​ترامپ؛ فاجعه برای آمریکا موهبت برای دشمنان آمریکا

یکی از شعارهای ترامپ در زمان انتخابات ریاست جمهوری، عقب کشیدن نظامیان آمریکایی از عراق، سوریه و افغانستان بوده‌است. ترامپ می‌گفت که این کشور بدون دلیل هزینه‌های زیادی را در غرب آسیا متحمل شده و اکنون وقت آن است که عقب‌نشینی کند.
تاریخ انتشار : جمعه ۱۰ عقرب ۱۳۹۸ ساعت ۰۱:۳۰
​ترامپ؛ فاجعه برای آمریکا موهبت برای دشمنان آمریکا
اشاره: ترامپ این روزها سرگرم تبلیغات برای پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ است. در رابطه با اینکه نتیجه انتخابات چه می‌شود، هنوز زود است که قضاوت شود. در داخل آمریکا طبیعتاً میان مدافعان و مخالفان ترامپ، کارزار سختی پیش خواهد آمد، اما این اتفاق و دو قطبی شدن موقتی جامعه آمریکا، برای ما، اهمیتی ندارد و هیچ فرقی نمی‌کند که چه کسی به قدرت می‌رسد. در مقاله حاضر سیاست‌های اعلامی و اجرایی ترامپ در حوزه‌های مختلف خارجی، مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد، که با هم آن را از نظر می‌گذرانیم.
***
ترامپ نسبت به شخص خودش نیز خودشیفتگی خاصی دارد. او در کتابی که چند سال قبل تحت نام «آمریکای زمینگیر» نوشته، تفکرات و مایه‌های درونی خود را در آن تا حدود زیادی بازتاب می‌دهد؛ خلاصه کلام او این است که بی‌تدبیری مقامات آمریکایی این کشور را به روز سیاه کشانده‌است و او باید خودش وارد میدان شود تا آمریکا را نجات دهد.
ترامپ با همین خودشیفتگی و احساس رسالت کاذب، به مدد فرهنگ سیاسی سطحی و پوپولیستی آمریکا اواخر سال ۲۰۱۶ وارد کاخ سفید شد. در مجموع، دو ویژگی در ترامپ کاملاً بر جسته‌است؛ یکی کم سوادی و بی‌تجربگی سیاسی و دیگری، کاسب منشی پول محور.
از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، زمانی که ترامپ درگیر کارزار تبلیغاتی بود، حرف‌هایی می‌زد که حرف دل عوام آمریکایی بود؛ به‌عنوان مثال، او روی‌اشرافیت سیاسی آمریکا یکجا خط قرمز می‌کشید و آنها را مشتی دغل کار و دروغگو و بی‌جنم خطاب می‌کرد و می‌گفت که آنها کسانی هستند که حتی به شعارهای انتخاباتی خود هم پشت کرده‌اند. اما، شعارهای دهن پرکن و تمام‌کننده‌ای را مطرح می‌کرد و می‌گفت که وقتی به قدرت برسد، به هر ترتیبی که شده این شعارها را عملی می‌کند. مخاطبان هم که فکر می‌کردند ترامپ با دیگران متفاوت است، به او رای دادند تا بتواند آمریکای زمینگیر را دوباره سر پا کند و این کشور را مثل دهه‌های قبل، به جایگاه برترش برگرداند.
اما، ترامپ و بسیاری از آنهایی که به او رای داده‌اند، یک تصور مشترک داشتند و آن این بود که برای آمریکا همه ظرفیت‌های اوجگیری مجدد موجود است و فقط مشکل کار در مدیریت این کشور است. اما، واقعیت چیز دیگری است؛ ترامپ زمانی وارد کاخ سفید شد که از دست متبحرترین و سیاستمدارترین افراد هم برای احیای آمریکای زمینگیر هم کاری برنمی‌آمد.

عمل به شعارهای انتخاباتی
در عرصه سیاسی این یک اصل است که سیاستمداران نوعاً به شعارهایی که در زمان تبلیغات انتخاباتی می‌دهند، پس از به قدرت رسیدن، عمل نمی‌کنند. این بد قولی دلایل مختلفی دارد که مهم‌ترین آنها، کمبود منابع و کمبود زیرساخت‌های بوروکراتیک است. یکی از نمونه‌های جالبی که در مورد وجود شکاف میان‌وعده‌های انتخاباتی و عمل به آنها می‌توان ذکر کرد، ماجرای «سیپراس» نخست‌وزیر سابق یونان است؛ این سیاستمدار جوان که در زمان تبلیغات انتخاباتی، شعارهای جالبی را دربارهٔ حمایت از قشرها ضعیف جامعه مطرح کرده بود، زمانی که به قدرت رسید، مدتی تلاش می‌کرد از سیاست‌های ریاضتی اتحادیه اروپا فاصله بگیرد و در همین چارچوب، خدمات و منابع مالی بیشتری را برای قشرها کم‌درآمد درنظر گرفت. این سیاست باعث شده بود که میان اتحادیه اروپا که به دنبال اجرای سیاست‌های ریاضتی در کشورهای جنوب بود و دولت آتش تنش ایجاد شود. سرانجام کار به آنجا کشیده شدکه یک مقام اتحادیه اروپا جلوی دوربین‌های خبرنگاران، به سیپراس گوشزد کرد که میان شعارهای انتخاباتی و عرصه عمل سیاسی فاصله وجود دارد و او اکنون دیگر نخست‌وزیر شده‌است و باید بر اساس مقتضیات این جایگاه عمل کند و شعارهای انتخاباتی را به فراموشی بسپارد!
ولی ترامپ کسی نبود که گوشش به این جور حرف‌ها بدهکار باشد و تقریباً همان راهی را رفت که اعلام کرده بود. در این میان، نکته طنز آمیز این است که بر اساس گزارش خود رسانه‌های آمریکایی، ترامپ دروغگوترین رئیس‌جمهور آمریکا در سال‌های اخیر است. جالب است که همین فرد دروغگو و غیرقابل اعتماد، به وعده‌های عجیب و غریب انتخاباتی خود، در بسیاری از موارد عمل کرده‌است.
همان‌طور که تا به حال گفته شد، رئیس‌جمهور کنونی آمریکا از یک طرف، خود را منجی و نجات‌دهنده آمریکا از گرداب مشکلات داخلی و خارجی می‌داند و از طرف دیگر، در مورد این کشور و جهان شناخت کافی ندارد و آمریکا را در حد یک بنگاه نیازمند پول می‌داند. به عبارت دیگر، ترامپ فکر می‌کند که کشورش به قدر کافی قدرتمند هست و رهبران آن هر آنچه را که اراده کنند، می‌توانند انجام دهند؛ ولی این کشور رهبران لایقی نداشته‌است و او باید در این مورد ایفای نقش کند و دست به اقدامات تاریخی بزند!
برنامه‌هایی مثل توقف جنگ در خاورمیانه، بازگرداندن سربازان به وطن، خروج از برجام، مقابله با روسیه و چین، حل مشکلات اقتصادی و رفع بیکاری در داخل، خلع سلاح کره شمالی، انتقال سفارت آمریکا از تل‌آویو به بیت‌المقدس، تغییر تراز تجاری با اروپا و احداث دیوار در مرز مکزیک با هدف جلوگیری از ورود مهاجران به خاک آمریکا، از جمله سیاست‌های اعلامی ترامپ در زمان مبارزات انتخاباتی بوده‌است.
اگر دقت کنیم، می‌بینیم که همه این سیاست‌ها جزو آرمان‌های روسای جمهور قبلی، چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات، هم بوده‌اند؛ ولی آنها نتوانسته‌اند این سیاست‌ها را عملی کنند. اما می‌بینیم که ترامپ کم و بیش توانست حرف خود را به کرسی بنشاند و این سیاست‌ها را اجرا کند. اما، آیا اجرای یک سیاست و نتیجه دادن آن، تفاوت وجود دارد. به همین خاطر، سؤال مهمی که اکنون مطرح است، در مورد پیامدهای اقدامات ترامپ طی سه سال حضورش در کاخ سفید است.
برای اینکه از کلی‌گویی بپرهیزیم، پیامدهای برخی از مهم‌ترین سیاست‌های اعلامی و اجرا شده ترامپ را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم.

انتقال سفارت
در ارتباط با انتقال سفارت آمریکا از تل‌آویو به بیت‌المقدس، که ترامپ آن را اعلام و سپس، عملی کرد، هدف وی تغییر هویت بیت‌المقدس از یک شهر فلسطینی به پایتخت رژِیم صهیونیستی بود. ترامپ با این اقدام خود، می‌خواست منطقه و جهان را در برابر یک عمل انجام شده قرار داده و بدین ترتیب، به مناقشه مزمن غرب آسیا با برتری اسرائیل، پایان دهد.
اما، در عمل چه اتفاقی افتاده‌است؟ آیا این خواسته ترامپ، محقق شد؟ البته که نه. همان‌طور که می‌بینیم، آمریکا در ماجرای انتقال سفارت، کاملاً منزوی شده‌است و حتی متحدان کلیدی و نزدیک این کشور، مثل انگلیس و کانادا هم از انتقال سفارت به بیت‌المقدس سر باز زده‌اند. تشکیلات خودگردان فلسطین که تا این زمان سکاندار مذاکرات سازش بود و کم و بیش با طرح‌های آمریکایی در منطقه کنار می‌آمد، میان این تشکیلات و طرف‌های اسرائیلی- آمریکایی شکاف افتاد و در عوض، گروه‌های فلسطینی به‌طور بی‌سابقه‌ای به هم نزدیک شده‌اند.
انتقال سفارت نه تنها باعث فراموشی مسئله فلسطین نشد، بلکه حس قیام و آزادی‌طلبی را در میان فلسطینیان بیشتر زنده کرد و بهترین گواه آن، راهپیمایی بازگشت است که به‌طور مرتب هر جمعه در نوار غزه برگزار می‌شود.
در این میان، بزرگ‌ترین پیامد منفی انتقال سفارت برای آمریکا این بود که این کشور از جایگاه یک میانجی بی‌طرف که مذاکرات سازش را رهبری و مهندسی می‌کرد، ساقط شد و بدین‌ترتیب، دست مقامات واشینگتن برای توطئه‌چینی علیه فلسطینیان و ایجاد شکاف میان گروه‌های فلسطینی، برای همیشه کوتاه شده‌است.

سوریه، عراق و افغانستان
یکی از شعارهای ترامپ در زمان انتخابات ریاست جمهوری، عقب کشیدن نظامیان آمریکایی از عراق، سوریه و افغانستان بوده‌است. ترامپ می‌گفت که این کشور بدون دلیل هزینه‌های زیادی را در غرب آسیا متحمل شده و اکنون وقت آن است که عقب‌نشینی کند.
در این مورد نیز نگاه ترامپ به هزینه‌هایی بوده‌است که هر روزه از خزانه آمریکا خرج می‌شود. او نمی‌توانست این نکته را درک کند که حضور نظامیان آمریکایی در منطقه، از سر ضرورت است؛ اگر آمریکا در منطقه نباشد، یک شبه کار اسرائیل تمام خواهد بود، و علاوه‌بر آن، عمر رژیم‌های به شدت وابسته به آمریکا، مثل عربستان و امارات، به پایان خواهد رسید، در منطقه از خلیج فارس گرفته تا کانال سوئز، یک رژیم امنیتی جدید شکل خواهد گرفت و…
در صورتی که آمریکا از منطقه خارج شود، این اتفاق عملاً پایان لشکرکشی آمریکا در منطقه خواهد بود. این لشکرکشی پس از وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر با حمله آمریکا و متحدانش به افغانستان آغاز شده و حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ و ورود به سوریه پس از سال ۲۰۱۱ به‌ویژه پس از ۲۰۱۴ ادامه پیدا کرده‌است.
در هر حال، از نگاه کارشناسان، اجرای عقب‌نشینی، یک فرصت طلایی برای ایران و محور مقاومت خواهد بود و به همان میزان نیز برای آمریکا، خطرناک بوده و حتی ممکن است که نقطه پایان تلاش این کشور برای یکجانبه‌گرایی در جهان باشد؛ بنابراین، از هم‌اکنون می‌توان گفت که در صورت خروج آمریکا از منطقه، یک نظم منطقه‌ای پسا- آمریکایی شکل خواهد گرفت. اما، آیا ترامپ این شعار انتخاباتی خود را هم عملی می‌کند؟
خبرها از سوریه حاکی است که بخش اعظم تفنگداران آمریکایی خاک این کشور را ترک کرده و به کردستان عراق رفته‌اند و چیزی کمتر از ۱۰۰ نظامی آمریکایی هم‌اکنون در پایگاه «التنف» حضور دارند. این پایگاه در شرق سوریه و در نزدیکی مرزهای عراق و اردن واقع است.
در حال حاضر روزی نیست که از آمریکا خبر نرسد که یک سناتور یا یک نماینده کنگره دربارهٔ پیامدهای منفی خروج آمریکا از سوریه، به ترامپ هشدار داده‌است. اما خوشبختانه خود ترامپ در توئیتر چیزهای دیگری می‌نویسد و مدام هزینه‌های حضور آمریکا در سوریه را به مقامات آمریکایی گوشزد می‌کند.
هر چند بحران سوریه چند وجهی است و در حال حاضر اقدامات ترکیه در شمال سوریه این بحران را پیچیده کرده‌است، ولی مسلماً خروج آمریکا از سوریه، یک اتفاق بسیار مثبت برای دمشق خواهد بود.
در عراق گفته می‌شود که آمریکا ۶۰۰۰ نیرو دارد و در افغانستان نیز ۱۳ الی ۱۵ هزار نظامی آمریکایی حضور دارند؛ ولی ترامپ دربارهٔ آنها تا کنون کلی‌گویی کرده‌است و گویا نمی‌خواهد به وعده انتخاباتی خود در مورد این دو کشور عمل کند. شاید هم ترامپ بین خواسته ملت آمریکا و خواسته مقامات سنا و کنگره، حد وسط را انتخاب کرده‌است؛ از یک طرف، در سوریه دست به مانور خروج زده‌است تا دل رای‌دهندگان آمریکایی را به دست آورد و از طرف دیگر، به ترکیب نیروها در عراق و افغانستان دست نزده تا مقامات آمریکایی را مقابل خود قرار ندهد.
در مجموع، می‌توان گفت که ترامپ در قبال حضور یا عقب‌نشینی از غرب آسیا، مردد است و شاید هم از حذف خود از مسند قدرت واهمه دارد. وگرنه بر اساس منشی که از خود نشان داده‌است، باید به وعده انتخاباتی‌اش عمل کند.

چین
طرح میلیتاریزه کردن آسیای دور هم مثل دیگر سیاست‌های آمریکایی، طرحی است که حداقل سه دهه در کاخ سفید روی آن کار می‌کنند. هدف راهبردی واشینگتن کلا این است که چین را از فاز اقتصادی خارج و وارد فاز نظامی کند. به عبارت دیگر، آمریکا می‌خواهد با تقویت نیرو در آسیای شرقی و اقیانوس آرام، و با ایجاد اختلاف میان چین و همسایگان آن، بخش قابل توجهی از منابع مالی و حیاتی این کشور را از سرمایه‌گذاری در حوزه اقتصادی خارج کرده و پکن را مجبور کند که این منابع را در بخش نظامی و دفاعی هزینه نماید. آمریکایی‌ها به خوبی می‌دانند که چین دارای یک اقتصاد بزرگ است و اگر این اقتصاد کاملاً مدرن شود و به شکوفایی برسد، دیگر کسی نمی‌تواند پکن را نادیده بگیرد و به همین خاطر، چین برای یکجانبه‌گرایی و سلطه آمریکا بر جهان، یک خطر بزرگ محسوب می‌شود.
ترامپ همین سیاست از قبل موجود را با گستاخی بیشتر ادامه داده و علاوه‌بر آن، یک جنگ تجاری بی‌سابقه‌ای را نیز علیه چین راه‌انداخته‌است. اما، نتیجه چه شد؟ در حوزه سیاسی ما در سال‌های اخیر نشنیده‌ایم که مقامات چینی سپر انداخته باشند و بگویند از این پس، از آمریکا تبعیت می‌کنند. در عرصه اقتصادی هم، هر چند برخی شرکت‌های چینی به درد سر افتاده‌اند، ولی اقتصاد چین از رونق نیفتاده است.
علاوه‌بر آن، چینی‌ها تا کنون به همه سیاست‌های تعرفه‌ای ترامپ پاسخ متقابل داده‌اند و این جنگ، بالا دست و پایین دست ندارد، و اقتصاد آمریکا هم به‌خاطر نبرد تجاری با چین، تحت فشار قرار گرفته و بخش‌هایی از این اقتصاد آسیب‌دیده‌است؛ لذا، ترامپ به همان میزان که به چین ضربه زده، چینی‌ها نیز به اقتصاد آمریکا ضربه وارد کرده‌اند. حتی بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند که پیامدهای منفی جنگ تعرفه‌ای ترامپ علیه کالاهای چینی، از این پس خود را نشان خواهد داد.

کره شمالی
آمریکا طی دهه‌های گذشته در ارتباط با کره شمالی تنها یک هدف داشته و آن، خلع سلاح هسته‌ای و موشکی این کشور بوده‌است که از آن تحت عنوان عاری‌سازی شبه جزیره کره از این سلاح‌ها یاد می‌شود.
طی دهه‌های گذشته، مذاکرات ماراتنی مقامات آمریکایی و غربی با سران پیونگ یانگ، موسوم به «مذاکرات شش جانبه»، که روسیه و چین هم در آن حضور داشته‌اند، هیچ نتیجه‌ای نداده‌است. این در حالی بود که آمریکا شدیدترین تحریم‌ها را متوجه کره شمالی کرده بود.
این میراث به ترامپ رسید؛ ولی او به رای‌دهندگان آمریکایی وعده حل و فصل بحران کره را می‌داد. اما در عمل ترامپ همان سیاست سابق را پی گرفت؛ اعمال تحریم‌های حداکثری و همزمان با آن، دعوت به مذاکره.
تا کنون و پس از گذشت سه سال، این سیاست هیچ نتیجه‌ای برای آمریکا نداشته‌است. در دوران ترامپ تنها چیزی که حاصل شد، چند دیدار با «کیم جونگ اون» رهبر کره شمالی در سنگاپور، ویتنام و مرز دو کره بوده‌است. پیونگ یانگ نه تنها سلاح‌های هسته‌ای و موشکی خود را برنچیده، بلکه بر خلاف خواسته آمریکا، آنها را توسعه نیز
داده‌است.

برجام
ترامپ در زمان کارزار انتخاباتی، باراک اوباما را مرتباً دربارهٔ برجام (توافق هسته ای با ایران) سرزنش می‌کرده و می‌گفته که رئیس‌جمهورسابق با امضای این پیمان، دست ایران را برای توسعه هسته‌ای باز گذاشته‌است و این مسئله، منافع آمریکا در منطقه و موجودیت اسرائیل را تهدید می‌کند.
ترامپ این تصور غلط را داشت که اگر آمریکا از برجام خارج شود و فشارهای تحریمی و اقتصادی بر کشورمان را بیشتر و تنگ‌تر کند، مقامات ایران به دست و پا می‌افتند و هر شرطی را که آمریکا بگذارد، قبول می‌کنند! ولی همان‌طور که دیدیم، ترامپ در قبال ایران، بیشتر از مقامات سابق آمریکایی خوار و خفیف شده‌است و شاید بتوان گفت که او در هیچ حوزه داخلی و خارجی، این‌طور شفاف و آشکارا به بیچارگی و مذلت نیفتاده است.

توان فعلی آمریکا
همان‌طور که تا کنون اشاره شد، در ارتباط با سیاست خارجی آمریکا، ترامپ هیچ بدعتی انجام نداده‌است؛ همه اقداماتی را که رئیس‌جمهور فعلی انجام داده‌است، روسای جمهور قبلی نیز در سر داشته‌اند، اما مصلحت نمی‌دیده‌اند که آنها را به اجرا درآورند، چون حس می‌کرده‌اند که به منافع آمریکا ضربه خواهد زد.
در حال حاضر ما در شرایط عمل انجام شده قرار داریم و می‌بینیم که ترامپ بخشی از شعارهایش را عملی کرده‌است. حال با نگاه به اوضاع و احوال جاری می‌خواهیم ببینیم که در عمل برای آمریکا چه اتفاقی افتاده‌است.
 
قدرت نرم

تا پایان دوره ریاست جمهوری «باراک اوباما»، قدرت نرم آمریکا آسیب زیادی دیده بود؛ کشوری که تا سال‌ها قبله آمال و سرزمین موعود غربزده‌ها بوده در سال‌های هزاره جدید هرکس که اسم این کشور را می‌شنید، به جای اینکه به یاد ارزش‌ها و مفاهیم القا شده بیفتد، مثل دموکراسی، آزادی و توسعه، به یاد جنگ، لشکرکشی، آدم‌کشی، تانک و بمباران می‌افتاده‌است.
در مباحث توسعه نفوذ، از آنجا که قدرت نرم، دل‌ها را فتح می‌کند، آمریکا خوشبختانه مدتی است که این ابزار مهم را از دست داده‌است و دیگر برای همان غربگرایان سابق هم جذابیتی ندارد. اگر فردی چیز مثبتی را در رابطه با آمریکا بر زبان بیاورد، از نگاه مخاطبان، این فرد یا مزدور یا نادان دانسته می‌شود.
اما، از زمانی که ترامپ به قدرت رسیده، این ننگ با آمریکا بودن، حتی دامن کشورهای متحد واشینگتن را هم گرفته‌است. ترامپ در دوره زعامت سه ساله خود، کاملاً شفاف و آشکار به همه فهماند که آمریکایی بودن یعنی چه و این کشور در جهان به منابع دیگران چشم دوخته‌است و ارزش‌های ادعایی فقط پوشش هستند.
در حوزه قدرت نرم، همان‌طور که می‌بینیم، اکنون حتی نزدیک‌ترین متحدان آمریکا هم به این کشور اعتماد ندارند، همین دو هفته قبل همه دیدند که آمریکا چطور شبه نظامیان کرد سوریه موسوم به «نیروهای دموکراتیک سوریه» را مقابل ترکیه تنها گذاشت و به آنها از پشت خنجر زد. بر اساس خبرهایی که رسانه‌هایی مثل «یدیعوت آحارونوت» از فلسطین‌اشغالی گزارش کرده‌اند، این رفتار آمریکا حتی سران رژیم صهیونیستی را هم به وحشت انداخته‌است. به عبارت دیگر، قدرت نرم آمریکا حتی به درون جامعه صهیونیستی هم تسری ندارد.
با این توضیحات، آمریکا که چندین دهه پرچم قدرت نرم را به مدد تبلیغات با خود حمل می‌کرده، اکنون از نگاه همه (چه دوست و چه دشمن)، به رئیس دزدان دریایی بیشتر از هر چیز دیگری شباهت دارد. رئیس دزدان دریایی از لحاظ قدرت نرم، کم مایه‌ترین فرد در میان همه نهادهای قدرت است.

قدرت سخت
قدرت سخت که شامل سلاح‌های متعارف و غیرمتعارف می‌شود، زمانی برای متحدان آمریکا ارزش دارد و قابل اتکا است که به کار گرفته شود. اما، ترامپ در عمل نشان داد که به راحتی نزدیک‌ترین متحد خود را هم رها می‌کند و معمولاً هزینه‌های جنگ را بهانه می‌کند. از نگاه رئیس‌جمهور آمریکا، سلاح‌های جنگی به جای اینکه به درد جنگ بخورند، بیشتر کالاهای سودآور محسوب می‌شوند. ترامپ در سه سال گذشته نشان داده که برای او پول مهم‌تر از هر چیز دیگری است. او مرتباً به متحدان خود، از اروپا گرفته تا کره جنوبی و ژاپن، مرتباً سرکوفت می‌زند که چرا هزینه حفاظت از آنها را به آمریکا پرداخت نمی‌کنند. هم‌زمان، از اینکه می‌تواند عربستان را دائماً بدوشد، ابراز خرسندی می‌کند. در هر صورت، رئیس‌جمهور آمریکا به سلاح به‌عنوان یک کالای تجاری پر سود نگاه می‌کند و می‌خواهد از طریق فروش آنها به متحدان خود، پول در بیاورد.
مورد دیگری که طی سال‌های اخیر از چشم کارشناسان دور نمانده، تحت‌الشعاع قرار گرفتن سلاح‌های آمریکایی در میدان‌های نبرد است؛ در فلسطین‌اشغالی سامانه دفاعی رژیم صهیونیستی که از آن تحت نام «گنبد آهنین» یاد می‌شود و صددرصد آمریکایی است، نا کار آمدی خود را حتی در برابر موشک‌های دست‌ساز رزمندگان فلسطینی نشان داده‌است.
در عربستان سامانه دفاعی «پاتریوت» آمریکایی در برابر پهپادها و موشک‌های بالستیک ارتش و انقلابیون یمن کاملاً زمینگیر شده و رژیم سعودی بد جوری به زحمت افتاده‌است.
به‌خاطر همین پایین بودن کیفیت سامانه‌های دفاع هوایی آمریکایی است که «رجب طیب اردوغان» رئیس‌جمهور ترکیه، خرید میلیاردی سامانه «اس- ۴۰۰» روسی را در دستور کار قرار داده و تا کنون چندین محموله از این سامانه را از روسیه وارد ترکیه کرده‌است. آنکارا حتی با اینکه می‌دانست که این کار ممکن است آمریکا را از فروش جنگنده‌های «اف- ۳۵» به ترکیه منصرف کند، دست به این اقدام زده‌است.
این اتفاق یعنی چرخش ترکیه به سمت شرق نیز یکی از شکست‌های مهمی است که در کارنامه ترامپ درج شده‌است.
در مجموع، می‌توان گفت که سلاح‌های آمریکایی که ترامپ خیلی به آنها دلخوش بوده، نه تنها پیوست مهمی برای برنامه‌های سیاسی او نبوده، بلکه حتی مایه سرخوردگی مقامات آمریکا شده‌است.
به همین خاطر، نباید فراموش کرد که در دوره ترامپ، قدرت سخت آمریکا نیز مثل قدرت نرم، آسیب‌دیده‌است.

جمع‌بندی
برخی می‌گویند که رئیس‌جمهور آمریکا به برکت بیش از ۵۰۰ میلیارد دلاری که از عربستان و امارات و کشورهای دیگر دوشیده، توانسته‌است شرایط اشتغال را در آمریکا بهبود ببخشد. اما این تحلیل با اخباری که در مورد افزایش فقر و شکاف طبقاتی در مورد آمریکا به گوش می‌رسد، همخوانی ندارد. همین هفته گذشته بود که از آمریکا خبر رسید، کارگران یک شرکت آمریکایی دست به اعتصاب زده‌اند، اتفاقی که در تاریخ این کشور طی دهه‌های گذشته، کم سابقه است. بدهی‌های دولت آمریکا نیز در مقایسه با دولت قبل، بیشتر شده و به رقم‌های نجومی رسیده‌است.
اما، فارغ از مسائل اقتصادی، چیزی که جامعه آمریکا را رنج می‌دهد، تبعیض نژادی، خشونت پلیس، تیراندازی‌ها و حملات مسلحانه به مراکز عمومی، از جمله مدارس، و از هم گسیختگی اجتماعی است. بر اساس گزارش‌هایی که هر روزه از آمریکا می‌رسد، این پدیده‌های منفی اجتماعی در دوره ترامپ، در مقایسه با گذشته، به مراتب بیشتر شده‌است. اکنون بسیاری از مردم آمریکا ترامپ را فردی دروغگو، حامی فروشندگان سلاح و نژادپرست می‌دانند.
در حوزه سیاست خارجی نیز همان‌طور که اشاره شد، آمریکای ترامپ، در بسیاری از مسائل و موارد، بی‌چون و چرا بازنده بوده‌است؛ ترامپ در برابر ایران به مذلت افتاده، از جانب رهبران کره شمالی بازی خورده‌است، در عراق و افغانستان مردم این دو کشور برای خروج نظامیان آمریکایی لحظه شماری می‌کنند، از ائتلاف سعودی نتوانست در برابر ارتش و انقلابیون یمن حمایت کند، از سوریه بخش اعظم نیروها را خارج کرده‌است. اتحادیه اروپا را از آمریکا دور کرده و در ارتباط با چین هم ترامپ نتوانست کاری بکند. خوشبختانه در منطقه غرب آسیا ترامپ میراثی را که از خود بر جای می‌گذارد، یک اسرائیل منزوی‌تر از همیشه است و در صورتی که قدرت‌های دیگر سنگ‌اندازی نکنند، هیچ بعید نیست که یک نظم جدیدی در منطقه شکل بگیرد و کشورهای محور مقاومت در آن، بازیگران اصلی باشند.
/سبحان محقق
کد مطلب: 91118
مرجع : کیهان
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل