​قصه‌های جنگ؛ زندگی عجیب سربازان شوروی که در افغانستان ماندند

برق‌کار چشم‌سبز شیندندی یک راز دارد. او که تفاوت خاصی با هم‌تایان افغانش ندارد، از وقتی که مردمان محلی شیندند به یاد می‌آورند، زندگی ساده‌ای را در یک روستای کوچک در غرب افغانستان نزدیک مرز ایران داشته‌است.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۷ سرطان ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۲
​قصه‌های جنگ؛ زندگی عجیب سربازان شوروی که در افغانستان ماندند
برق‌کار چشم‌سبز شیندندی یک راز دارد. او که تفاوت خاصی با هم‌تایان افغانش ندارد، از وقتی که مردمان محلی شیندند به یاد می‌آورند، زندگی ساده‌ای را در یک روستای کوچک در غرب افغانستان نزدیک مرز ایران داشته‌است.

این روستا قلمرو طالبان است. با این‌حال شورشیان او را بدون شکایتی در میان خود پذیرفته‌اند. پوست رنگ‌پریده و رنگ چشمان این برق‌کار که یک مسلمان مؤمن است و همسری از میان دختران محلی برگزیده، در سرزمین چنین غنی از لحاظ ژنتیکی، توجه خاصی را به خود جلب نکرده‌است. او با نام مستعارش، ملا نعیم، شناخته می‌شود و [به عنوان تکنسین برق/برقی] سرش به کار خودش گرم است.

با این‌حال، این مرد ساده با استخوان‌بندی درشت و پوست آفتاب‌سوخته‌اش خیلی دور، در روسیه به دنیا آمده و می‌گوید که با پاراشوت [چتر نجات] وارد زندگی جدیدش شده‌است: هلیکوپتری که او خلبانش بوده، مورد اصابت یک موشک استینگر آمریکایی قرار می‌گیرد و در بیابان پشت‌سرش سقوط می‌کند.

این برقی ادعا می‌کند که او همان هوانورد روسی است که داستان زندگی‌اش ماه گذشته در سراسر جهان دست‌به‌دست شد؛ همان خلبان به جا مانده از جنگ شوروی.

«من اولین‌بار ملا نعیم را حدود سه سال پیش دیدم.»

شیخ عبدالله از خلبان مرموزی یاد می‌کند که ۳۳ سال پس از سقوط در افغانستان، در روستایی در غرب این کشور پیدا شد. «با او چندین بار سر خوردم و ما دوستان خوبی شدیم. او در حال بمباردمان مجاهدین از یک بلندی، هدف یک موشک استینگر قرار گرفت و در نزدیکی دروازه هرات پرتاب شد. او سال‌ها در میان ما پنهانی زندگی کرد تا اینکه هویتش ماه گذشته فاش شد.»

شیخ عبدالله که ادعا می‌کند ۵۱ ساله است اما به نظر می‌رسد پیرتر از آن باشد، حکایت مشابهی با دوست خلبانش دارد. او خودش نیز یک سرباز سابق روسی است. حالا مصروفیتش بازسازی و تعمیر سلاح و کار به عنوان محافظ امنیتی در هرات است. نام واقعی او بخرتدین حکیمف است. از قوم روسی است و در ازبیکستان در یک خانوادهٔ نظامی به دنیا آمده. پدرش در جنگ جهانی دوم در برلین جنگیده و حکیمف به عنوان یک افسر اطلاعاتی تازه‌کار متعلق به واحد ۱۰۱ ارتش روسیه که پایگاهش در خارج هرات قرار داشته، به افغانستان آمده بوده.

شیخ عبدالله در سال ۱۹۸۵ در جریان یک حمله، در سر و پشتش هدف گلولهٔ مجاهدین قرار می‌گیرد. آخرین چیزی که از خدمتش در ارتش شوروی به یاد دارد زمانی است که دو رفیقش او را به عقب می‌کشیدند. چند روز بعد زمانی که هوشیاری‌اش را به دست می‌آورد، می‌بیند در یک روستای کوهستانی و به عنوان زندانی در چنگ مجاهدین افتاده‌است. حاجی سید عبدالعزیز که در آن زمان فرمانده مجاهدین بوده، به زیردستانش فرمان داده حکیمف را ببخشند، تا هنوز حامی وی است.

شیخ عبدالله می‌گوید: «به اصطلاح من آزادم.»

با شیخ عبدالله (حکیمف) هفتهٔ گذشته در آپارتمانش در هرات نشسته بودیم و در مورد خلبان و سایر پرسونل ارتش روسیه که ۲۹ سال پس از آنکه جنرال بوریس گرومف، فرمانده نیروهای روسیه در افغانستان ادعا کرد که «هیچ افسر یا سرباز روسی جا نمانده‌است»، در افغانستان باقی مانده‌اند، صحبت می‌کردیم. گرومف خروج شوروی از افغانستان را با قدم زدن از روی پل دوستی به ازبیکستان تکمیل کرد.

شیخ عبدالله که دستانش به خاطر آسیب ناشی از زخم‌های گلوله بر بدنش می‌لرزد، می‌گوید: «در واقع… هر یک از ما که [در افغانستان] مانده‌ایم، هنوز به نحوی برده یا بندهٔ جنگ‌سالاری هستیم که به حمایتش نیاز داریم.»

گذشته از ملا نعیم که هویت واقعی‌اش هنوز یک معما باقی مانده، شیخ عبدالله تازه‌ترین مورد از نظامیان شوروی است که در افغانستان پیدا شده‌اند. او در سال ۲۰۱۳ پس از آن پیدا شد که یک افغان محلی که با مهندسین روس روی یک پروژه سدسازی کار می‌کرد، گفت که او یک سرباز روسی می‌شناسد که در هرات زندگی می‌کند. اندکی بعدتر یک هیئت روسی برای مصاحبه با شیخ عبدالله ظاهر شدند.

در حدود ۲۶۶ سرباز شوروی که نیمی از آن‌ها روس هستند، از زمان اشغال افغانستان بین سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ در افغانستان مفقودالاثر شده‌اند. از سال ۱۹۹۱ تا کنون ۲۱ نفر از آن‌ها زنده پیدا شده‌اند. از این تعداد، ۲۲ نفر آن‌ها به خانه، به جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی سابق بازگشته‌اند. هفت نفر دیگرشان تصمیم گرفته‌اند در افغانستان بمانند: شیخ عبدالله یکی از آن‌ها است.

شیخ عبدالله می‌گوید: «احتمالاً تعداد خیلی بیشتر از ما در اینجا پنهان شده و در روستاهای کم‌آوازه مخفیانه زندگی می‌کنند؛ توسط جنگ به فراموشی سپرده شده‌اند.»

با این‌حال او پیشنهاد هیئت روسیه برای بازگشتش به خانه را رد کرده‌است.

او پرسید: «چرا باید به خانه برگردم؟ خانواده و زندگی من این‌جا است. اگر برگردم برای آنچه که من در زمان زندانی بودنم انجام داده‌ام، مورد بازجویی قرار خواهم گرفت. این مرا تباه می‌کند.»

بدنامی روسیه به خاطر بدرفتاری‌اش با زندانیان بازگشته به خانه از جنگ جهانی دوم ـ که در آن هزاران نفر برای بازآموزش یا «نوسازی» به گولاک‌ها فرستاده شدند ـ با روانشناسی زندانیان جنگی روسیه که در افغانستان نگه داشته شده‌اند، مطابقت می‌کند. این زندانیان، به ویژه آن‌هایی که مرتکب فرار از ارتش شوروی شده‌اند، می‌ترسند اگر به کشورشان بازگردند، همچون سربازان جنگ جهانی دوم، مورد بدرفتاری روسیه قرار بگیرند.

در مورد شیخ عبدالله، شرایط او را دست‌پاچه و از بازگشتش به خانه هراسان کرده‌است. جراحاتش او را از لحاظ روانی به کسانی که او را اسیر گرفته بودند، وابسته کرده‌است. او زمانی که دوباره توانست سر پا بیاستد، مسیحیت را کنار گذاشته و مسلمان شده‌است. بعد در حالی‌که هنوز یک زندانی بود، شروع به تعمیر اسلحه‌های شکسته کسانی کرد که او را زندانی کرده بودند. او می‌گوید: «به عنوان یک زندانی شما باید خودتان را کارآمد و مفید نشان بدهید تا زنده بمانید. من به هیچ وجه در مورد کارم خوشحال نبودم. اما انتخاب دیگری نداشتم. من هنوز با همتایان روسی‌ام احساس هم‌فکری می‌کردم. اما در عین‌حال از دولتم به خاطر فرستادن ما به این‌جا، برای جنگ با این مردم و سپس رهاکردن ما به دست تقدیرمان، عصبانی بودم. با این وجود، می‌دانم که اگر به خانه بروم، مورد بازجویی قرار می‌گیرم.»

او از زمانی که به افغانستان اعزام شده، خانواده‌اش را ندیده‌است. در سال ۲۰۱۳ بعد از این‌که پیدا شد، تماس تلفنی ده دقیقه‌ای را با برادرش که حالا افسر ارتش روسیه است، برقرار کرد. خبر زنده بودنش، مادر او را در معرض سکته قلبی قرار داد و در مسکو، بدون اینکه اصلاً با پسرش که گفته شده بود ۲۸ سال قبل در میدان جنگ کشته شده، صحبت کند، جان داد. شیخ عبدالله از همسر افغانی‌اش، که فوت کرده، یک دختر دارد و برای بار دوم نیز ازدواج کرده‌است؛ هرچند که همسر دومی‌اش شدیداً بیمار است.

با این‌حال، ترس او از پیگرد قانونی و بدرفتاری، تا حد زیادی بی‌اساس است و تبعید خود خواستهٔ شیخ عبدالله به نظر می‌رسد که بیشتر به حالت ذهنی‌اش مرتبط است تا واقعیت. جمهوری‌های سابق شوروی تلاش زیادی برای ردیابی مردان مفقودالاثر در افغانستان انجام داده‌اند و کمیته امور سربازان بین‌المللی تحت مدیریت فرمانده مشهور ارتش شوروی، روسالن اوشف برای بازگرداندن گم‌شده‌ها و مرده‌ها تشکیل شد. در نتیجه عفو عمومی به هر فرد نظامی، حتی فراری‌های ارتش که به میهن خود بازمی‌گشتند، اعطا شد.

سِر رودریک برایتوایت، سفیر سابق بریتانیا در مسکو و نویسنده کتاب “Afghantsy: The Russian in Afghanistan 1979-1989” که خود مطالعه تحسین‌شده‌ای در مورد اشغال افغانستان توسط روس‌ها است، می‌گوید: «اکثر سربازان عادی که دستگیرشده بودند و پس از جنگ به روسیه بازگشتند، مورد رفتار منصفانه و ملایم قرار گرفتند. داستان‌ها در مورد اینکه بسیاری از آن‌ها زخمی شده بوده‌اند یا برای سال‌ها زندانی شده بوده‌اند، به نظر می‌رسد که غیرواقعی باشد. برخی در افغانستان باقی ماندند و هرگز به خانه بازنگشتند. برخی از آن‌ها قادر بودند بین دو کشور دررفت و آمد باشند.»

یکی از آن سربازها نیکلای بایسترف، دوم بریدمن ارتش شوروی است که در سال ۱۹۸۳ توسط مجاهدین دستگیر شد، به اسلام رو آورد، به اسلام‌الدین تغییر نام داد و محافظ شخصی احمدشاه مسعود، فرمانده معروف مجاهدین شد. بایسترف بعداً با همسر افغانش به روسیه جنوبی بازگشت و هنوز به صورت فعال، با رفت‌وآمد بین افغانستان و روسیه در جست‌وجوی مردانی است که در هنگام جنگ مفقودالاثر شده‌اند.

با این‌حال شیخ عبدالله اصرار دارد که هرگز به روسیه باز نخواهد گشت. تنها روس‌هایی که او با آن‌ها ارتباط دارد، ملا نعیم، خلبان مرموز و دو سرباز سابق شوروی است که هر دو زندانیان سابق جنگ بوده‌اند و هرگز نتوانستند به خانه بازگردند. او ملا نعیم را با جزئیات توصیف می‌کند و اصرار دارد که ـ با وجود عفو عمومی ـ این خلبان بعد از خروج شوروی، برای مدت کوتاهی به روسیه بازگردانده شده بود و در آن‌جا او به خاطر همکاری با دشمن زندانی شده بود.

شیخ عبدالله می‌گوید: «پس از آن، در اواسط دهه ۹۰ این خلبان جت پس به افغانستان آمد تا بی سر و صدا در میان ما زندگی کند… تا این‌که حضور وی ماه گذشته برای یک هیئت روسی فاش شد.»

اگر او نام واقعی خلبان را می‌دانست، حاضر به افشای آن نشد. گزارش‌های اولیه از روسیه در مورد خلبان نشان می‌دهد که او یا خلبان گم‌شده سرگ پانتِلجک است یا الکساندر میرونف. با این‌حال، هردوی این خلبانان [سرگ پانتِلجک و الکساندر میرونف] در شرق افغانستان سقوط کرده بودند و شیخ عبدالله مطمئین است که ملا نعیم، خلبان جتی بود که در دورترین نقطه غربی افغانستان سقوط کرده‌است. سفارت روسیه در کابل ـ که هیچ دسترسی به خلبان نداشته‌اند ـ در پاسخ به تماس تایمز گفت که آن‌ها هنوز در مورد هویت واقعی مرد مطمئن نیستند. ادارهٔ وزارت دفاع آمریکا در خصوص زندانیان جنگی و نظامیان مفقودالاثر که گفته می‌شود اولین‌بار موقعیت این خلبان را پیدا کرده‌است، به درخواست‌های تایمز مبنی بر ارائه معلومات در مورد هویت واقعی این خلبان پاسخ نداد.

هفتهٔ گذشته با سفرم به هرات، رابطی را برای ترتیب یک مصاحبه با ملا نعیم فرستادم. با این‌حال فرمانده محلی طالبان، ملا قارم، که این منطقه ـ در فاصله سه ساعت رانندگی به سمت جنوب شهر هرات ـ را اداره می‌کند، به این هوانورد مرموز اجازهٔ دسترسی را برای دیدن تایمز نداد.

شیخ عبدالله از این کار تعجب نکرد. در سرزمینی که بخت و دارایی ارتش‌ها را می‌بلعد، روح انسان‌ها بدون اینکه کسی متوجه شود، به سرقت می‌رود.

شیخ عبدالله به من گفت: «شما فکر می‌کنید که ما آزاد هستیم، اما واقعاً این‌طور نیست. جنگ‌سالاران افغان که مدت‌ها پیش ما را به عنوان زندانی نگه می‌داشتند، هنوزهم به شیوهٔ متفاوت نگه می‌دارند. آن‌ها نسبت به ما روس‌ها «احساسات مخلوط» دارند؛ مثل این ضرب‌المثل افغانی که می‌گوید: دور نرو که طعمهٔ گرگ می‌شوی، نزدیک نیا که بدم می‌آیی.»

- انتونی لوید (تایمز) / ترجمه جلیل پژواک
کد مطلب: 81782
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/86LfRX
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل