​در مکتب اخلاقی امام حسین (ع)

علی جواهردهی
علاقه و محبّت پیامبر خدا به حسین بن علی (ع) بسیار بود و هرگز راضی نمی‌شد کمترین آسیب یا خطری متوجّه آن فرزند گرامی که میوه دلش بود بشود. نمونه‌های بسیاری در این ارتباط در روایات و منابع تاریخی و سیره‌ها آمده‌است.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۶ حوت ۱۳۹۹ ساعت ۰۹:۵۸
​در مکتب اخلاقی امام حسین (ع)
جایگاه امام حسین (ع) نزد حضرت پیامبر (ص)
علاقه و محبّت پیامبر خدا به حسین بن علی (ع) بسیار بود و هرگز راضی نمی‌شد کمترین آسیب یا خطری متوجّه آن فرزند گرامی که میوه دلش بود بشود. نمونه‌های بسیاری در این ارتباط در روایات و منابع تاریخی و سیره‌ها آمده‌است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) امام حسین (ع) را نفس و جان خویش می‌دانست و می‌فرمود: حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاط؛ حسین از من است و من از حسین هستم. خدا دوست بدارد کسی را که دوستدار حسین باشد. حسین نوه‌ای از نوه‌ها[یم] است. (سنن ترمذی، ج ۵، ص ۳۲۴، ح ۳۸۶۴؛ الارشاد شیخ مفید، ج ۲، ص ۱۲۷؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۲، ح ۱)
راشد بن ابی‌روح انصاری گوید: وقتی که پیامبر (ص) در حال سجود بود، حسین (ع) از پشت صف‌ها می‌آمد و به پشت پیامبر سوار می‌شد و حضرت موقع بلند شدن از سجده یک دستش را به پشت امام حسین و دست دیگرش را بر زانوی خویش می‌گذاشت تا از نمازش فارغ می‌شد. (موسوعهً کلمات الامام الحسین ص ۷، سلیم بن قیس ص ۱۷۲)

انفاق از دوست‌داشتنی‌ها
خداوند در آیات قرآن ضمن تشویق مردم به انفاق و صدقات (بقره، آیه ۳) خواهان آن است که انسان از بهترین چیزهایی که دوست می‌دارد هدیه و انفاق و صدقه دهد. خداوند می‌فرماید: هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هرچه انفاق کنید قطعاً خدا بدان داناست. (آل‌عمران، آیه ۹۲)
اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) در راستای این احکام الهی، خود این‌گونه عمل کرده و سرمشق دیگران بودند؛ خداوند در آیه ۸ سوره انسان دربارهٔ این عمل اهل‌بیت (ع) می‌فرماید: و طعام را با دوستی آن- با آنکه خود به آن مایل‌تر و نیازمندترند- به پاس دوستی و محبت خدا، به بینوا و یتیم و اسیر می‌خورانند.
اهل‌بیت (ع) از جمله امام حسین (ع) بر آن بودند که هرچه را بیشتر دوست می‌دارند از همان چیز انفاق کنند. نقل شده که امام حسین (ع) شِکَر صدقه می‌داد، از علت آن پرسیدند، فرمود: چون من آن را دوست دارم و خدا می‌فرماید: به نیکی نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست می‌دارید انفاق کنید.» (نورالثقلین ج ۱، ص ۳۶۳؛ ذیل آیه ۹۲ آل‌عمران)

اکرام در برابر احسان
احسان آن است که کار نیک را با کار نیک دیگر پاسخ دهند؛ یا از کار بد کسی بگذرند و عفو کنند؛ اما اکرام آن است که کار بد دیگری را به نیکی پاسخ داده و خیرات و صدقات و عنایتی نیز نسبت به خطاکار انجام شود. همان طوری که امام حسن مجتبی (ع) در برابر دشنام و بدگویی آن شامی عمل کرد و نه تنها با او مقابله به مثل نکرد، بلکه از باب اکرام، وی را به خانه دعوت کرد که در کتب روایی و تاریخی آمده‌است.
امام حسین (ع) نیز این‌گونه بود و به حکم قرآنی عمل می‌کرد که می‌فرماید هنگامی که جاهلی سخن درشت گفت، با احسان و اکرام با او عمل شود و جواب تندخویی و لغوگویی او را با سلام و اکرام پاسخ دهید. (فرقان، آیات ۶۳ و ۷۲)
خداوند در آیه ۸۶ سوره نساء می‌فرماید: و چون به شما درود و تحیت گفته شد، شما به صورتی بهتر از آن، درود گویید، یا همان را در پاسخ برگردانید، که خدا همواره به هر چیزی حسابرس است. بر اساس این دستور قرآنی، مستحب است اگر کسی به شما چنین سلام داد: «السلام‌علیکم»، در جواب بگویید: «السلام‌علیکم و رحمهً‌الله».
امام حسین (ع) به این‌گونه مستحبات نیز عمل می‌کرد. انس گوید: نزد امام حسین (ع) بودم که کنیزی با دسته گلی وارد شد و سلام کرد، حضرت فرمود تو در راه خدا آزادی، عرض کردم: او دسته گلی بی‌مقدار هدیه آورد و تو او را آزاد می‌کنی؟ فرمود: خدا این گونه ما را ادب کرده‌است، خدا می‌فرماید: زمانی که به شما هدیه‌ای دادند (یا سلام دادند) بهتر از آن، هدیه کنید یا مثل آن و بهتر از آن، آزادی‌اش بود. (کشف‌الغمه، ج ۲، ص ۳۱)
البته اکرام در برابر احسان از سوی آن خاندان یک امر طبیعی است؛ زیرا وقتی آنان در برابر اسائه ادب و خطاهای دیگران نه تنها عفو و چشم‌پوشی می‌کنند و با احسان برخورد می‌نمایند، بلکه به دیگران اکرام می‌کنند، نمی‌توان این امر را از آنان انتظار و توقع نداشت.
مؤمن همان طوری که وقتی خود خطا کرد عذر می‌خواهد و پوزش می‌طلبد، همچنین عذر دیگران را نیز می‌پذیرد حتی اگر به واقع غیرقابل قبول باشد؛ زیرا از نشانه‌های روح بلند، «عذرپذیری» است. این صفت، از صفات خداست. هر که در درگاه خدا به خطای خویش اعتراف کند و از او عذر و بخشایش بخواهد، خداوند هم عذرخواهی او را می‌پذیرد و از گناهانش می‌گذرد. صفت «غفّار»، «توّاب»، «عفوّ»، «غفور» همه اشاره به این نکته دارد و خوب است مؤمنان هم نسبت به هم کینه به دل نگیرند و از خطا و بدی یکدیگر درگذرند.
در همین رابطه امام حسین (ع) با اشاره به عذرپذیری خویش فرموده‌است: لَوْ شَتَمَنی رَجُلٌ فی هذِهِ الاُذُنِ (و اَوْمی اِلَی الیُمْنی) وَاعْتَذَرَ لی فِی الاُخْری، لَقَبِلْتُ ذلِکَ مِنْهُ؛ اگر کسی در این گوش من (اشاره کرد به گوش راست) ناسزا گوید و در گوش دیگرم عذرخواهی کند، پوزش او را از او قبول می‌کنم. (احقاق‌الحق، ج ۱۱، ص ۴۳۱)

آزاد کردن بردگان به هر بهانه
انسان، آزاد آفریده شده و بردگی خلاف فطرت انسان است؛ اما به دلایلی بردگی در میان انسان‌ها رواج یافت. دستور اسلام این بود که اگر به‌دلیل جنگی، لازم است کسانی اسیر و برده گرفته شوند، پس از تربیت اسلامی- اخلاقی شرایطی فراهم شود تا آزاد شوند. از همین رو در میان کفارات، مهم‌ترین ویژگی، آزاد کردن بردگان است. همچنین به هر بهانه‌ای از مردم می‌خواهد تا بردگان خویش را آزاد کنند. البته در شرایط بد اقتصادی خیلی‌ها حاضرند در خدمت دیگران به‌عنوان برده باشند ولی لقمه نانی بخورند. در جهان امروز نیز نوعی از این بردگی وجود دارد؛ کودکان و زنان بسیاری در غرب به این نوع بردگی تن می‌دهند؛ بنابراین، آزاد کردن برده بدون تأمین نیازهای اولی او به معنای فرستادن شخص به سوی مرگ و هلاکت است. امامان (ع) بر آن بودند تا آزادی را همراه با تأمین نیازهای آنان همراه کنند که در آیات و روایات بسیاری به این معنا توجه داده شده‌است.
 در روایت است: حضرت روزی به دستشویی می‌رفت که لقمه ای نان در بیرون دید. به غلامش سپرد که آن تکه نان را بعد از آمدن به ایشان بدهد. حضرت بعداً نان را از او خواست و غلام گفت: خوردم، حضرت فرمود: تو آزاد هستی، زیرا جدّم فرمود: هر کس لقمه نانی را پیدا کند و پاک کرده بخورد هنوز نان به شکمش نرسیده خدا او را از آتش جهنم رها می‌کند و من هرگز کسی را که خدا او را از آتش آزاد کرده‌است، عبد و غلام نمی‌کنم: وَ لَمْ اَکُنْ استَعْبِدُ رَجُلاً اَعْتَقَهُ اللهُ مِنَ النّارِ. (موسوعهً کلمات الامام الحسین، ص ۶۲۴، بحارالانوار ج ۶۶، ص ۴۳۳)
البته در این عمل امام حسین (ع) نکات آموزنده دیگری نیز وجود دارد که از جمله آنها پاسداشت حرمت نان است. در روایات آمده که اگر حرمت نان نگه داشته نشود مردم گرفتار خشکسالی و قحطی و کمبود مواد غذایی خواهند شد و خداوند نان را از سفره آنان برمی‌دارد.

آراستگی امام حسین (ع)
در حدیث آمده: الله جمیل یحب الجمال؛ خداوند زیبا است و زیبایی را دوست می‌دارد (کافی، ج۶، ص ۴۳۸)، مؤمن نیز می‌بایست دنبال آراستگی باشد و از طیبات و زیورآلات بهره برد. خداوند درقرآن می‌فرماید: ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! (اعراف، آیه ۳۱)
امامان (ع) به این سنت الهی عمل می‌کردند و با وجود شرایط سخت زمانه از اسباب زیبایی و خوشبویی و خوشرویی چون عطر بهره‌مند می‌شدند. حنا گذاشتن از جمله مستحبات است که ایشان بدان عمل می‌کردند؛ زیرا خضاب کردن، مایه شکوه و جوان دیده شدن شخص به‌ویژه در شرایط خاص است. به‌عنوان نمونه وقتی پیروان حق، دشمن و بدخواه دارند، به‌رغم خواسته آن دشمنان باید خود را آراسته و جوان نشان داد. امام باقر (ع) فرمود: إنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلیٍّ یَخْضِبُ بِالسَّوادِ؛ حضرت حسین بن علی (ع) با رنگ سیاه خضاب می‌کرد. (مجمع‌الزواید، ج ۵، ص ۱۶۲)
امام حسین (ع) به جامه و لباس توجه داشته و برای هر فصلی لباسی مناسب با آن فصل تهیه می‌کرد. امام سجاد (ع) می‌فرماید: امام حسین (ع) جامه ای از پوست خز به پنجاه دینار می‌خرید و زمانی که تابستان می‌شد آن را صدقه می‌داد و اشکالی در آن نمی‌دید. (تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۲۳)
این رویه آن حضرت نشانه‌ای از زهدورزی ایشان بود. با آنکه آراسته می‌زیست ولی دلبسته به زینت‌های دنیوی نبود. دلبستگی نداشتن به مظاهر دنیا نشانه زهد است. حریصان، از مال دنیا نه خود استفاده می‌کنند، نه به دیگران چیزی می‌دهند. امّا کریمان، هم خود بهره می‌برند، هم خیرشان به دیگری می‌رسد.
باید توجه داشت ساده‌زیستی به معنای زشت‌زیستی نیست، بلکه می‌توان هم ساده زیست و هم نیکو و آراسته زیست. آنان انگشتر را به‌عنوان زینت به دست می‌کردند، ولی در همان حال توجه به توحید و انتقال پیام توحیدی داشتند. امام رضا (ع) می‌فرماید: نقش نگین امام حسین (ع) این جمله بود: «إِنَّ اللهَ بالِغُ أَمْرِهِ»؛ یعنی خداوند، فرمان خود را به نتیجه و پایان می‌رساند. (الکافی، ج ۶، ص ۴۷۴) این نگاه توحیدی، عقیده به قدرت مطلق خداوند را در عالم هستی نشان می‌دهد که هرچه فرمان او باشد، همان می‌شود.
 همچنین عدم دلبستگی به دنیا به معنای نخوردن و نخوابیدن و زن نگرفتن نیست، هر چند که آنان غذای بسیار ساده مصرف می‌کردند ولی غذا می‌خوردند و در شهر و بازار می‌گشتند و مانند دیگران زندگی می‌کردند که با زهد هیچ تعارضی نداشت و این‌گونه نبودند که از جامعه رویگردان باشند. در روایات بیان شده که غذای امامان (ع) ساده بود و به تجملات و تنوع و تعدد توجهی نداشتند و دلبسته به دنیا نبودند.
دیلمی دربارهٔ بی‌توجهی امام حسین (ع) به دنیا می‌گوید: کانَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلیٍّ کَثیرا مّا یَتَمَثَّلَ بِقَوْلِ الشّاعِرِ: یا أَهْلَ لَذّاتِ دُنْیا لابَقاءَ لَها إِنَّ اغْتِرارا بِظِلٍّ زائِلٍ حُمُقٌ؛ امام حسین (ع) بسیار به این قول شاعر تمثّل می‌جست و آن را می‌خواند که: ای اهل لذت‌های ناپایدار دنیا، فریفته شدن به سایه ناپایدار، بیخردی است. (ارشادالقلوب، ص ۱۸۶)
چرا که این حقیقت دنیاست، که مثل سایه‌ای گذران و ناپایدار است و دل بستن به آن، مایه غفلت از سرای جاودان آخرت است.

رسیدگی به حال محرومان
 پیشوایان دین، غمخوار مردم بودند و روششان انفاق و ایثار بود و نسبت به وضع محرومان جامعه بی‌تفاوت نبودند. انفاق و صدقه پنهانی، از بهترین کارهای ائمّه بود و کمک رسانی به فقرا را وسیله قرب به خداوند قرار می‌دادند. خواسته پروردگار این است که متمکّنین و دولتمندان از نعمت‌هایی که خداوند به آنان داده‌است، به نیازمندان کمک کنند و این را یک آزمون الهی به‌شمار آورند.
شُعَیبُ بنُ عَبدِالرَّحمنِ الخُزاعی گوید: در شانه‌های امام حسین (ع) روز عاشورا اثری (سیاهی) دیده شد. از امام زین‌العابدین (ع) از علت آن پرسیدند، حضرت فرمود: این اثر حمل مشک غذا به خانه‌های بیوه‌زنان و یتیمان و محرومان است. (مناقب شهر آشوب، ج ۴، ص ۶۶؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۰، ح ۳)
امام (ع) هرچند اموال ظالمین را می‌گرفت؛ زیرا آن را جزو اموال آنان نمی‌دانست ولی در زندگی شخصی هم آن را مصرف نمی‌کرد. علامه مجلسی روایت می‌کند که: کانَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ یَأْخُذانِ مِنْ مُعاوِیَهَ الاَمْوالَ فَلایُنْفِقانِ مِنْ ذلِکَ عَلی أَنْفُسِهِما وَلاعَلی عِیالِهِما ما تَحْمِلُهُ الذُّبابَهُ بِفیها؛ امام حسن و امام حسین (ع) اموالی را که از معاویه می‌گرفتند حتی به اندازه آنچه مگس با دهانش می‌گیرد برای خود و فرزندان خود خرج نمی‌کردند. (بحارالانوار ج ۴۴، ص ۱۳)
به سخن دیگر، با آنکه آنچه از بیت‌المال و ثروت‌های عمومی در اختیار معاویه بود، در واقع متعلّق به امام حق و پیشوای الهی بود و او غاصب خلافت و اموال بود. اما آن دو معصوم آنچه را از معاویه می‌گرفتند، در جای واقعی خود مصرف می‌کردند و بی‌آنکه به مصرف شخصی خود و خانواده‌شان برسانند، بین مستمندان جامعه تقسیم می‌کردند و این نوعی استیفای حقوق ضعیفان از ظالمان بود.
کد مطلب: 95835
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل