۱
 

آشنایی با ایران

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۶ قوس ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۱۴
آشنایی با ایران
کشور ایران، با سابقه طولانی در حوزه‌های تمدنی ماوراءالنهر و بین‌النهرین، در قلب فلات مشهور ایران و در حوزه غربی قاره پهناور آسیا در منطقه‌ای که اکنون به خاورمیانه شهرت دارد، واقع است. آثار باستانی و تاریخی ایران به بیش از چهار هزار سال پیش بازمی‌گردد.
ایران تا سال ۱۳۱۳ در مناسبات و روابط بین‌المللی با نام پرشیا در جهان شناخته می‌شد با این حال پیش از آن نیز، بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستان‌شناسی و زبان‌شناسی می‌توان گفت ۴ نام برای کشور ایران به‌کار رفته است.
ایران از شمال با کشورهای ترکمنستان، جمهوری آذربایجان، و ارمنستان و دریای مازندران، از جنوب با خلیج فارس، و دریای عمان، از غرب با کشورهای عراق و ترکیه و از شرق با پاکستان و افغانستان همسایه است.
ایران یکی از منحصر به فردترین کشورها از لحاظ آب و هوا است به طوری که اختلاف دمای هوا در زمستان بین گرمترین و سردترین نقطه گاهی به بیش از۵۰ درجه می‌رسد.
به‌طور کلی ایران در منطقه‌ای قرار گرفته‌ است که از نظر بارندگی در سطح نیمه خشک و خشک قرار دارد. ایران هجدهمین کشور جهان از نظر وسعت است و مساحت آن یک میلیون و ۶۴۸ هزار و ۱۹۵ کیلومترمربع است.
ایران به دلیل موقعیت خاصش در منطقه اوراسیا از موقعیتی استراتژیک خاصی برخوردار است و همواره به عنوان پل ارتباطی شرق و غرب مورد توجه بوده‌است، چنانکه در روزگاران کهن بخش مهمی از جاده مبادلاتی و تاریخی ابریشم از ایران عبور می‌کرده‌است.
ایران همچنین یکی از کشورهای بنیانگذار و تأثیرگذار در سازمان ملل متحد، اوپک و سازمان کنفرانس اسلامی است و به دلیل داشتن منابع فراوان نفت و گاز نقش مهمی در امنیت انرژی بین‌المللی و اقتصاد جهانی ایفا می‌کند.
دین اسلام دین رسمی و مذهب شیعه مذهب رسمی ایران است.
سیاست در ایران
نظام حکومتی ایران پس از سقوط نظام سلطنتی، و پیروزی انقلاب مردمی و اسلامی ۱۳۷۵ جمهوری اسلامی‌است که براساس قانون اساسی زیر نظر ولی فقیه اداره می‌شود.
در سال ۱۳۶۸ و پس از درگذشت رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره)، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به انتخاب مجلس خبرگان رهبری مقام ولایت فقیه و رهبری کشور را عهده‌دار شدند.
فرماندهی کل قوای نظامی و انتظامی نیز براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از اختیارات مقام رهبری است.
در ایران براساس قاعده تفکیک قوا، سه قوه مقننه، مجریه و قضائیه، به ترتیب عهده قانونگذاری، امور اجرایی و امور قضایی هستند و رئیس‌جمهور که عهده‌دار ریاست قوه مجریه است، برای یک دوره چهار ساله با رأی مستقیم مردم انتخاب می‌شود.
در نظام سیاسی ایران هر شخص تنها می‌تواند دو بار به صورت متوالی عهده دار ریاست جمهوری شود. رئیس جمهور رئیس کابینه است و کابینه او هشت معاون و ۲۲ وزیر دارد که وزیران کابینه برای فعالیت نیاز به رأی اعتماد نمایندگان مجلس دارند.
نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی همچنین حق سؤال و استیضاح هر یک از وزیران کابینه وی را دارند.
ششمین رئیس جمهور ایران، محمود احمدی‌نژاد است که در سال ۱۳۸۴ به این سمت انتخاب شد و نهمین دولت جمهوری اسلامی ابران را تشکیل داد.
مجلس شورای اسلامی مجلس قانونگذار ایران است که ۲۹۰ کرسی دارد. نمایندگان آن برای دوره‌ای چهار ساله به صورت محلی با رای مستقیم مردم انتخاب می‌شوند. تا کنون هشت دوره از این مجلس برگزار شده و هشتمین دوره انتخابات ۲۴ اسفندماه سال ۱۳۸۶ برگزار ‌شد.
در نظام قانونگذاری ایران، شورایی متشکل از شش حقوقدان و شش فقیه مسئولیت بررسی تطبیق قوانین مصوب مجلس با موازین اسلام و قانون اساسی را برعهده دارند، که فقهای شورای به انتخاب رهبری نظام، و حقوقدانان به پیشنهاد رئیس قوه قضائیه و رأی نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی، به عضویت این شورا در می‌آیند.
چنانچه مصوبات مجلس به هر دلیل مورد تأیید شورای نگهبان قرار نگیرد، این مصوبات برای تأمین نظر شورا به مجلس بازگردانده می‌شود، اما در موارد اختلافی میان مجلس و شورای نگهبان نهادی با عنوان مجمع تشخیص مصلحت نظام در قانون اساسی پیش بینی شده که مرکب از اعضای شورای نگهبان و وزیران مرتبط با هر مقوله و نیز جمعی از خبرگان و شخصیت‌های برگزیده نظام به انتخاب و انتصاب رهبر انقلاب است و در موراد اختلافی موضوع به این مجمع ارجاع می‌شود و رأی مجمع تشخیص مصلحت نظام فصل‌الخطاب است.
همچنین در قانون اساسی شوراهایی برای اداره امور شهرها و روستاها پیش‌بینی شده و نمایندگان این شوراها با رأی مستقیم مردم برای دوره‌ای چهار ساله انتخاب می‌شوند و عهده‌دار برنامه ریزی امور شهرها و روستاهای خود و انتخاب شهرداران هستند. نخستین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا نیز از سال ۱۳۷۷ در ایران آغاز به کار کرد.
از دیگر نهادهای مهم کشوری در ایران، مجلس خبرگان رهبری است که ۸۶ عضو دارد و عهده‌دار تشخیص مصادیق مشخص شده در قانون اساسی و انتخاب رهبر عالی نظام است. نمایندگان مجلس خبرگان نیز با رأی مستقیم مردم به تفکیک منطقه جغرافیایی انتخاب می‌شوند.
از نظر ویژگی‌های دموکراتیک، ایران نمونه قابل توجهی از شرکت مردم در تعیین سرنوشت خود است، به طوری که مردم ایران از فروردین سال ۱۳۵۸ (همه‌‎پرسی تغییر رژیم) تا آذرماه ۱۳۸۵(سومین دوره انتخابات شوراها) ۲۷ بار در انتخابات مختلف شرکت کرده و رأی خود را به صندوق رأی ریخته‌اند.
اقتصاد در ایران
تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۲۰۰۷ میلادی ۸۵۲.۶ میلیارد دلار بود که نسبت به سال پیش از آن رشدی ۴.۳ درصدی داشت. نیروی کار در ایران ۲۸ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر است که ۲۵ درصد از آنها در بخش کشاورزی، ۳۱ درصد در بخش صنعت و ۴۵ درصد در بخش خدمات مشغول به کار هستند. نرخ تورم ۱۷ درصد است.
ایران روزانه ۴.۱۵ میلیون بشکه نفت تولید می‌کند (آمارهای سال ۲۰۰۶) و ۱.۶۳ میلیون بشکه نفت مصرف می‌کند. صادرات نفت ایران در سال ۲۰۰۶ روزانه ۲.۲۵ میلیون بشکه بود.
محصولات صادراتی ایران شامل نفت، مواد شیمیایی و پتروشیمی، میوه و خشکبار و فرش است که به کشورهای ژاپن (۱۴ درصد)، چین (۱۲.۸ درصد)، ترکیه (۷.۲ درصد)، ایتالیا (۶.۳ درصد)، کره جنوبی (۶ درصد) و هلند (۴.۶ درصد) صادر می‌شود.
محصولات وارداتی ایران شامل مواد اولیه کارخانه‌ای، کالاهای اساسی، مواد غذایی و دیگر مواد مصرفی و خدمات فنی است که از کشورهای آلمان (۱۲ درصد)، چین (۱۰.۵ درصد)، امارات متحده عربی (۹.۴ درصد)، فرانسه (۵.۶ درصد)، ایتالیا (۵.۴ درصد)، کره جنوبی (۵.۴ درصد) و روسیه (۴.۵ درصد) وارد می‌شود.
مردم ایران
جمعیت ایران بر پایه آمار سال ۱۳۸۵ حدود ۷۰ میلیون و ۴۷۲ هزار نفر اعلام شده است.
ایران در سال ۱۳۱۶ ه. ش. از لحاظ تقسیمات کشوری، ابتدا به ده استان و به مرور تا سال ۱۳۸۳ به ۳۰ استان، ۳۶۲ شهرستان، ۹۱۸ بخش، ۲۴۳۰ دهستان، ۱۰۶۰ شهرستان با مرکزیت تهران تقسیم شده است.
نام‌های ۳۰ استان‌ ایران:
 آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، اصفهان، ایلام، بوشهر، تهران،
چهارمحال و بختیاری، خراسان جنوبی، خراسان‌ رضوی، خراسان شمالی، خوزستان، زنجان، سمنان، سیستان و بلوچستان، فارس، قزوین، قم، کردستان، کرمان، کرمانشاه، کهکیلویه و بویراحمد، گلستان، گیلان، لرستان، مازندران، مرکزی، هرمزگان، همدان، یزد
میانگین سنی مردم ایران ۲۵.۸ سال است. امید به زندگی برای زنان در بدو تولد ۷۲.۰۷ سال و برای مردان ۶۹.۱۲ سال است.
۵۱ درصد از مردم ایران فارس، ۲۴ درصد آذری، هشت درصد گیلک و مازندرانی، هفت درصد کرد، سه درصد عرب، دو درصد لر، دو درصد بلوچ، دو درصد ترکمن و یک درصد بقیه قومیت‌ها هستند. ۹۸ درصد مردم ایران مسلمان و دو درصد جمعیت هم اقلیت‌های مذهبی شامل زرتشتی، مسیحی و یهودی هستند. زبان رسمی کشور فارسی است که ۷۷ درصد جمعیت بالای ۱۵ سال کشور می‌توانند به این زبان بخوانند و بنویسند.
ارتباطات در ایران
در ایران ۲۱ میلیون و ۹۸۱ هزار خط تلفن ثابت وجود دارد و ۱۳ میلیون و ۶۵۹ هزار خط تلفن همراه. رادیو و تلویزیون در ایران دولتی است اما روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های خصوصی در ایران فعال هستند. ایران ۶ هزار و ۱۱۱ میزبان اینترنتی و ۱۸ میلیون کاربر اینترنت دارد.
آشنایی با نام‌های سرزمین ایران
 محمد عجم:
بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستانشناسی و زبانشناسی می‌توان گفت ۴ نام برای کشور ایران بکار رفته است.
این نام‌ها عبارتند از:
۱. سرزمین جم  - مملکت العجم (در ادبیات عرب)
۲. میدیا در ادبیات اروپایی
 ۳. سرزمین پارس در ادبیات اروپا (مملکت فارس در ادبیات عربی و فارسی)
۴. کشور ایران (اریانا، ایراک، اراک، عراق و  ایلام) از نظر زبانشناسی  ریشه‌های واحدی دارند).
  اینکه کدام اسم قدیمی‌تر و حدود جغرافیایی هرکدام چه محدوده‌ای بوده است مورد اختلاف است. اما واژه ایران تنها واژه‌ای است که تقریبا در تمام دورهای تاریخی رایج بوده است.
الف - معنی جم و  عجم چیست؟
واژه عجم (Ajam-Ajaam- Hajam) در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و ... معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌دهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیر عرب بکار می‌‌رود در برهه‌ای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمی‌شد می‌‌گفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت ، کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد.
 عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. همانطور که "است" به هست تبدیل شده  اجم نیز به هجم و هخم تبدیل شده است و  احتمال دارد بین واژه هخامنش و و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم Yam  و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌‌شود همانطورکه Javier – javan-     هم به صورت خوان و خاویر و هم بصورت یوان  و یاویر  تلفظ می شوند.
این فرضیه  مطرح است که بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود داشته باشد زیرا در قدیمی‌ترین متون فارسی ،جمشیدیان، جم ،عجمیان و عجمان داریم. اماواژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام اصلا نیست.
بعضی کلمه جم، یم و یما را از یک ریشه  دانسته‌اند که  در زبان‌های کهن ایرانی به معنی آب و دریا بکار رفته‌اند. اجم عربی شده جم است وبا  اضافه شدن ال حرف تعریف عربی بصورت الجم در آمده و چون ل قبل از ج خوانده نمی‌شود  بصورت اجم و سپس عجم  در آمده است   در کتب ادبی و تاریخ ایران ما با اسامی  افراد متعدد به نام جم و جمشید بر می خوریم که  قدیمی ترین آن  می تواند نام پادشاهانی در دوره های  قبل از پارسی باشد.
جم که در اوستا، یم و در زبان پهلوی و کردی جمشید و جمشیر و جم و گاهی هجم بیان شده است از اولین پادشاهان و پیامبران ایرانی ثبت شده که بر اساس نوشته ها و داستانهای شفاهی و کتب خداینامه ها، اختراع لباس، نگارگری، کشف فلز، ساختن گرمابه، پزشکی و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با حضرت سلیمان یکی دانسته اند.
 جم برادر زاده شالخ و پسر ویوندگیهان (جیهان) بود.نخستین کسی که نوروز را برقرار ساخت و درجات مالکین را معین نمود و علامت حکومتی را تصویب کرد سیم و زر و سایر فلزات را استخراج نمود وابزار و آلاتی از آهن ساخت و اسب و دیگر چارپایان سواری را رام کرد و مروارید صید نمود و مشک و عنبر و دیگر مواد خوشبو را تحصیل کرد و قصرها بنا نمود و آب انبار ساخت و قنات حفر کرد کیا جم پسر ویوند جهان یعنی نگهدارنده صلح پسر ارفخشاد پسر سام پسر نوح بود پایه این کارها آن بود که او در نوروز دنیا را تصرف کرد و نواحی ایرانشهر یعنی اراضی بابل را آباد کرد نوروز آغاز استقرار قدرت او بود.
 در مورد جم ، عجم  و مملکت عجم ادبا ، شعرای  و جغرافیا نویسان زیادی مطلب گفته اند که در مجموع کاربرد این واژه را در ۶۰ کتاب کلاسیک عربی و فارسی می توان یافت .
در زبان فارسی  هم اکنون نیز عجم مترادف با ایرانی و زبان فارسی است.  اعراب در دوره ای از تاریخ، ایران را بلاد عجم  و خلیج فارس را بحر العجم می نامیدند.
جم و ا ل جم در دوره قبل از اسلام به ایران وایرانیان اطلاق می شده است ولی در ادبیات سده‌های میانه‌ی عربی، به غیر عربان امپراتوری هم  اطلاق می‌شد، و از آن معنی و مفهوم های زیاد دیگری نیز ساخته شده است مانند «عَجَمَه» «به طور غیر واضحی سخن گفتن، جویده سخن گفتن»  بدین ترتیب، از «عَجَم، عُجْم» (= ناروشن سخن‌گویان)، غیرعربان مراد شده است. بدین ترتیب، اصطلاح «عجم»  بعدها برای اشاره به همه‌ی گویندگان زبان‌های غیرعربی - که با فاتحان عرب تماس و ارتباط یافته بودند - به کار برده می‌شد و در یک دوره مفهوم تحقیر آمیز پیدا کرد.
 حتا طرف‌دار بزرگ اصل عرب، «جاحظ»، "کتاب التسویه بین العرب و العجم" را در این باره نوشت:"پس از آن که چنین گفت‌وگویی‌ها در مورد عرب و عجم فروخاموشید، وایرانیان   با شمار نفوس و توانمندی‌های‌شان، به جایگاهی برتر و مقتدر در جهان اسلام دست یافتند، «عجم» صرفاً به اصطلاحی قومی و جغرافیایی تبدیل شد؛ از این رو، در کتاب‌های جغرافیایی دوره‌ی سلجوقی و پس از آن، بین‌النهرین را با عنوان «عراق عربی» اراق (عرب شده اراک است و اراک شکل دیگری از  تلفظ  ایران می باشد)، در تقابل با شمال غربی ایران یا «جبال» (ماد باستان)، که «عراق عجمی»( ایراک عجمی) خوانده شده، می‌یابیم .
بنابر این کشور جم شاید قدیمی ترین نام ایران باشد که عربهای دوره جاهلییت آنرا معرب نموده ، اجم و عجم گفتند و کلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند.و سپس در دوره های بعدی عجم و اعجمی را در معنی های مختلف بکار بردند ابتدا این کلمه را اختصاصا برای ایرانیان و مترادف با فارسی بکار می بردند در صده های بعد از اسلام این کلمه کاربد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی می گویند مثلا به شیعیان بحرین و عمان عجمی می گویند یا عراقی ها به مردم خوزستان عجم می گفتند در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم می گفتند در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته اند بطور بسیار معدودی به آذری ها نیز ترکان عجم گفته اند به ایرانی تبارهای شرق آفریقا نیز عجمو و عجمی می گویند. ولی امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار می رود.
ب - میدیا یا ماد
نام سرزمین وسیعی است که شامل تمام مناطق کردنشین فعلی و استانهای مرکزی ایران  می شده است  برای چندین سده برای سرزمین فعلی ایران بویژه  بخش اصلی ایران فعلی مدیا گفته می شده است. مرکز اولین  پادشاهی مقتدر ایران بنام دیا اکو  ( مدیا) مادها  اکباتان یا همدان بوده است. میدیا یعنی مرکز، وسط ، میانه ،  واژه  میدل و  میدان نیز از همین ریشه است. 
ج - ایران
با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار می رفته است  و  نماد  و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته است اما اروپائیان تا اواخر قرن هفده هیچگاه این نام را بکار نبرده اند و در عوض پارس را مترادف و بجای  ایران بکار می برده اند. در تمامی اسناد و قراردادها قرون گذشته بین ایران و دولتهای خارجی نیز در متن فارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته است. 
 ایرانیان  قدیم به سرزمین ایران،  ایرانویج  می گفتند  که به معنای  اقوام ایرانی میباشد بنا بر افسانه ها وآنگونه که در اوستا آمده  نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی ها   مکان سردی بوده است که آریاها را مجبور به ترک موطنشان نموده وجای آن در اوستا بخش وندیداد کنار رود ((ونگوهی داهیتی )) تعیین شده است که همان رود وهرود است ودر جایی دیگر آمده است وهرود همان رود جیحون است .
ایران دراوستاایی ائیریه airya  ودر فارسی باستان  اریه   ariya  آمده این وایه در پارتی آریان aryan  ودر پهلوی ساسانی  اران  و در دوره اسلامی به اراک  تبدیل شده است   این واژه در ایرلندی کهن هم به همان معناست وبه معنای  شریف ونجیب است / در زمان ساسانیان  ایران را ایران شهر یا سرزمین ایرانیان نیز  مینامیدند  و ایرانشهری همان ایرانی است  این واژه در کلمات اران . آلبان . نیز دیده می شود و نام محل  یکی از جمهوریهای روسیه بنام  استیا بنام ایریستان است که   یادگاری از قوم ایرانی در این منطقه است .
قدیمی ترین سند مکتوب با  واژه‌ی «ایران» (Eran)  در سنگ‌نوشته‌های اردشیر یکم - بنیان‌گذار دودمان ساسانی - گواهی شده است. سنگ‌نوشته‌ سه زبانه‌ی شاپور یکم در کعبه‌ی زرتشت در استان فارس - که در این موضوع فقط نسخه‌های پارتی و یونانی‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ی پارسی میانه‌ی آن نیز با اطمینان، بازسازی‌پذیر است - برای نخستین بار حاوی واژه‌ی پارسی میانه‌ی «ایران‌شهر» EranShahr (به پارتی: Aryanshahr) است.
در "تاریخ سیستان" چنین گفته شده است که: «کل ناحیه‌ی کشور به چهار بخش تقسیم شده بود: خراسان، ایران ، نیمروز، و باختر؛ هر آن چه در جوار مرز شمالی واقع گردیده، "باختر" خوانده شده؛ و هر آن چه در نزدیکی مرز جنوبی واقع بوده، "نیمروز" نامیده شده است؛ و ناحیه‌ی میانی به دو بخش تقسیم گردیده: آن چه در جوار مرز شرق واقع شده، "خراسان" خوانده شده، حال آن که آن چه در غرب واقع است، "ایران‌شهر" نامیده شده است». حتا در «نزهة القلوب» حمدالله مستوفی ( به نقل از اصطخری) گزارش گردیده که « اراک (عراق )عربی عادتاً دل ایران‌شهر خوانده شده است». به هر حال، عنوان عمومی سرزمین ایرانیان از این زمان، «ایران»، و [عنوان] اهالی‌اش، «ایرانی» بود.
واژه ایران به عنوان یک واحد سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار که  یک  دایرة المعارف جغرافیایی است و گرچه عنوانش در دانش جغرافی است اما مولف آن، بسیار وسیع تر از موضوع جغرافی تلاش کرده است تا فرهنگ و تمدن اسلامی را از آغاز اسلام تا زمان خودش در آن منعکس سازد نویسنده در این کتاب  ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی ها  توصیف نموده است  شهاب الدین احمد بن فضل الله عمری (۷۰۰ - ۷۴۹) نویسنده این اثر تنها ۵۰ سال عمر کرد.( اخیرا مرکز زاید للتراث و التاریخ در امارات  تاکنون دست کم هشت مجلد از این کتاب را عرضه کرده است.آقای سلیمان الجبوری  در حال انتشار متن کامل آن می باشد).
بخشی از این کتاب در باب مملکت ایران اوضاع ایران در دوره ایلخانی است.
  اما انتخاب عنوان مملکة الایرانیین هم برای این فصل جالب است. به طور معمول کلمه ایران را به ائیریه در زبان اوستایی و به اریه در فارسی باستان و آریه در سانسکریت بر می گردانند. نیز می افزایند که در دوره ساسانی ایران را ایرانشهر می نامیدند و سرزمین ایران هم ایرانویج خوانده می شده است (بنگرید: ایرنویج ، بهرام فره وشی، ص ۱۱ – ۱۲).
اما پس ازآمدن اسلام، به طور عمده ایران را بلاد فارس و برای بخش های مختلف نام های استانی مانند جبال و آذربایجان بجای مدیا  و جیل و خراسان و سیستان بکار می رفت. فردوسی، قاعدتا بر حسب آنچه در زبان ادبی آن روزگار رایج بوده ایران و توران را برابر هم نهاده و از این تعبیر حدود ۷۰۰ بار برای مجموع آنچه اروپاییان و عربها آن را بلاد فارس می نامیدند استفاده می کرده است.
آنچه به لحاظ تاریخی قابل جستجوست این است که اطلاق نام ایران پس از حمله اعراب بطور رسمی بندرت بکار رفته است و کاربرد نام ایران از دوره مغول مجددا در اسناد و منابع رسمی بر سرزمینی با این محدوده جغرافیایی،  باب شده است.
اطلاق نام ایران بر یک واحد سیاسی مستقل در این ناحیه نه در برابر سرزمین های عربی بلکه دقیقا به مانند دوران پیش از اسلام در برابر توران بود. اما نه توران قدیم و نه آن نام، بلکه در مقام اولوس هایی که مغولان تشکیل دادند و ایران را به فرزندان تولی دادند که هولاکو فرزند وی و سپس نسل او در راس آن قرار گرفتند.
این کاربرد را در جامع التواریخ رشید الدین فضل الله وزیر برجسته دوره ایلخانی به خوبی مشاهده می کنیم. وی غالبا از این دیار به عنوان «ایران زمین» یاد می کند. برای مثال عنوان فصلی چنین است: «تاریخ خلفا و سلاطین وملوک و اتابکان ایران زمین و شام و مغرب و ...» (جامع التواریخ، چاپ روشن، ج ۱، ص ۳۴۳، ۴۶۸، ج ۲، ص ۸۱۲، ۸۵۵، ۹۳۲، و موارد بیشمار دیگر).
مملکت ایرانی‌ها
مملکت ایرانی ها، سرزمین اراک (عراق) و عجم و خراسان است. طول این مملکت از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات است که میان آن سرزمین و شام فاصله انداخته است. عرض ایران، میان کرمان است که متصل به دریای فارس است و خود از اقیانوس هند منشعب می شود تا نهایت آنجایی که در اختیار بقایای سلجوقیان روم است در حدود علایا و انتالیا در کنار مدیترانه. در سمت شمال، حد فاصل میان میان مملکت ایرانی ها با بلاد قبچاق، رودی است در کنار باب الحدید که به ترکی آن را دمرقابو گویند و دریای طبرستان که به آن بحر خزر  هم گفته می شود.
این ممکلت تقریبا مربع است. با راه رفتن طبیعی، عرض آن را چهار ماه و طول آن را هم چهار ماه می توان پیمود در آنجا اقلیم های بزرگ و شهرهای زیادی هست که هر کدام رستاق‌های (روستا) فراوان و نواحی و مناطق و جهات متعدد دارد.
 پایتخت فعلی آن  توریز (تبریز)   و سپس سلطانیه است. خاندان هولاکو برآنند که پادشاهی از آن کسی است که در اوجان بر تخت نشیند. اوجان در بیرون تبریز است. ممالک بزرگ آن یکی اراک(عراق)  عرب و دیگری عراق عجم و خراسان و کرمان و فارس و آذربایجان و آران و ری و جبال و دیاربکر و ربیعه و جزیره و ارمینیه و گرجستان و روم است. اگر با انصاف بنگری این مملکت در حقیقت قلب دنیاست.
در درون این مملکت چندین پادشاه هستند که همه بنده سلطان هستند، مانند حاکم هری که در اصل همان هرات است، و امیر کرمان و گیلان و سمنان و مالاین و ارزن.
 
بلاد فارس مملکت فارس، پارس و پرشیا
 بر اساس کشفیات باستان شناسی  که تا کنون صورت گرفته ، زادگاه انسان اولیه شرق و شاخ آفریقا  و یا احتمالا سواحل خلیج فارس بوده است . یک گروه از این انسانها که در سواحل دریای سرخ و دریای پارس تمدنی ایجاد نمودند با تغییر آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولی در هزاره های بعد یا عصر یخبندان بسوی جنوب برگشت   نمودند که آنها را آریایی می گویند.
پارسها یکی از سه شاخه اصلی قوم آریا هستند که در متون قدیم ثبت شده است که  حدود ۵ هزار سال پیش (این تصور غلط ناشی از عمر ۶ هزار ساله برای زمین قائل شدن در  متون کلاسیک ناشی شده است و مبنای علمی ندارد).   از شمال دریای خزر بسوی فلات ایران مهاجرت نموده اند گروهی که در خراسان و افغانستان امروزی ساکن شدند به پارتها و آریانها معروف شدند یک گروه نیز در شمال غربی فلات ایران ساکن شدند که به آنها ماد یا مدیا می گفتند گروه سوم که به اسب سواری و چابک سواری شهرت داشتند در ناحیه جنوب و سواحل خلیج فارس و جنوب کوههای زاگرس سکونت گزیدند و به پارسها ( اسب سواران ) شهرت یافتند این قبیله بزرگ آریایی پادشاهی قدرتمندی در جنوب ایران ایجاد کردند که بدلیل دسترسی به آبهای بین المللی بزودی شهرت جهانی یافتند و نام آنها بر تمام ایران اطلاق شد.
بعضی از  آثاری که از تمدنهای مربوط به ۶تا ۷ هزار سال در بسیاری نقاط ایران کشف شده است بویژه اسکلت انسان هایی که آریایی نامیده می شوند مبنای ۵ هزار ساله   تاریخ مهاجرت اقوام آریایی به ایران رابکلی زیر سوال برده است  امروزه علم باستان شناسی و انسان شناسی و د. ان .ای  به کمک مورخین شتافته تا رازهای نهفته در اعماق قرون را که هیچگاه مکتوب نشده اند و یا اگر هم نوشته شده اند بکلی از میان رفته اند را آشکار سازد و امید می رود در آینده با کشفیات جدید بسیاری از ابهامات روشنتر گردد.
یافته های باستانی ثابت می کند که قبل از اعلام امپراتوری جهانگیر و فدرال پارس در سال ۵۳۸ میلادی توسط کورش ، در شرق ایران ( زابلستان و باکتریا) و هم درغرب (ایلام) پادشاهی های مقتدری وجود داشته اند طبق تاریخ شفاهی و داستانهای باستان نامه فردوسی در شرق و مرکز ایران شاهنشهی ایران وجود داشته است که با تورانیان( سرزمینی در غرب سین کیانگ، شرق ازبکستان تا جنوب قرقیزستان امروزی) در نبرد های طولانی با ظهور کورش تمام این مناطق ( ایران، ماد ،ایلام و خوزیه تحت حکومت فدرال پارس و یا پرسیا قرار گرفت.
واز  این دوره یونانیان و رومی‌ها برای کشور ایران که مملکت فدرالی متشکل از ۳۵ پادشاهی بود  امپراتوری  پارسیا و یا پرشیا بکار برده می شد . بنابر نوشته فیثاغورس ،" ایرانیان باستان به اسب عشق و علاقه فراوانی داشتند و بسیاری از پادشاهان پیروزی خود را مدیون اسبهای تربیت ‏یافته‏ای می‏دانستند که آنها را اسب پارس، پرس و یا فارس می‏نامیدند".
 اعراب که به اسب خیل، خیول، حصن و حصان  می‏گفتند، پس از پیروزی بر ایرانیان و به غنیمت گرفتن هزاران اسب پارسی، به اسب، فرس و به چابک سوار، فارس و فرسان می‏گفتند و هنوز این نامها کاربرد دارد و بجای شوالیه نیز فارس بکار می برند.
وقتی دریانوردان یونانی در هزاره اول قبل از میلاد وارد سواحل خلیج فارس شدند، اهمیت و اقتدار  کشتی‏ رانی و دریانوردانی ایرانیان و پارسها موجب شد  که نام پارس را بر همه فلات ایران اطلاق کردند و بویژه از دوره کوروش (سیراس) و داریوش (دارا) که از قبیله هخامنش - یکی از قبایل پارسی - بودند، به‏دلیل وجود پارس‏گرد (یعنی شهر پارس یا پایتخت پارس، که یونانی‏ها نیز آن را پرسه‏پلیس می‏خواندند) نام دیهه یا روستاک پارس - که نام بخش جنوبی ایران بود - بر همه ایران اطلاق شد و بعدها عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، فارس (عربی‏شده پارس) را جایگزین کلمه عجم کردند.
برای مدت مدیدی ایران جزئی از سرزمین دارالاسلام بود و هنگامی‏که از تمدن پادشاهان قبل از اسلام یاد می‏شد، از آنها به‏عنوان ملوک عجم و یا خسرو (کسری‏)، بلاد فارس و یا بلاد عجم، بلاد کسری‏ و مملکت فرس یاد می‏کردند و نام «ایران» برای چند قرن در تاریخ‏های رسمی کم رنگ شد.
در زمان صفاریان و سامانیان که اشعاری در مدح و عظمت قهرمانان ایران توسط افرادی چون رودکی سروده شد و با اشعار حماسی فردوسی که در آن نام «ایران» ۷۰۰ بار به‏کار برده شده است، این نام در اذهان مردم زنده شد. در سال ۱۲۵۸ میلادی مغولان خلافت اسلامی را سرنگون کردند و بشدت تحت تأثیر ادبیات قهرمانی ایران واقع شدند و وزرای ایرانی آنها القاب پادشاه ایران، شاهنشاه و خسرو ایران، وارث ملک کیان، وارث جم، جم جاه و... را به ایلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و این القاب در همه‏جا شهرت پیدا کرد و در این دوره فرهنگ کهن ایرانی به سبک نوینی احیاء شد و از این زمان کلمه «ایران» به‏طور پیوسته در ادبیات ایران وجود داشته است. اما اروپاییان در تمام دوره‏های تاریخ از نام کهن دیگر (پرسیا) استفاده می‏کردند.
تنها در سال ۱۷۴۰ در یک نقشه آلمانی، نام ایران نیز به چشم می‏خورد. اعراب قبل و بعد از اسلام، کلمه «الاجم» (ایرانی) را استفاده می‏کردند. اعراب این کلمه را از جم گرفتند و واژه‏های زیادی از آن ساختند؛ از جمله، عجمه، اعجم (گنگ) و اعجمی (بیگانه) و معجم را از آن ساختند و معنی اصلی آن را دگرگون کردند.
از قرن دوم هجری به بعد عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، واژه  فارس (عربی‏شده پارس) را جایگزین کلمه عجم کردند. بنابراین کلمه پارس )Persia( دو معنی و کاربرد  مختلف دارد. در معنی محدود، فارس یعنی کسانی‏که به زبان پارسی صحبت می‏کنند (قوم پارس). در مفهوم موسع  کاربرد جزء بر کل - که بیشتر در کتابهای تاریخیِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایی در رشته‏های تاریخ و جغرافیاست - فارس یعنی همه کسانی‏که در فلات ایران زندگی می‏کرده‏اند، و بویژه اقوام آریایی.
در این معنی، فارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاکستان، افغانستان و نواحی آسیای میانه و قفقاز نیز می‏شود. اروپاییان کلمه «پرشیا» را برای تمام مردمان و سرزمین این  مناطق به‏کار می‏بردند و عرب‏ها برای این اقوام از کلمه عجم (برگرفته و معرب از کلمه جم) استفاده می‏کردند، که هر دو مترادف «ایران» محسوب می‏شود. آنها فارس‏ها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» می‏خواندند؛ همچنان‏که قریش را برترین قبیله عرب می‏شمردند.
اروپایی‏ها کلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» به‏کار می‏بردند و منظور آنها همه اقوام ایرانی بود؛ ولی وقتی عرب‏ها بتدریج به‏جای کلمه عجم از کلمه فارس (پرشیا) استفاده کردند، منظور آنها از فارس، بیشتر، فارس زبانان بود و گاهی اوقات نیز کلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق می‏کردند و گاهی نیز کلمه فارس را به معنی مجوس و یا زرتشتی به‏کار می‏بردند. کلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جای خود را به کلمه عربی «فارس» داد و مفهوم اصلی خود را از دست داد. کاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد که دولت ایران در سال ۱۳۱۳ خورشیدی رسماً از همه کشورهای خارجی بخواهد که به‏جای کلمه دولت فارس (پرشیا) و یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمی‏تر "ایران" و «شاهنشاه ایران» استفاده کنند. از این زمان به بعد نام پرشیا که در ادبیات اروپایی واژه‏ای بسیار غنی و متضمن ارزشهای تاریخی و هنری زیادی بود، رنگ باخت و کلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالی‏که اصالت نام تاریخی پرشیا و پرس  کمتر از نام ایران نبود.
    جمهوری اسلامی ایران در یک نگاه
مساحت یک میلیون و ۶۴۸ هزار و ۱۹۵ کیلومترمربع جمعیت ۷۰ میلیون و ۴۷۲ هزار نفر پایتخت تهران واحد پول ریال دامنه اینترنتی ir. پیش‌شماره ۹۸+
کد مطلب: 5317
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/Xi4w7i
 


 
ایرانی
۱۳۸۷-۰۹-۰۶ ۱۳:۱۴:۰۰
سپاس اطلاعات خوبی دادی (3540)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل