امام کاظم (ع) پیشوا و پشتیبان

در زندگی ایشان ویژگی خاصی وجود داشته‌است که موجب شده زندگی ایشان از دیگر امامان متمایز و متفاوت باشد. این ویژگی این است که امام تحت ظلم و ستم شدیدی زندگی می‌‏کرد که در زیارتنامه خاص ایشان نیز به آن اشاره شده‌است. امام در زندان به سر می‌‏برد و از این زندان به آن زندان منتقل می‌‏شد. امام موسی بن جعفر (ع) بیشتر دوران نشاط زندگی‏‌اش را در زیر ظلم و ستمی پیوسته به سر می‌‏برد؛ ظلم جداکردن و دور نگه‌داشتن ایشان از مردم. امام را از مردم دور نگه می‌‏داشتند و ایشان و اصحابشان را تحت نظر داشتند و برای یاران امام توطئه‌چینی می‌‏کردند.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۲ حمل ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۱
امام کاظم (ع) پیشوا و پشتیبان
پیامبر (ص) فرمود: «انّی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی اهل بیتی، ما إن تمسکتم بهما، لن تضلوا و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض: من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می‌‏گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو چنگ بزنید، گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمی‌‏شوند تا در نزد حوض بر من وارد شوند.»
بنابراین، آنچه مانع گمراهی و انحراف می‌‏شود، تمسک جستن به قرآن و خاندان پیامبر (ص)، یعنی پیشوایان معصوم است. معنای تمسک جستن به آنها، دوست داشتن و احترام گذاشتن به آنها و مقدس شمردن آنها نیست. به این نیست که قرآن را ببوسیم و روی طاقچه بگذاریم یا امامان را دوست داشته باشیم و یادشان را در قلب و عکسشان را در خانه نصب کنیم. تمسک جستن، یعنی عمل کردن، یعنی پیروی کردن. آن که گمراه نشده و در راه مستقیم حرکت می‌‏کند، کسی است که دستورهای قرآن را اجرا می‌‏کند و از نور قرآن کریم بهره می‌‏گیرد و همچنین سیره پیشوایان و زندگی آنها را بررسی می‌‏کند و الگوهایی برای پیروی کردن به دست می‌‏آورد.
بر ماست که امامان خود را بشناسیم و واجب است که نامشان، تاریخ ولادت و شهادت‌شان و خلاصه‏‌ای از سیره و زندگی آنها را بدانیم. امام موسی بن جعفر (ع) از جمله این امامان است. در زندگی ایشان ویژگی خاصی وجود داشته‌است که موجب شده زندگی ایشان از دیگر امامان متمایز و متفاوت باشد. این ویژگی این است که امام تحت ظلم و ستم شدیدی زندگی می‌‏کرد که در زیارتنامه خاص ایشان نیز به آن اشاره شده‌است. امام در زندان به سر می‌‏برد و از این زندان به آن زندان منتقل می‌‏شد. امام موسی بن جعفر (ع) بیشتر دوران نشاط زندگی‏‌اش را در زیر ظلم و ستمی پیوسته به سر می‌‏برد؛ ظلم جداکردن و دور نگه‌داشتن ایشان از مردم. امام را از مردم دور نگه می‌‏داشتند و ایشان و اصحابشان را تحت نظر داشتند و برای یاران امام توطئه‌چینی می‌‏کردند.

یاری یاران
علی بن یقطین از اصحاب امام و از علمای زمانش بود و در عین حال در دستگاه هارون مقام بالایی داشت و مشاور او بود. می‌‏توان گفت در مقام وزیر و رازدار هارون بود و توزیع اموال به دستش بود و مرد بزرگی به‌شمار می‌‏رفت. این مرد از اینکه مبتلا به نیرنگ ستمگران است، نزد امام کاظم (ع) شکایت آورد و گفت: «دوست دارم این کار را رها کنم؛ ولی بر جانم می‌‏ترسم.» از وضع خود گله کرد و از همکاری با ظالمان راضی نبود، هرچند در آن مال و مقام بود. آنان نگران دین خود بودند، زیرا پیامبر (ص) و خاندان ایشان فرموده‌‏اند: کسی که ستمگر را کمک و یاری کند، با او شریک است هرچند به این اندازه که قلمی به دست ستمگر بدهد تا بنویسد!
«صفوان» یکی از اصحاب امام بود و شتران بسیاری داشت. روزی آنها را به حاکمان وقت کرایه داد. امام از او پرسید: «آیا تو اسبها و شترانت را به حاکمان کرایه می‌‏دهی؟» گفت: «آری، ولی تنها همین کار را برایشان انجام می‌‏دهم و آنان را دوست ندارم. کار می‌‏کنم و مزد می‌‏گیرم.» امام فرمود: «وقتی شترها کالاهای خلیفه یا حاکمان را حمل می‌‏کنند و تو می‌‏خواهی مزد این کار را از خلیفه بگیری، آیا در قلب خود دوست نداری که حاکم زنده بماند تا مزد تو را بپردازد؟» گفت: چرا، فرمود: «بنابراین، تو به بقای ستم راضی هستی و بقای ستمگر را دوست داری!» امامان تا این درجه همراهی و سازش با ستمگران را در هر مقام و لباس و درجه‏‌ای که باشد، نمی‌‏پذیرفتند و آن را مشارکت با آنان می‌‏دانستند.
علی بن یقطین می‌‏گوید: از وضع خودم به امام گله کردم. امام فرمود: تو برای حاکم ستمگر کار می‌‏کنی، ولی می‌‏توانی از این رهگذر به مستضعفان خدمت کنی و از آنان دفاع کنی و حقوقشان را پرداخت کنی. این کفارة کار توست. پس جایز است در این کار بمانی و بلکه رهاکردن آن بر تو جایز نیست. باید آنجا باقی بمانی و کار کنی؛ ولی امامان در عین حال اصحاب را به حال خود وانمی گذاشتند. معروف است که روزی خلیفه هدایایی برای علی بن یقطین فرستاد که در میان آنها جبّه‌‏ای گران‌قیمت بود. او نیز هدیه‏‌ها را برای امام فرستاد. امام برخی از آنها را پذیرفت و برخی دیگر از جمله آن جبه را برگرداند و فرمود: «من آن را پوشیدم و با آن نماز خواندم، ولی آن را به تو برمی‌گردانم.» علی بن یقطین آن را در صندوقی قرار داد و برخی شبها آن را می‌‏پوشید تا به یاد امام از آن تبرک بجوید. مدتی گذشت و شخصی در گزارشی به خلیفه گفت: «علی بن یقطین دوستدار و پیرو موسی بن جعفر است و برای شما احترامی قائل نیست و شما را بر حق نمی‌‏داند و حقوق شرعی و زکات را به امام پرداخت می‌‏کند. دلیل درستی این گزارش نیز این است که او جبه ارزشمند و دیگر هدایا را برای امام فرستاده‌است.» خلیفه علی بن یقطین را احضار کرد و او را مورد سرزنش قرار داد و گفت: «آن جبه کجاست؟» گفت: «آن را در صندوقی گذاشته‌‏ام وگاه گاه از آن تبرک می‌‏جویم. این نیز کلید آن صندوق است.» خلیفه او را نزد خود نگه داشت و کلید را به کسی داد تا برود و آن را بیاورد. وقتی جبه را آورد، همه چیز روشن شد!

واکنش دستگاه خلافت
امام حیات اصحاب خود را حفظ می‌‏کرد و مراقب بود تا در چنین دامهایی گرفتار نشوند. حاکمان امام را بسیار آزار می‌‏دادند: زندانی می‌‏کردند و از یک زندان به زندان دیگر انتقال می‌‏دادند تا با مردم ارتباط نداشته باشد، از سخن گفتن ایشان جلوگیری می‌‏کردند، همواره مراقبشان بودند و بالاتر از همه، ایشان را در فقر و تنگدستی نگه می‌‏داشتند و مانع رسیدن اموال به ایشان می‌‏شدند؛ یعنی سیاست گرسنه و فقیر نگه‌داشتن؛ ولی آیا امام سکوت کرد؟ آیا امور را رها کرد؟ هرگز! به کتابهای فقهی بنگرید، روایات و دعاها و دستورهای فراوانی از امام موسی بن جعفر نقل شده، ولی دارای جنبه خاصی است. در روایاتی که از سایر امامان نقل شده، نام امام ذکر شده‌است و مثلاً راوی گفته‌است: «از امام صادق شنیدم»، «از اباعبدالله شنیدم»، «از ابی جعفر شنیدم»؛ ولی در احادیثی که از امام موسی بن جعفر (ع) نقل شده، چنین آمده‌است: «از آن مرد شنیدم…»، «از عالم شنیدم…»، «از مرد صالح شنیدم…»، یعنی نام امام را به‌طور رمزی ذکر می‌‏کردند!
بنابراین، امام کاظم (ع) ستمگران را به حال خود نگذاشت تا مانع رسیدن دستورات و ارشادات دینی به مردم شوند و سکوت نکرد، بلکه در زمان‏‌ها و مناسبت‌های گوناگون و حتی در زندان دستورها و سفارش‌های دینی خود را به مردم می‌‏رساند. علت این آزار و ستم این بود که در زمان امام کاظم (ع)، حکومت عباسیان ثبات و استقرار پیدا کرد، در حالی که در زمان امام صادق (ع) حکومت عباسی لرزان و ناپایدار بود و نمی‌‏توانستند امامان را تحت نظر بگیرند یا مشکلی برایشان به وجود بیاورند. اما در زمان امام کاظم حکومت ثبات یافت و گسترش پیدا کرد و توانستند بر مردم مسلط شوند و امام را مورد ستم قرار دهند؛ ولی این ستمها مانع راه امام نمی‌‏شد. امام در زندان بود، زیر ستم بود، تنگدست بود، ولی ساکت نمی‌‏شد و از راهنمایی مردم و کار و تلاش دست برنمی‌داشت.
امام زین‌العابدین (ع) را نیز آزار می‌‏دادند و از هدایت و راهنمایی ایشان جلوگیری می‌‏کردند؛ اما حضرت در مسجد می‌‏نشست و دعا می‌‏خواند و همه چیز را در قالب دعا بیان می‌‏کرد. بسیاری از مسائل اعتقادی و فقهی، آموزه‏‌های دینی و ارشادی و تربیتی را می‌‏توان در دعاهای امام زین‌العابدین یافت. سخنان امام موسی بن جعفر نیز همین گونه است. گذشته از آنکه ایشان با غیر زبان، مردم را به خدا فرا می‌‏خواند. امام را زندان به زندان منتقل می‌‏کردند؛ زیرا رفتار امام در زندان و عبادت‏‌ها و نماز و روزه‌های همیشگی و دعاهایی که در زندان می‌‏خواند، بر اطرافیان اثر می‌‏گذاشت و دلشان را تغییر می‌‏داد و پس از مدت کوتاهی جلادان و نگهبانان زندان، خادم و شاگرد امام می‌‏شدند و از سخنان امام تأثیر می‌‏گرفتند.

وظیفه ما
ما هیچ عذری برای ترک واجبات نداریم. آیا فقری سخت‏‌تر از فقر موسی بن جعفر می‌‏خواهید؟ ظلم و ستمی بیش از آنچه بر ایشان روا رفته‌است می‌‏خواهید؟ امام با وجود همه این سختی‏‌ها برای اصلاح و تقویت دین و بالابردن نام الله تلاش می‌‏کرد و در هر شرایطی حق را می‌‏گفت. ما به محض اینکه احساس کردیم مردم پشت کرده‏‌اند و از دین روگردانده‌‏اند، می‌‏ترسیم سخن بگوییم، چرا که شاید فلانی یا فلانی رنجیده و دلخور شود! یا فلانی با ما بحث کند یا ما را آزار دهد و متهم کند یا… بگذارید چنین باشد. اینکه من یا شما را تحقیر می‌‏کنند، به خاطر آن است که شما بر حق هستید و این برایتان مایه شرف و افتخار است، چون شما با خشم مخلوق، خشنودی خدا را به دست آورده‌‏اید. بگذارید هر چه می‌‏خواهند بگویند. این برای انسان مایه افتخار است. همین که خدا با شماست کافی است «کفی بالله وکیلا: کارسازی خدا بس است.» [احزاب، ۴۸] و «إن الله یُدافعُ عن الذین آمنوا: قطعاً خدا از کسانی که ایمان آورده‌اند، دفاع می‌‏کند.» [حج، ۳۸]

ما و امامان (ع)
ما در این روز که احساس می‌‏کنیم دلمان به سوی امام کاظم (ع) اشتیاق پیدا کرده‌است، از زندگی و سیره او بهره‌‏ای می‌‏گیریم و اندکی دربارهٔ مسائل خود تأمل می‌‏کنیم. چرا انسان ضعیف و ناتوان باشد؟ اینکه در جلسه‏‌ای به احترام من یا شما بنشینیم و فلانی چنین و چنان بگوید… این کار حرام است! چرا ما تا این اندازه از ارزش خود می‌‏کاهیم؟ چرا برای خشنودی مردم دروغ می‌‏گوییم و موجب خشم خدا می‌‏گردیم؟ چرا از ناراحتی دیگران می‌‏ترسیم؟ چرا وظیفه و واجب خود را رها می‌‏کنیم؟ انسان جانشین خدا در زمین است، خط‌مشی انسان این است که همچون علی بن ابی طالب شود. خط انسان کامل این است. چرا ناتوان باشد؟ چرا بترسد و ساکت باشد؟ چنین زندگی که برای به دست آوردن خشنودی مردمی باشد که ناتوان‏‌تر از خود ما هستند و اختیار سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیز خود را ندارند، چقدر بی‌ارزش و پوچ است!
- امام موسی صدر / ترجمه احمد ناظم
کد مطلب: 79258
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/vyZbf8
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل