​امریکا استراتژی خود را عوض کند/لابی‌گران قوم خاص زیاد قابل اعتماد نیستند!

آگاهان امور براین باورند تغییر جنرالان و فرماندهان امریکایی و تمرکز خشک روی پروسه صلح با طالبان نمی‌تواند جنگ در افغانستان را به پایان نزدیک کند و درمان درد جنگ کنونی تغییر عمده در استراتژی و تعهد جدی امریکا برای برنده شدن و نه تلاش برای به پایان رساندن جنگ در افغانستان می‌باشد.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۵ سنبله ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۳۰
​امریکا استراتژی خود را عوض کند/لابی‌گران قوم خاص زیاد قابل اعتماد نیستند!
امریکا در سال 2001 میلادی به بهانه مبارزه با تروریزم به افغانستان حمله کرد و با کمک نیروهای ائتلاف شمال توانست رژیم طالبان را نابود کند؛ انتظار مردم افغانستان و البته بخشی از افکار عمومی جهان این بود که پس از نابودی طالبان، سران القاعده از جمله اسامه بن لادن مورد پیگرد قرار گیرد و رابطه مستحکم القاعده و طالبان که افغانستان را به مرکز تروریست بین‌المللی تبدیل کرده بود برای همیشه از بین برود. 
در ادامه اما این اتفاق نه تنها نیفتاد که طالبان یک بار دیگر ظهور کردند و بقایای القاعده نیز احیا شد. امروز بعد از هفده سال یک‌بار دیگر القاعده و طالبان در افغانستان به هم گره خورده‌اند و حملات تهاجمی و انتحاری خود علیه دولت مرکزی کابل و نیروهای ائتلاف بین‌المللی را با جدیت به پیش می‌برند. 
به باور بسیاری از کارشناسان مشکل از تغییر نگرش امریکا در سالهای آخر دوران ریاست جمهوری اوباما شروع شد؛ واشنگتن در آن سالها در یک تغییر پالسی سعی کرد حساب طالبان را از دیگر گروه‌های تروریستی به شمول القاعده جدا کند و حتی خود طالبان را به دو گروه میانه‌رو و تندرو  تقسیم کند. امریکا در ادامه مذاکره با طالبان میانه‌رو را آغاز نمود؛ در چنین فضایی، کرزی، رئیس جمهور وقت افغانستان، نیز طالبان را برادران ناراضی خطاب کرد. 
این دسته‌بندی تروریستان به خوب و بد سرآغاز بدبختی‌های بزرگی شد که هم اکنون نیز دامان افغانستان را رها نکرده‌است. براساس آمار منتشر شده در رسانه‌ها در حال حاضر علاوه بر طالبان و داعش شاخه خراسان چندین و چند گروه تروریستی دیگر نیز در افغانستان فعالیت دارد اما دولت وحدت ملی و امریکا فقط و فقط بر طالبان تمرکز کرده و سعی دارند از طریق مصالحه با این گروه صلح در افغانستان را برقرار کنند. 
این در حالی است که آگاهان امور براین باورند تغییر جنرالان و فرماندهان امریکایی و تمرکز خشک روی پروسه صلح با طالبان نمی‌تواند جنگ در افغانستان را به پایان نزدیک کند و درمان درد جنگ کنونی تغییر عمده در استراتژی و تعهد جدی امریکا برای برنده شدن و نه تلاش برای به پایان رساندن جنگ در افغانستان می‌باشد.
دولت ترامپ باید از تجربیات دولت قبلی خود در تدوین یک استراتژی مناسب در قبال افغانستان استفاده کند، اشتباه محض است اگر ترامپ در یک غرور کاذب فکر کند که دولت او می‌تواند همه چیز در مورد افغانستان را از نو آغاز کند. اینکه تئوریسین‌های جنگی امریکا نقشه جنگ بیشتر را طراحی کنند و دیپلمات‌های واشنگتن تلاش کنند با پیدا کردن شرکای بیشتر و توافق با طالبان برای جنگ افغانستان یک راه حل جادویی بیابند، چاره کار نیست.
نکته دیگری که در مورد جنگ افغانستان نادیده گرفته شده مسأله اتلاف وقت و برخی واقعیت‌های جمعیت شناختی می‌باشد؛ نزدیک به پنجاه درصد جمعیت کنونی افغانستان پس از حادثه یازده سپتامبر و سقوط طالبان به دنیا آمده‌اند. قبل از 2001، شهروندان افغان از فساد و ظلم طالبان به ستوه آمده بودند و نابودی آنها را آرزو می‌کردند اما امروز مردم از فساد در بدنه دولت و نهادهای امنیتی گلایه دارند. برای مثال باید به موضوع زمین در ساخت سرک‌های تازه توسط دولت، همکاران ناتو و سازمان‌های بین‌المللی اشاره کرد؛ حین ساخت این پروژه‌ها قیمت زمین بیش از صددرصد افزایش می‌یابد، فساد ناشی از زورمندان وابسته به مقامات دولتی و نظامی باعث می‌شود یک زمین چند بار معامله شود. این فساد چاره‌ای جز رجوع به طالبان را برای باشندگان محلی باقی نمی‌گذارد. مردم شاید به این دلیل که طالبان فیصله بهتری دارند به این گروه مراجعه نکنند اما تمایل آنها به طالبان می‌تواند چهره خشن طالبان را توجیه کند.  
بنابراین در کنار اتخاذ یک استراتژی مناسب در قبال افغانستان از سوی امریکا، مبارزه با فساد هم در دولت افغانستان و هم در نیروهای بین‌المللی باید جدی دنبال شود تا افکار عمومی افغان‌ها اقدامات دولت وحدت ملی و شرکای بین‌المللی‌اش برای برقراری صلح و ثبات در افغانستان را باور کنند.
امریکایی‌ها یک بار در سالهای آغازین بعد از 2001 به دلیل فقدان استراتژی مشخص در قبال افغانستان و سردرگمی‌های دیپلماتیک شانس پیروزی در جنگ افغانستان را از دست دادند و اینک نسل جدید افغان‌ها در یک شعور سیاسیِ پخته‌تر از گذشته به خوبی عملکرد نیروهای خارجی در کشورشان را ارزیابی می‌کنند. 
با استناد به نظریه «جان لاک»، از دانشمندان انگلیسی در قرن هفده، که معتقد بود: «انسان‌ها چون لوح پاک و دست‌نخورده و تهی از دانش زاده می‌شوند و هیچ دانسته درونی و ذاتی ندارند بلکه هر آنچه می‌دانند از راه مشاهده (تجربه) به دست می‌آید.» باید گفت که دولت ترامپ نباید در مورد افغانستان این طور فکر کند که همه چیز را باید از نو شروع کند و تجربه دولت قبل از خود در مورد افغانستان را نادیده بگیرد.
استراتژی تازه ترامب در مورد افغانستان اکنون به بن بست خورده و گرهی از کار جنگ در افغانستان باز نمی‌کند. مصالحه با طالبان همان مسیر اشتباهی بود که جرج بوش پسر و اوباما به سفارش لابی‌گران افغانی‌الاصلی چون زلمی خلیل‌زاد در آن قرار گرفتند. ترامپ باید با درس گرفتن از گذشته استراتژی مبتنی بر شرایط واقعی در افغانستان را روی دست گیرد. 

 
کد مطلب: 83450
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/K9VtWD
مولف : حفیظ‌الله رجبی
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل