تأملاتی دربارهٔ ترامپ

اجازه بدهید به یاد آوریم که دونالد ترامپ با آرای کمتر از یک‌چهارم از کل مردم انتخاب شد. انتخاب او نتیجه یک روش منسوخ انتخاباتی است. ما نباید تصور کنیم که جمعیتی بزرگ از ترامپ حمایت می‌کند؛ امروز سرخوردگی گسترده در میان سیاسیون و همین‌طور یک حس تحقیرشدگی جدی در میان هر دو حزب اصلی ایالات متحده آمریکا وجود دارد. هیلاری کلینتون در رقابت با دونالد ترامپ رأی بیشتری آورد، بنابراین زمانی که سؤال دربارهٔ حمایت از ترامپ است، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه اقلیتی در ایالات متحده قادر است به ترامپ قدرت بدهد؛ ما دربارهٔ نقصان دموکراسی سؤال می‌کنیم؛ نه دربارهٔ امواج مردم.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۱ سنبله ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۲۱
تأملاتی دربارهٔ ترامپ
اجازه بدهید به یاد آوریم که دونالد ترامپ با آرای کمتر از یک‌چهارم از کل مردم انتخاب شد. انتخاب او نتیجه یک روش منسوخ انتخاباتی است. ما نباید تصور کنیم که جمعیتی بزرگ از ترامپ حمایت می‌کند؛ امروز سرخوردگی گسترده در میان سیاسیون و همین‌طور یک حس تحقیرشدگی جدی در میان هر دو حزب اصلی ایالات متحده آمریکا وجود دارد. هیلاری کلینتون در رقابت با دونالد ترامپ رأی بیشتری آورد، بنابراین زمانی که سؤال دربارهٔ حمایت از ترامپ است، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه اقلیتی در ایالات متحده قادر است به ترامپ قدرت بدهد؛ ما دربارهٔ نقصان دموکراسی سؤال می‌کنیم؛ نه دربارهٔ امواج مردم.

آیا ترامپ فاشیست است؟
ممکن است بزنگاهی تشخیصی بین فاشیسم قدیم و فاشیسم جدید وجود داشته باشد؛ نقطه کلیدی، رجوع به بقایای انواع فاشیسم اروپایی در نیمه قرن بیستم است. اما با ترامپ، ما موقعیتی متفاوت داریم که من هنوز آن را فاشیسم می‌نامم. لحظه فاشیستی زمانی رخ می‌دهد که ترامپ ادعاهای بیجا می‌کند؛ مثل این ادعا که این قدرت را دارد که میلیون‌ها نفر را از آمریکا اخراج یا بعد از تحویل‌گرفتن دفتر کارش، فوری هیلاری را زندانی کند (او حالا این حرف‌ها را پس گرفته‌است)، توافقات تجاری را به هم می‌زند، به دولت چین توهین یا از نو مرزهای آبی را مشخص می‌کند. وقتی او این‌گونه صحبت می‌کند، گویی تنها قدرت تصمیم‌گیرنده در سیاست خارجی است که می‌تواند تصمیم بگیرد چه کسی به زندان برود، چه کسی اخراج شود، یا به کدام توافق تجاری امتیاز ویژه بدهد و کدام سیاست خارجی را اتخاذ یا لغو کند. بسیاری از ما غرور او، خودسری او، خودمهم‌پنداری مضحک او، نژادپرستی او و زن‌ستیزی او و صفت بارز فرار از مالیات او را دیده بودیم اما همه این صفات برای کسانی که به او رأی دادند، فقط خصوصیاتی مهیج بودند. هیچ‌کس مطمئن نیست او قانون اساسی را بخواند یا حتی به آن اهمیتی بدهد. این بی‌تفاوتی متکبرانه همان چیزی است که مردم را به سوی او جذب می‌کند. این پدیده فاشیستی است و اگر او سخنانش را عملی کند، ما دولتی فاشیستی داریم.

ریاست‌جمهوری و واقعیت تلویزیون
روشن است که ریاست‌جمهوری به شکل فزاینده‌ای به یک پدیده رسانه‌ای تبدیل شده‌است. پرسش این است که آیا غالب مردم به همان روشی رأی می‌دهند که در فیس‌بوک، گزینه «لایک» و «دیس‌لایک» را انتخاب می‌کنند؟ ترامپ تمام فضای صفحه نمایش را احاطه می‌کند و این فرمی نوظهور است. اگرچه او یک رهبر کاریزماتیک به معنای سنتی آن نیست، اما اندازه و قدرت شخصی‌اش را از طریق حضور در تلویزیون، البته با روش خودش، کسب کرده‌است. این تصویر به او اجازه می‌دهد هویتش را به‌عنوان کسی که قوانین را می‌شکند، هر کاری که می‌خواهد انجام می‌دهد، پول می‌سازد و هر زمان و هر جا که بخواهد رابطه جنسی برقرار می‌کند، به تصویر بکشد. در چنین شرایطی بسیاری از اینکه می‌بینند این فرد خام و نه‌چندان باهوش در مرکز جهان قرار گرفته، به وجد می‌آیند.

پساواقعیت
من مطمئن نیستم که ما در میانه عصر پساواقعیت هستیم. بیانیه‌های ترامپ کاملاً خودسرانه نیست، اما او تمایل به تغییر موقعیت دارد و محدوده‌اش به‌وسیله میزانِ برانگیختگی و اثرگذاری خودش تعیین می‌شود. او در دنیای شواهد و اسناد زندگی نمی‌کند و اهمیتی ندارد که خودش را انکار کند یا خیر؛ در هر صورت او نتایجی که قدرت و محبوبیت او را کم نشان می‌دهند، رد می‌کند. هم خودشیفتگی بی‌شرمانه و هم ردکردن شواهد و منطق از سوی او، باعث می‌شود بیشتر محبوب شود. او بالاتر از قانون زندگی می‌کند؛ همان‌جایی که بیشتر حامیان او نیز می‌خواهند در آنجا زندگی کنند. سخن‌گفتنِ واقعی با قدرت، اساساً یک عمل فردی نیست. پیش از اینکه ما بپرسیم معنی سخن‌گفتن واقعی با قدرت چیست، باید بپرسیم چه کسی می‌تواند با قدرت سخن بگوید؟ گاهی ساختارشکنی در میان آنهایی رخ می‌دهد که انتظار می‌رود در گفتمان عمومی بی‌صدا باقی بمانند. هرچند تظاهرات و اجتماعات اغلب برای ایجاد تغییرات رادیکال کافی نیست، ولی قطعاً فهم ما دربارهٔ اینکه مردم چه کسانی هستند را تغییر می‌دهد. بدون آزادی اجتماعات دموکراتیک وجود ندارد و در اجتماعات بدون آزادی حرکت و تجمع وجود ندارند. وقتی افراد بی‌شناسنامه جمع می‌شوند، یا افراد اخراج‌شده تجمع می‌کنند، یا کسانی که از بی‌کاری یا کاهش مزایای بازنشستگی رنج می‌برند، مدعی تصویر یا گفتمانی می‌شوند، به ما این حس را می‌دهند که مردم باید چه کسانی باشند. تا زمانی که «امنیت» به توجیهی برای ممنوع‌کردن و پراکنده‌کردن تظاهرات تبدیل شود، اجتماعات و اعتصاب‌ها به از بین بردن حقوق دموکراتیک و خود دموکراسی خدمت می‌کنند. فقط یک بسیج گسترده -می‌توانیم بگوییم یک نوع شجاعت فراملیتی- می‌تواند در شکست‌دادن ناسیونالیسمِ جنون‌آمیز و جرم‌های گوناگونی که دموکراسی را تهدید می‌کنند، موفق باشد.
جودیت باتلر / ترجمه: شیرین کریمی
منبع: Cultural Anthropology
کد مطلب: 73988
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/hm8j71
مرجع : شرق
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل