داکتر موسوی: افغانستان برای ادامه حیات باید سودمندی خود برای همسایگان را اثبات کند

داکتر موسوی می‌گوید همسایگان افغانستان از جمله ایران، در نهایت هزینه‌های لازم برای حفظ مرزهای خود را خواهند پرداخت اما این افغانستان است که برای ادامه حیات خود باید سودمندی خود برای همسایگان را اثبات کند.
تاریخ انتشار : جمعه ۲۷ حوت ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۴
داکتر موسوی: افغانستان برای ادامه حیات باید سودمندی خود برای همسایگان را اثبات کند
بحران افغانستان شکل تازه‌ای گرفته است. با روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا و سیاست مبهمی که دولت وی در قبال افغانستان خواهد داشت، سناریوهای جدیدی دربارهٔ آینده این کشور مطرح می‌شود که تحت تأثیر دو راهبرد احتمالی واشینگتن خواهد بود؛ آمریکا به حمایت خود از افغانستان ادامه می‌دهد و هزینه آن را می‌پردازد و یا از این کشور خارج شده و کابل را در حل مسایل پیچیده داخلی و خارجی تنها خواهد گذاشت. داکتر سید رسول موسوی دیپلمات باسابقه ایرانی در گفتگو با مؤسسه ایراس در این زمینه معتقد است؛ زمان آن فرا رسیده افغانستان طرحی نو برای سیاست داخلی و خارجی خود دراندازد و از وارد شدن به یک چرخه باطل تاریخی خودداری کند. داکتر موسوی می‌گوید همسایگان افغانستان از جمله ایران، در نهایت هزینه‌های لازم برای حفظ مرزهای خود را خواهند پرداخت اما این افغانستان است که برای ادامه حیات خود باید سودمندی خود برای همسایگان را اثبات کند. در ادامه متن کامل این مصاحبه را می‌خوانید

با توجه به روی کار آمدن ترامپ در آمریکا و احتمال تغییر سیاستی که از طرف آمریکا نسبت به افغانستان رخ خواهد داد، افغانستان در شرایط جدید در ارتباط با سیاست خارجی خود، چه انتخابی خواهد داشت؟

داکتر موسوی: چیزی که در ارتباط با آقای ترامپ باید مطرح کرد، این است که وی سیاست‌های خود را خیلی باز نکرده است. دوم اینکه در مورد یک سلسله از موضوعات صحبت نکرده است. در بعضی از موارد هم اعلام می‌کند که قصد اعلام نمودن سیاست‌های خودش را در این زمینه ندارد. ترامپ که سیاست-های اوباما را نقد می‌کند، می‌گوید دلیلی نمی‌بیند که سیاست‌های خود را اعلام کند. ترامپ می‌گوید اوباما با اعلام سیاست‌های خود، دربارهٔ اینکه به کجا نیرو می‌فرستد و از کجا نیروهای آمریکا را خارج می‌کند، موجب ضعف آمریکا شده بود. ترامپ می‌گوید که نمی‌خواهد این اشتباه را تکرار کند. اینکه اعلام نکردن مواضع ناشی از سیاست او یا ناشی از نداشتن سیاست او است، هنوز این مشخص نیست. چه بسا یک نفر مشت خود را می‌بندد که معلوم نشود در مشت او چیزی وجود ندارد. بر این اساس به نظر من احتمال اینکه ترامپ سیاستی نداشته باشد، بیشتر است، برای همین چیزی را اعلام نمی‌کند. دلیل این هم بخاطر دو سه مورد از سیاست‌های اعلام شده او هست که با مشکلاتی، بخصوص در صحنه داخلی برخورد کرده است. اینکه در دو سه هفته اول ریاست جمهوری ترامپ، دبیر شورای امنیت ملی او مجبور به استعفا می‌شود، این بحث خیلی مهمی برای آمریکا است. ممکن است این موضوع برای یک کشور غیر آمریکایی و یا جهان سومی، موضوع ساده‌ای باشد، ولی برای آمریکا و با آن همه ظرفیت‌های اطلاعاتی، کسی که بعنوان نزدیک‌ترین فرد به رئیس جمهور در هماهنگی به دستگاه‌های مهم قدرتی اطلاعاتی باشد و بعد هم استعفا می‌دهد، ناشی از یک رفتار اشتباه است. موضوع افغانستان نیز مشمول این سیاست ترامپ می‌شود. در ارتباط با افغانستان، آقای ترامپ کاندید و آقای ترامپ رئیس جمهور، به صورت مستقیم چیزی راجع به افغانستان چیزی نگفتند. تماس ترامپ بعد از انتخاب شدن ایشان به ریاست جمهوری آمریکا با رئیس جمهور افغانستان فقط در حد یک تماس کلی و یا یک پیام تلفنی بود. چیزی دربارهٔ افغانستان به صورت کلی مطرح نشده و به صورت هاله‌ای از ابهامات باقی مانده است؛ بنابراین ما باید به صورت غیر مستقیم ببینیم که سیاست آمریکا در افغانستان چگونه است، زیرا فعلاً سند مستقیمی نداریم. به صورت غیر مستقیم اگر ترامپ حرف‌هایی که زده است را اجرا نماید، باید به این جمله وی رجوع کرد که گفته من دلیلی نمی‌بینم که سربازان آمریکایی با هزینه‌های مختلف در جاهایی حضور داشته باشند و واشینگتن هزینه دولت سازی و ملت سازی بدهد.

ترامپ گفته است من مخالف حضور سربازان آمریکایی در جاهای مختلف دنیا هستم و در جایی نیز اگر آمریکا بخواهد برای امنیت کشورها مشارکت داشته باشد، این کشورها باید هزینه‌های تأمین امنیت خودشان را پرداخت کنند. برای کویت، عربستان و قطر این امکان وجود دارد که در هزینه‌های امنیتی مشارکت نمایند. یا اینکه در ارتباط با ناتو، او می‌گوید که کشورهای اروپایی باید سهم خودشان را بپردازند. الان هم کشورهای اروپایی اعلام کرده‌اند و تقریباً می‌گویند که می‌پردازند. کشورهای سرمایه دار و اروپایی، همچنین کشورهایی مانند عربستان و کویت، به شکلی و از سر ناچاری حاضر هستند که سهمی در پرداخت هزینه‌ها ی امنیتی، دفاعی، امنیتی داشته باشند. اما در مورد افغانستان چگونه است؟ البته نباید فراموش کنیم که ناتو یک رقم قابل توجه بیست میلیارد دلاری را برای پنج سال تصویب نموده است که در هزینه‌های مربوط به آموزش‌های دفاعی افغانستان هزینه نماید. این جزو بودجه‌های ناتو می‌باشد. در کنار این هم آمریکا متعهد شده است مبلغ پنج میلیارد دلار در سال و به مدت پنج سال، افزون بر بودجه اهدایی ناتو، به افغانستان بپردازد و این مربوط به دوره آقای اوباما می‌باشد. اگر صحبت‌های آقای ترامپ این باشد که من از بودجه مردم خود نمی‌دهم بلکه باید از جای دیگری تأمین شود، یکی از سوالات این خواهد بود که آیا آمریکا می‌خواهد در افغانستان هزینه کند یا خیر؟ اگر هزینه کند، یعنی ادامه سیاست دوران اوباما و قبل از آن است و اگر نخواهد هزینه نماید، چه اتفاقی در افغانستان خواهد افتاد؟ افغانستان در این زمانی که فعلاً ناتو و آمریکا حضور دارند و هزینه می‌کنند، تقریباً در یک شرایط خطرناکی قرار دارد. طبق آخرین اخبار رسمی که منابع سازمان ملل معتقد تأیید می‌کنند بین ۴۰ الی ۵۰٪ و بعضاً بیشتر سرزمین‌های مختلف افغانستان در اختیار طالبان می‌باشد و شهرها و روستاهای دیگر از جمله هفت مرکز استان از جانب طالبان تهدید می‌شود. اگر نیروی هوایی آمریکا نباشد، آنها می‌توانند شهرها را به تصرف خودشان درآورند. آن چیزی که فعلاً موازنه را برقرار کرده است، نیروی هوایی آمریکا و حضور نیروهای ناتو می‌باشد. با این ما می‌توانیم اینگونه بگوییم که آمریکا یا ناچار است سیاست‌هایی که آقای ترامپ به آنها نقد دارد را ادامه بدهد، و یا اینکه اگر ادامه ندهد، شرایط افغانستان به ما قبل از حضور نیروها در این کشور بر می‌گردد؛ و این برای همه خطرناک است.

نخست وزیر انگلستان خانم ترزا می در کنفرانس مونیخ عنوان کرده بود که اگر افغانستان سقوط کند، سیل آوارگان اروپا را فرا خواهد گرفت؛ و ما باید برای جلوگیری از ورود سیل آوارگان شرایط را در افغانستان تثبیت کنیم. این بحث خیلی حساس و مهمی است؛ بنابراین اگر یک جمع‌بندی از بخش اول صحبت‌های خود داشته باشم این است که به نظر می‌آید که آمریکا چاره‌ای ندارد، جز اینکه سیاست‌های گذشته خودش را ادامه بدهد. شرایط درون افغانستان به نظر می‌آید که آمریکا را بیشتر درگیر نماید. در حال حاضر مشاهده می‌کنیم صحبت‌هایی که در دولت ترامپ زده می‌شود این است که آمریکا ممکن است نیروهای خودش را در افغانستان افزایش بدهد. گفته می‌شد که آقای اوباما صد و چهل هزار نیرو دارد و صد و سی هزار نیروی خودش را خارج کرده است. یعنی اکنون آمریکا ده هزار نیرو در افغانستان دارد. به همین دلیل طالبان می‌گوید که صد و سی هزار نیروی آمریکایی را اخراج کرده‌اند و فقط ده هزار نیروی دیگر مانده است که آن ده هزار نفر را هم اخراج می‌کنند. اگر این ده هزار نفر نیروی آمریکایی هم اخراج بشوند، شرایط افغانستان به گونه‌ای دیگر خواهد شد. آمریکایی‌ها یا باید نیروهای خودشان را افزایش بدهند، و یا اینکه و بتوانند یک مقدار کفه ترازو را به نفع خودشان برگردانند. در غیر این صورت شرایط افغانستان به سمت بحرانی شدن در حال حرکت است؛ و این چیزی است که همسایگان افغانستان را نگران کرده است.

در ارتباط با نکاتی که شما فرمودید، می‌توانیم دو سناریو در ارتباط با بحث آمریکا و افغانستان مطرح کنیم. اگر حمایت‌های افغانستان از آمریکا حفظ بشود یا افزایش پیدا کند، یک سناریو است و اگر آمریکا حمایت خودش را کاهش یا قطع نماید در افغانستان سناریوی دیگری خواهد بود. برای این دو سناریو شما چه تحلیلی دارید. به نظر شما هر کدام از این دو سناریو ممکن است چه شرایطی را ایجاد نماید؟

داکتر موسوی: اگر آمریکا بخواهد وضعیتی را که دارد، همچنان ادامه بدهد، باید کماکان در افغانستان هزینه نماید. هزینه هم فقط هزینه نظامی نیست. باید هزینه‌های مدنی در شهر، جاده‌سازی و به طور کلی در ملت سازی یا Nation-building و آنچه را که یک کشور نیاز دارد، هزینه نمایند و این با سیاست آقای ترامپ همخوانی ندارد. آقای خلیل زاد سفیر دوران بوش، کتابی به نام فرستاده دارد. فارسی آن هم منتشر شده است. در چند جا از کتاب می‌گوید که آقای بوش به پشت سر من می‌زد و می‌گوید شما به آنجا نمی‌روید که دولت سازی کنید، برای حل شدن یک سلسله مشکلات نظامی ما هست که به آنجا می‌روید و بعد هم باید از آنجا بیرون بیایید، ولی من آمریکا را به آنجا کشاندم که در هزینه‌های دولت سازی مشارکت کند. در واقع آمریکا یا باید پادگان‌های خودش را حفظ نماید، یعنی افغانستان مانند گذشته بشود، بیابان‌هایی که یک سری پادگان در آنجا وجود دارد و این در دنیای امروز شدنی نیست. یا اینکه به افغانستان بیاید و هزینه‌های مختلف اداره کشور را پرداخت نماید؛ که این هم به نوبه خود مشکلی است. اتفاق مهمی که در این میان افتاده، این است که روند بُن شکست خورده است. روند بُن این بود که افغانستان در یک توافق درونی به صلح رسیده و دولت در این کشور مستقر بشود و بعنوان یک دولت معمولی ادامه کار بدهد. اما عملاً مقاومت طالبان نشان داد که این ثبات وجود ندارد. مشکل دیگری که پیش آمد در سطح منطقه بود. آمریکا با سیاستی که در پیش گرفت، تصورش این بود که افغانستان را می‌تواند به صورت یک جزیره ایزوله شده در منطقه حفظ کند و به توسعه این کشور کمک کند. اما شرایط افغانستان اینچنین نیست. به نظر من افغانستان سه بحران عمده دارد؛ بحران‌های ثبات، امنیت، توسعه.

بحران ثبات افغانستان یک موضوع داخلی است؛ که باید از طریق برقراری نوعی توازن بین قومیت‌های مختلف و مشارکت همه اقوام اجتماعی افغانستان ایجاد شود. اما در حال حاضر این توازن وجود ندارد. بحران امنیت، یک بحران منطقه‌ای است. منطقه و کشورهای همسایه افغانستان، می‌توانند هم در بازسازی این کشور و هم تأمین امنیت افغانستان مشارکت داشته باشند و هم اینکه از جانب افغانستان احساس تهدید نکنند. افغانستان باید یک کشوری باشد که بتواند این اطمینان را به همسایگان خودش بدهد که از درون این کشور، تهدیدی متوجه همسایگان افغانستان نخواهد بود. حال این تهدید چه ناشی از تحولات داخلی باشد و یا اینکه ناشی از حضور بیگانگان باشد. خواه این نیروهای بیگانه آمریکایی باشند و یا غیره، چنانچه در یک مقطع نیروهای شوروی سابق بودند. نیروهای غیردولتی و تروریستی مانند القاعده یا داعش نیز جزو این نیروهای بیگانه می‌شوند. استقرار نیروهایی که همسایگان از آن احساس تهدید داشته باشند، موجب این خواهد بود که افغانستان هم روی امنیت به خود نبیند. بحران توسعه هم از طریق مشارکت بین‌المللی امکان‌پذیر می‌شود و منطقه صرفاً نمی‌تواند یک طرفه وارد گردد. بلکه در یک همکاری منطقه و بین‌المللی امکان‌پذیر است. روند بُن چنین ایده‌ای داشت، اما به مرور آمریکا ثبات را فقط از طریق سرکوب نیروهای مخالف وضع موجود انجام داد. اگر اینها موفق به سرکوب می‌شدند، وضعیت تغییر می‌کرد. اما موفق به سرکوب نشدند. در ارتباط با امنیت همسایگان افغانستان، آمریکا به سمت عدم مشارکت همسایگان در امنیت افغانستان حرکت نمود. یک تئوری را به نام امنیت از ما یا در افق را تعریف کرد. به این معنی که آمریکا می‌خواست امنیت افغانستان را از طریق نیروهای نظامی خود تضمین نماید. اما هدف تا یک حدی امکان‌پذیر بود، ولی نه شوروی توانست و نه آمریکا می‌تواند.

رهبران آمریکا بخاطر اینکه امنیت افغانستان را از طریق نظامی تأمین نماید یا باید دویست الی سیصد هزار نیرو را از آمریکا بیاورند که این هزینه‌های عجیب و غریبی را در برخواهد داشت و اساساً حتی قدرتی مانند آمریکا هم توان پرداخت این را نخواهد داشت. یا اینکه باید امنیت افغانستان را از طریق مشارکت همسایگان افغانستان فراهم کنند و اگر این کار را نکنند، قطعاً به بن‌بست خواهند رسید. در زمینه توسعه افغانستان هم نوعی مشارکت با حضور همسایگان و جامعه جهانی لازم بوده است. آمریکایی‌ها در یک مقطعی به بهانه‌های مختلف در زمینه حتی همکاری‌های همسایگانی همچون ایران در طرح‌های عمرانی افغانستان مانع ایجاد کردند و هنوز هم این مسئله وجود دارد؛ بنابراین من صراحتاً عرض می‌کنم که پروسه بُن شکست خورده است؛ و حتماً باید راه حل جدیدی برای این مسئله مطرح کنند که این سه بحران را حل نماید. اسم این را می‌خواهند مذاکره با طالبان یا هر چیز دیگری که می‌خواهند بگذارند، راه حلی جز مذاکره دولت با نیروهای مخالف افغانستانی خودش وجود ندارد و متأسفانه سازمان‌های تروریستی از این فضا استفاده کرده‌اند و در حال استقرار هستند؛ ولی طالبان بعنوان یک نیروی اجتماعی، که البته من آنها را نوطالبان می‌گویم، با آن طالبان گذشته تفاوت‌هایی دارد. آنها در استراتژی‌های خودشان تغییراتی را داده‌اند. بحث‌های جدیدی را مطرح می‌کنند و مذاکره را قبول دارند. این بحث را قبول دارند که افغانستان نباید تهدیدی علیه همسایگان بشود. آخرین بحثی که اینها مطرح می‌کنند، می‌گویند که نیروی آزادی بخش ملی برای افغانستان هستند و قصد مطرح کردن بحثی خارج از افغانستان را ندارند و اکنون هم با حضور نیروهای داعش در افغانستان مخالف هستند. قاعدتاً باید یک راه حلی بین دولت و این نیروها پیدا بشود. اساساً دولت افغانستان هم کمیسیون صلح را به همین منظور ایجاد نموده است.

آقای حکمتیار که چندی قبل با دولت درگیر بود، اکنون به یک سازشی با کابل رسیده است و این سازش باید در داخل گسترش پیدا کند؛ ولی از آن مهمتر افغانستان باید یک سیاست خارجی داشته باشد که بتواند روابط خودش با همسایگانش را خیلی راحت تر و بهتر از آنچه که هست شکل دهد. در حال حاضر سیاست خارجی افغانستان یک سیاست خارجی متعادل و متوازنی نیست. سیاست خارجی افغانستان به گونه‌ای نیست که همسایگان این کشور اطمینان کنند که می‌توانند در بلند مدت با این سیاست خارجی راحت کار کنند. اگر افغانستان تاریخ خود را مطالعه کند، نمونه‌های خوبی پیدا می‌کنند. در دوره تاریخی ظاهرشاه، افغانستان سیاست بی‌طرفی یا به عبارتی سیاست غیرمتعهد، یا سیاستی که خودشان سیاست عدم انسلاک می‌گویند، داشت و می‌گفت ما هیچ تعهد ویژه‌ای را به کسی نداریم و هیچ کشوری چه ایران، پاکستان، عربستان، آمریکا، روسیه و دیگران برای ما تعهد ویژه‌ای را ایجاد نمی-کنند؛ ولی اکنون که سیاست افغانستان با آمریکا و ناتو یک تعهد ویژه دارد، این برای کشورهایی که با آمریکا مشکلاتی دارند، حساسیت ایجاد می‌کند. یا در ارتباط با پاکستان که همسایه افغانستان است، اگر پاکستانی‌ها احساس کنند که گسترش روابط افغانستان با هند ممکن است تهدید امنیتی داشته باشد، نخواهند توانست که آرام بنشینند؛ بنابراین افغانستان باید یک سیاست خارجی فعالی را داشته باشد که بتواند ضمن گسترش روابط خود با کشورهای مختلف، این اطمینان را به سایر کشورهای دیگر بدهد و متأسفانه نمی‌تواند این کار را انجام بدهد. سیاست خارجی افغانستان، توان برقراری توازن در بین کشورهای مختلف را ندارد و این هم یکی از مشکلات افغانستان است.

در ارتباط با لزوم اتخاذ سیاست مشارکت جویانه افغانستان با همسایگان خود، در واقع یک نوع آمادگی کابل برای سناریو کاهش حمایت آمریکا از افغانستان گفتید. اما چیزی که از سیاست افغانستان در پانزده یا شانزده سال گذشته به نظر می‌رسد، این است که به آمریکا و غرب خیلی اتکا داشته و رویاهای خود را در رابطه با آمریکا جستجو می‌کند. اینکه شما این گزینه را برای افغانستان در نظر می‌گیرید، اینکه بتواند سیاست فعالی را داشته باشد، موضوعی راهبردی است که افغانستانی‌ها باید به آن فکر کنند. به نظر شما، اگر افغانستان بخواهد این سیاست را دنبال نماید، چه راهکارهایی وجود دارد. با توجه به معضلات و بحران‌های سه‌گانه که اشاره داشتید، به ویژه معضل امنیت، اگر آمریکا حمایت خودش را از افغانستان کاهش بدهد، در واقع بحران امنیت این کشور تشدید می‌شود، برای حل این بحران، چه نوع همکاری بین همسایگان افغانستان می‌تواند انجام شود؟

داکتر موسوی: چندی قبل یک اجلاس سه جانبه بین روسیه، پاکستان و چین در ارتباط با افغانستان برگزار شد و در دومین نشست این مجموعه ایران و افغانستان هم حضور داشتند. البته از این اجلاس اخباری منتشر نشده است. اما این یک علامت همین مسئله است. اینکه با توجه به سناریوهای موجود چه اتفاقی ممکن است در افغانستان بیفتد؟ ادامه این حالت بی‌ثباتی در افغانستان، اینکه نیمی از کشور در دست یک عده و نیمی دیگر هم در دست عده‌ای دیگر باشد، نگران کننده است و بالاخره این بحران باید سرانجامی پیدا کند. یا اینکه آمریکا در یک زمان یک نیروی بسیار وسیعی را وارد کند که به لحاظ نظامی مخالفین را به شکست بکشاند و بعد از آن هم مذاکره‌ای صورت بگیرد و به نتیجه‌ای برسند. یا اینکه اساساً از افغانستان خارج گردد. این دو سناریو، همسایگان را نگران کرده است. روسیه، ایران، پاکستان، چین، همه این کشورها نگران هستند. اگر آمریکا نیروهای خودش را از افغانستان خارج نماید، همان اتفاقی خواهد افتاد که در ۱۹۸۸ بعد از توافق ژنو و خروج نیروهای شوروی از افغانستان رخ داد و این کشور به قهقرا رفت و هر قسمت از این کشور دچار درگیری‌هایی بود و نتوانستند دولت تشکیل بدهند و وارد جنگ داخلی شدند. آثار خروج نیروهای شوروی از افغانستان هنوز هم موجود است. خطری که این بار احساس می‌شود، حضور نیروهای تروریستی همچون داعش است که برای افغانستان نمی‌جنگند، بلکه برای خلیفه‌ای می‌جنگند که در جای دیگری قرار دارد و این تهدیدی برای همه همسایگان است. اگر هم آمریکا بخواهد نیروهای خود را مجدداً افزایش بدهد، این هم موجب یک درگیری نظامی شدید و رادیکالیزه شدن مجدد اوضاع خواهد شد. به این خاطر است که این همسایه‌ها مجبور هستند که با یکدیگر مشاوره نمایند.

تحلیل من این است، آمریکا می‌تواند نیروهای خود را به آمریکا برگرداند و تهدیدی هم از جانب افغانستان احساس ننماید. اما، ما و همسایگان افغانستان می‌مانیم. همان طوری که شما با من راجع به این موضوع با من صحبت می‌کنید، نمایندگان کشورهای دیگر هم با یکدیگر صحبت می‌کنند که چه اتفاقی خواهد افتاد. اینکه آمریکا وارد یک جنگ تمام عیار بشود، این با سیاست‌های ترامپ نمی‌خواند و یا اینکه بخواهد نیروهای خود را از افغانستان خارج نماید. چندی پیش در ارتباط با سیاست خارجی افغانستان کنفرانسی برگزار شد. آقای سپنتا وزیر خارجه افغانستان، همین مطلب را مطرح کرد؛ اینکه افغانستان باید به سمت یک سیاست چند وجهی متعادل رو بیاورد. با همسایگان خودش در این رابطه صحبت کند. به طور حتم، امنیت افغانستان در یک امنیت منطقه‌ای متصور است و اگر آمریکا این را پذیرا باشد، شاید در افغانستان امنیت برقرار شود؛ و اگر هم آن را نپذیرد که در قاموس بوش و اوباما نبود و ترامپ هم که مشخص نیست، به نظر نمی‌آید که وضعیت افغانستان سناریوهای با ثباتی را دنبال نماید.

سایر قدرت‌های منطقه اعم از چین و روسیه، برای این سناریو چه پیش بینی‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی کرده‌اند. با توجه به اجلاس سه جانبه و بعد از آن که به چند جانبه تبدیل شد، به نظر می‌رسد احتمال تغییر در افغانستان، باعث شده که چین و مخصوصاً روسیه دست به کار بشوند و بخواهند از این فرصت استفاده نمایند. شاید این برای آنها هم یک نوع تهدید محسوب می‌شود، ولی احتمالاً برآورد آنها این است که می‌توانند تهدید را به فرصت تبدیل کنند. به نظر شما آنها بدنبال چه چیزی می‌باشند و از طریق چه برنامه‌هایی می‌توانند این کار را دنبال کنند؟

داکتر موسوی: واقعیت مطلب این است که افغانستان بعنوان یک فرصت برای این کشورها نیست. بیشتر یک موضوعی است که باید در مورد آن چاره اندیشی کرد. حتی اگر در ارتباط با کشور خودمان مشاهده کنید، از زمانی که نیروهای شوروی وارد افغانستان شدند که این هم‌زمان با انقلاب ما بود، افغانستان همیشه برای ما هزینه داشت. از حضور مهاجرین گرفته تا برسد به موضوعات مختلفی که ما از جانب آنها داشته‌ایم. منتهی افغانستان همسایه ما است و همسایه را هم خداوند برای ما مقرر کرده است. ما باید حتماً موضوع را مدیریت کنیم. مسلماً افغانستان با ثبات، توسعه یافته و آرام به نفع ما خواهد بود. افغانستانی که در آن جنگ باشد و ثبات نداشته باشد، برای ما دردسر ساز خواهد بود. نخست وزیر انگلیس می‌گوید که اگر اوضاع افغانستان بهم بخورد، مهاجرین از اروپا سر در خواهند آورد. اروپا در مقابل شصت هزار مهاجر به زانو درآمد؛ ولی کشور ما سه میلیون مهاجر را جذب کرد. این ارقام قابل مقایسه نیست. اروپایی‌ها در مقابل بحران شصت هزار مهاجر، همه شعارهایی که در زمینه حقوق بشر و دفاع از مهاجرین می‌دادند، فراموش کردند. به ترکیه باج می‌دهند که اجازه ندهد مهاجرین به سمت اروپا بروند. اگر به سؤالی که شما داشتید برگردیم، نکته این است هر همسایه‌ای که در پیرامون افغانستان وجود دارد، به گونه‌ای احساس تهدید می‌کند. روس‌ها نیز اگر چه هم‌مرز نیستند با افغانستان، احساس تهدید دارند، تهدیدی که می‌تواند برای آسیای مرکزی باشد، برای روسیه نیز تهدید بزرگی خواهد بود. تهدیدی که روسیه احساس می‌کند این است که مرزهای افغانستان و آسیای مرکزی، مرزهایی قابل شکستن هستند و می‌توانند آشوب را به درون این منطقه بکشانند. بخصوص اینکه رادیکال‌های آسیای مرکزی، تقریباً در داعش دوره دیده‌اند و اکنون رو به بازگشت هستند و اکنون در افغانستان تمرکز کرده-اند؛ اعم از تندروهای ازبک، تاجیک، قرقیز، قزاق. چینی‌ها هم این مشکل را با ایغورها دارند. آنها نیز هم رقم‌های چند هزار نفری از مشارکت و همکاری ایغورها با داعش ارائه می‌دهند و می‌گویند اگر داعش شکست بخورد، همه اینها به این منطقه سرازیر خواهند شد و برخواهند گشت، پس راه آن این است که در افغانستان مانع بازگشت آنها شوند.

در ارتباط با پاکستان هم، چنین مشکلی وجود دارد. جدا از مسائل تاریخی که پاکستانی‌ها با افغانستانی‌ها دارند، اگر نقشه پاکستان را مشاهده نمایید، این کشور یک مرز ویژه‌ای با افغانستان دارد. اینجا هم یکی از مناطق عجیبی است که با مناطق قبائلی آزاد پاکستان پیوند می‌خورد؛ که افراطیون از تمام نقاط در آنجا مستقر هستند؛ و حتی گفته می‌شود که ایمن الظواهری القاعده هم در آنجا حضور دارند. خیلی از نیروهای دیگر هم در آنجا قرار دارند. برای پاکستان هم از جانب نیروهای افراطی که به نام طالبان پاکستانی مشهور هستند و با ابوبکر بغدادی خلیفه داعش بیعت کرده‌اند، تهدید محسوب می‌شود. پاکستانی‌ها ادعا می‌کنند عاملان انفجاراتی که هفته گذشته در پاکستان انجام شد، در افغانستان مستقر هستند. در هر شکلی سرزمین یک کشور اگر برای همسایگان تهدید باشد، همسایگان باید برای این به دنبال راه حل‌هایی باشند. به نظر نمی‌آید که آمریکا هم امنیت افغانستان را تضمین کند. آمریکا بی تمایل نیست که سرزمین افغانستان را بعنوان ابزاری در مداخله امور همسایگان قرار بدهد. همه شرکت کنندگان در اجلاس‌های اخیر نیز بیشتر بر این اعتقاد هستند که سرزمین افغانستان ممکن است از جانب آمریکایی‌ها بعنوان تهدید علیه همسایگان استفاده گردد. در حالیکه همسایگان انتظار دارند که سرزمین افغانستان برای آنها آرامش ایجاد نماید.

در ارتباط با شکست روند بُن گفتید، ممکن است که عامل این شکست داخلی یا عامل تحمیلی از جانب آمریکا بوده باشد، اما مسئله مهمتر این است که به نظر می‌رسید دولتی که در شانزده سال گذشته با ساختار جدیدی در افغانستان تشکیل شده، اعتمادی به همسایگان خود ندارد؛ این همسایه چه ایران باشد، چه هند، پاکستان و یا چین. با توجه به سیاست ترامپ و شرایط جدیدی که رقم خواهد خورد، به نظر شما آیا ممکن است که افغانستان بر این بی‌اعتمادی، ترس و واهمه غلبه نماید. با توجه به اینکه عنوان نمودید مثلاً فردی مانند آقای سپنتا وجود دارد و ایده سیاست خارجی جدیدی را مطرح کرده، آیا در دولت افغانستان این نگاه وجود دارد؟

داکتر موسوی: دو نکته را در نظر داشته باشید اول اینکه شکست روند بُن در یک شب رخ نداد. بلکه حاصل یک فرایند بود. دوم اینکه باید میان دوران آقایان کرزای و غنی تفاوت قائل شویم. به نظر می‌آید که در ابتدای کار طرح بن، همسایگان کمک کردند که این روند موفق شود. حتی برای استقرار دولت در افغانستان، دولت‌هایی که با یکدیگر مشکل داشتند، با هم به توافق رسیدند. ایران که با آمریکا کلی مسئله داشت، ولی در ارتباط با افغانستان، در بُن با آمریکا پشت میز مذاکره نشست و اگر شما خاطرات خلیل زاد را مطالعه کنید، متوجه می‌شوید که ایران تا چه حد نقش مثبتی برای اینکه کنفرانس بُن به موفقیت برسد، ایفا کرد. در روند بازسازی‌ها تا چه میزان سرمایه‌گذاری کرد و مشارکت جدی در پروژه‌های بازسازی داشت. مشارکت سیاسی برای استقرار نهادهای جدید، مشارکت اقتصادی و هم مشارکت در روند توسعه افغانستان داشت. اما افغانستان در اثر فشارهایی که متحمل شد، نتوانست این توازن را حفظ کند و مشکالاتی بروز کرد. زمانی که نیروهای ائتلاف طرح حمله به افغانستان را پیاده کردند، در این کشور القاعده و طالبان حضور داشتند. طالبان ۹۰٪ دولت را در اختیار داشت و کشور را به نوعی در دست خودش گرفته بود. اما ناگهان مشاهده کردیم که طالبان غیب شد. اتفاق ویژه‌ای که نیفتاد، اما طالبان نیروهای خودش را عقب کشید. این یک فرصت خیلی خوبی بود که دولت بتواند طالبان را در درون خود جذب نماید و بتواند به یک راه حل سیاسی برسد. اما در بن کسانی که پای میز مذاکره نشستند، شامل مجموعه ائتلاف شمال، گروه پیشاور، گروه قبرس، کسانی بودند که در مقابل طالبان قرار داشتند. در واقع روند صلح باید با کسانی انجام می‌شد که مقابل آنها قرار دارند و به لحاظ نظامی به سمت حذف طالبان رفتند. طالبان هم پذیرفته بود که کلاٌ برود. اینها می‌توانستند که یک زندگی آرامی را داشته باشند. اما مداخلات بیرونی و نداشتن مدیریت داخلی و بعضاً فساد، موجب شد ما بگوییم که این روند شکست خورده است. اینها حتی نتوانستند موضوع مواد مخدر را حل نمایند. در زمان سقوط طالبان تولید مواد مخدر در افغانستان دویست تن بود اما امروز به بالای هشت هزار تن رسیده است. این نشان دهنده یک شکست است. انگلیس اعلام کرد که مسئول مبارزه با مواد مخدر خواهد شد. نتیجه مبارزات انگلیس در مواد مخدر، رساندن تولید دویست تن موادر مخدر به بالای هشت هزار تن بود.

شاید ما به کنفرانس بین‌المللی دیگری نیاز داشته باشیم؛ که خیلی صادقانه با مجموعه نیروهای مختلف در افغانستان به یک راه حل برسند. این کنفرانس را حتی دولت افغانستان هم می‌تواند برگزار نماید. مشکلی که الان دولت افغانستان دارد، دولت فعلی، با قانون اساسی آن همخوانی ندارد. قانون اساسی افغانستان یک رژیم ریاستی را پیشنهاد کرده که از طریق یک رئیس جمهور و کابینه امور جاری کشور اداره می‌شود. در این قانون ما چیزی به نام رئیس اجرایی نداریم. رئیس جمهور و رئیس اجرایی ناشی از یک توافق سیاسی است که با این قانون اساسی هم نمی‌خواند. توافق کرده بودند بعد از دو سال در ارتباط با اصلاحات قانون اساسی فکر کنند. مشخص نیست دولت موجود در انتخابات بعدی چه کار انجام خواهد داد؟ اکنون در داخل دولت یک تفکیکی بین دولت و رئیس اجرایی وجود دارد. رئیس جمهور با معاونین خودش مشکل دارد. حتی وضعیت آقای دوستم معاون آقای غنی مشخص نیست. همچنین در ارتباط با ولایت‌ها و ایالت‌ها، وضعیت افغانستان، وضعیت با ثباتی نیست. شاید بهتر این باشد که دولت افغانستان از همسایگان بخواهد که بدنبال چاره‌ای باشند. یا اینکه آمریکا صادقانه موضع خودش را روشن نماید و سیاست خود را در ارتباط با افغانستان بازگو نماید. این علامت سؤال بزرگی برای همسایگان افغانستان، برای دولت افغانستان، حتی برای جامعه جهانی است. قرار است چه اتفاقی در افغانستان بیفتد.

به هرحال از آمریکا نمی‌شود انتظاری داشت. شاید برای آمریکا، کناره گیری از افغانستان شکست بزرگی محسوب شود، اما با توجه به تغییر دولت این فرصت برای کاخ سفید وجود دارد که با منتسب کردن شکست در افغانستان به دولت قبلی از تعهدات خود شانه خالی کند. اما برای ما و سایر همسایگان افغانستان، سرنوشت این کشور مهم است. موضوعی را شما مطرح کردید، اینکه خروج آمریکا ممکن است شرایط بدتری را نسبت به زمان خروج شوروی به وجود آورد و این سناریویی است که احتمال آن زیاد و خطرناک می‌باشد. با توجه به مسائل داخلی زیادی که افغانستان دارد و همچنین وضعیت دولت وحدت ملی که شما آن را بیان کردید، به نظر می‌رسد اگر افغانستان در عرصه سیاست خارجی تحرکی نداشته باشد، گسل‌های داخلی، وضعیت بد آن را تشدید خواهند کرد و فروپاشی آن اتفاق خواهد افتاد. به نظر شما آیا این دولت کنونی افغانستان این ظرفیت را دارد که سیاسی خارجی خودش را فعال نماید؟ ایران در این میان چه نقشی را می‌تواند ایفا نماید؟

داکتر موسوی: افغانستان با وجود چالش‌هایی که ذکر شد، سنت‌ها و ظرفیت‌هایی دارد؛ مثلاً چیزی به نام لویی جرگه دارد. این کشور باید به یک تصمیم بزرگ برسد. یا اینکه خودش پیشقدم بشود و لویی جرگه‌ای برگزار نماید و خودش مسائل و نگرانی‌های همسایگانش را برطرف کند و اگر این کار را انجام ندهد، شرایط به سمت تهدید پیش خواهد رفت که بیشتر متوجه خود افغانستان است تا همسایگان. ههمسایگان افغانستان به هر حال می‌توانند هزینه‌های مقابله با تهدیداتی که در مرزهای افغانستان دارند، بپردازند. ایران چه در دوران اشغال شوروی و چه دوران تسلط طالبان توانست مرزهای خود را کنترل کند، البته هزینه‌هایی را هم پرداخت؛ از جمله در واقعه حمله به کنسولگری ایران در مزار شریف. اما در کل ما کشوری هستیم که در مدیریت مرزهایمان توانمند بوده‌ایم. در حال حاضر هم به گونه‌ای مرزهای خودمان را از طریق ارتباط با مردم و گروه‌هایی که در آن طرف مرزهای ما هستند، حفظ می‌کنیم. بالاخره ما با آنها کار می‌کنیم. به نظر من دولت کابل بیشتر متضرر خواهد شد. مشکلی که اکنون افغانستان دارد، این است که نوع همکاری خودش را با منطقه تعریف نمی‌کند. افغانستان داشته‌هایی را دارد؛ و در ارتباط با این داشته‌هایش باید با همسایگان به توافق برسد. مثلاً در زمینه آب، ما توافق هیرمند را داریم. اما در ارتباط با هریرود ما باید با افغانستان به یک توافقی برسیم. دولت افغانستان می‌تواند داشته‌های خودش را در مقابل نیازهای خودش به مشارکت بگذارد. مثلاً در زمینه آب به توافق برسد و در مقابل ترانزیت، انرژی بگیرد. اما دولت افغانستان در ارتباط با ایران درخواست‌هایی از ترانزیت چابهار دارد، اما زمانی که در مذاکره به مسئله آب می‌رسد، خیلی علاقمندی نشان نمی‌دهد؛ بنابراین افغانستان برای اینکه ثبات خودش را طراحی می‌کند، برای همسایگانش هم باید وجود خود را سودمند جلوه بدهد.

اگر افغانستان می‌خواهد توسعه پیدا کند، باید به سمت اکتشاف معادن خود برود و باید روی آن معادن سرمایه‌گذاری نماید. اگر بخواهد این معادن را صادر کند، نیاز به راه دارد. آنها می‌دانند که بهترین راه برای صدور این معادن از طریق چابهار است که به دریاهای آزاد راه دارد. بهترین و امن‌ترین راه‌ها، داخل ایران هستند. پس برای بهره‌گیری از این راه، باید سودمندی خودش برای ایران را هم نشان دهد. دولت افغانستان باید نشان بدهد که دولت معتدلی است که در فکر همه اقوام است. این ترس نه تنها در کشور ما بلکه در کشورهای دیگر هم بوده است. در هر کشوری اگر دولتی توسط یک قوم، علیه اقوام دیگر به قدرت برسد، همسایگان دیگر دچار دردسر خواهند شد. در حالیکه اگر یک فضای ملی در درون افغانستان باشد که بتواند تمامی مردم افغانستان را زیر پرچم ملی این کشور جمع کند، در همسایگان افغانستان نیز نسبت به ثبات و امنیت این کشور اطمینان خاطر ایجاد خواهد شد. خواسته‌هایی که ایران از افغانستان دارد، دقیقاً در راستای منافع ملی افغانستان است. اینکه شما یک دولت ملی و میانه رو و سیاست خارجی چند وجهی داشته باشید. داشته‌های خودتان را به مشارکت بگذارید. اساس کار خودتان را بر توسعه منطقه بگذارید. کدامیک از این بحث‌ها، چیزی است که اگر افغانستان بدست بیاورد، به ضرر او خواهد بود؟ اگر تاریخ کشور ما را ملاحظه بفرمائید، حتی در قبل از انقلاب در رژیم گذشته می‌بینیم که ایران هزینه‌های زیادی را در افغانستان داده است. پروژه‌های مختلفی را انجام می‌داد. سرمایه‌گذاری در بخش‌های کشاورزی پایین دست رود هیرمند داشت و سرمایه‌های زیادی را در این راه گذاشت. این به نفع ما هست؛ بنابراین فکر می‌کنم که ما باید در افغانستان در جستجوی این باشیم که یک افغانستان میانه رو، معتدل، و با یک سیاست خارجی همه‌جانبه‌ای که همسایگان به آن اعتماد دارند، شکل بگیرد و افغانستان سرزمینی برای قدرت‌های بزرگ و یا برای سازمان‌های تروریستی نشود و در هیچ شکلی تهدیدی علیه همسایگان خودش نباشد. این چیزی است که ما خیلی صریح و روشن می‌توانیم آن را بیان کنیم. خوشبختانه سیاست ما در ارتباط با افغانستان، سیاستی است که اعلامی، اعلانی و اجرایی آن یکی است.

در خصوص کنفرانسی که پیشنهاد می‌شود افغانستان برگزار نماید، آیا ایران نمی‌تواند این ابتکار را در دست بگیرد؟

داکتر موسوی: خیر. کنفرانس‌های بین‌المللی باید در یک چارچوب برگزار شوند. اگر افغانستان این ابتکار را داشته باشد، حتماً موفق خواهد شد. اما هیچ‌کدام از همسایگان نباید به تنهایی این کار را انجام دهند. قطعاً انجام چنین کاری تصورات اشتباهی در ذهن افغانستان به وجود می‌آورد. بر این اساس ما در چارچوب منافع ملی خودمان، فکر می‌کنیم و آنچه لازم باشد انجام می‌دهیم. در جلسات همسایگان هم اگر بگذارند، شرکت خواهیم کرد. من فکر می‌کنم راه حل بحران این است که قبل از اینکه یک اتفاق مانند یازده سپتامبر رخ دهد و یا یک کنفرانس دیگر در اروپا تشکیل شود، این است که در داخل افغانستان یک اتفاقی بیفتد و بتواند با جریان نوطالبان به توافق برسد. بتواند در منطقه با همسایگان خود به توافق برسد. این آرزوی بدی نیست.
کد مطلب: 66391
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/2EVWRi
مرجع : ایراس
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل