صورت و سیرت پیامبر (ص) / بخش اول

علامه محمدحسین طباطبایی
رسول خدا صلی الله علیه وآله بسیار بزرگ و گرانقدر بود. در دیدگان عظیم و موقر می‌نمود و در دلها عزیز و گرامی بود. چهره مبارکش مانند ماه شب چهارده می‌تابید و درخشان و نورانی بود.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۴ قوس ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۳۵
صورت و سیرت پیامبر (ص) / بخش اول
‏اشاره: مرحوم علامه طباطبایی برای استفاده عملی از روش و منش پیامبر اکرم (ص)، مجموعه‌ای از آداب و رفتار آن حضرت را در کتابی به نام «سنن النبی» گرد آورده که به نوعی می‌تواند رساله‌ای عملیه برای همه کسانی باشد که می‌خواهند از نحوه زندگی رسول خدا (ص) آگاه شوند و برنامه آن حضرت را دستورالعمل زندگی فردی و اجتماعی خویش قرار دهند. آنچه در پی می‌آید، بخشی از ترجمه آن کتاب به قلم آقای استادولی است که انتشارات پیام آزادی به چاپ رسانیده‌است. ‏

شمایل و سیمای پیامبر (ص)‏
۱ـ رسول خدا صلی الله علیه وآله بسیار بزرگ و گرانقدر بود. در دیدگان عظیم و موقر می‌نمود و در دلها عزیز و گرامی بود. چهره مبارکش مانند ماه شب چهارده می‌تابید و درخشان و نورانی بود. رنگ چهره‌اش سفید مایل به سرخی بود. نه از لاغری در دیده‌ها حقیر می‌نمود، و نه از فربهی انگشت‌نما بود. چهره‌ای سپید و نورانی، دیدگانی درشت و سیاه، ابروانی باریک و کمانی، جمجمه‌ای بزرگ و قامتی معتدل و میانه داشت. پیشانی‌اش بلند، و بینی‌اش باریک و کشیده بود. در سفیدی چشمانش اندکی سرخی دیده می‌شد. ابروانی پیوسته و گونه‌هایی صاف و هموار داشت. مچ‌هایش درشت و ساق دستش بلند بود. مفصل شانه‌ها بزرگ و خود شانه‌ها پهن بود. کف دست و پایش کلفت و پر گوشت بود. دست و پایش کشیده، و ساقها و پاشنه‌هایش کم گوشت بود. نه بلند و بی‌قواره، و نه کوتاه و زننده بود. چهره‌اش نه کم گوشت بود و نه پر گوشت و نه سپید زننده. کف دستهایش گشاده و مانند کف دست عطرفروشان معطر بود. استخوان‌های قلم دست و پایش بلند بود.
موی سرش نه مجعّد و پیچیده بود و نه لَخت و افتاده. مژه‌هایش بلند و محاسن و شاربش پر پشت بود. موهای سفید چندی که در سر و رویش پیدا شده بود، به واسطه خضاب، سبز به نظر می‌رسید. دهانش فراخ و شیرین، میان بینی‌اش برآمده، دندان‌هایش سپید و از هم باز، و مویش آویخته بود. از میان سینه تا ناف، خطی باریک از مو داشت. تمام اندام‌هایش معتدل بود. شکمش با سینه برابر بود، سینه‌اش پهن و گردنش به سپیدی نقره بود.
هنگام رضا و شادی، چهره‌اش چون آینه‌ای رنگارنگ درخشان و جذاب بود. کشیده گام برمی‌داشت و آرام و باوقار راه می‌رفت. در کارهای خیر از همه پیشقدم بود. هنگام راه رفتن چنان گام می‌زد که گویی از سراشیبی فرود می‌آید. دندان‌هایش در حین تبسم، به سان دانه‌های تگرگ نمایان می‌شد و در هنگام خنده چون برق جهنده می‌درخشید.
اندامی زیبا و خویی پسندیده داشت. خوش‌برخورد و خوش مجلس بود. هنگامی که با مردم روبرو می‌شد، پیشانی‌اش چون چراغی فروزان نظر آنان را جلب می‌کرد. دانه‌های عرق مانند مروارید بر چهره‌اش می‌غلتید و بوی عرقش خوشبوتر از مشک بود. مُهر نبوت در میان شانه‌هایش نمایان بود.
۲ـ ابوهریره گوید: آن حضرت هنگامی که می‌خواست به سوی جلو یا پشت سر خود بنگرد، با تمام بدن برمی‌گشت.
۳ـ ابن‌شهرآشوب گوید: ایشان دو گیسو داشت و آن رسمی بود از هاشم، جد اعلای حضرت.
۴ـ از راهی نمی‌گذشت، مگر اینکه هر که از آنجا عبور می‌کرد، از عطر عرق آن حضرت پی می‌برد که ایشان از آنجا گذشته‌است.
۵ـ فرمود: ما گروه پیامبران دیده‌هایمان می‌خوابد؛ ولی دلمان نمی‌خوابد و از پشت سر می‌بینیم؛ چنان‌که از پیش رو می‌بینیم. ‏
‏۶- نوفلی گوید: در نزد حضرت امام هادی علیه‌السلام از صدا و آهنگ خوش گفتگو کردم، فرمود: «امام سجاد علیه‌السلام قرآن تلاوت می‌کرد و گاهی مردم از صدای زیبای او بیهوش می‌شدند و اگر امام اندکی از صدای زیبای خود را ظاهر کند، مردم طاقت شنیدن آن صوت زیبا را ندارند.» گفتم: «آیا پیامبر با مردم نماز نمی‌خواند و صدای خود را به تلاوت قرآن بلند نمی‌ساخت [پس چرا مردم بیهوش نمی‌شدند]؟» فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله به اندازه طاقت مردمی که پشت سرش بودند، صدای خود را آشکار می‌ساخت.»
۷ـ امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود: از دایی خود هند بن ابی هاله که از وصف‌کنندگان رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، خواستم و دوست داشتم که مقداری از اوصاف آن حضرت را برایم بیان کند تا بدان درآویزم و به سهم خود از آن پیروی نمایم، گفت:‏
‏ـ در دل و دیده هر کس موقر و باعظمت می‌نمود، روی نکویش چون ماه می‌درخشید؛ از میان‌قامت، بلندتر و از درازقامت، کوتاهتر بود. سری نسبتاً بزرگ و موهایی نه پیچیده و نه لخت و افتاده داشت. اگر موی سرش ژولیده می‌شد، فرق باز می‌کرد و هر گاه آن را بلند می‌نمود، از نرمة گوش تجاوز نمی‌کرد. چهره‌ای درخشان، پیشانی بلند، ابروانی بلند و کشیده و پر پشت و ناپیوسته داشت. میان ابروانش رگی بود که به هنگام خشم برجسته می‌شد. هاله‌ای از نور بر چهره‌اش پرتو افکنده بود؛ به طوری که اگر کسی دقت نمی‌کرد، می‌پنداشت که میان بینی‌اش برآمدگی دارد. ‏
محاسنش کوتاه و پر پشت، گونه‌هایش صاف، میان دندان‌هایش باز و شیرین‌دهان بود. گردنش گویی گردن نگارینی است از نقره سپید و درخشان. اندام‌هایش متناسب بود. تنومند و عضله‌هایش محکم بود. سینه و شکمش برابر بود. چهارشانه و درشت استخوان بود. پهن سینه و سفیدپوست بود.
اندام‌هایش میانه و به اندازه بود، استخوان‌های دست و پایش کشیده، گودی کف پاها بیشتر از معمول و پاشنه‌های پایش صاف و نرم بود؛ به طوری که آب از آن می‌چکید. استوار قدم برمی‌داشت و آرام و با وقار راه می‌رفت و گامهای بلند برمی‌داشت. چنان راه می‌رفت که گویی از سرازیری فرود می‌آید. دیدگانش را فرو می‌افکند. به زمین بیش از آسمان نگاه می‌کرد. به کسی خیره نمی‌شد، بلکه کوتاه نظر می‌کرد. با هر کس روبرو می‌شد، در سلام کردن بر او پیشی می‌گرفت. ‏
امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود: «گفتم از سخن گفتنش برایم بگو.» گفت: «آن حضرت پیوسته اندوهگین و در تفکر بود. آسایش نداشت. پیوسته خموش بود و جز به هنگام نیاز سخن نمی‌گفت. لب به سخن می‌گشود و آن را به نحوی بلیغ به پایان می‌برد. سخنان کوتاه و جامع می‌گفت و کم و زیاد در جملاتش نبود. خویی نرم داشت: نه خشن بود، نه خوار و زیردست. هر نعمتی در نظرش بزرگ می‌نمود، گرچه اندک باشد و هرگز نعمتی را مذمت نمی‌کرد؛ آری، از هیچ طعامی بد نمی‌گفت و تعریف هم نمی‌کرد.
دنیا و ناملایماتش او را به خشم نمی‌آورد؛ ولی هنگامی که پای حق در میان بود، از شدت خشم کسی او را نمی‌شناخت و چیزی مانعش نبود تا آنکه حق را بازستاند. با تمام دست اشاره می‌کرد [، نه با انگشت‏] و به هنگام تعجب، دست را پشت و رو می‌کرد. زمانی که سخن می‌گفت، دستها را به هم می‌چسباند و شست دست چپ را به کف دست راست می‌زد. چون خشم می‌گرفت، روی خود را برمی‌گرداند و چشم را فرو می‌خواباند. بیشتر خنده‌اش تبسم بود و چون می‌خندید، دندان‌هایش مانند دانه‌های تگرگ نمایان می‌شد.»

وضع داخلی منزل آن حضرت‏
امام حسین علیه‌السلام فرمود: «از پدرم از وضع داخلی منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم»، فرمود:
ـ به منزل رفتنش به اختیار خود بود و چون به منزل می‌رفت، اوقات خویش را سه قسمت می‌کرد: قسمتی برای عبادت خداوند، قسمتی برای خانواده و قسمتی برای خود. اما قسمت خودش را باز میان خود و مردم قسمت می‌کرد و پس از فراغت از کار خواص، به کارهای عموم می‌پرداخت و چیزی از آن وقت را برای خود باقی نمی‌نهاد. ‏
و از جمله روش آن حضرت در مورد امت این بود که اهل فضل را به عنایت خود ویژه می‌داشت، و هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت، حرمت می‌نهاد. برخی یک حاجت، برخی دو حاجت و برخی چندین حاجت داشتند و حضرت به رسیدگی آنها می‌پرداخت و آنان را سر گرم اصلاح کار خودشان و مردم می‌کرد؛ از کار و بارشان می‌پرسید و آنچه را لازم بود، به آنان خبر می‌داد و می‌فرمود: «باید حاضران به غایبان برسانند، و حاجت کسانی را که به من دسترس ندارند، به من برسانید؛ زیرا هر که حاجت کسانی را که دسترس به سلطان ندارند به گوش سلطان برساند، خداوند قدمهایش را در روز قیامت ثابت و استوار سازد.» در مجلس آن حضرت جز این‌گونه مطالب گفته نمی‌شد و از کسی، غیر آن را نمی‌پذیرفت. آنان برای درک فیض و طلب علم خدمت حضرتش شرفیاب می‌شدند و بی‌آنکه چیزی فراگیرند، پراکنده نمی‌شدند و چون از آن مجلس بازمی‌گشتند، خود رهنمایانی بودند.

وضع خارج از منزل پیامبر (ص)
و از پدرم امیر مؤمنان علیه‌السلام از وضع رسول خدا صلی الله علیه وآله در خارج از منزل پرسیدم که: «چگونه رفتار می‌کرد؟» فرمود:
ـ زبان خود را از سخنان غیرلازم بازمی‌داشت. با مردم اُنس می‌گرفت و آنان را از خود نمی‌رماند. بزرگ هر قومی را گرامی می‌داشت و او را بر آنان می‌گماشت. از مردم می‌پرهیخت و خود را از آنان می‌پایید، بدون آنکه از آنان روی گرداند یا با آنان بدخُلقی کند. از یاران خود سراغ می‌گرفت و از مردم از آنچه در میان آنان می‌گذشت، پرسش می‌نمود. هر کار نیکی را تحسین و تقویت می‌کرد و هر کار زشتی را تقبیح می‌کرد و خوار می‌شمرد. در کارها میانه‌رو بود و افراط و تفریط نداشت. از مردم غافل نمی‌شد؛ مبادا آنان غفلت ورزند و به انحراف گرایند. دربارهٔ حق نه کوتاهی داشت و نه از آن تجاوز می‌کرد. اطرافیان آن حضرت نیکان مردم بودند، و برترین آنان در نظر او کسانی بودند که نسبت به مسلمانان خیرخواه و دلسوزتر بودند، و بزرگترین آنان کسانی بودند که با برادران دینی خود بهتر همدردی و همکاری داشته باشند.

وضع مجلس آن حضرت‏
امام حسین علیه‌السلام فرمود: از پدرم از وضع مجلس پیامبر صلی‌الله علیه وآله پرسیدم، فرمود:
ـ آن حضرت در هیچ مجلسی نمی‌نشست و برنمی‌خاست، مگر به یاد خدا. در مجالس جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی‌کرد و از این کار نیز نهی می‌نمود. هر گاه به گروهی می‌پیوست، هر جا که خالی بود، می‌نشست و دیگران را نیز دستور می‌داد که چنین کنند.
حق هر یک از اهل مجلس را ادا می‌کرد و کسی از آنان نمی‌پنداشت که دیگری نزد آن حضرت از او گرامی‌تر است. با هر کس می‌نشست، به قدری صبر می‌کرد تا خود آن شخص برخیزد و برود. هر کس از او حاجتی می‌خواست، بازنمی‌گشت مگر آنکه یا به حاجت خود رسیده بود یا به بیان خوشی از آن حضرت دلخوش گشته بود. خوی نیکش شامل همه بود؛ به حدی که مردم او را پدری مهربان می‌دانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند. مجلس او مجلس حلم و حیا و صداقت و امانت بود. در آن آوازها بلند نمی‌شد و آبروی کسی نمی‌ریخت و اگر از کسی لغزشی سر می‌زد، جای دیگر بازگو نمی‌شد. اهل مجلس با یکدگر عادلانه رفتار می‌کردند و بر اساس تقوا با هم رفاقت و دوستی می‌نمودند. با یکدگر فروتن بودند، مهتران را احترام می‌کردند و با کهتران مهربان بودند و نیازمندان را بر خود مقدم می‌داشتند و از غریبان نگهداری می‌کردند.

روش پیامبر (ص) با همنشینان
گفتم: «روش پیامبر صلی الله علیه وآله با همنشینان چگونه بود؟» فرمود:
ـ همیشه خوشرو و خوش‌خُلق و نرمخو بود. خشن و درشت‌خو و پرخنده و سبکسر و بدزبان و عیبجو و چاپلوس نبود. از آنچه به آن میل و رغبت نداشت، غفلت می‌ورزید؛ طوری بود که آرزومندان از او نومید نمی‌شدند. خود را از سه چیز به سختی دور می‌داشت: جدال و کشمکش، پرحرفی و ذکر مطالب بی‌فایده. نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز داشت: کسی را نکوهش و سرزنش نمی‌کرد، لغزش‌های کسی را جستجو نمی‌نمود و عیب کسی را پی نمی‌گرفت.
سخن نمی‌گفت مگر در جایی که امید ثواب در آن می‌داشت. هنگام سخن گفتن چنان اهل مجلس را جذب می‌کرد که همه سر به زیر افکنده، گویی پرنده بر سرشان نشسته، آرام و بی‌حرکت می‌ماندند و چون ساکت می‌شد، آنان سخن می‌گفتند و نزد آن حضرت بر سر سخنی نزاع نمی‌کردند. هر که سخن می‌گفت، همه ساکت به سخنانش گوش می‌دادند تا سخنش پایان یابد و در محضر حضرتش به نوبت سخن می‌گفتند. از چیزی که اهل مجلس می‌خندیدند، می‌خندید و از آنچه آنان تعجب می‌کردند، تعجب می‌کرد. بر بی‌ادبی غریبان در خواسته‌ها و گفتارشان صبر می‌کرد تا جایی که اصحاب درصدد جلب اشخاص مزاحم برمی‌آمدند. می‌فرمود: «چون حاجتمندی را دیدید، کمکش کنید.» مدح و ثنای کسی را نمی‌پذیرفت مگر از کسی که بخواهد تشکر نماید. سخن کسی را نمی‌برید مگر آنکه از حد می‌گذشت که در آن صورت با نهی او یا برخاستن، سخنش را قطع می‌کرد.
امام حسین علیه‌السلام فرمود: «سپس از سکوت رسول خدا صلی‌الله علیه وآله پرسیدم»، پدرم فرمود:
ـ سکوت آن حضرت بر چهارپایه استوار بود: حلم، حذر، تقدیر و تفکر. سکوتش در تقدیر و اندازه‌گیری در این بود که همة مردم را به یک چشم ببیند و به گفتار همه یکسان گوش دهد؛ و سکوتش در تفکر آن بود که در چیزهای فناپذیر و فناناپذیر اندیشه می‌کرد؛ و سکوتش در حلم آن بود که حلم و صبر را با هم داشت، به طوری که چیزی او را به خشم نمی‌آورد و از کوره به در نمی‌برد؛ و سکوتش در حذر در چهار مورد بود: به کارهای نیک می‌پرداخت تا دیگران نیز از او پیروی کنند؛ کارهای زشت را ترک می‌کرد تا دیگران نیز از آن بپرهیزند؛ کوشش خود را به کار می‌برد تا برای اصلاح امت خود نظری درست ارائه دهد؛ و به آنچه خیر دنیا و آخرت در آن بود، اقدام می‌نمود.
۸ ـ أنس بن مالک گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله چهره‌ای درخشان داشت و رنگش مانند مروارید سپید بود. هنگام راه رفتن اندکی به جلو متمایل می‌شد. من هرگز مشک و عنبری را نبوییدم که از عطر تن آن حضرت خوشبوتر باشد و هیچ دیبا و ابریشمی را دست نکشیدم که از کف دست آن حضرت نرم‌تر باشد.
۹ـ کعب بن مالک گوید: هر گاه چیزی رسول خدا صلی الله علیه و آله را خوشحال می‌کرد، چهره مبارکش چون قرص قمر روشن می‌شد. ‏
‏۱۰ـ غزالی گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه شیوا گفتارتر و شیرین سخن‌تر بود و با کوتاهترین و در عین حال پرمعنی‌ترین جملات، سخن می‌گفت و زیاد و کم در سخنانش نبود. قطعات گفتارش به یکدیگر پیوسته بود و سخن را به طوری شمرده ادا می‌کرد که شنونده آن را به‌خوبی درمی‌یافت و به حافظه می‌سپرد. جوهرة صدایش بلند و آهنگ صدایش از همه مردم زیباتر بود.
۱۱ـ فرمود: خداوند عقل را آفرید و به او گفت: «عقب برو»، عقب رفت. سپس فرمود: «پیش بیا»، پیش‌آمد. آنگاه فرمود: «مخلوقی را نیافریدم که نزد من محبوبتر از تو باشد.» پس نود و نه جزء از آن را به [من‏] محمد بخشید، و یک جزء دیگر را میان همه بندگان قسمت نمود.
۱۲ـ می‌فرمود: من به اخلاق نیک و پسندیده برانگیخته شده‌ام.
۱۳ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: «خداوند رسول خویش را به اخلاق نیک و پسندیده مخصوص گردانید. شما هم خود را بیازمایید؛ اگر آن اخلاق نیک در شما بود، خدای را سپاس بگویید و از او بخواهید تا آن را در شما بیفزاید.» سپس آنها را بدین ترتیب ده خصلت شمرد: «یقین، قناعت، صبر، شکر، بردباری، خوش‌خلقی، سخاوت، غیرت، شجاعت و جوانمردی.»
۱۴ـ انس گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله شجاع‌ترین، نیکوترین و سخی‌ترین مردم بود. شبی صدای هولناکی به گوش مردم مدینه رسید که همه وحشتزده به سویش شتافتند. در این میان دیدند رسول خدا صلی الله علیه وآله پیش از همه بیرون آمده، درحالی که سوار بر اسب شده و شمشیر بر گردن انداخته بود و به مردم می‌فرمود: مترسید، چیزی نیست!‏
‏۱۵ـ امام علی علیه‌السلام فرمود: چون تنور جنگ گرم می‌شد و دو لشکر به هم می‌رسیدند، ما به رسول خدا صلیالله علیه وآله پناهنده می‌شدیم و هیچ‌کس به دشمن نزدیکتر از آن حضرت نبود.
۱۶ـ ابوسعید خُدری گوید: رسول خدا از دختران پرده‌نشین باحیاتر بود و هر گاه چیزی را دوست نمی‌داشت، از قیافه آن حضرت درمی‌یافتیم.
۱۷ـ امام صادق علیه‌السلام به حفص بن غیاث فرمود: ای حفص، هر که صبر کند، اندکی صبر کرده و هر که بی‌تابی کند، اندکی بی‌تابی کرده‌است. سپس فرمود: در همه کارهایت صبر پیشه‌ساز؛ زیرا خدای بزرگ محمد صلیالله علیه وآله را به پیامبری برانگیخت و او را امر به صبر و مدارا نمود و فرمود: «بر آنچه می‌گویند، صبر کن و به طوری شایسته از آنان دوری گزین، و مرا با تکذیب‌کنندگان توانگر و مرفه واگذار»، و نیز فرمود: «بدی دیگران را با بهترین روش دور کن، تا آن که میان تو و او دشمنی است، گویی دوست گرم و صمیمی است؛ و از این خصلت برنخورند جز کسانی که صبر پیشه کنند و کسی که دارای بهره‌ای بزرگ [از اندیشه و خرد] است.» رسول خدا صلیالله علیه وآله هم صبر نمود تا او را به چیزهای بزرگ متهم کردند. از این رو دلتنگ شد و خداوند این آیه را نازل نمود: «ما به‌خوبی می‌دانیم که تو سینه‌ات از آنچه می‌گویند، تنگ می‌شود. پس به همراه ستایش پروردگارت تسبیح‌گوی و از سجده‌گزاران باش.» باز هم او را تکذیب کردند و متهم نمودند و حضرت غمگین شد و خداوند این آیه را فرستاد: «ما به‌خوبی می‌دانیم که آنچه می‌گویند، تو را غمگین می‌کند. اما آنان تو را تکذیب نمی‌کنند، بلکه این ستمگران آیات خدا را تکذیب می‌کنند. البته پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند و بر تکذیب‌شدن صبر کردند، و آزارها دیدند تا آنکه یاری ما به آنان رسید.»
پس پیامبر خود را به صبر ملزم ساخت، تا آنکه آنها پا را فراتر نهاده و نام خدا را بر زبان آورده، او را تکذیب نمودند. پیامبر فرمود: «دربارهٔ خودم و خاندان و آبرویم صبر کردم؛ ولی دربارهٔ بدگفتن به معبودم صبر ندارم.» آنگاه خداوند این آیه را نازل کرد: «ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست، در شش روز آفریدیم و هیچ خستگی به ما نرسید، پس [تو هم خسته مشو و] بر آنچه می‌گویند، صبر کن.»
پیامبر صلیالله علیه وآله در همه احوال صبر کرد تا او را به امامان از عترتش مژده دادند و آنان به داشتن صبر معرفی گردیدند. خداوند فرمود: «از آنان پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت کنند، چون صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند.» اینجا بود که پیامبر فرمود: «صبر نسبت به ایمان، مانند سر است نسبت به بدن.» خداوند هم از صبر او قدردانی کرد و این آیه را نازل فرمود: «کلمة نیکوی پروردگارت [و وعده‌های نجات و پیروزی او] در بارة بنی‌اسرائیل انجام یافت به پاداش صبری که کردند، و آنچه را فرعون و قومش می‌ساختند و آنچه را برمی‌افراشتند، واژگون نمودیم.» پیامبر صلیالله علیه وآله فرمود: «این هم بشارت است و هم انتقام.» خداوند پاداش صبر آن حضرت را به او عنایت فرمود، علاوه بر آنچه در آخرت برایش ذخیره کرده‌است.
ادامه دارد...
/علامه محمدحسین طباطبایی - ترجمه حسین استاد ولی - سه شنبه ۱۴ قوس ۱۳۹۶
کد مطلب: 76382
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/YmBo7x
مرجع : اطلاعات
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل