حکمتیار، سیاستمداری بی‌ثبات در سیطره قدرت‌های خارجی

حکمتیار و حزبی اسلامی او نه تنها در سیطره پاکستان و عربستان سعودی و به ویژه آمریکا قرار دارد، بلکه به طریق اولی از رژیم صهیونیستی نیز تأثیرات سیاسی و کمک‌های مالی فراوانی دریافت می‌کند.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۸ قوس ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۲۰
حکمتیار، سیاستمداری بی‌ثبات در سیطره قدرت‌های خارجی
گلبدین حکمتیار، رهبر «حزب اسلامی» که نزد افکار عمومی به سیاستمداری «دمدمی مزاج» شهرت دارد، نه تنها با هیچ‌یک از حاکمان افغانستان تعامل نکرد، بلکه همواره یک سیاست بی‌ثبات را در کشور و هم در همکاری با کشورهای منطقه در پیش گرفته‌است.
وی حتی به تازگی به رغم توافق صلح نصف و نیمه ای که با محمد اشرف غنی احمد زی، رئیس‌جمهوری افغانستان امضاء کرده بود، با پیش‌بینی اینکه رئیس‌جمهوری به تدریج می‌رود در مقابل مخالفان تضعیف شود، تغییر موضع داده و به جمع مخالفان غنی پیوست.
پیشتر در سال ۱۳۹۵ توافقنامه صلحی میان دولت افغانستان به رهبری غنی و حزب اسلامی امضا شد که براساس آن دولت ضمانت کرد که در ازای برقراری آتش‌بس، به حکمتیار و دیگر رهبران شورشی حزب اسلامی او مصونیت قضایی اعطا کرده و حتی تلاش کند نام او را از فهرست تحریم‌های سازمان ملل حذف کند.
بر همین اساس بود که حکمتیار بخشیده شد و پس از حدود ۲۰ سال به افغانستان بازگشت. زندانیان سیاسی حزب آزاد شدند و حزب اسلامی متعهد شد از افراطیان فاصله گرفته، به قانون اساسی افغانستان وفادار مانده و علیه حکومت مرکزی اقدام نکند.
همچنین در دلو همان سال تحریم‌های بین‌المللی علیه حکمتیار رفع شد و دفتر نمایندگی سیاسی سازمان ملل در افغانستان (یوناما) از آشتی دولت با گلبدین حکمتیار استقبال کرد، اما نسبت به مسائل مربوط به «عدالت انتقالی و حقوق بشر» این حزب ابراز نگرانی کرد.
حکمتیار در حالی با احزاب مخالف ائتلاف کرد که طبق گزارش‌های رسمی و رسانه ای، اشرف غنی طی چند ماه اخیر چندین میلیون دالر برای تأمین مصارف او پرداخت کرده‌است.
وی نه تنها در این مورد خاص، بلکه در کلیه سوابق فعالیت‌های سیاسی اش همواره موضعی بی‌ثبات داشته و کمتر کسی از شهروندان از جمله سیاستمداران داخلی و خارجی می‌توانند به او اعتماد کامل داشته باشند.
زیرا، با وجود اینکه در دو دوره در افغانستان نخست‌وزیر بود اما به دلیل روحیه ناسازگاری خشونت بار و جنگ طلبی همواره به عنوان «قصاب کابل» معروف بود، چرا که شخصاً مسئول کشتار عمدی هزاران غیرنظامی و تخریب عمدی شهر کابل در زمان جنگ‌های کابل در طول دهه ۱۳۷۰ بوده‌است.
به علاوه اینکه او در این زمان شهر کابل را بدون تفکیک مورد موشک باران قرار داد و نیروهایش مرتکب هزاران مورد غارتگری، قتل و تجاوز جنسی شدند.
اگرچه وی در حال حاضر رهبر فعلی حزبی به نام «حزب اسلامی گلبدین حکمتیار» است، حزبی که جزوه احزاب ثبت شده این کشور نیست، اما نام اصلی این حزب «حزب اسلامی افغانستان» است که از قضا او در سال ۱۳۵۴ بنیانگذار آن بود، اما با فرار حکمتیار به پاکستان، دبیرکلی این حزب با سابقه قانونی و تاریخی افغانستان به «عبدالهادی ارغندی وال» واگذار شد و او نیز بعد از بازگشت حکمتیار به افغانستان نه تنها رهبری و دبیرکلی حزب را به او واگذار نکرد، بلکه عضویت او را نیز در حزبی که خود بنیانگذار آن بود لغوکرد.
البته حزب اسلامی او در زمان اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی (سابق) در سال ۱۳۵۷ توسط سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و با هماهنگی سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (آی‌اس‌آی) و سعودی‌ها تأمین مالی می‌شد تا علیه کمونیست‌ها فعالیت کند.
گزارشات حاکی است که حتی رژیم صهیونیستی نیز با حکمتیار از دوران جنگ شوروی روابط عمیق داشته و پس از سال‌های حضور در افغانستان نیز این رابطه از بین نرفته‌است.
چون پس از امضای توافقنامه صلح میان حکمتیار و دولت وحدت ملی به نظر می‌رسد که حمایت‌های رژیم صهیونیستی از حکمتیار و جنگجویان حزبش در افغانستان با رویکرد شیعه ستیزی و دامن زدن به تفرقه‌افکنی مذهبی در این کشور ادامه دارد.
شیعه ستیزی و همسویی این سیاستمدار با عربستان سعودی نیز به قدری علنی است که در قوس سال گذشته صدها نفر از اعضای حزب اش برای حمایت از آل سعود در جنگ یمن حضور یافتند.
چرا که وهابی‌های وابسته به عربستان سعودی با تبلیغ درمیان اهالی ولایت‌های کُنر و نَنگَرهار در شرق افغانستان، صدها نفر را ثبت نام و به جنگ یمن و حتی سوریه و عراق نیز اعزام کرده‌اند.
گفته می‌شود حکمتیار پیش از پیوستن به روند صلح افغانستان با «ابوبکر البغدادی» سرکرده تکفیری‌های داعش نیز بیعت کرده و حمایت خود را از او اعلام کرده بود.
در واقع باید اذعان داشت که حکمتیار و حزبی اسلامی او نه تنها در سیطره پاکستان و عربستان سعودی و به ویژه آمریکا قرار دارد، بلکه به طریق اولی از رژیم صهیونیستی نیز تأثیرات سیاسی و کمک‌های مالی فراوانی دریافت می‌کند.
از جمله خبرگزاری روسی اسپوتنیک معتقد است که «چارلی ویلسون» عضو مشهور مجلس نمایندگان آمریکا که از حامیان مهم رژیم صهیونیستی برای پیشبرد اهداف صهیونیسم در جنگ‌های ضد شوروی است، نقش کلیدی در تحویل صدها میلیون دالر پول و اسلحه سازمان اطلاعات خارجی رژیم صهیونیستی (موساد) به حزب اسلامی حکمتیار داشته‌است.
حتی «کریستوفر بولین» روزنامه‌نگار آمریکایی نیز چندی پیش در یادداشتی اعلام کرد که ویلسون شخصاً با گلبدین دیدار کرد و به توافق رسید که حزب اسلامی از رژیم صهیونیستی اسلحه دریافت کند و با مأمورین موساد و سیا در پاکستان ارتباط داشته باشد تا افراد حزب او را آموزش دهند.
او از ارتباط حکمتیار با «اسامه بن لادن» سرکرده القاعده نیز پرده برداشت و افزود: «در راستای این توافق، حدود ۴ هزار نفر از جنگجویان حزب حکمتیار توسط کارشناسان رژیم صهیونیستی آموزش‌های نظامی دیدند که تعدادی از جنگجویان عرب نیز در جریان این آموزش‌ها در حزب اسلامی جابه‌جا شدند».
همچنین «جورج کرایل» در کتاب «جنگ چارلی ویلسون» نیز ضمن تأیید این روابط، آنرا با مجوز «ضیاءالحق» رئیس‌جمهور وقت پاکستان توصیف کرد.
با این وجود به نظر می‌رسد که روابط پنهانی میان رژیم صهیونیستی و حکمتیار پس از حضور او در کابل نیز حفظ شده‌است، چون او حتی از زمان امضای پیمان صلح با دولت نیز علاقه زیادی با محتوای تفرقه و نفرت پراکنی نسبت به اقوام و مذاهب کشور داشته‌است.
به گونه ای که چند ماه قبل «عبدالطیف پدرام» نماینده مجلس و رهبر حزب کنگره ملی افغانستان نیز در کنفرانسی در کابل، حکمتیار را به دامن زدن به اختلافات قومی متهم کرد و آشکارا گفت که حکمتیار برای خشنودی آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی به نفاق قومی و مذهبی دامن می‌زند.
موضع‌گیری شخصیت‌های افغان نسبت به او بیشتر بدان سبب است که او که یک پشتون متعصب است در ۲۳ میزان سال گذشته در اظهاراتی عجیب و غیرقابل انتظار گفته بود که جنگ فعلی در افغانستان باید از مناطق پشتون نشین به مناطق تاجیک نشین و هزاره نشین کشیده شود تا هزاره‌ها و تاجیک‌ها نیز در آن کشته شوند.
این اظهارات درحالی مطرح شده بود که چندی بعد، یکی از شهروندان هرات در هنگام ادای نماز جمعه، حکمتیار را با کفشهایش هدف قرار داد.
وی حتی در ۳۰ اسد سال قبل، احمد شاه مسعود، قهرمان استقلال و شخصیت ملی افغانستان را وابسته به دستگاه اطلاعاتی خارجی معرفی کرده بود که مورد اعتراض شدید شهروندان این کشور و به ویژه عبدالله عبدالله رئیس اجرایی دولت افغانستان نیز قرار گرفته بود.
حتی عبدالطیف پدرام نیز گفته بود: «ما باور داریم که آمدن حکمتیار نه تنها به روند صلح هیچ کمکی نخواهد کرد بلکه بر عکس جنگ‌ها و درگیری‌ها در نقاط مختلف کشور افزایش خواهد یافت».
البته حکمتیار به رغم مخالفت اولیه با طالبان، بارها وابستگی خود را با این طیف فکری در افغانستان اعلام کرد، از جمله در ۱۴ ثور سال گذشته هنگام مراسم استقبال اشرف غنی از او برای برگزاری یک نشست صلح، طالبان را «برادر» خطاب کرد و گفت: «اگر طالبان مرا نماینده خود انتخاب کند، من هم از هرگونه حق و حقوق این گروه دفاع می‌کنم».
صرف نظر از شهرت حکمتیار به وابستگی به قدرت‌های خارجی، او در میان شهروندان این کشور به ویژه روشنفکران نیز سابقه خوبی ندارد.
چون او به صورت مستقیم یا غیرمستقیم عامل ترور خبرنگاران و روشنفکران و کسانی هست که از او انتقاد می‌کردند و حتی تاکنون در حزب اسلامی او اعرابی عضو بوده و هستند که بعدهاً به شبکه تروریستی القاعده پیوستند.
این حزب حتی بارها از سوی نهادهای حقوق بشری و فعالان مدنی به دست داشتن در کشتار غیرنظامیان در جنگ‌های داخلی ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۵ متهم شد و از جمله کمیته بین‌المللی صلیب سرخ نیز او را به صورت مستقیم مسئول کشتار حداقل هزار و ۸۰۰ تن و زخمی کردن بیش از ۸۰۰۰ غیرنظامی است.
نهاد بین‌المللی دیده‌بان حقوق بشر نیز بارها او را به نقض حقوق بشر از جمله ناپدید شدن اجباری مخالفان سیاسی، داشتن یک زندان زیرزمینی در پاکستان و شکنجه در آن و نیز انجام حملات خشونت‌آمیز به سازمان‌های غیردولتی فعال در زمینه برنامه‌های آموزش و بهداشت برای زنان افغان در اردوگاه‌های پناهندگان در پاکستان، متهم کرد.
در هر حال، نقش مخرب و ناسازگانه و تفرقه افکنانه حکمتیار در افغانستان از نیم قرن گذشته به این سو هویدا بوده‌است.
بعد از سقوط ژنرال نجیب الله در افغانستان در سال ۱۳۷۱ و روی کار آمدن دولت اسلامی افغانستان طبق پیمان پیشاور بود که به رغم آنکه همه احزاب وقت با این دولت توافق کردند، اما حزب حکمتیار سر ناسازگاری با دولت را آغاز کرد که سرانجام کار به جایی رسید که برای کسب رضایت او، پست نخست‌وزیری را به او پیشنهاد کردند.
در همین دوره بود که او با قبول پست نخست‌وزیری کشور و به دلیل زیاده خواهی‌هایش به بمباران کابل پرداخت و زمینه یک جنگ داخلی تمام عیار را در افغانستان فراهم آورد که بیش از ۵۰ هزار کشته غیرنظامی و مهاجرت‌های گسترده به خارج از کشور را در پی داشت، جنگی که سایه تبعات اختلاف افکنانه قومی آن هنوز از سر مردم این کشور کنار نرفته‌است.
حکمیتار که پیش از قدرت گرفتن طالبان در سال ۱۳۷۵ نخست‌وزیر بود، با روی کار آمدن طالبان و البته بنا به درخواست مقامات آن کشور و برخی کشورهای اروپایی به ایران پناهنده شد و اما بعد از سقوط طالبان و روی کار آمدن دولت انتقالی در آن کشور مخالفت خود را با دولت مرکزی و به ویژه با ایران آغاز کرد و با ائتلاف با دشمنان ایران اسلامی همچنان موضعی ضد ایرانی دارد که این نیز نشان بارزی از تأثیرپذیری او از دشمنان قسم خورده ایران از جمله صهیونیست‌ها و سعودی‌ها است.
او سفرهای متعددی را به عربستان سعودی نیز انجام داده‌است.
البته او بعد از چند سال در ۱۳۸۱ به پاکستان رفت و فعالیت‌های نظامی خود را با حمایت سعودی‌ها، صهیونیست‌ها و آمریکا در آنجا از سر گرفت.
حکمتیار تا سال ۲۰۱۶ با تمام حکومت‌هایی که در افغانستان به قدرت رسیده بودند از جمله جمهوری افغانستان، جمهوری دموکراتیک افغانستان، دولت اسلامی افغانستان، امارت اسلامی افغانستان، دولت انتقالی افغانستان و دولت حامد کرزی و پس از آن با دولت اشرف غنی جنگیده‌است؛ بنابراین، باید اذعان داشت که حکمتیار نه تنها به دلیل سرسپردگی اش به بیگانگان و دشمنان وحدت منطقه ای، بلکه به دلیل سیاست‌های تفرقه افکنانه اش در داخل افغانستان به یک سیاستمدار بی‌ثبات و بی‌ثبات ساز معروف است که بیش از آنکه برای هموطنان خودش و جهان اسلام مفید و به آنها وفادار باشد، به دلیل همین دم دمی مزاجی بارها مورد سوء استفاده قدرت‌های منطقه ای و فرا منطقه ای و در واقع صاحبان منافع در افغانستان نیز قرار گرفته و می‌گیرد.
منبع: ایرنا
کد مطلب: 86857
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل