گفت‌وگوها در بن‌بست / آیا زمان ورود میانجی فرا رسیده‌است؟

عبدالمجیب خلوتگر
پس از آغاز رسمی مذاکرات در تاریخ ۱۴ سپتامبر، تصمیم بر آن شد که گروهک تماس حکومت با نمایند‌گان گروه مذاکره‌کنندهٔ طالبان، روی راهکار (طرزالعمل) مذاکرات به بحث پرداخته و پس از آن، گفت‌وگوها به گونهٔ عینی آغاز شود.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۵ میزان ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۴۱
گفت‌وگوها در بن‌بست / آیا زمان ورود میانجی فرا رسیده‌است؟
حدود سه هفته قبل از امروز گفت‌وگوهای صلح میان گروه طالبان و دولت افغانستان به گونهٔ رسمی آغاز شد. این گفت‌وگوها دو روز قبل از آغاز رسمی، به تاریخ ۱۲ سپتامبر سال روان با حضور عینی و مجازی ۱۴ وزیر خارجه، سرمنشی سازمان پیمان اتلانتیک شمالی و سرمنشی سازمان ملل متحد، رسماً افتتاح شد.

در هیئت دولت افغانستان ۲۱ تن (آقای مولوی عین‌النعیم به گونهٔ غیررسمی جانشین غیرت بهیر) از لایه‌های مختلف سیاسی آکادمیک به شمول بانوان در دوحه، پایتخت قطر، حضور دارند. در طرف دیگر، در هیئت طالبان ۲۱ تن که همه از یک بخش تحریک منقسم‌شدهٔ طالبان بوده و هیچ بانویی در میان آنان نیست، برای مذاکره با گروه حکومت، کم‌ازکم در رسانه‌ها می‌گویند که حاضرند ماراتن مذاکره را آغاز کنند.

آن‌چنان‌که خود گفته‌اند، گروه مذاکره‌کنندهٔ حکومت، قبل از سفر به دوحه به چهار گروهک (رسانه‌ها، حقوق بشر، گروهک سیاسی و گروه تماس) تقسیم شده‌است.

پس از آغاز رسمی مذاکرات در تاریخ ۱۴ سپتامبر، تصمیم بر آن شد که گروهک تماس حکومت با نمایند‌گان گروه مذاکره‌کنندهٔ طالبان، روی راهکار (طرزالعمل) مذاکرات به بحث پرداخته و پس از آن، گفت‌وگوها به گونهٔ عینی آغاز شود.

در این میان، وقتی تعاملات حاشیه‌ای هر دو گروه مذاکره‌کننده آغاز شد، گروه حکومت به یک انسجام از قبل تعیین‌ناشده دست یافتند. این هم‌آهنگی به دلایل زیر به میان آمد:

*طالبان هیچ تحول ذهنی و باوری در دو دههٔ اخیر در خود ایجاد نکرده‌اند. تنها تغییری که شاهدش می‌شود بود، آراسته شدن ظاهری آن‌ها با تن‌پوش‌های پاک و نو است.

*تفاهم‌نامهٔ آمریکا با طالبان، برای این گروه ایجاد گونه‌ای از خودباوری کاذب کرده و آن‌ها می‌انگارند که آمریکا شکست‌خوردهٔ دست طالبان بوده و به زودی افغانستان را ترک خواهد کرد.

*طالبان به این باورند که این جنگ را با توان نظامی می‌برند و این گفت‌وگوها به گونه‌ای بیهوده است.

*هیچ‌گونه سنخیت باوری یا کارکردی، خلاف آنچه گفته می‌شود، میان طالبان و مجاهدین، مجاهدینی که امروز بخشی از آن‌ها در قدرت هستند، وجود ندارد.

*بحث دین برای طالبان در اولویت نیست. در چند درخواست رسمی گروه مذاکرهٔ حکومت مبنی بر نشست و بحث دینی در قبال چالش‌های موجود، طالبان حاضر به بحث نشده‌اند، حتی به این مهم میل و رغبتی نشان نداده‌اند.

*ترس بزرگی در میان گروه گفت‌وگوکنندهٔ طالبان از رسانه‌ها و نسل نوین افغان‌ها (به باور آن‌ها دست‌پرورد‌گان غرب) وجود دارد.

اما در مورد گروه تماس؛ آن طوری که گفته شد، از هردو گروه، تعدادی زیر نام کار گروه‌های تماس، به خاطر ایجاد کارشیوه‌های (طرزرالعمل‌های) گفت‌وگوها و موارد مقدماتی، شروع به کار کردند. براساس برنامهٔ اولیه، نخست کارشیوهٔ حدود بیست ماده‌ای باید نهایی می‌شد.

در این کارشیوهٔ بیشتر از بیست ماده‌ای میان دو طرف، فقط در دو نقطه اختلاف به وجود آمد. اول این‌که اگر در موضوعی دو طرف به نتیجه‌ای نرسیدند، با مراجعه به کدام منبع، به رفع بن‌بست بپردازند، و دوم این‌که مبنای شروع مذاکرات هردو گروه چه باشد.

در بحث اول، گروه مذاکراتی حکومت افغانستان، مسیر حل هر بن‌بست را مراجعه به علمای هر دو طرف، دولت و طالبان می‌دانند. باید در نظر داشت که این یک راه‌حل منطقی و همه‌شمول می‌تواند حساب شود. اما طالبان، تنها فقه شریف حنفی را مرجع حل هر بن‌بستی تلقی می‌کنند. طالبان با این شرط، یک گروه بزرگ جمعیت کشور را که بر فقه جعفری متکی‌ هستند، از چشم می‌اندازند. در حالی که حق مذاهب مختلف و متنوع در قانون اساسی افغانستان به رسمیت شناخته شده‌است.

در مسئلهٔ مبنای فرایند گفت‌وگوها، طالبان تفاهم‌نامهٔ خویش با آمریکا را مطرح می‌کنند. در این تفاهم‌نامه طرف نظام جمهوری اسلامی افغانستان کاملاً نادیده گرفته شده‌است. در این تفاهم‌نامه از اصطلاح «امارت اسلامی افغانستان» و در داخل پرانتز، تحریک طالبان، صحبت شده‌است. اما پیشنهاد هیئت مذاکراتی دولت، برای مبنای مذاکرات، قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان است که در حال حاضر نافذ می‌باشد. طالبان به دلیل مخالفت با جمهوری و از سوی دیگر ارزش‌های حقوق بشری تسجیل شده در قانون اساسی نافذ افغانستان، با این پیشنهاد مخالفت می‌کنند.

یک موضوع دیگر که نباید از یاد انداخت، این است که نمایند‌گان گروه طالبان که در هیئت مذاکره حضور دارند، اکثراً دارای خانه و خانواده در دوحه هستند. حتی گفته می‌شود تعدادی از آنان، بندوبساط بازرگانی‌های بزرگ را نیز در دوحه به راه انداخته‌اند.

آنچه در بالا آمد، بیان وضعیتی است که عملاً گفت‌وگوها را با بن‌بست مواجه کرده‌است. این بن‌بست، با توجه به نبود انعطاف در موضع طالبان و به خط آخر رسیدن امتیازدهی حکومت، خیلی جدی است و در مواردی مغلق بودن وضعیت را نشان می‌دهد.

با این وجود، تعدادی از کشورهای منطقه و حتی همسایه نیز با این بن‌بست در عمق دل خرسندند. این مسئله بر چالشی شدن و به بن‌بست خوردن و توقف این گفت‌وگوها در همین گام نخست، بیشتر سایه افگنده و تأثیر گذاشته‌است.

حالا با توجه به آنچه گفته شد، گفت‌وگوها عملاً قبل از شروع، انگار تمام شده‌است. البته از سوی دیگر، بن‌بست‌ها در گفت‌وگوها یک امر طبیعی است، ولی اگر این بن‌بست با دلایل موجود و پافشاری طرفی از مذاکره‌کنند‌گان به میان آمده باشد، نیاز به طرف سوم دارد.

به باور من و با توجه به تجربه‌های همگون در کشورهای دیگر، حالا دقیقاً زمان آن فرا رسیده‌است تا هیاتی میانجی تشکیل شده و این بن‌بست را بشکند. من می‌انگارم که اگر این هیئت از سه دایره تشکیل شود، کارایی بیشتر خواهد داشت.

یک: دایره‌ای از کشورهای اسلامی غیرهمسایه شامل عربستان سعودی، اندونیزیا و حاشیه‌نشینان خلیج فارس.

دو: دایره‌ای از کشورهای مقتدر دنیا که در مسئلهٔ افغانستان دخیل‌ هستند، مانند آمریکا، آلمان و اتحادیهٔ اروپا، چین، بریتانیا و کانادا.

سوم: دایره‌ای از کشورهای همسایه شامل پاکستان، ایران، اوزبیکستان، ترکمنستان و تاجیکستان به اضافهٔ هندوستان.

این کشورها در قالب هیئت میانجی باید هم به واکاوی در بن‌بست کنونی بپردازند، هم به شکاندن این بن‌بست. از سوی دیگر این هیئت در بلندمدت باید عوامل و چالش‌های بیرونی جنگ افغانستان را مطالعه و در هم‌یاری باهم، در آخر این جملهٔ سیاه، نقطهٔ پایان بگذارند.
کد مطلب: 94312
مرجع : ۸صبح
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل