پایگاه خبری پیام آفتاب 24 سرطان 1397 ساعت 9:12 http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/81978/علامه-بلخی-فریادگر-عدالت-آزادی -------------------------------------------------- عنوان : ​علامه بلخی؛ فریادگر عدالت و آزادی -------------------------------------------------- بلخی حتی در پشت میله‌های زجر و شکنجه‌ی زندان، رؤیای آزادی دیگران را در سر داشت و همین بود که از درونِ زندانِ آزارنده‌ی آن‌روز، با نشر افکارِ نجات‌بخش‌ و عدالت‌خواهانه‌اش، پایه‌های کاخِ ستم را به لرزه در آورد. متن : باز هم "۲۴ سرطان" سالروزِ شهادت بلخیِ بزرگ، این استوانه یِ شکوهمندِ عدالت خواهی و سَروِ بلندبالای آزادی، فرارسید. ابرمردی که هرگز تن به ذلت نسپرد و قلبش همیشه و در هر حالتی، برای آزادی، عدالت و وطن می تپید و لحظه ای هم از حرکت باز نمی ایستاد. بلخی حتی در پشت میله های زجر و شکنجه ی زندان، رؤیای آزادی دیگران را در سر داشت و همین بود که از درونِ زندانِ آزارنده ی آن روز، با نشر افکارِ نجات بخش و عدالت خواهانه اش، پایه های کاخِ ستم را به لرزه در آورد. بلخی در زندان بود و در اثرِ شکنجه های زندان نیز، دردمندانه جان سپرد؛ او می کوشید آن عده زندانیانِ جامعه را که در محبس زر و زور و استبداد، به اسارت گرفته شده بودند، آزاد سازد. او رویای تحقق عدالت و انسانیت را در سر داشت و با زبان و قلم در پی اصلاح افکار و جامعه بود. درکِ اهمیتِ مبارزات و روحیه ی انقلابیِ آن متفکرِ سر به دار و عارف شب زنده دار، پهنایِ دید و احساسِ عالی می خواهد. سید اسماعیل بلخی، 14 سال در زندان به سر برد و زجر سخت ترین شکنجه ها و غربتِ زندان را به جان پذیرا شد؛ اما بنازم، غیرت، آزاده گی و عدالت خواهیِ آن مردِ شب های دیجور را که در مقابل ستم پیشه گان زمانه و رسمِ بی عدالتیِ حاکم، قاطعانه و شجاعانه قد برافراشت و در برابر مردم و سرزمین اش احساس مسئولیت داشت. علامه بلخی در روزگارانی سخن از عدالت و آزادی بر زبان راند و مبارزه کرد، که خیلی از قلم بدستان، سیاستمداران، فرهنگیان و علما، سر در خوان قدرت و ثروت فرو کرده و یا هم از شدت ترس سکوت اختیار کرده بودند. او در چنین شرایطی اما پیشاهنگ یک خط مبارزاتی بود که در مسیر آن خطرها موج می زد... بلخی در شرایط خفقانی و هولناکِ آن روز که از هرسو بر اقلیت های قومی و مذهبی، خشم و ستم می بارید، همگان را به قیام و ایستادگاری در برابرِ دستگاهِ ستم پیشه و سرکوب گر حکومت، فرا می خواند و آنگاه که قیام و بپاخیزی را یگانه راهِ ممکن، برای براندازی وضعیتِ موجود می دانست، خطاب به جوانان، چنین فریاد سر می داد: ز خون بنــــــویس بر دیوار ظالم که آخر سیلِ این بنیاد، خون است... آری! بلخی یک آزاده بود، آزاد زیست و تومارِ آزادی و خطِ سالمِ ِ فکری اش را نیز برای نسل های پس از خود، به یادگار گذاشت؛ تا باشد که هر دردمندِ آگاه که دلش برای ملت و کشور می تپد و عاشقِ آزادی ست و هم از وجودِ بی عدالتی ها رنج می بَرَد، راهِ نجاتی در پیش داشته باشد. بلخی منادی دردهای اجتماعی و صدای رسای ظلم ستیزی بود که با فکر و منطق زیبا و گیرایش به ستم پیشه گان و بدان جامعه، درس آزاده گی و انسانیت می داد و در پی بیداری و هشیاری مردم بود. او می گفت: اگـــرچــــه مُـــرد، مکن مُــــرده اش خطاب هــــرآنـکو پــــــی ســـــــــــعادت قــــــــومـــــــی ز انتباه بمــــیرد بلـــــــند در رهِ آزادگـــــــــــــی ست نـــــعــره ی بـلخی اگــــــــر به تیغ و یا قید حبــــــس و چــــــــــاه بمیــــرد بلخی رفت و در بستر خاک آرَمید، اما احساس می شود هنوز هم روح متلاطم بلخی از درون زندان فریاد می کشد و درس مان می دهد. او اینک نیست، اما صدای حق خواهی و عدالت طلبی آن روح پاک سرشت و بیدارگر برای همیشه در دل تاریخ طنین می اندازد. راهش پرراهرو باد سیدمحمدضیاموسوی