پایگاه خبری پیام آفتاب 24 قوس 1397 ساعت 12:09 http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/86729/سهمیه-بندی-کانکور-طنز-تلخ-محرومیت-قوم-حاکم -------------------------------------------------- عنوان : ​سهمیه‌بندی کانکور؛ طنز تلخِ محرومیتِ قوم حاکم -------------------------------------------------- به نظر می‌رسد تدوین، تصویب و اجرایی‌شدنِ چنین برنامه و سیاستی، ریشه در احساسِ محرومیت دارد؛ محرومیتِ قوم حاکم. منطق «توسعهٔ متوازن کادر» نیز که به آن توسل جُسته می‌شود، در همین نکته نهفته‌است. گویا مردمان و اقوام غیرپشتون در میدان تحصیلات عالی و کادرسازی، گوی سبقت را از مردمانِ پشتون ربوده‌اند و آنان در این زمینه، فقیر و محروم قرار گرفته‌اند. حال با این برنامه و سیاست می‌خواهند این محرومیت و کاستی به‌نحوی جبران شود و توازن در شمار کادرها و فارغ‌التحصیلی‌ها رعایت گردد. متن : در روزهای پسین، حرف وحدیث هایِ فراوانی پیرامون سهمیه بندی کانکور و سهمیه ای شدنِ فرصت های تحصیلات عالی دانشگاه ها در فضای عمومی و مجازی ردوبدل می شود. اغلبِ این دیدگاه ها انتقادی است و برنامه و طرحِ جدید را تبعیض آمیز، خلاقیت کُش و ضد حقوق شهروندی و در ستیز با رقابتِ سالم می دانند. از چندوچونِ برنامهٔ سهمیه بندی که بگذریم، چون سازوکارِ اجرایی و جزییاتِ آن دقیقاً مشخص نیست، پرسشِ اساسی این است که چرا چنین طرحی در دستور کار وزارت تحصیلات قرار گرفت؟ عقبهٔ استدلالیِ این برنامه چه است؟ چه ضرورت و منطقی متولیان تحصیلات عالی را به این برنامهٔ سوءتفاهم آفرین و تنش زا کشانده است؟ به نظر می رسد تدوین، تصویب و اجرایی شدنِ چنین برنامه و سیاستی، ریشه در احساسِ محرومیت دارد؛ محرومیتِ قوم حاکم. منطق توسعهٔ متوازن کادر نیز که به آن توسل جُسته می شود، در همین نکته نهفته است. گویا مردمان و اقوام غیرپشتون در میدان تحصیلات عالی و کادرسازی، گوی سبقت را از مردمانِ پشتون ربوده اند و آنان در این زمینه، فقیر و محروم قرار گرفته اند. حال با این برنامه و سیاست می خواهند این محرومیت و کاستی به نحوی جبران شود و توازن در شمار کادرها و فارغ التحصیلی ها رعایت گردد. اما این داستان پیشینهٔ جالب دارد که باورش برای خیلی ها شاید دشوار باشد. در طول تاریخ ۳۰۰سالهٔ افغانستان که تماماً سلاطین و امرای پشتون در آن حُکم رانده اند، سیاستِ حذف و حرمان در مورد اقوام غیرپشتون اعمال شده است. روایت رسمی دربار و کتب معتبرِ تاریخی نیز محرومیتِ اقوام و گروه های قومیِ غیرپشتون را تأیید می کند؛ از سراج الاخبارِ کاتب که روایت رسمی و مویَّد دربار است و سرنوشت غم انگیزِ سیاستِ حذفِ هزاره را روایت می کند، تا افغانستان در مسیر تاریخ و افغانستان در پنج قرن اخیر که هر یک گوشه هایی از داستان تراژیکِ محرومیت اقوام غیرپشتون و ستم و سیاستِ سرکوب حکما، امرا و نخبه گان سیاسی پشتون در حقِ این جماعت را نقل می کنند. تا بوده و تاریخ کشوری به نام افغانستان به یاد دارد، این اقوامِ غیرپشتون بوده اند که سرزمین شان غصب شده و ناقلین در آن جابه جا گردیده اند. این اقوام غیرپشتون بوده اند که به نام یاغی سرکوب شده و قربانی قتل عام و تاراج بوده اند و داروندارشان را حاکمان پشتون به عنوان جزیه و مالیات و خراج از آن ها ستانده اند. این اقوام غیرپشتون بوده اند که در طول زمام داری و حکمرانی سلسلهٔ پشتون ها از همه حقوق حقه و انسانی شان محروم بوده و هزاران گونه جَور و ناروایی بر آن ها رفته است. اما امروز طنزِ تلخ این است که همان قومِ حاکم که بر دیگران محرومیت را تحمیل کرده بود، ادعای حرمان و بی بهره گی می کند و از تبعیض و رشد نامتوازن صحبت می کند و آخردستی، طرح و برنامه هایی چون سهمیه بندی تحصیلات را پیشنهاد می نماید! شواهد و قراین نشان می دهد قومی که ۳۰۰ سال حکومت کرده و همواره به محروم سازی دیگران کوشیده، اکنون خود محروم ترین است. حال باید از چرایی و عواملِ این محرومیت پرسید. به راستی چرا چنین شده است؟ چه اتفاقی افتاده که آقابالاسرها و قوم برتر ِ حاکم به چنین روزی افتاده و دُچار محرومیت گشته است؟ شاید شماری از عوامل در بستر تاریخ دست به دستِ هم داده و وضعیتِ کنونی را برای گروه قومی پشتون رقم زده است؛ اما به نظر صاحب این قلم، در میان این عوامل یک عامل برجسته می نماید و تا امروز نیز پابرجاست و همانند خوره به تن نیم جانِ این جامعهٔ بیچاره افتاده و آن را از درون متلاشی می کند؛ عاملی که نه این سهمیه بندی و نه هزاران سهمیه بندیِ دیگر احتمالاً نمی تواند آثار آن را از صورتِ تباه شدهٔ قوم حاکم بردارد؛ عامل ویران گری که مثل ۳۰۰سال گذشته، خشونت می زاید و وحشت تولید می کند و آن همانا عاملِ تکفیر است. چنان که تاریخ به یاد دارد و از تراژیک ترین دورهٔ حذف و سرکوب، ملا فیض محمد کاتب به عنوان کاتب رسمیِ دربار روایت می کند؛ عبدالرحمن با چماقِ تکفیر، حمله و تاراج و سرکوبِ هزاره ها را که یاغی خوانده می شد، موجه جلوه می داد و برای این سیاست وحشیانهٔ خود مشروعیت ایجاد می کرد. پدیدهٔ تکفیر که برای حفظ قدرت و صیانت از سلطنت مورد سوءاستفاده قرار می گرفت، با قومیت عجین شد. از همان دوران عبدالرحمن، تفکیر در کنار ننگ قوم مطرح شد و این دو دوش به دوش در خدمتِ قدرت قرار گرفتند. به مرور و با تحولات مناسبات قدرت و مطرح شدن جنبش های اسلامی و اسلام گرایی، این پدیده در ذهن و روانِ آن مردمان رسوخ و نفوذ کرد و به افعی یی تبدیل شد که نه تنها دیگران امروز از شرِ آن در امان نیستند، که صاحبان و حاملانِ خود را نیز نابود می کند. در واقع این رهبران و نخبه گانِ پشتون است که در طول سه سده مردم را به سمت تباهی مطلق هدایت کرده اند. امروز اگر از در و دیوار مناطق جنوب، کین، تکفیر، خشونت و دانایی ستیزی می بارد، مسوول این تباهی کسی نیست جز حاکمان و نخبه گان پشتون. حاکمانی که از یک سو مردم را تحت نام ننگ قومی به حذف و طرد و نفرت پراکنی تشویق کردند و آنان در این مسیر قبیله ها ساختند و با استفاده از یکی، دیگری را نابود کرده و سپس نابودیِ اولی را با همین ابزار زهرآگین رقم زدند و از جانب دیگر، با سوءاستفاده از احساسات مذهبی-دینی موجب گسترش افراطی گری دینی شدند. حال وضعیت را به آنجا رسانده اند که رفتن به مکاتب در برخی از مناطق پشتون نشین ننگ، شرم اجتماعی و حرام شرعی پنداشته می شود و هر نوع رابطه با مکتب، رابطه ای فسادآفرین و تباهی آور انگاشته می شود. نتیجه و بیرون دادِ این وضعیت همان است که امروز قوم ممتازِ حاکم که در همه تاریخ، امتیازات و امکانات مالِ آن ها بود، ادعای حرمان، بی بهره گی و کمبودی می کند و در مناسبات جدید کم می آورد. در این ورطه این نکته روشن و ثابت می شود که دانایی و خردورزی بر تعصب، لجاجت و نادانی پیروز است. اصرار بر نادانی، زور و قدرت نمی آورد، بلکه انزوا، محرومیت و بیچاره گی می آفریند. پس بایسته است که توده های این قوم، راهِ خویش را از نخبه گان حرمان آفرین و محروم ساز جدا کنند و مسیری غیر از تکفیر و ابزاری جُدا از ننگ قوم برگزینند. - عبدالمجید برهانی