​راه دشوار آزادی (بخش سوم) / نلسون ماندلا

ترجمه مهوش غلامی
در روز تحلیف حضور تاریخ را در قلبم احساس می‌کردم. در نخستین دهه از قرن بیستم چند سال بعد از جنگ تلخ آنگلو بوئر و قبل از تولد من مردم سفیدپوست آفریقای جنوبی اختلافات خود را کنار گذاشته و سیستمی را برای تسلط بر مردم سیاهپوست سرزمین خود برپا کردند.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۹ میزان ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۵۶
​راه دشوار آزادی (بخش سوم) / نلسون ماندلا
دولت وحدت ملی
در شب دوم ماه مه آقای دوکلرک سخنرانی زیبا و خوشایندی در تأیید نتایج ایراد کرد. بعد از بیش از سه قرن حکومت، اقلیت سفیدپوست شکست را تصدیق می‌کرد و قدرت را به اکثریت سیاهپوست واگذار می‌نمود. آن شب، کنگره ملی آفریقا در حال برنامه‌ریزی مراسم جشن پیروزی در پایین شهر ژوهانسبورگ بود. من شدیداً سرما خورده بودم و پزشکان به من دستور دادند از خانه بیرون نروم. اما هیچ چیز نمی‌توانست مرا از رفتن به آن جشن بازدارد. حدود ساعت ۹ من به محل رفتم و جمعیتی شاد و متبسم را مشاهده کردم.
برای جمعیت توضیح دادم که بر اثر سرماخوردگی صدایم خشن شده و پزشک به من توصیه کرده که در این مراسم شرکت نکنم. گفتم: «امیدوارم به او نگویید که من به دستورش عمل نکرده‌ام.» من به آقای دوکلرک به خاطر عملکرد قاطعش تبریک گفتم. از تمام افراد در کنگره ملی آفریقا و در جنبش دمکراتیک که سال‌ها زحمت کشیده بودند تشکر کردم. همسر مبارز آزادیخواه بزرگ، مارتین لوتر کینگ نیز حضور داشت و من در حالی که به کلمات جاودانی شوهرش اشاره می‌کردم، به او نگاه می‌کردم.
«این یکی از مهمترین لحظات در حیات کشور ماست. من سرشار از غرور و خوشحالی مغرور از وجود مردم معمولی و فروتن این کشور در اینجا در مقابل شما ایستاده‌ام. شما صبورانه و با آرامش از خود عزمی راسخ نشان داده‌اید تا این سرزمین را دوباره متعلق به خود کنید و اکنون خوشحالیم و می‌توانیم این خوشحالی را با صدای بلند از پشت‌بامها با فریاد به گوش همه برسانیم. بالاخره آزاد شدیم! بالاخره آزاد شدیم! من در اینجا در حالی که از شهامت و شوق شما احساس کوچکی می‌کنم، در حالی که قلبم سرشار از عشق و علاقه نسبت به شماست اینجا در برابر شما ایستاده‌ام. من خدمتگزار شما هستم… اکنون زمان آن رسیده که بر زخمهای قدیمی مرهم گذاریم و آفریقای جنوبی جدیدی بسازیم.»
از همان لحظه‌ای که نتایج انتخابات اعلام شد و مشخص گردید که کنگره ملی آفریقا تشکیل دولت خواهد داد، احساس کردم اکنون مأموریت من این است که آشتی و تفاهم را رونق دهم. زخمهای باقیمانده بر پیکر میهن را مرهم گذارم و اعتماد و اطمینان در مردم ایجاد کنم. می‌دانستم که بسیاری از مردم، به ویژه اقلیت‌های سفیدپوست، رنگین‌پوست و هندی نسبت به آینده نگران هستند و من می‌خواستم که آنها احساس امنیت کنند. من بارها و بارها یادآور شدم که مبارزات آزادی‌بخش نبرد علیه یک گروه یا یک رنگ نبوده، بلکه جنگی علیه یک سیستم سرکوبگر بوده‌است. در هر فرصتی می‌گفتم همه مردم آفریقای جنوبی باید اکنون متحد شوند و دستها را به هم دهند و بگویند ما یک کشور، یک ملت و یک جمعیت هستیم و با هم به سوی آینده حرکت کنند.

مراسم تحلیف
روز ۱۰ ماه مه، روزی صاف و روشن بود. در چند روز گذشته شخصیت‌ها و رهبران جهانی که برای شرکت در مراسم تحلیف وارد آفریقای جنوبی می‌شدند، قبل از مراسم برای به جا آوردن مراتب احترام به دیدن من آمده بودند و من به شکل مطبوعی در حلقه محاصره این افراد قرار گرفته بودم. این مراسم بزرگترین گردهمایی رهبران بین‌المللی در خاک آفریقای جنوبی بود.
مراسم در سالن آمفی‌تئاتر سنگی و زیبای مجاور ساختمان مقر دولت در پرتوریا برگزار شد. این محل ده‌ها سال محل برتری‌طلبان سفیدپوست بود و اکنون جایگاه رنگین‌کمانی از ملل و نژادهای مختلف بود که برای روی کار آمدن نخستین دولت غیرنژادی و دمکراتیک در آفریقای جنوبی در آنجا گرد آمده بودند.
در آن روز در سوگندنامه خود وعده دادم از قانون اساسی پیروی کنم و حافظ آن باشم و زندگی خود را وقف رفاه جمهوری و مردم آن کنم. خطاب به میهمانان حاضر و دنیای ناظر جمع ما گفتم: «امروز همه ما با حضور در این مکان به این آزادی تازه رسیده، شکوه و امید می‌بخشیم. از آن تجربه فاجعه انسانی فوق‌العاده که عمری بسیار طولانی داشت، باید جامعه‌ای زاده شود که همه بشریت به آن مباهات کند. ما که تا چندی قبل متمرد و خلافکار بودیم، امروز از این امتیاز نادر برخوردار شده‌ایم که میزبان ملل جهان در خاک خود باشیم. ما از همه میهمانان بین‌المللی برجسته به‌دلیل آمدن به اینجا و شریک شدن با مردم کشور ما در این پیروزی عدالت، صلح و ارزشهای انسانی سپاسگزاریم.
ما سرانجام به آزادی سیاسی دست یافته‌ایم. وعده می‌دهیم همه مردم را از قید فقر، محرومیت، رنج، تبعیض جنسیت و تبعیض نژادی رها سازیم. هرگز و هرگز مباد که این سرزمین زیبا بار دیگر ستم یک فرد بر دیگری را تجربه کند. خورشید هیچ‌گاه از پرتوافشانی بر این دستاورد انسانی عظیم و باشکوه بازنخواهد ایستاد. بگذارید آزادی حاکم شود. رحمت خدا بر تو باد آفریقا!»

دیروز، امروز
چند لحظه بعد در حالی که صفوف تماشایی جت‌ها، هلیکوپترها و هواپیماهای نفربر آفریقای جنوبی با آرایش کامل بر فراز ما به غرش درآمدند؛ چشمهای خود را به احترام به آسمان دوختیم. این فقط نمایش نیروی نظامی و دقت فراوان نبود، بلکه نمایش وفاداری ارتش به دمکراسی و به دولت جدیدی بود که آزادانه و عادلانه انتخاب شده بود. فقط چند لحظه قبل بود که عالی‌مقام‌ترین ژنرالهای ارتش و پلیس آفریقای جنوبی در حالی که مدالها و نشانهای روزهای گذشته بر سینه آنها می‌درخشید، به من سلام نظامی داده و سوگند وفاداری خورده بودند. من این حقیقت را همچنان در ذهن خود داشتم که تا همین چند سال قبل آنها نه تنها به من سلام نظامی نمی‌دادند، بلکه مرا دستگیر می‌کردند!
سرانجام، نواری از جتها با دودهای سیاه، قرمز، سبز، آبی و طلایی، رنگهای پرچم آفریقای جنوبی جدید را بر آسمان ترسیم کردند. آن روز دو سرود ملی ما نواخته شد و برای من به یک نماد تبدیل شد. سفیدپوست‌ها سرود ملی ما، «رحمت خدا بر تو باد آفریقا» را و سیاهان سرود ملی قدیمی جمهوری را می‌خواندند. با وجودی که در آن روز هیچ‌یک از دو گروه شعر سرودی را که زمانی از آن نفرت داشت نمی‌دانست، اما به زودی آن را حفظ شدند.

حضور تاریخ
در روز تحلیف حضور تاریخ را در قلبم احساس می‌کردم. در نخستین دهه از قرن بیستم چند سال بعد از جنگ تلخ آنگلو بوئر و قبل از تولد من مردم سفیدپوست آفریقای جنوبی اختلافات خود را کنار گذاشته و سیستمی را برای تسلط بر مردم سیاهپوست سرزمین خود برپا کردند. ساختاری که آنها ایجاد کردند اساس یکی از خشن‌ترین و غیرانسانی‌ترین جوامع را در دنیا تشکیل داد. اکنون در آخرین دهه از قرن بیستم و هشتمین دهه از عمر من، آن سیستم برای همیشه سرنگون شده بود و جای خود را به سیستمی داده بود که حقوق و آزادیهای همة مردم را صرف‌نظر از رنگ پوست آنها به رسمیت می‌شناخت.
آن روز به دنبال فداکاریهای غیرقابل تصور هزاران تن از مردمی که رنجها و شهامت آنها را هیچ‌گاه نمی‌توان شمارش یا جبران کرد، فرا رسیده بود. من در آن روز، مثل روزهای بسیار دیگری، احساس کردم که من فقط ختم تمام آن میهن‌دوستان آفریقایی هستم که قبل از من جان سپرده بودند. این صف طولانی و بی‌مانند پایان یافته بود و اکنون دوباره با من شروع می‌شد. برای من دردناک بود که نمی‌توانستم از آنها تشکر کنم و آنها نمی‌توانستند شاهد باشند که فداکاری‌های آنها چه به بار آورده‌است.

زخمی عمیق
سیستم آپارتاید زخمی عمیق و پایا بر پیکر کشور و مردم ما بر جای گذاشت. التیام پیدا کردن این زخم سالهای بسیار و حتی نسل‌ها به طول خواهد انجامید. اما این ده‌ها سال ظلم و ستم و بی‌رحمی یک تأثیر جنبی دیگر نیز داشت و آن، این بود که مردانی با شهامت، عقل و درایت و شفقت فوق‌العاده که شاید هیچ‌گاه نظیر آنها را دوباره نخواهیم یافت به جامعه عرضه کرد. احتمالاً برای به وجود آمدن چنین شخصیت‌های والایی، آن ظلم و استبداد بی‌مانند نیز لازم است. کشور ما از نظر مواد معدنی و سنگ‌های قیمتی که در زیر خاک آن نهفته غنی است، اما من همیشه به این حقیقت واقف بوده‌ام که بزرگترین ثروت آن همان مردم این کشورند که از خالص‌ترین الماسها پاکتر و بهترند.

ادامه دارد...
کد مطلب: 94259
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل