طرح حکومت اسلامی در اندیشه امام خمینی و سید قطب

در سال ۱۳۴۲ شمسی امام خمینی به اوج قله اجتهاد و فتوی رسید و این اجتهاد، با درک کامل شرایط تاریخی و حقایق امت اسلامی همراه و در راستای خدمت به قوانین خط قرآنی و سنت‌های اصیل روش اسلامی بود. البته امام خمینی از همان ابتدا اوضاع واپسگرای طاغوتی ـ جاهلی را از بیخ و بن مردود اعلام کرده بود و هر نوع سازشی را غیرممکن می‌دانست و با ایستادگی در مقابل طاغوت، در عمل نشان می‌داد که حکومت طاغوت نوعی شرک و نابودی آن یک واجب شرعی است و این گونه حضور امام خمینی در صحنه مبارزات اسلامی علیه غرب و رژیم وابسته و سرسپرده به آن، درخششی خاص پیدا کرد... و همین امر به عنوان محور اصلی جذب مسلمانان ایران، در روند ریشه کن سازی رژیم طاغوتی، جلوه می‌کند.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۴ دلو ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۵۹
طرح حکومت اسلامی در اندیشه امام خمینی و سید قطب
مقدمه: سال‌ها پیش، برادر عزیز ما جناب آقای دکتر عادل عبدالمهدی از اعضای شناخته شده «حزب الدعوه الاسلامیه» - معاون اول فعلی ریاست جمهوری عراق – به دنبال فشار رژیم بعثی بر حزب و دستگیری اعضا و اعدام گروهی از رهبران آن، مجبور به «هجرت» از عراق گردید و پس از مدتی «آوارگی»، سرانجام در فرانسه – پاریس – رحل اقامت افکند و به ادامه تحصیل در مقطع «دکتری» پرداخت.
عادل عبدالمهدی اما به موازات تحصیل و کار و تلاش برای معاش، در دیار غربت نیز از هدف اصلی خود غافل نماند و با تأسیس یک مرکز اسلامی تحت عنوان: «مرکز الدراسات و التوثیق الاسلامی» در فرانسه به فعالیت‌های فرهنگی خود ادامه داد و نیز فصل‌نامه‌ای به نام «المنتقی» به سه زبان: عربی، فرانسه و انگلیسی را در پاریس منتشر ساخت.
در آن برهه، اینجانب به موازات انجام وظایف نمایندگی سیاسی در سفارت جمهوری اسلامی در واتیکان، یک مرکز فرهنگی تحت عنوان: «مرکز فرهنگی اسلامی اروپا» را در رم – ایتالیا – تأسیس کرده بودم که علاوه بر چاپ ده‌ها کتاب و مجله و نشریه به زبان‌های: عربی، فارسی، ایتالیائی، فرانسه و انگلیسی با مؤسسات و مراکز اسلامی – فرهنگی موجود در اروپا، روابط صمیمانه‌ای برقرار کرده و به «تبادل ثقافی» با آنان می‌پرداخت که مرکز دراسات اسلامی پاریس یکی از آنها بود.
در همین راستا با فصل‌نامه «المنتقی» نیز همکاری فرهنگی و مبادله مطبوعاتی داشتیم. ارسال کتاب‌هائی از امام خمینی، علامه طباطبائی، شهید مطهری، دکتر شریعتی و دیگر اساتید به مراکز فرهنگی اروپا، روابط را با آنها مستحکم‌تر نمود. برادران مسئول در آن مراکز به درج و نشر مقالاتی که ما می‌فرستادیم یا همکاران آنها با استفاده از منابع ارسالی ما اقدام می‌کردند. از جمله این برادران «راشد الغنوشی»، «حبیب مکنی» و «صالح عوض» بودند.
صالح عوض، نویسنده و پژوهشگر فلسطینی - که اکنون مدیریت «مرکز البشیر الدراسات الحصاریه» را به عهده دارد - متولد سال ۱۹۶۲ میلادی است. از او آثار و کتاب‌های بسیاری در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی دنیای عرب و اسلام منتشر شده‌است که از آن جمله است: «الثورة الجزائریه»، «الانتفاضة الفلسطینیة»، «النظام السیاسی فی الفکر العربی و الاسلامی»، «الامة والتحدی الامر یکی». او صدها مقاله نیز در روزنامه‌های «البشیر» و «الحیات» ـ فلسطینی ـ و «الترس العربی» ـ لندن ـ و «الشروق» الجزائر منتشر ساخته‌است. صالح عوض برای دفاع از آرمان‌های فلسطین، در ده‌ها کنفرانس و سمینار در کشورهای عربی، اسلامی و اروپایی شرکت و سخنرانی کرده‌است.
بحث امام خمینی و سید قطب، یکی از مباحثی است که توسط او به رشته تحریر درآمده و در فصلنامه «المنتقی» که به عربی و فرانسه در پاریس منتشر می‌شد، درج گردیده‌است.
یکی از مباحثی که از برادر «صالح عوض» در فصل‌نامه «المنتقی» چاپ پاریس منتشر گردیده، بحث «مشروع الحکومه الاسلامیه فی الفکر الاسلامی المعاصر» – سال پنجم، شماره اول، ۱۴۰۸ هـ، صفحه ۳۵ تا ۶۱ – بود که در واقع یک بررسی دقیق از نوع اندیشه و طرح امام خمینی و شهید سید قطب در رابطه با چگونگی حکومت اسلامی است.
تهران - جمعه ۳۰ اردیبهشت/ثور ۱۳۹۰ - سیدهادی خسروشاهی

***

نگاهی به گذشته

پس از دوران «خلفای راشدین» چندین قرن از تاریخ اسلام، در حالی سپری شد که جدایی و دوری روح شریعت از مسئله انتصاب خلیفه مسلمین، روز به روز ابعاد وسیعتری به خود می‌گرفت. این جدایی به مرور زمان ریشه دارتر گردیده و معیارهای سیاسی تازه ای را در مورد حکومت و شیوه‌هایی کاملاً متفاوت با آنچه که اصول سیاسی شرعی اقتضا می‌کرد، مطرح ساخت. رژیم‌های موروثی به وجود آمده از تعصب‌های خانوادگی، قبیله ای یا قومی، در قله هرم سیاسی جا خوش کرده بودند. این نقص تنها مشکل اختلالی نبود که در حرکت «جامعه اسلامی» پیش آمد، بلکه وابسته نمودن ارگان‌های اقتصادی امت به دستگاه سیاسی حاکم، اختلال دیگری بود که در کنار تلاش‌های فرمانروایان جهت وابسته کردن دائره فتوی و قضاوت به اراده سیاسی حاکم در آن روزگار، به انحراف از خط اسلام راستین، بطور فزاینده‌ای دامن می‌زد.

با این همه، روحیه جوشان مکتبی برخاسته از درون جامعه، طلایه داران حرکت اسلامی را به تداوم بخشیدن به مبارزه جهت نگهبانی از مکتب در مقابل گزندها و خطرها برانگیخت و تلاش نیروها را به سوی تأسیس بنیانی متمدن با خلاقیت‌های متنوع، سوق داد.

در زمینه خارجی، این روحیه پرجوش و خروش، سربازان اسلام را واداشت تا به حیات ساختارهای جاهلی باقیمانده از دوران‌های گذشته پایان دهند، ولی درنتیجه فشارهای انحرافی که بر مبانی تئوریک حکومت وارد شد، این روحیه رفته رفته راه افول و سیر نزولی را در پیش گرفت.

در طول این ادوار تاریخی، رخنه مفاهیم جدید به پیدایش واقعیت‌هایی انجامید که به شکل اموری مسلّم و قطعی درآمد. از جمله نقش علمای دین به مرور زمان فقط به صدور فتوی و موعظه کردن و در بهترین شرایط پند و اندرز دادن به اولیای امور یا مخالفت کردن ظاهری با آنان، منحصر و محدود گشت و درواقع علمای دین تنها به ایفای این نقش محدود، که تراکم واقعیت‌های سیاسی آن را بر آنان تحمیل کرده بود، بسنده کردند.

در پی روی دادن «فتنه بزرگ» شکاف‌هایی در صفوف امت ایجاد شد که با هزاران کشته از مسلمانان همراه بود. بسیاری از علمای دین ـ بنا به مصلحت و پرهیز از خونریزی و نه به عنوان قبول ـ پیامدهای این فتنه را به عنوان یک واقعیت پذیرفتند. درحالیکه برخی دیگر از علمای دین به پایداری و ایستادگی و قیام علیه این انحراف ادامه دادند و بدین ترتیب شاهدان تاریخی این امر شدند که امت محمد (ص) هرگز این انحراف را نپذیرفته و به آن تن در نخواهند داد.

در قرن‌های اخیر از تاریخ اسلام و جهان، تجاوز غرب صلیبی به سرزمین‌های اسلامی فزونی یافت و در نتیجه قسمت‌هایی از سرزمین «خلافت» سقوط کرد… در این شرایط انتقاد علمای دین از پادشاهان فروکش کرده و تلاش‌ها عمدتاً بر محور برانگیختن مسلمانان برای دفاع از سرحدات و ثغور اسلام متمرکز گردید. تمامی اهتمام علما در چگونگی رفع تجاوز غرب صلیبی دور می‌زد! هنگامی که خلافت عثمانی بر اثر تجاوز وحشیانه غرب از هم فرو پاشید، مجدداً نقش علمای دین ـ بطور غیرارادی ـ در رهبری امت و جهاد و استقامت جایگاه خود را بازیافت. مبارزات «شیخ شامل» در قفقاز و «امیر عبدالقادر» در الجزایر و علمای الازهر در مصر و سپس در مرحله بعدی «عبدالکریم خطابی» در مراکش و «عزالدین قسام» در فلسطین و «ابن باریس» در الجزایر و «حسن البنا» در مصر و قیام علمای شیعه در ۱۹۲۰ م در عراق و قیام علما و روحانیون ایران در نهضت تنباکو، نموداری از حضور مجدد علمای دین در صحنه را ترسیم می‌کند.

آنچه شایان ذکر است اینست که علمای اهل سنت و علمای شیعه در روند رویارویی با شبیخون غرب در زمینه‌های جنگی و فرهنگی پیشگام امت شدند… هنگامی که غرب سرسپردگانش را بر مسند قدرت نشاند، علمای امت برای افشای ماهیت الگوهای مطرح شده غرب، آستین‌ها را بالا زدند و این مهم بدست شیخ حسن البنا و آیت‌الله کاشانی و مولانا ابوالاعلی مودودی – در مصر و ایران و پاکستان - به انجام رسید. اما آن مرحله، مرحله رویارویی نهایی نبود، بلکه مرحله ای انتقالی به سوی دورانی متمایزتر و شاخص تر، یعنی مرحله رویارویی مستقیم امام خمینی و سید قطب، مشعلداران جبهه اسلامی از یک سو و دولت‌های لائیک و سکولار وابسته به غرب و همسو با متجاوزان غربی از سوی دیگر و در جبهه مقابل بود!

امام خمینی و سید قطب، شاهدان قرن

پیش از آنکه سید قطب «نشانه‌های راه» حرکت اسلامی و نهضت تمدنی امت اسلامی را در کتاب «معالم فی الطریق» [نشانه‌هایی در راه] به سال ۱۹۶۴ م ترسیم کند، تحولات بزرگی را که امت در طی دوران فروپاشی خلافت و ضایع شدن فلسطین و سرکوب حرکت اسلامی شاهد آن بوده و رخدادهای جنگ‌های جهانی اول و دوم و پیامدهایشان را از سر گذرانده بود، با تمام وجود احساس و لمس کرده بود. او از خاستگاه مکتب اسلام رو در روی این تحولات قد برافراشت. سید قطب با تمام وجود دریافت که چرا و چگونه حملات غربی‌ها به منظور تثبیت دولت‌های غیرمذهبی و گسترش مفاهیم فرهنگی غربی و ارزش‌های آن تداوم پیدا می‌کند. این در مورد حضور حضور فکری و موضوعی سید قطب.. و اما دربارهٔ حضور عینی و شخصی، مبارزه و پیکار علیه شکل‌های مختلف ستمگری‌های محلی و جهانی، او را به سمت کشف شیوه‌های جدید عملکرد و سنت‌های انقلاب رهنمون شد تا اینکه با الهام از قرآن کریم، سید قطب با دیدی روشن و در عین حال استوار، نسبت به چگونگی تحرک اسلامی و ماهیت خط قرآنی، تفسیر پربهای «فی ظلال القرآن»]در سایه قرآن [ را تألیف نمود و منتشر ساخت و البته این کار، علاوه بر پژوهش‌های تاریخی ـ اجتماعی وی بود. پژوهش‌هایی که نقاط ضعف و اختلال در روند حرکت امت را در دیدگاه وی، افشا کرد و این امر به مبانی فکری او نسبت به اولویت‌های مبارزه نظم و ترتیب بخشید.

سید قطب همواره با صدایی رسا و نیرومند، اوضاع واپسگرای جاهلی ـ طاغوتی را از بیخ و بن مردود دانست. و با هر نوع روش اصلاح طلبانه یا آشتی ملی! قاطعانه مخالفت نمود و به همین دلیل شهادت وی به حضور تابناکش در صحنه مبارزات اسلامی علیه غرب و دولت وابسته به آن، جلوه ای خاص بخشید. شهادت سید قطب در تبلور یافتن جریان ایجاد دگرگونی اسلامی در منطقه عربی و سر برآوردن جریانات جهادگرای انقلابی، در چندین کشور نقش عمده ای را ایفا کرده‌است.

در بخش دیگر امت اسلامی ـ شیعه ـ امام خمینی شاهدی بی نظیر و بلند همت بود که تحولات جهانی را با تأثر شدید از نزدیک نظاره گر بود: فروپاشی خلافت، از دست رفتن فلسطین، سرکوب مسلمانان و تثبیت رژیم‌های طاغوتی در جهان اسلام به‌طور اعم و در ایران بطور اخص....

امام در دوران دو جنگ جهانی به سر برده و شاهد پیامدهای مهم این دو واقعه بزرگ بود و اینکه چگونه در این فرایند، سرسپردگان غرب، اختیارات دستگاه حکومت‌ها را در کشورهای اسلامی قبضه کرده، ثروت‌های مسلمانان را بر باد می‌دادند و مردم مسلمان را با برنامه‌های شرک آلود که سازمان‌های فرهنگی و علمی داخلی مجری آن بودند، به بردگی می‌کشاندند!

در سال ۱۳۴۲ شمسی امام خمینی به اوج قله اجتهاد و فتوی رسید و این اجتهاد، با درک کامل شرایط تاریخی و حقایق امت اسلامی همراه و در راستای خدمت به قوانین خط قرآنی و سنت‌های اصیل روش اسلامی بود. البته امام خمینی از همان ابتدا اوضاع واپسگرای طاغوتی ـ جاهلی را از بیخ و بن مردود اعلام کرده بود و هر نوع سازشی را غیرممکن می‌دانست و با ایستادگی در مقابل طاغوت، در عمل نشان می‌داد که حکومت طاغوت نوعی شرک و نابودی آن یک واجب شرعی است و این گونه حضور امام خمینی در صحنه مبارزات اسلامی علیه غرب و رژیم وابسته و سرسپرده به آن، درخششی خاص پیدا کرد... و همین امر به عنوان محور اصلی جذب مسلمانان ایران، در روند ریشه کن سازی رژیم طاغوتی، جلوه می‌کند.

درواقع امام خمینی و سید قطب، دو سمبل اسلام روشنایی بخش و آگاهی دهنده این قرن هستند. که با رویارویی با ستمگری‌های جهانی و منطقه ای و طاغوت جهانی و محلی و شرک درونی تبلور یافته در رژیم حاکم بحق شایستگی آن را بوجود آورد که شاهدان قرن حاضر باشند.

اجتهاد امام خمینی و سید قطب

اینکه علمای اسلام به سوی انجام مسئولیت شرعی ـ رهبری ـ و برکنار زدن الگوی لائیک از مسند قدرت حرکت کنند، یعنی الگویی که حاکمیت را از آن غیر خدا بداند و به دلخواه، قانونگذاری کند و سپس آنچه را که از پیش خود قانونمندی کرده‌است بگوید: این شریعت خداوندست! اینچنین اتفاقی، معنایش این است که دین در نزد شیعه و اهل سنت نوگرا! شده و از تراکم‌ها و رسوبات بسیاری که پندارهای بوجود آمده در شرایط دشوار و مرارت بار آن را تحمیل کرده، رهایی یافته‌است. در اینجا و در آن واحد، حساسیت و عظمت کار این دو بزرگوار آشکارتر می‌شود. چه، برای نخستین بار در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام، پس از آخرین تلاش عملی فرزندان اسلام برای تصحیح مسیر سیاسی امت (امام زید ـ امام ابوحنیفه(۱)) دکترین حکومت اسلامی و حکومت بر اساس آنچه که خداوند طرح کرده و همانگونه، در دوران پیامبر اکرم(ص) و عصر خلفای راشدین هم بوده، به صورت طرحی عملی از چهارچوب تئوری و دائره فقه خارج شده و در صحنه رویارویی با حاکمیت طاغوت، پا به بیش نهاده‌است.

با تأمل و ژرف نگری در این «اجتهاد» در گستره واقعیت‌های تاریخی، از دوران حضرت آدم(ع) تا دوران حضرت خاتم ـ محمد(ص) ـ نمودهایی از طرز نگرش آن دو بزرگوار نسبت به جوهر اندیشه اسلامی، می‌توان مشاهده نمود.

شیخ حسن البنا با جهاد و اجتهاد بزرگ، خود جریان اجتماعی عظیمی به راه انداخت و اسلام را برای باز پس‌گیری مشروعیتی که با سقوط خلافت از دست رفته بود، در لباسی جدید مطرح ساخت. اگر این «اجتهاد» توانسته‌است در درون بینش اسلامی اهل سنت، اندیشه برپایی تشکیلات و سازمان اجتماعی پویا را تثبیت نموده و در نتیجه حرکت اسلامی به صورت واقعیتی فعال در روند بیداری اسلامی ظاهر شده و این اجتهاد به عنوان مشروعیت دینی در جامعه عربی به‌شمار رفته‌است... اگر اجتهاد «البنا» توانسته‌است بخش نخست مأموریتش را انجام دهد، به نظر می‌رسد که بخش دوم از اجتهاد ـ که در پیرامون حرکت این تشکیلات دور می‌زند ـ دچار ابهام و سرگشتگی گشته‌است که آیا باید با ابزارهای معروف دموکراتیک پیش برود و یا از راه عملکرد انقلابی؟ استاد راشد الغنوشی معتقد است «البنّا تلاش نمود که در یک کشور غوطه ور در استبداد، به صورت دموکراتیک عمل کند... شاید علت این امر متأثر شدن وی از موضع سنتی اهل سنت «پرهیز از فتنه» باشد.(۲)» اما سرگشتگی پس از شهادت شیخ حسن البنا، پیش از بحبوحه کودتای ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲ م علیه ملک فاروق و به قدرت رسیدن «سرهنگ‌ها»، مجدداً بازگشت کرده‌است... در این مرحله، سازمان بیش از پیش از اندیشه بکارگیری راه حل انقلابی در رودرویی با رژیم سکولار و لائیک و طاغوتی، پا پس نهاد.

سپس سید قطب با استفاده از زمینه اجتهاد البنا، دکترین را تکامل بخشید و نورتاب بیشتری بر چگونگی حرکت این تشکیلات زیربنایی در درون جامعه و در قبال رژیم طاغوت افکند، اعلام: «ربوبیت و حاکمیت خداوند یگانه، بر جهانیان، به معنای انقلاب فراگیر علیه حاکمیت بشری در تمامی نمودها و ساختارها و تشکیلات وابسته.. و قیام و عصیان تام علیه اوضاعی که در سرتاسر کره زمین به نحوی از انحاء، حاکمیت یافته‌است.» مفهوم این اعلام این بود: «باز پس گرفتن حاکمیت غصب شده الهی و بازگرداندن آن به خداوند و راندن غاصبان این حاکمیت.»(۳) «اسلام همانگونه که قبلاً نیز گفتیم برنامه و اعلامیه ایست عام برای رهایی انسان از بندگی بندگان. اسلام از آغاز می‌خواهد نظام‌ها و دولت‌هایی را که بر مبنای حاکمیت انسان بر انسان و به بند کشیدن انسان توسط انسان است، براندازد.»(۴)

،سید قطب راه عملکرد اسلامی را بدین نحو مشخص می‌کند که اصولاً جهت‌گیری عملکرد اسلامی به سمت انهدام ساختارهای جاهلیت است: «بنابراین اسلام ضرورتاً جهت زدودن واقعیت‌های مخالف، اعلام عمومی را با گفتار و کردار قرین ساخته‌است و ضرباتی را بر پیکر نیروهای سیاسی که به جای پرستش خداوند، انسان‌ها را پرستش می‌کنند، وارد می‌سازد... پس از انهدام نیروی حاکم، چه سیاسی محض و چه در زیر چتر نژادپرستی و یا طبقاتی در درون یک عنصر واحد استتار گزیده باشد، راه برپایی نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی اسلامی، طوری هموار می‌شود که حرکت آزادیبخش، قدرت مانور و پویایی را پیدا می‌کند.»(۵)

سید قطب در جای دیگری از نشانه‌ها می‌گوید: «بنابراین وظیفه اسلام برکناری جاهلیت از رهبری بشریت است و بدست گرفتن این رهبری بر مبنای خط ویژه و مستقل خود که دارای گونه‌های مستقل و خصیصه‌های ناب است.»(۶)

شهید سید قطب در فصل اول کتاب: «نسل بی همتای قرآنی» می‌گوید: «اولین وظیفه ما تغییر واقعیت‌های این جامعه است. وظیفه ما تغییر این واقعیت‌های مبتنی بر جاهلیت، بطور بنیادین است. این واقعیت‌ها اصطکاکی اساسی با خط مشی الهی و بینش اسلامی دارد و ما را با سرکوب و فشار و ارعاب از زیستن به نحوی که خط الهی آن را معین کرده‌است، بازمی‌دارد. نخستین گام‌ها در راه ما این است که بر این جامعه واپسگرا و ارزش‌ها و پندارهایش برتری جوئیم و بر ارزش‌ها و هدف‌های خود، چه کم و چه زیاد، جرح و تعدیل وارد نکنیم تا در نیمه راه، با این جامعه به سازش نرسیم. نه! هرگز! ما و این جامعه بر سر دوراهی قرار داریم و اگر یک قدم با آن همگام شویم تمامی اصول خود را از دست خواهیم داد و همه گمراه خواهیم شد.»(۷)

در بخش دیگر از پیکره «امت» در نزد مسلمانان شیعه، تشکیلات ـ از صدها سال پیش ـ به صورت یک عرف اجتماعی استوار درآمده است. اما این تشکیلات برندگی و قاطعیت سیاسیش را از دست داده بود. این امر معلول علل متعددی است که مسئله چگونگی برخورد با ساختار طاغوت را تحت الشعاع قرار داده بود بطوریکه به جای مقابله با نظام طاغوتی، در اغلب اوقات به امید «انتظار» به واقعیت موجود تن در داده بود. در چنین شرایطی، امام خمینی با حضور در صحنه و با تحرک سیاسی پویا، هدف از برپایی یک نظام اجتماعی نوین را بیان نمود: ... هدف برقراری یک نظام اسلامی و حکومت کردن بر اساس آنچه که خداوند نازل کرده‌است و برکناری زمامداران غاصب استبدادگر، از دستگاه حکومت...

البته علمای ایران و نجف بویژه در نیمه دوم قرن چهاردهم هجری، حضور مبارزاتی چشم گیر و مهمی داشته‌اند اما همگی آنان در «طرح اندیشه حکومت اسلامی» و چگونگی براندازی نظام‌های واپسگرا، ناکام ماندند.

امام خمینی می‌گوید: «ما چاره‌ای نداریم جز این که دستگاه‌های حکومتی فاسد و مفسد را از بین ببریم و هیئت‌های حاکمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون کنیم.»(۸) و: «وظیفه علمای اسلام و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در این راه که راه سعادت صدها میلیون انسان است، حکومت‌های ظالم را سرنگون کنند و حکومت اسلامی را تشکیل دهند.»(۹)

و: «اگر باید نظام اسلامی برقرار شود و همه افراد برطریقه عادلانه اسلام رفتار کنند و از آن تخطی ننمایند، اگر باید جلوی بدعتگزاری و تصویب قوانین ضداسلامی توسط مجلس‌های قلابی گرفته شود، اگر باید نفوذ بیگانگان در کشورهای اسلامی از بین برود، ایجاد یک «حکومت» لازم است. این کارها بدون حکومت و تشکیلات دولت، انجام نمی‌شود.»(۱۰)

و: «شرع و عقل حکم می‌کند که نباید بگذاریم وضع حکومت‌ها به همین صورت ضداسلامی و یا غیر اسلامی ادامه پیدا کند. دلایل این کار واضح و روشن است. چون برقراری نظام سیاسی غیر اسلامی به معنی کنار ماندن نظام سیاسی اسلام است. همچنین به این دلیل که هر نظام سیاسی غیر اسلامی، نظامی شرک آمیز است ـ چون حاکمش طاغوت است ـ و ما موظفیم آثار شرک را از جامعه مسلمانان و از حیات آنان دور کنیم و از بین ببریم.»(۱۱)

بدین ترتیب پیشروی عملی به سوی رهاسازی دستگاه حکومت از یوغ غاصبان و بازگرداندن آن به اسلام راستین، مبنای اجتهاد، سید قطب و امام خمینی را تشکیل می‌دهد.

اما این اجتهاد با تراکم پندارها در میراث اسلامی ما مواجه شده‌است. این امر آن دو شخصیت را واداشت تا بر تمام پندارهای قد برافراشته در مقابل این اجتهاد، خط بطلان بکشند. البته در اینجا خصوصیت مکان مطرح می‌شود. اگر اختلالی که در میدان اندیشه اسلامی در نزد «اهل سنت» بروز کرد، ناشی از پیامدهای تفسیر ناقص امر به معروف و نهی از منکر و «پرهیز از فتنه» می‌باشد... در مقابل اختلال دیگری نیز در میدان اندیشه اسلامی در نزد «شیعه» بروز کرد که ناشی از پیامدهای دل بستن به آمدن «مهدی موعود» و موکول کردن اصلاح امور، به ظهور می‌باشد و درواقع اختلال در اینجا و آنجا، به نتیجه ای واحد انجامید: پذیرش واقعیت امر و دل خوش کردن به امید آینده؟

این دو شخصیت در روند غبارزدایی مبانی فکری اسلام و پی ریزی مبنای نوین بر حسب اولویت‌ها، حرکت کردند. شهید سید قطب در فرایند تصحیح پندارهای عملکرد اسلامی و فقه حرکت اسلامی، در درون بنیان فکری اندیشه سیاسی مسلمانان اهل سنت وارد شد. فصل‌های: «لا اله الا الله خط مشی زندگی» و «بنیانگزاری جامعه اسلامی» و «جهاد در راه خدا» در کتاب «نشانه‌هایی در راه»، پاسخ محکمی است به ورشکستگان ترسو و آنهائی که فقط راه حل‌های نیم‌بند را می‌پذیرند.

امام خمینی بر اندیشه دل بستن به ظهور حضرت مهدی موعود و پذیرفتن واقعیت‌های موجود، خط بطلان کشید: «هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد. منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده‌است.»(۱۲)

در باور امام خمینی برقراری حکومت اسلامی ضرورت دارد برای: «اجرای احکام اقتصادی و احکام راجع به حفظ نظام اسلام و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال امت اسلام و احکام دیات و حدود و قصاص و تحقق وحدت اسلامی و بیرون راندن استعمارگران و سرنگون ساختن رژیم‌های دست نشانده و برای نجات ستمدیدگان و محرومان.»(۱۳)

برای درک کافی میزان تأکید امام خمینی بر لزوم برقراری حکومت اسلامی متن ذیل را مرور می‌کنیم:

«ممکن است چند هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت ـ مهدی عج ـ ظهور کند، در طول این مدت مدید، احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟ و هر کس هر کاری خواست بکند؟ هرج و مرج است؟ قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خداوند اجرای احکامش را به دویست سال محدود کرد؟ و پس از غیبت صغری، اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده‌است؟ اعتقاد به چنین مطالبی و یا اظهار آنها، بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است.»(۱۴)

نقطه آغازین اجتهاد

نقطه آغازین این اجتهاد، دو اصطلاح است که آن دو شخصیت، هر کدام با بیانی خاص آن را بکار برده و در واقع هدف و مقصود یکدیگر را تکمیل کرده‌اند. اصطلاحی که سید قطب بکار برده «نسل بی همتای قرآنی»(۱۵) است و اصطلاحی که امام خمینی بیان فرموده نسل «صدر اسلام»(۱۶) است. مشخص کردن این دو اصطلاح، بیانگر یک مرحله تاریخی است که انحراف سیاسی دوران‌های خلافت امویان و عباسیان در آن نمودی نداشته‌است. این مرحله، مرحله رهایی از رسوباتی است که در مورد فروع و یا اصول، بر پیکره دین نشسته و هیچ ربطی هم با دین نداشته‌است. لذا امام خمینی در پاسخ این سؤال در مورد ماهیت نهضت و حکومت که آیا شیعی و یا سنی است؟ می‌گوید: «ما می‌خواهیم همانگونه که در صدر اسلام بود باشیم در آن زمان نه شیعی بود و نه سنی»(۱۷).

امام خمینی این مرحله تاریخی را منبع اجتهاد خود قرار داده‌است: «پس از رحلت رسول اکرم(ص) هیچ‌یک از مسلمانان در این معنی که «حکومت» لازم است، تردید نداشتند و هیچ‌کس نگفت حکومت لازم نداریم و چنین حرفی از هیچ‌کس شنیده نشد. یعنی درواقع در ضرورت تشکیل حکومت، همه اتفاق نظر داشتند. اختلاف فقط در مقامی بود که عهده‌دار این امر شود.»(۱۸)

سید قطب در مورد فرقه‌ها و مسالک و فرقه‌هایی که در سرتاسر بلاد مسلمین گسترش یافته بود، همین نظریه را دارد: او به «نسل بی همتای قرآنی» به عنوان منبع و الگوی خیزش رجوع می‌کند. یعنی هر دو، در مشخص کردن الگوی اقتدایی، به سرمنشأ تبلور آن الگو اشاره می‌کنند، یعنی به یکی بودن منبع و زلال بودن آن عنایت دارند: «قرآن مجید و سنت شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود به آن‌ها احتیاج دارد.»(۱۹) و: «سرچشمه ای که نسل بی همتا از آن سیراب شد، سرچشمه قرآن بود. فقط قرآن. احادیث رسول خدا(ص) و رهنمودهایش هم نمودی از نمودهای آن سرچشمه اصلی بود.»(۲۰)

و این گونه، آن دو بزرگوار نگاه‌ها را به سوی «منبع اصلی» این دین برگرداندند! این دین از سوی خداوند یکتا و یگانه آمده‌است و بدین ترتیب، دوباره بار روانی نصوص قرآن را زنده کردند و به اتفاق یکدیگر، به نقطه اوج ایمان یعنی «عرفان» رسیدند، و تمام گونه‌ها و رنگ‌های شرک آلود را رد کرده و هشدار دادند و نهیب زدند که پیروی از قوانین غیر الهی شرک است: «بنده خدای یگانه نیست آن کسی که از قوانین الهی و آنچه که خداوند به وسیله پیامبرش به ما ابلاغ کرده تبعیت نکند: «آیا خدایان باطل مشرکان، بر آنها شرع و احکامی که خدا اجازه نفرموده، جعل کرده‌اند؟» - ترجمه آیه ۲۱ سوره شوری» -.(۲۱)

«در گذشته‌های دور خداوند بر چنین اشخاصی کلمه «مشرک» اطلاق کرده‌است زیرا حق ـ حاکمیت اعلی ـ را به کشیشان بزرگ و پارسایان واگذار کرده بودند. اینان هم خودسرانه قانونگذاری می‌کردند و آنان هم می‌پذیرفتند... امروزه سزاوار است که این قبیل افراد از باب اولی، مشرک و کافر خوانده شوند، چه حق قانونگذاری را به مردمانی که نه کشیش هستند و نه پارسا، واگذاردند.... همگی آنان از یک قماشند.»(۲۲)

و: «این شرایط اجتماعی که ناشی از حاکمیت «طاغوت» و نظام شرک آمیز است، لازمه اش همین فسادی است که می‌بینید.»(۲۳)

افراد نکته سنج با مطالعه تفسیر «فی ظلال القرآن» ـ در سایه‌های قرآن ـ سید قطب و یا با گوش فرا دادن به سخنرانی‌های امام خمینی و رهنمودهای ایشان، بخوبی در می‌یابند که هر دو بزرگوار بر دارنده «قدرت مطلق» و «علم مطلق» ـ خداوند متعال ـ اتکال و اتکاء داشته‌اند. لذا تفکر توحیدی را از نو تجدید بنا کرده و غبار قرن‌ها عقب ماندگی را از پیکره آن زدودند و به روشنی ثابت نمودند که برقراری حکومت اسلامی، دارای اولویت ویژه است و عدم برقراری آن، در حقیقت تجاوز به ویژه‌ترین خصوصیت‌های الهی است. این موضوع در فصل: «دلایل لزوم تشکیل حکومت اسلامی» در کتاب «حکومت اسلامی» امام خمینی و فصل «لا اله الا الله....» در کتاب: «نشانه‌هایی در راه» سید قطب، بطور شفاف بیان شده‌است.

برقراری حکومت اسلامی و برانداختن حکومت طاغوتی وعده دائمی و عمده امام خمینی و سید قطب است، این نوع حکومت از طرح مسائل تفرقه انگیز دینی کاملاً به دور است، زیرا از صدر اسلام الهام می‌گیرد و از منبع زلال وحی سیراب می‌گردد. برقراری حکومت اسلامی یک تکلیف شرعی است و چنانچه علمای اسلام به انجام آن همت نگمارند، گناهکار هستند.

امام و سید، آشکارا و از همان آغاز، علیه واگذاری نقش ثانوی و جنبی به اسلام، قاطعانه ایستادند و از پذیرفتن نقشی محدود به زوایای افتاء درباره مثلاً «طهارت» و یا «معارف نظری» و فلسفی، خودداری نمودند. و مبارزه ای سهمگین علیه آخوندهای درباری و اسلامی که غرب کافر و حکومت‌های واپسگرای سرسپرده اش عرضه‌کنندگان آن هستند، آغاز کردند: «اشتباه است و آن هم چه اشتباهی! اینکه ایدئولوژی اسلامی به صورت تئوری و تنها در مورد تحقیقات ذهنی و افزایش آگاهی فرهنگی بکار گرفته شود، بلکه این خطر است و آن هم چه خطری!»(۲۴)

و: «آنهائی که امروزه از اسلام می‌خواهند که تئوری‌ها و چهارچوب‌های نظام و قوانین زندگی را قالب ریزی نمایند، در حالی که بر صفحه کره زمین هنوز جامعه ای پیدا نمی‌شود که عملاً فقط حاکمیت قوانین الهی را پذیرفته و تمامی قوانین دیگر را کنار گذاشته باشد و اینکه اصولاً قدرت اجرایی چنین کاری را پیدا کرده باشد، آنهائی که از اسلام این را می‌خواهند، نه ماهیت این دین را و نه طرز عملکرد آن در زندگی را ـ آن گونه که مشیت الهی بر آن تعلق گرفته‌است ـ درک نکرده‌اند.»(۲۵)

و: «بر اهل تبلیغ لازم است که مانور جنگ روانی را افشا کنند و بر آن فائق آیند و مسخرگی مبتذل به اصطلاح «پویا کردن فقه اسلام» در جامعه ای که هنوز به شریعت الهی گردن ننهاده را رسوا سازند. بر آنان است که این سرگرمی را که جایگزین کار مجدّانه شده‌است از خود دور کنند... سرگرمی به وسیله کاشتن بذر در هوا!.. بر آنان است که این نیرنگ خبیثانه را افشا نمایند.»(۲۶)

و: «اگر شما سیاست استعمارگران کاری نداشته باشید و اسلام را همین احکامی که همیشه فقط از آن بحث می‌کنید، بدانید و هرگز از آن تخطی نکنید، با شما کاری ندارند. شما هرچه می‌خواهید نماز بخوانید؟ آنها نفت شما را می‌خواهند، به نماز شما چه کار دارند؟»(۲۷) و: «شما به حوزه‌های علمیه نگاه کنید. آثار همین تبلیغات و تلقینات استعماری را مشاهده خواهید کرد. افراد مهمل و بیکاره و تنبل و بی‌همتی را می‌بینید که فقط «مسئله» فقهی می‌گویند و دعا می‌کنند و کاری جز این از آنها ساخته نیست.»(۲۸) و: «این گونه افکار ابلهانه که در ذهن بعضی وجود دارد، به استعمارگران و دولت‌های جائر کمک می‌کند که وضع کشورهای اسلامی را به همین وضع و صورت نگه دارند و از نهضت اسلامی جلوگیری کنند. اینها افکار جماعتی است که به «مقدسین»! معروفند و در حقیقت «مقدس نما» هستند نه مقدس. باید افکار آنها را اصلاح کنیم و تکلیف خود را با آنها روشن سازیم. چون اینها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند.»(۲۹) و: «این‌ها از فقهای اسلام نیستند و بسیاری از اینها را عوامل دولت ایران معمم کرده تا دعاگو باشند.... اینها را باید رسوا کرد.... اگر اینها در اجتماع ساقط نشوند، امام زمان را ساقط می‌کنند، اسلام را ساقط می‌کنند، باید جوان‌های ما عمامه اینها را بردارند.»(۳۰) و: «امروز جامعه مسلمین طوری شده که مقدسین ساختگی جلو نفوذ اسلام و مسلمین را می‌گیرند و به اسم اسلام، به اسلام صدمه می‌زنند. ریشه این جماعت که در جامعه وجود دارد، در حوزه‌های روحانیت است. در حوزه‌های نجف و قم و مشهد و دیگر حوزه‌ها، افرادی هستند که روحیه مقدس نمایی دارند و از اینجا روحیه و افکار سوء خود را به نام اسلام در جامعه سرایت می‌دهند. اینها هستند که اگر یک نفر پیدا شود و بگوید بیایید زنده باشید و بیایید نگذاریم ما زیر پرچم دیگران زندگی کنیم، نگذارید انگلیس و آمریکا این قدر بر ما تحمیل کنند، نگذارید اسرائیل این‌طور مسلمانان را فلج کند، با او مخالفت می‌کنند. این جماعت را ابتدا باید نصیحت و بیدار کرد، به آنها گفت: مگر خطر را نمی‌بینید؟ مگر نمی‌بینید که اسرائیلی‌ها دارند می‌زنند و می‌کشند و از بین می‌برند و انگلیس و آمریکا هم به آنها کمک می‌کنند و شما نشسته‌اید تماشا می‌کنید. آخر شما باید بیدار شوید، به فکر علاج بدبختی‌های مردم باشید، مباحثه به تنهایی فایده ندارد. مسئله گفتن به‌تنهایی دردها را دوا نمی‌کند. در شرایطی که دارند اسلام را از بین می‌برند، بساط اسلام را به هم می‌زنند، خاموش ننشینید و مانند مسیحیان که نشستند و درباره روح‌القدس و تثلیث صحبت کردند، تا آمدند آنها را گرفته از بین بردند. بیدار شوید و به این حقایق و واقعیت‌ها توجه کنید. به مسائل روز توجه کنید. خودتان را تا این اندازه مهمل بار نیاورید. شما با این اهمال‌کاری‌ها می‌خواهید که ملائکه «اجنحه» خود را زیر پای شما پهن کنند. مگر ملائکه تنبل پرورند؟.... برای شما که جز مسئله گفتن تکلیفی ندارید، خضوع معنی و مورد ندارد. هرگاه بعد از تذکر و ارشاد و نصیحت‌های مکرر، بیدار نشده و به انجام وظیفه برنخاستند، معلوم می‌شود قصورشان ناشی از غفلت نیست بلکه درد دیگری دارند. آن وقت حسابشان طور دیگری است.»(۳۱)

عزم و اراده امام خمینی و سید قطب مبنی بر بازگشت به صدر اسلام و برقراری حکومت اسلامی، کوششی پیشگامانه در اندیشه سیاسی اسلام بود که آن بزرگواران از خلال تبلیغ و تشکّل به انجام رساندند. اجتهادشان در مرحله ای پا به عرصه مبارزات گذاشت که «امت» در آن روزها دچار تزلزل اراده و سرگشتگی در مفاهیم شده و راه حل‌های نیم‌بند و نفوذ اندیشه‌های غربی مسلمانان را در گرداب پراکندگی و تشتّت افکنده بود... ولی با پیدایش این اجتهاد، راه اتحاد نیروهای مسلمان که در شرایط دشواری به سر می‌بردند، هموار گردید.

امروزه هر نهیب اعتراضی و هر دعوت به جهادی که در کشورهای اسلامی از تهران تا قاهره تا بیت‌المقدس سر داده می‌شود، عمدتاً از اجتهاد امام خمینی و سید قطب منشأ گرفته‌است. این دو اسوه تقوی، به شدّت بر اوضاع واپسگرای موجود تاختند و اعلام کردند که سر منشأ این اوضاع نابسامان، نبود حکومت اسلامی، تجاوز به ویژه‌ترین خصوصیات الوهیت و به بند کشیدن مردم از طریق تحمیل قوانین وضعی ساخته و پرداخته انسان است.(۳۲) و از همان ابتدا هر نوع سازشی را با جاهلیت حاکم مردود دانستند: «یا حکومت جاهلیت و یا حکومت الله»(۳۳) و خواستار تشکیل حکومتی شدند منبعث از ماهیت خط مشی قرآنی(۳۴) و بینش اعتقادی اسلامی که می‌تواند جوانب متعدد زندگی بشر را تحت پوشش قرار دهد: سیاست، جامعه، اخلاق، هنر، دانش... این گونه آن دو بزرگوار اندیشه سیاسی اسلام را از قید و بند تأویل‌ها و تفسیرهای مبتنی بر حدس و گمان رها ساختند.

امام خمینی و سید قطب: فقه نهضت

پایداری در مقابل قدرت حاکم به شیوه امام خمینی و سید قطب در اندیشه سیاسی اسلام، اجتهادی نو بشمار می‌رود. اما این موضعگیری ارائه فقه نهضت را از آن دو بزرگوار می‌طلبید تا شعار برکناری دولت شرک و برقراری حکومت الله از مرحله تئوری خارج شده و جامه عمل به خود بپوشد. سید قطب ابتدا اعلام کرد که این حکومت و این فرمانروای طاغوتی که به آنچه خداوند نازل کرده‌است، حکومت نمی‌کند «هُبل، هُبل! سمبل سبک سری و سرسپردگی و فریب است.»(۳۵) امام خمینی اعلام نمود که این حکومت که احکام خداوند را جاری نمی‌کند یک «حکومت طاغوتی» است.(۳۶)

ولی آیا حکومت اسلامی که مورد نظر آن بزرگواران بود، به یک منطقه جغرافیایی خاصی محدود می‌شد؟ هرگز! آنان تمام تلاش‌های خود را بر پایه برقراری حکومت اسلامی و تداوم گسترش و نشر اسلام در سطح جهان استوار کرده بودند... تا این دین، بشریت رنجور را از غل و زنجیر قوانین وضعی بشری اسارت بار نجات دهد. امام خمینی و سید قطب از منبع زلال وحی و صدر اسلام الهام گرفته بودند، از منبعی که نقطه نظرهای آنها را در مورد واقعیت‌های جهان امروز و اسلام انقلابی یکجا گردآوری و افکار یکرنگ و بی شائبه شان را تلاقی داده بود. در نخستین صفحات «حکومت اسلامی» و «نشانه‌هایی در راه» آن دو بزرگوار موضع خود را در قبال تمدن غرب و ماهیت آن مشخص کرده‌اند.... امام خمینی می‌گوید: «آنها به کره مریخ هم بروند، به کهکشان‌ها هم بروند، باز از سعادت و فضائل اخلاقی و تعالی روحی و معنوی دورند و قادر نیستند مشکلات اجتماعی خود را حل کنند.»(۳۷) و سید قطب می‌گوید: «امروزه بشریت به علت ورشکستگی ارزش‌هایی که قاعدتاً حیات انسانی در سایه احترام به آنها می‌تواند رشدی سالم و پیشرفتی منطقی داشته باشد، در لبه پرتگاه قرار گرفته‌است.. و این حقیقت برای غربیان کاملاً آشکار شده‌است، زیرا جهان غرب، دیگر نه تنها ارزش‌هایی جهت عرضه به بشریت در اختیار ندارد، بلکه حتی چیزی را هم ندارد که بتواند در مورد شایستگیش برای اظهار وجود، وجدان خود را با آن قانع کند.»(۳۸) و: «رهبری بشریت توسط غربیان به آخر خط رسیده‌است.... نه اینکه تمدن غرب از نظر مادی ورشکست شده و یا از نظر نیروی اقتصادی و نظامی دچار انحطاط گشته، بلکه نقش نظام غرب به پایان رسیده‌است، زیرا که اندوخته‌های ارزشی آن که به آن تمدن اجازه می‌داد رهبری را در دست بگیرد، دیگر وجود ندارد»(۳۹) و: «چنین جوامعی، بی شک جوامع عقب مانده‌است»(۴۰)

سپس امام خمینی و سید قطب اندیشه و تفکر اسلامی را به عنوان تنها داروی نجات بخش بشریت از درد و رنج و تسلط محنت بار اندیشه‌های غرب ـ کمونیسم و سرمایه‌داری ـ و عمال سرسپرده اش را مطرح می‌سازند... امام خمینی می‌گوید: «چون حل مشکلات اجتماعی و بدبختی‌های آنها محتاج راه حل‌های اعتقادی و اخلاقی است، کسب قدرت مادی یا ثروت و تسخیر طبیعت و فضا از عهده حل آن بر نمی‌آید.»(۴۱).

و سید قطب می‌گوید: «بشریت نیاز به یک رهبری جدید دارد.... و تنها اسلام است که آن ارزش‌ها و این قدرت را داراست.»(۴۲). امام خمینی موضع خود را در قبال این مسئله به‌طور شفاف بیان می‌دارد و می‌گوید: «سلطنت و ولایتعهدی – حکوکت موروثی - همان چیزی است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده و بساط آن را در صدر اسلام در ایران و رم شرقی و مصر و یمن برچیده است.»(۴۳) و سید قطب موضع خود را درباره این مسئله چنین بیان می‌کند: «اسلام نیامده است که شهوات مردم را که در پندارها و نظام‌ها و اوضاع و آداب و رسوم جاهلی شان نهفته‌است، تثبیت نماید... بلکه آمده‌است تا همه اینها را برچیند و منسوخ کند، آمده‌است که حیات بشری را بر اساس مبانی ارزشی ویژه، بنیان نهد.»(۴۴)

امام خمینی و سید قطب، سپس عدل و دادگری را به عنوان ویژگی اصلی حکومت اسلامی معرفی می‌کنند. سید قطب می‌گوید: «سرخوردگی در نظام‌های واپسگرا و ستم کشی افراد و ملت‌ها از سیطره سرمایه، و استثمار و بهره‌کشی موجود در رژیم‌های سرمایه‌داری و... تنها، نشانه‌هایی هستند از تجاوز به حاکمیت الهی و انکار کرامتی که خداوند به انسان عطا کرده‌است. این کرامت فقط در زیر سایه تفکر و مکتب اسلام تحقق می‌یابد.... زیرا مردم در هر نظامی غیر از نظام اسلامی، همدیگر را ـ هر یک به گونه ای ـ پرستش می‌کنند! ولی در ایدئولوژی اسلامی همه مردم از پرستش یکدیگر فارغ می‌شوند و به پرستش خداوند یگانه و خضوع در برابر آن روی می‌آورند.»(۴۵)

امام خمینی می‌گوید: «حکومت اسلامی مشابه هیچ‌یک از انواع طرز حکومت‌های موجود نیست. مثلاً استبدادی نیست که رئیس دولت مستبد و خودرأی باشد، مال و جان مردم را به بازی بگیرد.»(۴۶) و: «حکومت اسلام، حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خدا است و قانون فرمان و حکم خدا است. قانون اسلام یا فرمان خدا، بر همه افراد و بر دولت اسلامی سلطه تام دارد. همه افراد از رسول اکرم(ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد، تابع قانون هستند، همان قانونی که از طرف خدای تبارک و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبی اکرم بیان شده‌است.»(۴۷).

و البته اسلام نمی‌تواند نقش خود را در رهبری جامعه بخوبی ایفا کند، مگر اینکه با حضوری عینی در واقعیتی ملموس، تبلور یابد. یعنی برقراری نظام اسلامی «جامعه اسلامی، حکومت اسلامی»(۴۸) به عبارتی دیگر بایستی بار دیگر به «امت»، «موجودیت» بخشید تا اسلام بتواند دوباره نقش واقعی خود را در رهبری بشریت بازیابد... تا «امت» به «شهود» بازگردد!

در واقع از همان ابتدا، آن دو مجاهد والامقام دریافته بودند که میان آغاز روند بیداری و خیزش تا لحظه به دست گرفتن زمام رهبری، فاصله بسیار است. امام خمینی می‌گوید: «هیچ عاقلی انتظار ندارد که تبلیغات و تعلیمات ما بزودی به تشکیل حکومت اسلامی منتهی شود. برای توفیق یافتن در ستقرار حکومت اسلامی به فعالیت‌های گوناگون و مستمر نیاز داریم. این هدف نیاز به زمان دارد.» و سید قطب می‌گوید: «من می‌دانم که فاصله میان آغاز رستاخیز تا به دست گرفتن رهبری، طولانی است، اما چاره ای جز رستاخیز اسلامی نیست. هر قدر هم مسافت میان آغاز رستاخیز تا به دست گرفتن رهبری طولانی باشد،...چه رستاخیز اسلامی نخستین گام است و نمی‌توان از آن صرف نظر کرد.»۵۰

در مرحله رستاخیز آیا می‌توان سازش کرد؟ آیا سوت و تقیه در مورد اصول دین جایز است؟ امام خمینی می‌فرماید: «فقهای اسلام به خاطر مقام فقاهی که دارند، باید بسیاری از مباحات را ترک کنند و از آن اعتراض نمایند. فقهای اسلام باید در موردی که برای دیگران «تقیه» است، تقیه نکنند. تقیه برای حفظ اسلام و مذهب بود که اگر تقیه نمی‌کردند، اصل مذهب را باقی نمی‌گذاشتند. تقیه مربوط به فروع استف مثلاً وضو را این‌طور یا آن طور بگیر، اما وقتی اصول اسلام، حیثیت اسلامئ در خطر است، جای تقیه و سکوت نیست.» (۵۱)

و سید قطب می‌گوید: « این جاهلیت چه در گذشته و چه در حال حاضر لجنزار است...این حقیقت باید آن چنان در روح و جان ما ریشه بدواند و شفاف و نیرومند باشد که به هنگام ارائه اسلام به مردم، در گفتن حقیقت دچار لکنت زبان نشویم و مردم را در صحت گفتارمان به شک و تردید نیندازیم...ما با سوء استفاده از اسلام برای خودمان در بین مردم جائی را دست و پا نخواهیم کرد و با شهوات و پندارهای منحرف مدارا نخواهیم کرد... با آنان در نهایت صراحت سخن خواهیم گفت... این جاهلیت که شما در آن غوطه ورید، پاک نیست... این وضعیتی که شما در آن به سر می‌برید پستی است. ذلت و خواری است و خداوند می‌خواهد از باری که بر دوش ما سنگینی می‌کند، بکاهد و بر شما رحمتش را ارزانی داشته خوشبخت سازد... اسلام پندارها و اوضاع و خواست‌های شما را دگرگون خواهد ساخت و شما را به طرف زندگی دیگری سوق خواهد داد، بطوریکه خودتان داوطلبانه از این وضعی که در آن بسر می‌برید، روی گردان شوید.

... اگر شما تاکنون سیمای واقعی زندگی اسلامی را ندیده‌اید، دلیلش این است که دشمنان شما ـ دشمنان قسم خورده این دین ـ متحد شده‌اند تا نگذارند سیمای واقعی چنین حیاتی، تجلی یابد، ولی ما به یاری خدا این سیما را از خلال قرآنمان و شریعتمان و تاریخمان و نگرش خلاقمان به آینده روشنی که در دستیابی به آن هیچ تردیدی نداریم، دیده‌ایم... باید به هنگام معرفی اسلام این چنین با مردم سخن بگوییم... زیرا واقعیت امر همین است.»(۵۲) و: «در اسلام چیزی وجود ندارد که از بابت آن شرم داشته باشیم و یا به خاطر دفاع از آن مجبور باشیم خودمان را در بین مردم جا بزنیم و یا در حین بازگو کردن آن برای مردم، به لکنت بیفتیم.»(۵۳)

اما این طلایه داران چگونه با مؤسسه‌های حکومت جائر برخورد خواهند نمود؟ و مردم را در مورد چگونگی برخورد با این مؤسسه‌ها به انجام چه چیزهایی دعوت خواهند کرد... تا مردم بتوانند از این طریق ایمان خود را استوار ساخته و از شرک خود را بیالایند؟ امام خمینی می‌فرماید: «۱ـ روابط خود را با مؤسسات دولتی آنها قطع کنیم. ۲ـ با آنها همکاری نکنیم ۳ـ از هرگونه کاری که کمک به آنها محسوب می‌شود پرهیز کنیم. ۴ـ مؤسسات قضائی، مالی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جدیدی بوجود آوریم.»(۵۴) و سید قطب می‌گوید: «اسلام را نمی‌توان در چهارچوب‌های تئوری محض محدود نمود... افرادی که به اسلام می‌گروند و به این آئین ایمان آورده‌اند ولی تنها به عبادات می‌پردازند، حضور آنان در متن ساختار عضوی جامعه واپسگرای موجود نمی‌تواند حضور عینی اسلام را از حالت «بالقوه» به حالت «بالفعل» درآورد... چه افرادی که از نظر تئوریکی مسلمان قلمداد می‌شوند و در ساختار عضوی جامعه واپسگرا ذوب شده‌اند، بطور حتم همواره ناچار خواهند بود به خواسته و تمایلات این جامعه تن در دهند.

... بنابراین زیربنای تئوریکی اسلام ـ ایدئولوژی ـ ناگزیر از همان ابتدا، بایستی در یک تجمّع عضوی سازمان یافته، شکل گیرد. این تجمع مجزّا و مستقل، غیر از تجمع عضوی سازمان یافته «واپسگرا» است ـ هدف اسلام الغای موجودیت تجمع نوع دوم است ـ. محور شکل‌گیری این تجمّع جدید، سنت پیامبر خدا(ص) و پس از آن هر رهبری اسلامی است که هدف آن بازگرداندن مردم به الوهیت و ربوبیت و حاکمیت و شریعت خداوندی می‌باشد. هر کس به: «لا اله الا الله، محمد رسول‌الله» گواهی دهد، باید پیروی و تبعیتش از تجمع سازمان یافته واپسگرا و رهبری آن را در هر شکل و قیافه ای که باشد قطع نماید. خواه به شکل رهبری دینی پیشگویان، پرده داران بتخانه‌ها و یا جادوگران و... یا به شکل رهبری سیاسی و اجتماعی و یا اقتصادی چون رهبریتی که «قریش» دارای آن بود. علاوه بر این، آن فرد بایستی تبعیت خود را منحصراً در تجمع عضوی سازمان یافته اسلامی جدید و رهبری مسلمان آن، محدود کند.»(۵۵) این افراد مؤمن و بافضیلت ـ برحسب تعبیر امام خمینی ـ و طلایه داران مؤمن ـ برحسب تعبیر سید قطب ـ باید به راه خود ادامه دهند. «ما اصل موضوع را طرح کردیم و لازم است نسل حاضر و نسل آینده در اطراف آن بحث و فکر نمایند و راه به دست آوردن آن را پیدا کنند.(۵۶)

بنابراین، ارگان‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی درونی «جامعه واپسگرا» باید به گونه ای متحول شوند که از جامعه مذکور بریده و بنیاد آن را براندازند.

از طرفی تداوم بخشیدن به ارتباط با توده‌ها و برانگیختن آنان علیه طاغوت و دعوت آنها به راه حق، چه بسا به تحول فراگیر درونی جامعه و روی آوردن آن «بسوی اسلام» منجر گردد.

به هرحال تجمع اسلامی «افراد مؤمن و بافضیلت» هرگاه تشکل یابد، این حق شرعی را دارا خواهد بود که حکومت‌های ستمگر را با استفاده از تمام وسایل مشروع منهدم کند: «هرجا تجمع اسلامی موجودیت پیدا کند و قوانین الهی امکان تجلی بیابد، خداوند شکوفایی و پیروزی به آن می‌بخشد تا اینکه زمام قدرت را به دست گیرد.»(۵۷) و: «شرایط اجتماعی که ناشی از حاکمیت «طاغوت» و نظام شرک آمیز است لازمه اش همین فسادی است که می‌بینید این همان «فساد فی الارض» است که باید از بین برود و مسبّبین آن به سزای اعمال خود برسند.»(۵۸) و: «تصور اینکه یک مکتبی با اعلام رهاسازی «انسان»... ـ نوع انسان بر روی زمین ـ ... سراسر زمین، بخواهد به وسیله زبان و بیان، با موانع و مشکلات مقابله کند، ساده لوحانه است. این کار ـ یعنی مقابله به وسیله زبان و بیان ـ زمانی میسر می‌شود که شرایط گفتگوی آزادانه با افراد، بدون تحمیل هیچگونه پیش شرط‌هایی، فراهم شده باشد... چون «لا اکراه فی الدین» وجود دارد...، اما وقتی که این موانع مادی عرض اندام کنند، لازم است با زور از میان برداشته شود. می‌توان قلب و عقل انسان رسته از غل و زنجیر را مورد مخاطبه قرار داد.»(۵۹)

پس از برقراری حکومت اسلامی و برپائی جامعه اسلامی به رهبری مسلمانان و با اجرای قوانین اسلامی... باید اسلام به پیشروی خود ادامه دهد، زیرا: «شاید روزی فرا رسد که دشمنان اسلام در آن ترجیح دهند با اسلام به شرط اینکه دخالتی در اعمال ناشایست آنها و به بردگی کشاندن انسان توسط انسان نکند، مدارا نمایند!... لیکن اسلام اجازه سازش با این دشمنان را نمی‌دهد! مگر اینکه در برابر قدرتش سر تسلیم فرود آورند.»(۶۰) و: «چه بسا برخی از این دشمنان اسلام را بپذیرند.»( ۶۱) و: «ممکن است جامعه واپسگرا به‌طور کامل به اسلام بپیوندد و ممکن است چنین کاری صورت نپذیرد، همچنین ممکن است جامعه واپسگرا با جامعه جدید اسلامی ترک مخاصمه کند و یا بر ضد آن بجنگد.»( ۶۲).

اگر وحدت کشورهای اسلامی عملی شود مآلاً بایستی برای رهایی بشریت از خطوط فاسد و انحرافی اقدامی را صورت داد: «در حقیقت دفاع از «خطه اسلام»، دفاع از باور جامعه و خط مشی حاکم بر آن است. لیکن هدف غایی این نیست. بلکه پیامد دفاع از آن تشکیل مملکت «الله» است... خطه اسلام خاستگاهی است برای رهایی تمام سرزمین‌ها و آزادی تمام انسان‌ها، زیرا نوع انسان، موضوع این دین است و زمین میدان فعالیت آن است.»(۶۳)

بنابراین، کار بدین منوال صورت می‌گیرد: طلایه دارانی که نیت خود را خالص برای خدا، نموده‌اند و سرنوشت خویش را طوری با سرنوشت اسلام گره زده‌اند که فقط مرگ می‌تواند این پیوستگی ژرف را بگسلد،... گام‌های نخست را برمی‌دارند: «مسلمان پیش از آنکه جهت جهاد در راه خدا وارد کارزار شود، پیش تر مرحله جهاد اکبر را با نفس خود و با شیطان... با هوی و هوس... با چشمداشت‌ها و تمایلاتش... با منافعش و منافع خانوادگی و قومیش را از سر گذرانده‌است و هر انگیزه ای، جز بندگی خدا و تحقق سلطه الهی بر روی زمین و برانداختن سلطه طاغوت غاصب را از مخیله اش بیرون ریخته‌است.»(۶۴).

و: «لازم است خودمان را از لحاظ روحی و از حیث طرز زندگی کامل تر کنیم. باید بیش از پیش پارسا شویم و از حطام دنیوی رو بگردانیم... شما آقایان ـ خطاب به روحانیون ـ باید خود را برای حفظ امانت الهی مجهز کنید. امین شوید. دنیا را در نظر خود کوچک بدانید... نفوس خود را تزکیه کنید، متوجه به حق تعالی شوید. باتقوا و پرهیزکار باشید.»(۶۵).

این پیشتازان و طلایه داران ـ افراد مؤمن و بافضیلت ـ که به پیش می‌روند، از نهادها و مؤسسه‌های طاغوت دوری گزیده‌اند و با مردمی که تحت سلطه طاغوت واقع شده‌اند ارتباط برقرار نموده‌اند.... به پیش می‌روند تا مردم را از خواب غفلت بیدار کنند. مفاهیم دین را به مردم معرفی نمایند و فساد طواغیت و جنایت‌هایشان را افشا کنند و در این راه ذره ای از باور و اندیشه خود عدول نمی‌کنند و ترک مبارزه و سازش با جاهلیت را نمی‌پذیرند... هرگاه تجمع اسلامی برقرار شد و رشد نمود: «هرگاه به اندازه ای نیرومند شد که از پس فشار جامعه واپسگرای قدیمی برآمد، آن موقع با نیروی اعتقاد و قدرت خلاقیت و با خودسازی و تشکل و با سازندگی دسته جمعی، می‌تواند با فشار جامعه واپسگرا رویارویی نموده و بر آن غلبه کند و یا حداقل در مقابل آن پایداری و استقامت کند.»(۶۶). یعنی هرگاه جامعه اسلامی به نقطه موجودیت برجسته و مستقل رسید، بایستی حکومت غصب شده الهی را باز پس گیرد. در فاصله موجود میان نقطه آغاز تا رسیدن به نقطه موجودیت والا و ارزشی، درگیری میان دو جامعه، ابعاد گسترده‌تری به خود می‌گیرد و بر مدار و آهنگ این حرکت و در گیرودار نبرد، موقعیت هر فرد در جامعه اسلامی و تکلیف وی، روشن می‌شود.

پس از اینکه نهضت اسلامی حرکت خود را آغاز کرد و شروع به جذب افراد هوادار و طرفدار نمود و طلایه داران ـ افراد مؤمن و بافضیلت ـ تشکل پیدا کرده و در روند رستاخیر اسلامی گام نهاده و با بهره‌گیری از ابزارهای شرعی مبتنی بر این مقوله شرعی ـ هر چیزی که، تکلیف تنها با انجام آن تحقق می‌یابد یک تکلیف است ـ حکومت اسلامی در یک خطه جغرافیایی پا به عرصه وجود نهاد.... در آن زمان، اسلام مآلاً برای برکناری طواغیت از اریکه قدرت و متحد کردن امت حرکت نموده سپس شتابان به سوی رهاسازی همه انسان‌ها به پیش خواهد رفت زیرا اسلام یک اعلام عمومی است: رهاسازی انسان در هر جایی که باشد. پرواضح است این خط مشی از بکارگیری روش کودتای نظامی و یا روش‌هایی از این قبیل پرهیز دارد... مبارزه به وسیله استدلال و بیان و برانگیختن، آغاز می‌گردد تا رسالت اسلام شناخته شود و آوازه دعوت کنندگان به اسلام، به عنوان الگو و «اسوه» اخلاق و شجاعت در افق بپیچد.

... این فقه نهضت است آنگونه که امام خمینی و سید قطب بیان کرده‌اند. امام خمینی علاوه بر طرح مسئله پیشتازی در جهاد و «لزوم برکناری حکومتی که حدود و مقررات الهی را جاری نمی‌کند و ضرورت بازگرداندن حاکمیت به الله» گام دیگری را نیز برمی‌دارد که اهمیت آن از موارد یاد شده دیگر کمتر نیست. این گام مهم در مورد ماهیت خط مشیی که برای رسیدن به حکومت اسلامی، تبعیت از آن از واجبات است. این گفته صحیح است که سید قطب از خطه ای برخاست که به «سنی بودن» معروف است و امام خمینی از خطه ای برخاست که به «شیعی بودن» مشهور است، اما گفتنی است که هر دو بزرگوار، با بینشی ژرف از این محدودیت‌های پیش آمده، به سوی صدر اسلام، روی آوردند و در دامن پیامبر(ص) و با حضور یاران گرامی ایشان، و اهل بیت مطهرشان در کمال ادب نشستند... و در زیر دست ایشان آموزش یافتند و به قرآن کریم گوش فرا دادند. گویی بر قلبشان نازل می‌شود. پس برای انجام فرامین الهی سر از پا نشناختند. اجتهاد این دو بزرگوار بر حرکت به سوی الله مبتنی بود... اجتهاد این دو بزرگوار هر دو «حسینین» ـ شهادت و پیروزی ـ را تحقق بخشید، سید قطب به شهادت رسید و امام خمینی به پیروزی رسید.

همسویی روحی و همفکری عجیبی میان این دو بزرگوار موجود است که اگر بخواهیم به یک یک آنها بپردازیم، سخن به درازا خواهد کشید. در اینجا به ذکر نمونه ای از موضع آنها در قبال حکومت طاغوتی در ایران و مصر بسنده می‌کنیم. هنگامی که شایع کرده بودند که امام خمینی با طاغوت دست داده‌است، امام ضمن محکوم کردن این شایعه بی اساس، فرمود: چگونه دستم را به سوی فردی دراز کنم که دستش، هفت دریا را نجس می‌کند؟

همین صحنه به هنگامی که از شهید سید قطب خواسته بودند که تقاضای تخفیف حکم اعدام خود را امضاء کند، تکرار گردید. او با محکوم کردن این عمل گفت: انگشت سبابه ای که در پنج موقع به وحدانیت الله گواهی می‌دهد، از اقرار یک کلمه در برابر گردنکشان، امتناع می‌ورزند.

آری، «امام قطب» به شهادت نائل آمد و «امام خمینی» به پیش رفت و تکلیف را انجام داد. لذا بدیهی است که شاگردان سید قطب با انقلاب اسلامی بجوشند و به رهبر آن، همان عشق و علاقه ای را که به معلم شهید خود ابراز می‌داشتند، ابراز کنند، و در این بین دو مسئله حائز اهمیت است:

۱ ـ این روزها محور نهضت جهادگرانه در کشورهای عربی، در نبرد و رویارویی با رژیم جاهلیت‌گراست. این حرکت در مصر و فلسطین و بسیاری از کشورهای عرب منبعث از اندیشه‌های معلم شهید «سید قطب» است.

۲ ـ مقام دوستداران معلم شهید والاتر از آن است که پیروان راستینش گرد مسائل طایفه ای و سخنان تفرقه برانگیز، بگردند. اینان بیش از سایرین با امام خمینی به عنوان یک عالم مجاهد نوپرداز و رهبر بی مثال، اتفاق نظر دارند.

آری، هنگامی که «عقب ماندگی» و واپسگرائی، حاکم شد، همگان در زیر گستره آن کمر خم کردند... و وقتی که نوید بیداری اسلامی از راه رسید، همگان از خواب غفلت برخاستند.

آری اینک نسلی اسلامی در حال آفریده شدن است که فرهنگ قرن‌های تشتّت را به یک سو نهاده‌اند و از روابط و علائق طایفه ای تنگ نظرانه، اعراض نموده، بر وابستگی خود بر صدر اسلام، همگام با نسل یکتای قرآنی، تأکید می‌ورزد. این وضعیت امروزین نسل رو به رشد انقلاب اسلامی است. که هم‌اکنون از فعال‌ترین جریانات حاضر در صحنه به‌شمار می‌آید... این یک فرصت تاریخی برای امت ما است، تا خود را هرچه زودتر از ستم رژیم‌ها و بندگی بندگان برهاند... طلایه داران امت نیز باید خود را از روابط بی مبنا و فرهنگ‌های تفرقه انگیز، در هر رنگ و جلوه ای که باشد، منزه و پاک سازند.

«والذین تّبؤوا الدار والایمان من قبلهم یحبّون من‌هاجر الیهم ولا یجدون فی صدورهم حاجة ممّا أوتوا و یؤقرون علی أنفسهم ولو کان بهم خصاصة و من یوق شُحّ نفسه فاولئک هم المفلحون. والذین جاؤا من بعد هم یقولون ربّنا اغفر لنا و لأخواننا الذین سبقونا بالایمان ولا تجعل فی قلوبنا غلاً للّذین آمنوا ربّنا انک رؤف رحیم»: - آنهائیکه مدینه را خانه ایمان قرار دادند، کسانی را که به سوی آن‌ها آمدند دوست می‌دارند و در سینه خود هیچ چیزی بر ضد آن‌ها نمی‌یابند و اگر به چیزی نیازمند باشند، باز آنان را در آن چیز بر خود مقدم می‌دارند و هر کس که خود را از بخل و حرص دور بدارد، آنان در حقیقت رستگارانند. آنان که بعد آمدند، می‌گویند خدایا ما و آنانی را که پیش از ما ایمان آورده‌اند، مغفرت خود را بفرست و در دل‌های ما هیچگونه کینه ای نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند، قرار نده که تو مهربان و بخشاینده‌ای.

پی‌نوشت‌ها

۱) شایان توجه آنکه قیام زید مورد حمایت و پشتیبانی ابوحنیفه قرار گرفته‌است. ابوحنیفه خروج زید را (مشابه با خروج جد بزرگوارش رسول خدا(ص) در بدر) دانسته‌است.
۲) راشد الغنوشی (رهبران حرکت اسلامی) مجله المنتقی شماره ۱۰، ۱۱ ص ۱۸.
۳) معالم فی الطریق ص ۶۷.
۴) همان منبع ص ۷۱.
۵) همان منبع
۶) همان منبع ص ۱۶۵
۷) همان منبع ص ۲۲
۸) حکومت اسلامی، تألیف امام خمینی (رض)، چاپ قم، قطع جیبی، تاریخ ۱۹۷۱ م ص ۴۱.
۹) همان منبع ص ۴۴-۴۵
۱۰) همان منبع ص ۵۰
۱۱) همان منبع ص ۴۰
۱۲) همان منبع ص ۳۱
۱۳) همان منبع به ص ۳۴ الی ۴۴ رجوع شود.
۱۴) همان منبع ص ۳۰-۳۱
۱۵) معالم فی الطریق ص ۱۴.
۱۶) حکومت اسلامی ص ۱۸۰
۱۷) مجله الأمان شماره ۵
۱۸) حکومت اسلامی ص ۳۱
۱۹) همان منبع ص ۳۳
۲۰) معالم فی الطریق ص ۱۵
۲۱) همان منبع ص ۹۴
۲۲) همان منبع ص ۱۰۱
۲۳) حکومت اسلامی ص ۴۰
۲۴) معالم فی الطریق ص ۴۴
۲۵) همان منبع ص ۳۹
۲۶) همان منبع ص ۵۱
۲۷) حکومت اسلامی ص ۲۴
۲۸) همان منبع ص ۱۹۵-۱۹۶
۲۹) همان منبع ص ۱۹۶
۳۰) همان منبع ص ۲۰۱-۲۰۲
۳۱) همان منبع ص ۱۹۷-۱۹۸-۱۹۹
۳۲) فصل «سر منشأ جامعه اسلامی» از کتاب معالم فی الطریق، و حکومت اسلامی ص ۱۶ به بعد.
۳۳) معالم فی الطریق ص ۲۱-۲۲-۱۶۴
۳۴) حکومت اسلامی ص ۲۶ به بعد
۳۵) از قصیده ای به نام (هبل... هبل) سروده شهید قطب، هبل اشاره دارد به بزرگترین بت قریش.
۳۶) حکومت اسلامی ص ۴۰
۳۷) همان منبع ص ۲۰
۳۸) معالم فی الطریق ص ۵
۳۹) همان منبع ص ۶
۴۰) همان منبع ص ۱۲۵
۴۱) حکومت اسلامی ص ۲۰
۴۲) معالم فی الطریق ص ۶
۴۳) حکومت اسلامی ص ۱۲-۱۳ (باختصار)
۴۴) معالم فی الطریق ص ۱۶۶
۴۵) همان منبع ص ۱۱
۴۶) حکومت اسلامی ص ۵۲
۴۷) همان منبع ص ۵۴
۴۸) معالم فی الطریق ص ۸ و حکومت اسلامی ص ۴۵
۴۹) معالم فی الطریق ص ۸
۵۰) همان منبع ص ۱۱
۵۱) حکومت اسلامی ص ۱۷۴
۵۲) همان منبع ص ۴۰
۵۳) معالم فی الطریق ص ۱۱
۵۴) حکومت اسلامی ص ۱۸۳
۵۵) معالم فی الطریق ص ۸-۹
۵۶) حکومت اسلامی ص ۲۰۰
۵۷) همان منبع ص ۱۸۲
۵۸) معالم فی الطریق ص ۱۶۸
۵۹) همان منبع ص ۱۷۴
۶۰) همان منبع ص ۱۲
۶۱) حکومت اسلامی ص ۱۸۵
۶۲) همان منبع ص ۲۰۴
۶۳) معالم فی الطریق، گزیده‌هایی از ص ۵۵ الی ص ۵۷
۶۴) حکومت اسلامی ص ۱۷۳
۶۵) معالم فی الطریق ص ۱۳۰
۶۶) همان منبع ص ۱۷۷
۶۷) حکومت اسلامی ص ۱۷۴
۶۸) معالم فی الطریق ص ۹۱
۶۹) حکومت اسلامی ص ۴۰
۷۰) معالم فی الطریق ص ۷۴
۷۱) همان منبع ص ۸۷
۷۲) حکومت اسلامی ص ۱۹۲
۷۳) معالم فی الطریق ص ۹۷
۷۴) همان منبع ص ۸۵
۷۵) همان منبع ص ۸۶
۷۶) همان منبع ص ۸۷
۷۷) حکومت اسلامی ص ۴۴-۴۵
۷۸) مجله الشهید: چاپ تهران، مقاله: «الامام الخمینی»، شماره ۱۸۹، ص ۴۵
۷۹) معالم فی الطریق ص ۸۴
۸۰) حکومت اسلامی ص ۲۰۳ ـ ۲۰۴
۸۱) معالم فی الطریق ص ۹۸

- صالح عوض / مترجم: سید هادی خسروشاهی
کد مطلب: 88389
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل