پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين تاریخ سیاسی :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/Afghanistanology/Politichis Tue, 18 Dec 2018 14:03:02 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Tue, 18 Dec 2018 14:03:02 GMT تاریخ سیاسی 60 ​باز خوانی شکست هزاره ها در کابل (قسمت سوم) http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/65217/باز-خوانی-شکست-هزاره-کابل-قسمت-سوم 3. در بعد نظامی : در این بخش، اغلب موقعیت ها و مسئولیت های نظامی حزب وحدت به همان عناصر بیگانه و حلقات دین ستیز که هیچ نسبتی با این احزاب جهادی نداشتند، سپرده شد و اینان توانستند بخش نظامی و قوای مسلح حزب را در اختیار بگیرند. جنرال خداداد همراه با جمعی از افسران رژیم پیشن، نخست از جانب استاد مزاری مأموریت یافت تا نیروهای حزب وحدت را سر و سامان بخشد: «مزاری جنرال خدا داد و جمعی از افسران باقی مانده از رژیم نجیب الله را وظیفه داد تا جبهه های حزب وحدت را منظم کنند. تلاشهای این افسران به هیچ جایی نمی رسید.» (بگذار نفس بکشم، پیشین، ص 112) سپس نامبرده تا مقام فرمانده کل نیروهای حزب وحدت ارتقا یافت. پس از او سید یزدانشناس هاشمی که از سران مجاهدین خلق پیشین و از چپی های معروف بود، این سمت را اشغال نمود و تا روز مرگ در اختیار داشت. کسانی که بنا بر ادعا، قضیه افشار و سقوط مرکزیت حزب را به وجود آوردند، از همین حلقات بیگانه که هیچ تعلق خواطر به مذهب، ناموس و عزت هزاره ها نداشتند. افرادی نظیر، جنرال صداقت، ژنرال غرجی و ژنرال دّر محمد که از جمله سنگرفروشان و معامله گران این ماجرا معرفی شدند، همگی در جرگه ملیشه های رژیم نجیب قرار داشتند که بعد دستگیری و اثبات خیانت، به جوخه اعدام سپرده شدند. پیش از سقوط افشار، ستون فقرات قوتهای رزمی حزب وحدت را فرقه های 35، 37 و 31 قومی هزاره مربوط به وزارت خدمات اطلاعات دولتی سابق (خاد) تشکیل می داد که براساس تقسیم قومی میراث حکومت نجیب، نصیب حزب وحدت شده بود. عزیز رویش که خود قبلا عضویت یکی از حلقات چپی به نام سازمان آزادی بخش مردم افغانستان(ساما) را داشت و در طول جنگ های دو سال و هشت ماهه کابل از یاران نزدیک استاد مزاری بود، به حضور افسران رژیم کمونیستی تحت نام «ملحدین» در صفوف نیروهای حزب وحدت چنین مباهات می کند: «جمع کثیری از افسران باقی مانده از رژیم کمونیستی با فداکاری و خودگذری در صفوف نیروهای حزب وحدت می رزمیدند و از مهارت های مسلکی خود برای تقویت جبهه های این حزب کار می گرفتند. هیچگاه موردی پیش نیامد که یکی از این افسران احساس کند به دلیل گذشته ی سیاسی یا تعلق خود با رژیم کمونیستی از حرمت و اعتبار کمتری برخوردار است. مزاری برای این که برخی افراد را برای برخورد منطقی و سالم با گذشته ی سیاسی یا اعتقادی آنان کمک کند، شیوه های ظریفی داشت. یکی از تعبیرهای جالب او در مورد صداقت افسران باقی مانده از حزب دموکراتیک خلق این بود که می گفت: «خلقی های هزاره در راه لنین سرِ قرآن خدا قسم خورده اند!» افراد حزب دموکراتیک خلق به گونه ی شوخی خود را «ملحدین» لقب داده بودند و اگر از ایشان پرسیده می شد که چکاره هستند یا در گذشته چه کاره بوده اند، به سادگی می گفتند ما از جمع ملحدین هستیم!»( همان، ص 161-162) شفیع دیوانه یکی از سر دسته های فتنه و فساد به حیث یکی از قمندانان بزرگ حزب در رده های بالایی تصیم گیری در میدان های جنگ بود که القابی نظیر، فرمانده سنگرداران عزت و شرف! و مالک اشتر آقای مزاری! را متأسفانه به خود اختصاص داده بود. وی یکه تاز غرب کابل بود، یکی دیگر از همین جنگجویان تازه وارد به حزب وحدت به شمار می رفت. ده ها دیوانه و پایلوچ دیگر مانند نصیر دیوانه، بلال دیوانه، داود معاون خدا، ظاهر سکس، سرور گنگس، جلیل کپچه، رستم چنته، محمد علی کوچوک، ادریس مزاری (پایو) عبدالله مزاری (جنگلی) مرتضی مزاری (قُرُط)، قمندان سیاه مار، قمندان بی خدا، قمندان شیشه خور، قمندان مارخور و ... همگی از قمندانان استاد مزاری و هر کدام سر دسته گروهی از نیروهای حزب وحدت و صاحب اختیار یک منطقه بودند .یکی از عوامل عمده آن همه جنگ های بی حاصل و بی دلیل، حضور همین عناصر آشوب طلب و بی بند وبار در صفوف جنگجویان این حزب بود. 4. در بعد فرهنگی : در این عرصه نیز مراکز فرهنگی و کانون های تبلیغی حزب وحدت، با کمال تأسف به مرکز تجمع و پاتوق عناصر چپگرا، دین ستیز و ناسازگار با جهاد و مجاهدین مبدل گردید. شبه روشنفکران و عناصر چپی هوادارا اندیشه های «مائو» مانند شعله جاوید، ستم ملی، هزاره های همکار یا متمایل به حزب و حکومت پرچم که اغلب حول محور «مرکز انسجام امور ملیّت هزاره» و مجله «غرجستان» اجتماع کرده بودند، و سایر گرایش ها و حلقات رنگارنگ و متنّوع، بخشهای فرهنگی و تبلیغی حزب وحدت را به اشغال خود در آورده بودند. برای نمونه از این طیف افراد می توان چهره های ذیل را نام برد: حسین حلامیس فرزند رضا مسکوب با نام مستعار ع ـ ارزگانی، بغلانی، شهیدی، فولادی، مغول و... از کادرهای فرهنگی شعله جاوید (شاخه ساما) بعدها متخلص به دایفولادی گردید. وی توسط سید محمد سجادی رئیس کمیسیون فرهنگی حزب وحدت به این جریان معرفی و وصل شد؛ اما در کابل کدام تحرّک یا اثر خاص از وی به مشاهده نرسید و حتی در کمیته پانزده نفره فرهنگی حزب هم شامل نبود. ولی آنگاه که به دستور مزاری همراه با معلم عزیز، نشریة حزب وحدت به نام «امروز ما» را در پاکستان دایر کرد، نام های متعددِ استعاری وی بر سر زبان ها افتاد. رضا مسکوب از کادرهای شعله جاوید (شاخه رهایی) و از نویسندگان مجله غرجستان و پدر حسین حلامیس، معلم عزیز با نام مستعار ع ـ غزنوی و بعدها عزیز رویش از فعالان ساما، ابراهیم فنی از فعالان ساما، داکتر انور یوسفی، انجینر سلطان حسین، استاد کامن (خطاط و خوشنویس) نصرالله پیک )مسئول سمعی ـ بصری و از فعالان کانون مهاجر)، عبد الاحد بهادری )مسئول تهیه گزارش) از دیدارها و ملاقات های استاد مزاری، عنابی (مسئول نشرات)، کاظم وحیدی (با نام مستعار مسعود از اعضای فعال مجاهدین خلق ایران که دو بار در این کشور زندانی گردید و سرانجام از ایران اخراج شد و به دلیل علاقة مفرط به مسعود رجوی، نام فرزند خود را مسعود گذاشته بود و خود نیز از همین نام مستعار استفاده می کرد)، راسخ، جوهری و تعداد عناصر دیگر.  اغلب این افراد در کمیته ی پانزده نفری فرهنگی حزب وحدت فعالیت می کردند که زیر نظر کمیسیون فرهنگی حزب وحدت قرار داشت و نشریه هفتگی «خبرنامه وحدت» تنها رسانه ای این حزب در کابل را منتشر می نمودند و سازماندهی فعالیت های تبلیغی و اطلاع رسانی حزب را به عهده داشتند. هیچکدام از افراد یادشده، سابقه ای عضویت یا فعالیت در احزاب جهادی و نیز سازمانهای هشتگانه ی تشکیل دهنده ی حزب وحدت را نداشتند: «از جمله ی پانزده نفری که در کمیته ی فرهنگی بودند، من یکی را هم نمی شناختم که عضو رسمی حزب وحدت بوده یا با این حزب قرار و مدار رسمی امضا کرده باشند. وقتی از هر عضو حزب وحدت می پرسیدی که میثاق وحدت یا اساسنامه و مرامنامه ی این حزب را خوانده است، فقط شانه بالا می انداخت یا ابروهایش را در هم می کشید و از کنارت می گذشت». (بگذار نفس بکشم، همان، ص 161)  پس از غائله ی بیست و سوم سنبله 1373، تشکُل فرهنگی دیگری به نام «شورای مشورتی فرهنگی» نیز پا به عرصه وجود گذاشت که چهره های چون حسین نایل، سید حسین سنگلاختی، شاه ولی مطمئن، علی احمد فکور، انجنیر نصر الله و عده ی دیگر در آن عضویت داشتند.(همان، ص 159) این حلقه مشورتی، چندان دوام نیاورد و فعالیت خاصی نیز از آن به مشاهده نرسید. افراد یادشده نیز هیچکدام عضو حزب وحدت یا متعلق به طیف جهادی ها نبودند. مجموعه ی افراد و حلقات پیش گفته، گفتمان ها و مباحثِ متفاوتِ قومی، التقاطی و افراط گرایانه را در درون حزب وحدت و جامعة هزاره ترویج می کردند که با گفتمان ها و مباحث موجود و مطرح در حزب وحدت و سایر نیروهای جهادی از اساس ناساگار بود. اکثریت مسئولین و اعضای شورای مرکزی و نظارت حزب، دیدگاه منفی نسبت به این حلقات و افکار و نیات آن ها داشتند: «اعضای کمیته ی فرهنگی جمع به هم پیوسته ای بودند که کارشان اغلب اعضای شورای مرکزی حزب وحدت را که در مخالفت با مزاری قرار داشتند، عصبانی می کرد. محمد اکبری رهبر جناح مخالف مزاری در یکی از جلسه های شورای مرکزی حزب وحدت، کمیته ی فرهنگی را «لانة شیطان» لقب داده بود. شورای مرکزی چند بار تلاش کرد با گماشتن افرادی در رأس کمیته ی فرهنگی یا در رده های مختلف آن، صف اعضای این کمیته را بشکند؛ اما هر بار با ناکامی مواجه شده بود».(همان، ص 163) اما استاد مزاری نه تنها تمام قد از این حلقاتِ به اصطلاح "آگاهی بخش هزاره" حمایت می کرد؛ بلکه قرائین و شواهد نشان می دهد که خود ایشان نیز افکار و گرایشات آنان را پذیرفته بود. یکی از اعضای سرشناس همان حلقات در این خصوص چنین می نویسد: «سوال ششم این است که چه باعث شد که بابه مزاری از کادرها و گفتمان های هزارگی در دوران جنگ های کابل به شدت و به گونه ی باورنکردنی حمایت کرد و خودش هم عملاً در همین خط ایستاد؟ مرزهای آخوند و روشنفکر و شهری و دهاتی و داخل و خارج و زن و مرد و جوان و پیر و سرمایه دار و فقیر و جهادی و غیر جهادی در رهبری دو سال و هشت ماهه بابه مزاری به کلی از میان رفت و تعلق و پیوند دگرگونی هایی به میان آمد. بابه مزاری این همه تحول را چگونه خلق کرد؟») پرسش های نامربوط و پاسخ های بی پرسش، معلم عزیز رویش، 11 حوت 1378، منتشره در: سایت جمهوری سکوت) سید محمد سجادی به عنوان مسئول کمیسیون فرهنگی و یکی از دستیاران نزدیک دبیر کل، نقش مهمی در جلب و جذب عناصر چپگرا و شبه روشنفکران غیردینی در حزب وحدت داشت. او با پلانی تحت عنوان "طرح جذب روشنفکران و تحصیل کرده های جامعه هزاره در حزب وحدت" بسیاری چهره های مشکوک و بعضاً دین ستیز را داخل اردوی حزب وحدت نمود و اهرم های فرهنگی و تبلیغی حزب را به آنان سپرد. چنانکه گذشت، حسین حلامیس (اکنون غلام حسین دایفولادی) بر اساس همان طرح سجادی به مجموعه قلم به دستان التقاطی مسلک و بعضا دین ستیز کمیسیون فرهنکی حزب وحدت ملحق و با استاد مزاری آشنا شد. وی بعدها با همکاری معلم عزیز و تحت حمایت و هدایت مستقیم آقای مزاری، نشریه «امروز ما» را در پیشاور پدید آورد: «وی [مزاری] گفت ... باید به پیشاور بروم تا نشریه حزب از آنجا منتشر شود ... مزاری از کسی به نام «حسین» یاد کرد که او را در پیشاور پیدا کنم و اطمینان داد که وی مرا در کارهایم کمک خواهد کرد». (بگذار نفس بکشم، همان، ص 193) نشریه امروز ما، علیرغم بهره مندی از ادبیات زنده و مدرن، گفتمان تازه و متفاوت، مضامین و تحلیل های الهام بخش و امید آفرین برای هزاره ها و سایر مزایای پرشمار؛ متأسفانه موقف بسیار تندروانه و بعضاً عاری از منطق و خرد داشت. با مذهبیون و جهادی ها آشکارا خصومت می ورزید و از هیچ افترا و افتضاحی در حق آنان فروگذاری نمی کرد. امروز ما مأموریت خود را چه در سطح ملی و چه در سطح قومی، مأموریت خود را «فصل کردن» تعریف می کرد، نه «وصل کردن»! در این جریده، به جز شخص مزاری و عده اندکی از هواداران افراطی او، هیچ فرد و جریانی از گزند قلم نویسندگان آن جریده در امان نماند. گردانندگان امروز ما آنقدر در خط تهاجم و تخریب، بی باکانه به پیش رفتند که سرانجام نیشهای زهرآلود قلم شان را متوجه ولی نعمت های خود نیز نمودند و القابی چون "قارون"، "فرعون"، "تشیع درباری"، "اشرافیت مذهبی" و "اشرافیت جاهلی" را به محمد محقق و خود سید محمد سجادی نیز چسپاندند که سرانجام بعد از شهادت استاد مزاری به طرد آنان از سوی برخی از پیروان استاد مزاری انجامید و این بار حول محور نشریه دیگر به نام «عصری برای عدالت» اجتماع نمودند. پس از توقف جریدة مذکور، آنان گروه «فدراسیون آزاد ملی» را پدید آوردند. حلقات و مجموعه های پیش گفته (کمیتة فرهنگی و شورای نویسندگان امروز ما) در حقیقت، اهداف و مرام های خاص خود را با استفاده از امکانات حزب وحدت دنبال می کردند و صرف به منظور تحمیق سران این حزب، آرم تشکیلات حزب وحدت را با خود یدک می کشیدند. به یک نمونه از اعترافات خودشان توجه کنید: «در جریان تعیینات کمیته های حزبی که پس از انتخابات صورت گرفت، یکی از وابستگان تشیع درباری به اسم" افضلی" به مسئولیت کمیته فرهنگی منصوب شد ... شیعیان درباری ... توطئه ای را تدارک دیدند ... بر اساس این توطئه، مسئول کمیته به بهانه معرفی پرسونل خود، لیستی را به شورای مرکزی تقدیم کرد که در آن اسم های چند عضو کمیته ... شمولیت نداشت و چون رهبر شهید و سایر اعضای مخالف تشیع درباری با اسم اکثریت اعضای کمیته آشنا نبودند بدون توجه به این حیله مسئول کمیته، لیست را از تصویب گذرانده و رسمیت بخشیدند. اما وقتی که این مصوبه در کمیته فرهنگی مطرح شد، تمام اعضای کمیته با درک از مقاصد شیعیان درباری در مقابل آن احتجاج کرده و مصوبه مذکور را فاقد اعتبار اعلام نمودند و هنگامی که مسئول کمیته بر لازم الاجرا بودن مصوبه شورای مرکزی تأکید کرد، با صراحت گفتند که در این کمیته صرفاً لوحة آن مال حزب است، آن را می تواند بردارد و برود؛ کمیته فرهنگی را با تمام لوازم و وسایل آن خود ما تهیه کرده ایم و اگر حزب نمی خواهد، مجزا از آن به کار خویش ادامه می دهیم و هیچ ضرورتی به تأیید و یا رد شورای مرکزی نداریم!»(عصری برای عدالت، شماره 7)  روایت دیگر از همان تمرد و گردن کشی این جماعت در برابر مصوبات رسمی حزب به قلم یکی از فعال ترین فرد آنان: «در یکی از نوبت ها که می خواستند جمعی از اعضای کمیته ی فرهنگی را به بهانه های مختلف اخراج کنند، احد بهادری به سادگی به رئیس منصوب شورای مرکزی گفته بود که از حزب وحدت تنها یک لوحه با اسم حزب وحدت در این کمیته داریم که می توانید آن را با خود بردارید و به هر جا خواستید ببرید. این کمیته اصلاً به حزب وحدت مربوط نیست تا به دستور آن کار کند یا نکند». (بگذار نفس بکشم، ص 163) ]]> اخبار گوناگون Mon, 20 Feb 2017 06:34:37 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/65217/باز-خوانی-شکست-هزاره-کابل-قسمت-سوم باز خوانی شکست هزاره ها در کابل (قسمت اول) http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/65080/باز-خوانی-شکست-هزاره-کابل-قسمت-اول تخطی از آرمان ها و اهداف حزب وحدت اسلامی با ورود پیروز مندانه حزب وحدت و استاد مزاری در کنار دیکر احزاب جهادی در کابل، رهبری حزب وحدت از اصول پذیرفته شده در اساسنامه حزب و میثاق وحدت بر خلاف خواست اعضای شورای مرکزی و شورای عالی نظارت این حزب، آشکارا فاصله گرفت. در این رویگرد، یکی از تغییراتی را که استاد مزاری در حزب وحدت و به تبع آن در جامعه شیعه و هزاره پدید آورد، تغییر بستر حرکت حزب و جامعه بود. او حزب وحدت و جامعه هزاره را از بستر دینی و مذهبی به سمت بستر تبارگرایی و قومیت، هدایت نمود و یک حزب مکتبی و جهادی را تبدیل به باشگاه قومی و کانون تجمع نیروهای لائیک و معارض با مکتب و دیانت نمود. حزب وحدت از بدو تولد و تکوین و بر اساس اندیشه و آرمان بنیانگذاران آن و نیز بر مبنای میثاق وحدت و اساسنامه حزب، یک جریان اسلامی، شیعی و جهادی بود. چه از لحاظ مبانی نظری و چه از نظر خط مشی عملی به حیث یک تشکیلات مکتبی و منبعث از مبانی و مبادی دیانت شناخته می شد. اسلام، تشیع، جهاد مقدس، حکومت اسلامی، عدالت اجتماعی، مبارزه با افکار التقاطی و ... جوهره و زیرساخت این جریان را تشکیل می داد. چنانکه در ماده یک میثاق وحدت از «تداوم و تشدید مبارزه برای ایجاد حکومت اسلامی» سخن گفته شده بود و در بند ششم از «مبارزه جدی با افکار الحادی و غیر اسلامی و التقاطی» و در بند هفتم نیز از «عدالت اجتماعی، رسمیت مذهب جعفری و حقوق اقوام در چارچوب حکومت اسلامی» این گونه یاد شده بود: «تلاش در جهت تأمین عدالت اجتماعی مبتنی بر حکومت اسلامی با رسمیت مذهب جعفری و حنفی که تمامی اقشار، طوایف و ملیت ها در پرتو آن از همه حقوق سیاسی، مذهبی، مدنی و ... بدون تبعیض برخوردار گردند»(میثاق وحدت). اکثریت اعضای شورای مرکزی حزب از چهره های روحانی، جهادی و مؤمن تشکیل می گردید. بعلاوه شش نفر فقیه و اسلام شناس در شورای عالی نظارت، کار تطبیق مصوبات شورای مرکزی را با احکام اسلام بر عهده داشتند که به عنوان چشم و چراغ حزب بر تمام سطوح و لایه های آن حزب، اشراف و نظارت داشتند. رئیس شورای مرکزی حزب و نیز معاون وی از چهره های روحانی و جهادیی شناخته شده بودند. دیگر پست های مهم و کلیدی حزب نیز در دست چهره های متعهد و جهادی قرار داشت. همچنین نیروهای مسلح حزب را افراد مؤمن، مکتبی و فرزندان جهاد مقدس، تشکیل می دادند. حزب وحدت از لحاظ هویت بیرونی و در انظار مردم افغانستان و جهانیان نیز به عنوان یک حزب شیعی و مرکز تجمع و کانون همبستگی شیعیان افغانستان و مدافع حقوق و آرمانهای آنها شاخته می شد و از هر گونه صبغه و رنگ قومی و نژادی به دور بود. به همین خاطر شیعیان افغانستان از هر قبیله و منطقه، حزب وحدت را متعلق به خود می دانستند. از شیعیان هرات و قندهار گرفته تا هزاره ها، سادات، قزلباش ها و ... همه دور این مشعل امیدبخش حلقه زده، فرداهای بهتر، افقهای روشنتر و دورنماهای پر امیدتری را در پرتو این مشعل جستجو می کردند. حزب وحدت نیز در مقابل، دفاع از حریم تشیع و احقاق حقوق شیعیان را وجهه همت خود ساخته بود. اما زمانی که استاد مزاری جلودار این قافله گردید و در غرب کابل استقرار یافت، حزب وحدت و جامعه شیعه و هزاره را در بستر جدیدی قرار داد و این مجموعه، در خط دیگری به حیات و حرکت خود ادامه داد. این حزب تحت ریاست استاد مزاری، آرام آرام از بستر مکتب و مذهب فاصله گرفت و در باتلاق ملیّت و قومیت فرو رفت. از یک حزب مکتبی و دارای آرمانهای مقدس و الهی به یک کلوپ قومی تبدیل شد که ملاک عضویت در آن فقط هزاره بودن بود و بس. هر کسی که روی تذکرهای شان نوشته شده بود «ملیت هزاره» بدون هیچ گونه مانع و تفتیشی به عضویت این کلوپ در می آمد. آرمان تشکیل حکومت اسلامی، جایش را به حکومت فدرالی سپرد. مطالبه ی «رسمیت مذهب جعفری» با داعیه ی «احیای هویت و احقاق حقوق هزاره» تعویض گردید و ... بیایید در این خصوص، پرسشها و دیدگاه های یکی از تندرو ترین پیروان استاد مزاری را مرور کنیم: «سوال دومی که می شود طرح کرد این است که چه باعث شد که بابه مزاری از یک پیرو صدیق ولایت فقیه و طرفدار ایران به یک فرد هزاره گرایی تبدیل شود که حد اقل برای ولایت فقیه و رژیم ایران قابل قبول و قابل تحمل نبود؟ چرا از مراسم های تجلیل و بزرگداشت بابه مزاری در ایران ممانعت کردند؟ ... سوال چهارم این است که بابه مزاری با یک چهره صد در صد مذهبی و جهادی وارد کابل شد و با یک چهره صد در صد قومی و غیر مذهبی از کابل بیرون رفت و شهید شد و به دنبال خود نیز جنبش نیرومند و بزرگی را برای رستاخیز هزاره ها ایجاد کرد. دلیل این امر چه بود؟ سوال پنجم این است که چه شد بابه مزاری حزب وحدتِ کاملاً شیعی و مذهبی را به حزب وحدتِ کاملا هزارگی و قومی تبدیل کرد؟ دلیل این کار چه بود؟ آیا او واقعاً از شیعه ها احساس نفرت و یا بی نیازی میکرد؟ ... سوال ششم این است که چه باعث شد که بابه مزاری از کادرها و گفتمان های هزارگی در دوران جنگهای کابل به شدت و به گونه باورنکردنی حمایت کرد و خودش هم عملاً در همین خط ایستاد؟ مرزهای آخوند و روشنفکر و شهری و دهاتی و داخل و خارج و زن و مرد و جوان و پیر و سرمایه دار و فقیر و جهادی و غیر جهادی در رهبری دو سال و هشت ماهه بابه مزاری به کلی از میان رفت و تعلق و پیوند دگرگونهای به میان آمد. بابه مزاری این همه تحول را چگونه خلق کرد؟ و ...» (پرسشهای نامربوط و پاسخهای بی پرسش، معلم عزیز رویش، 71/11، منتشر شده در سایت جمهوری سکوت). همان نویسنده و گوینده، در گفتار دیگر به صراحت اذعان می کند که برای بابه مزاری، پرچمی، شعله ای، خلقی، نصری و جهادی یکسان بود و همه را به یک چشم می دید: «بابه برای مردم «پیشوند» و «پسوند» قایل نبود. برای مردم یعنی من، یعنی تو، یعنی همه. او شعله ای و پرچمی و خلقی و نصری و آخوند و بهسودی و جاغوری نمی گفت. او به کاری اشاره می کرد که سرنوشت همگان را یکسان می کرد»( درسهایی از بابه مزاری، معلم عزیز رویش، 77/11 منتشره در: سایت جمهوری سکوت). خط مشی « درهای باز» و سرازير شدن گروهها و گرايش های متفاوت و متضاد بر اساس این خط مشیِ به منزله وداع با ارزشهای اسلامی و جهادی وسیاست درهای بازِ آقای مزاری به شمار می رفت که دروازه حزب را بر روی هر فرد هزاره می گشود و کاری به گرایش اعتقادی و سیاسی و نیز سابقه و پیشینه آنها نداشت. گروه های سیاسی، دسته جات و حلقات مختلف اعم از چپ و راست، مؤمن و ملحد، زیر پرچم حزب وحدت تجمع نمودند و در درون این حصار بی صاحب برای خود جا خوش کردند. برخی از این گروه ها را به این شرح می توان طبقه بندی نمود: 1. چپی های مربوط به حزب خلق و حزب پرچم که قبلا در درون نظام مارکسیستی دولت های کابل که پیرو خط لنین مسکو بودند. مجموعه های افراد و حلقاتِ زیر بیرق حکومت و قوای مسلح نجیب، آرم و پرچم حزب وطن و جمهوری افغانستان را از سرِ دروازه ادارات و اماکن دولتی برداشتند و آرم و پرچم احزاب همخون خود را در میان مجموعه های مجاهدین، بر سر دروازه ها و فراز اماکن به اهتزاز در آوردند. پشتونها پرچم حزب اسلامی حکمتیار، تاجیکها آرم جمعیت ااسلامی و هزاره ها نیز آرم حزب وحدت اسلامی را در اماکن و مؤسسات تحت کنترل خود به اهتزاز در آوردند؛ که یعنی این مکان به دست این حزب فتح شده است؛ در حالی که هیچگونه فتحی در کار نبود: «نقاط زیادی از شهر در اختیار نیروهایی بود که خود را منسوب به حزب وحدت می دانستند ... ظاهراً علی جان زاهدی و سید مصطفی کاظمی دو تن از رهبران ارشد حزب وحدت پیش از سقوط رژیم نجیب الله به کابل آمده بودند تا مدیریت و رهبری اوضاع را در دوران انتقال عهده دار شوند؛ اما این دو شخص در عمل از اقدامات مردم عقب افتادند ...جوانانی که توانسته بودند ادارات دولتی را تصرف کنند با ابتکار شخصی، تکه ای سبزی را روی دیوار آن آویخته بودند که با رنگ سفید یا زرد نام حزب وحدت اسلامی بر روی آن نوشته شده بود» (بگذار نفس بکشم، پیشین، ص 711). با این حساب و براساس چنین تقسیمی (مبتنی بر قومیت و تبار)، کلیه کادرهای حزب وطن، پرسنل دولت، قطعات و اعضای قوای مسلح، اعضای جبهه ملی پدر وطن، ملیشای مسلح و بویژه پرسنل و نیروهای یکصد هزار نفری وزارت خدمات امنیت دولتی (خاد) که اکثراً از ملیت های محروم بودند و ... همین که چشم بادامی داشتند، سهم حزب وحدت گردیده، جزء نیروهای مسلح این حزب قرار گرفتند. استاد زاهدی ضمن اینکه همین نیروها را یکی از مؤلفه های تأثیرگذار در درگیری های حزب وحدت با سایر احزاب می داند، تصویر ذیل را از آنها ارائه می دهد: «چهارمین عامل این آتش افروزی [جنگهای وحدت با اتحاد و شورای نظار] عناصری هستند که طی چندین سال به صورت افراد داوطلب از رژیم الحادی گذشته پاسداری نموده اند و اینک که روزگار گل نمودن احساسات قومی هست و هرکس به دامن قوم و قبیله خویش بازگشته اند، اینها نیز به دامن قوم هزاره بازگشته و در سایه آن پناه گرفته اند. این گونه افراد از تجارب گرانبهای جنگی برخوردارند و معمولاً قدرت استعمال انواع سلاح سبک و سنگین را دارند. اینها با توجه به اینکه طایفه شان در زیر بیرق کدام حزب می جنگند، پرچم همان حزب را به دوش می کشند ...این افراد دارای دو مشخصه زیر هستند:  سراسر وجود شان از کینه و نفرت علیه پشتون، مملو است ...این گونه افراد با چور و چپاول و غارت دارایی مردم خو گرفته اند. طبیعی است عمل چپاول فقط در یک محیط جنگ زده و متشنج میسر است، نه در یک محیط آرام و با ثبات. به همین جهت است که اینها به قول معروف «جنگ را با پول می خرند» و به هیچ وجه قابل کنترول هم نیستند و هیچ گروهی قدرت کنترول و تحت نظم درآوردن آنها را ندارد. به قول خودشان جنگجویان بدون قوماندان هستند. به دنبال جنگ می گردند و شغل شان شکار پشتونها است و این فلسفه زندگی آنها را تشکیل می دهد»(نبرد هزارهها در کابل، صص 17 – 11). 2. بقایا و هوادارانِ گروههای چپی مائوئیستی مانند «شعلة جاوید، ستم ملی، سازمان آزادی بخش مردم افغانستان (ساما)، جمعیت زنان(راوا)، سازا، سفزا و دیگر نحله های همفکر یا برآمده از آنها از جمله ی این حلقات و گرایش ها بودند. این گروهها که دارای ایدئولوژی مارکسیستی مائویستی از نوع و ساخت چینی آن بودند؛ به دلیل داشتن عقاید و گرایشات مغایر با باورهای مردم و نیز به این دلیل که خیزش مردم علیه روسها و ایادی آنان ماهیت دینی داشت، اینان جزء گروههای متروک و در حال احتضار به حساب می آمدند و پیوسته از فقدان پایگاه اجتماعی رنج می بردند. فقط در میان برخی طبقات تحصیل کرده و نیمه روشنفکر از هواداران اندک برخوردار بوده، به صورت نیمه جان به حیات خود اغلب در پاکستان ادامه می دادند. گروه های یادشده، در عصر حاکمیت جناح خلقِ حزب دموکراتیک خلق افغانستان، سرکوب خونین و پرتلفاتی را پشت سر گذاشته بودند؛ اما در عصر حاکمیت جناح پرچمِ همان احزاب، تا حدودی مورد لطف و مهر حزب و حکومت قرار گرفتند و بسیاری از آن ها در یک ائتلاف وسیع با حزب حاکم (خلق/وطن) در «اتحادیه نیروهای چپ دموکراتیک» در این اواخر گردهم آمده بودند. از طرفی این احزاب چپ مائویستی با گروه های شیعی در هزاره جات قبلا برخوردهای خونینی نیز داشته اند که هرگز فراموش نکرده بودند. وقتی فضا و شرایط نوین در غرب کابل پیش آمد، عناصر و نیروهای هزاره گی هوادار آن جریانها در یک محاسبه سرانگشتی، خود را بر سر دوراهی مرگ و زندگی احساس کردند: یا ادامه حیات تحت پرچم حزب وحدت یا تداوم انزوا و گوشه نشینی که لامحاله مرگ و اضمحلال آنان را در پی داشت .آنها بدون هیچ گونه تأمل و تردید، راه اول را برگزیدند و زیر بیرق حزب وحدت تجمع نمودند.  3. چپی های اسلامی موسوم به التقاطیون: گروه های التقاطی با گرایش های روشنفکرانه موسوم به چپی های اسلامی که از متن جهاد و مقاومت مردم روییده بودند، سومین مجموعه نو رسیده ها را در حزب وحدت تشکیل می دادند. برخی از گروه ها و حلقات با شعار اسلامی و پرچم دیانت ولی با افکار و ماهیت التقاطی و روشنفکرانه، از میان تنظیم های جهادی سر در آوردند؛ مانند بقایای «کانون مهاجر و جبهه مستضعفین». این گروه ها که تحت ضربات کمرشکنِ سربازانِ خط شکن ولایت فقیه (مانند سازمان نصر، پاسداران جهاد و ...) دیگر رمقی برایشان باقی نمانده بود؛ آنها نیز برای ادامه حیات زیر پرچم حزب وحدت زمینه را مساعد دیده و از سیاست درهای باز استفاده کرده و اجتماع نمودند. 4. لمپن ها و چپاولگران: افراد و حلقات آشوب طلب، چپاولگر، لمپن، سادیست و بی بندوبار که فاقد هرگونه ایدئولوژی و گرایش سیاسی و فکری بوده، صرفاً برای غارتگری و تداوم زندگی گرگ منشانه شان به جمع تفنگ به دستان حزب وحدت پیوستند؛ چهارمین مجموعه ی الحاقی به اردوگاه بی در و پیکر حزب وحدت را تشکیل می دادند؛ جنگسالارانی مانند شفیع دیوانه، بلال دیوانه، نصیر دیوانه، ظاهر سکس، سرور گَنگس، قوماندان کوُچوُک، داود معاون خدا، بچه خدا، قوماندان مارخور و دیوانه های بی شمار دیگر که این باندهای غارت و چپاولگر بعدها به وندی ها معروف شدند.  5. ملیّت گرايان و قوم محوران :حلقات و افرادی که صرفاً اهداف و مرام های تباری داشتند و به تعبیر خودشان به «سعادت قوم» می اندیشیدند، پنجمین مجموعة نو رسیده را تشکیل می دادند. از این دسته به عنوان نمونه می توان از اتحادیه اسلامی مجاهدین (عبد الحسین مقصودی)، اتحادیه ی مجاهدین اسلام (عیسی غرجستانی) اتحادیه ی مجاهدین مسلمان (معروف به اتحادیه ی حاجی رسول پدر الهیاری مؤسس شبکه اهلبیت)، اتحادیه ی مسلمانان مجاهد (حاجی برکت) و تنظیم نسل نو هزاره مغل ( جملگی مستقر در کویتة) نام برد. به نقل از فیسبوک علیدوست هزاره ]]> اخبار گوناگون Sat, 18 Feb 2017 06:44:51 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/65080/باز-خوانی-شکست-هزاره-کابل-قسمت-اول محمد اکبری: بعد از پیروزی، مجاهدین و مردم از یاد خدا غافل شدند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/video/46905/محمد-اکبری-بعد-پیروزی-مجاهدین-مردم-یاد-خدا-غافل-شدند افغانستان سپر بلای هند و پاکستان! به گزارش پیام آفتاب، در ۶ جدی سال ۱۳۵۸ ارتش سرخ شوروی با هدف دسترسی به آبهای آزادی، براساس سیاست توسعه طلبانه خود و از همه مهمتر تقاضای حکومت دست نشانده کمونیستی به افغانستان حمله کرد. این حمله به اذعان بسیاری از کارشناسان بزرگترین اشتباه استراتژیک اتحاد جماهیر شوروی در زمان خودش بود. «استاد محمد اکبری»، رهبر حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان و از چهره‌های سرشناس جهادی، در این مورد به پایگاه اطلاع‌رسانی پیام آفتاب گفت: «اگر شوروی در افغانستان موفق می‌شد، هند و پاکستان را نیز تصرف می‌کرد، بر منابع گار و انرژی منطقه مسلط می‌شد و آسیای غربی را تحت فشار اقتصادی و سیاسی خود قرار می‌داد.» شوروی در برابر اسلام شکست خورد! رهبر حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان تأکید کرد شوروی سابق از آنجایی که به جنگ اسلام آمده بود، در برابر اسلام در افغانستان شکست خورد. استاد محمد اکبری افزود اتکای مردم و مجاهدین راستین به دین، تقوی و اخوت اسلامی سبب شد که بزرگترین ابرقدرت آن روز دنیا در افغانستان ناکام بماند و با خفت این کشور را ترک کند. وی گفت: «مردم مجاهد افغانستان از تمام اقوام در کنار یکدیگر بودند و در زیر چتر اسلام در یک سنگر علیه کمونیست جنگیدند.» ریشه‌های داخلی و خارجی ناکامی انقلاب اسلامی افغانستان استاد محمد اکبری تأکید کرد بعد از هویدا شدن نشانه‌های پیروزی، مجاهدین و مردم از یاد خدا غافل شدند، تقوی از صفوف جهاد رخت بر بست و قدرت طلبی و دسترسی به ثروت اوج گرفت. مجاهدین دچار چنان شکستی شدند که هنوز بعد از ۳۵ سال آثار شوم آن از صفحه تاریخ معاصر افغانستان پاک نشده است. رهبر حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان در بخش عوامل خارجی شکست مجاهدین گفت: «آمریکا و غرب که در زمان جهاد افغانستان علیه شوروی به مجاهدین افغان کمک مالی ارسال می‌کرد زماینکه دید مجاهدین در اندیشه تأسیس حکومت اسلامی هستند، پشت آنها را خالی کرد و زمینه‌های جنگ داخلی را تقویت نمود.» استاد اکبری تأکید کرد آمریکا و غرب برای شکست شوروی به مجاهدین کمک می‌کردند در حالیکه در دل هرگز نمی‌خواستند حکومت اسلامی در افغانستان روی کار آید. آمریکا دوست داشت خود جای شوروی را بگیرد اما مجاهدین مخالفت کردند و آمریکا نیز دسیسه کرد و شکاف‌های قومی و حزبی را دامن زد. نماینده مردم کابل در ولسی جرگه اذعان داشت اگر آمریکا و کشورهای غربی با دولت مجاهدین روابط دیپلماتیک برقرار می‌کرد شرایط به گونه دیگری رقم می‌خورد. -حفیظ الله رجبی، خبرنگار پایگاه اطلاع‌رسانی پیام آفتاب در کابل ]]> سیاسی و امنیتی Sun, 27 Dec 2015 07:21:58 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/video/46905/محمد-اکبری-بعد-پیروزی-مجاهدین-مردم-یاد-خدا-غافل-شدند استاد جاهد: ۶ جدی آغازگر جنگ‌های داخلی در افغانستان است/ دست‌های افغان‌ها خالی می‌باشد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/video/46903/استاد-جاهد-۶-جدی-آغازگر-جنگ-های-داخلی-افغانستان-دست-های-افغان-ها-خالی-می-باشد استاد عبدالرب جاهد یکی از آگاه امور سیاسی در ولایت بلخ که در گفتگو اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری پیام آفتاب در شمال افغانستان صحبت می‌کرد، گفت: ۶ جدی سال ۱۳۵۷ آغاز جنگ‌های و بدبختی‌های داخلی افغانستان بود که تاهنوز پیامدهای ناگواری آن وجود دارد. قشون سرخ اتحادیه جماهیر شوروی سابق در روز ششم ماه جدی سال ۱۳۵۷ هجری شمسی از طریق زمین و هوا بر افغانستان حمله کردند اما پس از ۹ سال حضور در این کشور خارج شد که به گفتهٔ کارشناسان و اگاهان این روز آغاز بدبختی مردم می‌باشد. به همین منظور خبرگزاری پیام آفتاب در شمال افغانستان سلسله گفتگوها و مصاحبه‌های اختصاصی را با کارشناسان و آگاهان سیاسی آغاز کرده که این بار خبرنگار این خبرگزاری با «استاد عبدالرب جاهد» گفتگو کرده است. بسیاری از کمبودها در وجود خود ما است که بیگانه‌ها مداخله می‌کنند استاد عبدالرب جاهد آگاه امور سیاسی در ولایت بلخ می‌گوید هنگامی اتحادیه جماهیر شوروی سابق یا قشون سرخ بالای افغانستان حمله کرد از آن زمان تاهنوز این کشور شاهد جنگ‌های مختلف بوده و بدبختی‌های زیادی را متقبل شده است. وی با بیان اینکه از زمانی تجاوز قشون سرخ بالای افغانستان جنگ‌های داخلی نیز آغاز شده است، افزود: این رویداد پیامدهای ناگواری دیگر را به دنبال داشت که از شهادت عالمان دین و فرهنگیان گرفته تا قتل‌عام مردم بیگناه و مهاجران میلیونی در کشور صورت گرفته است. به گفتهٔ استاد جاهد به دلیل اینکه کمبودی و مشکلات در خود کشور وجود دارد، برخی از کشورهای منطقه و جهان که قدرتمند هستند در افغانستان مداخله می‌کنند و هر کدام آنان اهداف خاص خود شان را در عرصه‌های مختلف عملی می‌کنند. این آگاه امور سیاسی معتقد است در افغانستان کشورهای که حضور دارند و یا داشتند بشمول قشون سرخ اتحادیه جماهیر شوروی به خاطر منافع خودشان در کشور تلاش می‌کردند و هیچ‌یکی جز خود افغان‌ها به منافع ملی افغانستان کار نمی‌کنند. دست‌های افغان برای مقابله با قدرت‌های جهانی خالی است از سوی هم استاد جاهد تأکید بر این مطلب که دست افغان برای مقابله با قدرت‌های جهان خالی است و تاهنوز هم برای نظامیان افغان خارجی‌ها امکانات و تجهیزات حتی حقوق می‌دهد از اینرو افغان‌ها نمی‌توانند در برابر ان قدرت‌ها مقابله کنند. نامبرده تصریح کرد: باوجودی که کمک‌های هنگفتی در ۱۴ سال گذشته در کشور سرازیر شد اما از این کمک‌ها به گونه درست استفاده صورت نگرفته بلکه خود کشورهای بین‌المللی نیز در حیف و میل این پول هنگفت دخیل بودند. آقای جاهد اضافه کرد: افغانستان منابع سرشار از طبیعی دارد اما از قرن‌های گذشته تا اکنون سرتا پا کرسنه می‌باشد که با دست خالی نتواسته است از این منابع طبیعی استفاده نمایند از اینرو باید دولتمردان متوجه مشکلات افغان‌ها شود. قابل ذکر است این آگاه امور سیاسی نیز بر همبستگی، اتفاق و اتحاد میان شهروندان کشور تأکید کرده اما بیان داشت: اکنون نیز این پدیده‌ها در میان مردم وجود دارد اما باید در راستای وضعیت اقتصادی کشور تلاش‌های جدی صورت گیرد. سید حبیب‌الله نجفی زاده / خبرنگار خبرگزاری پیام آفتاب در شمال افغانستان (مزارشریف) ]]> سیاسی و امنیتی Sun, 27 Dec 2015 06:18:30 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/video/46903/استاد-جاهد-۶-جدی-آغازگر-جنگ-های-داخلی-افغانستان-دست-های-افغان-ها-خالی-می-باشد دوکتور نجیب پیکان: افغانستان از سال ۱۳۵۷ تاهنوز قربانی بازی بزرگ سیاسی در سطح دنیا است http://www.payam-aftab.com/fa/doc/video/46900/دوکتور-نجیب-پیکان-افغانستان-سال-۱۳۵۷-تاهنوز-قربانی-بازی-بزرگ-سیاسی-سطح-دنیا دوکتور نجیب پیکان فعال مدنی و آگاه امور سیاسی در ولایت بلخ در شمال افغانستان در گفتگویی اختصاصی با خبرگزاری پیام آفتاب می‌گوید که افغانستان از سال ۱۳۵۷ تاهنوز قربانی بازی بزرگ سیاسی در سطح دنیا بوده است. قشون سرخ اتحادیه جماهیر شوروی سابق در روز ششم ماه جدی سال ۱۳۵۷ هجری شمسی از طریق زمین و هوا بر افغانستان حمله کردند، اما پس از ۹ سال جنگ، از این کشور خارج شد. به گفتهٔ کارشناسان و اگاهان این روز آغاز بدبختی مردم می‌باشد. به همین منظور خبرگزاری پیام آفتاب در شمال افغانستان سلسله گفتگوها و مصاحبه‌های اختصاصی را با کارشناسان و اگاهان سیاسی آغاز کرده که این بار خبرنگار این خبرگزاری با دوکتور نجیب پیکان گفتگویی را انجام داده است. حزب حاکم با همکاری اتحادیه جماهیر شوروی سابق (قشون سرخ) نخبگان و عالمان را قتل‌عام کردند دوکتور نجیب پیکان فعال مدنی و آگاه امور سیاسی می‌گوید که اتحادیه جماهیر شوروی سابق یا قشون سرخ با کمک و همکاری احزاب حاکم بخصوص خلق و پرچم تلاش می‌کردند که عالمان دین، فرهنگیان و نخبگان را قتل‌عام کردند. وی با بیان اینکه در این دوره‌ای که اتحادیه جماهیر شوروی در افغانستان حضور داشت و فعالیت‌های نظامی انجام می‌داد، در کنار این‌ها، مجاهدین و جهادگران را کشتار دسته جمعی می‌کردند، افزود: بدبختی افغانستان از آن زمان آغاز شده است. آقای پیکان می‌افزاید که حرکات و تجاوز قشون سرخ اتحادیه جماهیر شوروی وقت از دروازه‌های شهرک حیرتان از زمین و نیز فضای آسمان بالای افغانستان حمله کردند که از جناح پرچم حمایت نموده و قتل‌عام را در این جغرافیای (افغانستان) انجام دادند. به گفته این آگاه سیاسی ۶ جدی به عنوان روز نابودی و بدبختی افغانستان قلمداد می‌شود که در نتیجهٔ هجوم نظامی قشون سرخ اتحادیه جماهیر شوروی هزاران نفر از قشرها مختلف شهید شده و صدها زن بیوه و میلیون‌ها نفر مهاجر گردیده است. افغانستان از سال ۱۳۵۷ تاهنوز قربانی بازی بزرگ سیاسی در سطح دنیا است نجیب پیکان فعال مدنی می‌افزاید در آن زمان جهان به طرف دو قطبی شدن در حرکت بود که یک طرف اتحادیه جماهیر شوروی و طرف دیگر آن اتحادیه غربی‌ها که همان ناتو می‌باشد، قرار داشت که گفته می‌شود قشون سرخ با هجوم به افغانستان اشتباه بزرگ تاریخی را انجام داد. نامبرده تأکید کرد پس از اینکه افغانستان مورد اشغال اتحادیه جماهیر شوروی سابق قرار گرفته بود، قطب دیگر جهان که ناتو است، از مجاهدین و نیز پاکستان حمایت کرد تا قشون سرخ را در افغانستان هدف قرار دهد که از همان زمان (۱۳۵۷) افغانستان قربانی بازی‌های بزرگ جهان قرار گرفته است. موصوف تصریح کرد: هیچگاه نه غربی‌ها و نیز هم شوروی سابق برای آرامش و آسایش در افغانستان حضور نیافته است بلکه برای اهداف سیاسی و نظامی شان در سطح منطقه و جهان بالای این کشور (افغانستان) حمله کرده که قربانیان تنها افغان‌ها می‌باشند. آقای پیکان اضافه می‌کند بلاک شرق یعنی اتحادیه جماهیر شوروی سابق که رهبری آن را روسیه می‌کرد و در عین حال بلاک غرب یعنی ناتو که رهبری آن را آمریکا به عهده دارد، بخاطر اهداف استراتیژیک خود به افغانستان آمده بودند و حضور داشتند و از کشور افغان تنها به عنوان ابزار استفاده می‌کنند. تا زمانی که مردم افغان‌ها منسجم نشوند، افغانستان از تجاوز خارجی‌ها بیرون نمی‌گردد این آگاه امور سیاسی در ولایت بلخ می‌گوید تا زمانی که مردم افغانستان در میان شان هماهنگی، همبستگی و انسجام نداشته باشند، افغانستان از تجاوز خارجی‌ها بیرون نمی‌گردد از این رو باید در برابر تمامی نابسمانی‌ها مردم اقدام نمایند. راه حل برای بیرون رفت از مشکلات موجود در افغانستان * تثبیت سرحدات و مرزهای کشور (غرب، شرق، جنوب و شمال) * تثبیت نفوس افغانستان * سهم دادن برای افراد کادر و تخصص * در نظر گرفتن ارزش‌های ملی و اسلامی * عملی ساختن اراده سیاسی در میان حکومت گران و سیاسیون * همبستگی و اتحاد میان شهروندان قابل ذکر است که براساس گفته‌های دوکتور پیکان تا زمانی که در رابطه به این مسایل توجهٔ جدی صورت نگیرد هر همسایه چه دور یا نزدیک از احساسات مردم سوء استفاده کرده و نیز در امور داخلی افغانستان مداخله می‌کنند از اینرو باید مردم همچنان منسجم باشند. -سید حبیب‌الله نجفی زاده / خبرنگار خبرگزاری پیام آفتاب در شمال افغانستان (مزارشریف) ]]> سیاسی و امنیتی Sat, 26 Dec 2015 18:56:39 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/video/46900/دوکتور-نجیب-پیکان-افغانستان-سال-۱۳۵۷-تاهنوز-قربانی-بازی-بزرگ-سیاسی-سطح-دنیا عطا محمد نور: ۸ ثور محصول خون‌ها و ایثارهای بی حساب ملت است/ نظام سیاسی با تهدیدات جدی روبرو می‌باشد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/report/32715/عطا-محمد-نور-۸-ثور-محصول-خون-ها-ایثارهای-بی-حساب-ملت-نظام-سیاسی-تهدیدات-جدی-روبرو-می-باشد از بیست و سومین سالروز پیروزی مجاهدین افغانستان در شهر مزارشریف مرکز ولایت بلخ در شمال کشور در حالی گرامی داشت به عمل آمد که عطا محمد نور می‌گوید: ۸ ثور محصول رنج‌ها، خون‌ها و ایثارگری‌های بی حساب ملت مجاهد افغانستان می‌باشد. «فرخنده باد بیست و سومین سالگرد پیروزی جهاد بر حق ملت مسلمان افغانستان» عنوان همایشی است که از طرف مقام ولایت بلخ در شهرمزارشریف مرکز این ولایت راه‌اندازی شده که سخنرانان پیرامون چگونگی جهاد در کشور صحبت کردند. در این همایش شماری از نمایندگان مردم بلخ در مجلس و شورای ولایتی، مسئولان ادارات محلی ملکی و نظامی، فرماندهان پیشین مجاهدین، نمایندگان سیاسی کشورهای مقیم شهرمزارشریف، برخی از فعالان نهادهای جامعه مدنی و بزرگان محل شرکت کردند. محمد ظاهر وحدت که در این همایش پیام عطا محمد نور سرپرست این ولایت را به خوانش گرفت که در این پیام آمده است: پیروزی مجاهدین و ۸ ثور به آسانی بدست نیامده بلکه محصول رنج‌ها، خون‌ها، زندگی‌ها و ایثار گری‌های ملت جهاد پرور افغانستان است. آقای نور در بخش‌های از این پیام خود در رابطه به تاریخچه و چگونگی پیروزی مجاهدین و ملت جهاد گر افغانستان اشاره کرده و نیز گفته است که اکنون نظام سیاسی، قانون اساسی و همچنان امنیت با چالش‌ها و تهدیدات جدی روبرو می‌باشد.  سرپرست مقام ولایت بلخ ضمن اینکه از کمک‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی کشورهای کمک کننده در ۱۳سال افغانستان اظهار سپاسگذاری و قدردانی می‌کند اما از مردم می‌خواهند که برای آبادی و بازسازی کشور شان دست به کار شوند. موصوف می‌افزاید که همهٔ مردم به شمول دولتمردان، جهادگران و شهروندان در برابر کسانی که امنیت افغانستان را به چالش می‌کشانند و تلاش دارند که دستاوردهای دوران جهاد و ۱۳ سال گذشته دورهٔ جدید را صدمه زنند، مبارزه نمایند. در عین حال محمد ظاهر وحدت معاون مقام ولایت بلخ که در این همایش صحبت می‌کرد، گفت: از بیست سومین سالروز پیروزی مجاهدین در حالی تجلیل می‌شود که در بخش‌های از کشور سربازان و افسران شهید می‌شوند و تاهنوز هم افغانستان دارای امنیت کامل نمی‌باشد. به گفتهٔ آقای وحدت برعلاوهٔ که حوادث جنگ و خشونت فرزندان و شهروندان این سرزمین به را شهادت می‌رسانند، بلکه حوادث طبیعی نیز مردم افغانستان را به هلاکت می‌رساند که در این اوخیر حادثهٔ طبیعی در ولایت بدخشان که زندگی چندین را گرفته است. از سوی هم اسحاق رهگذر یکی از فرماندهان پیشین مجاهدین و نماینده مردم بلخ در مجلس که در این مراسم صحبت می‌کرد، بیان داشت: پیروزی مجاهدین در ۸ ثور بطور رایگان بدست نیامده بلکه خون‌های هزاران مجاهد و افغان در این راه ریخته شده است. این فرمانده پیشین جهادی می‌گوید که تاهنوز عدهٔ در افغانستان وجود دارد که در رسانه‌ها و مجالس پیروزی هشتم ثور را محکوم کرده و بیشرمانه موضوع محکومیت و سرزنش را مطرح می‌کنند و توان درک ارزش مجاهدین را ندارند. قابل ذکر است که در بخش‌های از این همایش شماری دیگر از شخصیت‌ها مانند (محمد ابراهیم خیراندیش رئیس شورای ولایتی، امیر محمد ضیایی معاون شورای اخوت و نیز سید محمد یزدان‌پرست فعال مدنی) پیرامون ۸ ثور صحبت کردند. از بیست سومین سالروز پیروزی مجاهدین در شماری از شهرهای بزرگ افغانستان چون (کابل، مزارشریف و هرات) در حالی گرامی داشت به عمل می‌آید که برخی از سران و فرماندهان جهادی از عدم سهم دادن آنان در حکومت کنونی ابراز نگرانی می‌کنند. سید حبیب‌الله نجفی زاده / خبرنگار خبرگزاری پیام آفتاب در شمال افغانستان (مزارشریف) ]]> سیاسی و امنیتی Sat, 02 May 2015 05:57:45 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/report/32715/عطا-محمد-نور-۸-ثور-محصول-خون-ها-ایثارهای-بی-حساب-ملت-نظام-سیاسی-تهدیدات-جدی-روبرو-می-باشد ​دومین سمینار «۸ ثور سند عزت مردم افغانستان» در کابل برگزار شد / عضو شورای اخوت اسلامی: دیگران بیش از افغانستان از پیروزی جهاد نفع بردند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/report/32712/دومین-سمینار-۸-ثور-سند-عزت-مردم-افغانستان-کابل-برگزار-عضو-شورای-اخوت-اسلامی-دیگران-بیش-پیروزی-جهاد-نفع-بردند یکی از اعضای شورای اخوت اسلامی گفت: «کمونیزم به برکت جهاد برحق مردم مسلمان افغانستان در سطح جهانی شکست خورد اما دیگران بیش از افغانستان از نتیجه جهاد و شکست کمونیزم نفع بردند.» به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیام آفتاب «حجت الاسلام و المسلمین غلام عباس مصباح» در مراسم تجلیل از ۸ ثور، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان، هفته جاری در کابل افزود ۸ ثور روز پیروزی مجاهدین و روز تحقق وعده الهی بود اما این پیروزی هرگز به کام مردم مسلمان افغانستان شیرین باقی نماند. وی تأکید کرد اکنون بعد از گذشت چند دهه از پیروزی جهاد، افغانستان هنوز درگیر کشت و کشتار و ناامنی است. عضو شورای سرتاسری علمای افغانستان افزود افغانستان و خالقان جهاد آن طور که باید و شاید از ثمره جهاد استفاده نکردند و مردم مجاهد پرور این سرزمین هرگز میوه شیرین صلح و امنیت و رفاه اقتصادی را نچشیدند. حجت الاسلام و المسلمین غلام عباس مصباح تأکید کرد به همان اندازه که ۸ ثور غرور آفرین و حماسی است ۷ ثور نکبت بار و منشأ تمام بدبختی‌های آن روز و حال حاضر افغانستان می‌باشد. وی گفت: «۷ ثور روز تجاوز و حاکمیت دشمنان اسلام بر افغانستان بود.» ۷ و ۸ باهم تفاهم کرده‌اند حجت الاسلام و المسلمین مصباح گفت: «در دولت کنونی طرفداران ۷ و ۸ ثور در یک تفاهم سیاسی با هم کنار آمده‌اند.» وی افزود امروز در افغانستان سه دسته طرفداران ۷ ثور، طرفداران ۸ ثور و مخالفین ۷ و ۸ ثور وجود دارد. عضور شورای اخوت اسلامی افغانستان تأکید کرد طرفداران ۷ ثور معتقداند که در آن زمان افغانستان به امنیت و رفاه رسیده بود اما طرفداران ۸ ثور معتقداند که پیروزی جهاد بساط حاکمیت کفار بر یک سرزمین اسلامی را برچید و سعادت را برای مردم افغانستان به ارمغان آورد و در مقابل دسته سوم می‌گویند هر دو حادثه جز تباهی برای کشور چیزی در بر نداشت. دسته سوم هر دو گروه را محکوم می‌کنند و قاتل می‌خوانند. حجت الاسلام و المسلمین غلام عباس مصباح در توضیح بیشتر دیدگاه‌های سه دسته فوق گفت: «نمی توان ۷ ثور را برای همیشه تقبیح و ۸ ثور را برای همیشه تمجید کرد: اگر کسی از ۷ ثور توبه کرده باشد و توبه اش مورد تأیید خداوند قرار گرفته باشد می‌تواند منشأ خدمت باشد و در مقابل اگر کسی از ۸ ثور کارهای خلاف اسلام کرده باشد و به جای اینکه در خدمت اسلام و مسلمانان باشد به نفع جیب خود کار کرده باشد نمی‌تواند ادعای جهادی بودن را داشته باشد چراکه در انحرافات غوطه ور بوده و منشأ بدبختی‌های بعد از جهاد لقب نامیده می‌شود.» وی افزود امروز در دولت وحدت ملی هر دو گروه ۷ و ۸ ثور با هم تفاهم کرده‌اند و هیچ مجاهدی صدای رسای دین را بلند نمی‌کند چون مصلحت اندیش شده است. در یک طرف مجلس قرآن و نوحه سرایی است و در طرف دیگر بزم رقص و پایکوبی پهن است. یک تلویزیون برنامه‌های مذهبی دارد و چندین تلویزیون و رسانه دیگر فیلم‌های آنچنانی نشر می‌کنند. امروز به جای شرق به دامان غرب متوسل شده‌ایم حجت الاسلام و المسلمین مصباح گفت: «امروز ارزش‌های دینی، جهاد و مجاهدین واقعی خود را فراموش کرده‌ایم و به جای شرق به دامان غرب متوسل شده‌ایم.» وی گفت: «بیایید برای حل مشکلات به دین تمسک جوییم.» فرهنگ فاسد غرب دنیای اسلام را زیر و زبر کرده است وزیر مشاور دولت وحدت ملی گفت: «فرهنگ فاسد غرب با وارونه جلوه دادن ارزشهای جهاد مجاهدین را به انزواء کشانده و دنیای اسلام را زیر و زبر کرده است.» حجت الاسلام صادقی افزود تجلیل از جهاد افغانستان در حقیقت تجلیل از اسلام است چراکه یک سرزمین اسلامی از سلطه کفار خارج شد. جهاد مردم افغانستان سنگر اسلام در برابر کفر بود حجت الاسلام هادی هادی، رئیس بنیاد فرهنگی پیامبر اعظم (ص) و از چهره‌های جهادی نیز گفت: «جهاد مردم افغانستان در حقیقت رویارویی اسلام در برابر کفر بود.» وی تأکید کرد ۸ ثور پیروزی قرآن، حق و پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر کمونیزم بود. رئیس بنیاد فرهنگی پیامبر اعظم (ص) گفت: «جهاد مردم افغانستان مصداق عینی آیه‌ای از قرآن است که می‌گوید: خداوند آنانی را که در راه او جهاد می‌کنند یاری وهدایت می‌کند.» وی تأکید کرد مجاهدین افغانستان با اعتقاد به اسلام، قرآن و ائمه کمونیزم را شکست داد. قابل ذکر است مراسم تجلیل از ۸ ثور از سوی شورای اخوت اسلامی در مسجد محمدیه شهر کابل با شرکت چهره‌های جهادی، علما، نمایندگان پارلمان و عده‌ای از باشندگان کابل برگزار شده بود. برگزار کنندگان دومین سمینار «۸ ثور سند عزت و اقتدار ملت افغانستان» در پایان با صدور قطع نامه‌ای از دولت وحدت ملی خواستند ۸ ثور را تجلیل کند و خون شهدای جهاد اسلامی مردم افغانستان را نادیده نگیرد، از پیروان مذاهب اسلامی خواستند برای مقابله با توطئه‌های دشمن موضع واحد اتخاذ کنند، سران کشورهای اسلامی برای تحکیم صلح در افغانستان گام‌های اساسی بردارند، دولت برای آزادی ۳۱ فرد گروگان گرفته شده جدی عمل کند و در سطح منطقه سران کشورهای اسلامی برای مقابله با گروه‌های تروریستی هماهنگ عمل کنند. -حفیظ الله رجبی، خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی پیام آفتاب در کابل ]]> سیاسی و امنیتی Thu, 30 Apr 2015 13:29:16 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/report/32712/دومین-سمینار-۸-ثور-سند-عزت-مردم-افغانستان-کابل-برگزار-عضو-شورای-اخوت-اسلامی-دیگران-بیش-پیروزی-جهاد-نفع-بردند هشت ثور؛ پیمان‌ها و پیام‌ها http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/27406/هشت-ثور-پیمان-ها-پیام-ها هشتم ثور یادآور پیروزی ملت مجاهد افغانستان بر حکومت کمونیستی و ابرقدرت شرق؛ یعنی شوروی سابق در سال ۱۳۷۱ است. مردم افغانستان پس از کودتای هفتم ثور۱۳۵۷ و روی کارآمدن حکومت کمونیستی، دست به قیام و جهاد مسلحانه زدند و طی بیش از یک دهه مبارزه و با داشتن حداقل امکانات نظامی، توانستند در هشتم ثور ۱۳۷۱ به پیروزی برسند. بدون تردید، این پیروزی از بزرگترین افتخارات بشر در قرن بیستم و بیست و یکم به حساب می‌رود و عزم و ارادهٔ ملتی را به نمایش می‌گذارد که برای بدست آوردن آزادی، دفاع از ارزشها و مقدسات، سرزمین و استقلا ل خود، میلیون‌ها قربانی تقدیم کرد و در نهایت با قرار گرفتن در خط مقدم مبارزه برای حفظ کرامت و آزادی انسان‌های همنوعش، قدرتمندترین استعمار آن روزگار را به زانو در آورده و دهها میلیون انسان دیگر را از زنجیر اسارت و استبداد آزاد کرد. با این وصف اما، مشکلات و مصایبی پس از پیروزی جهاد به وقوع پیوست که روزها و روزگار تلخ و غمباری را بر ملت افغانستان رقم زد و با گذشت بیست و سه سال خاطره شرین هشتم ثور سال ۱۳۷۱، هنوز هم این تلخی‌ها و گرفتاریها دامنگیر ملت افغانستان است و مانند هیولای گلوی مردم مسلمان این سرزمین را می‌فشارد؛ آغاز نزاع‌های قدرت طلبانه گروه‌های مسلح و کشتار مردم در این نبردها، تسلط طالبان و دوره سیاه حاکمیت استخبارات پاکستان در لباس طالبان، حمله آمریکا و متحدان اروپایی اش و اکنون تداوم سناریوهای مختلف که خواب آرام را از چشمان مردم ربوده و زندگی آنها را در معرض نابودی قرار داده است. تحقق پیروزی شیرین هشتم ثور و وقوع اتفاقات ناگوار پس از آن، درسها و نکته‌های را در بطن خود دارد که به صورت مختصر به چند نکته آن در ذیل اشاره شده است: ۱- وحدت و پیروزی: نگاهی اجمالی به خاطرات و اتفاقات دوره جهاد نشان می‌دهد که ملت افغانستان صرف نظر از اینکه متعلق به چه نژاد و یا کدام مذهب هستند، در سنگرهای مشترک و در کنار یکدیگر علیه متجاوزین و اشغالگران می رزمیدند؛ رزمندگان تاجیک در کنار پشتون، هزاره در کنار ازبک و دیگر اقوام و مجاهدین اقوام مختلف در مناطقی به جهاد می‌پرداختند که بیشتر ساکنان آن را از اقوام و نژادها و یا مذاهب دیگر تشکیل می‌داد. در بسیاری از سنگرهای جهاد، رزمندهٔ از یک قوم در دامن مجاهدی از قوم دیگر جان می‌داد و هم اکنون نیز در نقاط مختلف کشور به وفور دیده می‌شود که شهدای مختلف از مناطق مختلف در جوار همدیگر آرمیده‌اند. این نکته به خوبی روشن می‌سازد که وحدت، همدلی، همپذیری و برابر و برادر دانستن یکدیگر، رمز پیروزهای مختلف و مکرر ملت ما در نبرد با دشمنان داخلی و خارجی بوده و خواهد بود و بدون اتحاد و همدیگر پذیری هرگز توان مقاومت و ایستادگی در برابر تهدیدها را نخواهیم داشت. ۲- پیروزی با خدا محوری: یقیناً مهمترین انگیزه و عامل جهاد ملت افغانستان دفاع و حفظ اعتقادات و ارزشهای دین مقدس اسلام بود و بر اساس فرامین و دساتیر الهی دست به قیام و مبارزه زدند و در نهایت با دست خالی در برابر ارتش تا به دندان مسلح، پیروز شدند؛ امریکه با توجه به وعده‌های خداوند در قران، از همان اوان به آن اعتقاد و باور داشتند و این درس را به صورت عملی و میدانی دریافتند که قیام برای خدا و بخاطر حفظ و صیانت از ارزشهای الهی، قطعاً منجر به پیروزی می‌شود و اگر انحراف و تخطی از این مسیر به وجود بیاید، منجر به بروز حوادث تلخ و غمبار خواهد شد. ۳- ایمان؛ مستحکمترین دژ و قوی‌ترین سلاح: معروف است که پس از هجوم شوروی به افغانستان، تحلیل گران شرق و غرب به این باور بودند که افغانستان برای همیشه در کام این هیولا سقوط کرد و هیچ امیدی برای نجات آن نیست، اما آغاز مبارزات ملت افغانستان و ایستادگی آنها با سلاح ایمان و اعتقاد، نشان داد که دنیایی آن روزگار از اینکه نقش ایمان را در تغییر معادلات جوامع بشری نادیده می‌انگارند، سخت در اشتباه هستند و ملت افغانستان بر عکس تمام تصورات خام و باطل، سلاح به مراتب قوی تر و کاربردی تر از ارتش سرخ دارند؛ سلاح که در نتیجه هیمنه و قدرت ارتش شوروی را در هم شکست و معادلات جهان را به نحوی غیرقابل تصور، تغییر داد. ۴- نفاق و اختلاف، عامل شکست و تلخی‌ها: همانطوریکه اشاره شد، وحدت و برادری که براساس ارزش مسلم اسلامی در دوران جهاد قویتر از پیش شد، نقش اساسی در پیروزی جهاد و شکست دشمن داشت اما افتادن در دام و دسیسه‌های مختلف دشمنان پس از پیروزی و گرفتار شدن در جال نفاق و اختلاف، مصایب و تلخی‌های بی شماری را برای مردم مسلمان افغانستان رقم زد که تا کنون طعم تلخ آن را می‌چشیم و این نیست جز اینکه از دستورات اسلام آشکار را تخطی صورت گرفت و عدهٔ زیادی با تقسیم شدن به دسته‌ها و گروهای مختلف، شعار قومی و نژادی سر دادند و در گفتار و کردار، عدم تحمل و پذیرش همدیگر را سرلوحه خویش قرار دادند. متأسفانه ریشه‌ها و رگه‌های این رفتار تا امروز به نحوی ادامه داشته و در مقاطع مختلف دیده می‌شود که یقیناً ادامه آن، عامل شکست بیشتر و تداوم تلخی‌ها و مرارت‌ها خواهد بود. ۵- و در آخر به مهمترین پیام و درس هشت ثور برای ملت افغانستان اشاره می‌شود که همان درس ایستادگی، تلاش (جهاد) مستمر در عرصه‌های مختلف برای کسب استقلال و خود کفایی، و تمسک و توسل به سلاح ایمان، وحدت و خدا محوری است، اشاره می‌شود. افغانستان می‌تواند با درک این نکته که تلاشهای اقتصادی و سازندگی نیز از مصادق جهاد در اسلام هست و همان آجر و پاداش را دارد و لازم است که اکنون در این عرصه فعال شود، سختی‌ها و دشواریهای اقتصادی را پشت سر بگذارند و به زودترین فرصت، زمینه‌های استقلال اقتصادی خود را مساعد بسازد و این چیزی است که با کمک کشورهای دیگر نه، بلکه با ایمان و اعتقاد و عمل به ارزشهای اسلامی مسیر است؛ چیزی که طی یک دهه اخیر بخوبی تجربه شد. ]]> سیاسی و امنیتی Mon, 28 Apr 2014 10:33:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/27406/هشت-ثور-پیمان-ها-پیام-ها از دین پروری تا دین فروشی! / ناگفته‎هایی از تظاهرات علمای دینی در کابل / عتیق الله مولوی زاده http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/21937/دین-پروری-فروشی-ناگفته-هایی-تظاهرات-علمای-دینی-کابل-عتیق-الله-مولوی-زاده اشاره: ۲ ماه ثور/اردیبهشت ۱۳۴۹ هجری شمسی (۲۲ اپریل ۱۹۷۰) مصادف است با فتنه کمونیست‌های پرچمی که با انتشار ویژه نامه‎ای در ۱۲ صفحه به مناسبت تولد لنین، احساسات مسلمانان و بخصوص علمای دینی را جریحه دار ساخت. در اعتراض به این عمل پرچمی‌ها ملاها و مولوی‌ها از سراسر کشور در مسجد پل خشتی در شهر کابل جمع شدند و به تظاهرات و اعتراض پرداختند تا این که پس از ۴۳ روز توسط پولیس پراکنده و سرکوب شدند. مقاله‌ای که در پی می‌آید نوشته جناب مولوی زاده می‌باشد که به ناگفته‌های این حادثه تاریخی پرداخته است. --- تجلیل از تولد لینن و تظاهرات علمای دینی در کابل  در بازار معامله و تجارت رسم براین بوده است که تاجران و معامله گران برای دستیابی به سود و نفع بیشتر در انتظار فرصت‎های خوب و مناسب می‎باشند. اگر تاجری کالای داشتهٔ خود را در زمان و مکان مناسب عرضه کند یقیناً بالاترین سود را نصیب می‎شود؛ و لی در بازار معامله این نه تنها کالاهای تولیدی است که به فروش می‎رسد، بلکه داشته‌ها و انباشته‎های غیر معمول هم هستند که بسیار گران‎تر و خوبتر مورد معامله قرار می‎گیرد. تار یخ گواهی می‎دهد که صاحبان زور، زر، تزویر، چه داد و ستدهای بزرگی برسرحیات و زندگی و عزت و وقار بیچاره فرزندان حضرت آدم (ع)، در این کره خاکی انجام داده‌اند، و بندگان خدا از اتحاد این مثلث شوم، چه دردها و زجرها که نکشیده‌اند. بخصوص ملت مسلمان و دردمند، مظلوم و بیچاره افغا نستان که بیشتر از همه قربانی توطئه‎های پر از مکر و حیله مکاران و حیله گران این مثلث شوم بوده است.  در برج ثور سال ۱۳۴۹، چهل و چهارسال قبل از امروز، زمانی‎که نظام شاهی درمملکت حاکم بود، احزا ب سیاسی در فعالیت بودند، چپی‌ها و راستی‌ها و یا به عبارت دیگر کمونیست‎ها و مسلمانان رو در روی هم قرار داشتند. پلهٔ ترازو به نفع کمونیست‎ها سنگینی می‎کرد.  حزب دموکراتیک خلق اافغانستان خودش را پیروزمند میدان سیاست در افغانستان احساس می‎کرد، اخوانی‎ها با برداشت‎های تازه و قرائت جدید از دین و اسلام فریاد عدالت خواهی و تشکیل حکومت اسلامی سرمی‌دادند. در این داد و فریاد، شاه و زمامداران کشور هم اندک اندک از خواب زمستانی بیدار شده بودند. جناب اعلیحضرت محمد ظاهرشاه به عنوان سایه خدا! که در عالمی از تنعم و تلذذ بسر می‎بردند از فرط خستگی و ندانم کاری امورات کشور را به داماد معظم شان جناب جنرال سردار عبدالولی واگذار کرده بودند، تا ایشان علاوه بر امورات نظامی، امورات سیاسی کشور را هم تحت نظرداشته با شند.  پیشروی کمونیستها در بخش‎های مختلف کشور، رهبران نظام شاهی را بر آن داشت که اقداماتی را برای جلو گیری از نفوذ بیشتر آنها در مملکت روی دست گیرند. طبق معمول برای انجام آن برنامه‎های پیشگیرانه، دست به دامن علمای دینی و متولیان اسلام در مملکت شدند. جنرال سردار عبدالولی داماد شاه از طریق جناب عبدالهادی داوی رئیس مجلس سنای کشور (مشرانوجرگه) خواهان ارتباط با علمای دینی شد، و این فرصتی را پیش آورد که تعداد از معامله گران دین فروش بنام شیخ و ملا ومولوی با سرعت خود را برای انجام معامله برسر دین و ایمان مردم متدین بی‎خبر و غافل ما، آماده سازند. اینبار رهبری معامله را جناب مولوی عطاءالله فیضانی و جمع از دوستانش به عهده داشتند.  شخصیت‌هایی مانند صبغته الله مجددی و مولوی مسکین، مولوی چرخ لو گر، با تعداد دیگر به عنوان هیئت رهبری تعیین گردیدند. این هیئت برنامه کاری خود را در محوریت حمایت از نظام شاهی و مبارزه علیه کمونیسم و تبلیغ دین مبین اسلام، ترسیم نمود. هیئت متشکله به رهبری فیضانی با جناب اعلیحضرت محمدظاهرشاه ملاقات کرد و جناب شاه از نیت نیک و خدمات دینی علمای کرام که برای بقا و تحکیم پایه‎های سلطنت گرد هم آمده‌اند به گرمی استقبال نمود. پیگیری و ادامه کار را تحت نظر داماد خویش جنرال سردارعبدالو لی سفارش کرد. علمای کرام هم از این که توانستند باب جدیدی را برای تبلیغ و ترویج دین خدا در کشور باز کنند با درود و صلوات و عزم متین به کار دعوت الی الله والرسول! آ غازکردند. برنامه کاری طراحی شده برای مرحله اولی، دعوت از تعداد محدودی ازعلمای دینی در حدود ۴۰–۵۰ تن را تو صیه می‎کرد. علمای دینی و دوستان جناب فیضانی که به نحوی تحت نظر فیضانی کارکنند، به کابل دعوت شدند و با ایجاد مرکزیت در مسجد پل خشتی به کار خود که همانا تبلیغ علیه کمونیست‎ها بود، آ غاز به کار نمودند. جالب آنجاست که در آن زمان اکثریت قاطع از علمای دینی معنی کمونیسم و سوسیالزم را نمی‌فهمیدند. زیرا این کلمات در کتب عربی و متداول حوزه‌های دینی آن زمان مو جودنبود. فهم و برداشت علمای دینی از کمونیسم خلاصه می‎شد به این که «کمو، به معنای خدا، و نیست، به معنای نیست» یعنی خدا نیست و این که اجزای واژه کمونیست چطور باهم ترکیب شدند و از کجا ریشه گرفتند را نادیده می‎گرفتند.  بیاد دارم که در راه‌اندازی مبارزه علمای دینی علیه کمونیسم، برای اولین بار کتاب اسلام و قران، نوشته صدالدرین بلاغی از ایران وارد کابل شد و تو سط جناب حضرت صبغت‎الله مجددی بین علمای کرام توزیع گردید، ولی متأسفانه فهم و درک آن کتاب که به زبان فارسی نوشته شده بود نیز از فهم بسیاری از علمای دینی آن روز بالا بود. دعوت نامه فیضانی از دوستانش به غرض تشکیل اولین اجلاس از مبلغین اسلام به ولایات کشوررسیده بود، که از بخت نیک و اقبال بلند جناب فیضانی، کمونیست‎های جناح پرچم، یکصدمین سالروز تولد لینن را درکابل تجلیل نمودند، و شاعر انقلابی کمونیست بنام بارق شفیعی سرودهٔ بلند بالایی را در مدح و ثنای ولادیمیر ایلچ لینن، زیر عنوان شیپور انقلاب در جریده پرچم که بصورت فوق‎العاده در ۱۲ صفحه  منتشر شد به نشر رسانید، که این جسارت و بی‎باکی کمونیستها مایهٔ خشم مسلمانان کشور واقع گردید. بخصوص قسمت پایانی آن قصیده که با درود و صلوات بر لینن خاتمه یافته بود، مورد اعتراض رهبران دینی و علمای کرام قرار گرفت، زیرا علمای دینی با وجود مشکل نافهمی و نا آشنایی با اصطلاحات سیاسی و بیگانگی با زبان فارسی از تمامی آن ۱۲ صفحه نشریه پرچم، در رابط با لینن، همان قسمت درودش را فهمیده بوند که چرا یک کسی بنام بارق شفیعی که افغان است برخلاف شرع مبین برای یک آدم کافر غیر مسلمان درود گفته است. بیچاره‎ها فکر می‌کردند که این همان درودی است که مسلمانان در تشهد نماز برای پیامبران خدا می‎خوانند و من قسمت آخرین از آن سروده را به عنوان یاد بود از آن روز گارنقل می‎کنم: شیپور انقلاب فریاد توده‌ها لرزاند کاخ قدرت سرمایه را چنان کز رعب و هیبتش؛ لرزید برج قلعه و پشت ستمگران اعلام کرد عصر رهایی خلقها. زین کار بی نظیر هر ساله می‎رود ز دل خلق بر زبان، زانجا بر آسمان این حرف جاویدان:    از ما درود باد به آن حزب پیشتاز،     بر خلق قهرمان     وز ما درود باد به آن رهبر بزرگ         بر لنین کبیر !» کابل، حمل ۱۳۴۹. نشریه فوق‌العاده پرچم، با تیراژ بالا از چاپ برآمد و در کابل و ولایات به دست خوانندگان دوست و دشمن رسید. اخوانی‎ها با استفاده از فرصت طلایی که برای شان پیش آمده بود از این حماقت کمونیست‌ها کمال بهره را بردند و نشریه پرچم را به دست اکثریت کسانی که به نحوی با کمونسیم و کمونیستها دشمنی داشتند رسانیدند و خواستار مشارکت شان در گردهم آیی اعتراض آمیز علمای دینی درکابل شدند. فعالیت اخوانی‎ها علیه کمونسست‌ها موجب گردید که تعداد بیشتر از علما و طلبه‌های دینی و افراد متدین راهی کابل شوند و به جمع علمای انقلابی گردهم آمده و در جهاد علیه کمونیست‌ها در مسجد پل خشتی شرکت نمایند. با سرازیر شدن علمای کرام به کابل بازار دین فروشانی که یک ماه قبل قرارداد معامله دین فروشی و مبارزه علیه کمونیسم را با جنرال عبدالولی به امضا رساینده بودند بیش از توقع گرم و پر رونق شد و جناب فیضانی همراه با هیئت رهبری تظاهرات، بیشتر مورد توجه و تفقد جنرال عبدالولی قرار گرفتند. تظاهرات علمای دینی علیه کمونیسم با شعارهای مرگ و نفرین به لینین و کمونیست‎ها در کابل ادامه داشت که جناب فیضانی بااحساس پیروزی وارد شهر پلخمری گردید، مریدان و مخلصان فیضانی درشهر پلخمری بیشتر از شهرهای دیگر بودند و پدر زن (خسر) دومی ایشان بنام ایشان صاحب اندرآبی نیز دران شهر سکنا داشتند (۱). عصر روزپنجشنبه بود که مولوی فیضانی برای دیدار با پدر مرحومی بنده مولوی عبدالوهاب پنجشیری، به خانه ما آمد و من برای اولین باری بود که سیمای مبارک ایشان را از نزدیک می‌دیدم. من با این که سن و سال بییشتر از ۱۶ سال نداشتم و لی ملاقات فیضانی را با پدر مرحومی ام کاملاً به خاطر دارم. همین که احوال پرسی و تعارفات معمول تمام شد، پدرم از وضعیت کابل و تظاهرات علما سؤال کرد. جناب فیضانی با مسرت و خوشحالی تام از برنامه کاری خود و حماقت کمونیست‎ها مبنی بر تجلیل از صدمین سالروز ولادت لینن و درود بر وی که زمینه برگزاری اجتماع را تسریع بخشید با موفقیت یاد نمود و از قبله‎گاه مرحومی‎ام در رابط با عدم حضور شان در تظاهرا ت علما در کابل گلایه نمود و گفت ما همه منتظر تشریف آوری جناب عالی بودیم که تشریف نیاوردید و ادامه دادکه دو روز قبل جناب جنرال عبدالولی را ملاقات نمودم. نامبرده از پیشرفت برنامه مبارزه علیه کمونیسم بسیار احساس خوشحالی نمود. جناب فیضانی درادامه صحبت‎هایش برای پدرم (مولوی عبدالوهاب پنجشیری) گفت در پایان ملاقات با سردارعبدالوالی، مبلغ شصت هزار افغانی (معاش ۵۰ ماهه یک کارمند دولت و یا معلم) را از نزدش دریافت کردم که اگر شما تشریف می‎آوردید با توجه به شهرت جناب عالی حد اقل مبلغ یکصد هزار افغانی و یا بیشتر دریافت می‎کردید.  صحبت‎های فیضانی و پدرم حول تظاهرات و آینده آن سپری شد که با رسیدن و قت نماز مغرب مجلس پایان یافت و جناب فیضانی بعد از ادای نماز مغرب راهی منزل خسرش ایشان صاحب اندرآبی گردید. بیاد دارم که بعد از رفتن فیضانی، پدرم برای من گفت، اینها برسر دین خدا تجارت می‎کنند و برای اهداف دنیوی جمعیت زیاد از علمای بی‎خبر را به کابل کشانیده‎اند که گویا به نفع دین خدا تبلیغ کنن، د در حالی که همه نقشه‎ها با دستور و تحت نظر سردار عبدالولی پیش می‎رود و این تظاهرات تا زمانی که دولت و جنرال عبدالولی با آن موافق باشد ادامه دارد و هر وقتی که دولت نخواهد از بین می‎رود، منتها بدنامی تاریخی بنام علمای دینی در این ملک باقی می‎ماند. فیضانی بعد از سپری نمودن یک شب در پلخمری راهی مزار شریف گردید، زیرا خانواده و خانم اولیش در شهر مزار شریف اقامت داشتند. حضور تعدادی از علمای آگاه و غیر وابسته به دربار، در تظاهرات موجب شد که مبلغین دینی بجای مرگ برلینن و مرگ برشوروی، دولت و نظام حاکم بر کشور را هدف قرار بدهند، و شخص اول و ذات ملوکانه شاه را مسئول اصلی و عامل بدبختی‌ها ی مردم افغانستان معرفی کنند. بطور مثال مرحوم مولوی عبدالوهاب بولغینی (کوهدامنی) که از علمای راستین و خداپرست کشور ما بود بر فراز منبر پل خشتی گفت، آی علمای کرام !چرا به جان لینن چسپیدید؟ لینین در اینجا نیست، لینن مسئول حکومت و حکومت داری این مملکت نبود و نیست. در این سرزمین کسانی که بنام شاه و اعلیحضرت به مدت ۴۰ سال حکومت کردند ثروت و دارایی این ملت را به غارت بردند، مسول هستند. وی گفت من شب گذشته در خواب دیدم که صدها هزار ملائکه الله، در فضای آسمان شهر کابل جمع شدند و بر زمامداران این کشور و شخص اعلیضرت محمدظاهر شاه لعنت می‌فرستند. آی علمای کرام! شما هم با پیروی از ملائکه‎های آسمانی صدا بلندکنید و بر این شاه و خاندانش لعنت و نفرین بفرستید. سخنرانی جناب مولوی عبدالوهاب بو لغینی، آنقدر داغ و گیرا بود که ده هاهزار نفر از مؤمنین، ملا و غیر ملا با صدای بلند برشاه و خاندانش نفرین فرستادند. جنرال سردار عبدالولی که با دقت اوضاع را تحت نظر داشت با در یافت گزارش از سخنرانی تند مولوی عبدالوهاب بولغینی، خون در رگهایش جوشید و باعصبانیت فیضانی را احضارکرد و با عتاب به فیضانی گفت: ما برای شما استخوان دادیم که بر دیگران پاس بکشید، نه این که برصاحبان خود حمله کنید، جناب فیضانی! چه وضعیتی است که پیش آمده، دیگر سخن از لعنت به لینن و کمونیسم نیست! حالا همراه لعنت خودتان، لعنت چند صدهزار ملائکه را هم نثار ما می‎کنید، چطور است که این چند صد هزار ملائکه را در آسمان کابل تنها شما می‌بینید و مردم کابل بی خبر اند!.  وی به سخنان خود ادامه داد که جناب فیضانی قرار و مدار ما چنین نبود مگر شما پای این سند امضا نکردید که ما برای بقا و حمایت از نظام سلطنتی و رهبری خرد مندانه اعلیحضرت محمدظاهرشاه و مبارزه علیه کمونسیم گردهم جمع می‎شویم و مردم را از خطرات کمونیسم با خبر می‎سازیم. از امضا این سند هنوز یکسالی نگذشته است که نتیجه اش این چنین شد!.   جناب فیضانی که تازه از دیدار خانواده‎اش از پلخمری و مزار شریف برگشته بود دلیلی برای توجیه و گفتن نداشت جز آن که با تضرع بگوید: جناب سردار ما هیچ تقصیری در کار خود نداشتیم، کارها بخوبی پیش می‌رفت خدا بشرماند این کمونیست‎ها را که به لینن درود گفتند و درود اینها موجب شد که هرچه ملا و مولوی است از اطراف به مرکز کابل سرازیر شوند و بعد این اخوانی‎ها که کمتر از این کمونیست‌ها نیستد، از فرصت استفاده کردند و تمامی علما را شوراندند و تشویق به آمدن کابل کردند. مولوی‎های اخوانی کار ما را خراب کردند، جهت مبارزه ما را تغیر دادند و رشته کار از دست ما رفت. بخدا قسم تمامی فساد زیر سر این اخوانی‎هاست.  جنرال عبدالولی بازهم با عصبانیت گفت شما که تا دیروز می‎گفتید اخوانی‎ها کاره‎ای نیستند، بین مردم جایگاه و اعتباری ندارند، حال می‎گویید که این کار اخوانی‎هاست؟. فیضانی بادست و پاچگی تام فرمودند جنا ب سردار بخدا حالا هم می‎گویم که اینها کاره‎ای نیستند ولی در شیطنت و حرام‌زاده‎گی به خداقسم یک اخوانی کار هزار شیطان را می‎کند. ما و شما دیدیم که اینها چطور این اجتماع را به نفع خودشان چرخاندند و ما را پیش شما و پیش جناب اعلیحضرت پدر معنویی این ملت شرمنده و روسیاه کردند، خدا اینها را لعنت کند. سردار عبدالولی گفت: جناب فیضانی، من بصراحت برایت می‎گویم که کار از دست شما رفته و لی از دست ما نرفته، ما بر اوضاع کاملاً مسلط هستیم، ما دیگر توان شنیدن این مرده باد و زنده باد را نداریم، می‎خواهیم که این جریان خاتمه پیداکن. د نظر اعلیحضرت هم چنین است، گفتند تمامش کنید و من همین امشب می‎خواهم کارتمام شود. فیضانی هم فرمودند من با شما صد درصد موافق هستم، بیشتر از این به نفع اسلام و مسلمین نیست! ذات ملکوکانه هم حق دارند ناراحت شوند ولی بخدا سوگند ما نمی‌خواستیم که این چنین شود ولی حالا که شد باید تمام شود. جنرال سردارد عبدالولی گفتند همین حالا بر می‎گیردید و برای ملاها می‎گویید که امشب در مسجد پل خشتی بمانند و ما بعد از نیم شب به اقدمات لازم عمل خواهیم کرد. علمای کرام در شب‎های قبل بعد از نماز مغرب به مساجد اطراف کابل پراگنده می‎شدند و هریک شب را در مساجد، منازل کنار دوستان و آشنایان خود روز می‎کردند و بعد از ساعت ۸ صبح دوباره به مسجد پل خشتی جمع می‌شدند و به موعظ مرده باد و زنده باد مصروف می‎شدند! جناب عطاءالله فیضانی، بعد از ملاقات با سردار عبدالولی به مسجد پل خشتی برگشت و نزدیک نماز عصربود که بر فراز منبر اعلام کرد که اجتماع کم‌نظیر و حتی بی‎نظیر شما علمای دین مایه خشم و انزجار کمونیست‌ها و دشمنان اسلام و حتی تعدادی از دولت مداران گردیده است و اطلاعاتی بدست ما رسیده که دولت برای بدنام کردن این حرکت عظیم و سرنوشت ساز شما قصد دارد که تعدادی از علمای کرام را دستگیر کند و در جیب‎های شان پول‎های خارجی بخصوص کلدار پاکستانی و دالرآمریکائی بیاندازد. برای احتیاط و جلوگیری از اقدامات شوم دشمنان اسلام، شورای محترم و هیئت رهبری تظاهرات فیصله نموده است که علمای کرام امشب تا صبح در همین‌جا بمانند و از مسجد خارج نشوند تا نقشه شوم دشمنان اسلام عملی نگردد! بیجاره علمای بیخبر از دنیا به گفته‎های جناب فیضانی باور کردند و برخلاف معمول شب را د ر مسجد پل خشتی ماندند. هیئت رهبری تظاهرات باجناب فیضانی نیزتا ساعت ۱۰شب در جمعی از علما ماندند و لی بعد از ساعت ده شب گردانندگان و معامله گران اصلی تک تک مسجد را ترک کردند و راهی خانه‌های خود شدند.  وزارت داخله با بسیج همه نیروهای پولیس در پایتخت کشور، خودش را برای مقابله و خاتمه بخشیدن این تظاهرات آماده نموده بود. بعد از نیم شب مسجد پل خشتی به محاصره نیروهای پولیس درآمد و بیچاره علمای دینی به مانند گله گوسفند از مسجد پل خشتی به صوب مسجد عیدگاه منتقل گردیدند و در آنجا ذریعه موترهای سرویس که قبلاً از جانب وزارت داخله برای انتقال شان به ولایات مربوط شان آماده گردیده بود، همگان به و لایات مربط شان گسیل شدند. برنامه طراحی شده از جانب وزارت داخله با مو فقیت تام عملی گردید و فردای آن روز از چند هزار ملا و مولوی انقلابی بیچاره در کابل خبری نبود و برعکس برای اولین بار در مسجد پل خشتی نمازصبح اقامه نشد. چون پولیس وزارت داخله مصرو ف صفایی و پاک سازی آ ثار و بقایای در گیری تعدادی از علما با نیروهای پولیس در صحن مسجد بودند، علمای کرام با پریشانی و خجالت به ولایات و مناطق مسکونی خود برگشتند و حرفی هم برا گفتن نداشتند که چرا رفته بودند و با چه دست‌آوردی هم برگشتند و همان ضرب‌المثل معروف که می‎گفتند کجا بودی؟ جایی نی؛ چه آوردی؟ چیزی نی. عملیات موفقانه پولیس وزارت داخله علیه علمای کرام و مسائل افشا شده بعدی موجب شد که خیانت هیآت رهبری تظاهرات، بخصوص شخص فیضانی بر سر زبانها شود و مردم مسلمان و متدین افغانستان را علیه فیضانی عصبانی و خشمگین گرداند. هفته نگذشته بود که نیروهای پولیس به درخواست جناب فیضانی خانه‎اش را در منطقه دهمزنگ کابل محاصره کردند و علامه زمان را با زرق و برق تصنعی از خانه‎اش دستگیر و به زندان دهمزنگ منتقل ساختند. در واقع و زارت داخله کشور برای رفع خطرات احتمالی و زنده نگهداشتن این آدم به درد بخور، وی را به مهمانخانه دهمزنگ کابل تحت نظر گرفتند تا از گزند روز گار در امان بماند و بازهم در شهر کابل سر و صدا پیچید که جناب مولوی عطاءالله فیضانی توسط وزارت داخله دستگیر و زندانی شد و باز هم مریدان و مخلصان بیچاره از دنیا بی‎خبر در فراق رهبر مبارز و دلسوزشان اشک‌ها ریختند و ناله‌ها کردند!  جناب فیضانی بعد از مدت کوتاهی که داستان تظاهرات مسجد پل خشتی، به فراموشی رفت از زندان آزاد و درجوار مسجد پل خشتی دوباره به فعالیت خودش در کتابخانه شخصی اش بنام فیضانی کتابخانه آ غازبکار نمود. پیروان لینن هم با شور و شغف زایدالوصفی از موفقیت و پیروزی شان در رابط با تجلیل از یکصدمین سالگرد لینن که هزاران شیخ و ملا و مولوی را در شهر کابل به مبارزه طلبیدنعره‎های هورا کشیدند و بر ریش هرچه ملا بود خندیدند و این بازی و معا مله گری با دین و آئین و ناموس و مقدسات مردم بیچاره ما هم چنان ادامه دارد؛ و معامله گران لعنتی هرروز با ... چهره و نیرنگ جدید بر گوشت و پوست و استخوان این ملت معامله می‎کنند. متا سفانه بازار دین فروشی در کشورهای اسلامی بخصوص کشور بدبخت و مصیبت زده ما رونق زیادی دارد. دشمنان آزادی و عدالت در این سرزمین هر وقتی خواستند از پیروزی حرکت‌های آزادی خواه جلو گیری کنند، بلا فاصله به سراغ دین رفتند و با هزینه اندک به زودی زود به مقصد خود رسیدند، و لی دین پروران و داعیان راستین صلح و صفا هرگز برای معامله تن ندادند و زیر بار نفرفتند. داستان فیضانی واخوانی‎ها هم خواندنی و جالب است که انشا الله در آینده نه چندان دور به نشر خواهد رسید. -عتیق الله مولوی زاده ]]> سیاسی و امنیتی Fri, 19 Apr 2013 04:44:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/21937/دین-پروری-فروشی-ناگفته-هایی-تظاهرات-علمای-دینی-کابل-عتیق-الله-مولوی-زاده کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۴) / سید محمدباقر مصباح‌زاده http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/2821/کودتای-هفت-ثور-پیامدهای-۴-سید-محمدباقر-مصباح-زاده قیام هزاره جات  در هزاره جات قیام از ولسوالی «دایکندی» ولایت ارزگان به تاریخ ۱۸ حمل ۱۳۵۸ شروع شد و تا سنبلهٔ همان سال تمامی مناطق مرکزی را فراگرفت. در دایکندی قیام به فرماندهی حجت الاسلام شیخ محمد حسین صادقی نیلی آغاز شد. وی در روز ۲۱ حمل ۱۳۵۸ با گذراندن نزدیک به دو هزار نفر از زیر قرآن مجید به مرکز ولسوالی «خدیر» حمله نمود و پس از دو شبانه روز نبرد ولسوالی مذکور را فتح کرد. مردم دایکندی در این نبرد تنها یک تفنگ دودی داشتند و بقیه سلاح‌هاشان را بیل، کلنگ، داس، سوته (=چوب دستی) و از این قبیل چیزها تشکیل می‌داد. آقای صادقی پس از فتح دایکندی با نیروهایش عازم ولسوالی «پنجاب» گردید اما در مسیر راه برای نجات یکصد و پنجاه نفر از علما و بزرگانی که در ولسوالی «لعل و سرجنگل» اسیر کمونیست‌ها بودند، تغییر جهت داد و به سوی لعل شتافت. وی قبل از آغاز عملیات آزادسازی ولسوالی لعل و سرجنگل، مجاهدین را جمع نمود و با ایراد سخنانی چنین فرمود: «برادران! امروز روز پیکار حق علیه باطل است. روز جانبازی و شهادت است. ما باید امروز ثابت کنیم که در راه حفظ عقیدهٔ مان از هیچ چیز هراس نداریم. ما شهادت را پذیرفته‌ایم. آیا کسی هست فکر کند که زنده به خانه اش برگردد؟ اگر کسی چنین فکر کند بداند که هیچ کاری کرده نمی‌توانیم.»(۱) مجاهدین همگی فریاد زدند که یا مرگ یا پیروزی و به ولسوالی لعل حمله کردند. ولسوالی مذکور روز هفت ثور ۱۳۵۸ آزاد شد و مجاهدین دایکندی عازم پنجاب گردیدند. مجاهدین لعل برای آزادسازی مرکز ولایت به طرف «کاسی» رفتند و تعداد آن‌ها که حدود دو هزار نفر بودند، مرکز ولایت را محاصره کردند، اما در اثر فشار حملات زمینی و هوایی دشمن مجبود به عقب‌نشینی گردیدند. مجاهدین لعل با کمک برادران «ایماق» ولسوالی «پسابند» را آزاد کردند. در حالی که آقای صادقی و مجاهدین دایکندی به کمک مردم لعل و سرجنگل مشغول آزادسازی این ولسوالی بودند، مردم «ورس» با تلاش روحانیون مبارز در اول ثور ۱۳۵۸ قیام کردند و روز هفت ثور ولسوالی ورس را به محاصره درآوردند. ولسوال و سایر مقامات دولتی فرار نمودند، اما نیروهای دولتی هنوز مقاومت می‌کردند. روز نهم ثور مرکز ولسوالی ورس بمباران شد اما مهاجرین و در رأس آن‌ها سید محمد حسین علوی ورسی به نبرد ادامه دادند و سرانجام در یازدهم ثور، ولسوالی را پس از چند ساعت جنگ به تصرف خود درآوردند. روز سیزدهم ثور آقای اکبری از سوی مجاهدین، علما و بزرگان منطقه رسماً به عنوان فرمانده جنگ انتخاب شد و با عده‌ای از مجاهدین عازم پنجاب گردید. همزمان با آزادسازی دایکندی، ولسوالی «گیزاب» در ولایت ارزگان هم در اواخر حمل (۲۰ / ۱ / ۵۸) به دست مردم افتاد. در نبرد گیزاب که نیروهای دولتی مردم را به رگبار مسلسل بسته بودند، شیرزنی باعث پیروزی مجاهدین گردید. این زن قهرمان که در برج قلعه سنگر گرفته بود، ولسوال را که با مسلسل به سوی مردم شلیک می‌کرد، هدف قرار داد و از پا درآورد. بعد از فتح گیزاب، مردم شهرستان قیام کردند و ولسوالی شهرستان را آزاد ساختند. مجاهدین ورس، دایکندی، لعل و شهرستان به طور مشترک ولسوالی پنجاب را به محاصره درآوردند و تحت فرماندهی استاد اکبری به تاریخ ۱۱ ثور ولسوالی مذکور را فتح نمودند. در حالی که شعله‌های قیام مردمی از دایکندی زبانه می‌کشید. مردم علاقداری بلخاب از مربوطات ولایت جوزجان در ۲۲ حمل ۱۳۵۸ در حقیقت همزمان با قیام دایکندی علم جهاد را برافراشتند و با فتح علاقداری مذکور عازم «یکاولنگ» در ولایت بامیان شدند. مبارزین بلخابی همراه با مردم یکاولنگ تحت فرماندهی «سید محمد علی لم لم» تصمیم به فتح ولسوالی «نیک» گرفتند، ولی قبل از اقدام آن‌ها کمونیست‌ها ولسوالی را تخلیه نموده و فرار کرده بودند. ولسوالی مذکور به تاریخ دهم ثور ۱۳۵۸ به تصرف مجاهدین درآمد اما هواپیماهای دولت کمونیستی بلافاصله پس از سقوط یکاولنگ، منطقه را بمباران کردند. مجاهدین یکاولنگ به فرماندهی شهید سید محمد علی لم لم، عازم مرکز بامیان شدند که همزمان با آن‌ها مجاهدین دایزنگی و دایکندی هم به بامیان رسیدند. مرکز ولایت بامیان به تاریخ ۲۴ ثور ۱۳۵۸ فتح شد اما هنوز نیروهای دولتی در بعضی نقاط از جمله میدان هوایی حضور داشتند. در چنین وضعیتی به دلیل بی تجربگی عدهٔ زیادی از مجاهدین مشغول جمع‌آوری غنایم گردیده و سنگرها را رها کردند. دشمن از فرصت استفاده کرده و شهر بامیان را دوباره به تصرف خود درآورد و مجاهدین با تحمل تلفات سنگینی عقب‌نشینی کردند. در این نبرد گفته می‌شود که حدود هشتاد نفر از مجاهدین به شهادت رسیدند. در «بهسود» از توابع ولایت میدان، قیام زمانی آغاز شد که نیروهای ورس و شهرستان و بخشی از نیروهای پنجاب و دایکندی تحت فرماندهی استاد اکبری وارد منطقه شدند. مجاهدین سه روز در سنگر در «سنگ شانده» توقف کردند و تصمیماتی در مورد آزادسازی حصهٔ اول و دوم بهسود اتخاذ کردند. استاد اکبری با یک تعداد از نیروها عازم «دهن سیاه سنگ» مرکز ولسوالی حصه اول بهسود گردید و به اتفاق مجاهدین بهسود به ریاست ارباب غریبداد آن جا را فتح نمود. بخشی از مجاهدین پنجاب، شهرستان و دایکندی همراه با مردم بهسود ولسوالی مرکز بهسود را محاصره کردند. نیروهای دولتی پس از مدتی مقاومت در مرکز بهسود، راهی کابل شدند که در منطقهٔ «آبدره» در حصه اول بهسود با مجاهدین مواجه شدند. درگیری آغاز شد و نیروهای دولتی تلفات زیادی را متحمل گردیدند، اما توانستند که با کمک نیروی هوایی به طرف کابل فرار نمایند. در این جنگ حدود ۲۳ نفر از مجاهدین به شهادت رسیدند که از جمله ده نفر از مردم پنجاب بودند. قابل ذکر است که در جنگ‌های بهسود به خصوص در حصه دوم بهسود «ارباب غریبداد» و نیروهایش که از مجاهدین بهسود بودند، نقش مهمی داشت. پس از آزادسازی بهسود مجاهدین به سرپرستی ارباب غریب داد عازم سنگلاخ شدند و با همکاری مردم و مجاهدان سنگلاخ علاقداری جلریز را آزاد نمودند. مجاهدین بهسود و سنگلاخ به تدریج درهٔ میدان و پغمان را هم آزاد کردند و تا آن زمان هیچ گونه اختلاف مذهبی و قومی در بین مردم نبود. اختلافات مذهبی و قومی و منطقه‌ای زمانی بروز کرد که احزاب مستقر در پیشاور پس از آزاد شدن میدان و پغمان در مناطق مذکور مستقر شدند. در ولایت غزنی قیام به فرماندهی سید حسن جگرن به تاریخ ۳ ثور ۱۳۵۸ از ولسوالی «ناور» و «خوات» شروع شد. بعد از فتح ناور مردم مالستان در هجدهم ثور بعد از یک هفته جنگ در میان برف و سرمای شدید ولسوالی «میر آدینه» را آزاد ساختند. در این جنگ چهارصد نفر از جمله چند مشاور روسی که از مرکز ولایت غزنی فرستاده شده بودند، از ولسوالی دفاع می‌کردند. گفتنی است که قیام مالستان به تاریخ دهم ثور ۱۳۵۸ آغاز شده بود و در همین ماه ولسوالی‌های «جغتو» و «قره باغ» هم توسط مردم آزاد گردید. ولسوالی «جاغوری» در ۱۳ جوزا با شرکت مجاهدین مالستان و ناور و همکاری مردم منطقه فتح شد. بعد از فتح جاغوری نیروهای دولتی این منطقه را مورد حمله قرار دادند، اما شکست خوردند. در حملهٔ مذکور ۱۹۰ نفر از مجاهدین به فیض شهادت نایل شدند؛ و اما نیروهای سید جگرن پس از آن که ولسوالی ناهور را طی یک درگیری شجاعانه فتح کردند، متوجه مرکز غزنی شدند. نیروهای دولتی جهت جلوگیری از پیشروی مجاهدین در قریهٔ «سربید» در دره «قیاق» سنگر گرفتند و به مقاومت پرداختند. جنگ حدود دو ماه طور کشید و نیروهای جهادی از زمین و هوا با تانک، توپ و هلیکوپترهای توپدار مورد حمله قرار می‌گرفتند اما سرانجام موفق شدند سنگر قیاق را که مشرف بر مرکز غزنی بود به تصرف خود درآورند. بعد از قیاق مانع دیگری در مسیر مجاهدین به سوی مرکز غزنی دو قلعه محکم به نام‌های «ده حمزه» و «ده حاجی» واقع در ۱۲ کیلومتری شمال شهر غزنی قرار داشت که این قلعه‌ها هم پس از سه ماه نبرد به دست مجاهدین افتاد و به این ترتیب شهر غزنی در زمستان ۱۳۵۸ از سمت شمال به محاصرهٔ نیروهای مجاهدین به فرماندهی جنرال سید حسن جگرن درآمد. به دنبال آزاد شدن ولسوالی‌های ولایت غزنی در زمان تره کی و حفیظ الله امین نیروهای ارتش سرخ پس از اشغال افغانستان ولسوالی‌های اطراف شهر غزنی را مورد حمله قرار داد که شرح آن در بخش دیگر خواهد آمد. در ولایت پروان قیام از دره ترکمن آغاز شد. مجاهدین پنجاب و ورس با همکاری مردم ترکمن تحت فرماندهی استاد اکبری بعد از پاکسازی ترکمن و فتح ولسوالی شیخ علی، دره غوربند و تاله و برفک راه هم آزاد کردند. در غوربند هشتاد نفر از مجاهدین ترکمن و قل خویش چندین ماه استقامت کردند. نیروهای دولتی در زمان حفیظ الله امین جهت انتقام گیری از مجاهدین در ماه قوس ۱۳۵۸ دره ترکمن را از زمین و هوا مورد حملات شدید قرار دادند. در اثر این حملات وحشیانه ۲۲ نفر شهید و ۶۵ نفر زخمی گردیدند. علاوه بر آن ۱۲ نفر از کودکان و پیرمردان و زنان در اثر شدت سرما جان خود را از دست دادند. نیروهای دولتی در این جنگ ۳۲۰ خانه را به آتش کشیدند و ۳۷۰ خانه و ۶ مسجد را در اثر بمباران هوایی تخریب کردند. از فرماندهان مشهور ترکمن در این دوره می‌توان از پهلوان میر علم حر، محرم حسین و سید ابراهیم شاه مصطفوی نام برد. قیام مردم هزاره جات در این جا به طور بسیار فشرده و مختصر مطرح گردید و هدف از آن این است که نقش شیعیان در جهاد و دفاع از سرزمین و نوامیس ملی در برابر عمال بیگانه و متجاوزان خارجی آشکار گردد وگرنه قیام‌های مردمی در سراسر افغانستان صورت گرفته که جهت اختصار از ذکر مشروح آن‌ها صرف نظر شد. دلیل دیگر مطرح ساختن قیام هزاره جات این است که قیام‌های سایر مناطق تا حد زیادی و حتی بیشتر از واقعیت توسط منابع داخلی و خارجی منعکس گردید، اما در رابطه با هزاره جات سکوت معنی داری به عمل آمد که حتی بعضی‌ها به خود جرأت دادند و گفتند که هزاره جات در جهاد افغانستان نقشی ندارند. نقش برجسته و انکار ناپذیر شیعیان در نبرد با نیروهای متجاوز روسی در نقاط مختلف افغانستان را در بخش‌های بعدی مطرح خواهم کرد. در این جا به ذکر این مطلب بسنده می‌کنم که بررسی مقاومت‌های مردمی از ابتدای کودتای هفت ثور تا زمان اشغال افغانستان توسط روس‌ها در جدی ۱۳۵۸ (یعنی قبل از دخالت بیگانگان در امور جهادی) نشان می‌دهد که از قیام دره صوف در دلو ۱۳۵۷ تا اواخر سال ۱۳۵۸ ابتکار قیام‌های مردمی و نبردهای مسلحانه علیه رژیم کمونیستی در دست مجاهدان شیعه قرار داشت. قیام ۲۴ حوت هرات قبل از قیام ۲۴ حوت در شهر هرات، در سایر نقاط ولایت هرات شورش‌هایی علیه رژیم کمونیستی صورت گرفته بود. چنانچه در هشتم حوت ۱۳۵۷ ساکنان روستای سلیمی در جنوب شرق هرات به تحریک ملا حیدر قیام کردند و هیئت سوادآموزی رژیم کمونیستی را مورد حمله قرار دادند. قیام مذکور توسط سربازان دولتی سرکوب شد و ملا حیدر به شهادت رسید. سرانجام قیام بزرگ و تاریخی ۲۴ حوت هرات با شرکت قشرها مختلف مردم اعم از شهری و روستایی، دهقانان، کارگران، کارمندان، روحانیون شیعه و سنّی، تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک و غیره به وقوع پیوست. «ویلهلم دیتل» روزنامه‌نگار آلمانی قیام هرات را در تاریخ معاصر آسیا در نوع خود بی نظیر می‌داند. قیام ۲۴ حوت زمانی به وقوع پیوست که مظالم ضد انسانی کمونیست‌ها در تمام افغانستان و از جمله هرات به اوج خود رسیده بود و از سوی دیگر انقلاب اسلامی در ایران پیروز شده بود که عامل مهمی برای تقویت روحیهٔ مسلمانان به شمار می‌رفت. قیام مردم هرات روز ۲۴ حوت ۱۳۵۸ «=۱۵ مارس ۱۹۷۹ میلادی» آغاز شد و با پیوستن لشکر ۱۷ هرات و افسران مسلمان ارتش به مردم، تمام شهر هرات به تصرف آنان درآمد، و کمونیست‌های شناخته شده و مشاورین روسی آن‌ها به قتل رسیدند. همچنین مقادیر زیادی سلاح و مهمات سبک و سنگین به غنیمت گرفته شد. دو روز بعد از سقوط هرات به دست مردم، روس‌ها از تاشکند شهر را بمباران کردند و یک هفته بعد، یک ستون زرهی کمونیست‌ها از سمت قندهار به شهر نزدیک شده و با به کار بردن حیلهٔ برافراشتن پرچم سبز مردم را فریب دادند و آن گاه از زمین و هوا آن‌ها را به رگبار گلوله بستند. در نتیجه شهر هرات دوباره به تصرف کمونیست‌ها درآمد و مجاهدین به کوه «دوشاخ» و روستاهای مجاور عقب‌نشینی کردند. در این قیام ۲۵۰۰۰ نفر از مردم مسلمان هرات به شهادت رسیدند و ۵۰ تا ۲۰۰ تن از مستشاران روسی کشته شدند. قیام چنداول قیام چنداول نخستین قیام مردمی است که در تاریخ سوم سرطان ۱۳۵۸ در شهر کابل صورت گرفت و صفحهٔ خونینی بر صفحات خونبار جهاد ملت مسلمان افغانستان و به ویژه شیعیان این کشور افزود. این قیام چهرهٔ زشت دشمنان خلق و پرچمداران ستم را برملا ساخت و یک بار دیگر مظلومیت ستمدیده گان را در افغانستان به نمایش گذاشت. چگونگی قیام چنداول و هویت محرکین آن هنوز کاملاً روشن نگردیده است، اما ادعایی وجود دارد مبنی بر این که جمعی متشکل از افراد و گروه‌های مذهبی و سیاسی مختلف تصمیم گرفته بودند که در روز سوم سرطان قیام را از چندین منطقه همزمان در کابل آغاز کنند. در روز موعود شیعیان در چنداول قیام کردند و مراکز انتظامی محلی را آزاد ساختند اما برخلاف برنامه و تعهدات قبلی در سایر مناطق قیامی صورت نگرفت. در نتیجه قیام کنندگان در چنداول به محاصرهٔ نیروهای رژیم کمونیستی که از شب قبل آمادگی کامل گرفته بودند، درآمدند و از هر طرف به رگبار گلوله بسته شدند. تعداد زیادی از مردم در همان صحنه به شهادت رسیدند و بسیاری پس از دستگیری اعدام شدند. مجموع شهدای این قیام حدود ده هزار نفر تخمین گردیده است. راجع به قیام چنداول و پیامدهای سنگین آن کافی است که به نوشته‌های «آنتونی هی من» یکی از روزنامه نگاران غربی توجه کنیم. وی در رابطه با قیام چنداول چنین می‌نویسد: «اولین قیامی که به وسیلهٔ مردم کابل برپا شد در شهر کهنهٔ کابل در محلهٔ جادهٔ میوند (چنداول محله شیعه نشینی) و در روز سه شنبه ۲۳ جون ۱۹۷۹ بود. این تظاهرات به خوبی سازمان داده شده بود بو هدف از برپا کردن تحریک همهٔ مردم از سنّی و شیعهٔ هزاره بود. در حدود صد هزار نفر که بیشترشان هزاره بودند، در جادهٔ میوند با پرچم‌های سبز راه افتادند. سازمان دهندگان جزوه‌هایی بر ضد حکومت پوشالی کمونیست دست نشاندهٔ تره کی بین مردم پخش می‌کردند. چندین هزار نفر از مردم به تظاهر کنندگان پیوستند. اما این افراد فقط مسلح به کارد و چماق بودند. سپاهیان سر رسیدند و به مدت چهار ساعت سربازانی که تا به دندان مسلح بودند، به تظاهرکنندگان و عابران تیر شلیک کردند و عدهٔ زیادی را کشتند. پس از چهار ساعت افرادی که زنده مانده بودند به کوچه‌های تنگ جاده میوند پناه بردند. شفاخانه‌های کابل به رغم همدردی پزشکان حاضر به قبول مجروحین برای مداوا نبودند، زیرا می‌ترسیدند از سوی حکومت تنبیه شوند. کارکنان شفاخانه‌ها حق داشتند بترسند. میزان بی رحمی که در دنبال این تظاهران ناموفق اعمال شد، هرگز در خارج ارزیابی نشده است. در مدت کوتاهی نیروهای اضافی به شهر کهنه آورده شد، اما روز یکشنبه ۲۴ جون مردم هزاره اقدام به تظاهرات مجدد نکردند... مردم کابل می‌گویند دست کم ۳۰۰۰ نفر از مردم هزاره را بدون هیچ تحقیق یا علتی از خیابان‌ها جمع کردند و همان روز همهٔ آن‌ها در گورهای دسته جمعی حکومت فرورفتند.»(۲) در رابطه با قیام چنداول اگر بپذیریم بر اساس طرح وسیعی که قرار بود در تمام افغانستان قیام‌های مشابه سازماندهی شود، صورت گرفته است، در آن صورت پرسش مهمی بی پاسخ می‌ماند و آن این که چرا طبق برنامه قیام در سایر مناطق صورت نگرفت؟ این ادعای آقای حق‌شناس که می‌گوید برنامهٔ انقلاب فاش شد و مرکز فرماندهی انقلاب حمله را به تعویق انداخت. اما شخصی که باید هستهٔ ارتباطی چنداول را خبر می‌کرد، اهمال کرد و مأموریتش را به وقت لازم انجام نداد، نه تنها به پرسش فوق‌الذکر پاسخ قانع کننده نمی‌دهد، بلکه پرسش‌های دیگری را به وجود می‌آورد. مثلاً اگر قیام خارج از کابل و حتی خارج از افغانستان برنامه‌ریزی شده بود، بعد از افشای آن مرکز فرماندهی چگونه توانست شبکه‌های ارتباطی را در سرتاسر افغانستان مطلع سازد اما محلهٔ چنداول در نزدیکی شهر کابل را با خبر نسازد؟ اگر تقصیر از فرد ارتباطی و مأمور بوده است چرا در صورتی که فرصت وجود داشت از مأموریت او اطمینان حاصل نشد و اگر فرصت نبود این مأمور که اهمال او در اجرای وظیفه اش به کشته شدن هزاران مسلمان انجامید، حداقل چرا شناسایی نشده و تاکنون معرفی نگردیده است؟ سؤال دیگری که باز در این رابطه مطرح است این است که اگر نیروهای دولتی از برنامهٔ قیام سرتاسری قبل از روز موعود اطلاع یافته بودند و در جادهٔ میوند و اطراف چنداول با سلاح‌های سبک و سنگین جابه‌جا شده و سنگر گرفته بودند و اگر برنامهٔ قیام یا انقلاب سرتاسر بود، چرا نیروهای دولتی در سایر نقاط کشور و به ویژه در سایر نواحی شهر کابل آمادگی نگرفتند که چنداول را شبی قبل از قیام محاصره کردند؟ در حالی که شواهد عینی می‌گویند نیروهای دولتی قبل از قیام چنداول را محاصره نکرده بودند. بی جواب ماندن سؤالات فوق‌الذکر دو مطلب را مطرح می‌سازد: یکی این که ادعای برنامه‌ریزی انقلاب سرتاسری نادرست بوده و قیام چنداول خودجوش صورت گرفته است. دو دیگر این که اگر برنامهٔ قیام سرتاسری واقعیت داشته اما عملی نگردیده است در آن صورت توطئه‌ای علیه مردم چنداول در کار بوده است که این توطئه از جوانب مختلف قابل بررسی است. حقیقت امر هرچه باشد از شکوه قیام چنداول نمی‌کاهد. زمینه‌های چنین قیامی به هر حال در مردم چنداول وجود داشت و سوء استفاده احتمالی دیگران از این زمینه‌ها واقعیت مردمی، مستقل و خودجوش آن را تحت تأثیر چندانی قرار نمی‌دهد. قیام های نظامیان نظامیان مسلمان افغانستان همانند سایر قشرها مردم هر زمانی که برای شان مقدور بوده به مخالفت با رژیم کمونیستی برخاستند و به صفوف مردم پیوستند. افسران و سربازان مسلمان ارتش افغانستان قبل از آن که به طور گسترده تصفیه شوند، چندین بار و در مراکز مختلف نظامی شورش کردند و تعداد زیادی از آن‌ها با فرار از ارتش و واحدهای قوای مسلح در کنار مردم قرار گرفتند. این روند که در زمستان ۱۳۵۷، درست چند ماه بعد از کودتا آغاز شده بود تا سقوط رژیم کمنیستی و خروج نیروهای شوروی از افغانستان ادامه یافت. قیام نظامیان مسلمان افغانستان از فرقهٔ هفدهم هرات به رهبری امیر اسماعیل خان و همرزمان دیگرش مانند علاءالدین خان و نور محمد خان در ۲۴ حوت سال ۱۳۵۷ همزمان با قیام مردم در شهر هرات و اطراف آن آغاز شد. افسران و سربازان مسلمان در این قیام شش روز در برابر بمباران سنگین هواپیماهای روسی که از تاشکند و سایر فرودگاه‌های شوروی سابق به پرواز درمی‌آمدند، مقاومت کردند و سرانجام پس از توزیع سلاح به مردم و به آتش کشیده شدن فرقه و تقدیم چندین شهید، سنگرهای جهاد را در مناطق مختلف هرات و غرب افغانستان به وجود آوردند. بعد از قیام نظامیان هرات، سربازان و افسران مسلمان فرقهٔ جلال‌آباد به تاریخ اول ثور ۱۳۵۸ (=۲۱ اپریل ۱۹۷۹) قیام کردند و با کشتن قوماندان فرقه و شش مشاور روسی، فرقه را به تصرف خود درآوردند. نیروهای دولتی پس از دو روز درگیری خونین فرقهٔ مذکور را مجدداً متصرف شدند و عده‌ای از قیام کنندگان را دستگیر و اعدام نمودند، اما عدهٔ دیگری از محرکین قیام موفق شدند که فرار نمایند. بر اساس بعضی آمارهای ارائه شده، در زد و خوردهای فرقه جلال‌آباد مجموعاً ۱۳۰۰ نفر کشته شدند. بعد از قیام فرقهٔ جلال‌آباد، شورش‌هایی در فرقهٔ دهدادی مزار شریف و فرقهٔ هفت ریشخور در کابل به وجود آمد. شورش فرقهٔ ریشخور توسط نیروی هوایی سرکوب گردید و چندی بعد عده‌ای از افسران فرقهٔ قرغه در غرب کابل و فرقهٔ ریشخور در دوازدهم سنبلهٔ ۱۳۵۸ دستگیر شدند. سومین قیام نظامی در بالا حصار کابل به وقوع پیوست. خبر این قیام به دلیل آن که در مرکز انجام شد و شاهدان عینی عملیات نیروهای دولتی را از نزدیک مشاهده می‌کردند در داخل و خارج افغانستان انتشار یافت. قیام بالاحصار به تاریخ ۱۴ اسد ۱۳۵۸ (=۱۵ اگست ۱۹۷۹) توسط افسران و سربازان نیروی ویژهٔ ضربتی ساعت ده قبل از ظهر آغاز شد. آن‌ها چند تانک را به سوی مرکز شهر و به منظور تصرف خانهٔ خلق «کاخ ریاست جمهوری» و رادیو کابل به حرکت درآوردند. اما این تانک‌ها توسط هلیکوپترهای دولتی مورد حمله قرار گرفت و نابود شدند. شورشیان سرانجام در داخل قلعهٔ بالاحصار محصور ماندند و به نبرد با نیروهای طرفدار دولت پرداختند. نبرد سنگینی از ظهر تا ساعت چهار بعد از ظهر ادامه یافت و شورشیان که ۱۲۰۰ نفر بودند همگی کشته شدند. روایت دیگری حاکی از آن است که قیام بالاحصار را گروهی به نام «جبههٔ مبارزین مجاهد افغانستان» سازماندهی کرده بودند و قبلاً شبنامه‌ها و اوراق تبلیغاتی جهت به راه انداختن قیام سرتاسری در بین مردم پخش شده بود. برنامه‌ریزی طوری بود که در ابتدا رادیو کابل تصرف شود و مختل شدن نشرات عادی رادیو علامت آغاز قیام برای نیروهایی که در شهر کابل و سایر مناطق آماده شده بودند، تلقی گردد. آن گاه تظاهرات در خیابان‌ها با دادن شعارهای ضد روسی شروع می‌شد و با گسترش آن سربازان دولتی با سلاح‌های شان به مردم می‌پیوستند و آن‌ها را مسلح می‌کردند. برنامهٔ قیام آن طوری که طرح‌ریزی شده بود، عملی نگردید چرا که سه تن از افراد وابسته به سازمان اطلاعاتی «اکسا» در صف سازمان دهندگان قیام نفوذ کرده بودند. دولت نیروهای امنیتی را در اطراف رادیو کابل تقویت کرد و کسی نتوانست به رادیو دسترسی پیدا کند که در نتیجه قیام صورت نگرفت. اما نظامیان به فرماندهی دگرمن سید گل احمد در بالاحصار قیام کردند و بسیاری از افسران خلقی و مشاورین روسی را به قتل رساندند، اما موقعی که می‌خواستند از قلعه خارج شوند با آتش نیروهای دولتی از زمین و هوا مواجه شدند. هواپیماها وهلیکوپترهای جنگی چندین ساعت بالاحصار را بمباران کردند که در نتیجهٔ آن چندین هزار تن از نظامیان و غیرنظامیان به قتل رسیدند. (۳) چگونگی قیام بالاحصار و هویت فعالین آن مانند قیام چنداول هنوز به خوبی روشن نگردیده است. منابع غربی این قیام را به افسران مائوئیست نسبت دادند. در حالی که در عمل افسران و سربازان مسلمان در این قیام نقش برجسته داشتند. از قرار معلوم در قیام بالاحصار افرادی خارج از فرقه هم شرکت داشتند و احتمالاً طرح جامع تری برای این قیام در نظر گرفته شده بود که افرادی از قشرها مختلف مردم اعم از شیعه و سنّی در مرکز رهبری آن حضور داشتند. نقش شیعیان در قیام بالاحصار از آن جا ثابت می‌شود که کمونیست‌ها بعد از این قیام تعداد زیادی از شیعیان را دستگیر و اعدام کردند. فرهنگ از قول رحمت‌الله غرزی در این رابطه می‌نویسد: «... بعدها شنیدم که تنها در کودتای ناکام چنداول و بالاحصار در کابل ۱۸ هزار نفر [شیعه] گرفتار و از جمله ۱۲ هزار نفر به جوخهٔ اعدام کشیده شدند.»(۴) قیام نظامیان بالاحصار گرچه بیرحمانه سرکوب گردید، اما نقطه عطفی شد برای قیام‌های بعدی نظامیان مسلمان. چنانچه به تاریخ اول میزان سال ۱۳۵۸ (=۲۲ اکتبر ۱۹۷۹) دگروال عبدالرئوف خان نجرابی قوماندان غنداسمار در شرق افغانستان با کشتن افسران خلقی و والی کنر با تمام امکانات غند به مردم پیوست. لیکن متأسفانه رقاب گروه‌های مستقر در پیشاور برای دست یافتن به امکانات غند مذکور سبب بروز اختلافات در میان افسران و سرانجام درگیری و غارت مجهزترین غند مرزی افغانستان گردید. در مرکز بامیان نیز ششصد تن از افسران و سربازان مسلمان روز چهارشنبه ۲۹ ثور ۱۳۵۹ علیه اشغالگران و رژیم دست نشاندهٔ حاکم بر کابل قیام کردند. آن‌ها افسران و جاسوسان وابسته به رژیم کمونیستی را به قتل رساندند و سلاح‌های شان را به مردم تحویل دادند. زمینه سازی برای تجاوز روس‌ها اندکی پس از کودتای هفت ثور دریافتند که رژیم کمونیستی به تنهایی نمی‌تواند بر سر قدرت بماند، چرا که از درون و بیرون در معرض تهدید جدی قرار گرفته بود. از درون اختلافات دو جناح حزب دموکراتیک خلق با کودتای نافرجام پرچمی‌ها بیش از پیش شدت یافت و عواقب آن دورنمای جدیدی از جنگ قدرت نه تنها میان دو جناح بلکه در داخل هر جناح به طور جداگانه ترسیم کرد. از بیرون مخالفت مردم با رژیم کمونیستی برنامه‌های ضد اسلامی و ملی آن، روز به روز افزایش می‌یافت و از طریق قیام‌های مردمی رو به گسترش منعکس می‌گردید و پیدا بود که رژیم تره کی توان مقابله با قیام‌ها، مبارزات فراگیر و همگانی ملت افغانستان را در آینده نداشت؛ بنابراین روس‌ها که برای پیروزی کودتای هفت ثور از سال‌ها قبل سرمایه‌گذاری کرده بودند به آسانی نمی‌توانستند شاهد سقوط مفتضحانهٔ رژیم کمونیستی در افغانستان باشند و لازم بود تدابیری جهت جلوگیری از سقوط آن اتخاذ کنند. پروفیسور «جان اریکسن» استاد دانشگاه «ادینبرو» آغاز زمینه سازی عملی روس‌ها برای مداخله نظامی در افغانستان را پس از قیام ۲۴ حوت سال ۱۳۵۷ مردم هرات مطرح می‌کند و معتقد است که روسی‌ها بعد از این قیام بود که نقشهٔ عملیات تهاجمی به افغانستان را می‌کشیدند: اما برخوردهای تاریخی روس‌ها و چگونگی نفوذشان در افغانستان نشان می‌دهد که به احتمال قوی آن‌ها از ابتدا اشغال افغانستان را به عنوان آخرین راه حفظ سلطه و نفوذشان در این کشور مد نظر قرار داده بودند و برای آن زمینه سازی می‌کردند. کودتای هفت ثور اولین مرحله بود که زمینه را برای امضای قرارداد تحت الحمایگی چهارده قوس ۱۳۵۷ فراهم ساخت. قرارداد دوستی ۱۴ قوس روس‌ها پس از تشدید اختلافات داخلی رژیم کمونیستی تره کی و تصفیهٔ جناح پرچم از یک سو و از سوی دیگر آغاز قیام‌های مردمی و مخالفت‌های همگانی با رژیم در نقاط مختلف افغانستان، تصمیم گرفتند که قبل از بدتر شدن بیشتر اوضاع سند قانونی و یا بهتر است که بگوییم بهانهٔ دخالت نظامی در افغانستان را با مقامات رژیم تره کی به امضا برسانند. بدین منظور از تره کی دعوت کردند که در رأس یک هیئت بلندپایهٔ حزبی و دولتی به مسکو برود. تره کی بنا به دعوت «لیونید برژنف» رهبر شوروی سابق در رأس هیأتی متشکل از حفیظ الله امین، داکتر شاه ولی، داکتر صالح محمد زیری، محمود سوما، منصور هاشمی، اسماعیل دانش، سید محمد گلاب زوی، خیال محمد کتوازی، صالح محمد پیروز و محمد حکیم مالیار به تاریخ ۱۳ قوس ۱۳۵۷ عازم مسکو گردید. هیئت مذکور را یاوران نظامی و یک گروه مطبوعاتی همراهی می‌کرد. در فرودگاه «ونوکوا» ی مسکو، برژنف، الکسی کاسگین صدر اعظم، اندری گرومیکو وزیر خارجه و چند تن دیگر از مقامات شوروی از هیئت افغانی استقبال به عمل آوردند. در دور اول مذاکرات هیئت افغانی با مقامات مسکو، راز محمد پکتین سفیر افغانستان در شوروی هم شرکت داشت، اما در دوره دوم تعداد اعضای هیئت‌های مذاکره کننده کاهش یافت. از افغانستان نور محمد تره کی، حفیظ الله امین، شاه ولی، صالح محمد زیری و محمد سوما و از شوروی برژنف، الکسی کاسگین، اندری گرومیکو و بوریس پونو ماریف دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی شرکت داشتند. قرارداد دوستی و همکاری بین افغانستان و اتحاد شوروی بعد از ظهر چهاردهم قوس در کاخ کرملین توسط تره کی و برژنف امضاء شد. متن قرارداد به شرح زیر است: «متن معاهده دوستی حسن همجواری و همکاری بین جمهوری دموکراتیک افغانستان و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی جمهوری دموکراتیک افغانستان و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با تأکید وفاداری به هدف‌ها و اصول معاهده بین افغانستان و اتحاد شوروی در سال ۱۹۲۱ و معاهدهٔ سال ۱۹۳۱ که تهداب روابط دوستی و حسن همجواری بین خلق‌های افغانستان و شوروی را گذشته و واجد منافع حیاتی ملی آن‌ها می‌باشد و با آرزومندی به تحکیم هر چه بیشتر دوستی و همکاری همه‌جانبهٔ دو کشور، با اظهار عزم راسخ به انکشاف دستاوردهای اجتماعی و اقتصادی خلق‌های افغانستان و شوروی و برای حفظ امنیت و استقلال آن‌ها و به طرفداری قطعی از همبستگی تمام نیروهایی که در راه صلح، استقلال ملی، دموکراسی و ترقی اجتماعی مجادله می‌کنند و با ابراز عزم راسخ به مساعدت تقویهٔ صلح و امنیت در آسیا و سراسر جهان سهم گیری در انکشاف علایق کشورها و در تحکیم همکاری ثمر بخش متقابل و مفید در آسیا و با در نظر داشت اهمیت بزرگ به تقویهٔ پایهٔ حقوقی روابط معاهداتی خود و با تأیید مجدد وفاداری به هدف‌ها و اصول منشور ملل متحد تصمیم گرفتند معاهده دوستی، حسن همجواری و همکاری را منعقد و در مورد مراتب ذیل موافقت نمودند: مادهٔ اول: طرفین عالیین متعاهدین رسماً عزم راسخ خود را به تحکیم و تعمیق دوستی خلل ناپذیر بین دو کشور و انکشاف همکاری همه‌جانبه بر اساس تساوی حقوق و احترام به حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر اعلام می‌دارند. مادهٔ دوم: طرفین عالیین متعاهدین به خاطر تقویه و توسعهٔ همکاری متقابل و مفید اقتصادی، علمی و تخنیکی بین خود کوشش خواهند نمود. به این منظور آن‌ها همکاری را در ساحهٔ صنایع و ترانسپورت و مخابرات و زراعت و بهره‌برداری از منابع طبیعی و انکشاف صنایع تولید انرژی و ساحات دیگر اقتصادی انکشاف و تعمیق دهند و در ساحهٔ آموزش کدرهای ملی و پلانگذاری و انکشاف اقتصاد ملی همکاری خواهند نمود. طرفین تجارت را بر اساس اصول برابری و نفع متقابل کاملة الوداد توسعه خواهند داد. مادهٔ سوم: طرفین عالیین متعاهدین با انکشاف همکاری و تبادل تجارب در ساحات علوم، فرهنگ، هنر، ادبیات، معارف، خدمات صحی، مطبوعات، رادیو، تلویزیون، سینما، توریزم، ورزش و ساحات دیگر مساعدت خواهند نمود. طرفین به توسعهٔ همکاری بین ارگان‌های دولتی و سازمان‌های عامه و مؤسسات کلتوری و علمی به مقصد آشنایی عمیق‌تر با زندگی و کار و تجربیات و دستاوردهای خلق‌های دو کشور کمک خواهند نمود. مادهٔ چهارم: طرفین عالیین متعاهدین به تأسی از روحیهٔ عنعنات دوستی و حسن همجواری و منشور ملل متحد به مقصد تأمین امنیت و استقلال و تمامست ارضی دو کشور با هم مشوره نموده و تدابیر مناسب را به موافقت جانبین در زمینه اتخاذ خواهند کرد. به منظور تقویهٔ قدرت دفاعی، طرفین عالیین متعاهدین انکشاف همکاری در ساحه نظامی به اساس موافقتنامه‌های مربوط که بین شان عقد شده، دوام خواهند کرد. مادهٔ پنجم: جمهوری دموکراتیک افغانستان، سیاست صلح اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را معطوف به تحکیم دوستی و همکاری با تمام کشورها و خلق‌ها محترم می‌شمارد. مادهٔ ششم: هر یک از طرفین عالیین متعاهدین رسماً اعلام می‌دارند که به پیمان‌های نظامی یا اتحادیه‌های دیگر شامل نخواهند شد و در دسته‌بندی‌های کشورها و یا در عملیات اقداماتی که علیه یکی از طرف‌های عالی متعاهد دیگر باشد، شرکت نخواهند نمود. مادهٔ هفتم: طرفین عالیین متعاهدین در آینده نیز از هیچ کوششی در راه دفاع از صلح بین‌المللی و امنیت خلق‌ها، تعمیق عملیهٔ تخفیف تشنج بین‌المللی و گسترش آن به همه مناطق جهان به شمول آسیا و تعمیل آن در شیوه‌های مشخص همکاری سودمند بین دول و حل مسائل مورد اختلاف از طریق مسالمت آمیز دریغ نخواهند ورزید. طرفین به نحو فعال به خلع سلاح عام و تام به شمول خلع سلاح ذروی تحت کنترول مؤثر بین‌المللی مساعدت خواهند نمود. مادهٔ هشتم: طرفین عالیین متعاهدین به انکشاف همکاری بین کشورهای آسیا و برقراری روابط صلح و همجواری و اعتماد متقابل و ایجاد سیستم مؤثر امنیت در آسیا بر اساس مساعی مشترک تمام دول این قاره مساعدت خواهند نمود. مادهٔ نهم: طرفین عالیین متعاهدین به مجادلهٔ پیگیر علیه دسایس نیروهای تجاوزگر و امحای نهایی استعمار و نژادپرستی به هر شکلی که تبارز کند، ادامه خواهد داد. طرفین در پشتیبانی مبارزهٔ عادلانه خلق‌ها در راه آزادی و استقلال و حاکمیت و پیشرفت اجتماعی با یکدیگر و سایر کشورهای صلح دوست همکاری خواهند نمود. مادهٔ دهم: طرفین عالیین متعاهدین در مورد تمام موضوعات مهم بین‌المللی مربوط به منافع هر دو جانب با یکدیگر مشورت به عمل خواهند آورد. مادهٔ یازدهم: طرفین عالیین متعاهدین اظهار می‌دارند که تعهدات آن‌ها نسبت به معاهدات موجود بین‌المللی با مندرجات این معاهده در تناعقض نمی‌باشد و متعهد می‌شوند که کدام موافقتنامه‌های بین‌المللی متناقض به این معاهده را عقد ننمایند. مادهٔ دوازدهم: مسائلی که بین طرفین عالیین متعاهدین راجع به تغییر و یا تطبیق کدام یکی از مواد این معاهده به وجود آید به ترتیب دو جانبه و با روحیهٔ دوستی و حسن تفاهم و احترام متقابل حل خواهد شد. مادهٔ سیزدهم: این معاهده برای مدت بیست سال از روز انفاذ آن معتبر خواهد بود. اگر یکی از طرفین عالیین متعاهدین شش ماه قبل از انقضای مدت مذکور آرزوی خود را راجع به فسخ اعتبار معاهده اظهار نکند، این معاهده برای مدت پنج سال دیگر دارای اعتبار خواهد بود، مگر این که یکی از طرفین عالیین متعاهدین شش ماه قبل از انقضای این مدت پنج سال تذکر کتبی راجع به آرزوی فسخ اعتبار آن بدهد. مادهٔ چهاردهم: اگر یکی از طرفین عالییین متعاهدین در طور مدت بیست سال انفاذ آن آرزوی فسخ اعتبار این معاهده را قبل از انقضای مدت مذکور داشته باشد باید شش ماه قبل از تاریخ فسخ آن به طرف دیگر عالیین متعاهدین اطلاع کتبی مبنی بر تمایل فسخ قبل از انقضای مدت آن بدهد و معاهده را از تاریخ تعیین شده ملغی بداند. مادهٔ پانزدهم: این معاهده باید مورد تصویب قرار گیرد و از روز تبادل اسناد مصدقهٔ آن که در شهر کابل صورت خواهد گرفت، دارای اعتبار خواهد شد. این معاهده در دو نسخه هر یکی به زبان دری و روسی ترتیب و متن هر دوی آن دارای اعتبار مساوی می‌باشد. در شهر مسکو – ۵ دسمبر ۱۹۷۸ ترتیب شد. از طرف جمهوری دموکراتیک افغانستان از طرف اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی»(۵) همزمان با امضای قرارداد دوستی موافقتنامه‌ای هم دربارهٔ تشکیل کمیسیون دایمی بین حکومت‌های افغانستان و شوروی راجع به همکاری اقتصادی در طی شش ماه به امضاء رسید. همان طوری که مشاهده می‌شود، مادهٔ چهارم قرارداد دوستی رژیم تره کی با روس‌ها موضوع اصلی این قرارداد به شمار می‌رود. چرا که جملهٔ «اتخاذ تدابیر مناسب به مقصد تأمین امنیت و استقلال و تمامیت ارضی دو کشور» به روسیه اجازه می‌داد که با استناد به آن به بهانهٔ دفاع از استقلال و تمامیت ارضی و تأمین امنیت نه تنها افغانستان بلکه حتی امنیت شوروی به این کشور لشکرکشی نماید. چنانچه برژنف بعد از اشغال افغانستان طی مصاحبه‌ای این مطلب را این گونه مطرح ساخت: «لحظه‌ای رسید که نمی‌توانستیم در مقابل تقاضای کمکی که افغانستان از ما کرده بود بی تفاوت بمانیم. بی تفاوت ماندن ما یعنی رها کردن افغانستان به دامان امپریالیسم و اجازه دادن به نیروهای مهاجم تا آن کنند که به عنوان مثال در شیلی کردند، جایی که فریاد آزادی مردم در حمام خون خفه شد. به عبارت دیگر یعنی منفعل ماندن در مقابل تبدیل افغانستان به کانونی از تهدیدات جدی علیه امنیت کشور ما.»(۶) مادهٔ ششم و دهم قرارداد دوستی به عنئان مکمل ماده چهارم، افغانستان را به طور غیر مستقیم به یک کشور تحت الحمایهٔ شوروی از نوع «پروتکشن» و حتی «کوازی پروتکتورات» تبدیل می‌کرد. (۷) در مادهٔ ششم جملهٔ «به پیمان‌های نظامی یا اتحادیه‌های دیگر شامل نخواهد شد...» به این معنی است که افغانستان نه تنها از نظر امور نظامی و دفاعی بلکه از نظر اقتصادی، سیاسی و غیره هم نمی‌تواند بدون اجازه شوروی با کشورهای دیگر همکاری سازمان یافته داشته باشد. مادهٔ دهم در رابطه با امور سیاسی صراحت بیشتر دارد و در رابطه با سیاست خارجی، افغانستان را ملزم به مشورت با شوروی می‌سازد. قتل سفیر امریکا حدود دو ماه قبل از امضای قرارداد دوستی رژیم تره کی با شوروی، حادثهٔ قتل سفیر آمریکا در کابل اتفاق افتاد. روز ۲۵ دلو ۱۳۵۷ (=۱۴ فبروری ۱۹۷۹) «ادولف دابس» سفیر آمریکا توسط چهار مرد مسلح که یکی از آن‌ها ملبس به لباس پلیس بود، ربوده شد. ربایندگان سفیر مذکور را در حالی که از خانه اش در شهرآرا به سوی سفارت آمریکا می‌رفت، در بین راه ربودند و به هتل کابل در مرکز شهر بردند و در آن جا خواستار آزادی بحرالدین باعث رهبر سازمان فدائیان زحمتکشان افغانستان (سفزا) در بدل آزادی سفیر آمریکا گردیدند. نیروهای امنیتی به فرماندهی سید داوود ترون بلافاصله هتل را به محاصره درآوردند و از برقراری هر گونه تماس از بیرون با ربایندگان جلوگیری کردند. حتی به مقامات سفارت آمریکا هم اجازه ندادند که با سفیر و ربایندگان او تمای بگیرند. سرانجام بدون مشورت با آمریکایی‌ها به پلیس دستور داده شد که عملیات نظامی را آغاز کند. نیروهای پلیس هم بدون ملاحظه به روی ربایندگان و سفیر آمریکا آتش گشودند و هم را به قتل رساندند. گرچه هویت ربایندگان سفیر آمریکا و هدف آن‌ها از یان عمل هنوز به طور قانع کننده مشخص نشده و در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است، اما آنچه مسلم است این که سفیر آمریکا توسط مأمورین امنیتی رژیم تره کی به هلاکت رسید. احتمال دارد که این حادثه توسط دولت کابل و با موافقت روس‌ها سازمان دهی شده باشد. چه اگر گروهاهای مخالف رژیم دست به این اقدام می‌زدند باید سفیر شوروی یا یکی از کشورهای وابسته به شوروی را که نفوذی بر رژیم تره کی می‌داشت، گروگان می‌گرفتند نه سفیر آمریکا را. از طرف دیگر بی تفاوتی و خونسردی رژیم تره کی و روس‌ها در قبال قتل ادولف دابس و شرکت ندادن کاردار سفارت آمریکا در حل مسئله و همچنین معذرت نخواستن رسمی دولت تره کی از آمریکا همه می‌تواند دال بر دست داشتن روس‌ها و ایادی شان در ماجرای قتل سفیر آمریکا و یا حمایت آن‌ها باشد. اگر دخالت روس‌ها را در ماجرای قتل سفیر آمریکا بپذیریم در آن صورت می‌توان گفت که هدف روس‌ها از این توطئه بعد از امضای قرارداد دوستی ۱۴ قوس، زمینه سازی سیاسی و تبلیغاتی برای موجه نشان دادن تجاوز و مداخله در امور افغانستان در آینده بود. آن‌ها می‌خواستند با کشتن ادولف دابس، آمریکا را به خشم آورند تا علیه رژیم تره کی اقدامات خصمانهٔ سیاسی، اقتصادی و حداقل تبلیغاتی به عمل آورد و آنگه به استناد آن آمریکا، چین و پاکستان را متهم به دخالت در افغانستان نماید. از سوی دیگر با نسبت دادن قتل سفیر آمریکا به مخالفین قصد داشتند که افکار عامه و به ویژه جهان غرب را مغشوش ساخته و مخالفان رژیم را تروریست و رهزن معرفی کنند. کودتای ۲۵ سنبله ۱۳۵۸ بعد از تصفیهٔ جناح پرچم از حزب و دولت، حفیظ الله امین در پی به انحصار درآوردن کامل قدرت برآمد و در اولین قدم متوجه وزارت دفاع گردید. در جلسهٔ فوق‌العادهٔ ۲۷ سنبله ۱۳۵۷ دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق، تره کی به مقام وزارت دفاع و امین همکاری او تعیین گردید. با توجه به این که تره کی از عهده وزارت دفاع برنمی‌آمد، امین که از قبل با نظامیان کار کرده بود عملاً عهده دار وزارت مذکور شد گرچه در ظاهر مسؤولیت آن به عهدهٔ تره کی قرار داشت. شش ماه بعد طوری زمینه سازی شد که تره کی در جلسهٔ فوق‌العادهٔ شورای انقلابی که به مناسبت تصویب قانون شورای عالی دفاع وطن در تاریخ ۷ حمل ۱۳۵۸ تشکیل شد حفیظ الله امین را به مقام صدارت منصوب کرد و شورای انقلابی با این انتصاب موافقت کرد. امین در مورخهٔ ۱۱ حمل اعضای کابینه با شورای وزیران خود را به تره کی بدین شرح معرفی کرد: ۱- حفیظ الله امین صدر اعظم و وزیر امور خارجه. ۲- داکتر شاه ولی معاون صدر اعظم و وزیر صحت عامه. ۳- داکتر صالح محمد زیری وزیر زراعت و اصلاحات ارض. ۴- دستگیر پنجشیری وزیر فواید عامه. ۵- عبدالکریم میثاق وزیر مالیه. ۶- محمود سوما وزیر تعلیمات عالی. ۷- محمد اسلم وطنجار وزیر دفاع. ۸- عبدالرشید جلیلی وزیر تعلیم و تربیه. ۹- عبدالحکیم شرعی جوزجان وزیر عدلیه و لوی ثارنوال. ۱۰- محمد منصور هاشمی وزیر آب و برق. ۱۱- محمد صدیق عالمیار وزیر پلان. ۱۲- خیال محمد کتوازی وزیر اطلاعات و فرهنگ. ۱۳- سید محمد گلاب زوی مخابرات. ۱۴- شیرجان مزدوریار وزیر داخله. ۱۵- محمد اسماعیل دانش وزیر معادن و صنایع. ۱۶- عبدالقدوس غوربندی وزیر تجارت. ۱۷- محمد حسن بارق شفیعی وزیر ترانسپورت. ۱۸- صاحب جان صحرایی وزیر امور سرحدات. با تشکیل کابینهٔ جدید دست تره کی مستقیماً از حکومت و قدرت کوتاه شد و ترکیب اعضای کابینه هم برای تره کی و معدود طرفدارانش رضایت بخش نبود. از همین‌جا سوء ظن و رقابت بین تره کی و امین به وجود آمد و سرانجام به دشمنی تبدیل شد. از سوی دیگر تشدید اختلافات داخلی رژیم در شرایطی که نهضت مقاومت اسلامی در حال شکل گرفتن بود و بقای رژیم و منافع روس‌ها را مورد تهدید قرار می‌داد، خودکامگی‌های حفیظ الله امین موجبات نارضایتی روس‌ها را بیشتر از پیش فراهم ساخت. در چنین شرایطی نور محمد تره کی در ماه سنبلهٔ ۱۳۵۸ جهت شرکت در کنفرانس کشورهای غیرمتعهد به هانوانا پایتخت کوبا رفت و در موقع بازگشت در مسکو توقف نمود. در مسکو روس‌ها تره کی را با کارمل همسو ساخته و تصمیم به سرنگونی حفیظ الله امین گرفتند و قرار شد که تره کی در بازگشت به کابل او را از صحنهٔ زندگی خارج سازد. گفته می‌شد که در ملاقات و گفتگوهای خصوصی تره کی با برژنف و ببرک غلام محمد فرهاد رهبر گروه ملی‌گرای افراطی «افغان ملت» نیز حضور داشته است. سید داوود ترون رئیس دفتر شورای انقلابی که تره کی را در سفر همراهی می‌کرد تمام جریانات را به امین گزارش داد. در نتیجه با آمادگی که حفیظ الله امین از قبل گرفته بود، طرح تره کی برای از بین بردن وی با شکست مواجه شد و خود او را به دام مرگ انداخت. سه تن از طرفداران تره کی یعنی محمد اسلم وطنجار وزیر دفاع، شیرجان مزدوریار وزیر داخله و سید محمد گلاب زوی وزیر مخابرات به سفارت شوروی در کابل پناهنده شدند. بدین ترتیب در ۲۵ سنبله ۱۳۵۸ کودتا به نفع امین خاتمه یافت. پس از شکست تره کی در شب ۲۷ سنبله رادیو کابل اعلام کرد که تره کی به علت کسالت جسمی و بیماری از مقامات حزبی و دولتی استعفا داده و به جای او حفیظ الله امین عهده دار ریاست شورای انقلابی و دبیر کلی کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق گردیده است. حفیظ الله امین که از توطئهٔ روس‌ها علیه خود به خشم آمده بود در اولین فرصت «اوبلوف» دبیر اول سفارت شوروی را از افغانستان اخراج کرد، چرا که او «پوزانف» سفیر شوروی و اوبلوف را دخیل در توطئه می‌دانست. امین دست افسران و مشاورین روس را از وزارت دفاع و سازمان جاسوسی اکسا کوتاه ساخت و سپس از روس‌ها تقاضا نمود تا پوزانف را که مدت سیزده سال سفیر شوروی در کابل بود به مسکو فرا خوانند و به جای او سفیر دیگری بفرستند. حفیظ الله امین پس از به قدرت رسیدن در اولین بیانیه اش در رابطه با استادش نور محمده تره کی که تا چندی پیش او را به عناوینی چون رهبر کبیر خلف، نابغهٔ شرق!! ... مفتخر می‌ساخت چنین گفت: «کسانی که عظمت خود را در فشار آوردن به مردم می‌دیدند از بین برده شدند.» سه هفته بعد به تاریخ ۱۴ میزان ۱۳۵۸ طی یک اعلامیهٔ رسمی خبر فوت تره کی از رادیو کابل پخش شد. هیچ تبلیغی و تجلیلی برای به اصطلاح «رهبر خلاق خلق!!» به عمل نیامد و بدین ترتیب استان بوس کاخ کرملین با خفت و خواری خفه شده و در خاک مذلت برای همیشه مدفون گردید. اما خاک هم به این نابغه! رحم نکرد، آتش گرفت و خاکسترش را بر باد فنا داد. با وجود تیرگی روابط حفیظ الله امین با روس‌ها، او در مقابله با مردم پشتیبانی جز آن‌ها نداشت و به همین دلیل کوشید که مقامات کرملین را بیش از حد نرنجاند و روش خود را در امور داخلی هم اندکی تغییر دهد و اقدامات جدیدی را به زعم خودش روی دست گیرد؛ بنابراین ریاست جاسوسی «اکسا» را به ریاست «کام»(۸) تغییر نام داد و کمیتهٔ ۵۷ نفری را مأمور تدوین مسودهٔ قانون اساسی جدید نمود. همچنین شعار کاذبانهٔ «مصونیت»، «قانونیت»، «عدالت» را عنوان کرد و جهت فریب دادن مردم عوام خود را حامی دین مقدس اسلام نامید و به ترمیم و نقاشی مساجد پرداخت. امین تمام جنایات و آدم‌کشی‌های خود را که با شرکت تره کی و سایر رفقای حزبی اش انجام داده بود، تنها به تره کی نسبت داد و به تبرئهٔ خود اسامی دوازده هزار زندانی را که تا آن زمان به قتل رسانده بودند، به تاریخ سوم عقرب ۱۳۵۸ اعلام کرد. او با اعلام عفو عمومی از آوارگان افغانی رد خارج دعوت نمود که به وطن بازگردند. قابل ذکر است که در آن زمان حدود پنجصد هزار مهاجر افغانی در پاکستان به سر می‌بردند. از سوی دیگر روس‌ها که در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفته بودند و توطئهٔ شان خنثی گردیده بود، ترجیح دادند که با حفیظ الله امین کنار آیند و اعتماد او را جلب نمایند تا زمینه برای طرح‌های آینده مساعد شود. به همین منظور در حالی که بیش از دو روز از کودتا نگذشته بود، برژنف و کاسگین رهبر و نخست وزیر شوروی طی پیامی به امین گفتند: «اطمینان داریم که روابط برادری بین اتحاد جماهیر شوروی و افغانستان انقلابی بیش از این گسترش خواهد یافت.» رادیوهای شوروی هم تا هنگام اشغال افغانستان از حفیظ الله امین به عنوان قوماندان دلی انقلاب ثور یاد می‌کردند. روس‌ها صرف نظر از هدف زمینه سازی برای تجاوز به افغانستان، از سرنگونی حفیظ الله امین دو هدف عمدهٔ دیگر را نیز در آن مقطع در نظر داشتند: ۱- با نسبت دادن تمام جنایات و کشتارها و غارت‌های رژیم مارکسیستی تنها به حفیظ الله امین، سایر مزدوران شان را تبرئه کرده و با وعده و وعید و ترفندهای مختلف مردم را فریب دهند تا شاید قیام‌ها و مبارزات مسلحانهٔ مردمی فروکش کند. ۲- حل اختلافات داخلی رژیمی که در برابر مردم به زانو درآمده بود و آن را از داخل نیز می‌پوشانید. در آن زمان وضعیت ایجاب می‌کرد که جناح‌های رقیب حزب خلق برای بقای خودشان و تأمین منافع روس‌ها از وحدت و انسجام برخوردار باشند، لیکن برخلاف این ضرورت، وحدت جناح‌های پرچم و خلق به ضرر حفیظ الله امین جاه طلب و رقیب بالقوهٔ او ببرک کارمل تمام می‌شد، چرا که در آن صورت این دو قدرت مطلقهٔ شان را از دست می‌دادند و باید با هم دست و پنجه نرم می‌کردند؛ لذا حفیظ الله امین که تره کی را هم از بین برده بود به عنوان مخالف وحدت حزب که در آن مرحله برای روس‌ها بسیار با اهمیت بود، باید از بین برده می‌شد. آغاز لشکرکشی و تجاوز روس‌ها بعد از قیام چنداول و گسترش جنگ‌های چریکی در شهرها، بهانهٔ موجهی برای اغفال حفیظ الله امین و زمینه سازی برای لشکرکشی به افغانستان داشتند. آن‌ها نخست به بهانهٔ تقویت ارتش شکست خوردهٔ تره کی و امین در سال ۱۳۵۸ (=جون ۱۹۷۹) مقدار زیادی سلاح و مهمات وارد افغانستان کردند. این سلاح‌ها شامل یکصد دستگاه تانک تی-۶۲، جنگنده‌های میگ ۲۱، میگ ۲۳ و اس یو، نفربرهای ام-۱۶ و همچنان ۳۶ فروند هلیکوپتر پیشرفتهٔ نوع ام آی-۲۴ می‌گردید. در اوایل اسد سال ۱۳۵۸ روس‌ها به سازماندهی و افزایش نیروی هوایی قندهار دست زدند و تعداد صد فروند هواپیمای جدید را در پایگاه هوایی قندهار مستقر ساختند. در میزان همان سال (=اکتبر ۱۹۷۹) مارشال «پاولوفسکی» فرمانده نیروهای زمینی شوروی با ۶۰ نفر از ژنرال‌های روسی از جمله «الکسی سپی لف» وارد افغانستان شد و به بهانهٔ کمک‌های نظامی بیشتر به دولت کابل در مقابله با ماهدین به شناسایی مناطق حساس و تهیهٔ طرح اشغال افغانستان از طریق زمینی و هوایی پرداخت. بعد از سفر مارشال پاولوفسکی در افغانستان حدود یک هزار و پنجصد سرباز شوروی در ماه قوس وارد کابل شد و در پایگاه هوایی بگرام و فرودگاه بین‌المللی کابل مستقر گردید. روس‌ها پس از استقرار نیروی مذکور حفیظ الله امین را تشویق به ترک خانهٔ خلق (کاخ ریاست جمهوری) و استقرار در قصر دارالامان در جنوب غرب کابل نمودند تا عملیات تجاوز به شهر به آسانی صورت بگیرد. بعد از انتقال مقر حکمروایی حفیظ الله امین به تایخ ۳ جدی ۱۳۵۸ (=۲۴ دسمبر ۱۹۷۹) یک پل هوایی بین کابل و تاشکند برقرار گردید و یک گردان از لشکر ۱۰۵ هوابرد شوروی وارد کابل شد و در نقاط مهم شهر از جمله در اطراف کاخ دارالامان جابه‌جا گردید. بدین ترتیب از سوم تا ششم جدی از طریق پل هوایی مذکور حدود پنج هزار سرباز روسی وارد کابل شد در حالی که تا آن زمان حدود چهار هزار مستشار نظامی روس هم در افغانستان حضور داشتند. روز پنجشنبه پنجم جدی در حالی که امین غافل از همه چیز در پناه سربازان روسی هرگز به مرگ مفتضحانهٔ خود نمی‌اندیشید، ناگهان در ساعت شش شام همان روز غرض گلوله‌ها، قصر دارالامان را به لرزه درآورد و زد و خورد میان مدافعین و سربازان روسی آغاز شد. هنوز بیش از یک ساعت از زد و خورد نگذشته بود و در حالی که رادیو کابل برنامه‌های عادی خود را پخش می‌کرد و از فرماندهٔ دلیر انقلاب!! سخن می‌گفت، صدای ببرک کالرمل از رادیو تاجیکستان در کنار امواج رادیو کابل شنیده شد. کارمل در بیانیه اش ضمن برشمردن جنایات حفیظ الله امین او را «امیر غضب» خوانده و اعلام کرد که برای ابد از صحنهٔ زندگی محو گردید و همراه با چند چاکرش به جزای اعمال طاغوتی و شیطانی خود رسیده و می‌رسد. بامداد روز جمعه ششم جدی (=دسمبر ۱۹۷۹) هنگامی که مردم از خانه‌های شان بیرون آمدند، کوچه‌ها و خیابان‌ها و نقاط حساس شهر را پر از سربازان مسلسل به دست ارتش سرخ و تانک‌های روسی دیدند. آن روز مرغ آزادی افغانستان در خون تپیده و مادر وطن در ماتم نشست، اما فریاد تکبیر ملت مسلمان افغانستان از بلندای قله‌های هندوکش مرزهای افغانستان را درنوردید و تا اقصی نقاط جهان طنین افگند. پی‌نوشت ۱- عرفانی، قربانعلی، مروری بر تحولات سیاسی-اجتماعی بامیان، چاپخانهٔ مؤسسهٔ اطلاعات، تابستان ۱۳۶۸، ص۹۶. ۲- آنتونی هی من، افغانستان در زیر سلطهٔ شوروی، ترجمهٔ اسدالله طاهری، چاپ اول، چاپ صنوبر، انتشارات شباویر، آذرماه ۱۳۶۴، ص ۲۱۵ – ۲۱۳. ۳- ادوارد، جرادت، افغانستان-درگیری شوروی، ترجمه ابراهیمی. سلسله نشرات «وفا»، شماره ۲۱، ص ۳۳ – ۳۱. ۴- افغانستان در پنج قرن اخیر، ص۱۱۲. ۵- د افغانستان کالنی، شماره ۴۴، ص ۵۲۹ – ۵۲۶. ۶- برژنف، لئونید، دربارهٔ رویدادهای افغانستان (مصاحبه)، ترجمه م.ک. شبنم، انتشارات نشر آزاد، چاپ اول، تهران ۱۳۵۹، ص ۹. ۷- پروتکشن (Protection): کشور تحت الحمایه‌ای که در بعضی مسائل خارجی با محدودیت مواجه است و ملزم به مشوره با کشور حمایت کننده می‌باشد. کوازی پروتکتورات (Quasi Protectorate): کشور ضعیفی که به موجب یک قرارداد به یک کشور قوی صلاحیت بدهد که در جهت برقراری حکومت موجود در امور داخلی اش دخالت ورزد. ۸- کام، مخفف «کارگری استخابارتو مؤسسه» می‌باشد که در فارسی «مؤسسه استخبارات کارگری» معنی می‌دهد. نویسنده: سید محمدباقر مصباح‌زاده ]]> تاریخ سیاسی Mon, 12 May 2008 05:15:00 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/2821/کودتای-هفت-ثور-پیامدهای-۴-سید-محمدباقر-مصباح-زاده