از قیام بیست‌وچهار حمل 1358 بلخاب در مشهد تجلیل شد

شجاعی: قیام بلخاب برای دفاع از دین و دانش بود

مهم‌ترین دارایی بلخاب در گذشته و اکنون نیز دین و دانش بوده است. قیام‌ها و حرکت‌های سیاسی و نظامی مردمی هم که تاکنون در بلخاب ایجاد شده برای دفاع از همین دو ثروت بوده است. سه حرکت‌ سیاسی و نظامی برجسته را در بلخاب سراغ داریم که تاریخ آن‌ها را ثبت کرده است. .
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۵ حمل ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۲۴
شجاعی: قیام بلخاب برای دفاع از  دین و دانش بود
«هر جامعه‌ و فرد با داشتن دو عنصر دین و دانش به سعادت دنیا و آخرت می‌رسد. دین بدون دانش و دانش بدون دین مانند پرنده‌ای با یک بال است که توان پرواز ندارد.»
به گزارش پیام آفتاب، سید اسحاق شجاعی، عالم دین، تحلیل‌گر مسائل سیاسی و شاعر، با نقل جمله بالا از «میرسید علی عالم عارف» تأکید کرد قیام مردم بلخاب برای دفاع از دین و دانش بود. 
وی که روز گذشته در مراسم گرامی‌داشت از قیام 24 حمل 1358 مردم بلخاب، در  شهر مشهد، مرکز ولایت خراسان رضوی ایران، سخن می‌گفت، افزود: «از گذشته‌های دورِ بلخاب، اطلاع دقیق تاریخی در دست نیست؛ اما از زمانی که میر سیّد علی ولی در حدود قرن هفت یا هشت از سبزوار و هرات به بلخاب مهاجرت کرد و در آن سرزمین ماندگار شد، بلخاب با دو ویژگی دین و دانش شناخته می‌شود. با ورود این عالم عارف، در حقیقت علم و دین، بلخاب را خانة خود انتخاب کردند و از آن پس بلخاب خود را با این دو صفت معرفی کرده است. خود میر سیّد علی برای ترویج اسلام و مذهب تشیّع تلاش بسیاری کرد. تلاش‌های او کم و بیش در زمان خودش به ثمر نشست، بلخاب و مناطق اطراف آن تحت تأثیر آموزه‌های او قرار گرفت. میر سیّد علی درواقع نهالی را در زمین بلخاب و اطراف آن کاشت که پس از درگذشت او و بعدها به درختان بزرگی تبدیل شد و میوه‌های شیرین داد.» 

دورة سیاه تاریخی
آقای شجاعی در ادامه به دوران سیاه حاکمیت عبدالرحمان خان و ستم‌هایی که وی در حق مردم روا داشت اشاره کرد. 
وی افزود: «افغانستان در زمان حاکمیت امیر عبدالرحمان خان در چاه جهل و تاریکی ستم فرو رفت. ستم و کشتار و چور و چپاول حکومت او چنان دامنة خود را گسترش داد که حتّی اهل سنّت که هم‌مذهب او بودند و پشتون‌ها که هم‌تبارش بودند نیز از ستم و کشتار او در امان نماندند. به گفته مورّخان او بیش از شصت درصد شیعیان را قتل عام کرد. جمعیت بزرگی از این مردم از خانه و کاشانه و کشور خود به ایران، پاکستان، تاجکستان و ازبکستان فرار کردند و جان خود را نجات دادند. باقی ماندة مردم، سرزمین‌های هموار حاصل‌خیز خود را رها کرده به کوه‌های صعب العبور و مناطق دوردست و مغاره‌ها پناه بردند. » 
به گفته آقای شجاعی این دیکتاتور خونخوار هم جان مردم را گرفت و هم دین و دانش را دفن کرد. بدین ترتیب فترت و فاصله‌ای ایجاد شد که البته سال‌ها طول کشید. 

آغاز دین و دانش در بلخاب
سید اسحاق شجاعی در بخش دیگری از سخان خود به پایان دوره دیکتاتوری عبدالرحمان خان و احیای دین و دانش در بلخاب اشاره کرد.
وی افزود: «با مرگ این دیکتاتور، بلخاب جان تازه گرفت و میراث‌داران میر سیّد علی به میراث‌داری او که دفاع از علم و دانش بود برخاستند. » 
وی گفت: «تعدادی کمر همّت بسته از بلخاب برای تحصیل علوم دینی راهی حوزه‌های علمیه مشهد و نجف شدند. آنان در بازگشت، خدمات شایسته و ماندگاری به بلخاب و مناطق اطراف آن کردند. خدمات آنان به دو حوزه دین و دانش مربوط می‌شد. دادن آگاهی دینی به مردم و هدایت جامعه به سوی حق و حقیقت و نیز تأسیس مدارس دینی از جمله‌ مهم‌ترین خدمات آنان بود. از آن پس بلخاب به مرکز دانش دینی تبدیل گردید و تشنگان دانش دینی را از سراسر افغانستان به بلخاب کشاند تا از چشمة دانش دینی و معارف مذهبی عالمان بلخابی بنوشند و جان خود را از این شراب روحانی و معنوی سیراب نمایند. کسانی چون آیت الله شهید محمّدامین افشاری، آیت الله رئیس، آیت الله شیخ موسی، آیت الله سیّد ابوالقاسم بلخی و ده‌ها عالم بزرگ و مجتهد مسلّم در مدارس علمیه بلخاب از دانش دینی عالمان این دیار به خصوص آیت الله سیّد حسین عالم بهره‌مند شدند. » 
آقای شجاعی تأکید کرد تاکنون که بیش از یک قرن از زمان آن عالمان بزرگ گذشته کسی نتوانسته در خدمت به دین و دانش با آنان برابری کند. پس از یک قرن هنوز هم همان عالمان (آیت الله سیّد مسعود بلخی، آیت الله سیّد حیدر نجفی شمشیری، آیت الله سیّد حسین عالم، آیت الله سیّد محمّد دهنه و آیت الله عادل)، پرچمداران دین و دانش در منطقه به حساب می‌آیند. 


قیام‌های تاریخی مردم بلخاب
سید اسحاق شجاعی در ادامه سخنان خود به معرفی تاریخ قیام‌ها در بلخاب پرداخت و گفت: « به نظر بنده مهم‌ترین دارایی بلخاب در گذشته و اکنون نیز دین و دانش بوده است. قیام‌ها و حرکت‌های سیاسی و نظامی مردمی هم که تاکنون در بلخاب ایجاد شده برای دفاع از همین دو ثروت بوده است. سه حرکت‌ سیاسی و نظامی برجسته را در بلخاب سراغ داریم که تاریخ آن‌ها را ثبت کرده است. هر سه این قیام‌های بزرگ تاریخی به نظر من هم انگیزة خود را از دین و دانش گرفته و هم برای دفاع از دین و دانش به راه افتاده است.» 
1. اوّلین قیام مردم بلخاب در سال 1307 خورشیدی رخ داد. زمانی که شورش بزرگ و سراسری به رهبری حبیب الله کلکانی معروف به بچه سقو بر ضد حکومت امان الله خان ایجاد شد. حکومت امان الله خان از هم پاشید، خود او کابل را ترک و به قندهار متواری شد، هرج و مرج سراسر کشور را فرا گرفت.
برخی از مردمان جاهل و متعصّب و کوردل کوراندیش اطراف بلخاب از این فرصت استفاده کرده در پی حمله به مناطق بلخاب و اطراف آن برآمدند. آنان قصد داشتند حیثیت مردم بلخاب را لکه‌دار و دارایی آنان را چور و چپاول کنند. مردم بلخاب به رهبری عالم برجسته به نام آیت الله سیّد حیدر نجفی شمشیری و فرماندهی جنگجوی دلاوری به نام صفدر خان به دفاع از دین و دانش خود برخاستند. 
بلخابیان در جنگ سقوی دو هدف را دنبال می‌کردند؛ اوّل دفاع از مناطق و زندگی خود در برابر تجاوز متعصّبان و دوّم دفاع از حکومت مشروع امان الله خان. سؤال مهمّی که باید پاسخ داده شود این است که چرا مردم بلخاب و شیعیان در برخی مناطق دیگر به دفاع از امان الله خان قیام کردند؛ در حالی‌که او پسر حبیب الله خان و نواسة عبدالرحمان خان بود؟
پاسخ به این سؤال نیاز به نوشتة‌ مفصّل دارد؛ در این‌جا کوتاه به دو مورد اشاره می‌کنم. علّت اوّل دفاع شیعیان به خصوص مردم بلخاب از امان الله خان باز می‌گردد به تهاجم طرفداران حبیب الله کلکانی به بلخاب و اطراف آن. بلخابیان از خود دفاع کردند و در جناح امان الله خان قرار گرفتند. علّت دوّم سیاست‌های آزادی‌خواهانه و اصلاح‌طلبانة امان الله و کاستن از تعصّبات و تبعیضات مذهبی و قومی در زمان حکومت او بود. 
به اشتباهات او که به دست مخالفانش بهانه داد و سرانجام باعث سقوط حکومتش گردید فعلاً کاری ندارم؛ امّا باید فراموش نکنیم که او اصلاحات اساسی را آغاز کرده بود که با مخالفت واپس‌گرایان ناکام ماند. در زمان حکومت او اوّلین قانون اساسی تصویب شد، اوّلین لویه‌جرگه برگزار شد، اوّلین مدارس دخترانه فعال شد، استقلال سیاسی افغانستان از استعمار انگلیس گرفته شد.
عبدالرحمان خان کشتار شیعیان را به فتوای مولوی‌های متعصّب و جاهل انجام داده بود. این مولوی‌ها، شیعیان را رافضی و کافر می‌دانستند و فتوا می‌دادند که خودشان را بکشید، زنان و دختران و پسران نابالغ‌شان را به اسارت بگیرید و به عنوان برده در بازارها بفروشید. فروش دختران و پسران شیعه تا زمان امان الله خان معمول و قانونی بود. امان الله خان برده‌داری را لغو کرد و معامله آن را غیر قانونی اعلام کرد. برای اوّلین بار در زمان امان الله تبعیضات سیستماتیک برضد شیعیان کاهش یافت و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی رونق پیدا کرد. پس به این دلایل مردم بلخاب و بسیاری از مناطق هزاره‌جات از امان الله خان دفاع می‌کردند. 
در قیام سال 1307 مشهور آن است که مردم مسلّح بلخاب، شهرهای مهم شمال را از طرفداران سقوی تصفیه کرده بودند و قصد داشتند خود را به کابل برسانند. امّا فرار امان الله به خارج و کشتن شدن صفدر خان فرمانده نظامی بلخاب، باعث پایان یافتن قیام مردم بلخاب گردید. 
2. دوّمین قیام بلخابیان در 24 حمل 1358 در برابر حکومت کمونیستی شکل گرفت؛ این حکومت نیز دشمن دین و دانش بود. هرچند شعارهای فریبنده علمی می‌داد؛ امّا نتیجة اندیشه و کردارشان نابودی دین و دانش بود. این بار نیز بلخاب برخاست و مردانه از دین و دانش دفاع کرد. قیام بلخاب در 24 حمل را علمای دینی رهبری می‌کردند.
3.  سال‌های مقاومت برضد افراط‌گرایی؛ در آغازین سال‌های دهه هفتاد، در حالی‌که مردم از قدرت‌‌طلبی و برادرکشی گروه‌های جهادی به تنگ آمده بودند، گروه متحجر، متعصّب و افراطی طالبان با دالرهای سعودی، طرح امریکا و انگلیس و مدیریت پاکستان ساخته شد و با حمایت همین کشورها در مدّت اندک افغانستان را به اشغال خود درآورد. در این میان دو نقطه در برابر برتری‌طلبی قومی و افراط‌گرایی مذهبی تسلیم نشدند؛ یکی پنجشیر و دیگری بلخاب. 
جریان مقاومت در برابر طالبان، در همین دو نقطه شکل گرفت و مقاومت مردم بلخاب پس از پنجشیر مهم‌‌ترین عامل ناکامی طالبان گردید. بسیاری از رهبران سیاسی و نظامی افغانستان که از جنگ در برابر طالبان دست کشیده به خارج فرار کرده بودند، جان تازه یافتند، به کشور بازگشتند و به مردم بلخاب پناه آوردند. 
رهبری جریان مقاومت بلخاب بر ضد طالبان را عالمان دینی و فرماندهان متدیّن به عهده داشتند و این بار نیز بلخاب به دفاع از دین و دانش برخاسته بود؛ زیرا طالبان گروه متصّب و جاهل و تاریک‌اندیش بودند که می‌خواستند اساس و جوهر دین و معارف و دانش را نابود کنند.

ویژگی‌های مشترک قیام‌های بلخاب
آقای شجاعی در بخش دیگری از سخنان خود ویژگی‌های مشترک قیام‌ها در بلخاب را برشمرد.
وی گفت سه ویژگی مشترک در هر سه قیام بلخاب مهم ارزیابی می‌شود: 
1.  نکته اوّل این که هر سه قیام برای دفاع از دین و دانش شکل گرفت و تا پایان به این هدف متعهّد ماند.
2.  نکتة دوّم این که شخصیت‌های عالم و دین‌دار هر سه قیام را رهبری می‌کردند.
3. نکتة سوّم این‌که این قیام‌ها از بلخاب آغاز شد؛ امّا هیچ کدام محدود در بلخاب نماند. قیام آیت الله شمشیری تمام شمال کشور را در برگرفت و از نظر نظامی پیروزی‌های بزرگی به دست آورد. جریان مقاومت نیز در بلخاب زمینه‌سازی و متولد شد؛ امّا به زودی سراسر کشور را فرا گرفت و منجر به سقوط حکومت طالبان گردید.
قیام 24 حمل مردم بلخاب نیز همگانی شد و چون آفتابی، یک‌ شاخة آن به سمت ولایات شمال و شاخة دیگرش به سمت مناطق مرکزی نور و روشنایی تاباند و از آن‌جا به سراسر کشور راه پیدا کرد و تبدیل به جهاد عظیم مردم افغانستان در برابر حکومت کمونیستی دست‌نشانده و ارتش سرخ گردید. 

جهاد؛ کامیاب یا ناکام؟!
این چهره‌ی سرشناس ادبی و عالم دین در ادامه جهاد افغانستان و اماواگرهای مطرح شده در مورد آن را به بررسی گرفت و گفت: « جهاد مردم افغانستان به دلایل مختلف از مسیر خود منحرف شد و آن‌چنان‌که باید حاصلی نداد. جهاد، کام رهبران جهادی، طالبان، قدرت‌مندان، ثروت‌اندوزان و فرصت‌طلبان را شیرین کرد؛ امّا کام مردم که رنج و زحمت جهاد را بر خود هموار کرده بودند تلخ و روح آن‌ها را کدر ساخت. برخی این موضوع را بهانه کرده، جهاد مقدّس مردم بلخاب را حرکت کور و جاهلانه و بی‌نتیجه می‌خوانند. 
به آن‌ها باید گفت حرکت مردم بلخاب حرکت درست و دارای انگیزه‌های مقدس بود؛ امّا عوامل گوناگونی باید وجود داشته و همآهنگ عمل کنند تا یک حرکت اجتماعی به نتیجة مطلوب برسد. تنها داشتن انگیزة درست و اطّلاعات کافی نمی‌تواند حرکت اجتماعی را کامیاب کند. صدها بلکه هزاران عامل دیگر در ناکامی قیام و جهاد مردم افغانستان مؤثر بود که هیچ نسبتی با قیام مردم بلخاب نداشت. بلخاب یک بخش خرد از افغانستان بزرگ است. این نقطة کوچک نمی‌تواند سرنوشت این صفحة بزرگ را رقم بزند. 
در عین حال من بر این باورم که مردم از قیام خود نتیجة لازم را گرفته‌اند. درست است که به آن ایده‌آل‌های خود نرسیده‌اند؛ امّا در عین حال بلخاب امروز با بلخاب چهل سال پیش زمین تا آسمان تفاوت دارد. 
آن روز پدران ما زمین و مواشی‌ خود را می‌فروختند و رشوت می‌دادند تا فرزندشان را از سواد و دانش معاف کنند. ترجیح می‌دادند پسران‌شان بمیرند و مدرسه نروند؛ تا چه رسد به دختران‌شان. امروز بلخابیان زمین و مواشی خود را می‌فروشند تا بچه‌های شان به مدرسه بروند. اکنون چند هزار جوان بلخابی یا فارغ التحصیل دانشگاه‌ها هستند و یا مشغول تحصیل می‌باشند. همین حالا هزاران تن از فرزندان بلخاب در مقاطع مختلف مشغول فراگیری دانش هستند. 
آن روز اگر در کابل کودتا می‌شد یا حکومت تغییر می‌کرد، پس از چند ماه خبرش به بلخاب می‌رسید و فهم و درک مردم در این حد بود که می‌گفتند: «پاچا گردشی شده» امّا امروز اگر پرنده‌ای از کاخ ریاست جمهوری برخیزد یا بنشیند، چوپان بلخابی هم با خبر می‌شود و مانند یک سیاست‌مدار حرفه‌ای آن‌ها را تحلیل و ارزیابی می‌کند.
بلخاب اکنون دو نماینده از مردم عادی و معمولی در پارلمان دارد. در حالی که پیش از جهاد هیچ نماینده‌ای از بلخاب به پارلمان راه نیافته بود.
مانند این موارد ده‌ها مورد دیگر را نیز می‌توان در بلخاب شمارش کرد که حاصل و نتیجة جهاد و مبارزه مردم بلخاب بوده است. 

رابطة علما و مردم؛ نیازمند بازسازی
سید اسحاق شجاعی در بخش دیگری از سخنان خود رابطه علما و مردم بلخاب در تمام قیام‌ها را سازنده عنوان کرد و افزود در تمام حرکت‌های اجتماعی و سیاسی و نظامی، علما و روحانیت، رهبری مردم را به دوش داشتند و مردم تسلیم دستورات آنان بودند. نمونة این موضوع قیام‌های مردمی است که به سه مورد آن پرداختم. » 
آن زمان روحانیت وعلما رفتار و چهرة مردمی داشتند و در تمام میدان‌ها در پهلوی مردم بودند؛ امّا پس از آن‌که احزاب و گروه‌های سیاسی به بلخاب نفوذ کردند و بعدها که موقعیت‌های سیاسی و اداری و پای پول و پست به میان آمد، تعدادی از علما و روحانیت از مردم جدا شدند. در بخش‌های سیاسی و نظامی احزاب مسؤلیت گرفتند و چهرة روحانی مردمی‌شان به چهره سیاسی و نظامی تبدیل گردید. در برخی موارد در تضاد حزب و مردم، آنان جانب حزب خود را گرفتند و رو در روی مردم ایستادند. این مسأله رابطة روحانیت و مردم را نیز مانند بسیار پدیده‌های دیگر دچار تغییر و افت و خیز کرد. بدون تردید جدایی روحانیت از مردم به ضرر هردو به خصوص به زیان بلخاب تمام شده است. 

خطر در پشت گردنه
این عالم دین و چهره‌ی برجسته ادبی در بخش پایانی سخنان خود نسبت به خطرات و تهدیدات کنونی در بلخاب هشدار داد و گفت: «اکنون بلخاب در معرض خطر تهاجم متعصّبان افراطی قرار دارد. آنان در پشت کوه‌های بلخاب منتظر آب شدن برف و گرم شدن هوا هستند تا به بلخاب هجوم بیاورند و با تسخیر بلخاب، عقده‌های گذشتة خود را باز کنند. حالا با تأسف از درون بلخاب کسانی با آنان همراه هستند و می‌خواهند قفل بلخاب را با کلید خود بلخاب بگشایند.» 
بلخاب دیگر آن بلخاب گذشته نیست؛ بلخاب متحد و منسجم به رهبری روحانیت و علما. امروز اختلافات حزبی و سیاسی و قومی در اوج خود قرار دارد. اتّحاد مردم از بین رفته است. با این وضعیت بلخاب ممکن است از درون بشکند. 
تنها راه حلی که به نظر این قلم می‌رسد این است که وحدت و انسجام گذشته به بلخاب بازگردد. این وحدت را هیچ گروهی مانند علما نمی‌توانند بازگرداند. لازم است برای نجات بلخاب از دست‌درازی دشمنان قسم خورده، عالمان مردمی و غیرحزبی، ابتدا اعتماد از دست‌رفتة مردم را به خودشان بازگردانند و بعد وحدت خدشه‌دار شده را به مردم. بدین صورت از مردم بلخاب جبهة واحد به وجود آورند و مانند گذشته بتوانند در برابر دشمنان مقاومت کنند. 
اکنون بلخاب و عالمان آن ‌یک‌بار دیگر در معرض آزمون دشوار قرار گرفته‌اند تا مسولیت تاریخی خود را مانند سه قیام دیگر به درستی انجام بدهند و بار دیگر مانند عالمان گذشته در نزد خدا و مردم کامیاب و رو سپید گردند.
آقای شجاعی تأکید کرد: «گویند هر چیزی که بگندد نمکش می‌زنند، وای به روزی که بگندد نمک! چقدر تلخ و ناگوار است اگر به این نتیجه برسیم که روحانیت و علما خود گرفتار بیماری اختلافات قومی و جناحی هستند. حتّی ممکن است گفته شود که این بیماری از علما به میان مردم سرایت کرده است. در این صورت فاجعة دهشتناک در راه است؛ وای به حال بلخاب و مردم بلخاب! » 
کد مطلب: 89745
گزارشگر : حفیظ‌الله رجبی
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل