​منشأ پیدایش هستی

نخستین باوری که پیامبران در میان انسان‌ها درانداختند و آن را اصلی‌ترین رمز کمال و سعادت آدمی معرفی کردند، اعتقاد به وجود و نام‌های نیکوی خداوند یگانه است.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۰۳
​منشأ پیدایش هستی
مهمترین و بنیادی‌ترین آموزه همه پیامبران الهی، آموزه توحید و یگانگی خداوند است؛ نخستین باوری که پیامبران در میان انسان‌ها درانداختند و آن را اصلی‌ترین رمز کمال و سعادت آدمی معرفی کردند، اعتقاد به وجود و نام‌های نیکوی خداوند یگانه است؛ شاید بتوان گفت که در تاریخ دین‌ورزی در روی زمین، کمتر کسانی یافت می‌شده‌اند که وجود خداوند را نپذیرند و عالم را یکسره محصول تصادف بپندارند؛ بلکه هرگروهی، بسته به محیط تربیتی خود، به نیرو یا نیروهایی معتقد بوده که کار خلق و تدبیر امور عالم، به عهده آنهاست؛ قرآن کریم تصریح می‌کند که حتی مشرکان مکه، که در کفر و شرک خود بسیار سرسخت و مقاوم بودند، وجود خدای خالق دانای حکیم و مقتدر را قبول داشتند(۱) ولی برای او شریکانی در عرض او قائل بودند که کارهای خداوند را به پیش می‌برند و در عالم هستی مؤثر و فاعل حقیقی‌اند؛ اما به هرحال همواره کسانی بوده و هستند که با انگیزهای گوناگون و گاهی با دستاویز قرار دادن ادله مختلفی، به انکار وجود خداوند پرداخته و اعتقاد مؤمنان را نفی کرده‌اند؛ در نوشتار حاضر یکی از شبهاتی را که پیرامون خالقیت خداوند در فضای مجازی مطرح شده و نفی آن را دست‌مایه نفی وجود خداوند قرار داده‌است، بررسی کرده و به نقد آن خواهیم پرداخت.

چکیده شبهه
وقتی می‌گوییم: «خدا خالق جهان است» معنای آن این است که جهان، قبل از خلق خدا، معدوم بوده‌است؛ از طرف دیگر آنچه منشأ هستی است و آثاری بر آن مترتب می‌شود، باید دارای وجود باشد؛ حال آنکه معدوم هیچ‌گونه تحققی ندارد! پس اگر خدا بخواهد جهان را از نیستی خلق کرده و نیستی، منشأ جهان موجود شود، می‌بایستی زمانی باشد که نیستی با هستی برابر شود و چون برابری نیستی با هستی امکان ندارد، پس صحیح نیست که بگوییم خدا خالق جهان از نیستی است؛ حال اگر بخواهد نیستی چیزی باشد که جهان از آن خلق شود، پس نیستی و هستی یکی است؛ حال آنکه جمع شدن دو چیز متضاد (هستی و نیستی) در آن واحد و در موضوع واحد، محال است! این که خدا جهان را از عدم آفرید، در برخی از دعاها هم وارد شده‌است: در دعای جوشن کبیر آمده که: یا من خلق الاشیاء من العدم!

مقدمه
در منطق و فلسفه آموخته‌ایم که مفهوم هستی در مقابل مفهوم نیستی است و هیچ واسطه‌ای میان این دو نیست(۲) و این دو مفهوم بر شیء واحد و از جهت واحد، قابل صدق و اجتماع نیستند؛ (۳) چون اجتماع نقیضین لازم می‌آید و اجتماع نقیضین محال است؛ هنگامی که به عالم واقع می‌نگریم و می‌سنجیم که کدام یک از این دو مفهوم بر عالم خارج از ذهن ما صادق است، می‌بینیم که تنها، مفهوم هستی، صادق است و نیستی همان‌طور که از نامش پیداست، نیست! یعنی اصلاً نیستی یعنی نیستی و هیچ‌گاه قدم به عالم هستی نمی‌گذارد؛ (۴) زیرا نیستی و هستی، نقیض یکدیگرند؛ بنابراین هیچ‌گاه نیستی منشأ اثر نخواهد بود(۵).

هستی، منشأ آفرینش است، نه نیستی!
ذهن انسان‌ها همواره با مسئله آفرینش درگیر بوده و سؤالات مختلفی در این زمینه برایشان مطرح می‌شده‌است؛ از جمله این پرسش‌ها، مسئله خلق از عدم است: آیا عالم قدیم است و همواره بوده، پس نیازی به آفریننده ندارد؟ یا حادث است و نیاز به خالق دارد؟ ادله ضرورت یکتایی واجب‌الوجود(۶)، نفی‌کننده احتمال اول است؛ با پذیرش احتمال دوم (حدوث عالم)(۷)، این سؤال مطرح می‌شود که چه کسی به جهان هستی داده‌است؟ آیا جهان معدوم، می‌تواند به خودش هستی بدهد و چیزی را که ندارد (یعنی هستی) به خودش اعطا کند؟ یا این که موجود دیگری می‌بایست به جهان معدوم، هستی داده آن را از ساحت عدم به عرصه وجود بیاورد؟
برخی از ناباوران به وجود خداوند، با ارائه یک تحلیل نارسا و نادرست، کوشیده‌اند تا حدوث جهان را انکار کرده و آن را خودبنیاد معرفی کنند و بر این اساس، نیازمندی جهان به خدای آفریننده را منکر شوند؛ با توجه به مقدمه بحث، می‌گوییم: به هیچ روی نمی‌توان برای نیستی، حقیقت و بهره‌ای از هستی قائل شده و بگوییم عالم از نیستی خلق شده‌است! پس خلق عالم از نیستی به‌گونه‌ای که نیستی، منشأ هستی عالم باشد، صحیح نیست؛ ما معتقدیم که خدا به عالم و موجودات آن، که در مرحله پیش از خلقت، وجود و عدم برایشان یکسان است (یعنی ممکن‌الوجود(۸) بوده‌اند) هستی داده‌است!
به این مثال توجه کنید: هنگامی که مجسمه‌سازی می‌خواهد مجسمه انسانی را بسازد، آیا می‌توان گفت که این مجسمه نبود و الان توسط مجسمه‌ساز موجود شد؟ پاسخ این سؤال مثبت است؛ اما در عین حال می‌توان گفت که مجسمه، از قبل موجود بوده‌است؛ زیرا مواد لازم برای ساخت مجسمه از قبل وجود داشته‌است؛ هرچند به شکل مجسمه انسان وجود نداشته‌است؛ بنابر این هم صحیح است بگوییم مجسمه انسان قبلاً نبوده و توسط مجسمه‌ساز، لباس هستی به تن کرده و موجود شده‌است و هم می‌توان گفت که مجسمه انسان از عدم خلق نشده است!
در تمثیلی دقیق‌تر مسئله خلقت را می‌توانیم به خلقت صور ذهنی در ذهن، تشبیه کنیم(۹) هنگامی که در ذهنمان تصویر انسانی را ایجاد می‌کنیم، آیا تصویر موردنظر قبل از ایجاد صورت ذهنی، وجود داشته یا نه؟ پاسخ این است که: وجود نداشته‌است؛ حال آیا این تصویر از عدم ایجاد شده، به این معنا که عدم منشأ ایجادش شده‌است؟ پاسخ این است که: عدم که نیستی است و وجود ندارد تا منشأ پیدایش موجود شود؛ بلکه تصویر ذهنی، در حقیقت همان ظهور ذهن است که اکنون خود را در قالب تصویر انسان ظاهر کرده‌است؛ ذهن بشر چنین قابلیتی دارد که می‌تواند خود را به صورت‌های گوناگون نشان دهد؛ همان‌گونه که وقتی آب را داخل ظرف بلوری دایره‌ای شکل می‌ریزیم، آب درون ظرف، خود را به شکل دایره، ظهور و بروز می‌دهد؛ حال اگر همان آب را داخل ظرف بلورین مربع شکل بریزیم، آب درون ظرف، خود را به شکل مربع، ظاهر می‌کند؛ در حالی که شکل دایره و مربعِ آب، تا قبل از ریختن آب در درون ظرف‌ها وجود نداشت و الان هم که موجود شده‌اند، چیزی نیستند که بتوان گفت از عدم ایجاد شده‌اند، بلکه موجود هستند به وجود آب داخل ظرف!
پس بنابر آنچه گفته شد، خدا عالم را با اینکه نبوده، خلق کرده‌است به این معنا که هستی را به عالم، افاضه کرده‌است، نه اینکه خدا، عالم را از چیزی به نام عدم خلق کرده باشد، تا اشکال موردنظر دربارهٔ خالقیت او مطرح شود! (۱۰)
چکیده سخن اینکه جهان قبل از خلقت خدا معدوم بود، ولی منشأ هستی جهان، ذات واجب‌الوجود است، که هستی محض و صرف وجود است نه نیستی! خداوند است که به چیزی که موجود نیست، وجود می‌دهد و آن را موجود می‌کند؛ هرچند معتقدیم که جهان، قبل از خلقتش معدوم بوده اما این باور به این معنا نیست که عدم و معدوم بودن جهان، منشأ پیدایش جهان است؛ همان‌طور که پرواضح است، عدم، نیستی است و نیستی هیچ‌گونه تحققی ندارد تا بتواند منشأ اثر شود؛ بلکه همواره علت پیدایش موجودی که در برهه‌ای از زمان نبوده و بعد تحقق پیدا کرده، امری بیرون از ذات آن است و آن امر نیز کارش وجود دادن به آن ماهیتی است که در زمانی وجود نداشته‌است؛ پس خداوند به چیزی که موجود نیست، وجود داده و آن شیء، موجود می‌شود نه این که نیستی شیء، به خودش هستی می‌دهد!

پی‌توشت‌ها
۱. زخرف/۱۹
۲. «لا واسطهً بین الوجود و العدم» (شیخ اشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱؛ ص۴، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی - تهران، چاپ: دوم، ۱۳۷۵ ه‍.ش).
۳. مفهوم هستی (وجود) و نیستی (عدم) نقیض یکدیگرند و در تعریف نقیضین آمده که نقیض هر چیزی رفع آن چیز است (النقیضان هما الأمران المتمانعان بالذات، بحیث یقتضی تحقق أحدهما انتفاء الآخر. ونقیض کل شیء رفعه‏/جمیل صلیبا، المعجم الفلسفی، ج۱، ص۳۵۰، الشرکهً العالمیهً للکتاب - بیروت، چاپ: -، ۱۴۱۴ ه‍.ق). و چون بین وجود و عدم واسطه‌ای نمی‌باشد، بنابراین دو چیز نقیض نمی‌توانند با هم جمع شوند، اهل معقول گویند اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است یعنی ممکن نیست که امری هم موجود باشد و هم معدوم از جهت واحد یا نه موجود باشد و نه معدوم‏(سیدجعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج‏۱، ص۱۴۵، انتشارات دانشگاه تهران - تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۳ ه‍.ش)
۴. در کتب فلسفی بیان شده‌است که عدم هیچگونه شیئیتی ندارد و محض هلاک و بطلان است. (طباطبائی، سید محمدحسین، نهایهً‌الحکمهً، ص۲۱، المرحلهً‌الاولی، الفصل الرابع فی شطر من احکام العدم، قم، مؤسسه نشر اسلامی).
۵. «أن العدم لاتأثیر له» (محقق سبزواری، شرح المنظومهً، ج۳، ص۵۳۴، نشرناب - تهران، چاپ اول، ۱۳۶۹–۱۳۷۹ش).
۶. در کتاب‌های کلامی بحثی با عنوان نفی شریک از واجب‌الوجود مطرح است که وجود هر موجود بی‌نیاز از علت به غیر از خدا را نفی می‌کند (فیاض لاهیجی، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۴۵، انتشارات الزهراء - تهران، چاپ: سوم، ۱۳۷۲ ش).
۷. حدوث عالم یعنی تحقق عالم بعد از نبودش، (حدوث، مسبوق بودن وجود است بعدم مطلق‏/فیاض لاهیجی، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۳۴، انتشارات الزهراء - تهران، چاپ: سوم، ۱۳۷۲ ش).
۸. صدرالمتألهین، الحکمهً‌المتعالیهً فی الاسفار العقلیهً‌الاربعهً، ج۲؛ ص۲۹۸، دار احیاء التراث - بیروت، چاپ سوم، ۱۹۸۱ م.
۹. این مثال برگرفته از عبارت حکما می‌باشد که بیان داشته‌اند وزان موجودات خارجی به خدا همچون وزان موجودات ذهنی ما به ذهنمان است. (إن صفحات نفس الأمر و صحائف الأعیان بالنسبهً إلی الحق تعالی کصفحات الأذهان بالنسبهً إلینا/ محقق سبزواری، شرح المنظومهً، ج‏۱، ص۳۷۳، نشرناب - تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۹–۱۳۷۹ ه‍.ش).
۱۰. با توجه به اینکه فلاسفه پاسخ‌های مفصلی به این مسئله داده‌اند و آن پاسخ‌ها دقیق و فنی است، به‌گونه‌ای که برای فهم‌شان احتیاج به دانستن مقدمات فلسفی می‌باشد لذا برای تکمیل پاسخ می‌توانید به بیانات حکما در بحث ابداع و آفرینش موجودات توسط خدا مراجعه کنید که بین مقام «لا من شیء» و «من لا شیء» فرق گذاشته و معتقدند آفرینش و ایجاد موجودات «لا من شیء» است نه «من لا شیء. (صدرالمتألهین، اسرارالآیات، ص۷۶، انجمن حکمت و فلسفه، تهران، چاپ ۱۳۶۰ ه‍.ش).
کد مطلب: 97847
مرجع : مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل