گفتگوی پیام آفتاب با آیت‌الله تقدسی / آیت‌الله تقدسی: جهاد به انحراف کشیده نشد، اما کمی کم‌رنگ شد

پیام آفتاب: آیت الله تقدسی از علمای برجسته شیعه می‌گوید با این مسئله که، جهاد به انحراف کشیده شد موافق نیستم. جهاد به انحراف کشیده نشد، اما کمی کم رنگ شد.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۰ عقرب ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۲۴
اشاره: آیت الله تقدسی ازعلمای برجسته شیعه است که از سالیان درازی به این طرف در خدمت مکتب اهل البیت «ع» قرار داشته و به تدریس و تبلیغ معارف دینی مشغول است. او شاگردانی آگاه و فاضلی تربیت کرده است که در دوران جهاد مقدس اسلامی در سنگر دفاع از دین و میهن قرار داشتند. خود ایشان نیز مدت‌ها برای هدایت مردم و رهبری جهاد در پروان و بهسود خدمت نمودند.

پیام آفتاب: به نظر می رسد که بیوگرافی جناب عالی تا به حال در هیچ جا منتشر نشده است؛ به عنوان یک شخصیت دارای سابقهٔ مردمی و دینیِ جامعه شیعه در افغانستان لازم است که بیوگرافی شما در رسانه‌ها ثبت شود. اگر ممکن است لطف نموده خودتان را معرفی کنید؟
آیت الله تقدسی: بسم الله الرحمان الرحیم. اولا تشریف آوری شما را به این مکان محقر، خیرمقدم و خوش آمد عرض می‌کنم و کمال تشکر و امتنان را از شما دارم که از اشخاص دورافتاده احوالپرسی کردید و بسیار از لطف شما ممنون و متشکرم. بنده نوراحمد تقدسی هستم که حدود۷۰ سال سن دارم. مسقط الرأس و محل تولد من درهٔ ترکمن مربوط به ولسوالی سرخ پارسا در ولایت پروان می‌باشد. مدتها در درهٔ ترکمن بودم و درس‌های صرف و نحو و تا حدودی قوانین و اصول را در آن جا خواندم. بعد از ترکمن آمدم به کابل خدمت حضرت آیت الله حجت رحمت‌الله علیه، خدمت آقای افشار و بعضی از شخصیت‌های دیگر یک مدتی درس خواندم و سطوح را تمام کردم. بعد از تمام شدن سطوح از کابل رفتم طرف عراق در حوزهٔ علمیهٔ نجف اشرف در دوران مرجعیتِ مراجع بزرگی چون حضرت آیت الله العظمی حکیم، حضرت آیت الله العظمی خویی و حضرت آیت الله العظمی شاهرودی. در همین دوران مدت چهارده سال در نجف اشرف بودم که درس فقه و اصول را خدمت حضرت آیت الله العظمی خویی مشرف می‌شدم و درس فقه را تنها خدمت آیت الله حکیم مشرف می‌شدم و خود من هم در نجف اشرف معالم، قوانین، رسائل واوائل کفایه را درس می‌گفتم. بعد از عراق مراجعت کردم به افغانستان و یک مدتی کوتاه بازهم در درهٔ ترکمن بودم. در آنجا فضلا و علما و طلبه‌ها و محصلین جمع شدند و یک مقداری با آنها درس و بحث داشتم که حدود دو سال طول کشید. از درهٔ ترکمن آمدم به کابل در «قلعه شهاده» یک مرکز تبلیغی و تدریسی تهیه شد در یک جایی به نام «بانگسیدار» نزدیک کارته سه. در تکیه خانهٔ بانگسیدار تبلیغ و تدریس می‌کردم و بعد از چند مدتی یک مدرسه‌ای ساختم بنام «مدینه العلم» که در حدود ۳۰ تا ۳۷ اتاق دارد، ۲ تا سالن بزرگ دارد که برای فعلاً سالن نماز جمعه هم در همان مدرسه قرار دارد. این مدرسه حدود ۳۷ سال پیش تأسیس شد. چند سالی در مدرسه «مدینه العلم» مشغول تدریس و منبر خوانی بودم و با علما، طلبه‌ها و محصلین ارتباط داشتم. چون ضرورت داشت که در منطقه دهبوری یک مرکز دینی و مرکز مذهبی تأسیس شود، در سال ۱۳۷۸مسجدی را ساختم به نام «مسجد اهل البیت (ع)» که الآن هم هست و مردم مراجعه می‌کنند و درس و بحث و منبرخوانی هم در آنجا جریان دارد. فعلاً من یک درس خارج فقه می‌گویم و یک درس جلد دوم کفایه می‌گویم و درس‌های جنبی هم وجود دارد، مثلاً بحث‌های اصول دین و این طور موارد داریم. ما یک مرکز علمی ساختیم، یک تلویزیونی هست به نام تلویزیون «کوثر» که در آن تنها مسائل اسلامی و اخلاق اسلامی و تاریخ اسلام و احکام و عقائد اسلامی پخش می‌شود و مسائل دیگر در آن پخش نمی‌شود. ما برنامه‌های عقیدتی هم داریم و بعضی برادرانی که از جاهای دیگر می‌آیند و تبلیغاتی که می‌کنند انشاءالله و تعالی از طریق تلویزیون کوثر ما آن را پخش می‌کنیم. هرچند تا هنوز این تلویزیون به ماهواره وصل نشده و نشرات اش در خارج کشور شنیده نمی‌شود، اما در داخل کشورافغانستان در تمام نقاط شنیده می‌شود. به هرحال، کار من همین چیزها بود که درس خواندم و نجف اشرف رفتم و بعد از آنجا برگشتم و به تدریس شروع کردم و فعلاً مشغول تبلیغ هم هستیم. مثلاً بعدازظهرهای روز پنج شنبه یک برنامه سخنرانی دارم در مسجد اهل البیت و قبل از ظهر روز جمعه در مدرسه مدینه العلم نمازجمعه و منبرخوانی هم هست و بین هفته هم در مدرسه مدینه العلم مشغول تدریس و مشغول بحث هستیم.

پیام آفتاب: مدرسه مدینه العلم در چه تاریخی تأسیس شده است؟
آیت الله تقدسی: تاریخ تأسیس مدرسه مدینه العلم مشخص است، اما فعلاً در حافظه‌ام نیست ولی گمان می‌کنم که حدود سی یا سی وهفت سال پیش بود.

پیام آفتاب: حتی سال تأسیس اش هم یادتان نیست؟
آیت الله تقدسی: ثبت است اما فعلاً در حافظه‌ام نیست.

پیام آفتاب: مسجد اهل البیت درچه سالی تأسیس شده است؟
آیت الله تقدسی: ظاهراً حدود ۱۰ سالی از تأسیس مسجد اهل البیت می‌گذرد، تقریباً سال ۱۳۷۸ تأسیس شده است.

پیام آفتاب: صحبت از درس و بحث و مدارس دینی شد، لطفاً مختصری در رابطه با وضعیت حوزه‌های دینی در افغانستان، خصوصاً در کابل و مناطقی دیگر- چه در گذشته و چه در حال حاضر- به شکل مقایسه‌ای توضیح دهید که حوزه‌ها و مدارس دینی و علمیه در گذشته چه وضعیتی داشته است، و امروز در چه سطح و وضعیتی به سر می‌برد؟
آیت الله تقدسی: درس و بحث در کابل از زمان‌های بسیار دورادامه داشت، بخصوص از زمانی که حضرت آیت الله العظمی حجت، حضرت آیت الله شیخ محمد امین افشار وعلمای دیگر به کابل تشریف آوردند. در آن زمان هم درس و بحث وجود داشت، فقط یکی از کمبودها این بود که مدارس دینی به شکل مرتب و منظم درست نشده بودند و جایی به نام مدرسه وجود نداشت و اکثر اوقات در تکیه خانه‌ها یا مساجد یکی دو اتاق برای طلبه‌ها اختصاص داده می‌شد، وعده‌ای از محصلین که از اطراف می‌آمدند در خانه اقارب و بستگان دور و نزدیک خود مدت سه تا چهار ماه را به هر شکل ممکن سپری می‌کردند و درس می‌خواندند. اما این اواخر خوشبختانه مدارس متعددی در کابل تأسیس شده است، برای مثال مدرسه محمدیه توسط آیت الله العظمی واعظ و حسینیه‌ای در وزیرآباد توسط آقای شیخ محمد امین افشارتأسیس شدند. در کل، حسینیه‌ها اتاق‌های نسبتاً زیادی دارند که از آنها هم به عنوان مدرسه نام برده می‌شود و در نزدیکی حسینیه عمومی چنداول هم چند اتاق برای زندگی و استراحت طلاب ساخته شده است و یک سری مدارس دیگری هم برای طلاب ایجاد شده است که عبارتند از: مدرسه جامعه الاسلام، مدرسه مدینه العلم و چند مدرسهٔ دیگر در دشت برچی. الحمدالله فعلاً مدارس از لحاظ تعداد نسبتاً خوب هستند، در حالی که در قدیم تکیه خانه‌ها زیاد بودند، اما متأسفانه جایی به شکل مدرسه وجود نداشت. طلبه‌ها و محصلین گرفتار مشکلاتی بودند که فعلاً الحمدالله این مشکلات رفع شده است.

پیام آفتاب: آیا پیش ازاین که مدارس در کابل رونق بگیرند در هزاره جات مرکزی وجود داشت که علوم اسلامی در آن تدریس شود؟
آیت الله تقدسی: زمانی که در کابل مرکزی نبود در هزاره جات مرکز بسیار خوبی وجود داشت، البته مراد از مرکز، مرکزی به شکل مدرسه نبود ولی مساجد و حسینیه‌ها و افراد خییر اتاق‌های فراوانی را در اختیار طلاب قرار می‌دادند. دلیل اصلی رونق علوم اسلامی در هزاره جات حضور مدرسین معروف و مشهوری همانند مرحوم شیخ عزیزالله، آقای شیخ محسن و آقای شیخ موسی یکاولنگی بود. در حال حاضر گرچه در هزاره جات مدارس زیادی ساخته شده است، اما توجه محصلین و مدرسین بیشتر به کابل است و تدریس و تدرس در اطراف ظاهراً کمتر صورت می‌گیرد.

پیام آفتاب: شما فرمودید که تعداد مدارس و طلاب زیاد شده است، آیا کیفیت درس و بحث هم به همان نسبت بالا رفته است؟
آیت الله تقدسی: کیفیت درس در مدارس کابل فعلاً خیلی خوب شده است، برای این که درس‌های جنبی درسابق کمتربود، حالا علم کلام، بحث عقاید و باب حادی عشر، و.. جزء درس‌های تقریباً رسمی شده‌اند. از ادبیات و جامع المقدمات گرفته تا خارج فقه و خارج اصول و بحث‌هایی ازعقاید و تقریباً تمام درس‌ها در کابل تدریس می‌شود و طلبه‌ها هم از همهٔ درس‌ها استفاده می‌کنند. ضمن این که مدرسین خوب، ماهر و قدرتمندی از لحاظ علمی هم در کابل وجود دارد. خلاصه، حوزهٔ علمیهٔ کابل فعلاً خیلی خوب است.

پیام آفتاب: نظر شما در رابطه با مسئله تعدد مرجعیت و ایجاد نمایندگی در اینجا چیست، آیا نقشی در جهت تقویت حوزه‌های علمیه دارد و یا خدای نخواسته باعث ضعف و پراکندگی شده است؟
آیت الله تقدسی: تعدد مراجع، یک جنبهٔ منفی مختصر و یک جنبهٔ مثبت دارد. جنبهٔ منفی اش این است که هرکس، همان مرجعی را که به او عقیده دارد، تبلیغ می‌کند. این طبعاً باالملازمه نفی اعلمیت از مرجع دیگری می‌کند، هرکس مرجع خودش را اعلم العلما والمجتهدین اعلام می‌کند. این مسئله در گذشته یک مقدار باعث اختلاف و تنش می‌شد، اما برای طلاب این تعدد مراجع بسیار خوب است، به خاطر این که هر مرجعی که اعلان مرجعیت می‌کند مجبور است برای طلبه‌ها کمتر یا بیشتر شهریه بدهد. خلاصه، در بین عوام یک مقدار حرف رد و بدل می‌شود که چه کسی مرجع است؟ چه کسی اعلم است و چه کسی غیراعلم است؟ گهگاهی مختصر اختلافاتی پیدا می‌شود، اما اختلاف مرجعیت، برای طلاب نعمت است به دلیل این که، شهریه دهندگان بیشتر می‌شوند.

پیام آفتاب: زمانی، مرجعیت داخلی یا افغانی مطرح بود، حضرت آیت الله محقق، به عنوان مرجع افغانی رساله نوشت، این انتظار می‌رفت که علاوه بر آیت الله محقق، آیت الله محسنی، حضرتعالی و کسان دیگری هم که در سطح مرجعیت در افغانستان هستند اقدام نمایند، شما چرا اقدام برای به عهده گرفتن این مسؤلیت نکردید؟
آیت الله تقدسی: البته عده‌ای در نجف اشرف پای درس آیت الله العظمی خویی و آیت الله العظمی حکیم، آیت الله العظمی شاهرودی و مابقی علما و مراجع بودند و در سطح بالا درس می‌خواندند و می‌نوشتند. وقتی که به افغانستان آمدند، بعضی‌ها از نظر اقتصادی، زمینهٔ این که باید رساله چاپ کنند و بین مردم توزیع کنند را داشتند- در واقع زمینه‌هایی از نظر اقتصادی برای شان مهیا و فراهم شد- ولی برای بعضی‌های دیگر با این که صلاحیت و قابلیت را داشتند زمینهٔ اقتصادی آماده نشد. همان طوری که در حوزات علمیهٔ نجف اشرف و مشهد مقدس هم به همین منوال است. این طور نیست هرکسی که ملکهٔ اجتهاد را پیدا کرد به حد مرجعیت رسیده است، بلکه در صورتی که وسائل و امکانات مادی، وسیلهٔ چاپ و پخش کتاب و ... ، برای شان میسر شد آنگاه به عنوان مرجع معرفی خواهند شد. اما برای کسانی که از این وسایل دستشان کوتاه هست درست است که در سطح مرجعیت هستند، منتهی به صورت رسمی به جامعه معرفی نمی‌شوند. در کابل هم غیر از آیت الله فیاض و آیت الله محقق کابلی عده‌ای دیگری نیز صلاحیت مرجعیت را دارند، منتهی یا زمینهٔ اقتصادی برای شان فراهم نشده است یا زمینهٔ کارهای مربوطه آماده نبوده است. انشاء الله در آینده مراجع بیشتر خواهد شد.

پیام آفتاب: از بحث مدرسه و مسائل مربوط به آن که بگذریم یک سری مسائل دیگری دامنگیر جامعهٔ ما هست و از گذشته هم بوده است. شما در جریانید هستید که در طی بیش از سه دهه گذشته اندیشه‌های انحرافی والتقاطی در جامعهٔ ما شکل گرفت که متأسفانه بطورعمده این اندیشه‌ها از طریق طلبه‌های علوم دینی بروز داده می‌شد. با توجه به این که کابل پایتخت کشوراست، امکانات آموزشی، فرهنگی، تبلیغی و اقتصادی در این شهر نسبت به شهرهای دیگر همواره بیشتر بوده است، جریان انحرافی بخصوص قوم گرایی در جامعه وعلی الخصوص در جامعهٔ هزاره در کابل شکل گرفت. با توجه به تجربه، شناخت و آگاهی که جناب عالی دارید، لطف نمایید بصورت مختصر بگویید که در چه زمانی این اندیشه‌های انحرافی و به چه دلیلی در بین جامعه و بخصوص در بین طلبه‌ها شکل گرفت؟
آیت الله تقدسی: این مسئله (انحراف فکری و مقابله با ارزش‌های دینی)، مسئلهٔ تقابل بین حق و باطل است و تقابل بین نور و ظلمت از ابتدای تاریخ بشر بوده است، الآن هم هست و در آینده نیز خواهد بود. انحراف گاهی به شکل غلو و بسیار حاد بوده است و گاهی مخفیانه و مرموزانه حرکت می‌کرده است، چنانچه زمانی که در افغانستان حضرت آیت الله العظمی حجت احکام و معارف اسلامی را نشر و پخش می‌کردند، عده‌ای برعلیه ایشان تبلیغاتی به راه می‌انداختند. در حال حاضر نیز برعلیه علمای دین، اسلام و برعلیه معارف دینی تبلیغ می‌کنند. ما متیقن هستیم که این نه اولین و نه آخرین حربهٔ دشمنان اسلام است. این مسئله از سابق بوده است، حالا هم هست و تا روز قیامت هم همین‌طور تقابل بین نور و ظلمت خواهد بود؛ ولی در حال حاضر تبلیغات زهرآگین برعلیه دین به آن پایه‌ای که نگران کننده و تشویش آور باشد نیست. به دلیل این که آگاهی مردم با توجه به مطالعه کتاب‌هایی که در اختیارشان قرار داده شده است بیشتر شده است و به حقایق دین بیشترآگاهی پیدا کرده‌اند. مراکز دینی و تبلیغاتی الحمدالله فعال هستند و خلاصه این که مخالفین حضور دارند، اما مخفیانه و زیرکار به شکل ناموفق و کم رنگ حرکت می‌کنند و فعلاً نگرانی ای از طریق مبلغان ضد اسلام مطرح نمی‌شود.

پیام آفتاب: همان طوری که گفته شد یکی از انحرافاتی که در جامعهٔ ما شاید از ۳۷ سال پیش شکل گرفت؛ مسئلهٔ دامن زدن به قوم گرایی بود که این اندیشه از محافل کمونیستی برخاست و بعد در جامعه نفوذ کرد. کمونیست‌ها به این باور رسیده بودند که اگر اصل دین را بصورت عریان و مستقیماً با همان آرم و نشان اش مورد هجوم و حمله قرار دهند مردم در مقابل شان می‌ایستند، بنابراین کوشیدند که به شکل زیرکانه‌ای در جامعه نفوذ کنند و یک سری مسائل و تضادهای اجتماعی را شناسایی نموده و آن را تشدید کنند تا به اهداف شان برسند. جناب عالی می‌دانید که مسئلهٔ قوم گرایی ازاوایل دههٔ پنجاه خورشیدی با نشر جزوهٔ «سید گرایی» توسط آقای مبلغ و آقای صادقی پروانی در بین مردم مطرح شده بود و پس از دوران جهاد در جریان جنگ‌های قدرت طلبانهٔ قومی و تنظیمی این مسئله بصورت لجام گسیخته در سطح ملی و درون قومی تشدید شده و فجایعی دردناکی بوجود آورد. فعلاً هم در سطح تبلیغات، رسانه‌ها، مطبوعات، محافل علمی و سمینارها در داخل و خارج، قوم گرایان با حربهٔ قوم گرایی با ارزش‌ها و باورهای دینی مقابله می‌کنند. اگر واضح تر گفته شود قوم گرایان منحرف مسئله موهوم و خود ساختهٔ «تضاد سید و هزاره» را به عنوان اختلاف مطرح می‌سازند، طوری که نسل جدید (اعم از سید و هزاره) به این باور رسیده است که این مسئله واقعاً یک مسئلهٔ اساسی بوده و می‌باشد. هزاره گرایان چنین تبلیغ می‌کنند که سید طایفهٔ برتری طلب است و هزاره‌ها را مورد سوء استفاده قرار می‌دهند. برخی روشنفکران غیر مذهبی هزاره، این مسئله را بسیار دامن می‌زنند و حتی بعضی طلبه‌هایی که واقعاً بچه‌های مسلمان هستند دیده می‌شود که آگاهانه یا نا آگاهانه در تبلیغات، نوشته‌ها وآثارشان این تضاد ساختگی و دروغین سید و هزاره را انعکاس داده و می‌دهند. در این رابطه می‌خواستیم از نظر شما با توجه به این که ازعلمای برجستهٔ کشورمان هستید و از بزرگان جامعه شیعه شناخته می‌شوید وهمچنین گذشتهٔ این جریانات را خوب می‌دانید استفاده نماییم. اگرمصلحت می‌بینید برای نسل امروز و فردا در مورد این موضوع یک مقدار صحبت کنید؟
آیت الله تقدسی: همان‌طور که شما فرمودید با طرح این مسئله سرِ همهٔ دردها یک درد دیگری پیدا شده است به نام سید و هزاره. وقتی به تاریخ نگاه می‌کنم می بینم که این درد از قدیم بوده است، یکی از مصیبت‌هایی که در بین بنی هاشم و بنی امیه وجود داشت - تضادی غیر از تضاد دینی و مذهبی- تضاد نژادی بود که در بین بنی هاشم و بنی امیه وجود داشت. علویان و عباسیان هر دو از طایفهٔ بنی هاشم بودند، اما همین علویان و عباسیان در طول تاریخ باهم حرف و دعوا داشتند. البته عامل و منشأ این موضوع یا نفهمیدن حقایق بود یا این که در مقابل حق حسود بودند و حسد می‌ورزیدند که چرا بنی هاشم بهتر از ما باشد و دربین مردم بیشتر محبوبیت داشته باشند؟! به نظر من تضادی که در بین بنی امیه و بنی هاشم یا بنی هاشم و علویان بود کم‌کم در زمان ما به نام مغول پارت و سید پارت و به نام‌های مختلفهٔ دیگری سر برآورد و در واقع این کار مسلمان‌های واقعی و حقیقی نبوده و نیست. این کار یک عده، اشخاص نفهم بود که از عاقبت شوم و نتایج خطرناک این عمل اطلاعی نداشتند و از روی نفهمی به این کارها دامن می‌زدند ولی عده‌ای مغرضانه می‌خواهند برعلیه اسلام تبلیغ بکنند و اسلام را متهم به نژادگرایی بکنند و می‌خواهند تخم نفاق و تفرقه را در بین مسلمین بکارند. وقتی آنها از راه‌های دیگر نتوانستند تفرقه ایجاد کنند، مسئلهٔ نژاد و قومیت را مطرح کردند. این مسئله یکی از آفاتی است که بشریت از سابق گرفتار آن بوده است و فعلاً هم هست و شاید در آینده هم دوام پیدا کند، اما این تبلیغات و افکار انحرافی برای اشخاص متدین، عاقل و خردمند اصلاً تأثیری ندارد. اشخاصی که به این حرف‌ها دامن می‌زنند و دنبال این حرف‌ها هستند مورد تمسخر عقلا قرار می‌گیرند، بسیار مردم اندکی هستند که تحت تأثیر قرار می‌گیرند. البته، جوان‌های کم سن و سال یا اشخاص محروم و رانده شده از جامعه، و آنهایی که از نظر کمال محروم بوده‌اند ممکن است اسیر تبلیغات این عدهٔ مغرض شوند، اما اشخاص عاقل، خردمند، کسانی که مطالعه دارند و اطلاعات جنبی دارند، آنها زیر تأثیر این تبلیغات سؤ نمی‌روند. انشاءالله و تعالی علما، عقلا و متدینین هوشیار، زرنگ تر از آن هستند که تحت تأثیراین گونه تبلیغات بروند. در کل مردم به عقاید، عقیده دارند و به عقاید عمل کردند و به عقاید عمل می‌کنند.

پیام آفتاب: شما در رابطه با خودتان خیلی صحبت نکردید. جناب عالی در جهاد نقش داشتید و مبارزه کردید، در اوایل جهاد در سنگر بودید و در آن شرایط دشوار، مسؤولیت ولایت بهسود را به عهده داشتید. قبل از آن هم شما در یک تشکلی به نام تشکل روحانیت یا جامعهٔ روحانیت بودید، بعد هم جریان پاسداران بوجود آمد و جناب عالی به عنوان مجاهد و رهبر دینی در رابطه با مجاهدین پاسداران جهاد اسلامی در جبهه حضورداشتید و نقش بزرگی ایفا کردید و بعد هم که حزب وحدت تشکیل شد شما در صحنه بودید. اگر لازم می‌بینید در رابطه با تشکل روحانیت و یا هراسمی که داشت صحبت کنید.
آیت الله تقدسی: مسئلهٔ جریان پاسداران جهاد درست است، اما قبل از آن، تشکل روحانیت اصلاً نبوده است و اگرهم بوده است بسیار کم رنگ و بی اثر بوده است. زمانی از روحانیت مبارز و روحانیت مرتجع سخن گفته می‌شد. روحانیت مرتجع، فقط مسائل را می‌گفتند و دیگر در پی این نبودند که چه کسی برعلیه اسلام تبلیغ می‌کند. این دسته را به عنوان روحانیون مرتجع می‌شناختند، و یک دسته روحانیون آگاه و مبارز بودند که با عنوان علمای مترقی شناخته می‌شدند. این دسته از علما عقاید خود را حفظ می‌کردند و با بی‌دینی، بداخلاقی و تفرقه افکنی برعلیه اسلام مبارزه می‌کردند. این عده به نام روحانیت مبارز مشهور بودند. البته ما از جمله کسانی بودیم که حرف آنها را تأیید می‌کردیم و شعار آنها درست هم بود، به خاطر این که انسان باید هم خودش را بسازد و هم جامعهٔ خودش را. این مهم امکان‌پذیر نیست مگر اینکه با فساد مبارزه کنیم. خوب، پس چه کسانی باید مبارز باشند؟ روحانیون باید مبارز باشند که با فساد مبارزه کنند. مثلاً ما عده‌ای را در دورهٔ جهاد تقویت می‌کردیم، یکی جزو پاسداران جهاد شد و دیگری بر ضد پاسداران. این دیگر از دست ما خارج است چون ما تلاش خود را برای مبارزه با فساد می‌کنیم ولی بعضی اوقات مسائلی از این قبیل هم رخ می‌دهد که از دستمان خارج است. نظریه پاسداران جهاد این بود که خط فکری اسلام اصیل باید پیاده شود و عده‌ای دیگر این خط اصیل را قبول نداشتند. البته بحث‌هایی وجود داشت اما آنطور نبود که به هدف ضرر بزند یا موجب شق جمعیت شود و تفرقه بوجود بیاید. فقط تنوع دیدگاه بود، همان‌طور که می‌دانید این خط فکری همیشه بوده و هست. هیچ بشری دقیقاً مثل و مانند بشر دیگر نیست. یکی فکرش مترقی و دیگری مرتجع است، یکی متوسط الحال است و دیگری عکس آن. همان‌طور که ساختمان خلقت بشر فرق دارد افکارش هم فرق دارد. شاید یکی از بخش‌های تکامل بشرهم، تضاد افکار باشد، هرکسی می‌خواهد تفکرات خود را رشد دهد.

پیام آفتاب: اکثر مردم و صاحب نظران معتقدند که جهاد به انحراف کشیده شد و دستاوردهای آن غارت شد، وضعیتی که فعلاً بوجود آمده است وضعیت مطلوبی نیست، آیا شما با این عقیده موافق هستید؟ و اگر موافق هستید، به نظر شما عواملی که سبب شد جهاد به انحراف کشیده شود و به یک سری مسائل مانند تضادهای قومی، مذهبی، سیاسی و گروهی بیش از حد دامن زده شود چیست؟ لطف نموده در این رابطه نظر تان را بفرمایید؟
آیت الله تقدسی: با این مسئله که، جهاد به انحراف کشیده شد موافق نیستم. جهاد به انحراف کشیده نشد، اما کمی کم رنگ شد. در اوایل جهاد، مردم با خلوص نیت و فقط برای نجات اسلام از چنگ کمونیست‌ها می‌کوشیدند و مبارزه می‌کردند و می‌خواستند که احکام اسلام همان‌طور که در بین مردم بوده است تا روز قیامت پابرجا باشد. مردم فقط برای حمایت از دین و عقایدشان مبارزه می‌کردند، خون می‌دادند و جوان می‌دادند و پول در این راه مصرف می‌کردند. دین برای مردم معیار و هدف واقعی بود. اما متأسفانه این هدف بعداً کم رنگ شد و جای خود را به اهداف دیگری داد و ناهنجارهایی مانند ریاست طلبی، قدرت طلبی، قوم طلبی و بعضی اغراض دیگر آمدند و به هدف تبدیل شدند. پس در نتیجه آن جهادی که با قداست اولی داشتیم و فقط برای اعلای کلمه الله و برای نجات دین از چنگال متجاوزین بود کم رنگ شد و خاصیت خود را تقریباً از دست داد. اما این که، به کلی از دست رفته باشد نه؛ فقط یک مقداری کم رنگ شد.

پیام آفتاب: پس شما معتقدید که جهاد به پیروزی رسید و حاکمیت به اسلام تعلق گرفت؟
آیت الله تقدسی: این که بگوییم جهاد به پیروزی رسید فی الجمله نه؛ فی الجمله به این معناست که کمونیست‌ها فقط می‌خواستند که تمام هدف بشر «کور»، «کالی» و «دودی» (خانه، لباس و نان) باشد. یعنی سقف و خانه‌ای برای زندگی و نان بخور و نمیری برای ادامهٔ حیات ظاهری کافی است و دیگر هدف ومرامی در کار نبود. قبلاً هم این را گفتم غلط هست، الان هم می‌گویم غلط است، به خاطر این که غیر از کور، کالی، دودی، دین باید باشد، عقیده باشد، اسلام باشد، بهشت باشد، رضای خدا باشد، توافق با احکام دین باید باشد و تنها کور کالی دودی هدف نیست. چیزی را که کمونیست‌ها می‌خواستند پیاده بکنند این بود که می‌خواستند اهداف اسلامی را از بین ببرند. آنها اهداف را کم رنگ کردند ولی این که هدف مردم را فقط به این سه چیز خلاصه بکنند به این امرموفق نشدند.

پیام آفتاب: بالاخره ما به حکومت اسلامی رسیدیم یا نرسیدیم؟
آیت الله تقدسی: در واقع حکومت صد فی صد کفری نشد، اما این حکومت صد فی صد اسلامی هم نشد، یعنی حکومت اسلامی فی الجمله شد.

پیام آفتاب: شما در دورهٔ طالبان از کسانی بودید که استقامت کردید و در این مرکز ماندید و به دین و مذهب خدمت کردید، آیا در زمان طالبان از آزادی لازم برخوردار بودید یا تحت فشار قرار داشتید؟ مثلاً مانند امروز می‌توانستید همه حقایق و مسایل دینی را به آزادی و بدون مانع بیان کنید؟
آیت الله تقدسی: طالبان در آن زمان دو گروه بودند، یکی گروه طلبه‌هایی که از متن مدرسه برخواسته بودند و عدهٔ دیگر همان سیاستمداران پختهٔ کهنه کار بودند که خود را به گروه قبلی ضمیمه کرده بودند. محصلین و طلاب واقعی هدف شان براستی فقط دین بود و می‌گفتند دین باید ترقی پیدا بکند، بی حجابی، رشوه خوری و تسلط بیگانگان هرگز نباید باشد. خلاصه، دنبال پیاده کردن اهداف اسلامی به معنای واقعی بودند. منتهی افرادی از پاکستان و از نقاط دیگر آمدند که اهداف آن‌ها را مقداری آلوده کردند. اما این که آن‌ها به هدف شان رسیده باشند و آن حکومت اسلامی صد فی صد را در افغانستان پیاده کرده باشند موفق به این کار نشدند. به این دلیل که مدت زمان حکومت شان کوتاه بود و دیگر این که افرادی از بیرون نیز به این جمع اضافه شده بودند که اهداف آنها را لکه دار کردند.

پیام آفتاب: با توجه به شرایطی که بوجود آمده است و نیروهای بین‌المللی در افغانستان - در چهارچوب نظامی که ادعا می‌شود یک نظام دموکراتیک هست- حضور دارند، در سایهٔ این نیروها و نظام مدعی دموکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر، احساس می‌شود که مبانی دینی بیشتر از طریق رسانه‌ها، تبلیغات وغیره مورد هجوم قرار می‌گیرد. در مقابل این هجمه آیا نیروهای مسلمان و مؤمن و علما از این فرصت برای دفاع از دین و ارزش‌های دینی استفاده توانستند یا کفهٔ ترازو به طرف مهاجمین سنگینی می‌کند؟
آیت الله تقدسی: آزادی عقیده و آزادی بیان و چیزهایی که در افغانستان مطرح شده است، عملاً انجام نشده است. در حالی که اصل هدف اصلی تساوی حقوق اعلام شده است، تساوی حقوقی بین ملیت‌ها وجود ندارد. ما می‌بینیم وضعیت پوهنتون ها (دانشگاه‌ها) در مناطق مختلف فرق می‌کند، وضعیت مدارس ابتدایی به همین صورت و اداره دولت نیز با قشرهای مختلف فرق می‌کند. فی الجمله یک آزادی نسبی آمده و ازاین فضای آزادی نسبی، پیروان مکتب اهل البیت (ع) هم استفاده کردند. به خاطر این که بیان شان آزاد است، تبلیغات شان آزاد است. حالا این که حکومت به دست دیگران هست باشد، اما این که مانع از بیان و سد راه بیان دینی و مذهبی شود این چیزها وجود ندارد.

پیام آفتاب: یک عده از دوستان و سیاستمداران ما که در جریان مبارزه و در رأس احزاب و گروه‌ها هم حضور داشتند، در حال حاضر در بالاترین سطح ممکن در قدرت سهیم اند. حالا چه براساس حق قومی، چه بر اساس مذهب و چه بر اساس محبوبیت ملی در سطح ادارات دولتی عهده دار مسؤولیتی هستند. آن‌ها قبلاً شعارهایی سر می‌دادند که در صورت به قدرت و منصب رسیدن، گرد و غبار محرومیت را از گونه‌های مردم پاک می‌کنند و یا حداقل کمی از آلام، دردها و رنج‌های مردم می‌کاهند، به نظر شما آیا کسانی که به نام مردم و به نام قوم به قدرت رسیدند آن شعارها و اهدافی را که در جریان سال‌های متوالی از گذشته‌ها مطرح می‌کردند و امروز هم همان شعارها را نشخوار می‌کنند توانستند به آنها عمل کنند و کاری به نفع مردم انجام دهند؟ آیا آنها به عنوان نمایندگان واقعی مردم شناخته می‌شوند؟
آیت الله تقدسی: البته شعار آن‌ها از سابق همین بود و ظاهراً هدف شان هم همین بوده است، منتهی حق مسئله این است که به آن اهداف و شعارهایی که در نخست داشتند نرسیدند و به شعارهایشان جامهٔ عمل نپوشانیدند. اما فکر می‌کنم که شاید کمی و کاستی تنها از جانب آن‌ها نباشد، آن‌ها همان هدفی را که در گذشته داشتند حالا هم دارند، منتهی در افغانستان موانع زیادی از جمله مداخلات خارجی و مداخلات داخلی وجود دارد. حکومت اسلامی، آزادی اسلامی و پیاده شدن قانون کیفری و جزایی اسلامی هدفشان بود ولی شرایط و امکانات برای نزدیک شدن به اهداف در دسترس آن‌ها نبود که امروز آن‌ها را مقصر بدانیم. گیریم که قاصر هم باشند باز هم به دلیل اینکه قدرتی ندارند و قدرت‌های دیگری هستند که جلوی انجام کارها را می‌گیرند، اینها مقصر نیستند. اما این را باید عرض کنم که هدفی که برایش شعار داده شد آن هدف هنوز هم هست.

پیام آفتاب: به فرمودهٔ شما آن‌ها قاصر هستند چون دست خودشان نیست، اما بعضی چیزها احساس می‌شود که دست خود شان هست و آن‌ها خودشان ضربه می‌زنند. مثلاً یک نمونه عرض کنم در رابطه با مسائل دینی و مذهبی، همین قانون احوال شخصیه اهل تشیع بعد از تصویب در پارلمان و توشیح توسط رئیس جمهور، آن طوری که شما هم در جریان هستید نیروها و کسانی که این قانون را تخریب کردند از خود جامعهٔ شیعه بودند و همین آدم‌هایی که دربارهٔ شان صحبت کردیم برای سکولار ساختن این قانون و با داشتن پشتوانهٔ خارجی سمینارها تشکیل دادند. حتی رؤسای جمهور کشورهای غربی این قانون را محکوم کردند، در حالی که این یک مسئلهٔ ظاهراً جزئی مربوط به قانون یک کشور بود. شبیه این، مسائل دیگری را هم می‌توانیم نام ببریم که دشمن، مخالف و رقیبی در میان نبوده و خود اینها مسبب خرابی و ضرر بوده‌اند.
آیت الله تقدسی: در مسئلهٔ قانون احوال شخصیه اهل تشیع، همان طوری که در تأسیس این سخن اشتباه واقع شده بود، در قسمت تبلیغات هم اشتباهاتی واقع شد، برای این که این را گفتند «قانون احوال شخصیه شیعه»، این قانون احوال شخصیهٔ شیعه نیست. مثلاً از جمله در این قانون گفته شده که باید میراث زن و مرد یکی باشد، این قانون احوال شخصیه شیعه نیست، بلکه طبق فقه شیعه میراث برای مرد ۲ حصه باشد برای زن ۱ حصه، به خاطر این که این صریح قرآن است که می‌فرماید: للرجل مثل حظ الأنثیین، میراث مرد دو برابر زن باید باشد. این قانون احوال شخصیهٔ همهٔ مسلمین است این از شیعه نیست؛ و هکذا، مثلاً اذن شوهر، باید زن به اجازهٔ شوهر خودش مسافرت کند، این قانون احوال شخصیه شیعه نیست، این قانون احوال شخصیه شیعه و سنی است. این را خواستند که به گردن شیعه بزنند به خاطر این که در مقام دفاع باید شیعه تنها باشد. وهکذا، چیزهایی دیگری که گفته شده و آن ۶۰ ماده‌ای که بود اگر شما بررسی بکنید حتی یکی از آن‌ها هم اختصاص به شیعه ندارد. می‌خواستند که بلا تنها به گردن شیعه بیفتد در حالی که این برای تمام مسلمین است، چه شیعه باشد و چه سنی باشد. اما کسانی که حامی و طرفدار این قانون بودند می‌گفتند این قانون آنطوری که نوشته شده است باید باشد و نقد نشود. عده‌ای از سکولارهای شیعه یک مقداری مخالفت‌های خود را تبارز دادند و از سنی‌ها هم آن کسانی که روشنفکر و سکولار بودند آنها هم بسیار مخالفت کردند با این قانون. این قانون احوال شخصیه شیعه به تنهایی نبود، قانون احوال شخصیه مطلق مسلمین بود و آن کسانی هم که برعلیه این قیام کردند تنها سکولارهای شیعه نبودند، سکولارهای سنی هم بودند. اما این که مخالفت‌ها تنها به شیعه اختصاص داده شود، درست نیست.

پیام آفتاب: شما فرمودید که قانون احوال شخصیه مربوط به هر دو مذهب می‌شود، چرا علمای اهل سنت از آن حمایت نکردند؟ شنیده شد که برخی ازعلمای اهل سنت که که از رهبران گروه‌های جهادی در پارلمان بودند، تحریم کردند و در رأی دادن شرکت نکردند؟
آیت الله تقدسی: متأسفانه اینطوراست، آدم‌های ضعیف النفس هم آن‌ها دارند و هم ما داریم.
کد مطلب: 9146
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/XT8AK9
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل