مأموریت‌های ناتمام و داستان بی‌ثباتی افغانستان

بحران و جنگ ۱۶ساله افغانستان وارد مرحله جدیدی شده‌است که به نظر می‌رسد به موازات تشدید خشونت‌ها، بازیگران خارجی حاکم بر امورات سیاسی و نظامی این کشور یک «پروژه» توطئه‌گرایانه منطقه در این کشور را در راستای افزایش اختلافات داخلی در بدنه اجتماعی و رهبری سیاسی آن کلید زده‌اند.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۲ جدی ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۱۲
مأموریت‌های ناتمام و داستان بی‌ثباتی افغانستان
بحران و جنگ ۱۶ساله افغانستان وارد مرحله جدیدی شده‌است که به نظر می‌رسد به موازات تشدید خشونت‌ها، بازیگران خارجی حاکم بر امورات سیاسی و نظامی این کشور یک «پروژه» توطئه‌گرایانه منطقه در این کشور را در راستای افزایش اختلافات داخلی در بدنه اجتماعی و رهبری سیاسی آن کلید زده‌اند. قبل از هر اظهارنظر یا تحلیل دربارهٔ مسائل جاری این کشور باید جایگاه نیابتی افغانستان در رقابت‌های بین‌المللی ازجمله دوران جنگ سرد، موقعیت سوق‌الجیشی این کشور در همسایگی کشورهایی که یا در متن معادلات جهانی قرار دارند یا در وضعیت ژئوپلیتیک منطقه تأثیر قابل ملاحظه دارند، موضوع حساس اما همیشه در حاشیه تولید و قاچاق مواد مخدر که متنفذین خارجی و داخلی را به هم پیوند می‌دهد و مهم‌تر از همه استفاده از این کشور به‌عنوان یک لابراتوار برای عملیاتی‌کردن پروژه مخرب «بنیادگرایی» در چارچوب گروه‌ها و جنبش‌های جهادی را با رجوع به تاریخ ۴۰ساله اخیر به‌درستی درک کرد. این گذشته و حال و حتی آینده افغانستان بدون تردید جدا از این تصویر سراسر توطئه، دخالت، میدان بازی نیروهای منطقه و فرامنطقه و فروپاشی ساختار سیاسی–اجتماعی به سوی زاییده از نظم نوین جهانی در عرصه بین‌المللی و جایگزین‌کردن تکنوکرات‌های فاسد و گروه‌های خشونت‌طلب به جای نیروها و احزاب سیاسی سکولار، میهن‌پرست و چپ، نخواهد بود. آنان که به‌عنوان دولت پنهان در واشینگتن و نیمچه دولت پنهان افغانی که هم‌اکنون این کشور را اداره می‌کند، تا به امروز عامدانه و در راستای منافع خود هرگز نخواسته‌اند که این بحران به نقطه پایان یا حداقل در مسیر خروج از بن‌بست قرار بگیرد. در شرایطی که در تمامی این سال‌ها با لشکرکشی بزرگ ائتلاف به رهبری آمریکا به بهانه حوادث تروریستیِ ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ میلادی در عرض چند هفته این کشور به اشغال خارجی درآمد و تقریباً هیچ مقاومت قابل‌توجهی هم در مقابل آنان از سوی حکومت «طالبان» و حتی بدنه اجتماعی انجام نگرفت، به زعم تحلیلگران معتقد به روند طبیعی امور باید ضرورت انتظار تغییر و اصلاح امور در چارچوب ثبات در این کشور عملیاتی می‌شد. اما داستان به این سادگی نبود و اصولاً قرار هم نبود افغانستان به یک کشور باثبات و در راستای دموکراتیزاسیون تبدیل شود. از همان ابتدا مشخص بود که افغانستان به سکوی پرش و آزمایشگاه سیاست و استراتژی امپریالیستی برای تغییرات بنیادین در منطقه خاورمیانه و در جوار سه قدرت بزرگ جهانی چین، روسیه (البته بعد از فروپاشی از طریق آسیای میانه) و هند و دو قدرت منطقه‌ای ایران و پاکستان تعیین شده بود. افغانستان که یک بار از سوی آمریکایی‌ها برای پروژه فروپاشی شوروی مورد استفاده قرار گرفته بود، این بار هم گویا قرار بود جغرافیای سیاسی منطقه را دچار تغییرات دل‌بخواه واشینگتن و در مرحله پایین‌تری غرب اروپایی کند. اما این سناریوی به‌هم‌ریختگی در قالب به میدان‌آوردن بنیادگرایی آن‌طور که فاجعه‌سازان می‌خواستند به پیش نرفت و در قاعده بازی به دلیل وضعیت آنارشیک جهانی و بی‌ثباتی مزمن این کشور دچار چالش‌های اساسی شد. اما واقعیت این است که در همین چارچوب بی‌ثبات‌سازی و تناقضات بنیادین هنوز این کشور همان نقش سکوی پرش و آزمایشگاهی را برای نیروهای امپریالیستی بازی می‌کند و در میانه این مرداب خون و ویرانی، آنان در حال صید ماهی خود هستند. از یک سال پیش به موازات شکست نیروهای داعش در سوریه و عراق که آن نیز یک پروژه دست‌ساز فاجعه‌سازان بین‌المللی و منطقه بود، جهان شاهد کوچ سازماندهی‌شده بقایای این تروریست‌ها به افغانستان در ابعاد بالا بوده‌است. در شرایطی که برای حضور و بروز داعش به‌عنوان یک گروه تروریستی و بنیادگرا–ناسیونالیست افغانی با توجه به جایگاه بومی آن و دارابودن پایگاه اجتماعی در متن جامعه افغانستان می‌توان دلایل زیادی را مطرح کرد، اما نیروهای داعش هیچ پایگاه اجتماعی‌ای در این کشور نداشته و ندارند. گزارش رسانه‌های بین‌المللی نیز مؤید این حضور گسترده‌است و حتی بعد از تکذیب‌های مکرر مقامات دولت کابل و فرماندهان ارشد ناتو مبنی بر عدم حضور گسترده جنگجویان داعشی در افغانستان به‌تازگی وزیر دفاع این کشور گفته‌است: «در عملیاتی که با پشتیبانی حملات هوایی آمریکا در ۹ ماه گذشته صورت گرفته‌است، حدود هزار و ۶۰۰ داعشی ازجمله فرماندهان ارشد آنها کشته شدند». این ادعای بالاترین مقام نظامی افغانستان به نوعی تأییدکننده گزارش مقامات روسی مبنی بر حضور و ورود ترانزیتی تروریست‌های داعشی به این کشور است. هم‌زمان با این تحولات در هفته‌های اخیر بحران مشروعیت در ساختار قدرت شراکتی افغانستان با قبول استعفای «عطا محمد نور»، والی بلخ، از سمت خود که از سوی «محمد اشرف غنی»، رئیس‌جمهوری، انجام و با مخالفت حزب «جمعیت اسلامی» و والی برکنارشده به‌عنوان رئیس اجرائی این تشکیلات مواجه شد، اکنون با صف‌بندی‌های موافق و مخالف در بین احزاب و قدرتمندان سیاسی و جهادی به یک بحران بزرگ تبدیل شده‌است. تمام این وقایع و رخدادها حلقه‌های یک زنجیر واحد هستند؛ همان زنجیری که نمی‌خواهد اجازه دهد افغانستان به ثبات، صلح و تفاهم ملی برسد چراکه این آزمایشگاه در عرصه ژئوپلیتیک هنوز باید تحت تسلط خارجی و تخریب‌گران داخلی مأموریت‌های ناتمام خود را انجام دهد.
-اردشیر زارعی‌قنواتی
کد مطلب: 77033
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/r11ovU
مرجع : شرق
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل