شعر آئینی و عاشورایی در افغانستان

محمد کاظم کاظمی
مذهبی‌سرایی در شاعران امروز افغانستان، به کلاسیک‌سرایان محدود نماند و نوگرایان را هم دربر گرفت، نسلی که تلفیقی میان قالبهای نوین و مفاهیم دینی ایجاد کرده‌است، و پیش از این، البته این تلفیق در شعر افغانستان دیده نمی‌شد.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۳ میزان ۱۳۹۹ ساعت ۰۹:۰۳
شعر آئینی و عاشورایی در افغانستان
افغانستان کنونی، پاره‌ای بزرگ از قلمرو کهن زبان فارسی است و بسیاری از شاعران بزرگ فارسی‌زبان نیز از لحاظ جغرافیایی به این منطقه منسوب می‌شوند. وضعیت ادبیات فارسی افغانستان در قرن‌های دوازده و سیزده هجری چندان بسامان نبوده‌است. جنگ‌های داخلی و خارجی پی‌درپی و بی‌علاقگی دولتمردان این کشور به شعر و ادب، مجال رشد را از آن گرفته بود و چنین شد که در آن یکی دو قرن، فقط چند شاعر نام‌آور توانستند ظهور کنند.
بی‌توجهی حاکمان عصر به شعر، به ویژه شعر آئینی با گرایش شیعی، بناچار این دسته از شاعران را به انزوا و به حاشیه راند و آنان کوشیدند تکیه‌گاهی جز محافل رسمی ادبی برای خویش بیابند، یعنی مجامع مردمی و حسینیه‌ها و به قول مردم افغانستان، «تکیه‌خانه‌ها». اتکای شاعران به مردم، لاجرم شعرشان را نیز مردم‌پسند و بدور از معیارهای انجمنی و رسمی ادبیات می‌ساخت، و چنین شد که در این چندصد سال، شاعران مذهبی‌سرای افغانستان غالباً «منقبت‌سرا» بوده‌اند.
اما آزادی‌های مذهبی که بر اثر تلاش و مجاهدت علمای شیعه و نیز تغییر وضعیت سیاسی کشور در اوایل قرن اخیر پدید آمد، به این محافل مذهبی رونقی بیشتر بخشید. به ویژه در کانون‌هایی چون «چنداول» کابل، شاعرانی بالیدند که غالباً تحصیلات دینی داشتند و به شعر آئینی عنایتی ویژه کردند. از این میان، می‌توان علامه بلبل کابلی و علامه شهید سیداسماعیل بلخی را یاد کرد. البته بلخی وقتی در چنداول لنگر انداخت که مدارج کمال را پیموده بود. علامه بلخی را می‌توان بزرگ‌ترین شاعر مذهبی‌سرای افغانستان در قرن اخیر نامید. او به ویژه به واقعه عاشورا عنایتی خاص داشت و جدا از شعرهای عاشورایی بسیار، در دیگر آثارش نیز به این واقعه اشاره کرده‌است. عاشورایی‌های بلخی، بسیار انقلابی هستند و آموزنده، و بدور از مویه‌گری‌های رایج در شعر بسیاری از شاعران. او به راستی عاشورا را نه یک واقعه سوزناک، بلکه یک مکتب می‌بیند و این سخن، در نیم قرن پیش کشورش کمابیش تازه است و بدیع. او می‌سراید:
"تاسیس کربلا نه فقط بهر ماتم است
دانشسرای و مکتب اولاد آدم است
از خیمه‌گاه سوخته تا ساحل فرات
تعلیم‌گاه رهبر خلق دو عالَم است
با سوز عشق، نسبت بدعت مده، رقیب!
اسرارها نهفته به شور محرّم است
هر رویت هلال محرّم به چشم خلق
عینک برای دیدن آن حسن مبهم است
اصغر به صحن معرکه رفتن به دوش باب
درسی پی حصول حقوق مسلّم است
هر قطره خون حنجر آن طفلِ شیرخوار،
بر زخم‌های پیکر اسلام، مرهم است…"
از علامه بلخی که بگذریم، تا حدود چهار دهه پیش، یعنی آغاز جنگ و جهاد و انقلاب افغان‌ها، در میان شاعران رسمی و برجسته افغانستان، مذهبی‌سرایانی جدی نمی‌توان یافت، و از این نظر، وضعیت کمابیش شبیه قبل از انقلاب اسلامی در ایران است. شاعران نوپرداز نیز در این سال‌ها یا گرایش‌های چپی دارند یا روشنفکرانی کم اعتنا به دین هستند و به همین لحاظ، جریان نوگرای شعر افغانستان نیز از مایه‌های مذهبی تقریباً تهی است. در میان شاعران رسمی نیز یا ستایش حاکمان رواج دارد یا بیان مفاهیم ملی و انقلابی بدون اتکای زیادی به مذهب. در این میان، بسیار اندک هستند شاعرانی همچون براتعلی فدایی هروی که هم تکیه‌گاه مردمی داشته باشند و هم حال و هوای شعر امروز را کمابیش درک کرده باشند. این وضعیت ادامه می‌یابد، تا پیدایش موج جدید اسلام‌خواهی در جهان، که در ایران و افغانستان، تبارز عملی جدی دارد. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، جهاد اسلامی مردم افغانستان علیه متجاوزین، مهاجر شدن جمع بسیاری از این مردم به ایران و تاثیرپذیری آنها از شعر و ادب انقلاب اسلامی، همه دست به دست هم داد و جریان تازه‌ای از شعر مذهبی در جامعه ادبی افغانستان پدیدآورد.
این گرایش‌ها را، هم در میان شاعران مهاجر مقیم جمهوری اسلامی ایران می‌توان یافت و هم در آثار بعضی از شاعران داخل کشور که داعیه اسلام‌خواهی داشتند. بدین ترتیب نسل نوینی از شاعران افغانستان پدید آمد که هم به مذهب نگاهی امروزین و انقلابی داشتند و هم با رهیافت‌های نوگرایان در شعر فارسی بیگانه نبودند. اینان نوعی شعر مذهبی نوکلاسیک سرودند که پیش از این، در ادبیات افغانستان سابقه نداشت. در شعرهای عاشورایی این نسل، نوعی بیان هنری و گاه مدرن می‌توان یافت که در کنار محتوایی انقلابی و گاه گره‌خورده با حوادث و وقایع کشور، این شاعران کوشیدند پیامهای عاشورا را برای استفاده در وضعیت امروز بیان کنند، چنان‌که در این غزل از سیدفضل‌الله قدسی دیده می‌شود:
"چه می‌شد پیش از آن که کشته بودم باور خود را،
چهل منزل به روی نیزه می‌بردم سر خود را
نخواهد ماند خالی بعد از این مشک وفا، زیرا
به دریا وام دادم بازوی آب‌آور خود را…"
مذهبی‌سرایی در شاعران امروز افغانستان، به کلاسیک‌سرایان محدود نماند و نوگرایان را هم دربر گرفت، نسلی که تلفیقی میان قالبهای نوین و مفاهیم دینی ایجاد کرده‌است، و پیش از این، البته این تلفیق در شعر افغانستان دیده نمی‌شد. چهره شاخص و پیشکسوت این نوع شعر در افغانستان، آقای سعادت ملوک تابش است که در دهه شصت چندین مجموعه شعر با این شیوه منتشر کرد. البته مذهبی‌سرایی در قالبهای نو، بعدها توسط جوانان شاعر پی گرفته شد و تاکنون ادامه دارد.
آخرسخن اینکه، باید از یک ویژگی بارز جامعه افغانستان نیز یاد کرد که بر شعر نیز سایه افکنده‌است، یعنی توجه عموم مردم ـ و نه صرفاً شیعیان ـ به اهل‌بیت و نیز واقعه کربلا. در افغانستان اختلاط میان مردم مذاهب مختلف بسیار است و نیز، عنایت این مردم به همه بزرگان دین قابل توجه. حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام با لقب "سخی‌"مقتدای همه مردم است و نیز واقعه کربلا برای همه ارزش و اهمیت می‌یابد. چنین است که مثلاً ترکیب‌بند محتشم کاشانی به‌طور کامل در کتاب درسی ادبیات فارسی در افغانستان چاپ می‌شود یا زنده‌یاد عبدالقهار عاصی، شاعر سنی‌مذهب این کشور، با چنین اخلاص و ارادتی از امام حسین (ع) یاد می‌کند:
"تا ریخت خون مرد به دامان کربلا
سجاده شد زمین به بیابان کربلا
بر مسلمین طلیعه نو باز شد ز حق
در رهگذار تشنه میدان کربلا
دست یزیدیان چه تواند کند به خلق؟
خون امام ماست نگهبان کربلا…"
این، بر خلاف پندار بعضی کسان نه یک ارادت شخصی، که یک گرایش غالب در این کشور است. در افغانستان اگر خلاف این باشد، عجیب به نظر می‌آید.
کد مطلب: 94282
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل