پایگاه خبری پیام آفتاب 30 حمل 1392 ساعت 8:14 http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/21937/دین-پروری-فروشی-ناگفته-هایی-تظاهرات-علمای-دینی-کابل-عتیق-الله-مولوی-زاده -------------------------------------------------- عنوان : از دین پروری تا دین فروشی! / ناگفته‎هایی از تظاهرات علمای دینی در کابل / عتیق الله مولوی زاده -------------------------------------------------- بیاد دارم که در راه‌اندازی مبارزه علمای دینی علیه کمونیسم، برای اولین بار کتاب اسلام و قران، نوشته صدالدرین بلاغی از ایران وارد کابل شد و تو سط جناب حضرت صبغت‎الله مجددی بین علمای کرام توزیع گردید، ولی متأسفانه فهم و درک آن کتاب که به زبان فارسی نوشته شده بود نیز از فهم بسیاری از علمای دینی آن روز بالا بود. متن : اشاره: ۲ ماه ثور/اردیبهشت ۱۳۴۹ هجری شمسی (۲۲ اپریل ۱۹۷۰) مصادف است با فتنه کمونیست های پرچمی که با انتشار ویژه نامه ای در ۱۲ صفحه به مناسبت تولد لنین، احساسات مسلمانان و بخصوص علمای دینی را جریحه دار ساخت. در اعتراض به این عمل پرچمی ها ملاها و مولوی ها از سراسر کشور در مسجد پل خشتی در شهر کابل جمع شدند و به تظاهرات و اعتراض پرداختند تا این که پس از ۴۳ روز توسط پولیس پراکنده و سرکوب شدند. مقاله ای که در پی می آید نوشته جناب مولوی زاده می باشد که به ناگفته های این حادثه تاریخی پرداخته است. --- تجلیل از تولد لینن و تظاهرات علمای دینی در کابل در بازار معامله و تجارت رسم براین بوده است که تاجران و معامله گران برای دستیابی به سود و نفع بیشتر در انتظار فرصت های خوب و مناسب می باشند. اگر تاجری کالای داشتهٔ خود را در زمان و مکان مناسب عرضه کند یقیناً بالاترین سود را نصیب می شود؛ و لی در بازار معامله این نه تنها کالاهای تولیدی است که به فروش می رسد، بلکه داشته ها و انباشته های غیر معمول هم هستند که بسیار گران تر و خوبتر مورد معامله قرار می گیرد. تار یخ گواهی می دهد که صاحبان زور، زر، تزویر، چه داد و ستدهای بزرگی برسرحیات و زندگی و عزت و وقار بیچاره فرزندان حضرت آدم (ع)، در این کره خاکی انجام داده اند، و بندگان خدا از اتحاد این مثلث شوم، چه دردها و زجرها که نکشیده اند. بخصوص ملت مسلمان و دردمند، مظلوم و بیچاره افغا نستان که بیشتر از همه قربانی توطئه های پر از مکر و حیله مکاران و حیله گران این مثلث شوم بوده است. در برج ثور سال ۱۳۴۹، چهل و چهارسال قبل از امروز، زمانی که نظام شاهی درمملکت حاکم بود، احزا ب سیاسی در فعالیت بودند، چپی ها و راستی ها و یا به عبارت دیگر کمونیست ها و مسلمانان رو در روی هم قرار داشتند. پلهٔ ترازو به نفع کمونیست ها سنگینی می کرد. حزب دموکراتیک خلق اافغانستان خودش را پیروزمند میدان سیاست در افغانستان احساس می کرد، اخوانی ها با برداشت های تازه و قرائت جدید از دین و اسلام فریاد عدالت خواهی و تشکیل حکومت اسلامی سرمی دادند. در این داد و فریاد، شاه و زمامداران کشور هم اندک اندک از خواب زمستانی بیدار شده بودند. جناب اعلیحضرت محمد ظاهرشاه به عنوان سایه خدا! که در عالمی از تنعم و تلذذ بسر می بردند از فرط خستگی و ندانم کاری امورات کشور را به داماد معظم شان جناب جنرال سردار عبدالولی واگذار کرده بودند، تا ایشان علاوه بر امورات نظامی، امورات سیاسی کشور را هم تحت نظرداشته با شند. پیشروی کمونیستها در بخش های مختلف کشور، رهبران نظام شاهی را بر آن داشت که اقداماتی را برای جلو گیری از نفوذ بیشتر آنها در مملکت روی دست گیرند. طبق معمول برای انجام آن برنامه های پیشگیرانه، دست به دامن علمای دینی و متولیان اسلام در مملکت شدند. جنرال سردار عبدالولی داماد شاه از طریق جناب عبدالهادی داوی رئیس مجلس سنای کشور (مشرانوجرگه) خواهان ارتباط با علمای دینی شد، و این فرصتی را پیش آورد که تعداد از معامله گران دین فروش بنام شیخ و ملا ومولوی با سرعت خود را برای انجام معامله برسر دین و ایمان مردم متدین بی خبر و غافل ما، آماده سازند. اینبار رهبری معامله را جناب مولوی عطاءالله فیضانی و جمع از دوستانش به عهده داشتند. شخصیت هایی مانند صبغته الله مجددی و مولوی مسکین، مولوی چرخ لو گر، با تعداد دیگر به عنوان هیئت رهبری تعیین گردیدند. این هیئت برنامه کاری خود را در محوریت حمایت از نظام شاهی و مبارزه علیه کمونیسم و تبلیغ دین مبین اسلام، ترسیم نمود. هیئت متشکله به رهبری فیضانی با جناب اعلیحضرت محمدظاهرشاه ملاقات کرد و جناب شاه از نیت نیک و خدمات دینی علمای کرام که برای بقا و تحکیم پایه های سلطنت گرد هم آمده اند به گرمی استقبال نمود. پیگیری و ادامه کار را تحت نظر داماد خویش جنرال سردارعبدالو لی سفارش کرد. علمای کرام هم از این که توانستند باب جدیدی را برای تبلیغ و ترویج دین خدا در کشور باز کنند با درود و صلوات و عزم متین به کار دعوت الی الله والرسول! آ غازکردند. برنامه کاری طراحی شده برای مرحله اولی، دعوت از تعداد محدودی ازعلمای دینی در حدود ۴۰ ۵۰ تن را تو صیه می کرد. علمای دینی و دوستان جناب فیضانی که به نحوی تحت نظر فیضانی کارکنند، به کابل دعوت شدند و با ایجاد مرکزیت در مسجد پل خشتی به کار خود که همانا تبلیغ علیه کمونیست ها بود، آ غاز به کار نمودند. جالب آنجاست که در آن زمان اکثریت قاطع از علمای دینی معنی کمونیسم و سوسیالزم را نمی فهمیدند. زیرا این کلمات در کتب عربی و متداول حوزه های دینی آن زمان مو جودنبود. فهم و برداشت علمای دینی از کمونیسم خلاصه می شد به این که کمو، به معنای خدا، و نیست، به معنای نیست یعنی خدا نیست و این که اجزای واژه کمونیست چطور باهم ترکیب شدند و از کجا ریشه گرفتند را نادیده می گرفتند. بیاد دارم که در راه اندازی مبارزه علمای دینی علیه کمونیسم، برای اولین بار کتاب اسلام و قران، نوشته صدالدرین بلاغی از ایران وارد کابل شد و تو سط جناب حضرت صبغت الله مجددی بین علمای کرام توزیع گردید، ولی متأسفانه فهم و درک آن کتاب که به زبان فارسی نوشته شده بود نیز از فهم بسیاری از علمای دینی آن روز بالا بود. دعوت نامه فیضانی از دوستانش به غرض تشکیل اولین اجلاس از مبلغین اسلام به ولایات کشوررسیده بود، که از بخت نیک و اقبال بلند جناب فیضانی، کمونیست های جناح پرچم، یکصدمین سالروز تولد لینن را درکابل تجلیل نمودند، و شاعر انقلابی کمونیست بنام بارق شفیعی سرودهٔ بلند بالایی را در مدح و ثنای ولادیمیر ایلچ لینن، زیر عنوان شیپور انقلاب در جریده پرچم که بصورت فوق العاده در ۱۲ صفحه منتشر شد به نشر رسانید، که این جسارت و بی باکی کمونیستها مایهٔ خشم مسلمانان کشور واقع گردید. بخصوص قسمت پایانی آن قصیده که با درود و صلوات بر لینن خاتمه یافته بود، مورد اعتراض رهبران دینی و علمای کرام قرار گرفت، زیرا علمای دینی با وجود مشکل نافهمی و نا آشنایی با اصطلاحات سیاسی و بیگانگی با زبان فارسی از تمامی آن ۱۲ صفحه نشریه پرچم، در رابط با لینن، همان قسمت درودش را فهمیده بوند که چرا یک کسی بنام بارق شفیعی که افغان است برخلاف شرع مبین برای یک آدم کافر غیر مسلمان درود گفته است. بیچاره ها فکر می کردند که این همان درودی است که مسلمانان در تشهد نماز برای پیامبران خدا می خوانند و من قسمت آخرین از آن سروده را به عنوان یاد بود از آن روز گارنقل می کنم: شیپور انقلاب فریاد توده ها لرزاند کاخ قدرت سرمایه را چنان کز رعب و هیبتش؛ لرزید برج قلعه و پشت ستمگران اعلام کرد عصر رهایی خلقها. زین کار بی نظیر هر ساله می رود ز دل خلق بر زبان، زانجا بر آسمان این حرف جاویدان: از ما درود باد به آن حزب پیشتاز، بر خلق قهرمان وز ما درود باد به آن رهبر بزرگ بر لنین کبیر ! کابل، حمل ۱۳۴۹. نشریه فوق العاده پرچم، با تیراژ بالا از چاپ برآمد و در کابل و ولایات به دست خوانندگان دوست و دشمن رسید. اخوانی ها با استفاده از فرصت طلایی که برای شان پیش آمده بود از این حماقت کمونیست ها کمال بهره را بردند و نشریه پرچم را به دست اکثریت کسانی که به نحوی با کمونسیم و کمونیستها دشمنی داشتند رسانیدند و خواستار مشارکت شان در گردهم آیی اعتراض آمیز علمای دینی درکابل شدند. فعالیت اخوانی ها علیه کمونسست ها موجب گردید که تعداد بیشتر از علما و طلبه های دینی و افراد متدین راهی کابل شوند و به جمع علمای انقلابی گردهم آمده و در جهاد علیه کمونیست ها در مسجد پل خشتی شرکت نمایند. با سرازیر شدن علمای کرام به کابل بازار دین فروشانی که یک ماه قبل قرارداد معامله دین فروشی و مبارزه علیه کمونیسم را با جنرال عبدالولی به امضا رساینده بودند بیش از توقع گرم و پر رونق شد و جناب فیضانی همراه با هیئت رهبری تظاهرات، بیشتر مورد توجه و تفقد جنرال عبدالولی قرار گرفتند. تظاهرات علمای دینی علیه کمونیسم با شعارهای مرگ و نفرین به لینین و کمونیست ها در کابل ادامه داشت که جناب فیضانی بااحساس پیروزی وارد شهر پلخمری گردید، مریدان و مخلصان فیضانی درشهر پلخمری بیشتر از شهرهای دیگر بودند و پدر زن (خسر) دومی ایشان بنام ایشان صاحب اندرآبی نیز دران شهر سکنا داشتند (۱). عصر روزپنجشنبه بود که مولوی فیضانی برای دیدار با پدر مرحومی بنده مولوی عبدالوهاب پنجشیری، به خانه ما آمد و من برای اولین باری بود که سیمای مبارک ایشان را از نزدیک می دیدم. من با این که سن و سال بییشتر از ۱۶ سال نداشتم و لی ملاقات فیضانی را با پدر مرحومی ام کاملاً به خاطر دارم. همین که احوال پرسی و تعارفات معمول تمام شد، پدرم از وضعیت کابل و تظاهرات علما سؤال کرد. جناب فیضانی با مسرت و خوشحالی تام از برنامه کاری خود و حماقت کمونیست ها مبنی بر تجلیل از صدمین سالروز ولادت لینن و درود بر وی که زمینه برگزاری اجتماع را تسریع بخشید با موفقیت یاد نمود و از قبله گاه مرحومی ام در رابط با عدم حضور شان در تظاهرا ت علما در کابل گلایه نمود و گفت ما همه منتظر تشریف آوری جناب عالی بودیم که تشریف نیاوردید و ادامه دادکه دو روز قبل جناب جنرال عبدالولی را ملاقات نمودم. نامبرده از پیشرفت برنامه مبارزه علیه کمونیسم بسیار احساس خوشحالی نمود. جناب فیضانی درادامه صحبت هایش برای پدرم (مولوی عبدالوهاب پنجشیری) گفت در پایان ملاقات با سردارعبدالوالی، مبلغ شصت هزار افغانی (معاش ۵۰ ماهه یک کارمند دولت و یا معلم) را از نزدش دریافت کردم که اگر شما تشریف می آوردید با توجه به شهرت جناب عالی حد اقل مبلغ یکصد هزار افغانی و یا بیشتر دریافت می کردید. صحبت های فیضانی و پدرم حول تظاهرات و آینده آن سپری شد که با رسیدن و قت نماز مغرب مجلس پایان یافت و جناب فیضانی بعد از ادای نماز مغرب راهی منزل خسرش ایشان صاحب اندرآبی گردید. بیاد دارم که بعد از رفتن فیضانی، پدرم برای من گفت، اینها برسر دین خدا تجارت می کنند و برای اهداف دنیوی جمعیت زیاد از علمای بی خبر را به کابل کشانیده اند که گویا به نفع دین خدا تبلیغ کنن، د در حالی که همه نقشه ها با دستور و تحت نظر سردار عبدالولی پیش می رود و این تظاهرات تا زمانی که دولت و جنرال عبدالولی با آن موافق باشد ادامه دارد و هر وقتی که دولت نخواهد از بین می رود، منتها بدنامی تاریخی بنام علمای دینی در این ملک باقی می ماند. فیضانی بعد از سپری نمودن یک شب در پلخمری راهی مزار شریف گردید، زیرا خانواده و خانم اولیش در شهر مزار شریف اقامت داشتند. حضور تعدادی از علمای آگاه و غیر وابسته به دربار، در تظاهرات موجب شد که مبلغین دینی بجای مرگ برلینن و مرگ برشوروی، دولت و نظام حاکم بر کشور را هدف قرار بدهند، و شخص اول و ذات ملوکانه شاه را مسئول اصلی و عامل بدبختی ها ی مردم افغانستان معرفی کنند. بطور مثال مرحوم مولوی عبدالوهاب بولغینی (کوهدامنی) که از علمای راستین و خداپرست کشور ما بود بر فراز منبر پل خشتی گفت، آی علمای کرام !چرا به جان لینن چسپیدید؟ لینین در اینجا نیست، لینن مسئول حکومت و حکومت داری این مملکت نبود و نیست. در این سرزمین کسانی که بنام شاه و اعلیحضرت به مدت ۴۰ سال حکومت کردند ثروت و دارایی این ملت را به غارت بردند، مسول هستند. وی گفت من شب گذشته در خواب دیدم که صدها هزار ملائکه الله، در فضای آسمان شهر کابل جمع شدند و بر زمامداران این کشور و شخص اعلیضرت محمدظاهر شاه لعنت می فرستند. آی علمای کرام! شما هم با پیروی از ملائکه های آسمانی صدا بلندکنید و بر این شاه و خاندانش لعنت و نفرین بفرستید. سخنرانی جناب مولوی عبدالوهاب بو لغینی، آنقدر داغ و گیرا بود که ده هاهزار نفر از مؤمنین، ملا و غیر ملا با صدای بلند برشاه و خاندانش نفرین فرستادند. جنرال سردار عبدالولی که با دقت اوضاع را تحت نظر داشت با در یافت گزارش از سخنرانی تند مولوی عبدالوهاب بولغینی، خون در رگهایش جوشید و باعصبانیت فیضانی را احضارکرد و با عتاب به فیضانی گفت: ما برای شما استخوان دادیم که بر دیگران پاس بکشید، نه این که برصاحبان خود حمله کنید، جناب فیضانی! چه وضعیتی است که پیش آمده، دیگر سخن از لعنت به لینن و کمونیسم نیست! حالا همراه لعنت خودتان، لعنت چند صدهزار ملائکه را هم نثار ما می کنید، چطور است که این چند صد هزار ملائکه را در آسمان کابل تنها شما می بینید و مردم کابل بی خبر اند!. وی به سخنان خود ادامه داد که جناب فیضانی قرار و مدار ما چنین نبود مگر شما پای این سند امضا نکردید که ما برای بقا و حمایت از نظام سلطنتی و رهبری خرد مندانه اعلیحضرت محمدظاهرشاه و مبارزه علیه کمونسیم گردهم جمع می شویم و مردم را از خطرات کمونیسم با خبر می سازیم. از امضا این سند هنوز یکسالی نگذشته است که نتیجه اش این چنین شد!. جناب فیضانی که تازه از دیدار خانواده اش از پلخمری و مزار شریف برگشته بود دلیلی برای توجیه و گفتن نداشت جز آن که با تضرع بگوید: جناب سردار ما هیچ تقصیری در کار خود نداشتیم، کارها بخوبی پیش می رفت خدا بشرماند این کمونیست ها را که به لینن درود گفتند و درود اینها موجب شد که هرچه ملا و مولوی است از اطراف به مرکز کابل سرازیر شوند و بعد این اخوانی ها که کمتر از این کمونیست ها نیستد، از فرصت استفاده کردند و تمامی علما را شوراندند و تشویق به آمدن کابل کردند. مولوی های اخوانی کار ما را خراب کردند، جهت مبارزه ما را تغیر دادند و رشته کار از دست ما رفت. بخدا قسم تمامی فساد زیر سر این اخوانی هاست. جنرال عبدالولی بازهم با عصبانیت گفت شما که تا دیروز می گفتید اخوانی ها کاره ای نیستند، بین مردم جایگاه و اعتباری ندارند، حال می گویید که این کار اخوانی هاست؟. فیضانی بادست و پاچگی تام فرمودند جنا ب سردار بخدا حالا هم می گویم که اینها کاره ای نیستند ولی در شیطنت و حرام زاده گی به خداقسم یک اخوانی کار هزار شیطان را می کند. ما و شما دیدیم که اینها چطور این اجتماع را به نفع خودشان چرخاندند و ما را پیش شما و پیش جناب اعلیحضرت پدر معنویی این ملت شرمنده و روسیاه کردند، خدا اینها را لعنت کند. سردار عبدالولی گفت: جناب فیضانی، من بصراحت برایت می گویم که کار از دست شما رفته و لی از دست ما نرفته، ما بر اوضاع کاملاً مسلط هستیم، ما دیگر توان شنیدن این مرده باد و زنده باد را نداریم، می خواهیم که این جریان خاتمه پیداکن. د نظر اعلیحضرت هم چنین است، گفتند تمامش کنید و من همین امشب می خواهم کارتمام شود. فیضانی هم فرمودند من با شما صد درصد موافق هستم، بیشتر از این به نفع اسلام و مسلمین نیست! ذات ملکوکانه هم حق دارند ناراحت شوند ولی بخدا سوگند ما نمی خواستیم که این چنین شود ولی حالا که شد باید تمام شود. جنرال سردارد عبدالولی گفتند همین حالا بر می گیردید و برای ملاها می گویید که امشب در مسجد پل خشتی بمانند و ما بعد از نیم شب به اقدمات لازم عمل خواهیم کرد. علمای کرام در شب های قبل بعد از نماز مغرب به مساجد اطراف کابل پراگنده می شدند و هریک شب را در مساجد، منازل کنار دوستان و آشنایان خود روز می کردند و بعد از ساعت ۸ صبح دوباره به مسجد پل خشتی جمع می شدند و به موعظ مرده باد و زنده باد مصروف می شدند! جناب عطاءالله فیضانی، بعد از ملاقات با سردار عبدالولی به مسجد پل خشتی برگشت و نزدیک نماز عصربود که بر فراز منبر اعلام کرد که اجتماع کم نظیر و حتی بی نظیر شما علمای دین مایه خشم و انزجار کمونیست ها و دشمنان اسلام و حتی تعدادی از دولت مداران گردیده است و اطلاعاتی بدست ما رسیده که دولت برای بدنام کردن این حرکت عظیم و سرنوشت ساز شما قصد دارد که تعدادی از علمای کرام را دستگیر کند و در جیب های شان پول های خارجی بخصوص کلدار پاکستانی و دالرآمریکائی بیاندازد. برای احتیاط و جلوگیری از اقدامات شوم دشمنان اسلام، شورای محترم و هیئت رهبری تظاهرات فیصله نموده است که علمای کرام امشب تا صبح در همین جا بمانند و از مسجد خارج نشوند تا نقشه شوم دشمنان اسلام عملی نگردد! بیجاره علمای بیخبر از دنیا به گفته های جناب فیضانی باور کردند و برخلاف معمول شب را د ر مسجد پل خشتی ماندند. هیئت رهبری تظاهرات باجناب فیضانی نیزتا ساعت ۱۰شب در جمعی از علما ماندند و لی بعد از ساعت ده شب گردانندگان و معامله گران اصلی تک تک مسجد را ترک کردند و راهی خانه های خود شدند. وزارت داخله با بسیج همه نیروهای پولیس در پایتخت کشور، خودش را برای مقابله و خاتمه بخشیدن این تظاهرات آماده نموده بود. بعد از نیم شب مسجد پل خشتی به محاصره نیروهای پولیس درآمد و بیچاره علمای دینی به مانند گله گوسفند از مسجد پل خشتی به صوب مسجد عیدگاه منتقل گردیدند و در آنجا ذریعه موترهای سرویس که قبلاً از جانب وزارت داخله برای انتقال شان به ولایات مربوط شان آماده گردیده بود، همگان به و لایات مربط شان گسیل شدند. برنامه طراحی شده از جانب وزارت داخله با مو فقیت تام عملی گردید و فردای آن روز از چند هزار ملا و مولوی انقلابی بیچاره در کابل خبری نبود و برعکس برای اولین بار در مسجد پل خشتی نمازصبح اقامه نشد. چون پولیس وزارت داخله مصرو ف صفایی و پاک سازی آ ثار و بقایای در گیری تعدادی از علما با نیروهای پولیس در صحن مسجد بودند، علمای کرام با پریشانی و خجالت به ولایات و مناطق مسکونی خود برگشتند و حرفی هم برا گفتن نداشتند که چرا رفته بودند و با چه دست آوردی هم برگشتند و همان ضرب المثل معروف که می گفتند کجا بودی؟ جایی نی؛ چه آوردی؟ چیزی نی. عملیات موفقانه پولیس وزارت داخله علیه علمای کرام و مسائل افشا شده بعدی موجب شد که خیانت هیآت رهبری تظاهرات، بخصوص شخص فیضانی بر سر زبانها شود و مردم مسلمان و متدین افغانستان را علیه فیضانی عصبانی و خشمگین گرداند. هفته نگذشته بود که نیروهای پولیس به درخواست جناب فیضانی خانه اش را در منطقه دهمزنگ کابل محاصره کردند و علامه زمان را با زرق و برق تصنعی از خانه اش دستگیر و به زندان دهمزنگ منتقل ساختند. در واقع و زارت داخله کشور برای رفع خطرات احتمالی و زنده نگهداشتن این آدم به درد بخور، وی را به مهمانخانه دهمزنگ کابل تحت نظر گرفتند تا از گزند روز گار در امان بماند و بازهم در شهر کابل سر و صدا پیچید که جناب مولوی عطاءالله فیضانی توسط وزارت داخله دستگیر و زندانی شد و باز هم مریدان و مخلصان بیچاره از دنیا بی خبر در فراق رهبر مبارز و دلسوزشان اشک ها ریختند و ناله ها کردند! جناب فیضانی بعد از مدت کوتاهی که داستان تظاهرات مسجد پل خشتی، به فراموشی رفت از زندان آزاد و درجوار مسجد پل خشتی دوباره به فعالیت خودش در کتابخانه شخصی اش بنام فیضانی کتابخانه آ غازبکار نمود. پیروان لینن هم با شور و شغف زایدالوصفی از موفقیت و پیروزی شان در رابط با تجلیل از یکصدمین سالگرد لینن که هزاران شیخ و ملا و مولوی را در شهر کابل به مبارزه طلبیدنعره های هورا کشیدند و بر ریش هرچه ملا بود خندیدند و این بازی و معا مله گری با دین و آئین و ناموس و مقدسات مردم بیچاره ما هم چنان ادامه دارد؛ و معامله گران لعنتی هرروز با ... چهره و نیرنگ جدید بر گوشت و پوست و استخوان این ملت معامله می کنند. متا سفانه بازار دین فروشی در کشورهای اسلامی بخصوص کشور بدبخت و مصیبت زده ما رونق زیادی دارد. دشمنان آزادی و عدالت در این سرزمین هر وقتی خواستند از پیروزی حرکت های آزادی خواه جلو گیری کنند، بلا فاصله به سراغ دین رفتند و با هزینه اندک به زودی زود به مقصد خود رسیدند، و لی دین پروران و داعیان راستین صلح و صفا هرگز برای معامله تن ندادند و زیر بار نفرفتند. داستان فیضانی واخوانی ها هم خواندنی و جالب است که انشا الله در آینده نه چندان دور به نشر خواهد رسید. -عتیق الله مولوی زاده