نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » خبر » سیاسی و امنیتی

​با وجود چالش‌های ناشی از ناامنی،

داعش در افغانستان؛ زمینه‌ها و اهداف

۲۲ جوزا ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۴۷

امروز افغانستان در بحران چند لایه ای گرفتار شده که تنها یک شکل آن نفوذ داعش است.

پس از عراق و سوریه، افغانستان دیگر کشوری است که گروه تروریستی تکفیری داعش توانست در آن پایگاه ایجاد کند و بخش‌هایی از آن را تحت سیطره خود درآورد. داعش در افغانستان تحت عنوان ولایت خراسان شاخه ای فرعی و مستقل ایجاد نموده‌است و درصدد است اهداف خود را این بار در خاک افغانستان دنبال کند. این گروه در مدت زمان بسیار کوتاه حداقل در پنج ولایت افغانستان، از جمله هلمند، زابل، فراه، لوگر و ننگرهار ظهور یافت و در پی تثبیت و توسعه خود برآمد. در چند عملیات مرگبار اخیر از جمله حمله کابل، کشتارهای ولایت ننگرهار و شهر میرزااولنگ، انفجار خبرگزاری افغان و مرکز تبیان و انفجار مرکز ثبت نام رای‌دهندگان انتخایات پارلمان شاهد اعلام پذیرش انجام این کشتارها توسط داعش بودیم.

با این حال به نظر نمی‌رسد که داعش در افغانستان بتواند آنچنان رشد نمایدکه قدرت و حاکمیت را در دست گیرد و تاکنون نیز قدرت خود را در قالب انجام حملات تروریستی در شهر نشان داده‌است. ضمن اینکه باید توجه داشت که این ایده نیز وجود دارد که بخشی از این عملیات‌ها توسط گروه‌های متفرقه با اهداف خاص سیاسی انجام، ولی اعلام می‌شود که توسط داعش انجام شده‌است. با همه این احوال نمی‌توان منکر فعالیت نیروهای داعش در افغانستان شد. در این گفتار در پی بررسی زمینه‌های شکل‌گیری و حضور داعش در خاک افغانستان، اهداف و موانع رسیدن به آن‌ها هستیم.



زمینه‌های ظهور داعش در افغانستان



عوامل داخلی

افغانستان سرزمینی است که سال‌های متمادی درگیر انواع مناقشات و جنگهای داخلی و خارجی، قومی و مذهبی است. در نتیجه ده‌ها سال شورش و جنگ بستر مناسبی در این کشور برای رشد تروریسم پدید آمده‌است. جامعه بسیار سنتی و ایستارهای ذهنی قومی در افغانستان مانع طی شدن فرایند دولت ملت سازی و شکل‌گیری دولت مقتدر مرکزی در این کشور بوده‌است. در شرایط ضعف دولت مرکزی و عدم توانایی در کنترل کشور، طبیعتاً زمینه‌ها برای رشد و تکثیر گروه‌های تروریستی فراهم می‌آید.

اشغال افغانستان توسط شوروی فرصتی را برای مداخله قدرتهای بیگانه فراهم کرد و نتیجه آن ظهور جریان‌های افراطی همچون طالبان بود. پس از خروج نیروهای شوروی، خلأ اقتدار مرکزی و نیروهای امنیتی، موجب گردید تا گروه‌های افراطی سلفی با حمایت سازمان اطلاعات پاکستان نبض قدرت را در افغانستان در اختیار بگیرند و از آن زمان تا به امروز هر روز مسئله جدیدی بیافرینند. علاوه بر این عواملی همچون بیسوادی، فقر، اقتصاد ورشکسته، فقدان زیر ساختهای توسعه ای و نبود امکانات مناسب در تمام بخش‌ها و سطوح بستر مناسبی را برای رشد و نمو فرهنگ سلفی و تکفیری فراهم می‌آورد. بی‌ثباتی طولانی مدت و ضعف سیستمهای امنیتی همواره یکی از مشکلات افغانستان بوده‌است. اگرچه در دولتهای مختلف در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای جبران این ضعف صورت پذیرفته‌است ولی این نقطه ضعف را باید پاشنه آشیل افغانستان دانست. همان چیزی که موجب می‌شود گروه‌هایی همچون داعش، آنجا را هدف راحت تصور نمایند. نیروهای تاجیک و ازبک و روس تبارها و افرادی از ایغورها، عرب افغانها و همچنین عناصر تکفیری افغانستانی که در نبردهای سوریه و عراق حضور داشتند، افغانستان را پایگاه جدیدی می‌بینند که با استفاده از فرصت‌های زمینه موجود بتوانند از تجربه نبردهای پیشین خود بهره‌برداری نمایند.



نقش نیروهای خارجی

در تاریخ افغانستان نیروهای خارجی همواره برهم زننده نظم و ثبات در این کشور بوده‌اند. حمایت پنهانی نیروها و حامیان خارجی داعش در تجهیز و کمک‌های مالی و نظامی به این گروه برای پیشبرد اهداف منطقه ای خود را می‌توان عامل اثر گذار دیگر در ارتباط با زمینه‌های شکل‌گیری داعش در افغانستان نامید. جلوگیری از رشد و نفوذ چین و روسیه از اولویتهای سیاست خارجی آمریکا است و داعش افغانستان می‌تواند این نقش را از طریق ایجاد ناامنی و تحمیل هزینه‌های نظامی –امنیتی به این دو کشور ایفا کند. بررسی راهبردهای نوین امنیتی آمریکا و استراتژی‌های جدید ترامپ در قبال پاکستان و افغانستان و افزایش نیروها به ۱۲ هزار و ۳۰۰ تن را می‌توان در همین راستا تعبیر نمود. سال گذشته دیوید پترائوس رئیس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و فرمانده کل پیشین نیروهای آمریکایی در افغانستان اعلام کردکه ایالات متحده و هم پیمانانش برای دهه‌ها در افغانستان خواهد ماند و از احتمال دائمی بودن حضور آمریکا در افغانستان گفت به این دلیل که منافع قابل توجهی در حضور پایدار آمریکا در افغانستان می‌بینند.

در همین زمینه باید به نقش پاکستان نیز اشاره داشت. به گفته ژانرال نیکلسون حدود ۷۰ درصد جنگجویان داعش از گروه طالبان پاکستانی هستند و برخی از آن‌ها بعد از آغاز عملیات ارتش پاکستان در منطقه قبیله‌نشین وزیرستان شمالی در سال ۲۰۱۴ به افغانستان آمده‌اند. اما نیروهای امنیتی افغان تأکید می‌کنند که ۸۰ درصد این ستیزه‌جویان پاکستانی هستند. بقیه اعضا داعش، بخشی از جنبش اسلامی ازبکستان، یک گروه متمرکز بر کشورهای آسیای میانه، و اعضای سابق طالبان افغان و عضوهای تازه هستند.



شکست در سوریه و عراق

شکست داعش در سوریه و عراق اگرچه از عوامل اصلی شکل‌گیری داعش در افغانستان نمی‌باشد اما می‌تواند نقش کاتالیزور را برای تسریع روند رشد و گسترش آن ایفا نماید. انتقال نیروها و تجهیزات داعش از عراق و سوریه و تمرکز بر روی افغانستان قطعاً می‌تواند دست بالا را در افغانستان به داعش بدهد. اگرچه داعش در عراق و شام شکست خورد اما فرصت تجدید حیات خود را در افغانستان دارد. دلیل این مدعی هم این است که این گروه همچنان ذخیره تسلیحاتی و حمایتهای عبری، عربی وغربی را دارد و فقط به دنبال زمین برای احیای خود است و چه سرزمینی بهتر از افغانستان می‌تواند به این نیاز پاسخ دهد. پیوستن جنبش اسلامی ازبکستان(IMU) و تعدادی از گروه‌های ریز و درشت تروریستی به داعش نیز موجب افزایش توان این گروه تروریستی در افغانستان گردید.



اهداف و موانع تحقق آن‌ها

همان‌طور که اشاره شد، داعش گروهی است که مانیفست و ماهیت آن در توسعه قلمرویی آن است. امری که در ارتباط با گروه‌های دیگر مانند طالبان دیده نمی‌شود. از همین روی نیز بود که به افغانستان وارد شد تا ولایت خراسان را محقق سازد. داعش که داعیه خلافت از غرب چین تا اندلس را در سر می‌پروراند همواره به دنبال حضور در افغانستان برای تحقق ولایت خراسان بوده‌است. ولایت خراسان منطقه ای تاریخی است که شامل بخش‌هایی از آسیای غربی و جنوبی است. آنچنان که اشاره شد ورود داعش به افغانستان در سال ۲۰۱۴میلادی است. از آن سال بود که داعش در افغانستان مقدمات و اسباب حضورش را فراهم نمود و در سال ۲۰۱۵ با اعلام ابو محمد العدنانی سخنگوی داعش که گسترش خلافت داعش را به خراسان رسماً اعلام کرد وارد فاز عملیاتی گردید. دولت اسلامی ولایت خراسان(ISKP) شاخه ای از داعش است که فعالیت خود را متمرکز بر افغانستان و پاکستان کرده‌است تا به تدریج بتواند با توسعه قلمرو خود ولایت تاریخی خراسان را محقق سازد.

پس از اعلام گسترش خلافت داعش در خراسان در ژانویه ۲۰۱۵ ابوبکر البغدادی رهبر داعش، حافظ سعید را که سال‌ها سابقه همکاری با گروه‌های ستیزه‌جو را درکارنامه خود داشت و به تازگی از طالبان جداگردیده بود و به داعش اعلام وفاداری نموده بود به عنوان رهبر داعش خراسان برگزید. عمده فعالیت و تمرکز داعش در افغانستان درولایت ننگرهار است که در شرق افغانستان قرار دارد؛ بنابراین اصلی‌ترین هدف داعش در افغانستان همان تحقق نقشه قلمرو خلافت است. این موضوع پس از شکست داعش و از دست دادن تقریباً تمام قلمرو خود در عراق و شام بیشتر از پیش اهمیت پیدا می‌کند. الگوی خلافت برای رشد و صدور نیاز به زمین دارد. برخلاف باور برخی داعش پس از عراق و شام دست به فعالیتهای زیرزمینی می‌زند باید گفت که این امر با ماهیت این گروه ستیزه‌جو سنخیتی ندارد. داعش در پی بنیان‌گذاری شیوه ای خاص از حکومت تحت عنوان خلافت است تا آن را به جهان عرضه بدارد و هر آنچه را که بخواهد مانع آن شود حذف می‌کند. در مشی این گروه جایی برای انعطاف و مذاکره وجود ندارد. به همین دلیل است که افغانستان پس از عراق و شام اهمیت ویژه ای برای آنها پیدا می‌کند. مصر و لیبی نیز در لیست این گروه پس از عراق و شام قرار داشتند اما به نظر می‌رسد هیچ‌کدام مانند افغانستان آماده پذیرایی از آن‌ها نباشند.



جنگ با تشیع

مقابله با رشد و گسترش مذهب تشیع در آسیای جنوبی و غربی را می‌توان دومین هدف داعش قلمداد نمود. این موضوع را می‌توان از حملات این گروه به غیر نظامیان شیعه استنباط کرد. گروه داعش یک گروه تکفیری است که بسیاری از مذاهب اسلامی را به خصوص تشیع را تکفیر می‌کند و پیروان آن‌ها را مهدورالدم می‌پندارد. از آنجا که تشیع، این مذهب احیاگر در سالیان اخیر به واسطه جمهوری اسلامی ایران نفوذ زیادی در قلوب مسلمانان منطقه و جهان داشته‌است بنابراین داعش آن را مهمترین دشمن مذهبی خود می‌داند و همواره بسیاری از حملات و ترورهای وحشیانه خود را در ارتباط با پیروان این مذهب انجام می‌دهد.

نقش جریان‌های خارجی حامی داعش نظیر برخی کشورهای مرتجع وهابی منطقه را نیز در ارتباط با این موضوع نباید نادیده گرفت چرا که تمامیت داعش هر آنچه که باشد نقشی نیابتی و ابزاری دارد.



حذف گروه‌های سلفی رقیب

در ظاهر گمان می‌رود که داعش با گروه‌های ستیزه‌جوی دیگر که مهمترین آن‌ها طالبان است دارای اشتراکات ایدئولوژیک و راهبردی می‌باشند، بنابراین نه تنها تعارضی برای آن‌ها متصور نیست بلکه می‌توانند در یک جبهه واحد قرار بگیرند ولی این دیدگاهی اشتباه است. طالبان و داعش هم از نظر مبانی ایدئولوژیک مانند تکفیر سایر فرق اسلامی و هم در راهبردهای عملیاتی مانند درگیری و حذف فیزیکی و گسترش قلمرو با هم افتراقاتی دارند. رهبران طالبان بارها در زمینه حضور داعش در افغانستان به این گروه هشدار داده‌اند و آن را تهدیدی برای موجودیت خود می‌دانند. از سوی دیگر، فرماندهان داعش بر جمع شدن تمام گروه‌های جنگجو و ستیزه‌جو در زیر پرچم خلافت داعش و بیعت با رهبر آن اصرار دارند و هر گروهی را که به این خواسته تن در ندهد متمرد و دشمن قلمداد می‌کنند. ازهمین روی طالبان و گروه‌های دیگر که تن به این خواسته ندادند باید حذف شوند و این نیز از دیگر اهداف داعش است.



موانع پیش روی داعش در افغانستان

افغانستان سرزمین اقوام ونژاد و مذاهب متنوع است. به همین دلیل هرگز فضا در افغانستان برای یکه‌تازی یک جریان فکری و مذهبی یا قومی و قبیله ای فراهم نمی‌باشد. داعش نیز قطعاً از این قائده مستثنی نیست. هر عمل داعش خود موجد عکس العمل تند تر و خشن تر علیه این جریان تروریستی در افغانستان خواهد بود. علاوه بر سایر گروه‌های ستیزه‌جو مانند طالبان و القاعده که پیشتر راجع به نقش آن‌ها در مقابل داعش صحبت کردیم، خود دولت افغانستان نیز بسیار موضع تندی در برابر این گروه تروریستی اتخاذ نموده‌است تا جایی که اشرف غنی رئیس‌جمهور افغانستان در نطقی بیان کرده بود که افغانستان را گورستان داعش می‌کنیم.

علاوه بر این تحولات اجتماعی و فرهنگی دهه‌های اخیر در افغانستان موجب ایجاد طبقه ای گشته که تمایلی به شروع مجدد جنگ و ناامنی مذهبی در این کشور ندارند و به شدت دربارهٔ حضور داعش در کشور خود حساس می‌باشند.



جمع‌بندی

گروه تروریستی داعش در عراق متولد شد و در سوریه رشد کرد و همواره در پی توسعه قلمرو خلافت خود خوانده خود به سایر نقاط جهان بود. کشور افغانستان با توجه به سال‌ها جنگ و بی‌ثباتی، ضعف قدرت مرکزی و فراهم بودن نسبی بستر ایدئولوژیک سرزمینی مناسب برای حضور این گروه تروریستی به‌شمار می‌آید. داعش در سال ۲۰۱۵ رسماً حضور خود را در افغانستان اعلام نمود ولی تنها توانست در ولایت ننگرهار و بخش‌هایی از شرق افغانستان برای خود پایگاه ایجاد نماید. هدف اصلی این گروه در افغانستان توسعه قلمرو خود بود ولی تحقق این امر در افغانستان با موانع زیادی از جمله وجود گروه‌های سلفی رقیب مانند طالبان و القاعده، حملات دولت مرکزی و هم پیمانانش و همچنین فضای اجتماعی و سیاسی افغانستان رو به رو بوده که مانع رشد و گسترش این جریان تکفیری در افغانستان تا به امروز شده‌است. فضای فرهنگی جامعه افغانستان مبتنی بر ساختارهای قومی است و جنگ مذهبی به معنایی که هدف داعش می‌باشد نمی‌تواند در جامعه در حال تغییر افغانستان رخ دهد؛ بنابراین گرچه قدرت و توانمندی داعش در اندازه تصاحب حاکمیت و قدرت سیاسی در جامعه افغانستان نیست، اما حملات تروریستی و نفوذ آنها می‌تواند به روند بی‌ثباتی‌ها در افغانستان و تهدید امنیت منجر شود.

- حدیث اقبال / خبرگزاری صدا و سیما