به مناسبت روز جهانی زبان مادری

مصاحبه با دکتر عزیز آریانفر، مدیر کانون مطالعات و پژوهش های افغانستان در مورد خاستگاه و پرورشگاه زبان پارسی

گفتنی است که زبان پارسی نو در دو سوی رود آمو در ادامه پهلوی ساسانی ییا زبان پارسی میانه ساسانی به وجود آمد اما این که چگونه این زبان به غرب ایران منتقل می شود، داستان خودش را دارد. به این شرح که پس از بر افتادن دولت‌های سامانیان و غزنویان مهاجرت گسترده یی به سمت غرب صورت می گیرد.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۵ حوت ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۲۰
مصاحبه با دکتر عزیز آریانفر، مدیر کانون مطالعات و پژوهش های افغانستان  در مورد خاستگاه  و پرورشگاه زبان پارسی
دکتر عزیز آریانفر از نویسندگان و پژوهشگران نامدار افغانستان است که صدها مقاله و چندین جلد کتاب از وی در موضوعات مختلف به نشر رسیده است.
آقای آریانفر که عضویت انجمن نویسندگا افغانستان را در کارنامۀ خود دارد در پست های مختلف ایفای وظیفه نموده است و چند سال سرپرست مديريت روابط فرهنگی و ارتباط خارجه کميته دولتی بوده است. نامبرده از ماه جون 2003 تا ماه اکتبر 2006 درسمت رييس مرکزمطالعات استراتيژيک وزارت امور خارجه کار کرده است. طی اين مدت، وی انستيتوت ديپلوماسی وزارت خارجه را بازسازی و نوسازی و مرکز مطالعات استراتيژيک را پی ريزی نمود.
آقای آريانفر از 1996 به اين سو، سرگرم پژوهش در زمينه تاريخ ديپلماسی افغانستان، ايران، آسيای ميانه و روسيه است. او تا کنون سيزده اثر در زمينه تاريخ افغانستان، چهار اثر در باره تاريخ  ايران، يک اثر در باره آسيای ميانه، سه اثر در زمينه ادبيات و دو اثر در زمينه زمين شناسی (جمعا بيست و سه اثر در نزديک به 7000صفحه) را ترجمه و چاپ نموده است.
این هفته روز جهانی زبان مادری بود به همین مناسبت خبرگزاری پیام آفتاب مصاحبه مفصلی را با جناب دکتر آریانفر انجام داده است که با شما شریک می‌سازیم.

پیام آفتاب: جناب آریانفر بفرمایید که خاستگاه زبان پارسی کجاست و ریشه زبان پارسی به کجا می رسد؟
آریانفر : در پیوند به خاستگاه زبان پارسی می خواهم چند مسأله را عرض کنم؛ نخست این که زبان پارسی یک زبان کهن و دیرین است و تقریبا پیشینه سه هزار ساله دارد و یکی از زبان‌هایی خانواده هند و اروپایی است که من دوست دارم آن را هندو ایر و اروپایی بنامم.
بدون تردید این زبان از شمال آمده است. آریایی‌ها قبایلی بودند از نژاد سفید پوست اروپاییدی که حدود 6000 سال پیش به همراه دیگر توده‌های اروپایی در یک گسترۀ پهناور در میان رودهای ولگا، دنیپر و  دانیوب زندگی می کردند که با افزایش جمعیت و تغییر شرایط اقلیمی مهاجرت کردند و نخست در گستره شرقی رود ولگا و در گسترۀ قزاقستان کنونی سکونت اختیار کردند. مهاجرت این ها که به نام مهاجرت بزرگ توده ها در تاریخ یاد می شود، نزدیک به هزار سال را  در  بر گرفت.
گستره‌ای که آریایی های مهاجر از پنج هزار سال پیش تا حدود چهار هزار سال پیش در آن زندگی کردند را به نام گسترۀ فرهنگ «اندرنوو» Andronovo culture یاد می کنند.
پس از این دوره آریایی ها دو بخش می شوند که یک بخش از این ها رفتند به سمت حنوب سیبری و مغولستان و مرز چین و کاشغر و در
واقعیت این است که زبان پارسی یک زبان چند کانونی و گستره یی است که دارای خاستگاهای متعدد است و این زبان از شمال آمو آمده و در بلخ و بامیان پرورش یافته و بعد آمده در هرات و سیستان و سپس هم به غرب فلات ایران و دوباره در زمان هخامنشی ها به شرق فلات ایران ره گشوده و این گونه همیشه در رفت و برگشت بوده است.
امتداد دیوار چین مستقر شدند و زندگی شبانی و چادر نشینی و دامداری را پیشه کردند؛ که این ها را در فرهنگ اروپایی بیشتر به نام اسکیف‌ها/ اسکیت‌ها یا سکایی ها/ ساک‌ها یاد می‌کنند و در زبان پارسی تورانیان گفته می شود.
یک بخش دیگر از آریایی ها حدود 3750 سال پیش از رود آمو گذشتند و به گستره افغانستان کنونی آمدند و بخشی از این ها به سمت هندوستان رفتند و بخشی به سمت غرب و ایران کنونی مهاجرت کردند.  اما یک بخش دیگر آریایی ها از راه قفقاز وارد پشته ایران شدند که در تاریخ به نام مادها شناخته می شوند. گذشته از کل مسائل این ها دارای زبان واحد و مشترک بودند و در آغاز طبعا یک زبان بسیار پیچیده‌ای نبود و احتمالا حدود چند صد واژه داشته و بسیار ساده بوده است.
قبایل آریایی که به این مناطق آمدند، با قبایل بومی سیه چرده‌ که دارای فرهنگ پیشرفته بودند، آمیزش پیدا کردند. چنانچه در هندوستان تمدن هاراپ و در ایران تمدن های جیرفت، ایلام، شهر سوخته و ...به قبایل سیه چردگان پیوند می خورد.
وقتی آریایی ها این جا آمدند، از بومیان زندگی ساکن و شهری و کشاورزی را فرا گرفتند. آریایی ها افراد تنومند و بلند بالا، دارای پوست سفید، چشمان شیشه ای سبز و آبی و موهای زرد و خرمایی بودند. تنها برتری که این ها داشتند هنر اسب سواری و سوارکاری بود که داشتن اسب ها و ارابه های جنگی که نقش تانک‌ها را داشتند، باعث می شد که به راحتی بومیان را سرکوب کنند و سرزمین‌های شان را بگیرند.
در مورد مادها قضیه تا حدودی روشن است و تحقیقات زیادی در این زمینه صورت گرفته و اقوام باشنده قفقاز و کردهای کنونی و بخش بزرگی از آذری های کنونی و باشندگان  ترکیه از بازماندگان مادها اند. مادها دولت بزرگی تشکیل دادند که دامنه دولت شان در خاور تا فرارودان و بلخ گسترش یافته بود. اما چون مادها خط و کتابت نداشتند، هیچ اثری مکتوب از آن ها بر جای نمانده است. با این هم، در آثار بین النهرین و برخی اقوام دیگر که تمدن پیشرفته و خط داشتند از مادها به صورت پراکنده یاد شده است. به هرحال در مورد مادها به ویژه در شوروی پیشین پژوهش هایی بسیاری صورت گرفته و برخی دانشمندان روس مثل دیاکونوف، استرووا و اقرار علی یف آذربایجانی و چند نفر دیگر تحقیقاتی انجام داده اند که برخی  از این کتاب ها به پارسی هم  ترجمه  شده  است. از جمله  تاریخ مادها که دکتر کریم کشاورز ترجمه کرده است.
اما تاریخ پارس ها تا حدودی پیچیده است. هسته ایران نخستین به گمان غالب گستره بامیان بوده است. درست پارس نخستین هم دامنه های کوه های هندوکش و بابا بوده است. واژه پارس به گفته استاد پور داوود از او پاری شین (آپارشین یا اپارسین) یعنی کوه های فراتر از پرواز شاهین گرفته شده است که بنا به اوستا همو کوه های هندوکش و بابا می باشد. از این رو، پارس نخستین هم همین بامیان و بلخ بامی می باشد.
پارس ها پس هزار سال از بلخ و بامیان به سوی هری و سیستان کوچیدند و از آن جا دو شاخه شدند. یک شاخه از
 پارس ها به سوی غرب پشته ایران کوچیدند و پسان ها امپراتوری پهناور پارسیان هخامنشی را ساختند و شاخه دیگر آن به سوی سند شتافتند. این ها هم خود را پرس و پرث می‌خواندند که پسان ها پرسو و پشتو با نشان جمع «ن» پشتون شهرت یافتند. نام رود سند (آپارسین، اباسین، اباسیند، سیند، ایند یا هند) و کشور هند را همین ها گذاشتند.
اباسین تا به حال هم در زبان پشتو رود سند را می گویند و سند در زبان پشتو به معنای رود خانه به کار می رود.
به هرحال تیره هایی که به نام پارس ها یاد می شدند، از بامیان به بلخ و از بلخ به سوی هرات و از هرات به سوی سیستان مهاجرت کردند. و به گمان غالب از سیستان این ها دو شاخه شدند که یک شاخۀ از این ها به سمت کرانه های رود سند رفتند که اجداد پشتون های ابدالی را ساختند و اما کتلۀ اصلی پارس ها به سمت شیراز و پاسارگاد و اصفهان رفتند که در تاریخ 
واقعیت این است که زبان پارسی یک زبان چند کانونی و گستره یی است که دارای خاستگاهای متعدد است و این زبان از شمال آمو آمده و در بلخ و بامیان پرورش یافته و بعد آمده در هرات و سیستان و سپس هم به غرب فلات ایران و دوباره در زمان هخامنشی ها به شرق فلات ایران ره گشوده و این گونه همیشه در رفت و برگشت بوده است.
به نام پارس ها شهرت  یافتند.
به هرحال یک مهاجرتی بوده که صورت گرفته و پارس ها همین زبانی را که به صورت مفروض و مشروط زبان اوستایی گفته می شود، با خود به این مناطق آوردند.  در آینده در این جا ما شاهد آمیزش و اختلاط زبان پارسی با زبان‌های کهن ایلامی و مادی می باشیم .
پارس ها از خود دبیره و کتابت نداشتند. اما هنگامی که هخامنشی‌ها شاهنشاهی بسیار بزرگی را پی ریختند و پس از این که کوروش (کی ایر) کبیر توانست بابل را فتح کند، یک دگردیسی بسیار بزرگی رخ داد. زیرا پارس ها با یک فرهنگ بسیار پیشرفته آشنا شدند و با زبان های بابلی اکدی، آرمی، عبری و دیگر زبان های رایج در جزیره نمای عربستان آشنا شدند و شماری دبیران یهودی را به دربار خود به کار گماردند و به همه ساتراپ‌ها فرستادند. درست همین دبیران برای هخامنشی ها و زبان پارسی کهن خط میخی را اختراع کردند تا برای این ها کتیبه ها را بنویسند. اما سایر مکاتبات به زبان های بابل انجام می گرفت.
تحول دیگری که به وجود آمد، گسترش فتوحات هخامنشی ها بود و این ها توانستند لیدی (اناتولی/ ترکیه کنونی) و مصر و یمن را بگیرند و در اثر آمیزش پیوسته این مردمان و پارس ها این زبان رشد و تکامل پیدا می کرد.

پیام آفتاب: آیا مهاجرت پارس ها به غرب پشته ایران پیش از ظهور زرتشت صورت گرفته یا بعد از ظهور زرتشت؟
آریانفر: بدون تردید این مهاجرت پس از ظهور زرتشت صورت گرفته است زیرا براساس بسیاری از داده‌ها زرتشت حدود 3600سال پیش و در زمان کیانیان در بلخ ظهور کرده بود. براساس داده هایی که دانشمندان روسی ارائه کرده اند تاریخ دقیق گذشتن آریایی ها از رود آمو به این سمت حدود 3750سال پیش بوده است و ظهور زرتشت در حدود 3600 شال پیش بوده است.
به هر رو، پارس ها به قدری نیرومند بودند که حتی توانستند یونان و آتن را فتح نمایند. اما پس از این که اسکندر مقدونی، پسر فلیپ برای گرفتن انتقام به پارس لشکر کشی و حمله کرد و دارا(داریوش) سوم را شکست داد، یونانیان توانستند سرزمین ایران را به شمول گستره افغانستان کنونی فتح کنند.
دارا از از پارسی به یونانی به داریوس و داریوش شده چنان که کوروش هم کلمۀ یونانی است و در اصل «کی ایر» بوده است. در زبان آلمانی و روسی هم کی ایر می گویند- یعنی شاه ایری‌ها چون در زبان یونانی کیروس تلفط می شده به مرور زمان به کیروش و کوروش بدل شده. به هرحال پس از هجوم اسکندر مقدونی به پارس، بخشی بزرگی از پارسیان شامل ده‌ها هزار نفر به سمت شرق و بلخ فرار می‌کنند و اسکندر هم به تعقیب آن ها به سمت بلخ می آید با سپاه بزرگ 30 تا 40هزار نفری.
 در این جا یاز هم یک تحول بسیار بزرگ رخ می دهد. چون زبان پارسی از غرب به شرق کوچ می‌کند و زبان یونانی هم می آید. چون اسکندر همین جا می‌ پاید و بر نمی‌گردد. این گونه، زبان اوستایی نخستین بلخی همراه زبان پارسی‌ و یونانی آمیزش یافته و تکامل یافته بود.
زبان پارسی کهن زبان یک امپراتوری بود. زبان یونانی هم زبان یک امپراتوری. این  دو زبان  با  زبان اوستایی بلخی سنتز شده و زبان نوی را به وجود می آورند که به سه دلیل با زبان هخامنشی ها یا پارسی کهن تفاوت دارد: هم از لحاظ واژگانی و هم به لحاظ دستوری و هم به لحاظ نوشتاری. چون در این جا دبیره یونانی رواج پید می‌کند.
روی همرفته دانشمندان زبان‌های ایرانی کهن را به چند بخش تقسیم می‌کند. یکی همان زبان اوستایی است که تا به امروز هم به شکل مذهبی در آیین زرتشتی‌ها پایدار مانده. زبان مادی که منقرض شده و زبان هخامنشی که هم از میان رفته است.
پس از این که دولت اسکندر یونانی منقرض می شود، مدتی قبایل سکایی یا تورانی از شمال آمو به این مناطق یورش می‌آورند و یک مدتی در این جا ساکن می شوند تا این که قبیله‌ای که پارسیان آن ها را پرثوه ها و داهه ای ها پهلوی و خودشان خود را پرنی یاد می کردند. پرنی به معنای مردان جوان و چون پارسیان
پارسی ستیزی دلایل سیاسی دارد. در شمال، پس از این که روس ها آسیای میانه را گرفتند، با چالش بزرگی به نام زبان و فرهنگ پارسی و ایرانی مواجه شدند و زبان پارسی را یک مانع جدی در برابر زبان و فرهنگ روسی یافتند. لذا تلاش نمودند که زبان پارسی را محدود سازند و نام گویش پارسی تاجیکی را زبان تاجیکی گذاشتند.
این ها را آپارتیک یاد می کردند، یونانی ها آن ها را پارت‌ها می خواندند. این ها  در تاریخ  به  نام  اشکانیان آمده  اند.
شایان یادآوری است که درست است که زبان پارسی کهن ریشه در زبان اوستا دارد و زبان آریایی ها بود. اما اگر بگوییم آریایی ناب درست نیست. چون آریایی ها با اقوام مختلف آمیزش پیدا کردند.
نخست با سیه چردگان بومی. سپس با مردم بین النهرین، لیدی، مصر و یمن و یونان آمیزش. نمی شود گفت که آریایی ناب بودند. چنان که امروز هم در ترکیب خونی ایرانی ها و تاجیک ها هاپلو گروه های نوع R1a اروپاییدی 30 درصد دیده می‌شود و در پشتون ها حدود 55 و در نورستانی ها 60 درصد. زبان هم با گذشت  زمان دستخوش دگردیسی ها گردید. یعنی زمان اوستایی ناب با سایر زبان ها آمیزش پیدا کرد و دگر گون شد.
به هرحال در این جا و در این دوره دو تحول رخ می دهد:
  1. اشکانیان در شهر نیسا در نزدیکی اشک آباد (عشق آباد) ترکمنستان بنیاد یک دولت جدید را پی ریزی می‌کنند که به نام دولت اشکانی یاد می شود و یونانی ها آن را دولت پارتی نامیده اند که بر بخش بزرگی از فلات غربی ایران حاکم شده و حدو چهارصد و هفتاد و چند سال حکمروایی می کنند. و پس از آن دولت ساسانی روی کار می‌آید که دین رسمی ایران را زرتشتی اعلام کرده و اوستا را جمع آوری و باز نویسی می‌کند. در این جا شاهد آمیزش چند زبان هستیم و زبان اوستایی با زبان‌های ایلامی و مادی و اشکانی و ساسانی و... در آمیخته زبان پهلوی ساسانی یا پارسی میانه را به وجود می آورند.
اما در شرق فلات ایران داستان فرق می‌کند و امپراتوری کوشانی ها به وجود می‌آید و زبان باختری به وجود می آید. سپس هم کیداری ها و  در پایان کار هم هپتالیان.
وقتی که ساسانیان مرو و بلخ را تصرف می‌کنند، زبان ساسانی با برخی زبان های ایرانی شرقی مانند زبان های باختری و سغدی و خوارزمی با هم آمیزش پیدا می کنند.
هجوم عرب ها به ایران باعث می شود که بخشی بزرگی از پارس ها به سمت شرق بگریزند و در بلخ و ماورالنهر ساکن شوند و پس از تسلط، عرب ها یک تعداد از پارس ها را به نام موالی به این جا می آورند. همین گونه 50 هزار عرب زبان را برای گسترش آیین  اسلام می آورند.  ما در زمان حاکمیت 200ساله عرب ها شاهد آمیزش زبان های پهلوی ساسانی و زبان های ایرانی خاوری  از جمله باختری  با زبان عربی هستیم که زمینه را برای پیدایش زبان پارسی نو فراهم می کند.
برمکیان بلخی و طاهریان و صفاریان مخصوصا یعقوب لیث صفاری نقش بزرگی در رستاخیز زبان پارسی بازی می‌کنند تا این که سامانیان به قدرت میرسند. این ها بلخی و  از  بازماندگان  بهرام مهران چوبینه، سپهسالار  بزرگ ایرانی بودند.  سامانیان سرزمین خود را ایران و زبان خود را پارسی می نامند. در زمان حکومت نصر سامانی مجلسی ترتیب داده می‌شود و به گمان غالب رودکی سمرقندی در این مجلس زبان پارسی را با صفت درباری پارسی دری می خواند. در آثار نخستین عصر سامانیان نام زبان ما همیشه پارسی آمده  است. برای مثال در شاهنامه ابومنصوری.
در زمان غزنویان زبان ما هم پارسی خوانده شده و هم دری. در کل، از زمان سامانیان تا دورۀ تیموریان در آثار ادبی حدود هزار بار این  زبان پارسی و حدود صد بار دری خوانده شده است. اما از زمان تیموریان واژه دری کاملا متروک شده و پارسی رواج پیدا می‌کند. گویی دری ویژه  سبک خراسانی شعر بوده.
یک نکته را نباید فراموش کنیم که دری یک نام نو است با پیشینه هزار ساله. حال آن که پارسی پیشینۀ سه هزار ساله دارد و دری یعنی پارسی درباری در یک دورۀ کوتا کاربرد  داشته و از زمان تیموریان متروک می شود.
گفتنی است که زبان پارسی نو در دو سوی رود آمو در ادامه پهلوی ساسانی ییا  زبان پارسی میانه  ساسانی به وجود آمد اما این که چگونه این زبان به غرب ایران منتقل می شود، داستان خودش را  دارد.  به این  شرح که پس
استراتیژی شوروی این بود که زبان پارسی را در افغانستان در صورت امکان از میان ببرند و یا بسیار محدود سازند و به جایش زبان پشتو را رشد بدهند و با سرمایه گذاری گسترده وارد میدان شدند. از این جا بحث پارسی زدایی در افغانستان به گونه سامانمند و با سرمایه گذاری گسترده آغاز شد.
از بر افتادن دولت‌های سامانیان و غزنویان مهاجرت گسترده یی به سمت غرب صورت می گیرد. به ویژه پس از هجوم مغول ها مهاجرت خیلی گسترده به سمت غرب فلات ایران صورت می‌گیرد که بارزترینش مهاجرت بهاءالدین ولد و فرزش جلال الدین محمد بلخی به سمت غرب است که زبان پارسی نو را گسترش می دهد.
پس از هجوم مغول ها به ایران، دورۀ رکود تاریخی آغاز می گردد و زبان  پارسی در شرق ایران به یک زبان نیمه مرده تبدیل می شود و برعکس زمینه رشد و شکوفایی آن در غرب ایران فراهم می شود و تا زمان حکومت صفوی که دوباره زبان پارسی در شرق ایران هم احیا و رواج پیدا می کند.
جمع بندی: چند نکته شایان یاد آوری است:
  1. خاستگاه این زبان کجاست؟ واقعیت این است که زبان پارسی یک زبان چند کانونی  و گستره یی است که دارای خاستگاهای متعدد است و این زبان از شمال آمو آمده و در بلخ و بامیان پرورش یافته و بعد آمده در هرات و سیستان و سپس هم به غرب فلات ایران و دوباره در زمان هخامنشی ها به شرق فلات ایران ره گشوده و این گونه همیشه در رفت و برگشت بوده است. در  درازای تاریخ زبان ها، فرهنگ ها، آیین ها و تمدن های  گوناگونی بر این  زبان تاثیر خود  را  بر جا گذاشته  است. پارسی  زبان دربارهای گوناگون در گوشه های مختلف پشته  ایران  و حتا بیرون  از آن  بوده  است.
    پرورشگاه این زبان کجاست؟ چون زبان پارسی یک زبان چند کانونی است طبعا در جاهای مختلف پرورش یافته است. گاه  در  شرق و گاه  در میانه فلات و گاه هم در غرب آن و گاه هم در  بیرون  از فلات.
    نام این زبان چیست؟ در جهان این زبان را همیشه به نام پارسی یاد کرده اند و می کنند. از دوره یونانیان تا کنون.  در روسیه تا میانه قرن بیست چیزی به نام دری را نمی شناختند. در حالی که زبان پارسی کاملا شناخته شده بود. در چین و هند و اروپا هم این زبان را به نام پارسی می شناختند. و در بین مردم عوام در همه کشورها هم این زبان را به نام پارسی می شناسند.
    نام تاریخی، نام علمی، و نام عامیانه این زبان پارسی است و دری یکی از صفات و نام فرعی این زبان در یک برهه زمانی بوده است.
    هم اکنون پارسی در سه گویش پارسی ایرانی، پارسی تاجیکی و پارسی دری در لهجه‌های مختلف وجود دارد و حدود 130 میلیون نفر در جهان به این زبان سخن می گویند. پارسی  زبان  دوم جهان اسلام و یکی از چهار زبان کلاسیک جهان باستان شناخته می شود.
پیام آفتاب: دلایل پارسی ستیزی چیست و از چه زمانی شروع شد؟

آریانفر: پارسی ستیزی دلایل سیاسی دارد. در شمال، پس از این که روس ها آسیای میانه را گرفتند، با چالش بزرگی به نام زبان و فرهنگ پارسی و ایرانی مواجه شدند و زبان پارسی را یک مانع جدی در برابر زبان و فرهنگ روسی یافتند. لذا تلاش نمودند که زبان پارسی را محدود سازند و نام گویش پارسی تاجیکی را زبان تاجیکی گذاشتند. در حالی که زبانی به نام زبان تاجیکی در گذشته وجود نداشت.
از جنوب، هنگامی که انگلیسی‌ها آمدند، زبان پارسی را به عنوان یک سد بزرگ در راه اهداف گستره جویانه خود یافتند. در آغاز کوشیدند  گلیم زبان پارسی را از هند جمع کنند. پارسی در هند از زمان سلطان محمود غزنوی راه یافته بود و در زمان حکومت لودی ها زبان دربار هند بود. انگلیسی ها تلاش کردند زبان پارسی را در هند از میان ببرند. وقتی انگلیسی ها به افغانستان آمدند، خواستند عین همان سیاست را به اجرا بگذارند و زبان پارسی را از میان ببرند.
پارسی ستیزی پس از اعلام استقلال در دوره امان الله خان وارد مرحله نوی می گردد. محمود طرزی که در اوایل سده  بیستم از ترکیه عثمانی به افغانستان آمده بود، با الگو برداری از ترکیه  برای نخستین بار مفهوم ملت را با خود آورد. پیش از آن در افغانستان کسی با مفهوم ملت آشنا نبود. طرزی
که باید به جای ناسیونالیسم تباری یک نوع ناسیونالیسم آرمانی انسانی و یک نوع ناسیونالیسم فرهنگ محور و ارزش محور به وجود بیاید که ما بتوانیم به بحران هویت پایان بدهیم. اکنون همه اقوام را افغان می‌نامند. اما اقوام غیر پشتون با این مسأله موافق نیستند.
نیک می دانست که اگر قرار باشد ملت افغان به وجود بیاید، باید در مرکز و هسته این ملت زبان پشتو و قوم پشتون/ افغان باشد. اما در آن هنگام این امکان وجود نداشت. زیرا زبان پشتو یا افغانی در مقایسه با زبان پارسی یک زبان مرده و محلی بود و  توانایی  بازی کردن نقش یک  زبان سراسری رسمی را نداشت. تازه پشتون ها یا افغان ها هم از هم جدا بودند و اکثریت آن ها در هند یعنی پاکستان کنونی سکونت داشتند و در افغانستان در اقلیت بودند. بنابراین، طرزی به این فکر افتاد که اگر پارسی به مرور زمان تضعیف و کنار گذاشته شود و زبان پشتو رشد پیدا کند، شاید در آینده زبان پشتو بتواند نقش زبان ملت ساز را پیدا کند.
پس  از جنگ جهانی دوم، پارسی  ستیزی وارد  دور تازه یی می‌گردد. به ویژه پس از تشکیل پاکستان شوروی ها وارد میدان پارسی ستیزی شدند. استراتیژی شوروی این بود که زبان پارسی را در افغانستان در صورت امکان از میان ببرند و یا بسیار محدود سازند و به جایش زبان پشتو را رشد بدهند و با سرمایه گذاری گسترده وارد میدان شدند. از این جا بحث پارسی زدایی در افغانستان به گونه سامانمند و با  سرمایه گذاری گسترده آغاز شد. با قدرت گیری حکومت پهلوی در ایران که متمایل به غرب بود، شوروی ها به پارسی ستیزی بیشتر دامن زدند  تا جلو نفوذ شاه  و در واقع  امریکا را در افغانستان بگیرند.
آخرین بحث بحث پان ترکیسم است. ترکیه ای ها هم با ایران در رقابت اند و پان ترکیست ها هم به نحوی در پارسی ستیزی نقش دارند تا خود را مطرح کنند.
در دوران جهاد هم وقتی جنگجویان عرب و گروه‌های اخوانی و وهابی به افغنستان راه یافتند، کشورهای عربی و پاکستان نیز سعی کردند تا زبان پشتو را تقویت و زبان پارسی را کمرنگ نمایند.

پیام آفتاب: راه ملت سازی در افغانستان چیست؟
آریانفر: پروژه ملت سازی در افغانستان بر محور قوم پشتون و زبان پشتو به رغم سرمایه گذاری های زیاد با شکست مواجه شده است. من کتابی نوشته ام به نام" شکست پروژه‌های دولت سازی و ملت سازی در افغانستان". در این کتاب گفته ام که باید به جای ناسیونالیسم تباری یک نوع ناسیونالیسم آرمانی انسانی و یک نوع ناسیونالیسم فرهنگ محور و ارزش محور به وجود بیاید که ما بتوانیم به بحران هویت پایان بدهیم. اکنون همه اقوام را افغان می‌نامند. اما اقوام غیر پشتون با این مسأله موافق نیستند.
بسیار مهم است که ساختار نظام و قانون اساسی تغییر کند. فعلا یک نوع انحصار گرایی است که قدرت در دست شاخه معینی از یک قوم است که با حمایت خارجی حاکمیت دارند و تمام تصمیم گیری های سرنوشت ساز از طرف همان ها صورت می‌گیرد و بقیه اقوام افغانستان  در تصمیم گیری ها نقش ندارند و در ساختار دولت حضور ظاهری دارند. ما به ساختار نظامی نیاز داریم که تمام لایه های جامعه در آن حضور راستین داشته باشند و در تصمیم گیری‌های سرنوشت ساز شریک باشند. در بحث هویت هم نمی شود که بیش از این بر سر هویت افغان تأکید کرد. ممکن است افغانستانی یا خراسانی و یک هویت تازه عمومی مانند ایرانی  شرقی تعریف شود و تا زمانی که مشکل هویت حل نشود و مشکل مشارکت در مرکز قدرت و مشارکت در تصمیم گیری ها و مدیرت کشور حل نشود، بعید است ما بتوانیم یک ملت به مفهوم مدرن به وجود بیاوریم. روشن است مداخلات بیرونی هم مضاف  بر علت است.

سخن آخر: به رغم این که پارسی زبان ها در افغانستان در اکثریت اند به دلیل اختلاف و پراکندگی به حاشیه رانده شده اند و در مرکز قدرت حضور ندارند. نکته مهم این است که همه گویشوران پارسی زیر چتر واحد و گسترده جمع شوند. در افغانستان تاجیک ها، هزاره‌ها، سادات و قزلباش‌ها و گروه‌های قومی مختلفی هست  که به زبان پارسی حرف می‌زنند.
کد مطلب: 95637
گزارشگر : پایگاه اطلاع رسانی پیام آفتاب
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل