود ۱۰۰ بمب اتمی آزاد شدند. اگرچه در آن سال مقامات اتحاد شوروی سابق در آن زمان، پخش هر گونه خبری را در مورد این فاجعه به شدت ممنوع ساختند. از نظر زیان‌های مالی و انسانی، حادثه چرنوبیل بدترین حادثه نیروگاه‌های هسته‌ای در جهان به‌شمار می‌آید. بر اثر فاجعه چرنوبیل قریب به ۵ میلیون نفر آسیب دیدند، حدود ۵ هزار مرکز مسکونی در روسیه سفید، اوکراین و فدراسیون روسیه با ذرات رادیو اکتیو آلوده شدند. ۳۲ سال پس از این فاجعه، عکاسان و خبرنگاران فرضت یافتند از راکتور شماره ۳ این نیروگاه که تشعشعاتی عادی دارد بازدید نمایند. همچنین اکنون به منظور جلوگیری از انتشار بیشتر مواد رادیو اکتیو، یک سقف فلزی بزرگ بر فراز راکتور شماره ۴ احداث گردیده است. در ادامه تصاویر بازدید خبرنگاران از چرنوبیل را ببینید.     ]]> اخبار گوناگون Sat, 21 Apr 2018 15:09:23 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/79514/داخل-چرنوبیل-۳۲-سال-فاجعه-عکس