حاجی عشق حسین

حاجی عشق حسین، شخصیت مذهبی و اجتماعی بزرگ مردم وزیرآباد و از پرچم‌داران مکتب عاشورا و اهل‌بیت(ع) در کابل بود. حاجی عشق‌حسین، پیر درویش منشی بود که انس با قرآن و عشق به امام حسین علیه السلام چون خون در رگ‌هایش جریان داشت.
تاریخ انتشار : شنبه ۷ جدی ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۳۵
حاجی عشق حسین
حاجی عشق حسین، مردی از تبار راست قامتان
باقر مصباح زاده
حاجی عشق حسین، شخصیت مذهبی و اجتماعی بزرگ مردم وزیرآباد و از پرچم‌داران مکتب عاشورا و اهل‌بیت (ع) در کابل بود. او با همه خدمات ارزنده‌ای که به دین و مردم در زمان خودش انجام داد، مانند خیلی دیگر از شخصیت‌های متدین و آزادهٔ افغانستان مهجور مانده و به باد فراموشی سپرده شده‌است. من به عنوان کسی که او را از نزدیک می‌شناختم و آن بزرگ‌مرد را دوست داشتم، چند سطری را به یاد او قلمی می‌کنم تا اندکی از بسیار را خاطرنشان سازم.
* * * * *
حاجی عشق حسین فرزند ارشد قوماندان فقیرشاه خان در سال ۱۲۸۶ هجری شمسی، زمان امارت حبیب‌الله خان، در منطقه وزیرآباد کابل دیده به جهان گشود. پدرش فقیرشاه خان یکی از فرماندهان مشهور و با صلابت نیروهای مسلح افغانستان در سمت شمال این کشور بود. آن زمان علاوه بر ایشان افسران دیگری از شیعیان وزیرآباد نیز در نیروهای مسلح و پلیس افغانستان خدمت می‌کردند که با عنوان‌هایی چون برگید، جمادار، صوبه دار و … شهرت داشتند.
مرحوم حاجی عشق‌حسین از دوران کودکی و نوجوانی به مسائل دینی و مذهبی علاقه داشت، بخصوص شیفتهٔ امام حسین علیه السلام و مجالس عزاداری آن حضرت بود. به دلیل همین عشق و علاقه به امام حسین علیه السلام بود که در دوران اختناق مذهبی و ممنوعیت برگزاری مراسم عاشورا در افغانستان از سوی حکام مستبد و متعصب، عشق‌حسین در دوران نوجوانی خانه شخصی خود در وزیرآباد را سیاه پوش نموده و مراسم عزاداری سیدالشهدا علیه السلام را مخفیانه برگزار می‌کرد.
حاجی عشق‌حسین در سال‌هایی که با پدرش در سمت شمال به سر می‌برد در آنجا نیز برای زنده نگه داشتن شعائر دینی و مذهبی تلاش می‌کرد. چنانچه به همت او در شهرهای خان آباد، بغلان و پلخمری تکیه خانه‌هایی توسط مؤمنین ساخته شد و مجالس روضه و تعزیهٔ حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رونق یافت.
ایشان در برگشت به کابل به خدمات ارزنده خود به مردم وزیرآباد در امور مذهبی و اجتماعی تا آخر عمر ادامه داد. بخشی از خدمات مرحوم حاجی عشق‌حسین در منطقه وزیرآباد شهرکابل به این شرح است:
۱. در وزیرآباد، روحانی و ملا بود یا نبود، حاجی عشق‌حسین، داوطلبانه و برای رضای خدا و با هزینه شخصی خود امور مذهبی و فرهنگی مردم را چه از نظر تبلیغی و چه آموزشی و عملی طی چند نسل به عهده داشت. در تمام مساجد و تکیه خانه‌های وزیرآباد علاوه بر تکیه خانه خودش در صورت ضرورت، هم پیش‌خوان، ذاکر، نوحه خان، سخنران و هم خاتم مجلس بود. جلسات آموزش قرآن، تدریس کودکان و نوجوانان پسر و دختر در مساجد و مکتب خانه‌ها، مراسم فاتحه و کفن و دفن میت، خطبه عقد و ازدواج، حل و فصل دعاوی و مشکلات مردم، تعمیر خرابی‌های مساجد، کوچه‌ها و راه‌ها، همه و همه به عهده حاجی عشق حسین با همکاری برخی دیگر از بزرگان وزیرآباد بود. در حقیقت حاجی عشق حسین چند نسل از مردم وزیرآباد را قرآن خوان ساخته و از این بابت حق بزرگی بر گردن مردم این منطقه دارد.
۲ – آیت الله سیداسحاق نقوی مشهور به «سید اسحاق آغا» را از نجف اشرف برای هدایت مردم و ترویج مکتب اهل بیت به وزیرآباد منتقل کرد و با کمک مردم برای او خانه ساخت. طبق نوشتهٔ مرحوم حاجی عشق‌حسین، سید اسحاق آغا، مرد فقیری بود که با تنگ دستی دست و پنجه نرم می‌کرد.
۳ – سال‌ها بعد از رحلت آیت الله نقوی، مرحوم حاجی عشق حسین با چند تن دیگر از بزرگان وزیرآباد شهید آیت الله محمدامین افشار، مشهور به شیخ محمدامین را که او نیز در ابتدا مرد فقیر و منزوی بود به وزیرآباد آورده و برای ایشان خانه تهیه کردند. طبق گفته مرحوم حاجی عشق حسین، شیخ محمدامین پس از آن‌که به شهرت و امکانات دست یافت وزیرآباد را ترک کرد و بخاطر آن که به یکی از اقوام شریف این منطقه تعلق داشت، در تنش‌های میان قومی، از قوم خود جانبداری می‌کرد. این وضع موجب رنجش حاجی عشق‌حسین و برخی دیگر از بزرگان وزیرآباد شده بود که به دنبال علامه سیداسماعیل بلخی رفتند و شیخ را بیش از پیش ناراحت ساختند. فرموده حاجی عشق حسین در مورد شیخ محمدامین را در سال‌های اخیر مرحوم فقیرعلی فقیر، یکی از شخصیت‌های نازنین مذهبی و اجتماعی وزیرآباد که او نیز هم بزم حاجی عشق حسین در میکدهٔ عاشورا بود، قبل از وفات خود تأیید نموده و اضافه کرد که جناب شیخ روزی برسر منبر با ناراحتی گفت: «به من می‌گویند قوم پرستی می‌کنم، خوب می‌کنم که قوم پرستی می‌کنم».
۴ – بعد از آزادی علامه بلخی از زندان حاجی عشق حسین با همکاری دوستانش همه ساله در ماه محرم و شب‌های قدر بخصوص در روز عاشورا یا تاسوعا، آن سید آزاده و رنج زندانِ ستم کشیده را به وزیرآباد دعوت می‌کرد و به مجالس رونقی خاص و شورحسینی می‌بخشید. شعر زیبای بلخی را حسینیان وزیرآباد در کوچه‌ها، خانه‌ها و مجالس چنین زمزمه می‌کردند:
در دشت عراق آمد آن رهبر آزادی
آزاد توان بردن ره در بر آزادی
با رمز تبسم فاش می‌گفت به هر گامی
امضای من از خون است در دفتر آزادی
۵- در سال ۱۳۴۶ حاجی عشق‌حسین و دیگر بزرگان وزیرآباد مانند، مرحوم حاجی ملک تقی، معلم بابه، معلم کاظم، شهید حاجی یقین‌علی، مرحوم حاجی محمدنعیم، دکتر منیرشاه فقیر و … به توصیهٔ علامه بلخی، شهید علامه مصباح را که در وزیرآباد بیمار و زمین‌گیر بود وادار به عمل جراحی نمودند که به لطف خدا بعد از عمل شفا یافت و به اصرار آن‌ها مسوولیت رهبری دینی مردم را به عهده گرفت و وزیرآباد را سنگری برای ترویج دین، هدایت نسل جوان و دفاع از ارزش‌ها و باورهای اسلامی در سرتاسر افغانستان ساخت. در همین سنگر، تفکر کمونیستی و گفتمان سخیف قوم‌گرایانه به چالش کشیده شده و ذلیل شد.
۵ – حاجی عشق‌حسین، سال‌های طولانی مسئولیت تکیه خانهٔ مرحوم خان احمد و تکیه خانه خودش را به عهده داشت و در تکیه خانه حاجی‌نعیم و سید گل آغا نیز سخنرانی می‌کرد. بعد از این که شهید مصباح، مسجد جامع الجواد را ساخت و از همه کسانی که در خانه‌های خود تکیه داری می‌کردند خواست که در مسجد الجواد مجتمع شده و مجالس خود را تعطیل کنند، حاجی عشق‌حسین اولین کسی بود که به این کار اقدام کرد و امکانات خود را در اختیار مسجد قرار داد. حاجی عشق حسین با این فداکاری نشان داد که دین و شعایر دینی برای او دام و دانه نیست که برای مردم پهن کرده باشد.
۶ – حاجی عشق حسین برای اولین بار در ده (روستا) وزیرآباد جلسه آموزش قرآن (مقابله قرآن) را در مسجد ملا اکبر تأسیس کرد که سرپرستی و هدایت آن را سال‌ها به عهده داشت. بعد از آن مدت طولانی در مسجد قلعه محمدعلی و منزل سیداسحاق آغا به تدریس جوانان، کودکان و بزرگان پرداخت و در خانه خود نیز جلسه تدریس قرآن کریم دایر کرد. امیرمحمد حیدری، قاری عبدالکبیر حیدری که از افتخارات افغانستان است، مرحوم قاری حشمت، قاری مبین سکندری، قاری منصور و تعداد زیادی دیگر از شاگردان آن مرحوم محسوب می‌شوند.
حاجی عشق‌حسین، پیر درویش منشی بود که انس با قرآن و عشق به امام حسین علیه السلام چون خون در رگ‌هایش جریان داشت. سرانجام این پیر خردمند و خدمتگذار دین و مردم، بی گناه توسط طالبان در سال ۱۳۷۷ مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سرو قامتش از پا افتاد تا این که در سن ۹۱ سالگی جان را به جان آفرین تسلیم کرد.
کد مطلب: 91558
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل