هزاره کیست؟ /بخش دوم

آنچه که هویت و بقای هزاره را به صورت جدی در حال حاضر تهدید می‌کند نه داعش و طالبان، بلکه دین ستیزان هزاره‌گرا می‌باشند که در این نوشته به آنها پرداخته می‌شود. دین‌ستیزانی که در حال حاضر عنان تصمیم سازی و سرنوشت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هزاره ها را در دست گرفته و می‌کشند هرجا که خاطر خواه شان است.
تاریخ انتشار : جمعه ۲۰ سرطان ۱۳۹۹ ساعت ۰۱:۴۵
هزاره ستیزی؛ تلاش برای تغییر هویت هزاره‌ها
 هرچند هزاره ستیزی در افغانستان با دوران امارت امیر عبدالرحمان خان پیوند دارد، اما شواهد و قرائن حاکی از آن است که خیلی قبل از عبدالرحمان، هزاره ستیزی توسط شخص احمدشاه ابدالی و قبایل پشتون به ویژه کوچی‌ها آغاز شده بود. مناطق وسیع و حاصل‌خیزی مانند وردک و دره میدان در زمان سلطه مغول‌های هند در شرق و جنوب شرق افغانستان تا غزنی به تصرف قبایل پشتون درآمد و ساکنان اصلی آن مناطق کشته و آواره شدند و اگر اندکی ماندند مجبور به تغییر هویت مذهبی و حتی قومی شدند؛ عبدالرحمان خان با تمام توان کوشید که هویت هزاره‌ها و همه شیعیان را با زور، قتل و کشتار تغییر داده و مذهب اهل سنّت را بر آن‌ها تحمیل کند.
 هزاره‌ها در برابر ستم، تجاوز و فرمان تکفیر عبدالرحمان‌خان و برای حفظ هویت مذهبی‌شان مقاومت کردند و تلفات سنگین جانی و مالی را تحمل نمودند. بعد از شکست مقاومت، عده زیادی از هزاره‌ها به کشورهای همسایه مهاجرت کردند؛ و البته عده ای هم برای ادامه حیات مجبور به تقیه شدند که بخشی از آنها به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص و عوامل تحمیلی دیگر، به مرور زمان ناخواسته هویت شان تغییر کرد و سنّی مذهب شدند، مانند برخی هزاره‌های جلریز و هزاره‌های وند و قتندر در شیخعلی ولایت پروان و مناطق دیگر.
در اواخر دوره سلطنت ظاهر شاه، هرچند خشونت فیزیکی علیه هزاره‌ها- به جز خشونت کوچی‌ها- کاهش یافته بود اما هزاره ستیزی با تحمیل تحقیر و تبعیض و اِعمال انواع ستم‌های نرم تا کودتای هفتم ثور سال ۱۳۵۷ ادامه یافت.
 بار دوم در سال ۱۳۷۱ همانند دوره عبدالرحمان، جنگ ظالمانه و نابرابر با بسیج تمامی نیروهای سیاسی و نظامی سنّی مذهب از هر قوم و طایفه‌ای بر محور پشتون‌ها و حزب اتحاد سیّاف، بر هزاره‌ها و شیعیان در غرب شهر کابل تحمیل شد و هزاره ستیزی به اوج خود رسید، تا این‌که فجایع افشار و شهادت استاد مزاری اتفاق افتاد و کبوتر عدالتخواهی شیعیان هزاره در خون نشست. در این جنگ‌ها، هزاره‌های سُنّی و ترک تباران، علی رغم استغاثۀ شهید مزاری نه تنها به داد هزاره‌ها نرسیدند، بلکه در صف دشمنان هزاره قرار گرفتند.
در این دوره که حدود ۲ سال و ۹ ماه مقاومت حق‌طلبانه هزاره‌ها طول کشید و هزاران نفر کشته و آواره شدند، ولی قتل‌عام و نسل‌کشی صورت گرفته نتوانست، اما طالبان بعداً این کمبود را در شهر مزارشریف، قریه جنگلآن و یکاولنگ جبران کردند و زخم ناسور کشتار و اسیر گرفتن مسافران مظلوم هزاره اعم از زن و مرد و کودک از سال ۱۳۷۱ تا کنون در مسیرهای کابل، قندهار، هرات، فراه، میدان وردک و … هنوز خونچکان است و هر روز تازه می‌شود.
عناصری در میان طالبان هم قصد داشتند که مانند عبدالرحمان، اقدام به تغییر دادن هویت هزاره‌ها از طرق مختلف، از کوچاندن گرفته تا تغییر مذهب بنمایند. چنانچه مولوی عبدالمنان نیازی والی طالبان در بلخ طی یک سخنرانی در شهر مزار شریف بعد از قتل‌عام هزاره‌ها و شیعیان این شهر در سال 1377، با صراحت اعلام کرد که هزاره‌ها یا افغانستان را ترک نموده به مغولستان و ایران بروند یا از نو مسلمان شده و تغییر مذهب بدهند. در دره میدان هم برخی عناصر غیر بومی طالبان قصد داشتند منطقه شیعه نشین دایمیرداد زیمنی  و دره سنگلاخ را هم با کوچاندن مالکان آن‌ها به تصرف خود درآورند.
 در حال حاضر هزاره ستیزی و شیعه کشی در افغانستان تحت نام داعش صورت می‌گیرد. نظریه پردازان و مجریان هزاره ستیزی و شیعه کشی تغییر نکرده‌اند، همان‌هایی هستند که در دهه‌ها و حتی سده‌های گذشته بوده‌اند، تنها نام و عنوان آنها مطابق با مقتضیات زمان تغییر کرده‌است. به‌طور مثال امارت عبدالرحمان به امارت طالبان و سپس جمهوری اسلامی تغییر نام داده و به‌جای شخص عبدالرحمان‌خان و امیر امان‌الله‌خان، امیر گلبدین‌خان، امیر کرزی‌خان و امیر اشرف‌غنی‌خان جایگزین شده‌اند، البته با القاب دیگر.
 هدف از یادآوری مختصر تاریخ هزاره ستیزی در افغانستان آن نیست که رویدادهای تاریخی و مظالم عبدالرحمان خان نشخوار شود. این نشخوار را دین ستیزان هزاره برای استفاده جویی و نه چاره اندیشی، آنقدر تکرار کرده و می‌کنند که از رمق افتاده اند. هدف از طرح موضوع هزاره ستیزی در بستر تاریخ ذکر سه مطلب است:
۱-   دشمنان هزاره با قتل، کشتار، نسل‌کشی و آواره ساختن هزاره‌ها نتوانستند صدای عدالت‌خواهی آنان را خاموش ساخته و هویت‌شان را تغییر دهند، از این به بعد هم هرگز نمی‌توانند به این هدف شوم دست یابد.
۲- کسانی که می‌گویند هزاره کشی داعش در افغانستان به خاطر پیوند مذهبی هزاره‌ها با ایران، عراق و سوریه است یا نادان هستند و احمق یا دشمن مذهب هزاره‌ها می‌باشند. برای این‌که هزاره ستیزی و شیعه کشی در افغانستان عمر طولانی حداقل 300 ساله دارد. آنها در هر زمان و با هر بهانه‌ای هزاره‌ها را می‌کشند. دشمنی آنها با ایران هم بخاطر مذهب است. هیچ انسانی مذهب خود را محکوم نمی‌کند که ما بخاطر تو رنج کشیده و کشته شده ایم، بلکه به این رنج و کشته شدن افتخار هم نماید. هزاره‌گرایان مذهب ستیز، پا را از دایرۀ انسانیت هم خارج نهاده اند.
 ۳- آنچه که هویت و بقای هزاره را به صورت جدی در حال حاضر تهدید می‌کند نه داعش و طالبان، بلکه دین ستیزان هزاره‌گرا می‌باشند که در این نوشته به آنها پرداخته می‌شود. دین‌ستیزانی که در حال حاضر عنان تصمیم سازی و سرنوشت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هزاره ها را در دست گرفته و می‌کشند هرجا که خاطر خواه شان است.

هزار ستیزی هزاره گرایان
 در بخش‌های پیشین تعریف مختصری از قوم هزاره و هویت هزارگی ارائه شد و واضح گردید که رکن رکین هویت قومی و ملی هزاره را مکتب اهل بیت علیه‌السلام و مذهب تشیّع تشکیل می‌دهد. خدشه وارد کردن به این مکتب و مذهب، هویت هزاره را چنان مخدوش می‌سازد که وقار، عزت نفس، عدالت‌خواهی و روحیه ستم ستیزی را از او خواهد گرفت. در این بخش به هزاره گرایان و چگونگی هزاره ستیزی آن‌ها پرداخته می شود.
هزاره گرایان را به‌طور کلی می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:
۱-   عناصر و گروه‌های ملحد، مرتد، کمونیست، سکولار، التقاطی و لاییک (دین ستیز)
۲-   عناصر مذهبی از قشرهای مختلف مردم از روحانی و طلبه گرفته تا دانشجو و کسبه.
 دین ستیزان به کمک عناصر مذهبی هزاره‌گرا، هزاره ستیزی را با سیّدستیزی حدود ۴۶ سال پیش در کابل آغاز کردند. جزوه «نقد و تحلیل سیّد گرایی» که توسط محمد اسماعیل مبلغ نوشته و منتشر شد آغاز چنین ستیزی در قالب تز ساختگی سیّدگرایی بود که پیشتاز آن هزاره گرایان به ظاهر مذهبی و التقاطی بودند.
 همه می‌دانند که سادات در تمام کشورها و از جمله افغانستان به عنوان قوم مطرح نبوده و نیست بلکه در همه‌جا به عنوان نماد مذهبی در میان اقوام مختلف زندگی می‌کنند و هیچ مشکلی به نام قومیت یا طبقه اجتماعی در رابطه با آن‌ها وجود ندارد. تنها در میان هزاره‌ها مشکل تصنعی قومیتی میان سادات و هزاره، توسط هزاره گرایان دین ستیز و نابخرد به قصد دین زدایی از جامعۀ هزاره ایجاد شده است. مراحل هزاره ستیزی هزاره گرایان را می‌توان چنین تعیین کرد:
۱ -   تغییر وضع سادات جامعه هزاره از نماد مذهبی و معنوی به گروه قومی و ایجاد خصومت، نفرت و بدبینی میان سیّد و هزاره به منظور درهم شکستن یگانگی هویت قومی و مذهبی هزاره‌ها.
۲-  تبلیغات خصمانه علیه ایران و مخالفت با انقلاب اسلامی با سوء استفاده از مشکلات طبیعی و تحمیلی مهاجرین مقیم ایران. تلاش احمقانه دین ستیزان برای ایجاد خصومت و فاصله میان هزاره‌ها و شیعیان با جمهوری اسلامی ایران، سرانجام هزاره‌ها را از پشتوانه عظیم و بی‌بدیل فرهنگی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی محروم ساخته و هویت روشن آنان را مخدوش می‌سازد. بدیهی است که این کار مبارزه با منافع هزاره بوده و در حقیقت هزاره ستیزی آشکار است که به ظاهر برای حمایت از هزاره صورت می‌گیرد.
۳-   ائتلاف نامقدس با دشمنان تاریخی هزاره – فاشیست‌های حزب اسلامی گلبدین_در غرب کابل که منجر به شکست مقاومت هزاره‌ها و فاجعۀ تسلیم شدن به طالبان شد.
۴ -   پیوستن به جبهه دشمنان سیاسی و ایدئولوژیک هزاره تحت رهبری قدرت‌های استکباری و صهیونیسم بین‌الملل بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر در آمریکا. قرار دادن تمام ظرفیت‌های سیاسی، اجتماعی، نظامی، فرهنگی و جغرافیایی هزاره در اختیار نیروهای اشغالگر عضو ناتو و به اصطلاح جامعه جهانی در بدل چند پست موقت و بی صلاحیت وزارت و معاونت و خلع سلاح هزاره‌ها. هزاره ستیزان هزاره، سه بار هزاره‌ها را خلع سلاح کردند: بار اول در سال ۱۳۷۳ ماشین جنگی کوچک اما قدرتمند هزاره‌ها را در غرب کابل به طالبان تسلیم کردند، بار دوم تمامی سلاح‌ها و مهمات هزاره‌ها را در سال ۱۳۷۷ در بامیان به طالبان گذاشتند و فرار کردند، و بار سوم تحت عنوان برنامه دی دی آر، توسط دولت حامد کرزی، سلاح هزاره‌ها را جمع‌آوری کردند در حالی‌که دشمنان هزاره‌ها نه تنها خلع سلاح نشدند بلکه بیشتر از پیش به سلاح‌های پیشرفته تر مجهز شدند.
۵-  ایجاد چندگانگی مذهبی و دینی (پلورالیسم مذهبی) و مبارزه صریح و آشکار با هویت شیعی هزاره‌ها. این مهم‌ترین مرحله و بزنگاه تاریخی برای تغییر هویت هزاره‌ها است که دین ستیزان هزاره در طی حدود سه دهه گذشته به آن دست یافته‌اند. این پروسه زمانی آغاز شد که نویسندگان نشریه حزب وحدت اسلامی به نام «امروز ما» نوشتند که: «با مذهب هویت ملی را از من گرفته‌اند، هویت مذهبی شیعه بزرگترین ضربه خویش را بر هویت نژادی هزاره‌ها نیز وارد می‌کند.» شبیه این نوشته‌ها و بلکه تندتر از آن‌ها در مشهد، قم، تهران، کابل و مزار شریف توسط طلبه‌ها، روحانیون، دانشجویان و اهل فرهنگ و رسانه هزاره، با حرص و ولع تمام خوانده می‌شد و یک نفر از مذهبی‌ها، علما و حتی مجتهدین و مراجع هزاره پیدا نشد که به داد اسلام و تشیّع برسد، نه تنها با این توطئه هویت زدایی هزاره‌ها مقابله نکردند، بلکه هر یک به نحوی با توطئه همراهی کردند و هنوز هم همراهی می‌کنند. در این مرحله با شکستن پوسته مذهبی شیعه، اتحاد و یگانگی با هزاره‌های سنی و اسماعیلی و ترک تباران و گروه های کمونیستی و ملحد مطرح شد، در حالی که تخریب اتحاد و یگانگی تاریخی و موجود هزاره‌ها با سادات و دیگر شیعیان با فتنه سیّد زدایی و بیگانه سازی شیعیان غیر هزاره، به شدت پیگیری و اجرایی گردید. اینک هم با افتخار از هزاره‌های مسیحی سخن می‌گویند و آنان را عضوی از جامعۀ چند مذهبی و چند دینی هزاره قلمداد می‌کنند. باید عبا و عمامه از سر آنان که خودر ا روحانی و طلبه شیعه هزاره و غیر هزاره می پندارند و در برابر این همه فتنه‌ها ساکت اند برداشته شود.
 
کد مطلب: 93355
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل