چرا تاجیکستان به صلح رسید، ولی جنگ در افغانستان ادامه دارد؟

بعضی از کارشناسان، صلح تاجیکان را یک پدیده بی‌نظیر و یا کم‌نظیر می‌خوانند. در این نوشته می‌خواهم به بعضی ویژگی‌های اختلافات مسلّحانه در تاجیکستان و افغانستان بپردازم که صلح را در تاجیکستان امکان‌پذیر ساخته، اما با وجود تغییر نظام‌ها در این ۴۰ سال اخیر در افغانستان هنوز از جنگ تا صلح فاصله زیادی به نظر می‌رسد. تحلیل مقایسه‌ای را می‌توان در سه بعد داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی انجام داد.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۹ سرطان ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۰
چرا تاجیکستان به صلح رسید، ولی جنگ در افغانستان ادامه دارد؟
امسال مردم تاجیکستان از بیستمین سالگرد امضای «سازشنامه استقرار صلح و رضایت ملی» میان حکومت و اتحاد مخالفان تاجیک که به نام «روز وحدت ملی» مسما گردیده، تجلیل نمودند. تاجیکان واقعاً توانستند در مهلت نسبتاً کوتاه در جریان مذاکرات خود به توافق برسند و به جنگ داخلی پنج‌ساله (۱۹۹۲–۱۹۹۷) خاتمه دهند که دستاوردهای بعدی تاجیکستان و پیشرفت آن مدیون همین صلح و همین وحدت است.
بعضی از کارشناسان، صلح تاجیکان را یک پدیده بی‌نظیر و یا کم‌نظیر می‌خوانند. در این نوشته می‌خواهم به بعضی ویژگی‌های اختلافات مسلّحانه در تاجیکستان و افغانستان بپردازم که صلح را در تاجیکستان امکان‌پذیر ساخته، اما با وجود تغییر نظام‌ها در این ۴۰ سال اخیر در افغانستان هنوز از جنگ تا صلح فاصله زیادی به نظر می‌رسد. تحلیل مقایسه‌ای را می‌توان در سه بعد داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی انجام داد.

بعد داخلی
شرایط تاجیکستان در ابتدای دهه ۹۰ میلادی که در آن اختلافات به خشونت کشیده شد، با وضعیت افغانستان فرق می‌کرد. در تاجیکستان گروه‌های مسلحِ درگیر اساساً جنبه محلی داشتند و فقط بعد از اجلاسیه ۱۶ شورای عالی (پارلمان) که رهبری مخالفان اسلامی به افغانستان رفت، اتحادی به نام اتحاد مخالفان تاجیک شکل گرفت و تقریباً مخالفان یکدسته شدند که بعداً این یکدستگی در عمل به روند مذاکرات مساعدت نمود.
در افغانستان چنین یکدستگی در میان نیروهای مخالف دولت هیچ‌گاه وجود نداشت. در جریان جنگ به مقابل نیروهای شوروی و حکومت تحت حمایت آن در کابل گروه‌های مختلف پراقتدار نظامی و سیاسی شکل گرفتند که همیشه در میان خود اختلاف داشتند و این اختلافات حتی بعد از به قدرت رسیدن مجاهدین به آنها امکان تأمین صلح و ثبات و تشکیل دولت متمرکز را نداد و جنگ داخلی به مرحله نو وارد گردید. طالبان هم که در مرحله اول یکدسته بودند، امروز به چند گروه تقسیم شده‌اند و گذشته از آن، بیش از ۲۰ گروه ستیزه‌جو در این کشور فعالیت دارند که این امر بی‌شبهه روند مذاکرات و صلح سازی را دشوار کرده است.
یکی از عامل‌های مهم ادامه نزاع در افغانستان پیچیدگی بافتار اجتماعی، اختلاف‌های قومی، منطقه‌ای، سمتی، زبانی و غیره است و به نظر می‌رسد این کشور با یک بحران عمیق هویتی روبرو است. به تعبیری می‌توان گفت که در افغانستان هیچ قومی حتی نیم جمعیت کشور را تشکیل نمی‌دهد و این کشور اصلاً کشور اقلیت‌ها است.
در افغانستان ظاهراً هدفمندانه نوعی از پدیده تاریخی و اجتماعی توجیه شده که رکن بنیادی آن را اصول و ارزش‌های سنتی بیشتر یک قوم تعریف می‌کند و به مقام دیگر قوم‌ها به تعبیری کمتر توجه می‌شود. این وضعیت در حالی است که در چندین ده‌ساله اخیر سطح آگاهی و خودشناسی ملی این قوم‌ها خیلی بالا رفته و سیاست‌های تبعیض‌گرانه نمی‌تواند باعث عکس‌العمل آنها نگردد.
در قیاس با افغانستان، در تاجیکستان چنین اختلاف‌های هویتی و فرهنگی و زبانی وجود نداشتند. مشکل اساسی تاجیکستان مشکل سیاسی، آمیخته با عامل‌های منطقه‌گرایی و یا محل‌گرایی بود، نه قومی و یا اِتنیکی.
عامل دیگری که می‌توان گفت به صلح در تاجیکستان مساعدت نمود، این است که در فرصت نسبتاً کوتاه طرف‌ها با میانجیگری کشورهای ذیدخل و زیر چتر رهبری سازمان ملل متحد به مذاکرات آغاز نمودند. یعنی نگذاشتند که نزاع، به اصطلاح «کهنه» (مزمن) و اختلاف‌ها عمیق‌تر شوند. پایگاه اجتماعی مخالفان اسلامی تاجیک و جغرافیای فعالیت آنها محدود بود که این واقعیت هم در مذاکرات صلح نقش مساعدت کننده‌ای ایفا نمود.
از سوی دیگر، تمایل رهبران اصلی دو طرف برای دیدار با یک دیگر از اهمیت زیادی برخوردار بود. امامعلی رحمان و سیدعبدالله نوری در افغانستان و ایران ملاقات و بغل‌کشی کردند و این ملاقاتها در عمل توانست یخ‌ها را در روابط دو طرف آب کند، بعضی عقده‌ها را بشکنند، اعتماد را به وجود بیاورند و تلاشها برای حل مشکلات را آسان‌تر سازند.
در افغانستان اما نزاع بسیار «کهنه» شده است، مخالفت‌ها عمیق و فراگیر شده‌اند. تقریباً یک نسل افغان‌ها در شرایط جنگ تولد شده و به وایه رسیده است (بزرگ شده‌اند) و تا جایی به آن عادت کرده است.
از سوی دیگر در طول سال‌های طولانی جنگ، هیچ زمینه‌ای برای ملاقات رهبران «طالبان» با رئیسان جمهوری افغانستان مهیا نشده است، بین آنها هیچ اعتمادی وجود ندارد. این امر نمی‌تواند به روند صلح سازی مشکل ایجاد نکند.

بعد منطقه‌ای
هم در ادامه جنگ و هم در صلح نقش کشورهای منطقه، بخصوص کشورهایی که به آن جا مخالفان مسلّح پناه می‌برند و از آن جا فعالیت‌های مسلحانه خود را ادامه می‌دهند، خیلی مهم و معین‌کننده می‌باشد.
مخالفین مسلّح تاجیک به افغانستان پناه بردند و پایگاه‌ها ساخته، دولت تاجیکستان را چندین سال زیر فشار قرار دادند. اما چند عامل به اصطلاح «افغانی» بود که زیر تأثیر آنها مخالفان به مذاکرات و نهایت به امضای سازشنامه با حکومت راضی شدند.
راهبران دولت اسلامی وقت افغانستان برهان‌الدین ربانی و احمدشاه مسعود صادقانه تلاش نمودند، تا راهبران نیروهای مخالف دولت را به مذاکرات با حکومت امامعلی رحمان جلب نمایند. در حالی که رهبران مخالف حکومت تاجیکستان امید داشتند دولت اسلامی افغانستان برای جنگ با حکومت تاجیکستان به آنها کمک نماید.
اما برخلاف انتظاری‌های آنها در هر فرصت مناسب در افغانستان به آنها گوشزد می‌کردند که «اگر با جنگ چیزی به دست می‌آمد، در افغانستان به دست می‌آمد. شما کشورتان را به افغانستان دوم تبدیل ندهید، بروید با حکومت امامعلی رحمان صلح کنید.»
معلومات‌هایی که امروز در رسانه‌ها به چاپ می‌رسند، گواه آنند که تقریباً راهبران دولت افغانستان طرفهای درگیر در تاجیکستان را مجاب ساختند، تا به مذاکرات راضی شوند و سازشنامه را به امضا برسانند. تصادفی نیست که احمدشاه مسعود باری اظهار داشته است: «آن نشاط و خوشحالی که من از صلح تاجیکان گرفته‌ام، هیچگاه، حتی در دوره پیروزی‌های بزرگ جنگی‌ام نگرفته بودم.»
عامل دیگر افغانستانی این بود که واقعیت جنگ افغانستان، خرابی کشور از جنگ، دربدری‌های مردم، قشاقی و خشونت حتی یک قسم مخالفان اسلامگرای تاجیک را زیر تأثیر قرار داد و به مذاکره و صلح مایل نمود.
ایران هم که راهبران اتحاد مخالفان تاجیک بیشتر در آنجا اقامت داشتند و از نفوذ زیادی برخوردار بودند برای به نتیجه رسیدن مذاکرات بین تاجیکان و ختم جنگ در تاجیکستان مساعدت نمود.
در نهایت، زیر تأثیر این و دیگر عامل‌ها هم راهبران دولت تاجیکستان و هم مخالفان درک نمودند که ادامه جنگ می‌تواند تاجیکستان را همچون دولت مستقل در ورطه نابودی قرار بدهد، تاجیکان را دست‌نگر کشورهای دیگر سازد و تاجیکستان از نقشه سیاسی جهان پاک شود. همه این، راه مذاکره و مصالحه را هموار ساخت.
مخالفان دولت رسمی افغانستان بویژه در دوران درگیرها همیشه در پاکستان بودند، پایگاه‌های امن داشته‌اند، از پاکستان سربازگیری نموده‌اند، از پاکستان علیه دولت جنگ کرده‌اند و به جنگ ادامه دادند. گذشته از آن، پاکستان در مرحله‌های گوناگون در امور داخلی افغانستان مداخله می‌نماید. زیر تأثیر عوامل گوناگون پاکستان عملاً به یک عامل ادامه جنگ در افغانستان مبدل شده است. اگرچه مقامات پاکستانی ادعاهای دخالت در درگیرهای افغانستان راعلیرغم اظهارات مقمات کشورهای غربی در اینباره همواره رد می‌کنند.
البته این که سیاست پاکستان زیر تأثیر کدام عامل‌ها شکل گرفته است و تا کدام سطح ادامه جنگ به منفعت پاکستان است، مسئله جداگانه است که شرح بیشتری را می‌خواهد. اما آنچه که امروز واضح است، آن است که سیاست پاکستان در مورد آوردن صلح در افغانستان صادق نیست و حرف دولتمردان، بخصوص نظامیان این کشور، با عملشان فرق دارد.
یکی از عامل‌های دیگر ادامه جنگ هم در تاجیکستان و هم در افغانستان بُعد بین‌المللی و یا عامل ژئوپلیتیکی آن است که در روند صلح‌سازی تأثیر مستقیم می‌گذارد.
در نزاع تاجیکستان، بی شبهه کشورهایی بودند که طرفها را کمک می‌کردند و عملاً در گسترش جنگ نقش داشتند. اما کشورهایی که مستقیماً درگیر در نزاع تاجیکستان کمتر بودند و رقابت‌های ژئوپلیتیکی در منطقه آسیای مرکزی و بخصوص تاجیکستان به این شدتی نبود که در افغانستان هست. بخصوص مناسبات روسیه و آمریکا در آن دوران در مقام مقایسه نسبتاً عادی بود.
به هر صورت، هیچ کشوری به طور جدی کوشش نکرد، تا از مخالفان اسلام‌گرای تاجیک به حیث ابزار برای پیاده ساختن هدف‌های خود در تاجیکستان استفاده نماید. کشور دیگری که با حزب نهضت اسلامی تاجیکستان رابطه داشت، جمهوری اسلامی ایران بود. اما جریان مذاکرات بین تاجیکان نشان داد که ایران واقعاً برای به نتیجه رسیدن مذاکرات و تأمین صلح و ثبات در تاجیکستان در آن زمان مساعدت نمود.
به غیر از افغانستان و ایران نقش روسیه در روند مذاکرات و امضای سازشنامه عمومی استقرار صلح و رضایت ملی برجسته است. اگر راهبران دولت اسلامی افغانستان و ایران پای سران اتحاد مخالفین تاجیک را به مذاکره کشیده باشند، چنانچه از نوشته‌های آدامشین، عسکر آقایف و خاطرات دیگر آگاهان سیاسی برمی‌آید، راهبران وقت روسیه، قرقیزستان و بعضی دیگر از کشورهای منطقه به دولت تاجیکستان مشورت و مصلحت می‌دادند، تا در جریان مذاکرات راه مصالحه و گذشت را در پیش بگیرد.
خلاصه، به نظر می‌رسد که ادامه جنگ و ناآرامی بعد از اجلاسیه ۱۶ شورای عالی تاجیکستان در سال ۱۹۹۲ به منفعت هیچ کشوری نبود و از این خاطر همه کشورهای ذینفع زیر رهبری سازمان ملل متحد کوشش کردند، تا با میانجیگری خود یک نمونه موفق صلح سازی را در تاجیکستان ثبت تاریخ سازند.
اما شرایط افغانستان خیلی فرق می‌کند. افغانستان یک منطقه حساس ژئوپلیتیکی است که کشورهای گوناگون درآن منفعت دارند و عملاً رقابت‌های این کشورها در عرصه جهانی در نزاع افغانستان واضحاً انعکاس می‌یابد.
از یک طرف، اختلاف‌های هند و پاکستان در کشمیر، اختلاف‌های ایران و عربستان سعودی در جهان اسلام، اختلاف‌های روسیه و آمریکا و غیره خیلی جدی می‌باشند که به نوعی نمود خود را در افغانستان نشان می‌دهد.
آمریکا با بهانه حمَلات تروریستی ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ حضور نظامی خود را در افغانستان تأمین نمود و در پی بنیاد پایگاه‌های نظامی دائمی می‌باشد که به هیچ وجه نه روسیه، نه ایران و به احتمال قوی چین و پاکستان هم آن را نمی‌توانند تحمل کنند. ادامه جنگ حالا بهانه‌ای است که حضور نیروهای خارجی را در این کشور تأمین می‌کند.
همین‌طور، اختلافات ژئوپلیتیکی کشورها و کوشش حفظ منفعت‌هایشان در افغانستان باعث آن شده که از جنگ‌های نیابتی کار بگیرند، گروه‌های افراطی و تروریستی را کمک مالی نموده، و از آنها همچون ابزار استفاده کنند.
رقابت‌ها در افغانستان همچنین دارای بُعد اقتصادی می‌باشند و به رقابتها می‌افزاید و تلاشها برای کاهش خشونتها و رقابتها را با مشکلاتی دچار می‌کند.
اما در سال‌های ۹۰ قرن گذشته منفعت کشورهای ذیدخل در نزاع تاجیکستان به مثل روسیه، دولت وقت افغانستان، کشورهای منطقه آسیای مرکزی و ایران، به هم آمدند، زیرا در صورت ادامه جنگ آتش آن می‌توانست به آن کشورها هم گذرد. از این خاطر، آنها جانب‌های درگیر جنگ را سر میز مذاکرات شناندند و به خاطر رسیدن به توافق نهایی به روند صلح مساعدت کردند.
به نظر می‌سد که با گذشت زمان پیچیدگی خشونتها و درگیرها در افغانستان بیشتر می‌شود و اختلافات کشورها منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای که می‌توانند در عمل به حل آن کم کنند بیشتر شده است و در عمل شانس کاهش تنشها را دستکم در کوتاه مدت کمتر می‌کند.
قاسمشاه اسکندراف / بی‌بی‌سی
کد مطلب: 71217
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/VotQP3
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل