پایگاه خبری پیام آفتاب 2 سنبله 1398 ساعت 10:43 http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90688/نامه-رحمت-الله-نبیل-عبدالله-دوران-تهییج-احساسات-قومی-منافع-شخصی-سر-رسیده-است -------------------------------------------------- عنوان : ​نامه رحمت‌الله نبیل به عبدالله عبدالله / نبیل: دوران تهییج احساسات قومی برای منافع شخصی به سر رسیده‌است -------------------------------------------------- «رحمت‌الله نبیل» رهبر تیم انتخاباتی «امنیت و عدالت» در نامه ای به «عبدالله عبدالله» رهبر تیم انتخاباتی «ثبات و هم‌گرایی» نوشت: حتماً یادتان هست که در مجلس شورای امنیت گزارش دادم که دشمن برنامه دارد تا اردوی ملی را به یک جنگ فرسایشی سوق دهد! این وظیفه من بود که به شما به عنوان یکی از دو رهبر دولت، گزارش بدهم و وظیفه شما البته فقط گرفتن گزارش نبود؛ شما به اندازه سهم خود هم که حمایت می‌کردید، وضع مملکت به از این بود. متن : رحمت الله نبیل رهبر تیم انتخاباتی امنیت و عدالت در نامه ای به عبدالله عبدالله رهبر تیم انتخاباتیثبات و هم گرایی نوشت:حتماً یادتان هست که در مجلس شورای امنیت گزارش دادم که دشمن برنامه دارد تا اردوی ملی را به یک جنگ فرسایشی سوق دهد! این وظیفه من بود که به شما به عنوان یکی از دو رهبر دولت، گزارش بدهم و وظیفه شما البته فقط گرفتن گزارش نبود؛ شما به اندازه سهم خود هم که حمایت می کردید، وضع مملکت به از این بود. متن کامل این نامه در ادامه می آید. (ترجمه: اگر پرسیده شود چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعاً مجازات و عذاب شان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد (سوره اعراف ۱۶۴) مکن که کوکبه دلبری شکسته شود چو بنده گان بگریزند و چاکران بجهند حافظ جناب داکتر صاحب عبدالله عزیز! شکواییه انتخاباتی شما را که شریک پنجاه فیصدی حکومت وحدت ملی هستید از حکومت خودتان شنیدم، با این که می دانید به بسیاری از خصایل شخصی و شخصیتی شما احترام دارم، به نجابت و رعنایی و فرهنگ مداری شما عمیقاً باور دارم و وطن دوستی و متانت توأم با گذشت شما زبان زد است، اما شکواییه همراه با خشم و جدیت شما بیش از این که جالب باشد، به هجو می ماند. حکایتی از گلستان سعدی به یادم آمد: حکایت (۵) جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی کرد. گفت: اگر این دانا بودی، کار وی با نادان بدین جا نرسیدی. دو عاقل را نباشد کین و پیکار نه دانایی ستیزد با سبک بار وگر بر هر دو جانب جاهلانند اگر زنجیر باشد بگسلانند داکتر صاحب گرامی، می دانم که حافظه خوبی دارید، حتماً همان روزهای استعفای من و صحنه تصمیم جدا ساختن راهم را از حکومت وحدت ملی و ترجمه نمودن استعفایم را به انگلیسی به خاطر دارید. حتماً به یادتان هست که همین شکایت های شما را می گفتم و شما حتی حمایت نمی کردید. از فروخته شدن کیلومترها خاک وطن در سرحدها، از معاهده ها و معامله های ننگین با همسایه شرور، اسناد داده و فریاد زدم و شما ندیده گرفتید. این جوش وخروش وطن دوستی را اگر به وقتش از همان اوایل بیست درصد به کار می بردید، به هیچ صورت حال افغانستان در وضعیت اسف بار فعلی قرار نمی داشت. اگر این غریو و خروش وطن دوستی تان مؤثر قرار نمی گرفت، مطمین هستم که استعفای به وقت و زمان تان جهت حفظ منافع ملی، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی از تدوام عمر سیاسی پنجاه درصدی شریک انحصارگرا و عوام فریب تان جلوگیری می کرد و باعث ایجاد بدیل مشروع می گردید و حال وضعیت کشور تا به این جا کشانیده نمی شد که طالبان، پاکستان و آمریکا پشت درهای بسته در مورد قربانی گذشته و آینده افغانستان تصمیم بگیرند و صاحبان اصلی وطن از آن آگاه نباشند. حتماً به یادتان هست که من در تمام موارد ملی و مهم کشوری از قبیل امضای پنهانی، از معاملات پنهانی با دشمنان داخلی و خارجی، بحث ها و مشوره های مستقیم و محرم تلفنی در موارد مختلف من جمله نصب سیم دار بین چهاردیواری ارگ و دشمن ازلی افغانستان در راولپندی، به شما گزارش دادم. همان طور که از ده ها مورد فساد اداری وحشتناک بعضی اراکین حکومت قبلی که به متحدین و اراکین حکومت وحدت ملی تبدیل شده بودند (همان ۱۷۰۰ پرونده فسادهای بزرگ) و به طور مفصل دربارهٔ برنامه انتقال جنگ به صفحات شمال کشور از جانب دشمنان داخلی و بیرونی افغانستان به شما گفتم، از جانب دیگر ارایه راپورهای پلان های درازمدت دشمن برای سقوط ولایت کندز و چگونه گی سقوط آن و سناریوهای فاجعه بار دفتر شورای امنیت ملی و راپورهای من در مورد برنامه های منظم دشمن داخلی و بیرونی جهت ایجاد شگاف های اجتماعی و دامن زدن به تعصبات قومی، زبانی، فکری و نسلی از آدرس ها و پول های حکومتی را امیدوارم فراموش نکرده باشید. خوب به یاد دارم که چندین بارخاطرنشان ساختم که شما من حیث کسی که خود را وارث مجاهدین و تمام مردم افغانستان می دانید، باید آگاه باشید و در مورد موقف بگیرید. اما دریغ از موقف، دریغ از حتی توجهی اندک. شما و شریک تان به خاطر حفظ آبروی خویش، آبروی افغانستان را به حراج گذاشتید. حتماً یادتان هست که در مجلس شورای امنیت گزارش دادم که دشمن برنامه دارد تا اردوی ملی را به یک جنگ فرسایشی سوق دهد! این وظیفه من بود که به شما به عنوان یکی از دو رهبر دولت، گزارش بدهم و وظیفه شما البته فقط گرفتن گزارش نبود؛ شما به اندازه سهم خود هم که حمایت می کردید، وضع مملکت به از این بود. داکتر صاحب، به اندازه ای که شما به مسایل تدارکات علاقه داشتید ـ آیا در هیچ کدام از مجالس تدارکات غیرحاضر بودید؟ ـ اما یک دهم آن توانستید که باعث تطبیق یک بند فقط یک بند تفاهم نامه تشکیل حکومت شوید؟ شما بودید که در هیچ مورد موقف نگرفتید! شما بودید که نتوانستید حتی نزدیک ترین متحدان تان را که در مقابل تمام بی عدالتی های انتخاباتی همراه تان با جدیت ایستاده گی کردند و جهت اعاده حقوق شخصی تان حتی با قبول نمودن تعطیلی قانون اساسی و تشکیل حکومت وحدت ملی به شما من حیث رهبر برخاسته از متن مجاهدین و مردم دیدند و صاحب دفتر و دیوان تان ساختند، حمایت کنید. آیا متحدان مردمی تان را و هم متحدان فردی تان را در این پنج سال خبر گرفتید؟ فکر نمی کنید چرا هیچ کدام از همراهان قبلی با شما نیستند، نه معاونان و نه متحدان و نه حامیان سیاسی؟ چون شما به همهٔ آن ها بی توجهی کردید، همه را تنها ماندید در صحنه نمایش تحقیری که شریک تان تدارک دیده بود. چون دیدند که حتی از کاراترین اعضای کابینه ات، حمایت نکردید. از عثمانی، از داکتر سبا، از داکتر وحیدی که زندانی شد و بعد بی گناه اعلام شد، از ده ها وزیر و کادر ورزیده و پاک، از جنرال ظاهر ظاهر تا به جنرال دادان لونگ که مورد غضب و خشم، خودخواهی و جنون قانون شکنی شریک دیگر قدرت قرار گرفتند، دفاع کرده نتوانستید یا نخواستید دفاع کنید یا جگر دفاع نداشتید. شما اپوزیسیون نیستید، شما شریک قدرت هستید و باید پاسخ بدهید که رای از مردم بادغیس، هرات، غور و پکتیا و قندهار و گرفتید، اما در کدام قسمت از تصمیم گیری ها آن ها را شریک ساختید؟ اقوام شریف ترکمن امروز یادتان آمد که جوانان را با لباس مقبول ترکمنی ما زینت بخش استیج سخنرانی تان بسازید؟ در کدام مورد صدای درد و رنج شان را شنیدید؟ وقتی قریه به قریه مناطق ترکمن نشین از تشنگی و فقر می سوخت، وقتی تروریست ها در آقچه و مردیان و قرقین و خماب و شورتپه و غیره، نان و ناموس مردم را به تاراج می بردند، هیچ به یاد شما آمدند؟ موی سفیدان شینوار را که داعش ـ این گروه جعلی ـ تکه تکه کرد، مادران افغانستان که شصت هزار جوان را برای دفاع از حکومت تان قربانی دادند و گوشت بدن های پاره پاره شان را دوباره در جوال تحویل گرفتند، شما حتی زبان تان را تکان ندادید. زمانی که در مقابل مدنی ترین و برحق ترین حرکت های مدنی از بی رحمانه ترین لجاجت و شقاقیت کار گرفتند، یا در حقیقت گرفتید، زمانی که بهترین افسران مسلکی و وطن دوست نظامی ما به بهانه های مختلف خانه نشین شدند، شما کجا بودید؟ شما حتی نماینده پنجشیر هم نبودید، اگرنه یک جنرال تحصیل یافته پنجشیری در بهترین آکادمی دنیا را در چهل وپنج ساله گی متقاعد نمی کردند. زمانی که متحد فعلی و رقیب قبلی تان من حیث معاون اول حکومت وحدت ملی تان توهین، تحقیر، شکار توطیه و خانه نشین گردید، شما کلمه ای به زبان راندید؟ این چه جریان سیاسی است که بر فکر بنا نشده، بر معامله استوار است و سرانجام چنین جریانی معلوم است، چه تضمینی دارد که دوباره یاران تان را به پرتگاه استفاده ابزاری نبرید؟ این که به هزارها کیلومتر مربع خاک ما را به بهانه سیم خاردار جهت جلوگیری از ورود تروریسم به دشمنان افغانستان تحویل دادند، چرا یک روز ایستاد نشدید و به سرقواماندان اعلا و مشاور امنیت ملی اش نگفتید که استراتژی جنگ تان درست نیست؟ چرا پالیسی امنیتی را نقد نکردید؟ در آن زمان در تمام موارد ملی ذکر شده سکوت اختیار کردید و آن را بنا بر مشوره به اصطلاح دوستان بین المللی مصلحت ملی خواندید و فقط یادداشت گرفتید تا در کمپین های این دور انتخابات از آن استفاده ابزاری کنید. شما شریک قدرت و تصامیم بزرگ وطن بودید، نه کاتب و عریضه نویس ارگ! کاش شما شجاعت ایستادن داشتید! کاش شجاعت دفاع از رأی مردم و حق خود را می داشتید! حق دیگران به کنار آقای عبدالله! شما قسم خورده بودید و وظیفه تان ضمانت جان و مال و ناموس مردم بود. اگر نمی توانستید، باید استعفا می کردید، نه این که بعد از پنج سال اربابی و استفاده از همه مواهب قدرت، امروز گناه را یکی به گردن دیگری بیندازید. اگر در آن زمان استعفا می دادید و اگر احیاناً حکومت وحدت ملی معیوب (به اصطلاح شریک قدرت تان، یک پای و یک دست بسته) تا به حال دوام هم می کرد، بدون تردید شما حال رهبر بدیل در حال انتظار می بودید و نه تنها این که متحدان قبلی تان را از دست نمی دادید، بلکه متحدان جدید را بر تعداد آن ها علاوه می کردید. افغانستان را همیشه رهبران جسور و صادق با مردم نجات داده اند. رهبران ناجی چالش ها را به فرصت ها تبدیل می کنند، نه عکس آن را. بزرگوار دیگر با تیمش با تمام توان وطن را به ورطه هلاکت سوق دادند، ولی شما فقط نظاره گر ماندید. یاران جدیدتان باید از سرنوشت یاران سابقه تان پند گرفته باشند. این کشتی شکسته به جایی نمی رسد. دیگر دوران تهییج احساسات قومی برای منافع شخصی به سر رسیده است. اگر دفعه های قبل هم به جای ادعای جنگ داخلی به نخبه گان و فرهنگیان و جوانان دانشمند رجوع می کردید، وضع چنین نبود. متأسفانه هیچ کدام از نخبه گان و اهل فکر و فرهنگ جوان به جانب شما راه ندارند. شما جز حلقه حزبی آن هم با تعاریف کوچکی که دارید، روزنه ای برای دیگران خالی نگذاشته اید. برای جنگ همه را به قتلگاه می برید و در قدرت جز حلقه محدودتان کسی را نمی بینید. این را همه هوشیاران نسل جدید این سرزمین در داخل و خارج دیده اند. برای نزدیکان تان گلو پاره می کنید و برای وحیدی و جنرال ظاهر و جنرال دادان حتی به تماشا نمی آیید. دوران شما به سر رسیده و باید قبول کنید. باید اگر هنوز وطن را دوست دارید، به خاطر آینده این وطن، میدان را به جوانان وطن پرست و توانا خالی کنید، اگرنه به صورت تلخ از میدان بیرون رانده می شوید. در آخر، دوباره چون می دانم ادبیات را دوست دارید، شما را به صحبتی از شیخ سعدی ارجاع می دهم: یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند، چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند. راستی فراموش کردم در تمامی مسایل فوق اتمر صاحب شاهد است! من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال و ما علینا الا البلاغ رحمت الله نبیل