​آمریکا و صلحی که باورکردنش سخت است!

صلح با طالبان در معنای راستینِ کلمه، باورش بسیار سخت می‌نماید. از این‌رو می‌توان گفت که اگر برنامهٔ صلح در اراده و ادارهٔ ایالات متحدهٔ آمریکا یک ترفند و بازیِ مقطعی نباشد و اصلِ پایداری در آن لحاظ شده باشد، باید به‌جای «آغاز زودهنگام» به تأخیری منطقی و عقلانی مواجه گردد.
تاریخ انتشار : شنبه ۱۶ قوس ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۳۲
​آمریکا و صلحی که باورکردنش سخت است!
با سفر آقای خلیل‌زاد به کابل و مشوره با حکومت و چهره‌های سیاسی افغانستان، گفته می‌شود که آغاز زودهنگامِ گفت‌وگوهای بین‌الافغانی رقم خواهد خورد. وزارت خارجهٔ آمریکا اعلام کرده‌است که در این گفت‌وگوها طالبان با یک هیأتِ همه‌شمولِ افغانستان ـ که نمایندگانِ حکومت و سایر قشرها جامعه در آن شامل باشند ـ دیدار خواهند کرد. با این حساب می‌توان گفت که هدفِ واضح‌ترِ سفرِ آقای خلیل‌زاد به کابل، ایجاد این هیأتِ همه‌شمول در مشوره با حکومت و جریان‌های سیاسی کشور است. اما آنچه همچنان به‌صورتِ یک پرسشِ بزرگ باقی مانده، این است که: آیا می‌توان به این تلاش‌ها برای رسیدن به یک صلحِ پایدار اُمید بست؟
مسلماً این پرسش و تردید، ریشه در صد نکته دارد، ولی می‌توان دو نکته را در این ارتباط برجسته ساخت. نخست این‌که فضای سیاسی افغانستان، یک فضایِ کاملاً انتخابات‌زده و آنارشیک است. در این فضا، همه به دنبال جای پایِ خود در قدرت و حکومتِ آینده می‌گردند و به هر موردی از جمله جنگ‌وصلح از این دریچه می‌نگرند و به هر تعاملی از این زاویه وارد می‌شوند. در یک چنین فضایی، تصمیم‌گیری‌ها از ضریبِ عقلانیِ کمتر برخوردار و مبتنی بر هیجاناتِ بازی قدرت خواهد بود. سوای این‌ها، فضای انتخابات جامعه را به لحاظ سیاسی و اجتماعی، منقطب ساخته و این قطبی‌شدن تأثیر منفی‌اش را در هر تصمیمِ بزرگی به‌جا خواهد گذاشت.
دوم این‌که فضای سیاسی آمریکا اگرچه انتخابات‌زده نیست، اما در سایهٔ انتخابات قرار گرفته و یک چنین فضایی در دموکراسی آمریکایی، مجالِ تصامیمِ بزرگ را از ترامپ می‌تواند بگیرد. در مورد صلح با طالبان در آمریکا اجماعِ نظر وجود ندارد و شاخهٔ قانون‌گذارِ ایالات متحدهٔ آمریکا به گونهٔ واضح به تلاش‌های صلحِ ادارهٔ ترامپ بدبین است. از همین رهگذر، کانگرس آمریکا طرحی را برای نظارت و حصولِ اطمینان از برنامهٔ صلح تدارک دیده و می‌تواند در موافقت‌نامهٔ صلح امریکا- طالبان از حقِ وتو برخوردار باشد.
در نکتهٔ نخست باید بر این پیش‌فرض متمرکز بود که صلح با طالبان تا جایی که به افغانستان ارتباط می‌گیرد، نیاز به یک بستر آرامِ سیاسی و اجتماعی دارد تا در آن همهٔ جریان‌ها بتوانند عمیق بیندیشند و دوراندیشانه تصمیم بگیرند. درحالی‌که اکنون حکومت یک‌نوع مطالبه از صلح دارد و جریان‌های سیاسیِ درگیر در انتخابات، یک‌نوع و مردم افغانستان نیز مطالباتی در ارتباط به صلح دارند که نه‌تنها حکومت نمایندهٔ آن مطالبات نیست، بلکه جریان‌های سیاسی نیز در این فضایِ ملتهب نمی‌توانند به‌نیکی از مردم نمایندگی کنند.
در نکتهٔ دوم بر این پیش‌فرض باید متکی بود که صلح با طالبان برای ابرقدرتی چون آمریکا و مردم‌سالاری آن، نمی‌تواند یک بازیِ پیشِ پا افتاده تلقی شود. آمریکا به عنوان یک ابرقدرت، به جغرافیای استراتژیکِ افغانستان به عنوانِ صفحهٔ متحرکِ تمام مناطق آسیایی و تعیین‌کنندهٔ منظومهٔ آیندهٔ قدرتِ جهانی نگاه می‌کند و از همین میدان می‌خواهد چالش‌هایِ ابرقدرتیِ خود را کنترول کند و آمریکا به عنوان یک لیبرال‌دموکراسیِ پیشتاز نمی‌تواند به‌سادگی به صلح با گروهی تن دهد که خشونت و بنیادگرایی جزیی از ماهیتِ آن شده‌است. در جزء اولِ این پیش‌فرض، طالبان می‌باید منافع راهبردیِ ابرقدرتِ آمریکا را تضمین کنند و در جزء دوم نیز می‌باید از خشونت و بنیادگرایی دست بردارند. اما آیا چنین چیزهایی دست‌یافتنی هستند درحالی‌که برخی کشورها طالبان را ابزار بازی بزرگ در افغانستان تلقی کرده‌اند و برخی دیگر هم ماهیتِ بنیادگرایِ طالبان را بُعد معناییِ عمق استراتژیکِ خود در افغانستان تعیین نموده‌اند؟
صلح با طالبان در معنای راستینِ کلمه، باورش بسیار سخت می‌نماید. از این‌رو می‌توان گفت که اگر برنامهٔ صلح در اراده و ادارهٔ ایالات متحدهٔ آمریکا یک ترفند و بازیِ مقطعی نباشد و اصلِ پایداری در آن لحاظ شده باشد، باید به‌جای «آغاز زودهنگام» به تأخیری منطقی و عقلانی مواجه گردد. در این تأخیر، می‌باید سرنوشت انتخابات ۶ میزان ۱۳۹۸ افغانستان، معلوم و انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا برگزار شود و طی آن نیز بستر سیاسی مشروع و سالمی برای تصمیم‌گیری پیرامون صلح با طالبان ـ یا همان هیئت همه‌شمول ـ شکل بگیرد. در غیر آن، هر تصمیمی شکننده و هر توافقی نقض‌پذیر خواهد بود.
کد مطلب: 91348
مرجع : ماندگار
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل