مردمی چهل‌تکه ریاکار!

شب عاشورا، امام و عمربن سعد در میان دو لشکر دیدار خصوصی کردند. امام به او گفت: مگر تو مرا نمی‌شناسی که کمر به کشتن من بسته‌ای؟! عمر گفت: می‌شناسم؛ ولی مجبورم؛ اگر تو را نکشم، دارایی‌ام را غارت می‌کنند، خانه‌ام را خراب می‌کنند و قوم و عشیره‌ام را می‌کشند.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۳۶
مردمی چهل‌تکه ریاکار!
فرزدق، شاعری بزرگ عرب، از مردم بصره است؛ مردم را می‌شناسد و سیاست ‌می‌داند. گاهی در دربار خلفای بنی امیه مدّاحی هم می‌کند. فرزدق در زبان و فرهنگ عرب، مقام ابوالقاسم فردوسی را در زبان و فرهنگ فارسی دارد؛ شاعری دانا و سرشناس است. امام حسین (ع) از مکه به قصد رفتن به کوفه خارج شده، فرزدق در مسیر کوفه به مکه است. امام از او می‌پرسد از کجا می‌آیی. می‌گوید از کوفه. می‌پرسد چه خبر و چه احوال است در کوفه. پاسخ بسیار صریح، قابل تأمل و عبرت‌انگیزی می‌دهد: «قلوب الناس معک و سیوفهم مع بنی امیّه / قلب‌های مردم کوفه با شماست؛ امّا شمشیرشان با بنی امیّه است.» امام حسین (ع) سخن او را تأیید می‌کند و می‌گوید: «صَدَقتَ/ سخن راست گفتی»
در آن سال، از رحلت پیامبر چهل و چند سال و از شهادت امام علی، بیست سال بیش نگذشته بود. کم نبودند یاران پیامبر که مقام حسین در نزد پیامبر را می‌دانستند. سفارش‌های پیامبر در حق امام حسین (ع) را به نیکی به یاد داشتند. عموم مسلمانان و کسانی که در کربلا به جنگ امام حسین و فرزندان پیامبر آمده بودند، آگاه بودند که حسین فرزند پیامبر و زهرا و علی (ع) است. با وجود این، چیزی که باعث می‌شد به کشتن او دست بزنند گرفتار شدن آن‌ها به بیماری دورویی، نفاق و ریا بود. هوای نفس بر آن‌ها سوار شده بود و فرمان می‌راند. دنیا زدگی و محبّت دنیا چشم دل آن‌ها را کور و گوش جان‌شان را کر کرده بود. می‌دانستند که حسین برحق است و یزید باطل است؛ می‌دانستند هرکس در کنار امام حسین باشد در آخرت رستگار خواهد شد؛ امّا قدرت و ثروت را در کاخ سبز دمشق می‌دیدند، وسوسة قدرت و ثروت بر باورها و خواست‌های درونی‌شان غلبه می‌کرد و آن‌ها را در برابر حق قرار می‌داد. این دو نمونة تاریخی را بخوانید:
شب عاشورا، امام و عمربن سعد در میان دو لشکر دیدار خصوصی کردند. امام به او گفت: مگر تو مرا نمی‌شناسی که کمر به کشتن من بسته‌ای؟! عمر گفت: می‌شناسم؛ ولی مجبورم؛ اگر تو را نکشم، دارایی‌ام را غارت می‌کنند، خانه‌ام را خراب می‌کنند و قوم و عشیره‌ام را می‌کشند. در همین حال او در دل می‌گفت: باید از روی جنازه تو بگذرم تا به فرمانداری ملک ری برسم.
روز عاشورا، زمانی که امام حسین (ع) در گودی قتلگاه افتاده بود و لشکر دورش را گرفته بودند تا کارش را تمام کنند، حضرت زینب نزدیک رفت و خطاب به عمر سعد گفت: ای عمر سعد! حسین را می‌کشند و تو تماشا می‌کنی؟! عمر سعد پاسخی نداد؛ امّا اشک‌هایش جاری شد و رویش را برگرداند.
این صحنه‌ها به خوبی وضعیت اعتقادی، روانی و عاطفی آن‌ها را نشان می‌دهد. 
سخن فرزدق، بیانگر وضعیت روان‌شناختی مردم آن دوره است؛ مردمی که بین قلب و بازوشان جدایی افتاده؛ مردمی که چیزی فکر می‌کنند و طور دیگری عمل؛ کسی را که دوست دارند، یاریش نمی‌کنند و در رکاب کسی شمشیر می‌زنند که دشمن می‌دارند. مردمی، دو تکه، دو رو و فریب‌کار.
ریاکاری، پدیده دیروز نیست؛ همیشه و در همه تاریخ، همراه انسان بوده و هست. مگر مردم این زمان به چنین بیماری گرفتار نیستند. مثلاً در کشور ما کم نیستند کسانی که بر این واقعیت عینی باور دارند که امریکا جز زیان و ضرر برای کشور و مردم ما ندارد؛ می‌دانند که بسیاری از این مصیبت‌ها زیر سر این قدرت استعماری است؛ در همین حال خود در خدمت سیاست‌های امریکا عسکری می کنند و امریکا را در پیشبرد سیاست‌های استعماری‌‌اش یاری!
از صفحه سید اسحاق شجاعی
کد مطلب: 84119
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/bpjBpG
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل