از انقلاب برگشت‌ناپذیرِ ۷ ثور تا انقلاب برگشت‌پذیرِ ۸ ثور(متن کامل)/محمد اکرام اندیشمند

زمانی که در جدی ۱۳۵۸ دولت شوروی سوسیالیستی برای حمایت از حاکمیت این مدل نوین انقلاب پرولتری به افغانستان لشکر کشید، حفیظ‌الله امین قوماندان انقلاب را کُشت و ببرک کارمل جای او را در مسند حاکمیت انقلابی گرفت، انقلاب برگشت‌ناپذیر ثور، به قول و ادعای زمام‌دار جدید، وارد «مرحلۀ نوین و تکاملی» شد. نیروهای ارتش سرخ شوروی بیشتر از ۹ سال در افغانستان باقی ماندند و برای انقلاب برگشت‌ناپذیر ثور!
تاریخ انتشار : سه شنبه ۷ ثور ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۱۶
 ۷ ثور۱۳۵۷:
پس از کودتای ثور ۱۳۵۷، حاکمان حزب دموکراتیک خلق که در مسند حاکمیت، این کودتا را با نامِ انقلاب پرولتری و انقلاب برگشت‌ناپذیر ثور تبلیغ می‌کردند، این شعار را با خط بزرگ در پارچۀ سرخ‌رنگی به دروازۀ ورودی فردوگاه کابل آویختند: «به سرزمین مدل نوین انقلاب خوش آمدید.»
وقتی خبرنگار «دی سایت» جمهوری فدرال آلمان از حفیظ‌الله امین که او را فرمانده انقلاب ثور می‌خواندند، خواست تا در مورد مفهوم این شعار و دربارۀ این مدل توضیح دهد، امین پاسخ داد: «به عقیدۀ من، انقلاب افغانستان مدل جدید انقلاب پرولتری است که قدرت سیاسی را از استثمارگران به طبقۀ کارگر منتقل کرد که در رأس آن، حزب طبقۀ کارگر یعنی حزب دموکراتیک خلق قرار دارد. قبلاً در یک جامعۀ فیودالی چنین انقلابی صورت نگرفته است. بنابرین این یک مدل جدیدِ انقلاب در جامعه‌یی که مناسبات فیودالی مسلط بود، می‌باشد که قدرت را از طبقۀ استثمارگر به طبقۀ استثمار شده که دوست و متحد تمام زحمت‌کشان می‌باشد، انتقال داد.»
زمانی که در جدی ۱۳۵۸ دولت شوروی سوسیالیستی برای حمایت از حاکمیت این مدل نوین انقلاب پرولتری به افغانستان لشکر کشید، حفیظ‌الله امین قوماندان انقلاب را کُشت و ببرک کارمل جای او را در مسند حاکمیت انقلابی گرفت، انقلاب برگشت‌ناپذیر ثور، به قول و ادعای زمام‌دار جدید، وارد «مرحلۀ نوین و تکاملی» شد. نیروهای ارتش سرخ شوروی بیشتر از ۹ سال در افغانستان باقی ماندند و برای انقلاب برگشت‌ناپذیر ثور! و حاکمیت انقلابی جنگیدند. سه سال پس از خروج آن نیروها، دولت حزب دموکراتیک خلق به رهبری و ریاست داکتر نجیب‌الله دوام کرد؛ اما وقتی نیروهای فرقۀ ۵۳ جوزجان به فرماندهیِ جنرال عبدالرشید دوستم در مزار شریف علیه داکتر نجیب‌الله شورید و شماری از نظامیان رقیب و مخالف داخلی مانع رفتنِ این آخرین رهبر حزب حاکم دموکراتیک خلق در نیمه‌شب ۲۸ حمل ۱۳۷۱ به فرودگاه کابل شدند و نجیب‌الله به جای بازگشت به ارگ کابل به دفتر نمایندگی سازمان ملل برگشت و پناه گرفت، انقلاب برگشت‌ناپذیر ثور، برگشت!
این برگشت انقلاب ثور(!؟) و فروپاشی حاکمیت حزب با چنین سرنوشت ناکام و ناگوار، ریشه در عوامل مختلفِ داخلی و خارجی داشت. از میان تمام عواملی که موجب برگشت انقلاب، گسست حاکمیت و شکست زمام‌دار آن شد، نقش و سهم دو عامل، بسیار اصلی و متبارز بود:
۱- فروپاشی شوروی و پایان کمک‌های نظامی و مالی آن به دولت حزب دموکراتیک خلق در کابل
۲- تفرقه و خصومت عمیق درونی حزب و بغاوت از داخل حزب و دولت حزب مذکور علیه نجیب‌الله.

 کمک «بی‌‌حد و حصر» شوروی:
کمک‌های نظامی و مالی شوروی برای دولت حزب دموکراتیک خلق به قول حفیظ‌الله امین «بی‌حدوحصر» بود. حزب مذکور از همان آغاز غصب حاکمیت با کمک‌های هنگفت نظامی و مالی اتحاد شوروی سابق به حیاتِ خود ادامه داد. پس از خروج ارتش سرخ که نیروهای دولت حزب مذکور به ریاست داکتر نجیب‌الله بار اصلی جنگ را در برابر مجاهدینِ مورد حمایت پاکستان، امریکا، عربستان و تمام کشورهای اسلامی متحد غرب به دوش داشتند، کمک‌های نظامی و مالی شوروی همچنان سیل‌وار ادامه یافت. کمک‌های بی‌حدوحصر و سیل‌وار مسکو، ماشین نظامی دولت مورد حمایت خود را در کابل می‌چرخاند و این ماشین و نیروی نظامی در تاریخ افغانستان عظیم و بی‌سابقه بود. در آغاز سال ۱۳۷۱ که دولت حزب دمکراتیک خلق به ریاست داکتر نجیب‌الله به سوی فروپاشی می‌رفت، نیروی نظامی دولت عبارت بود از:
بیش از چهارصد هزار تن که ۲۲۰ هزار آن مربوط ارتش، بیش از ۹۳ هزار مربوط پولیس و بیش از نود هزار مربوط سازمان استخبارات دولتی(خاد یا واد) به شمول گارد ریاست جمهوری، می‌شد.
اسلحه و تجهیزات این نیروها:
۱۵۶۸ چین تانگ
۸۲۸ ماشین محاربوی
۴۸۸۰ عراده توپ
۱۲۶ فروند هواپیمای جنگنده و بمب‌افگن نوع میک و سو ۲۲
بیش از ۲۰۰ هواپیمای ترانسپورتی نظامی و چرخبال‌های جنگی و باربری.
فعال نگهداشتن و حفظ این ماشین عظیم نظامی فقط و فقط با کمک بی‌حدوحصر اتحاد شوروی ممکن و عملی بود. اما فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ به این کمک‎ها نقطۀ پایان گذاشت. پایان این کمک‌ها، دولت حزب دموکراتیک خلق را به سوی فروپاشی برد.
 تفرقه و خصومت درونی حزب دموکراتیک خلق:
اگر قطع کمک‌های عظیم و بی‌حدوحصر شوروی، دولت حزب دموکراتیک خلق را در مسیر سقوط و فروپاشی قرار داد، تفرقه و دشمنی عمیق و گستردۀ مهارناپذیر درونی حزب، فروپاشی را محقق ساخت. تفرقه و خصومت در درون حزب دموکراتیک خلق که از قبل وجود داشت، پس از خروج قوای شوروی عمیق و گسترده شد. کودتای شهنواز تنی از جناح خلق، نخستین آتشِ این تفرقه و خصومت را شعله‌ور ساخت. هرچند نجیب‌الله این آتش را با مهارت و قابلیت فردی خود خاموش کرد، اما آتش نفاق با حجم بیشتر همچنان در زیر خاکستر این خاموشی، گرم و سوزان باقی ماند و با سرعت و گسترده‌گی، دوباره و بیشتر از قبل مشتعل شد.
در حالی که کینه و خصومتِ دیرین میان دو جناح اصلی خلق و پرچمِ حزب همچنان عمیق‌تر از گذشته باقی مانده بود، تفرقه و خصومت با دسته‌بندی‌های مختلف در درون جناح پرچم اوج گرفت. بسیاری از پرچمی‌های پشتون‌تبار، خلقی‌های حفیظ‌الله امین و بخشی از خلقی‌هایی که پس از کودتای تنی در درون حکومت نجیب‌الله باقی مانده بودند، از هواداران نجیب‌الله شمرده می‌شدند. هواداران ببرک کارمل، اطرافیان و همراهان نجم‌الدین کاویانی و فریداحمدمزدک، افرادی از هواداران سلطان علی کشتمند و دسته‌های کوچک دیگر، فراکسیون‌های محتلف جناح پرچم را می‌ساختند که هر کدام در بازی‌های سیاسی دارای علایق و سلایقِ جداگانه بودند. در چنین وضعیتی، داکتر نجیب‌الله و هوادارانش در صدد آن بودند تا از نیرومندی رقیبان و مخالفانِ خود در درون دولت و حزب و به‌خصوص در نهادهای نظامی و امنیتی که پس از شکست کودتای شهنواز تنی قدرت بیشتر یافته بودند، بکاهد.
عمده‌ترین نیروی قومی و ملیشیای غیرپشتون در داخل دولت، عبدالرشید دوستم بود. افزون بر این، بسیاری از افسران پرچمی‌های تاجک‌تبار در فرماندهی قطعات نظامی و امنیتی قرار داشتند. اما برای نجیب‌الله که بقای حاکمیت او پس از خروج قوای شوروی و به‌ویژه پس از کودتای شهنواز تنی به این نیروها وابسته شده بود، راندن آن‌ها از عرصۀ قدرت آسان به نظر نمی‌رسید. وقتی وی در ۲۵ جدی ۱۳۷۰ فرمان تبدیلی جنرال مومن اندرابی قوماندان لوای هفتاد حیرتان، جنرال جمعه نظیمی قوماندان فرقۀ دهدادی، جنرال هلال قوماندان مفرزۀ هوایی و جنرال احمدیار قوماندان پولیس را از ولایت بلخ صادر کرد و به جای آن‌ها افسران پشتون‌تبار را گماشت، آتش اختلاف و خصومت از زیر خاکستر سرکشید و مشتعل گردید.
جنرال مومن فرمان داکتر نجیب‌الله را نپذیرفت وعَلم مخالفت و طغیان برافراشت. مخالفان و رقیبان نجیب‌الله در درون حزب دموکراتیک خلق یا حزب وطن و دولت به‌صورت غیرعلنی جنرال مومن را مورد حمایت قرار دادند و او را به ادامۀ مخالفت تشویق و تشجیع کردند. این مخالفان و رقیبان داخلی، پای جنرال عبدالرشید دوستم و سید منصور نادری را نیز به این مخالفت و بغاوت کشاندند. احمدشاه مسعود با اعزام نیرو به حیرتان و هیئات مذاکره‌کننده به مزار و پلخمری، حمایت و همراهی خود را با جنرالان مخالف و شورشی اعلان کرد. شهر مزار و ولسوالی‌های بلخ به‌تدریج در روزهای نخست حمل ۱۳۷۱ از کنترول حکومت نجیب‌الله بیرون شد و شمارش معکوسِ روزهای سقوط زمام‌داری داکتر نجیب‌الله و حکومت او آغاز یافت.

 ۸ ثور۱۳۷۱:
روز یازدهم حمل ۱۳۷۱ خورشیدی در دفتر ریاست رادیو صدای افغانستان وزارت دعوت و ارشاد دولت موقت مجاهدین به عنوان رییس این دفتر در منطقۀ پاوکۀ پشاور نشسته بودم که از کنفرانس مهمِ خبری گلبدین حکمتیار امیر حزب اسلامی افغانستان در مورد تحولات مزارشریف باخبر شدم. با عجله همراه دو تن از همکارانم در رادیو، به محل کنفرانس واقعِ منطقۀ تاون پشاور رفتم.
مزارشریف تا بیست‌ونهم حوت ۱۳۷۰ به تصرف جنرال عبدالرشید دوستم قوماندان فرقۀ ۵۳ پیاده ملیشیا در آمده بود. در حالی که دوستم با سایر جنرالان عمدتاً جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق به رهنمایی و همکاری جنرال محمد نبی عظیمی معاون وزارت دفاع و قوماندان گارنیزیون کابل تسلط خود را بر مزار شریف مستحکم می‌ساخت، تنظیم‌های اسلامی در پشاور با مبالغه و دروغ از فتح شهر مزار مژده دادند و هر کدام خود را فاتح مزار می‌خواندند. اما گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی در مورد حوادث مزارشریف طی دو هفته، موضع متضاد و متناقض گرفت؛ تضاد و تناقضی که پس از آن و پیوسته در سیاست و عملکرد او به تکرار به ظهور رسید و به بخشی از حیات و رفتار سیاسی او تبدیل گردید. حکمتیار آن روز (۱۱حمل ۱۳۷۱) حوادث مزار شریف را به خبرنگاران این گونه توضیح داد:
«…حقیقت این است که در شمال از مدتی به این‌سو میان دولت و قوت‌های ملیشیای رژیم کشمکش درگرفت. حکومت کابل مجبور شد که جمعه احک را کابل بخواهد؛ زیرا او در یک‌طرف نیروهای متحارب قرار داشت. برخی‌ها در دولت کابل اعتراض کردند که این اقدام یک‌طرفه بود. باید از طرف مقابل برخی افراد تبدیل شود. بناً حکومت کابل برطرفی جنرال مؤمن را فیصله کرد. او این فیصله را قبول نکرد و بغاوت نمود. قوت‌های ملیشه [اشارۀ وی به جنرال دوستم بود] در این وقت با ما تماس گرفت، شرط ما این بود که آن‌ها اول عملاً به اثبات برسانند که به مجاهدین تسلیم شدند. در این وقت حکومت کابل جمعه احک را دوباره به مزار اعزام کرد. این وقت قوت‌های ملیشایی که بغاوت کرده بود، با قوماندانان سایر تنظیم‌ها یک ائتلاف محلی را ایجاد کردند و به مزارشریف حمله نمودند. نجیب در این زمان نبی عظیمی را با مانوکی منگل و یک هیأت به مزار فرستاد. هیأت فیصله کرد که برای راضی شدن رشید دوستم، جمعه احک دوباره کابل خواسته شود. میدان هوایی و فرقۀ ۱۸ به دوستم سپرده شود که حالا فرقه و میدان هوایی به دست دوستم است. به مجاهدین تنظیم‌های این ائتلاف از سوی ملیشه‌ها اجازه داده می‌شود که بدون اسلحه وارد شهر مزار شوند. مجاهدین حزب اسلامی از این استفاده کرده، ولسوالی‌های بلخ، خلم، حضرت سلطان سمنگان و آق‌تپۀ کندز را تصرف کردند.»
اما چهار روز بعد که انجنیر نسیم مهدی قوماندان حزب اسلامی در ولایت فاریاب با امیر حکمتیار ارتباط گرفت و از نقش محوری خود در فتح مزارشریف و ارتباط نزدیک خویش با جنرال عبدالرشید دوستم و پیام او سخن گفت، امیر حزب اسلامی موضع جدیدِ خود را درست برخلاف موضع گذشته در مورد حوادث مزار ابراز کرد. نسیم مهدی از قول عبدالرشید دوستم به حکمتیار اطمینان داد که اگر امیر حزب اسلامی از مخالفت و بغات جنرال دوستم علیه حکومت نجیب‌الله حمایت کند، او و تمام نیروهای مخالف کابل به حزب اسلامی می‌پیوندند و دولت داکتر نجیب را به نفع حزب اسلامی سقوط می‌دهند. نسیم مهدی از حکمتیار خواست تا ضمن اعلان حمایت از جنرال دوستم، با نگاشتن نامه‌یی نیز او را از حمایت خود مطمین سازد. گلبدین حکمتیار در حالی که برای جنرال دوستم نامه نوشت و در نامه از شورشِ او علیه دولت حمایت کرد و حرکتِ او را مدبرانه و جرأت‌مندانه خواند، بار دیگر در یک کنفرانس خبری در همان محل کنفرانس خبری پیشین موضعِ خود را این‌گونه اعلان کرد:
«موژ د شمال له انکشافاتو ادیته ورته حوادثونه پوره ملاتر کوه. مونژ له هغه نه حمایت کوو. زه باید دومره اضافه کرم چی بدی پیشو کی د حزب(حزب اسلامی) د مجاهدینو دیره ستره محوری برخه ده. د دولت حواکونه مطلق اکثریت د حزب اسلامی له مجاهدینو سره یو حای شویدی… . (ما از جریان حوادث شمال استقبال و حمایت می‌کنیم. من باید همین‌قدر اضافه کنم که در این حوادث، مجاهدین حزب اسلامی نقش محوری دارند. اکثریت کامل قوای دولتی به نیروهای حزب اسلامی پیوسته‌اند.) وقتی یک خبرنگار پاکستانی از رهبر حزب اسلامی پرسید: «تاسو مخکنی پرس کنفرانس کی د سمت شمال له پیشو سره خپل مخالفت حرگند کری وو. خو اوس مو له هغونه خپل پوره حمایت حرگند کر. د دی وجه حه ده؟ (شما در کنفرانس مطبوعاتی قبلی خود مخالفت خود را با حوادث شمال اعلان کردید و حالا حمایت کامل خود را از آن حوادث ابراز داشتید. دلیل این (تناقض) چیست؟) حکمتیار پاسخ داد:
«تاسی خپل ریکارد وگوری چی ما پخپل مخکنی مطبوعاتی کنفرانس کی د شمال د حوادثو په هکله حه ویلی دی. شاید هلته حواب پیدا کری.» (شما نوار خود را ببنید که ما در مورد حوادث شمال چه گفته‌ایم. شاید آن‌جا جواب پیدا کنید.»
اما جالب و طنز تلخ روزگار این بود که جنرال عبدالرشید دوستم در این رابطه که توسط انجینر نسیم مهدی با حکمتیار تأمین رابطه کرد، صادق نبود و فقط با وی بازی می‌کرد. و از همه جالب‌تر این است که عبدالرشید دوستم از همان زمان تا اکنون طی ۲۴ سال به این‌گونه بازی در سیاست و تحولات سیاسی افغانستان که اغلب با موفقیت همراه است، ادامه می‌دهد.
 گفت‌وگوی مخابره‌یی احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار 
سقوط چاریکار مرکز ولایت پروان در ۲۴ حمل ۱۳۷۱ و یک روز بعد سقوط فرودگاه بگرام به‌دست احمدشاه مسعود که با همکاری مخالفان درون‌حزبی و دولتی نجیب‌الله صورت گرفت و سپس نشست عبدالرشید دوستم، عبدالعلی مزاری و قوماندانان مختلف ولایات شمال با احمدشاه مسعود در جبل السراج، گلبدین حکمتیار را متوجه پیام غیرصادقانۀ عبدالرشید دوستم کرد. او که سپس این نشست را ائتلاف نامقدسِ جبل‌السراج بر ضد اسلام و جهاد خواند، در صدد ترک پشاور و سفر به لوگر و اطراف کابل برآمد تا خود فرماندهی حمله بر کابل و فتح پایتخت و گویا پیروزی جهاد و انقلاب اسلامی را به عهده بگیرد. او هنوز پشاور را ترک نکرده بود که با وساطت و میانجیگری قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی پاکستان که با حکمتیار روابط نزدیک و گرم داشت، گفت‌وگویی دوجانبه با احمدشاه مسعود از طریق مخابره صورت داد. این گفت‌وگو در دفتر کمیتۀ نظامی جمعیت اسلامی افغانستان در منطقۀ چمکنی پشاور در حالی صورت گرفت که قاضی حسین احمد خود در پای مخابره نشسته بود. من که شاهد و سامعِ بخشی از این گفت‌وگوها بودم، وقتی صحبت‌های طرفین تند و تلخ می‌شد و خطر آن می‌رفت که طرفین از گفت‌وگو بپرهیزند، قاضی حسین احمد مداخله می‌کرد و هر دو طرف را به ادامۀ صحبت فرا می‌خواند. اما این گفتگو بی‌نتیجه پایان یافت. احمدشاه مسعود می‌خواست که حکمتیار اطمینان دهد که به کابل حمله نمی‌کند، اما حکمتیار به این حمله با این استدلال که کابل در تسلط کمونیست‌هاست، پافشاری می‌‎کرد.
وقتی احمدشاه مسعود از حکمتیار پرسید: «زمانی که این‌ها [حکومت حزب وطن] کاملاً تسلیم هستند که حکومت جهادی را بپذیرند و خودشان می‌گویند که حاضرند قدرت را بسپارند، در این صورت آیا ضرورت است که ما با سلاح وارد شویم، بازهم بگوییم که ما جنگ می‌کنیم و باید از طریق زور قدرت را بگیریم و قدرت را از پیش مردمی که تسلیم شده به زور بگیریم؟» حکمتیار در پاسخ گفت: «جمعیت می‌تواند این پالیسی را اختیار کند، بگوید عملیات درست نیست، دیگر مجاهدین نباید مسلحانه داخل کابل شوند. همین گپ درست است. جمعیت اگر وضع را به مصلحت می‌بیند، همین موقف را اختیار کند. ولی اگر ما به عنوان حزبی مستقل تصمیم دیگری را اختیار کنیم، این حق ماست. و ما این را ترجیح می‌دهیم که مجاهدین فاتحانه، سربلند با اسلحۀ خود وارد کابل شوند. هدف از وارد شدن به کابل با اسلحه این نیست که خدای نخواسته در کابل خون‌ریزی شود. ما هرگز نمی‌خواهیم یک قطره خون هم در کابل ریخته شود. ولی ما نمی‌خواهیم که در تاریخ مجاهدین نوشته شود که آن‌ها نتوانستند کابل را فتح کنند. از طریق ملل متحد قضیۀشان حل شد. از طریق مداخلات بین‌المللی قضیۀشان حل شد. ما می‌خواهیم در پایان تاریخ جهاد ما نوشته شود که مجاهدین سربلند، فاتح و با اسلحۀ خود و با شعارهای تکبیر در حالی که پرچم اسلام را برافراشته بودند، از چهار طرف وارد کابل شدند. ما همین را می‌خواهیم…»
 موضع دولت پاکستان در روزهای سقوط حکومت نجیب‌الله
پاکستان از همان روزهای نخست شورش و بغاوتِ جنرالان در مزارشریف که دولتِ تحت ریاست نجیب‌الله در کابل را به سوی فروپاشی برد، سیاستِ دوگانه گرفت. از نظر پاکستان، نخستین شهرها و ولایاتی که باید دروازۀ سقوط کابل را به دست مجاهدین فراهم می‌کرد، جلال‌آباد، گردیز و لوگر بود. هرچند آن‌ها این تجربۀ ناکام را در جنگ جلال‌آباد با خود داشتند، اما چنین چیزی را به عنوان یک حق برای خود محفوظ می‌پنداشتند. حوادث و تحولات مزارشریف و سپس چاریکار و بگرام برای پاکستانی‌ها غیرقابل انتظار و شوک‌آور محسوب می‌شد. از این رو آن‌ها سیاستِ دوگانه در پیش گرفتند؛ به رفع اختلاف میان رهبران تنظیم‌ها به خصوص میان رهبران جمعیت اسلامی و حزب اسلامی کوشیدند تا بر سر تشکیل حکومت مشترک به توافق برسند، حتا نوازشریف صدراعظم پاکستان با جنرال جاوید ناصر رییس آی.اِس.آی، روز مذاکرۀ رهبران تنظیم‌ها در مورد توافق بر سر حکومت مشترک، به گورنرهاوس پشاور آمد. از طریق مخابره با گلبدین حکمتیار در جنوب کابل گفت‌وگو کرد و از او خواست به پشاور برگردد و وارد مذاکره با رهبران شود. اما جنرالان ارتش و استخبارات نظامی پاکستان، حملۀ حکمتیار بر کابل را الزامی می‌پنداشتند و او را به این حمله تشویق می‌کردند. پاکستانی‌ها سپس این سیاست و بازی دوگانه را در افغانستان ادامه دادند و تا اکنون ادامه می‌دهند.
 تشکیل حکومت مجاهدین در پیشاور برای تسلیم قدرت در کابل
احمدشاه مسعود به تشکیل حکومت از سوی رهبران تنظیم‌ها عجله داشت؛ زیرا با اعلان حکومت مجاهدین، تبلیغات و ستیزه‌جویی حکمتیار در مورد آن‌چه که از سوی رهبر حزب اسلامی، ائتلاف احمدشاه مسعود با پرچمی‌ها و ملیشیای عبدالرشید دوستم خوانده می‌شد، تضعیف و بی‌تأثیر می‌گردید. و از طرف دیگر، جنگِ حکمتیار در روزهای آینده که اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌‌آمد، جنگ با حکومت اسلامی احزاب مجاهدین تلقی و ارزیابی می‌شد.
-روزنامه ماندگار
کد مطلب: 51252
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/rW7G0B
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل