۱
 

کشته شدن دردناک فرخنده در کابل / مثلث علماء، جامعه مدنی و رسانه‌ها

پیام آفتاب: عصر روز پنج شنبه ۲۹ حوت (اسفند) سال ۱۳۹۳ و درست زمانیکه مردم کشورهای حوزه زبان فارسی در حال آماده شدن برای برگزاری جشن سال نو خورشیدی بودند، ملت مسلمان و رنج کشیده افغانستان اما شاهد دردناک‌ترین و وحشیانه‌ترین حادثه تاریخ کشورشان بودند.
تاریخ انتشار : جمعه ۷ حمل ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۲۳
کشته شدن دردناک فرخنده در کابل / مثلث علماء، جامعه مدنی و رسانه‌ها
عصر روز پنج شنبه ۲۹ حوت (اسفند) سال ۱۳۹۳ و درست زمانیکه مردم کشورهای حوزه زبان فارسی در حال آماده شدن برای برگزاری جشن سال نو خورشیدی بودند، ملت مسلمان و رنج کشیده افغانستان اما شاهد دردناک‌ترین و وحشیانه‌ترین حادثه تاریخ کشورشان بودند.

دختر ۲۷ ساله‌ای به نام فرخنده که گفته می‌شود در خانواده‌ای مؤمن و متدین بزرگ شده و در رشته شرعیات درس خوانده بود به جرم سوزاندن قرآن کریم از سوی عده‌ای خشمگین پس از لت و کوب به طور وحشیانه‌ای در زیر موتر (ماشین) و سپس با ریخته شدن تل (نفت) بر رویش آتش زده شد.

یکی از شاهدان عینی ماجرا که یک پیرمرد است و سالهاست در اطراف مسجد شاه دو شمشیره ضایعات پلاستیکی جمع‌آوری می‌کند به خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی پیام آفتاب گفت: «من سالهاست که در کنار مسجد شاه دو شمشیره ضایعات پلاستیکی جمع می‌کنم. یک کیسه کلان بر دوش دارم و در امتداد دریای کابل (رودخانه‌ای که از درون شهر کابل می‌گذرد و باشندگان کابل آن را دریا می‌خوانند) ضایعات پلاستیکی جمع آوری می‌کنم.»

نگاهم
وقتی روی فرخنده تل (نفت) ریختند او هنوز نفس می‌کشید.
همواره به بستر و اطراف دریای کابل است. روز پنج شنبه مانند هر روز مشغول کار بودم که دیدم عده‌ای دختری را کشان کشان از دروازه مسجد شاه دو شمشیره به سمت پایین دریا می‌آورند. دختر فریاد می‌زد اما عده خشمگین بدون اینکه حرف او را بشنوند در حالیکه با مشت و لگدهای سنگین خود بر بدن دختر مظلوم می‌زدند او را همچون گرگ‌های گرسنه به سمت کشتارگاه هدایت می‌کردند.

فرخنده را به موتر بسته بودند و ۳۰۰ تا ۴۰۰ متر روی زمین کشاندند. بدن فرخنده برهنه شده بود و مردان مسلمان نامحرم به خوبی تمام بدن او را می‌دیدند، روی آن پای می‌گذاشتند و حتی با دستان خود با نیت مجازات لمس می‌کردند.

شدت توحش به حدی است که پیرمرد ضایعات جمع کن ناخود آگاه اشک‌هایش جاری می‌شود اما صدایش از شدت خشم بلندتر می‌شود و شکل فریاد به خود می‌گیرد. از فریاد او عده زیادی به دور ما جمع می‌شود و از سمت دیگر دریای کابل همگی به محل سوزانده شدن فرخنده می‌نگریم.

 در محل یک درخت سرو کاشته شده است، روی درخت تکه پارچه‌های سبز رنگ آذین بسته شده است. یک طرف درخت بدنه سنگی دو متری دریای کابل است و طرف دیگر آن به فاصله تقریباً یک متری یک دیوار سنگی نیم متری به شکل تخم مرغ نصف شده ساخته شده است.

روی این دیوار نیم متری تازه ساخته شده یک کت مشکی رنگ
در این میان مثلث مطبوعات، علماء و جامعه مدنی به نحوی با یکدیگر درگیر هستند.
زنانه پهن شده است و در قسمت پشت کت نوشته شده است: «تاریخ طلوع... و تاریخ غروب...». و البته روی دیوار دریای کابل یک تابلو نصب شده است که می‌گوید: «خواهر فرخنده شهادت مبارک!»

پیر مرد می‌گوید: «پولیس هرگز برای جلوگیری از کشته شدن فرخنده اقدام نکرد، اگر سربازان پولیسی که در صحنه حاضر بودند تنها چند فیر هوایی می‌کردند یا چند مرمی به پای مردان خشمگین می‌زدند همه چیز طور دیگری رقم می‌خورد.»

او گفت: «وقتی روی فرخنده تل (نفت) ریختند او هنوز نفس می‌کشید.»

در بین جمعیت جمع شده به دور من و پیر مرد یک زن میانسال نیز وجود دارد.

این پیر زن میانسال نیز می‌گوید: «یک ماهی بود فرخنده را می‌شناختم. روزهای زیادی فرخنده را در مسجد شاه دو شمشیر می‌دیدم. روز قبل از حادثه نیز او را دیدم. ابتدا صحن مسجد را جاروب کرد، در کناری نشست. سر ظهر بود، از جیبش مقداری خوراکی بیرون آورد و به من نیز تعارف کرد. به او گفتم که من نان چاشت را خورده‌ام.»

فرخنده با ملایی که در مسجد شاه دو شمشیره می‌نشیند و برای زنان و دختران تاویز می‌نویسد درگیری مداوم داشت. فرخنده به ملا می‌گفت که این کار را نکند و پیسه (پول) زنان و دختران مردم را بیهوده نگیرد چون تاویز نوشتن ریشه قرآنی ندارد.

پیر زن می‌گوید: «با فرخنده خدا حافظی کردم و به سمت خانه رفتم. تاره به خانه رسیده بودم که شنیدم آنچه را ای کاش نمی‌شنیدم.»

کشته
نهادهای جامعه مدنی از سران حکومت خواستند عاملین این جنایت هولناک را هرکه هست به اشد مجازات محکوم و جلو چشمان مردم به دار بیاویزد.
شدن بی رحمانه فرخنده اما در فضای ملتهب کنونی افغانستان به صورت چند پهلو منعکس شده است و هر کسی به ظن خویش در جست و جوی اسرار این قضیه می‌باشد.

در این میان مثلث مطبوعات، علماء و جامعه مدنی به نحوی با یکدیگر درگیر هستند.

رسانه‌ها در گزارشاتی ضد ونقیض به اتفاق اعلام کردند که فرخند به جرم قرآن سوزی توسط مردان خشمگین آتش زده شده است. برخی از رسانه‌ها شاید با استفاده ابزاری از این قضیه در صدد بدنام کردن اسلام، علماء و قرآن کریم، مساجد و سایر شعائر دینی بر آمدند.

تلویزیون طلوع چندین مرتبه صحنه اخراج مولوی داکتر ایاز نیازی از مراسم خاکسپاری فرخنده را نشان داد.

«مجمع تنسیق علمای افغانستان» در گردهمایی روز پنج شنبه هفته گذشته خود در مقابل مسجد شاه دو شمشیره کابل اعلام کردند فرخنده قربانی توطئه چند فرد خرافاتی، عالم نما، منحرف و فریبکار شد.

این علما تأکید کردند مردم مسلمان افغانستان یک امت رسالت مند هستند که در دفاع از مرزهای عقیده، سرزمین و ناموس خود همواره قربانی جانی و مالی داده‌اند.

به باور این علما در ارتباط با قضیه فرخنده علما تنها از احساسات مردمی که برای دفاع از مقدساتشان اقدام کرده‌اند دفاع کرده‌اند و مقصر اصلی کسانی است که با نیت شوم شخصی تهمت قرآن سوزی را به فرخنده زدند.

«محمع تنسیق علمای افغانستان» اعلام کردند اقدام مردم در راستای دفاع از قرآن و شعائر الله بوده است.

این علما تأکید کردند عده‌ای از رسانه‌ها در تلاش اند که مقدسات دینی و فرهنگ ملت مسلمان افغانستان را مورد حمله قرار دهند و از دشمنان اسلام و ملت مسلمان افغانستان امتیاز بگیرند.

به باور علما رسانه‌ها با پخش گزارش
علما رسانه و جامعه مدنی را به استفاده ابزاری از قضیه فرخنده متهم می‌کنند.
ورق‌های سوخته قرآن و اعلام اینکه فرخنده ۱۶ سال بیماری روانی داشته است تنها احساسات پاک مردم را برانگیخته و قضیه را عکس جلوه داده است در حالیکه اصل قضیه جلوگیری از خرافات بوده است.

رسانه‌ها با استفاده ابزاری از این قضیه به ترور شخصیتی شخصیت‌های اسلامی و علمای معروف کشور پرداختند و به ایجاد تشنج و ناامنی در کشور دامن زدند.

ضلح دوم مثلث واکنش‌ها به مرگ فرخنده جامعه مدنی است.

در چند روز اخیر فعالان جامعه مدنی در همراهی با مردم با پرپایی تظاهرات‌های مختلف در کابل و ولایات آتش زدن فرخنده از سوی مردان خشمگین را به شدت محکوم کردند.

نهادهای جامعه مدنی از سران حکومت خواستند عاملین این جنایت هولناک را هرکه هست به اشد مجازات محکوم و جلو چشمان مردم به دار بیاویزد.

فعالین مدنی کشتن فرخنده را وحشیانه و برخلاف موازین اخلاقی، دینی و حقوق بشری می‌دانند.

و اما ضلع سوم مثلث علما هستند.

علما می‌گویند عاملان اصلی کسانی هستند که با اعتقاد به خرافات به فرخنده تهمت قرآن سوزی زدند.

به باور این علما احساسات مردم در دفاع از مقدساتشان ستودنی است.

آنان در گردهمایی روز پنج شنبه هفته جاری خود در جلو مسجد شاه دو شمشیره کابل از مردم و دولت خواستند میان مقصران اصلی قضیه و علما تفاوت قائل شوند چراکه علمای راستین همواره در کنار مردم بوده‌اند و اسلام بدون علمای دینی معنایی ندارد.

این علما دولت را به کم‌کاری
اینکه شکاف کنونی بین رسانه‌ها و جامعه مدنی از یک سو و علما از سوی دیگر بیشتر از این شود در نهایت میوه شیرینی به بار نخواهد آورد.
در مورد حادثه سوزاندن فرخنده محکوم می‌کنند و می‌گویند در هیچ دورانی از ادوار حکومت‌های افغانستان چنین حادثه‌ای رخ نداد و تنها در دوران غنی و عبدالله این فاجعه المناک اتفاق افتاده است.

به باور آنان حکومت در قضیه فرخنده وظیفه خود را آن طور که باید و شاید انجام نداده است در حالیکه پاسداری از ارزشهای مادی و معنوی مردم افغانستان وظیفه دولت است و مردم به حکومت اعتماد دارند.

علما رسانه و جامعه مدنی را به استفاده ابزاری از قضیه فرخنده متهم می‌کنند.

آنان می‌گویند رسانه‌ها اذهان عمومی را مشوش کرده و جامعه مدنی نیز در همسویی با خارجی‌ها در پی ضربه زدن به اصل اسلام می‌باشند.

علمای دینی جامعه مدنی را افراطی‌های دین ستیز می‌دانند که در فکر پیاده کردن مرام‌های کفری می‌باشند.

علمای دین جامعه مدنی را ترویج دهنده فحشاء، مخل امنیت، دین ستیز، ترویج دهنده فساد اخلاقی و بی حیایی متهم می‌کند و آن را «شجره خبیثه» می‌خواند.

علما در گردهمایی روز پنج شنبه خود به صراحت اعلام کردند که وزیر داخله باید برکنار شود و اگر دولت بیش از این در این مورد سکوت کند و اصل قضیه را شناسایی نکند به تعامل ۱۳ ساله خود با دولت خاتمه می‌دهند.

به هر صورت باید گفت که واکاوی دقیق ماجرای کشتت وحشیانه فرخنده نباید به جنجالی برای برهم زدن امنیت ملی و از بین بردن زندگی عادی مردم شود و دولت موظف است عاملان اصلی را شناسایی کند.

اینکه شکاف کنونی بین رسانه‌ها و جامعه مدنی از یک سو و علما از سوی دیگر بیشتر از این شود در نهایت میوه شیرینی به بار نخواهد آورد.
 
-حفیظ رجبی؛ خبرنگار پایگاه اطلاع‌رسانی پیام آفتاب در کابل
کد مطلب: 32285
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/xqGzvX
 


 
محمد رضا کیانفر
Romania
۱۳۹۴-۰۶-۰۳ ۱۸:۴۲:۰۴
فرخنده ی ملکزاده دختر ۲۷ سالهٔ اهل کابل که عصر روز پنجشنبه 28 حوت – اسفند- سال 1393ش. به خانه برمی گشته به زیارتگاه شاه دو شمشیره می رود، در آنجا پنج ملا بوده اند که به زنانی که برای بخت گشایی مراجعه می کرده اند تعویذ – دعا- می فروخته اند، فرخنده با آنان صحبت می کند تا به آنها بفهماند که این کار کلاه برداری و شیادی و خرافات است و هیچ تأثیری ندارد، در همین وقت بکی از ملاها تعدادی قرآن نیمه سوخته را که از قبل در زیارتگاه بوده به مردم نشان داده و فریاد می زند که این زن قرآن را آتش زده است، مردم با فریاد الله اکبر و زنده باد اسلام به زیارتگاه ریخته و می کوشند فرخنده را تنبیه کنند، فرخنده به داخل زیارتگاه فرار کرده، بیست نفر پلیس برای آرام کردن ازدحام مردم به محل اعزام می شوند که با شلیک تیر هوایی مردم را متفرق می سازند و فرخنده را به کانتینر پلیس منتقل می نمایند، مردم به کانتینر پلیس حمله کرده، او را از چنگ پلیس درآورده، به بالای بام کشانده، به توی کوچه انداخته و حدود صد جوان عصبانی به سرش می ریزند با مشت و لگد و چوب و چماق تا حد مرگ او را لت کوب می کنند و به او می گویند: بگو قرآن شریف را سوزانده ام، فرخنده با حجاب کاملاً اسلامی که فقط دو چشمش پیدا است به مردان خشمگین می گوید: قسم می خورم، قرآن شریف را نسوختاندم، گپ مرا باور کنین. مردان خشمگین حرف او را باور نمی کنند و در حالیکه شعار می دهند: او جاسوس آمریکا است زنده اش نگذارید، با یک دستگاه اتومبیل بسیار شیک شاسی بلند سفید رنگ مدل بالا چند بار از روی جسدش عبور می نمایند سپس جنازه ی او را حدود دویست متر تا لب رودخانه ی خشک می کشانند، به داخل رودخانه می اندازند، سنگهایی را که هر کدامش حداقل ده کیلو وزن داشته بالای سرشان برده با تمام قوت بر جنازه ی او فرود آورده سپس روی جسدش تیل – نفت- ریخته و به آتش می کشند.
بیست مأمور امنیه که تقریباً از همان ابتدای ماجرا تا آخر در محل حاضر بوده اند هیچ اقدامی انجام نمی دهند و مانع مهاجمین نمی گردند چون فرمانده شان به آنان دستور داده بوده حق دخالت ندارند زیرا بیم آن می رفته که باعث تحریک عده ی بیشتری شوند و دامنه ی درگیری و خشونت گسترش یابد، اکثر اهالی ی کابل حق را به قاتلان فرخنده دادند و اقدام آنها را تأیید کردند، اداره ی امنیت کابل به خانواده ی فرخنده ابلاغ می کند که شایعات استخباراتی در شهر پراکنده شده که قرار است فردا امامان جمعه در خطبه های نماز مردم را تحریک کنند، نمازگزاران پس از اقامه ی نماز راهپیمایی نمایند، اعتراض خوشان را نسبت به قرآن سوزانی ی فرخنده ابراز نمایند و احتمال می رود کار به آتش زدن و کشتار کشیده شود، صلاح است که شما کار دخترتان را تقبیح نمایید تا خشم مردم فروکش کند، شب هنگام پدر و مادر و برادر فرخنده در تلویزیون کابل با مردم صحبت نموده، از آنها به خاطر عمل کفرآمیز فرخنده عذر خواهی کرده و اعلام می نمایند که فرخنده از شانزده سالگی دچار بیماری ی روانی بوده و از روی نادانی مرتکب این عمل شده است، آن شب پلیس کابل خانواده ی فرخنده را از منزلشان به جای امنی در خارج شهر منتقل نمود زیرا بیم آن می رفته که مردم به منزلشان هجوم برند آنها را مانند دخترشان مثله کنند و خانه شان را به آتش کشند.
روز بعد وزیر ارشاد و حج و اوقاف افغانستان با تمام خطبا و امامان مساجد شهر کابل تماس گرفته و از آنها می خواهد که از تحریک مردم خودداری کنند ولی علیرغم این تذکر تعدادی از امامان جمعه از جمله دکتر محمد ایاز نیازی امام مسجد جامع وزیر اکبر خان که استاد پوهنتون – دانشگاه- کابل در رشته ی شرعیات نیز هست در خطبه ی نماز جمعه در محکوم کردن قرآن سوزانی ی فرخنده و تأیید عمل جنایتکاران روی منبر سخنرانی کرده و می گوید: پس از آنکه اعلام می شود فرخنده 12 جلد قرآن را آتش زده مردم تکلیف خودشان را اجرا کرده اند، والدین فرخنده اطلاع داشته اند که او از 16 سالگی تکلیف روانی داشته ولی مردم از کجا باید می دانستند که او بیمار روانی بوده و این عمل را از روی دیوانگی انجام داده، پس تکلیف شرعی ی خود را انجام داده اند و هیچ مقامی حق بازخواست آنها را ندارد.
روز جمعه تدابیر امنیتی ی شدیدی در کابل برقرار می گردد و اتفاق ناگواری رخ نمی دهد، طی روزهای جمعه و شنبه پلیس کابل 49 نفر را که 19 نفرشان همان مأمورین پلیس بوده اند بازداشت کرده و در اثر تحقیقات مشخص می شود که فرخنده بی گناه بوده قرآن را آتش نزده بلکه آن ملا به او تهمت زده است، روز یکشنبه دوم حمل – فروردین- که جنازه ی فرخنده را می خواستند دفن کنند زنان کابل تابوت او را به دوش کشیدند، اجازه ندادند هیچ مردی به تابوت او دست بزند و هر مردی از جمله پدر و برادرش که می خواستند به تابوت نزدیک شوند آنها را با خشم دور کرده و می گفتند: وقتی این بلا را به سر فرخنده می آوردند شما کجا بودید؟ دکتر محمد ایاز نیازی هم که از سخنان روز جمعه اش پشیمان شده بوده برای تشییع جنازه آمده بود اما زنان به او حمله ور شده و نیازی فرار کرد.
آنچه مسلم است نظیر چنین وقایعی در طول تاریخمان فراوان داریم از رابعه ی بلخی اولین زن شاعر پارسی گوی که هم زمان با رودکی می زیست گرفته تا شاگرد ناصر خسرو قبادیانی که تقریباً هم زمان با تولد خیام به نیشابور آمد و ما مردم حیوان صفت درنده خو او را تکه پاره کردیم و گوشتش را خوردیم، البته این قصه را نمی توان نادیده گرفت که در آن روزگار ما بی سواد و نادان و بی فرهنگ و از آدم به در بوده ایم و امکانات اینترنت و کامپوتر و ماهواره و موبایل و فیس بوک و تویتر و دیگر وسایلی که می توانند کمکمان کنند تا بر جهالت خودمان غلبه کنیم در اختیار نداشته ایم ولی امروز که تمدن بشری همه ی اینها را در اختیارمان گذاشته چه عذری می توانیم داشته باشیم؟ و چرا هنوز که هنوز است در چنین جهالتی به سر می بریم که بر اساس یک شایعه آنهم از طرف کسی که دشمن فرخنده بوده و فرخنده به کاسبی ی او اعتراض داشته چنین فاجعه ای بیافرینیم؟ جواب این سؤال و سؤالاتی شبیه آن بیش از یک پاسخ ندارد، بی شعوری ی خودمان و دیگر هیچ.
اگر این بی شعوری از طرف انسانهای اولیه و یا در مکانی که مردمش از تمدن به دور می بودند روی می داد تا حدی قابل قبول بود ولی در بین مردمی مثل مردم افغانستان که سالها تجربه ی سوء استفاده از دین و مذهب را داشته اند و به چشم خود دیده اند که چگونه جنایتکاران با توسل به اعتقادات مردم بر گرده ی آنان سوار شده اند و مرتکب پلیدترین اعمال گردیده اند چگونه می تواند قابل قبول باشد؟ و آنهم در شهری مثل کابل که گل سرسبد و مرکز تمدن افغانستان است؟ فرهیختگان و روشنفکران و طرفداران حقوق بشر و انسان دوستان افغانستان که شعارشان مبارزه با جهالت است در این مدت چند ده ساله یعنی از کودتای ژنرال داود خان به این طرف که افغانستان درگیر سوء استفاده از دین و مذهب بوده است چه کرده اند؟ کدام جهالت را از عنعنات مردمشان زدوده اند؟ چگونه می شود مردمی با این تجربه و آن دانشی که از آن تجربیات کسب نموده اند مرتکب چنین اعمالی شوند؟ و بر اساس یک تهمت و شایعه چنین بلایی که صد درجه بدتر از بلایی بود که برادر رابعه به سر رابعه آورد، به سر خواهر خودشان بیاورند؟
با این جنایتی که من تصاویرش را به چشم دیدم به صداقت روشنفکران افغانستان شک کردم و به این نتیجه رسیدم که آنان نیز از همان قماش سوء استفاده کنندگان از دین و مذهبند که با طرحهایی جدید و مد روز از قبیل آزادی و حقوق بشر و غیره می خواهند اعتماد مردم را جلب نمایند و مثل همان جنایتکاران بر مردم سوار شوند، اگر غیر این است پس کو نتیجه و راندمان زحمات چند ده ساله شان؟ قبول دارم که غلبه بر جهالت کار دشواری است و راه درازی دارد ولی آنچه مسلم است هر راهی آغازی دارد و راهروی می خواهد که با نبودن این دو هیچ مقصدی وجود نخواهد داشت، زدودن جهالت و رسیدن به شعور مقصد و هدف و نتیجه است ولی قبل از رسیدن به این هدف لازم است راهرو شجاعی وجود داشته باشد و راه بلند و دشواری طی شود.
راهی را که روشنفکران افغانستان در پیش گرفته اند و انرژی یی را که در این راه تلف می کنند دقیقاً به مثابه سرنا را از سر گشاد باد کردن است که خواه ناخواه به ناکجا آباد می رسد، این راه درست همان راهی است که پیشینیانشان در طی ی این چند ده سال در پیش گرفتند و نتیجه اش را همگی دیدیم، آنها به جای توجه به مردم و زدودن خرافات از ذهن و عنعنات مردم با مرکز قدرت سیاسی درگیر شدند، آن را بی اعتبار کردند، خودشان اعتبار کسب نمودند و هنگامی که قدرت سیاسی سرنگون شد، جایش را گرفتند و جنایات آنان را شاید خیلی بدتر از آنها ادامه دادند، آیا هدف و اندیشه و وظیفه ی روشنفکر همین است که جای جنایتکاران را بگیرد و خودش جنایتکار شود؟
وظیفه ی روشنفکر به هیچوجه درگیر شدن با مرکز قدرت سیاسی نیست زیرا قدرت سیاسی از امکانات برخوردار است، جاسوس و اسلحه و زندان و پول و تبلیغات در اختیار دارد که می تواند به راحتی روشنفکر را ایزوله سازد و حتی او را به جاسوس خودش تبدیل نماید، وظیفه ی روشنفکر ساختن فکر و اندیشه ی مردم است، مردمی که از اندیشه برخوردار باشند به هیچ وجه زیر بار ظلم و بی عدالتی نمی روند، آنچه را که خلاف حقوق بشر باشد نمی پذیرند، تحت تأثیر شایعات قرار نمی گیرند، گول کسانی را که بخواهند از دین و مذهبشان سوء استفاده کنند نمی خورند، یعنی خودشان روشنفکر می شوند و خیلی از وظایفی را که امروز روشنفکران به عهده دارند خودشان انجام می دهند.
من اگر به جای نیشابور در کابل به دنیا آمده بودم از همان روزی که این جنایت رخ داد، ساعاتی را که می خواستم در خانه مطالعه کنم، کتابم را برمی داشتم می رفتم پشت در زیارتگاه شاه دو شمشیره در جایی که مزاحم رفت و آمد مردم نباشم می نشستم به خواندن کتابم مشغول می شدم، اگر کسی می آمد که علاقمند به صحبت کردن با من می بود، نشانه ای لای کتاب می نهادم، کتاب را می بستم، توی کیفم می گذاشتم و با اشتیاق با وی هم صحبت می شدم، راجع به هر چیزی که مورد علاقه اش بود حرف می زدم، نظرش را می پرسیدم، چنانچه مخالف نظرم بود به او می گفتم، از او می خواستم که نظرش را راجع به نظریاتم بگوید که اگر به توافق می رسیدیم و نظریه ی مشترکی پیدا می کردیم راجع به موضوع دیگری صحبتمان را ادامه می دادیم و در غیر این صورت دنباله ی گپمان را به روز دیگر و در همان محل وامی گذاشتیم، خاطر جمع باشید که روز بعد آن شخص کارش را رها می کرد و با دو نفر دیگر از دوستانش به نزد من می آمد.
به شما قول می دهم اگر این کار شش ماه دوام می یافت، دیگر آن جوان جاهل که در داخل رودخانه ی خشک سنگ به آن بزرگی را بالای سرش می برد و با قوت بر جنازه ی فرخنده می کوبید، نه تنها چنین کاری نمی کرد بلکه به اتفاق همه ی اهل محل در مقابل جنایتکاران سینه سپر می کرد و نمی گذاشت چنین جنایتی در حق فرخنده روا رود زیرا در طی ی این شش ماه او نیز مانند بقیه ی هم محلی هایش از جهالت درآمده و پک پا روشنفکر شده بود که نجات دیگران را از منجلاب جهالت وظیفه ی خودش می دانست، یاد فرخنده و تمام کسانی که قربانی ی جهالت ما شده و می شوند گرامی باد. محمد رضا کیانفر 09365476322 (16103)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل