رویکرد چین در قبال صلح افغانستان؛ تعامل با امریکایی‌ها یا تقابل با طرح بدیل؟

چینی‌ها علاقه دارند هر چیزی را رنگ و بوی چینی بدهند. مثلاً کاپیتالیسم با طعم سوسالیستی ـ مائوییستی، سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی و خیلی مسائل دیگر. چنانچه باور کنیم چینی‌ها برای صلح افغانستان طرحی ندارند و ملحوظاتی خاصی قائل نیست، سخت به بی‌راهه رفته‌ایم.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۴ جدی ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۲۷
رویکرد چین در قبال صلح افغانستان؛ تعامل با امریکایی‌ها یا تقابل با طرح بدیل؟
این روزها گمانه زنی‌ها در مورد موفقیت طرح صلح امریکایی‌ها به اوج خود رسیده‌است. مصمم بودن ایالات متحده برای به نتبجه رساندن گفت‌وگوهای صلح، داشتن ضرب‌العجل نسبی و رهبری مذاکرات توسط یک آمریکایی افغان‌تبار را می‌توان از سه ویژگی این طرح یاد کرد. علاوه بر این سه ویژگی، طرح صلح امریکایی‌ها، برای اولین بار کشورهای ذی‌دخل مانند پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را در ترکیب خود جا داده‌است و به صورت نزدیک با آنان مشورت و همکاری دارد. صد البته نقاط ضعف این طرح نیز همانند ویژگی‌های آن از کمیت قابل توجه برخوردار است.
عدم مشورت و همکاری با قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مانند ایران، چین، روسیه و هند، عدم شفافیت و نبود راهبرد مشخص در گفت‌وگو را می‌توان از موارد چالش‌برانگیز این طرح برشمرد. واکنش‌ها نسبت به این طرح و کنش‌گران آن را می‌توان به سه دسته تقسیم‌بندی کرد. دستهٔ نخست را خوشبینان تشکیل می‌دهند که بنا به قرائت‌های مثبت‌گرایانه به انجام این گفت‌وگوها دید مثبت دارند. دستهٔ دوم بدبینان هستند که آغاز و ادامهٔ گفت‌وگو با طالبان و مخالفان مسلح را آب در هاون کوبیدن می‌پندارند و نسبت به نتایج گفت‌وگوها دیدگاه منفی‌گرایانه دارند. طیف سوم را تلفیقی دو دیدگاه مثبت‌گرایانه و منفی‌گرایانه تشکیل می‌دهند که با رویکرد امید و ترس به پیامد گفت‌وگوها می‌نگرند.
تا این‌جای کار، نمی‌شود نسبت به طرح امریکایی‌ها دیدگاه مثبت‌گرایانه داشت و از جانب دیگر هم زود است تا به کمپ منفی‌گرایان بپیوندیم. پس لاجرم باید تلفیقی از دو رویکرد ترس و امید را در تحلیل گفت‌گوهای صلح به کار بندیم. پس از پایان دور سوم گفت‌وگوها میان آمریکایی‌ها و طالبان، هنوز چشم‌انداز روشن از این مذاکرات دیده نمی‌شود. در آخرین اظهار نظرها از سوی سخن‌گوی مخالفان مسلح و نیز آقای خلیل‌زاد، دیده می‌شود که دو طرف هیچ‌گونه پیشرفتی در گفت‌وگوهای صلح نداشته‌اند و تا هنوز بر مواضع اولیه‌ی‌شان تأکید دارند. در این مقاله تلاش خواهد شد تا جایگاه کشورهای قدرتمند منطقه‌ای مانند چین را در قضیهٔ صلح افغانستان به بحث و بررسی بگیریم.

چین در یک نگاه
خوب است قبل از بررسی جایگاه چین و قدرت نفوذ آن بر کشورهای اطراف به‌ویژه افغانستان، به قدرت ملی و تأثیر جهانی این کشور بپردازیم. به منظور شناسایی قدرت چین و اهمیت آن در عرصهٔ جهانی، نگاه گذرا میان حال و چهل سال پیش چین می‌اندازیم. خواهیم دید که از اعلام سیاست درهای باز توسط رئیس‌جمهور فقید چین، دنگ شیائوپنگ در سال ۱۹۷۸ تا اکنون تغییرات گسترده در اقتصاد و جامعهٔ چین به وجود آمده‌است. در بعد تولید ناخالص ملی یا همانGDP این کشور رشد ۴۲ درصدی داشته‌است که از ۳۰۵ میلیارد دالر در سال ۱۹۷۸ به ۱۲٫۷ تریلیون در سال ۲۰۱۵ رسیده‌است.
امروزهٔ چین بالاترین تعداد ملیاردرهای جهان را در خود جا داده‌است که به ۶۲۰ نفر می‌رسد. از این میان جک ما، بنیانگذار شرکت علی بابا سرمایه‌اش به ۳۹ میلیارد دالر می‌رسد. همچنان این کشور بزرگترین صادرکنندهٔ جهان است. میزان صادرات کالا و خدمات این کشور از یک میلیارد دالر در سال ۱۹۸۰ به ۲٫۴۹ تریلیون دالر در سال ۲۰۱۷ رسیده‌است. با یک نگاه به رشد سالیانهٔ اقتصاد چین دیده می‌شود که این کشور شاخص میانگین ۱۰٫۲٪ را همواره در این سال‌ها حفظ کرده‌است.
در بعد سرمایه‌گذاری، چینی‌ها تا حال توانسته‌اند ۱۶۸ میلیارد دالر سرمایه‌گذاری خارجی را جذب کشور نمایند و سرمایه‌گذاری خودشان در کشورهای بیرونی نیز از مرز ۲۱۶ میلیارد دالر گذشته‌است. شاخص بعدی قدرت چین جمعیت آن کشور است که از ۹۶۳ میلیون نفر در سال ۱۹۷۸ به ۱٫۳۹ میلیارد نفر در سال ۲۰۱۵ رسیده‌است. چین، علاوه بر تجربهٔ رشد کمی جمعیت، به رشد کیفیت جمعیت خویش نیز توجه داشته‌است. امید به زندگی را از ۶۶ سال در سال ۱۹۷۹ به ۷۶ سال در حال حاضر رسانده‌است و بی‌سوادی را از ۲۲٪ در سال ۱۹۸۲ به ۳٫۲٪ در سال ۲۰۱۵ کاهش داده‌است. همین موفقیت‌های چشم‌گیر موجب شده‌است تا شی جینگ‌پینگ، رئیس‌جمهور چین در جشن ۴۰ سالگی سیاست درهای باز اعلان نماید: «هیج کس حق دیکته کردن به چین را ندارد که بگوید چه چیزی و چه کاری را باید انجام دهیم. ما خودمان، هر چه را تشخیص دهیم که به اصلاح نیاز دارد اصلاح می‌کنیم و آنانی را که بخواهیم دست‌نخورده باقی می‌گذاریم».
چینی‌ها علاقه دارند هر چیزی را رنگ و بوی چینی بدهند. مثلاً کاپیتالیسم با طعم سوسالیستی ـ مائوییستی، سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی و خیلی مسائل دیگر. چنانچه باور کنیم چینی‌ها برای صلح افغانستان طرحی ندارند و ملحوظاتی خاصی قائل نیست، سخت به بی‌راهه رفته‌ایم.

طرح صلح چینی
تعامل چینی‌ها با افغانستان سابقهٔ بسیار طولانی دارد. شاید در این گفته اغراق نکرده باشیم که افغانستان را اولین بار یک راهب چینی به جهانیان شناساند و این نشان می‌دهد که این سرزمین همواره مورد توجه چینی‌ها بوده‌است. امروزه که چین در حال تبدیل شدن به یک ابرقدرت جهانی‌ست. شکی نیست که از کنار قضایای افغانستان نمی‌تواند به سادگی عبور نماید. رویکرد اقتصادی-ترانزیتی و نیز نگاه امنیتی، پای چینی‌ها را در دو دههٔ اخیر به افغانستان باز کرده‌است. نگاه نافذ پکن به معادن افغانستان و نیز به موفقیت رساندن پروژهٔ یک کمربند و یک جاده و شامل نمودن افغانستان در آن، بخشی از روی‌کرد اقتصادی ان کشور هستند. در جانب دیگر، ترس از سرایت افکار رادیکال اسلامی از محدودهٔ همسایه شرقی و بی‌ثبات کردن ایالت نا آرام سینکیانگ، چینی‌ها را واداشته است تا به افغانستان دید امنیتی نیز داشته باشند. خوشبختانه در هر دو رویکرد، چینی‌ها طرفدار صلح و ثبات دایمی در افغانستان هستند تا از این راه هم بتوانند به منافع اقتصادی‌شان نایل آیند و هم بر ترس امنیتی‌شان غالب گردند. به همین منظور چینی‌ها برای اولین بار در دسامبر سال گذشتهٔ میلادی نشستی سه‌جانبهٔ وزرای خارجهٔ افغانستان، چین و پاکستان را در پکن دایر نمودند. دور دوم این نشست، اخیراً در کابل دایر گردید و سومین دور آن قرار است سال آینده در اسلام‌آباد برگزار گردد.
این نشست‌ها که نویسنده از آن به عنوان طرح بدیل چینی‌ها برای صلح افغانستان یاد می‌کند، هدفش ایجاد تفاهم میان افغانستان و پاکستان و تلاش برای زمینه‌سازی صلح است. با نگاه به ویژگی‌های طرح صلح چینی‌ها دیده می‌شود که این طرح مکمل طرح امریکایی‌ها نیست بلکه بیشتر به طرح بدیل می‌ماند. ویژگی اول این طرح، تأکید آن بر مشارکت جمعی است و تمام کشورهای ذی‌دخل به جز آمریکا را در بر می‌گیرد. چینی‌ها در تفاهم نسبتاً نزدیک با پاکستان قرار دارند، از ایران نظرخواهی می‌کنند و نیز با روس‌ها مشاوره انجام می‌دهند. ویژگی دوم این طرح، تلاش برای پیدا کردن علت اصلی درگیری‌ها در افغانستان است. به باور چینی‌ها، مشکلات افغانستان بیشتر جنبهٔ بیرونی دارد و ادامه‌یافتن آن بیشتر ریشه در تضاد منافع کشورهای دور و نزدیک است.
ویژگی سوم طرح چینی‌ها، تأکید بر دیالوگ میان دولت‌هاست تا گروه‌ها. با اینکه چینی‌ها، در پشت پرده با گروه‌های مخالف افغانستان ارتباط و تماس دارند اما در سطوح رسمی بر نقش دولت‌ها و مشروعیت بخشی به آن‌ها تأکید بیشتر دارند. ویژگی چهارم طرح چینی‌ها، شفافیت و برهنگی آن است. نشست‌ها در مقابل انظار عمومی انجام می‌شود، کنفرانس مطبوعاتی گرفته می‌شود و از جزئیات آن با رسانه‌ها یاد می‌شود. با اینکه هر دو طرح آمریکایی و چینی یک هدف را دنبال می‌کند و غایت آن ایجاد صلح و ثبات در افغانستان است اما چیدمان بازیگران دخیل در طرح و چگونکی پیش‌برد آن با همدیگر تفاوت فاحش دارد. بزرگترین آفت این دو طرح، عدم تعریف جایگاه برای یکی از دو بازیگر مهم چین و امریکاست. مثلاً در طرح آمریکایی جایگاهی برای چین تعریف نشده‌است و برعکس چینی‌ها، حضور امریکایی‌ها را در جلسات خود برنمی‌تابند.
با تمام مشکلات و تضادهای که دو طرح چینی و آمریکایی با هم دارند، تنها نقطهٔ اشتراک این دو طرح پاکستان است. زیرا در هر دو طرح تمرکز اصلی‌شان بر متقاعد نمودن اسلام‌آباد است تا صادقانه در پروسهٔ صلح افغانستان همکاری نماید. امید نقطه‌های مشترک این دو طرح افزایش یابد و افغانستان سر انجام به صلح دایمی دست یابد.
- شریف حضوری / اطلاعات روز اطلاعات روز
کد مطلب: 87039
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/2km7r5
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل