۱
 
حکمتیار و شیعیان

حکمتیار چه می‌گوید؟ (بخش دوم)

حکمتیار سال‌هاست که علیه باورهای مذهبی شیعیان قلم فرسایی می‌کند. اعتقاد شیعیان در مورد شفاعت، غیبت، توسل به اولیای الهی، ساختن مقبره بر سر قبور بزرگان و … را که اکثریت سنی‌ها، بجز پیروان ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، نیز قبول دارند، شرک دانسته و غیرمستقیم شیعیان را تکفیر می‌نماید.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۷ عقرب ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۲۵
حکمتیار و شیعیان
حکمتیار سال‌هاست که علیه باورهای مذهبی شیعیان قلم فرسایی می‌کند. اعتقاد شیعیان در مورد شفاعت، غیبت، توسل به اولیای الهی، ساختن مقبره بر سر قبور بزرگان و … را که اکثریت سنی‌ها، بجز پیروان ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، نیز قبول دارند، شرک دانسته و غیرمستقیم شیعیان را تکفیر می‌نماید. او نابخردانه و متعصبانه مؤسس مذهب شیعه عبدالله ابن سبای یهودی را معرفی می‌کند.
حکمتیار در پیام خود عنوانی هزاره‌ها می‌گوید:
۱- آخوندها (مجتهدین و علمای مذهبی) ی شما «دروغگو»، «فریبکار»، «جعل‌کاران مذهبی‌نما» و «مخالف قرآن و ارشادات پیامبر» هستند.
۲- خمس، دامی برای غارت افرادی بی‌خبر از حقیقت دین است.
۳- برسر قبور شخصیت‌های مذهبی قصرها و گنبدهای زرکوب ساختن به امید برآورده شدن حاجت و مستجاب شدن دعا شرک است که قرآن به شدت رد می‌کند.
۴- گنبد درست کردن بالای قبور شخصیت‌های مذهبی (ائمه شیعه) قبر پرستی است و قبر پرستی همان بت‌پرستی.
۵- مجاورین قبور دشمنان خدا، پیامبر و اسلام اند.
۶- استعانت از قبر در حالی که مرده‌ها نمی‌توانند حرف بزنند شرک است.
۷- ادعای علم غیب داشتن علی (ع) و ائمه پوچ و صد درصد مخالف قرآن است.
۸- اگر امام حسین (ع) علم غیب می‌داشت در کربلا با ۷۲ تن از یارانش به شهادت نمی‌رسید.
اظهارات حکمتیار را با نظریات ابن تیمیه، مؤسس و دروغ‌پرداز فرقهٔ تکفیری وهابی مقایسه کنید. ابن تیمیه رئوس مسائلی را که مطرح کرده‌است به این شرح است:
۱- باید خدا را با صفات خبریه و به همان معانی لغوی اش و بدون تصرف توصیف کرد، مانند استواء بر عرش، و اینکه دارای دست است؛ و دارای صعود و نزول است.
۲- بار سفر بستن جهت زیارت پیامبر و تعظیم آن حضرت حرام است، و این بدان جهت است که منجر به شرک می‌شود.
۳- توسل به اولیاء و صالحین حرام است.
۴- استغاثه به اولیاء خدا و خواندن آنها حرام است.
۵- بنا بر قبرها و تعمیر آنها حرام است.
۶- بیشتری آن فضائلی که در صحاح و سنن در حق علی و آل علی آمده صحیح نیست.(۳)
با توجه به مسائلی که ابن تیمیه مطرح کرده‌است، چنین نتیجه گرفته می‌شود که ابن تیمیه درصدد محو تمام ارتباطات معنوی بین یک مسلمان و اولیاء خدا بوده‌است، خصوصاً ارتباط یک مسلمان با پیامبر اسلام صلّی‌اللّه علیه آله و اهل بیت گرامی‌اش، و این همان چیزی است که دشمنان از صدر اسلام و خصوصاً بعد از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در پی آن بوده‌اند.
خوانندگان عزیز توجه دارند که آقای حکمتیار به پیروی از ابن تیمیه با شرک دانستن باورهای شیعیان هزاره آنان را به نام شرک و بت‌پرستی تکفیر می‌نماید و در پیام خود از آن‌ها می‌خواهد که باورهایشان را کنار گذاشته و در واقع از نو مسلمان شوند. آیا این همان درخواست ملا منان نیازی، والی طالبان در مزارشریف نیست که به صراحت از هزاره‌ها خواست مسلمان شوند یا از افغانستان خارج شوند یا منتظرقتل عام باشند.
چیزهایی که حکمتیار به‌طور عامیانه و در عین حال قلدر مآبانه و بدون استدلال، علمی، عقلی و دینی بنام شرک مطرح می‌سازد، اولاً اختصاصی به شیعه ندارد و اهل سنت نیز باور دارند، ثانیاً شیعه برای باورهای خود استدلال علمی و عقلی با استناد به قرآن و احادیث مستند و متواتر از منابع شیعه و سنی دارد که وارد شدن در هر موضوعی که حکمتیار مطرح کرده‌است بحث طولانی می‌طلبد که در این مختصر نمی‌گنجد. گذشته از آن، شخص آقای حکمتیار مانند سایر تکفیری‌های وهابی استدلال پذیر هم نیست. هر چه غیر باورهای او باشد هر قدر استدلال قوی هم شود نمی‌خواهد بپذیرد. دگم اندیشی آقای حکمتیار و متحجرین وهابی بر هیچ‌کس پوشیده نیست. با آن‌هم، ناچاریم جهت اطلاع رسا نی مختصر به علاقمندان، اشاراتی به برخی مطالب داشته باشیم.
در رابطه با ساختن مقبره و گنبد بر سر قبور بزرگان هیچ آیه و حدیثی مبنی بر شرک بودن آن وجود ندارد و آنچه را که از قول حضرت علی (ع) آقای حکمتیار نوشته ساختگی و بدون مدرک معتبر است. گذشته از آن اگر چنین کاری شرک هست چرا قرن‌ها پیش از حکمتیار و ظهور فرقهٔ ضالهٔ وهابیت، مسلمانان سنی بر سر قبور علما، دانشمندان، عارفان و حتی شاهانی همچون محمود غزنوی، سنایی، جامی، خواجه عبدالله انصاری، احمدشاه ابدالی، میرویس هوتکی، تیمورشاه درانی، گذرگاه حضرت علی (ع) در بلخ و کابل و در سال‌های اخیر قبرعلامه اقبال لاهوری، قبرعبدالرحمن خان، قبر نادرشاه و … ساختمان و مقبره درست کرده‌اند. پس چرا تنها هزاره مشرک باشد، به فتوای وهابیون و آقای حکمتیار پشتون‌ها، تاجیک‌ها، ازبک‌ها و سایر مسلمانان غیر وهابی در کشورهای دیگر نیز مشرک اند.
اگر مقبره ساختن برای احمدشاه ابدالی و میرویس بابای آقای حکمتیار شرک نیست به چه دلیل ساختن مقبره برای فرزندان عالم پیامبر مانند امام حسین (ع) و امام رضا (ع) شرک محسوب می‌شود؟
حکمتیار در مورد استجابت دعا و حاجت خواستن از ائمه و پیشوایان الهی متعصبانه خود را به تجاهل می‌زند و نمی‌خواهد بفهمد که هیچ مسلمانی و به خصوص هیچ شیعهٔ آگاهی بجز از خداوند از هیچ‌کسی حاجت نمی‌طلبد. حاجت خواستن از پیشوایان شهید دین به معنای آن نیست که آن‌ها شریک خداوند قرار داده شوند، بلکه دعا کننده در اصل از خداوند می‌خواهد که به برکت روح پاک و اعمال صالح صاحب مقبره حاجت او را برآورده سازد. گذشته از آن نیت مهم است اگر دعا کننده با قصد و آگاهانه از بنده خواسته و او را شریک خدا قرار دهد مشرک است، اما در حالی که دعا کننده با قصد حاجت گرفتن از خدا و شریک قرار ندادن بنده متوسل به ائمه دین می‌شود، چرا باید مشرک خوانده شود؟
وسیله قرار دادن ائمه و توسل به پیامبر و اولیای الهی، چه زنده باشند و چه به ظاهر مرده در قرآن نه‌تنها جایز است بلکه به آن سفارش هم شده‌است. به چند نمونه از آیات قرآن کریم و فرموده‌های امام شافعی (رض) در مورد شفاعت و توسل توجه کنید.
قرآن مجید در رابطه با انتخاب وسیله و توسل می‌فرماید:
* یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إتَّقُوا اللَّهَ وَ إبْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! تقوای الهی پیشه کنید و وسیله‌ای برای تقرب به خدا بجویید و در راه او جهاد کنید! باشد که رستگار شوید».
* ولو أنّهم اذ ظَلَموا أنفسَهم جاوُک فاستغفروا اللَّهَ واستغفرَ لهم الرسول لَوجدوا اللَّهَ تَواباً رَحیماً؛ (نساء/۶۴) «اگر هنگامی که بر خود ستم کرده‌اند نزد تو پیامبر خاتم بیایند و از خدا بخواهند که گناهان ایشان را بیامرزد و پیامبر صلی‌اللّه‌علیه وآله نیز برای آنان آمرزش بخواهد، خدا را توبه‌پذیر و مهربان خواهند یافت.»
در این آیه قرآن به صراحت به توسل گنه‌کاران به پیامبر سفارش می‌کند. از آیات قرآن استفاده می‌شود که در امّت‌های پیشین، افراد گنه‌کار از پیامبر زمان خود، درخواست می‌کردند که در حق آنان استغفار کند. دربارهٔ برادران یوسف می‌خوانیم: آنگاه که پرده از روی کار برافتاد، رو به یعقوب کردند و گفتند:
«یا أبانا اسْتَغفر لَنا ذنوبنا انّا کنّا خاطئین» ؛(یوسف/۹۷) پدرجان! از خدا بخواه که گناهان ما را ببخشد، ما اشتباه کردیم، یعقوب در پاسخ گفت:
«سوف أستغفر لکم ربّی انّه هو الغفور الرحیم» ،(یوسف/ ۹۸) من از خدا خواهم خواست که گناهان شما را ببخشد، او بخشاینده و مهربان است.
در آیه دیگر منافقان را چنین نکوهش می‌کند:
«و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول اللَّه لوّوا روِسهم و رأیتهم یصدّون و هم مستکبرون» ؛(منافقین/۵) اگر به آنان گفته شود بیایید تا پیامبر خدا برای شما آمرزش بخواهد، سر برمی‌تابند، و آن‌ها را می‌بینی که از سخن تو روی‌گردان شده و تکبر می‌ورزند.
از این آیات استفاده می‌شود که یکی از وسایل جلب مغفرت، توسل به دعای پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و آمرزش‌خواهی اوست.
اگر شفیع و وسیله قرار دادن پیامبر و اهل بیت پیامبر و امامان از نسل پیامبر شرک و کفر است پس، قبل از شیعه، حضرت امام محمد بن ادریس شافعی رضی‌الله عنه، نعوذبالله، مشرک و کافر است. ایشان دربارهٔ شفاعت آل محمد (ص) می‌فرماید:
لئن کان ذنبی حب آل محمد (ص)
فذالک ذنب لست عنه اتوب
هم شفعائی یوم حشری و موقتی
اذا کثرتنی یوم ذاک ذنوب
اگر دوستی آل‌محمد (صلی‌الله علیه و آله) گناه باشد، پس این گناهی است که من هرگز از آن توبه نخواهم کرد. آنها شفیعان من در روز رستاخیز هستند و در روزی که گناهان من زیادند، کمک‌کنندهٔ من. (دیوان الامام شافعی، حبرالامه والائمه، دارالکتب العلمیه، بیروت، الطبعه الرابعه، ۱۴۱۲ ه- ۱۹۹۲ م، ص ۳۵، به نقل از مناقب آل ابی طالب ۱۲۴–۱۲۵).
امام شافعی در جای دیگر آل محمد (ص) را ذریعه و وسیله خود معرفی می‌کند و می‌فرماید: «آل نبی ذریعتی وهُمو الیه وسیلتی» (عن نور الابصار، ۱۲۸).
امام شافعی حضرت علی (ع) را وصی برحق پیامبر و قسمت کنندهٔ بهشت و جهنم می‌داند. در حالی که از نظر حکمتیار و همفکران تکفیری ایشان پیامبر کسی را وصی و جانشین خود تعیین نکرد و بهشت و دوزخ را نیز کسی جز خداوند تقسیم نمی‌کند. امام شافعی در این رابطه می‌گوید:
علیٌ حُبُّـه، جُنَّـة
قَسیمُ النّارِ وَ الجَنَّة
وَصیُ المُصطَفی حَقاًّ
اِمامَ الاِنسِ وَ الجِنَّة
حب علی بن ابی‌طالب سپر از آتش است و او تقسیم‌کننده جهنم و بهشت است؛ و او جانشین و وصی به حق حضرت محمد مصطفی صلی‌الله علیه وآله و سلم است و او پیشوای جن و انس است. (مدینه المعاجز علامه بحرانی ج ۱ ص ۲۶۰).
حالا باید حکمتیار از امام شافعی (رض) بپرسدکه چگونه یک انسان و بنده خدا که مرده‌است می‌تواند امام انس و جن و تقسیم‌کننده بهشت و جهنم باشد و حب او سپر آتش دوزخ شود.
حکمتیار در مورد درک و زنده بودن برخی از مرده‌ها نص صریح قرآن را نادیده می‌گیرد. قرآن به صراحت می‌فرماید: «ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» «آنانی را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده نگویید، بلکه آنان زنده‌اند و در نزد پروردگار خود روزی می‌خورند». شهیدان اگر روزی خورده می‌توانند صدا را هم می‌توانند بشنوند. ائمه شیعه از شخص پیامبر تا امام یازدهم همه شهید شده‌اند و حکم شهدا را نیز دارند.
در کتاب شریف مثنوی معنوی حضرت مولانا جلال‌الدین بلخی می‌گوید که پیامبر با علم غیب به حضرت علی خبر داد که رکابدارت تو را خواهد کشت. رکابدار که از این موضوع اطلاع یافت با گریه و زاری از امیرالمؤمنین خواست که او را بکشد تا مرتکب جنایت نشود. امیرالمؤمنین فرمود که تو را نمی‌کشم اما شفاعت می‌کنم:
لیک بی‌غم شو شفیع تو منم
خواجهٔ روحم نه مملوک تنم.
شیرین‌تر از همه کمک خواستن شاعرهٔ شهیر افغان شادروان «عایشه درانی» از حضرت زهرا (س) است که می‌سراید:
خذْ بلطفِک حضرت خیرالنساء فریاد رس
برگزیده نور چشم مصطفی فریاد رس
کلب کویت گر بخوانی سر به افلاکم رسد
مادر شاه شهید کربلا فریاد رس.
اگر حضرت مولانا و عایشه درانی که سنی محمدی هستند از حضرت علی و زهرا کمک خواسته و آن‌ها را شفیع خود می‌دانند جرم هزاره چیست؟
آقای حکمتیار غیب دانستن پیامبر، علی و ائمه را صد درصد مخالف قرآن می‌داند و می‌گوید: «اگر امام حسین (ع) علم غیب می‌داشت در کربلا با ۷۲ تن از یارانش به شهادت نمی‌رسید.» این گفته اولاً برخلاف نظر سابق خود آقای حکمتیار است. ایشان در رابطه با این که امام حسین (ع) آینده قیام خود را می‌دانست – یعنی غیب می‌دانست- طی سخنانی در کمپ ورسک درسال ۱۳۶۰ در پاکستان چنین می‌گوید: «قیام بر حق حسین (ع) دنباله رو نهضت عظیم پیامبران (ع) است … او عاقبت این تصادم را هم می‌دانست، او از نتیجه تصادم هم مستشعر بود. حتی به این هم مطلع شد که اهل کوفه با او بی وفایی می‌کنند، با او بی وفایی می‌کنند، با او جفا می‌کنند ولی با این همه به دفاع از اسلام پافشاری می‌کند. یک قدم عقب نرفت. او به سازش تن در نداد و تسلیم نشد.» (عاشورای حسینی، از نشرات حزب اسلامی، ص ۱۰–۱۱).
ثانیاً، آیات قرآن به دانستن غیب به اذن خداوند توسط پیامبر و ائمه صراحت دارد. قبل از پرداختن به آیات باید به این نکته توجه کرد که برخی افراد و فرقه‌های که با مقام اولیای الهی آشنایی کافی ندارند، آگاهی پیامبر (ص) از غیب را یک نوع الوهیت تصور کرده‌اند و چنین وانمود می‌کنند که آگاهی از غیب ازآن خدا است و کسی در این وصف شریک و همتای او نیست. این بحث به موضوع معرفت رابطه دارد و لازم است راجع به معرفت انسان که یک مقوله فلسفی و عرفانی است سخن گفته شود ولی در این نوشته مجال آن نیست. تنها یادآوری می‌شود که خداوند سه شاهراه عمده معرفت را در اختیار انسان قرار داده‌است که عبارتند از: راه تجربی و حسی؛ راه استدلالی و تعقلی و راه الهام و اشراق. همچنین باید گفت: آنچه که از آن خدا بوده و نشانه الوهیت است علم نامحدود و بی‌پایان اوست، نه علم محدود و مکتسب از دیگری و علوم اولیای الهی از مقوله دوم است، نه از مقوله اولی. آقای حکمتیار و افراد امثال ایشان یا با فلسفه و عرفان اسلامی آشنایی ندارند یا از ریشه آن را شرک دانسته و رد می‌کنند. پس مجبوریم به ذکر چند نمونه ازآیات قرآن دربارهٔ علم غیب پیامبر (ص) بسنده کنیم هرچند می‌دانیم که حکمتیار با برداشت خاص خود این آیات را طوری دیگری توجیه خواهد کرد.
* «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» (جن /۲۶–۲۷).
«خدا دانای غیب است پس هیچ‌کس را بر غیب خویش آگاه نمی‌کند مگر بندگانی که مورد رضایت او باشند و آن بندگان عبارتنداز: فرستادگان او، و خدا برای فرستادگان خود از جلو و پشت سرشان، نگهبان قرار می‌دهد.»
مفاد آیه بسیار روشن است و به خوبی می‌فهماند که علم غیب، ازخدا است و او فرستادگان خود را از غیب آگاه می‌کند.
* «و ما صاحبکم بمجنون و لقد راه بالافق المبین و ما هو علی الغیب بضنین» (تکویر /۲۲ – ۲۴)
«محمد (ص) دیوانه نیست و فرشته را در افق روشن دیده‌است و او بر غیب بخیل نیست (علم غیب را که بر او القاء می‌شود اگر صلاح باشد به شما می‌گوید و بخل نمی‌کند و از شما پوشیده نمی‌دارد».
بنابراین به خوبی از آیه بر می‌آید که خداوند رسول گرامی خود را توسط فرشته وحی بر غیب آگاه کرده‌است.
قرآن پیامبر گرامی را انسان آگاه از غیب معرفی می‌کند، به‌طور مسلم این آگاهی از درون ذات او نجوشیده بلکه مانند دیگر علوم و آگاهی‌های او، از برون بر او القا شده؛ و به وسیله وسائل، از پس پرده غیبت - به اذن الهی - گزراش می‌دهد.
از آیاتی که تا اینجا نقل شد، به خوبی استفاده می‌شود پیامبر گرامی (ص) بسان دیگر پیامبران الهی چون آدم، نوح، یعقوب، یوسف، صالح، داوود، سلیمان و عیسی، از غیب، خبر می‌داد.
البته، آگاهی ازغیب منحصر به پیامبران نیست. اینک برخی از آیات که دلالت می‌کند که افرادی از غیر پیامبران هم از غیب آگاهی داشته‌اند نقل می‌شود تا واضح گردد که آگاهی از غیب منحصر به پیامبران الهی نیست، بلکه خدا به هر یک از بندگان خاص خود که بخواهد چنین عنایتی می‌کند و او را با غیب این جهان آشنا می‌سازد:
* «اذ قالت الملائکة یا مریم ان الله یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی ابن مریم وجیهاً فی الدنیا والاخرة و من المقربین ویکلم الناس فی المهد و کهلاً و من الصالحین» (آل عمران /۴۵–۴۶).
«هنگامی که فرشتگان به مریم گفتند: ای مریم خدا تو را به فرزندی نوید می‌دهد که نام وی مسیح عیسی فرزند مریم است، در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست و در گهواره با مردم سخن می‌گوید و از صالحان است».
این نه تنها مریم است که از طریق غیب از یک رشته رویدادهای آینده آگاه شده‌است بلکه در این مورد همسر ابراهیم و مادر موسی نیز با او همراه می‌باشند. قرآن دربارهٔ همسر ابراهیم چنین می‌گوید:
* «و لقد جائت رسلنا ابراهیم بالبشری قالوا سلاماً… و امراته قائمة فضحکت فبشرناها باسحق و من ورآء اسحق یعقوب» (هود /۶۹ و ۷۱).
«فرستادگان ما (فرشتگان) با مژده به نزد ابراهیم رفتند و گفتند: سلام بر تو … و همسر وی که ایستاده بود خندید، او را به اسحاق و پس از اسحاق به یعقوب بشارت دادیم.»
قرآن دربارهٔ مادر موسی که از طریق غیب از سرنوشت فرزند خود آگاه شده‌است چنین می‌فرماید:
* «و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم ولا تخافی و لا تحزنی انا رادوه الیک و جاعلوه من المرسلین» (قصص /۷).
«به مادر موسی وحی کردیم که موسی را شیر بده آنگاه که بر او ترسیدی، او را به دریا بیفکن و نترس و غمگین مباش، ما او را به تو بازمی‌گردانیم و از پیامبران مرسل قرارش می‌دهیم.»
به طوری که مشاهده می‌کنید: در این آیات کسانی که از طبقه پیامبران نیستند از طریق غیب از حوادث آینده آگاه شده‌اند.
مواردی متعددی وجود دارد که پیامبران و ائمه از غیب خبر داده‌اند، که ذکر آن‌ها مطلب را بیش از حد طولانی می‌سازد. علاقمندان می‌توانند در این رابطه به کتاب‌های متعدد از منابع سنی و شیعه مراجعه نموده و تحقیق کنند.
در آخر بار دیگر به دیوان عایشه درانی و مثنوی معنوی متوسل می‌شوم که دربارهٔ غیب دانستن حضرت علی می‌سرایند. عایشه درانی می‌گوید:
یا علی علم غیب می‌دانی
واقف راز پنهانی
و حضرت مولانا جلال‌الدین بلخی می‌فرماید:
ای علی که جمله عقل و دیده‌ای
شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای
چشم تو ادراک غیب آموخته
چشم‌های حاضران بردوخته
خواننده گرامی، اگر توسل به پیامبر و علی و غیب دانستن آنها شرک و مخالف قرآن است و به گفته حکمتیار علمای شیعه بخاطر داشتن این عقیده «دروغگو»، «فریبکار»، «جعل‌کاران مذهبی‌نما» و «مخالف قرآن و ارشادات پیامبر» هستند، آیا امام شافعی (رض)، امام ابوحنیفه (رض)، مولوی جلال‌الین بلخی، عایشه درانی و صدها محدث، مفسر و مورخ مسلمان سنی از صدر اسلام تا کنون طبق تعلیمات ابن تیمیه نعوذ بالله «دروغگو»، «فریبکار»، «جعل‌کاران مذهبی‌نما» و «مخالف قرآن و ارشادات پیامبر» نیستند؟ اگر خدای نخواسته هستند، پس برای اسلام و مسلمانان چه باقی می‌ماند جز ابن تیمیه، ابن عبدالوهاب، آل سعود، آل خلیفه و آل حکمتیار؟
به‌هرحال، عقاید و نظریات سابق و جدید حکمتیار نشان می‌دهد که ایشان از یک سنی محمدی به یک سنی اموی تحول یافته و به مرز ناصبی رسیده‌است. این که عقیده‌اش فدای عقده‌اش شده یا از اول اموی بوده‌است خدا می‌داند.
کد مطلب: 19331
 


 
عتیق الله مکین از کابل
۱۳۹۱-۰۸-۰۷ ۱۹:۲۵:۰۰
جناب آغای اعتمادی،آنچه برادر حکمتیار راجع به غیب، وسیله گرفت، و موضوعات دیگر چون ساختن کنبد ها و عمارات عجیب و غریب بر سر قبرها، مطرح واستدلال نموده مطابق به اعتقادات، آیات قرانی و احادیث نبوی (بخاری و مسلم وغیره کتب صحاح سته) بوده که شاید یا شما به آنها باور ندارید ویا هم ندیده اید، مشوره بنده اینست تا شما قبل ازانکه نقد بی مورد و بدون استدلال دینی، روی موضوع داشته باشید، معلومات خود تکمیل نمائید، و در خصوص موضوعات فوق به مطالعه بیشتر زندگانی پیامبر اسلام و گفتار وکردار در جریان 23 سال زندگی ایشان تشویق میکنم، شما نباید بمنظور اهداف سیاسی انتقادات ناسالم نمود و بر اعتقادات ما بتازید.
بنده حاضرم به تائید هر مورد بحث شده از جانب ایشان که درج مقاله خود نمود اید، با تو، با استناد آیات قرآنی، احادیث نبوی و احکام فقهی با کمال افتخار استدلال نمایم ولی با جدیت اینرا برای تان مطرح میکنم که اولاً شما باید به کتب ششگانه که بنام (صحاح ستة)مشهور اند و مجموعه از احادیث پبامبر اسلام می باشد و همه مسلمانان پس از قرآن به آنها باور دارند و این کتابها را بحیث رهنما در زندگی شباروزی خویش استفاده مکنند، باور داشته باشید، در غیر آن هر نوع استدلال من با شما بی مفهوم خواهد بود. ثانیاً چنانکه، از نوشتارهان تان برمیاید، تفاوت های کلی، هم از نگاه اعتقادی و هم نگاه مآخذ واستناد بین من و تو وجود دارد، باور اهل سنت و جماعت اینست که که جز الله هیچ کسی و هیچ مرجعی بدون مداخله الله از غیب چیزی نمیداند، چی پیامبر باشد و یا ولی. ولی با کمال تأسف که یا شما عقیده اهل سنت و جماعت را ندارید وی اینکه خود را به تجاهل میزنید چنانکه، در خصوص وسیله گرفتن، طوری که شما فرموده اید: (وسيله قرار دادن ائمه و توسل به پيامبر و اولياي الهي، چه زنده باشند و چه به ظاهر مرده در قرآن نه‌تنها جايز است بلكه به آن سفارش هم شده است. به چند نمونه از آيات قرآن كريم و فرموده‌هاي امام شافعي(رض) در مورد شفاعت و توسل توجه كنيد) و استدلال تان به این قسمت آیه قرآنی است...و إبْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ ... در مورد مفهوم گرفتن از وسیله درینجا شما در حقیقت کور خوانده اید و کاملاً از مفهوم و معنای آن غلط استفاده نموده اید، اولاً شما مفهوم وسیله را درین آیت درست درک نکرده اید، ثانیاً از فرموده های امام شافعی یاد کردید ولی ذکری نکردید. وسیله درینجا به معنی این نیست که پیامبر و یا ولی را به خدا وسیله تقرب سازید بلکه مفهوم آن طوریکه از کل آیت معلوم است، اینست که ای مؤمنان از خدا بترسید و با انجام اعمال نیک و شایسته در تلاش تقرب به الله باشید،....
در اخیر ازینکه گستاخانه و بی مؤبانه به یک شخصیت جهادی، ملی و دینی تاخته نهایت جای تأسف است. (3679)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل