حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمد مسجدجامعی درگفتگوبا «خبرآنلاین»: اخوان المسلمین عامل تضعیف خود بود چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۲ * اشاره: شکست اخوان‌المسلمین در مصر، موقعیت و جایگاه اسلام سیاسی معاصررا – که بخشی از آن را اخوانی‌ها نمایندگی می‌کردند- با پرسش‌های متعددی روبرو کرد. زمانی برخی بر این باور بودند که اخوان‌المسلمین چون فضایی برای تنفس وارتقاء جایگاه سیاسی‌اش ندارد، قادر به گسترش دامنه مانورش نیست، اما ساقط شدن اولین حکومت اخوانی که باانتخاباتی دمکراتیک روی کار آمده بود، ابعاد دیگری از ناتوانی و ضعف دراندیشه‌هاومشی این جریان راآشکار ساخت. حال پرسش اینجاست که بااین کارنامه، آیا اخوان‌المسلمین می‌تواندبازهم محبوبیت گذشته رابدست آورد؟ خبر گزاری «خبرآنلاین» چشم‌اندازسیاسی و موقعیت اخوان‌المسلمین درآینده رادر گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد مسجدجامعی مورد بررسی قرار داد. دکتر مسجدجامعی می‌گوید: اخوان‌المسلمین با شکست اخیر، موقعیت خوبی در مصر ندارد و بعید است که در آینده نزدیک به یک موقعیت قابل قبول و قابل مقایسه با آنچه قبلاً داشت، برسد. مشروح این گفتگو درپی ازنظرخوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می‌گذرد. *** * در ابتدا با کودتای مصر آغاز کنیم. آیا اقدام نظامیان در ساقط کردن مرسی کودتا بود؟ ** با توجه به شرایطی که مصر در هفته‌های اخیر داشته‌است، آنچه اتفاق افتاد عمدتاً نجات کشور از یک وضعیت بسیار بحرانی و خطرناک بود که ممکن بود به یک جنگ داخلی تمام عیار منجر شود؛ لذا کودتا در معنای مصطلح کلاسیک آن نبود. کودتا به این معنی است که گروهی از نظامیان (اعم از نظامیان یا متحدان غیرنظامیشان) درشرایط عادی با قهر و غلبه و با جنگ و خونریزی قدرت را قبضه کنند وبرمراکز مهم کشور مسلط شوند. در واقع واژه کودتا بیانگر چنین حالت و وضعیتی است. اگرچه بعضاً کودتاهای بدون خونریزی هم وجود دارد، اما مهم اینست که گروهی حاکمیت مشروع و پذیرفته شده را به چالش می‌کشند، اما در مصرچنین حالتی نبود. کشور درشرایطی بسیار سخت و بحرانی ودریک کشمکش واقعاً اجتماعی بی‌سرانجام قرار داشت که در این میان ارتش به دلیل موقعیت و جایگاه خاص‌اش درجامعه وتاریخ مصربه عنوان نجات‌دهنده کشوراز آن وضعیت بحرانی مداخله کرد و کشور را از درگیری‌های مختلف نجات داد. عنوان کودتادرمورد بعثی‌ها درعراق علیه «عبدالرحمان عارف» یا کودتای «عبدالکریم قاسم» علیه نظام پادشاهی این کشور صدق می‌کند. در اینجا ارتش برای خروج کشور از بحران دخالت کرد وآن هم به درخواست گروه عظیمی که می‌توان آنهارا اکثریت دانست. مضافاً که بیش از ۲۲ میلیون نفر طوماری را برای برکناری مرسی امضا کرده بودند و این عدد بیش از آرایی بود که به وی داده شد. اما صرفنظر از همه این نکات، بهتر این بود که وی استعفا می‌داد، نه آنکه ارتش او را برکنار کند. این به نفع اخوان، مصر و آینده این کشور بود. این نوع برکناری سابقه‌ای ناخوشایند برای آینده مصر خواهد داشت. * آینده سیاسی اخوان‌المسلمین چه خواهد بود؟ با توجه به اینکه اخوان‌المسلمین چند ی پیش شرکت در هر انتخاباتی را تحریم کرد، آیا موقعیت این جریان تضعیف نخواهد شد؟ ** اخوان‌المسلمین یک گروه وسیع‌القاعده است. بدین معنا که در میان توده‌های مذهبی مخصوصاً در مناطق روستایی و شهرهای کوچک هوادار دارند. نه به آن دلیل که آنها وابسته به این گروه هستند، بلکه به دلیل اینکه مردم به‌طور طبیعی اسلام را دوست دارند و اینان خودشان را نمایندگان اسلام معرفی کرده‌اند. به همین دلیل، اخوان دارای موقعیت و جایگاه است. واقعیت اینست که اخوان‌المسلمین در شهرهای بزرگ ودراقشارمتوسط وتحصیل‌کرده نیز نفوذ قابل توجهی داشت، ولی در حال حاضرو بعد از تجربه یکساله حکومتی، میزان نفوذآنان درشهرهای بزرگ و در میان طبقه متوسط، قشرها تحصیل‌کرده و دانشجویان بسیارکاهش یافته‌است ودرنتیجه، موقعیت موجود اخوان‌المسلمین بعد از این تجربه یکساله، غیر از موقعیتی است که در گذشته داشت. آنچه که به تضعیف اخوان المسلمین انجامید، سیاست‌های خود آنان بود. آنها در حالیکه ۵۱درصدآرا را داشتند، به گونه‌ای عمل کردند که گویی اکثریت مطلق را دارند. در برابر همه ایستادند. ازنظام قضایی گرفته تا مطبوعات و رسانه‌ها وحتی دانشگاه الازهر و فراموش کردند که رأی آنها درشهرهای بزرگ به مراتب کمترازرقیب مرسی یعنی «احمد شفیق» بود. در نتیجه حتی گروه‌های اسلامی غیراخوانی هم به مخالفان‌شان تبدیل شدند. مشکل مهمتر، سرسختی آنها در برابر اعتراضات مردمی بودکه در نهایت مرسی نه استعفا را پذیرفت، نه رفراندوم راواین یک اشتباه بزرگ بود؛ یعنی ایستادن در برابر خواست بخش عظیمی از مردم. اگر نظرات و مقالات منتقدان از اخوان را در ماه‌های اخیر بررسی کنیم، خواهیددیدکه عموم آنهاازسیاست، یابه تعبیرخودآنها، لجاجت مرسی، عصبانی و بلکه بسیار عصبانی هستند. این بدان معنی است که اگرچه اخوان هم‌اکنون موافقانی دارد، اما مخالفان قسم خورده‌ای نیزدارد که عموماً تحصیل کردگان وجوانان هستند. دراین شرایط، بسیارمشکل می‌توان گفت که نقش آنان در آینده مصر چه خواهد بود. چون مخالفان به هیچ عنوان آماده نیستند که حضورآنان را در صحنه سیاسی تحمل کنند. * برخی کارشناسان براین باورندکه ایران با جریان اخوان‌المسلمین می‌تواند تعامل بهتری داشته باشد و دسته‌ای دیگرنیزبراین باورند که حکومت سکولارهای معتدل در مصر به شکل بهتری منافع کشورمان را تأمین می‌کندوبه لحاظ ایدئولوژیک، تضادوتقابل مذهبی به وجود نخواهد آمد. به نظر شما کدام حکومت به شکل بهتری منافع ایران را تأمین می‌کند؟ ** لازم است در ابتدا به نکته‌ای اشاره شود و آن اینکه رابطه احزاب اسلامی، هنگامی که در قدرت باشند باماچگونه خواهد بود و اصولاً چگونه می‌تواند باشد. به دلایل مختلف این رابطه چالش‌برانگیز است و بین دوحد رقابت وخصومت، وبلکه خصومت مطلق، نوسان می‌کند. اینکه چرا چنین است و اینکه آیا اراده و تصمیم قدرت به دستان را در این میان سهمی هست، یا چه می‌توان کرد که این مشکل حاد نشود، بحث دیگری است که عمدتاً ابعاد ژئوپولیتیک دارد. مسئله آنچنان نیست که خوش‌بینانه می‌انگارند که صرف اسلامی بودن، آنهارادرکنارماقرارمی‌دهد. بسیاری ازاین گروه‌هاتاقبل ازبه قدرت رسیدن درکنارمابودند، امااین وضع، دلایل خاص خودراداشت. پس ازرسیدن به قدرت، موضعشان نسبت به مابه کلی تغییرکردواین مسئله حتی موجب شدموضع احزاب اسلامی که درقدرت نیستندنیزنسبت به ماتغییرکند. اما در مورد سئوال، هررژیم وحکومتی که برمصرحاکم باشد (اعم از مبارک، مرسی، حکومت انتقالی یا حکومت منتخب آینده) مجبور است درچارچوب منافع، مصالح و واقعیت‌های ژئوپولیتیک این کشورعمل کند. البته این منافع ومصالح، متناسب با گرایش‌های رژیم حاکم وجاذبه و دافعه‌ای است که دراطراف خود و به ویژه درجهان عرب می‌آفریند، تااندازه‌ای تغییر می‌کند؛ لذا رابطه ما با مصر به عکس آنچه اغلب می‌پندارند، از حدمعینی تجاوزنمی‌کندونمی‌تواندتجاوزکند. چنین نیست که نزدیکی ایران ومصر، چنانچه برخی می‌پندارند، می گویندومی نویسند، زمین وزمان رادگرگون کند. این نزدیکی دربهترین شرایط هم دارای محدودیت‌های زیادی است، اما بایدگفت که هرمقدارمنطق روابط دوجانبه به دورازپیش داوری‌های تاریخی و تعصب‌های مذهبی باشد، به نفع ماست. * در این میان چه عواملی بیشترین تأ ثیر را برشکل دهی به روابط طرفین ومنافع آنها دارند؟ ** مسئله همانست که گفته شد. اولاً منافع ژئوپولیتیک ماومصردر نقاط فراوانی دراصطکاک و تعارض است. از مسائل مربوط به امنیت خلیج فارس و شیخ‌نشین‌هایش وحکومت سعودی گرفته تا مسئله فلسطین و اسراییل وخاورمیانه عربی که سوریه کنونی نمونه آنست؛ تا موقعیت مصردر جهان عرب و تعارض‌های مختلف این مجموعه باما، وتاموقعیتش درجهان اسلام واحساس بالقوه‌اش مبنی براینکه پایگاه اصلی اسلامی است. با توجه به این نکات باید گفت در شرایط کنونی ما با گروه‌های غیراسلامی بهتر می‌توانیم کار و همکاری کنیم. آنها به لحاظ مواضع سیاسی، چه منطقه‌ای و چه بین‌المللی، به ما نزدیکترند. در بین گروه‌ها وشخصیت‌های اسلامی درکل جهان مسلمان وجهان عرب، شاید هیچ‌کدام ازآنهاآن مقدارکه اخوان المسلمین عملاًعلیه ماومتحدان ماموضع گرفتندوحرف زدند، موضع نگرفتند. متأسفانه اینها نادیده گرفته می‌شود. مثلاً «قرضاوی» را به عنوان معتبرترین عالم اخوانی درنظربگیرید. اگر حرف‌ها و اظهارنظرهای ایشان را در این مدت دنبال کنید، با هرعالم سنی دیگرمقایسه کنید، کم و کیف اظهارات ضدایرانی، ضدحزب الله و ضد سوری وی ازهر عالم دیگری به لحاظ کمی، بیشتر و به لحاظ کیفی، قوی‌تر بود. چنان‌که مواضعی که شخص مرسی عملاً علیه ما داشت، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، ازهر رئیس‌جمهوردیگری دردنیای عرب بیشتر بود. همین آقای قرضاوی بود که در حج سال گذشته به حاجیان توصیه کرد که به سه کشورایران، روسیه وچین نفرین کنندوهم اوبودکه حزب‌الله راحزب الشیطان نامیدوهم او بود که گفت اشتباه کرده که از حزب‌الله در جریان جنگ ۳۳ روزه با اسراییل دفاع کرده‌است در حالیکه عالمان سعودی پخته‌ترازاو عمل کرده بودند و حزب‌الله رافقط مجموعه‌ای گمراه می‌دانستند. امکان نداشت در دنیای عرب هیچ رئیس دولتی نامه‌ای راکه مرسی به پرز نوشت، بنویسد. علیرغم اعتراضات فراوان، ازنوشتن آن پوزش نخواست. همچنین هیچ رئیس‌جمهوری این مقدارجسورنیست که ازحکومت مابه عنوان «رژیم روافض» نام ببرد. این یک توهین بسیاربزرگ است ونمی‌دانم دراین رابطه اعتراضی شدیانه؟ مضافاکه پس ازبرکناری مرسی، مقامات اسرائیلی صریحاً گفتندکه رابطه بسیارنزدیک وسازنده ای باوی داشته‌اند. گذشته ازهمه اینها، مشکل بزرگ این بودکه آنهامی کوشیدنداختلافات سیاسی شان رابامادرچارچوب مذهبی وباسبقه مذهبی مطرح کنند. عملااصلی‌ترین گروهی که کوشیدمشکل سوریه راازشکل اعتراض به فسادودیکتاتوری نظام حاکم درآوردوبه آن صرفاً رنگی طائفی ومذهبی بخشد، اخوان بود. آنان وهمدستانشان بودند که غربیان وحتی اعراب راتحریک کرده وراه رابرای ورود گروه‌های تکفیری وبه تعبیرخودشان، جهادی، بازکردند. * پس چرا اینگونه القاء می‌شود که ایران می‌تواند رابطه بهتری با اخوان‌المسلمین داشته باشد؟ ** این ناشی از یک سلسله اشتباهات تصوری است که در ایران وجود دارد. اول اینکه تلقی‌شان اینست که گروه‌های اسلامی حتماً ضداسراییلی و ضدغربی هستند که این کلاً اشتباه است. کسی که در محیط‌های عربی کار کرده و احزاب اسلامی آنها را از نزدیک می‌شناسد، می‌داند که ضدآمریکایی‌بودن عموم آنها، تا آنجایی است که آنها را نمی‌پذیرند و به رسمیت نمی‌شناسند. اگر چنین شود، آنان نه تنها همکار، بلکه مطیع آمریکایی‌ها می‌شوند. این جریان را دلایل متعددی است که از آن درمی‌گذریم. نکته دیگر اینکه اصطلاحاتی چون لائیک و ملی‌گرا، ازدریچه تلقی ایرانی‌اش مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. تصور می‌کنند لائیک و ملی‌گرای مصری همچون لائیک و ملی‌گرای ایرانی است. بدون شک شباهت‌هایی وجود دارد، ولی در نهایت دو گونه کاملاً متفاوت هستند. در دو بستر تاریخی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی متفاوت شکل گرفته‌اند و نسبت‌شان با دین و واقعیات دینی یکسان نیست. درست است که آنان ضداخوان هستند، اما ضداسلام نیستند. اکثر قریب به اتفاق آنان به اسلام علاقه‌مند و حتی به آن عاملند. این سخن حتی در مورد هنرمندان وهنرپیشگان وبازیگران آنهانیزصحیح است. مضافاًکه درحال حاضر گروه‌های فعال غیراسلامی موجوددرمصر، دارای گرایش‌های ترقی‌خواهانه، ناسیونالیستی و ناصری وتا حدودی دارای گرایش‌های ضداستعماری و به ویژه ضداسراییلی هستند. بدین جهت آنان به لحاظ سیاسی به ما نزدیکتر هستند.

اخوان المسلمین عامل تضعیف خود بود

شکست اخوان‌المسلمین در مصر، موقعیت و جایگاه اسلام سیاسی معاصررا – که بخشی از آن را اخوانی‌ها نمایندگی می‌کردند- با پرسش‌های متعددی روبرو کرد.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲ اسد ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۵۷
اخوان المسلمین عامل تضعیف خود بود
اشاره: شکست اخوان‌المسلمین در مصر، موقعیت و جایگاه اسلام سیاسی معاصررا – که بخشی از آن را اخوانی‌ها نمایندگی می‌کردند- با پرسش‌های متعددی روبرو کرد. زمانی برخی بر این باور بودند که اخوان‌المسلمین چون فضایی برای تنفس وارتقاء جایگاه سیاسی‌اش ندارد، قادر به گسترش دامنه مانورش نیست، اما ساقط شدن اولین حکومت اخوانی که باانتخاباتی دمکراتیک روی کار آمده بود، ابعاد دیگری از ناتوانی و ضعف دراندیشه‌هاومشی این جریان راآشکار ساخت. حال پرسش اینجاست که بااین کارنامه، آیا اخوان‌المسلمین می‌تواندبازهم محبوبیت گذشته رابدست آورد؟ خبر گزاری «خبرآنلاین» چشم‌اندازسیاسی و موقعیت اخوان‌المسلمین درآینده رادر گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد مسجدجامعی مورد بررسی قرار داد. دکتر مسجدجامعی می‌گوید: اخوان‌المسلمین با شکست اخیر، موقعیت خوبی در مصر ندارد و بعید است که در آینده نزدیک به یک موقعیت قابل قبول و قابل مقایسه با آنچه قبلاً داشت، برسد. مشروح این گفتگو درپی ازنظرخوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می‌گذرد.

***

* در ابتدا با کودتای مصر آغاز کنیم. آیا اقدام نظامیان در ساقط کردن مرسی کودتا بود؟
** با توجه به شرایطی که مصر در هفته‌های اخیر داشته‌است، آنچه اتفاق افتاد عمدتاً نجات کشور از یک وضعیت بسیار بحرانی و خطرناک بود که ممکن بود به یک جنگ داخلی تمام عیار منجر شود؛ لذا کودتا در معنای مصطلح کلاسیک آن نبود. کودتا به این معنی است که گروهی از نظامیان (اعم از نظامیان یا متحدان غیرنظامیشان) درشرایط عادی با قهر و غلبه و با جنگ و خونریزی قدرت را قبضه کنند وبرمراکز مهم کشور مسلط شوند. در واقع واژه کودتا بیانگر چنین حالت و وضعیتی است. اگرچه بعضاً کودتاهای بدون خونریزی هم وجود دارد، اما مهم اینست که گروهی حاکمیت مشروع و پذیرفته شده را به چالش می‌کشند، اما در مصرچنین حالتی نبود. کشور درشرایطی بسیار سخت و بحرانی ودریک کشمکش واقعاً اجتماعی بی‌سرانجام قرار داشت که در این میان ارتش به دلیل موقعیت و جایگاه خاص‌اش درجامعه وتاریخ مصربه عنوان نجات‌دهنده کشوراز آن وضعیت بحرانی مداخله کرد و کشور را از درگیری‌های مختلف نجات داد. عنوان کودتادرمورد بعثی‌ها درعراق علیه «عبدالرحمان عارف» یا کودتای «عبدالکریم قاسم» علیه نظام پادشاهی این کشور صدق می‌کند. در اینجا ارتش برای خروج کشور از بحران دخالت کرد وآن هم به درخواست گروه عظیمی که می‌توان آنهارا اکثریت دانست. مضافاً که بیش از ۲۲ میلیون نفر طوماری را برای برکناری مرسی امضا کرده بودند و این عدد بیش از آرایی بود که به وی داده شد. اما صرفنظر از همه این نکات، بهتر این بود که وی استعفا می‌داد، نه آنکه ارتش او را برکنار کند. این به نفع اخوان، مصر و آینده این کشور بود. این نوع برکناری سابقه‌ای ناخوشایند برای آینده مصر خواهد داشت.

* آینده سیاسی اخوان‌المسلمین چه خواهد بود؟ با توجه به اینکه اخوان‌المسلمین چند ی پیش شرکت در هر انتخاباتی را تحریم کرد، آیا موقعیت این جریان تضعیف نخواهد شد؟
** اخوان‌المسلمین یک گروه وسیع‌القاعده است. بدین معنا که در میان توده‌های مذهبی مخصوصاً در مناطق روستایی و شهرهای کوچک هوادار دارند. نه به آن دلیل که آنها وابسته به این گروه هستند، بلکه به دلیل اینکه مردم به‌طور طبیعی اسلام را دوست دارند و اینان خودشان را نمایندگان اسلام معرفی کرده‌اند. به همین دلیل، اخوان دارای موقعیت و جایگاه است. واقعیت اینست که اخوان‌المسلمین در شهرهای بزرگ ودراقشارمتوسط وتحصیل‌کرده نیز نفوذ قابل توجهی داشت، ولی در حال حاضرو بعد از تجربه یکساله حکومتی، میزان نفوذآنان درشهرهای بزرگ و در میان طبقه متوسط، قشرها تحصیل‌کرده و دانشجویان بسیارکاهش یافته‌است ودرنتیجه، موقعیت موجود اخوان‌المسلمین بعد از این تجربه یکساله، غیر از موقعیتی است که در گذشته داشت. آنچه که به تضعیف اخوان المسلمین انجامید، سیاست‌های خود آنان بود. آنها در حالیکه ۵۱درصدآرا را داشتند، به گونه‌ای عمل کردند که گویی اکثریت مطلق را دارند. در برابر همه ایستادند. ازنظام قضایی گرفته تا مطبوعات و رسانه‌ها وحتی دانشگاه الازهر و فراموش کردند که رأی آنها درشهرهای بزرگ به مراتب کمترازرقیب مرسی یعنی «احمد شفیق» بود. در نتیجه حتی گروه‌های اسلامی غیراخوانی هم به مخالفان‌شان تبدیل شدند. مشکل مهمتر، سرسختی آنها در برابر اعتراضات مردمی بودکه در نهایت مرسی نه استعفا را پذیرفت، نه رفراندوم راواین یک اشتباه بزرگ بود؛ یعنی ایستادن در برابر خواست بخش عظیمی از مردم. اگر نظرات و مقالات منتقدان از اخوان را در ماه‌های اخیر بررسی کنیم، خواهیددیدکه عموم آنهاازسیاست، یابه تعبیرخودآنها، لجاجت مرسی، عصبانی و بلکه بسیار عصبانی هستند. این بدان معنی است که اگرچه اخوان هم‌اکنون موافقانی دارد، اما مخالفان قسم خورده‌ای نیزدارد که عموماً تحصیل کردگان وجوانان هستند. دراین شرایط، بسیارمشکل می‌توان گفت که نقش آنان در آینده مصر چه خواهد بود. چون مخالفان به هیچ عنوان آماده نیستند که حضورآنان را در صحنه سیاسی تحمل کنند.

* برخی کارشناسان براین باورندکه ایران با جریان اخوان‌المسلمین می‌تواند تعامل بهتری داشته باشد و دسته‌ای دیگرنیزبراین باورند که حکومت سکولارهای معتدل در مصر به شکل بهتری منافع کشورمان را تأمین می‌کندوبه لحاظ ایدئولوژیک، تضادوتقابل مذهبی به وجود نخواهد آمد. به نظر شما کدام حکومت به شکل بهتری منافع ایران را تأمین می‌کند؟
** لازم است در ابتدا به نکته‌ای اشاره شود و آن اینکه رابطه احزاب اسلامی، هنگامی که در قدرت باشند باماچگونه خواهد بود و اصولاً چگونه می‌تواند باشد. به دلایل مختلف این رابطه چالش‌برانگیز است و بین دوحد رقابت وخصومت، وبلکه خصومت مطلق، نوسان می‌کند. اینکه چرا چنین است و اینکه آیا اراده و تصمیم قدرت به دستان را در این میان سهمی هست، یا چه می‌توان کرد که این مشکل حاد نشود، بحث دیگری است که عمدتاً ابعاد ژئوپولیتیک دارد. مسئله آنچنان نیست که خوش‌بینانه می‌انگارند که صرف اسلامی بودن، آنهارادرکنارماقرارمی‌دهد. بسیاری ازاین گروه‌هاتاقبل ازبه قدرت رسیدن درکنارمابودند، امااین وضع، دلایل خاص خودراداشت. پس ازرسیدن به قدرت، موضعشان نسبت به مابه کلی تغییرکردواین مسئله حتی موجب شدموضع احزاب اسلامی که درقدرت نیستندنیزنسبت به ماتغییرکند. اما در مورد سئوال، هررژیم وحکومتی که برمصرحاکم باشد (اعم از مبارک، مرسی، حکومت انتقالی یا حکومت منتخب آینده) مجبور است درچارچوب منافع، مصالح و واقعیت‌های ژئوپولیتیک این کشورعمل کند. البته این منافع ومصالح، متناسب با گرایش‌های رژیم حاکم وجاذبه و دافعه‌ای است که دراطراف خود و به ویژه درجهان عرب می‌آفریند، تااندازه‌ای تغییر می‌کند؛ لذا رابطه ما با مصر به عکس آنچه اغلب می‌پندارند، از حدمعینی تجاوزنمی‌کندونمی‌تواندتجاوزکند. چنین نیست که نزدیکی ایران ومصر، چنانچه برخی می‌پندارند، می گویندومی نویسند، زمین وزمان رادگرگون کند. این نزدیکی دربهترین شرایط هم دارای محدودیت‌های زیادی است، اما بایدگفت که هرمقدارمنطق روابط دوجانبه به دورازپیش داوری‌های تاریخی و تعصب‌های مذهبی باشد، به نفع ماست.

* در این میان چه عواملی بیشترین تأ ثیر را برشکل دهی به روابط طرفین ومنافع آنها دارند؟
** مسئله همانست که گفته شد. اولاً منافع ژئوپولیتیک ماومصردر نقاط فراوانی دراصطکاک و تعارض است. از مسائل مربوط به امنیت خلیج فارس و شیخ‌نشین‌هایش وحکومت سعودی گرفته تا مسئله فلسطین و اسراییل وخاورمیانه عربی که سوریه کنونی نمونه آنست؛ تا موقعیت مصردر جهان عرب و تعارض‌های مختلف این مجموعه باما، وتاموقعیتش درجهان اسلام واحساس بالقوه‌اش مبنی براینکه پایگاه اصلی اسلامی است. با توجه به این نکات باید گفت در شرایط کنونی ما با گروه‌های غیراسلامی بهتر می‌توانیم کار و همکاری کنیم. آنها به لحاظ مواضع سیاسی، چه منطقه‌ای و چه بین‌المللی، به ما نزدیکترند. در بین گروه‌ها وشخصیت‌های اسلامی درکل جهان مسلمان وجهان عرب، شاید هیچ‌کدام ازآنهاآن مقدارکه اخوان المسلمین عملاًعلیه ماومتحدان ماموضع گرفتندوحرف زدند، موضع نگرفتند. متأسفانه اینها نادیده گرفته می‌شود. مثلاً «قرضاوی» را به عنوان معتبرترین عالم اخوانی درنظربگیرید. اگر حرف‌ها و اظهارنظرهای ایشان را در این مدت دنبال کنید، با هرعالم سنی دیگرمقایسه کنید، کم و کیف اظهارات ضدایرانی، ضدحزب الله و ضد سوری وی ازهر عالم دیگری به لحاظ کمی، بیشتر و به لحاظ کیفی، قوی‌تر بود. چنان‌که مواضعی که شخص مرسی عملاً علیه ما داشت، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، ازهر رئیس‌جمهوردیگری دردنیای عرب بیشتر بود. همین آقای قرضاوی بود که در حج سال گذشته به حاجیان توصیه کرد که به سه کشورایران، روسیه وچین نفرین کنندوهم اوبودکه حزب‌الله راحزب الشیطان نامیدوهم او بود که گفت اشتباه کرده که از حزب‌الله در جریان جنگ ۳۳ روزه با اسراییل دفاع کرده‌است در حالیکه عالمان سعودی پخته‌ترازاو عمل کرده بودند و حزب‌الله رافقط مجموعه‌ای گمراه می‌دانستند. امکان نداشت در دنیای عرب هیچ رئیس دولتی نامه‌ای راکه مرسی به پرز نوشت، بنویسد. علیرغم اعتراضات فراوان، ازنوشتن آن پوزش نخواست. همچنین هیچ رئیس‌جمهوری این مقدارجسورنیست که ازحکومت مابه عنوان «رژیم روافض» نام ببرد. این یک توهین بسیاربزرگ است ونمی‌دانم دراین رابطه اعتراضی شدیانه؟ مضافاکه پس ازبرکناری مرسی، مقامات اسرائیلی صریحاً گفتندکه رابطه بسیارنزدیک وسازنده ای باوی داشته‌اند. گذشته ازهمه اینها، مشکل بزرگ این بودکه آنهامی کوشیدنداختلافات سیاسی شان رابامادرچارچوب مذهبی وباسبقه مذهبی مطرح کنند. عملااصلی‌ترین گروهی که کوشیدمشکل سوریه راازشکل اعتراض به فسادودیکتاتوری نظام حاکم درآوردوبه آن صرفاً رنگی طائفی ومذهبی بخشد، اخوان بود. آنان وهمدستانشان بودند که غربیان وحتی اعراب راتحریک کرده وراه رابرای ورود گروه‌های تکفیری وبه تعبیرخودشان، جهادی، بازکردند.

* پس چرا اینگونه القاء می‌شود که ایران می‌تواند رابطه بهتری با اخوان‌المسلمین داشته باشد؟
** این ناشی از یک سلسله اشتباهات تصوری است که در ایران وجود دارد. اول اینکه تلقی‌شان اینست که گروه‌های اسلامی حتماً ضداسراییلی و ضدغربی هستند که این کلاً اشتباه است. کسی که در محیط‌های عربی کار کرده و احزاب اسلامی آنها را از نزدیک می‌شناسد، می‌داند که ضدآمریکایی‌بودن عموم آنها، تا آنجایی است که آنها را نمی‌پذیرند و به رسمیت نمی‌شناسند. اگر چنین شود، آنان نه تنها همکار، بلکه مطیع آمریکایی‌ها می‌شوند.
این جریان را دلایل متعددی است که از آن درمی‌گذریم. نکته دیگر اینکه اصطلاحاتی چون لائیک و ملی‌گرا، ازدریچه تلقی ایرانی‌اش مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. تصور می‌کنند لائیک و ملی‌گرای مصری همچون لائیک و ملی‌گرای ایرانی است. بدون شک شباهت‌هایی وجود دارد، ولی در نهایت دو گونه کاملاً متفاوت هستند. در دو بستر تاریخی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی متفاوت شکل گرفته‌اند و نسبت‌شان با دین و واقعیات دینی یکسان نیست. درست است که آنان ضداخوان هستند، اما ضداسلام نیستند. اکثر قریب به اتفاق آنان به اسلام علاقه‌مند و حتی به آن عاملند. این سخن حتی در مورد هنرمندان وهنرپیشگان وبازیگران آنهانیزصحیح است. مضافاًکه درحال حاضر گروه‌های فعال غیراسلامی موجوددرمصر، دارای گرایش‌های ترقی‌خواهانه، ناسیونالیستی و ناصری وتا حدودی دارای گرایش‌های ضداستعماری و به ویژه ضداسراییلی هستند. بدین جهت آنان به لحاظ سیاسی به ما نزدیکتر هستند.
کد مطلب: 94252
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل