نقش بی‌عدالتی در بی‌ثباتی حکومت‌ها از دیدگاه امام علی (ع) - بخش اول

حسن سلامی
عدالت و پرهیز از ظلم، مبنای روابط اجتماعی و از اصولی است که نظم را در یک اجتماع سیاسی مستقر می‌سازد. رشته‌ای محکم است که مردمان را در داخل اجتماع به هم پیوند می‌دهد و موجب انسجام اجتماعی است.
تاریخ انتشار : شنبه ۹ حوت ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۳۲
نقش بی‌عدالتی در بی‌ثباتی حکومت‌ها از دیدگاه امام علی (ع) - بخش اول
در نوشتار حاضر نویسنده با مراجعه به سخنان و سیره عملی امام علی (ع) دیدگاه‌های آن حضرت را دربارهٔ مقوله بی‌عدالتی و ظلم و نقش این دو منکر بزرگ در بی‌ثباتی و فروپاشی حکومت‌ها بررسی کرده‌است.
نخستین بخش از این مطلب که از مقالات کنگره بین‌المللی امام علی (ع) است، از نظر خوانندگان عزیز می‌گذرد.

* * *

عدالت و پرهیز از ظلم، مبنای روابط اجتماعی و از اصولی است که نظم را در یک اجتماع سیاسی مستقر می‌سازد. رشته‌ای محکم است که مردمان را در داخل اجتماع به هم پیوند می‌دهد و موجب انسجام اجتماعی است. در سخنان حضرت فاطمه (س)، همسر علی (ع) آمده‌است: (خداوند سبحان، عدالت را به منظور تأمین اطمینان و آرامش دل‌ها لازم کرد که اگر در اجتماعی عدالت نباشد افراد آن احساس امنیت نخواهند کرد و عدالت را برای تأمین انس و همبستگی و پرهیز از تفرقه قرار داد…)، (شیخ صدوق، من لایحضره‌الفقیه، ص ۲۹۲۵، حدیث ش ۴۹۴۹) زیرا تنها عامل انسجام و استواری امت همانا رعایت عدل در حقوق مردم است، وگرنه تا زمانی که ظلم و نابرابری اجتماعی وجود داشته باشد ناامنی، خشونت و آشوب در اجتماع خواهد بود که این مسائل، نظام سیاسی را ناپایدار می‌سازد.

تعریف عدالت و ظلم

عدل و ظلم از مفاهیمی هستند که بسیار دربارهٔ آنها نوشته شده‌است و تقریباً توافقی بر سر معنای آنها نیست. در این مبحث احتمالاً سعی می‌شود معنی این دو مفهوم و تأثیر منفی بیعدالتی و ظلم بر اجتماع، مورد بررسی قرارگیرد.

الف) عدالت
عدالت یعنی مساوات، چون از ماده عدل است و عدل یعنی برابری. در قرآن هم این ماده در بعضی جاها معنای برابری می‌دهد: (کفار غیر خدا را با خدا برابر می‌کنند و مساوی قرار می‌دهند). (انعام/۱) حال مقصود از مساوات چیست؟ معنی مساوات همان (اعطاء کل ذی‌حق حقه است) یعنی هرچیزی و هرکسی در متن خلقت با یک شایستگی و لیاقت مخصوص به خود به دنیا آمده‌است.
مفهوم مساوات این است که استحقاق‌های طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود و به هرکس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد، لیاقت دارد، داده شود. اگر مساوات را به معنای برابری افراد در پاداش‌ها و نعمت‌ها و موهبت‌های اجتماعی بگیریم این اولا شدنی نیست، ثانیاً ظلم و تجاوز است و موجب خرابی اجتماع می‌شود، چرا که افراد دارای قوای جسمانی و عقلانی برابری نیستند و با یکدیگر تفاوت دارند. بلکه منظور این است که قانون، افراد را به یک چشم نگاه کند، میان آنها تبعیض قائل نشود و رعایت استحقاق را بکند. (مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، ۲۳۱:۱؛ شرح ابن ابی‌الحدید ۲۷:۳۰ حکمت ۱۸۶) زیرا هر فرد به‌عنوان یک واحد اجتماع به‌شمار می‌آید و بنابراین در برابر قانون با دیگر افراد برابر است؛ یعنی هر فرد به لحاظ انسان بودنش از حقوقی برخوردار است که حکومت و افراد اجتماع باید آن را محترم شمارند. او نیز موظف است که به حقوق واقعی و فطری آنان احترام گذارد و عدالت، رعایت همین حقوق است. پس معنی عدالتی که اساس اسلام است این است که احکام و قوانین نسبت به مصادیق هر موضوع و عنوانی به تساوی اجرا شود. به‌عنوان مثال، حکم قتل و سرقت و احکام داوری و سیاسی بر هرکس اجرا شود و اعتبارات و امتیازات اشخاص، مانع اجرا نگردد، این‌طور نباشد که آفتابه‌دزد در گوشه زندان بمیرد، ولی دزدان اموال و نوامیس عمومی با خیال راحت بر اریکه قدرت تکیه زنند، یا قاتلی فقیر و پریشان بالای دار رود ولی برای قصابانی که دسته دسته مردم را به نام مصالح عالیه قربانی شهوات خود می‌کنند هیچ مسئولیتی نباشد، حتی متوقع باشند مردم برای آنان کف بزنند و هلهله کنند، آن عدالت و مساواتی که مورد نظر اسلام و امیرالمومنین (ع) می‌باشد همان است که پیغمبر گرامی (صلی‌الله علیه‌وآله) و اوصیای بزرگوارش می‌فرمودند: حد خدا را دربارهٔ جگرگوشه‌های خود بی درنگ اجرا می‌کنیم. آن مساوات همان است که علی (ع) اجرای قصاص را نسبت به عبدالله، فرزند خلیفه دوم که «هرمزان» یک فرد تازه مسلمان ایرانی را به اتهام شرکت در توطئه قتل خلیفه کشت، درخواست کرد و آن اندازه برای اجرای حد ایستادگی نمود که برای حق خلافت خود مقاومت نکرد و نسبت به قاتل خیانتکارش سفارش می‌فرمود که بیش از یک ضربت بر او نزنید و مثله‌اش نکنید: (یا بنی‌ارفق باسیرک و ارحمه واشفق علیه… اذا انامت من ضربته هذه فاضربوه ضربه یضربه و لا تمثلوا بالرجل فانی سمعت رسول‌الله یقول: ایاکم و المثله ولو بالکلب العقور) به اسیرت رحم و شفقت کن… اگر من از این ضربت مردم او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا (ص) شنیدم می‌فرمود: بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد)(نهج‌البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، ص۳۲۱، نامه ۴۷) و متعرض همفکران مسلکی و حزبی او نشوید: (بعد از من خوارج را نکشید. فرق است بین کسی که طالب حق است اما به اشتباه راه باطل می‌رود «مانند خوارج» با کسی که طالب باطل است و به آن برسد «مانند معاویه»)(نهج‌البلاغه، ترجمه فیض‌الاسلام، خطبه ۶۰) و خون مردم را به اتهام سوءظن نریزید.
این اساس مساواتی است که بشر ستم دیده، تشنه آن است. (نائینی، تنبیه‌الامه و…، صص ۷۲–۷۳)

ب) ظلم
در بیان معنای ظلم باید متذکر شد که در اصطلاح قرآن و نهج‌البلاغه، ظلم تنها به تجاوز فرد یا گروهی به حقوق فرد یا گروه دیگر اختصاص ندارد، بلکه شامل ظلم فرد به نفس خود نیز می‌شود. هر فسق و فجور، گناه و هر خروج از مسیر درست انسانیت، ظلم است. (برای اطلاع بیشتر، علامه جعفری، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، ج ۵، صص ۱۶۹–۱۶۸ و ج۳، صص ۳۰۰–۲۶۵) بنابراین ظلم در حقیقت مفهوم اعمی دارد که هم شامل ظلم به غیر می‌شود و هم شامل معصیت و کارهای ضد اخلاقی.
یکی از عوامل اساسی رواج ناامنی‌ها، طغیانگری‌ها و بی‌بندوباری‌ها که اجتماعات را دچار آشفتگی می‌کند بی‌اعتنایی به معصیت و گناه است. گمان نمی‌رود هیچ عامل ویرانگری مانند گناه بتواند هدف زندگی انسان‌ها و اصول انسانیت را به تباهی بکشاند.
گناهان بر دو نوع عمده تقسیم می‌شوند:
۱. گناهانی که تنها موجب انحراف خود مرتکب شونده می‌شوند، مانند قطع رابطه با خدا با بیاعتنایی به وظایف مقرره شخصی مثل عبادات «نماز، روزه و…».
سقوطی که این نوع معاصی به دنبال خود دارند معلول انحرافی است که شخص گناهکار در نتیجه مخالفت با دستورات الهی مبتلا شده‌است. در حقیقت ظلم به خویشتن کرده و سد راه تکامل خود گشته‌است. علی (ع) در این مورد می‌فرماید: (به شما هشدار می‌دهم خطاهایی که مردم مرتکب می‌شوند، چونان اسب‌های چموشند که خطاکاران، سوار بر آنها گشته با افسارهایی از دست رفته در بیراهه‌ها و سنگلاخ‌ها می‌تازند. پایان این تاخت‌وتازهای طغیانگرانه، آتش است). (نهج‌البلاغه، شهیدی، خطبه ۱۶، ص ۱۷)
۲. گناهانی که گذشته از انحراف شخصی، تعدی و ظلم به دیگران نیز می‌باشد. مانند تعدی به حقوق انسان‌ها، ایجاد خفقان و رکود فکری، هدف دیدن خویش و وسیله قرار دادن دیگران، بازی با آزادی، تفکر و احساسات مردم و… بدون تردید سقوطی که در نتیجه این معاصی به‌وجود می‌آید سخت‌تر از نوع اول است. (علامه جعفری، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، ج ۳، صص ۳۳۵–۳۳۴) لذا در قرآن و نهج‌البلاغه با یادآوری مکرر عمل به عدالت و ریشه‌کن کردن ظلم و فساد از اجتماع، به این مسئله تذکر داده شده که صدور ظلم از هیئت حاکمه به مردم، از مردم به مردم و از افراد به نفس خویش، عاقبتی دردناک در پی دارد. آیات فراوانی در قرآن مجید اساسی‌ترین علت فنا و نابودی اجتماعات و تمدن‌ها را ظلم و تعدی معرفی کرده‌است. (به‌عنوان نمونه، سوره یونس، ۱۳؛ سوره حج، ۴۵؛ سوره قصص، ۵۹ و سوره عنکبوت، ۲۸ و ۳۳)
در اینجا به یک آیه اشاره می‌کنیم:
چه بسیار اهالی شهرها که بر هلاک آنها عذاب فرستادیم، آنگاه که در آسایش شب یا خواب صبحگاه بودند. پس هنگامی که عذاب ما به آنان رسید جز این دعوی نکردند که ما خود ستمکار و سزاوار عذاب بودیم. (سوره اعراف، ۴ و ۵)

بیعدالتی و ظلم عامل فروپاشی حکومت‌ها

حکومت‌ها و ساختار سیاسی اجتماع، مانند ساختار موجودات زنده تغییر می‌پذیرند و احیاناً نابود می‌شوند. ناپایداری این نظام‌ها همیشه افکار را به خود جلب کرده‌است. چنان‌که شاعری می‌گوید: امپراتوری‌ها از میان می‌روند و حکومت‌ها ناپدید می‌شوند…
سرداران و فاتحان جز اندک غباری از خود بر ما نمی‌گذارند… و از شمشیر قیصران زنگاری هم برجای نمی‌ماند. (مک آیور، جامعه و حکومت، ص ۲۰۴)
این فروپاشی و سقوط، علل و عواملی دارد که از جمله آنها، از دیدگاه علی (ع)، عدم مساوات و ظلم است. مولا پایداری و ثبات حکومت‌ها را به اقامه روش‌ها و طریقه‌های عدالت و اجتناب از ظلم (الجور هلاک و العدل حیاه، غررالحکم، صص ۱۳–۱۲)دانسته‌است و هشدار می‌دهد: (ثبات الدوله باقامه سنن العدل؛ ثبات و پایداری دولت‌ها به عدل و دادگری است)(پیشین، ص ۳۶۸) و خاطرنشان می‌کند: (من حارت ولایته زالت دولته؛ کسی که در پادشاهی و حکومت ظلم کند، دولت او زائل می‌شود)(پیشین، ص ۶۷۴)
این دو فقره شریفه، طریقه تعلیمی است مر ارباب دولت و صاحبان قدرت… را، که اگر بخواهند دولت ایشان برقرار و شوکت ایشان پایدار باشد… هیچ سبب و وسیله برای استحکام بنای حکومت مانند عدل و مساوات و هیچ مخربی برای اساس شوکت مثل ظلم و بیداد نیست. (ابن محمد قزوینی، بقاء و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرالمومنین (ع)، ص ۳۳)
اجتماع، حکم ماشینی را دارد که هر جزء آن باید در جای خودش قرار گیرد و این کار با اجرای عدالت به وسیله دولتمردان صورت می‌گیرد. بدین خاطر حضرت علی می‌فرماید: (العدل یضع الامور مواضعها…؛ عدل جریان‌ها را در مجرای طبیعی خود قرار می‌دهد)(نهج‌البلاغه، حکمت ۴۲۹)
دیگر آنکه عدالت قانونی است عام که همه اجتماع را دربر می‌گیرد و بزرگراهی است عمومی که همه را می‌تواند در خود بگنجاند و بدون مشکل عبور دهد؛ لذا فرمود: (و العدل سائس عام، عدل نگاهدارنده همگان است)(نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، ص ۱۲۹۰، حکمت ۴۳۷)
بی‌تردید عدم مساوات اجتماعی، احساس مرارت، ناکامی و خشم را در قشرهای مختلف مردم برمی‌انگیزد و منشأ نارضایتی و شورش علیه نظام موجود می‌شود. البته همان‌گونه که ذکر شد تفاوت در همه زمینه‌های روابط بشری موجود است، مانند تفاوت در استعداد، قدرت جسمانی، تندرستی، موقعیت و مقام اجتماعی، ثروت، سرنوشت و امثال آن. (ادیبی، حسین، جامعه‌شناسی طبقات اجتماعی، صص ۹۶ و ۲۴۲)
اما دو نوع عدم مساوات است که در برانگیختن روح اعتراض و در صورت مناسب بودن شرایط، در تبدیل اعتراض به طغیان، قدرتی خاص دارد، یکی عدم مساوات فوق‌العاده در ثروت که با اختلاف لیاقت یا خدمت کاملاً بیتناسب باشد و موجب شود که عده کثیری در فقر و مشقت بیپایان به‌سر برند و عده قلیلی در ناز و نعمت بیجهت. نوع دیگر عدم مساوات در به دست آوردن فرصت است که این خود با عدم مساوات در قدرت ملازم می‌باشد و احساس عمیق بیعدالتی را بیدار می‌کند، زیرا افراد حس می‌کنند که استعداد و شخصیت آنها در نتیجه برتری بیجهت دیگران عاطل شده و از رشد و ترقی بازمانده است. (مک آیور، جامعه و حکومت، صص ۳۳۹ و ۳۴۰) لذا ثبات حکومت به رعایت اصل پاداش بر مبنای شایستگی (گولدنر، بحران جامعه‌شناسی غرب، ص ۳۳۶) و عدالتی بستگی دارد که در قالب آن افراد اجتماع به آنچه که استحقاقش را دارند دسترسی پیدا کنند. این اصل می‌تواند تعادل و ثبات اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد و به پیکر اجتماع سلامت و به روح آن آرامش دهد. جور و تبعیض قادر نیست حتی روح خود ستمگر و روح آن کسی را که به نفعش ستمگری می‌شود راضی و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمال‌شدگان. ظلم، کوره راهی است که حتی فرد ستمگر را به مقصد نمی‌رساند: (الباغی مصروع، ستمکار ناکام و بر خاک افتاده‌است)(نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، حکمت ۲۲۵) و مرکبی است که سوار خود را سرنگون می‌سازد. (کتانی، امام علی پیشوا و…، ص ۱۹۸)
ولی عدالت این امکان را دارد که بتواند همه را دربر گیرد و آن کس که بیمار است، اندامش آماس کرده و در عدالت نمی‌گنجد باید بداند که جایگاه ظلم و جور تنگ‌تر است: (ان فی العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق؛ در عدالت گشایش است و آنکه عدالت را برنتابد ظلم را سخت‌تر یابد)(نهج‌البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۵)
یعنی عدل و مساوات چیزی است که می‌توان آن را به‌عنوان یک مرز قبول داشت و به حدود آن راضی بود. اما اگر حکومت‌ها این مرز را بشکنند، دیگر حدی برای خود نمی‌شناسند. به هر جایی که برسند به مقتضای طبیعت قدرت و شهوت سیریناپذیر خود، تشنه حد دیگری می‌شوند (مطهری، سیری در نهج‌البلاغه، ص ۱۱۴) و رعایت حقوق و حدود دیگران نمی‌کنند و این تجاوز به تدریج دامنه نارضایتی مردم را گسترش می‌دهد؛ لذا حکومت چاره‌ای جز جلوگیری و سرکوب ندارد و نتیجه سرکوبی‌ها این است که نارضایتی بیشتر شود و حس وفاداری عده کثیری به حکومت تضعیف شود. نهایتاً اگر حکومت روش و راه خویش را تغییر ندهد با نافرمانی و طغیان مردم روبه‌رو می‌شود که این امر موجب بیثباتی حکومت می‌شود. به اعتقاد یکی از جامعه‌شناسان سیاسی، در بیشتر دگرگونی‌های سیاسی همیشه باید علت شورش را در نابرابری جست‌وجو کرد. نابرابری سیاسی و اقتصادی را باید جنبه تقریباً ذاتی نااستواری سیاسی به‌شمار آورد. (هانتینگتون، سموئل، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمه محسن ثلاثی، ص ۸۷)
کد مطلب: 95662
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل