۱
 

اخوان المسلمین؛ نهضتی که به تاریخ پیوست(4)

سیدمحمدباقر مصباح زاده
اخوانی‌ها اعم از سکولار و تکفیری، در حال حاضر ماهیت فرقه‌ای(مذهبی) و سازمانی دارند، نه ملی و دینی. فاصله گرفتن از گفتمان دینی(اسلامی) که علت وجودی اخوان را تشکیل می‌داد، از دلایل مهم فروپاشی ایدئولوژیک اخوانی‌ها به شمار می‌رود.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۶ ثور ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۲۰
علل فروپاشی ایدئولوژیک و شکست‌های نهضت اخوان‌المسلمین
 
    اخوان المسلمین با وجودی که کهن‌ترین،‌ با نظم‌ترین و مهمترین نهضت ماندگار در جهان اسلام و بویژه در میان اهل سُنّت محسوب می‌شود، اما همان طوری که در بخش‌های پیشین گفته شد، رهبران آن از ابتدا گرفتار تناقض در گفتار و رفتار شده و به مرور زمان زاویۀ انحراف آنها از اصول اولیه به حدی افزایش یافت که گروه‌های اخوانی در حال حاضر از این اصول180 درجه فاصله گرفته‌اند. از سوی دیگر اخوانی‌ها با وجود دسترسی به قدرت در کشورهای مختلف نتوانستند حکومت اسلامی مورد نظر شهید شیخ حسن البنا و شهید سیدقطب را تشکیل دهند. در واقع اخوانی‌ها پس از هشتاد و هشت سال سابقۀ فعالیت، هنوز از لحاظ چگونگی رابطه با قدرت و دولت در حالت ابتدایی قرار دارند و عملاً گرفتار سردرگمی هستند. دلایل مختلفی را برای شکست گفتمان اخوان المسلمین می‌توان برشمرد که مهمترین آنها چنین است:
  1. 1- سازش با حکومت‌های استبدادی، که ریشه در باور مذهبی اخوان دارد.
     2- ناتوانی در تعریف و تبیین حکومت و ماهیت نظام اسلامی و چگونگی مشروعیت این نظام.
      3- تندروی در فرقه‌گرایی.
     4- توده‌ای نشدن نهضت اخوان و حفظ ماهیت گروهی آن (محدود شدن نهضت در چارچوب مؤسسه و سازمان).
     5- پیروی و تبعیت از قدرت‌های غربی و وابستگی خارجی.
     6- فقدان کاریزمای سیاسی.
     7- فاصله گرفتن از گفتمان اصول‌گرایانۀ دینی(عدول از اصول).
  
اخوانی‌های سکولار تکفیری که نهضت اخوان المسلمین را به انحراف کشیدند

1- تناقضِ سازش و تقابل
    اخوان المسلمین نهضتی است اصلاحی که شعار مبارزه با استبداد و استعمار را از ابتدا مطرح ساخت، و اندیشۀ مقابله با سلطۀ غرب و اسرائیل در مبانی فکری آن نهفته است. اما اخوانی‌ها عملاً و به صورت رسمی با دولت‌های استبدادی و قدرت‌های استعماری تعامل نمودند. نمونه‌هایی از این رفتار در بخش بررسی رفتار سیاسی و اجتماعی اخوان ذکر شد. به نظر می‌رسد این تناقض رفتاری دو دلیل دارد: یکی این که در اندیشۀ سیاسی سُنّی بحث «اتقاء الفتنه» مطرح است،‌ طوری که ضرورت قیام و ایستادگی در برابر بی‌عدالتی و استبداد را تحت الشعاع قرار
حکومت اسلامی که اخوان می‌خواهد، در طول تاریخ وجود داشته و حالا هم وجود دارد. این برداشت از حکومت اسلامی، روحیه و انگیزۀ مبارزه با استبداد و استکبار و بی‌عدالتی را تضعیف می‌کند و بازار توجیه‌گری منفعت طلبانه را رونق می‌بخشد.
می‌دهد. برخی علمای ُسنّی معتقدند که قبول یک دولت استبدادی، بر هرج و مرج و قتل و غارت ارجحیت دارد. به همین دلیل است که در طول تاریخ، مسلمانان سُنّی علیه دولت‌های استبدادی اموی و عباسی و بعد از آنها علیه امراء و سلاطین مستبد محلی به خاطر برقراری عدالت و رفع ستم، قیام و شوروش نکردند و حتی آن را شرعی ندانستند. سازش و همکاری اخوانی‌ها در مصر و سایر کشورها با دولت‌های استبدادی و حتی دست‌نشاندۀ قدرت‌های غیر اسلامی، از این منظر توجیه‌پذیر است. دلیل دومی، ترس و ناامیدی ناشی از ضعف روحیۀ ایثارگری و شهادت‌طلبی در برابر صاحبان قدرت و مکنت، اعم از سلطه جویان خارجی و مستبدان داخلی است.
   اخوانی‌ها با وجودی که تلاش کردند از رویارویی خونین با نظام‌های استبدادی بپرهیزند،‌ اما با آن هم هزینه‌ها و گرفتاری‌های طاقت‌فرسایی را متحمل شدند و شخصیت‌های مهمّی را از دست دادند. شهادت شیخ حسن البناء و سید قطب، ضربۀ سنگینی نه تنها بر پیکره‌ای اخوان‌المسلمین بلکه کل نهضت اسلامی بود.
 
   2- فقدان نظریۀ حکومتی منسجم و کارآمد
    تشکیل حکومت اسلامی از مهمترین اهداف اولیه و اعلامی اخوان المسلمین توسط حسن البناء و بویژه سید قطب متفکر این نهضت بود، اما در عمل اخوانی‌ها گرفتار سر درگمی در تعریف و تبیین ماهیت و مشروعیت این حکومت بوده و هستند. آنها از یک طرف حکومت‌های موجود کشورهای اسلامی را اسلامی نمی‌دانند و می‌خواهند برای تغییر این حکومت‌ها مبارزه کنند و از سوی دیگر نگاهی به دو اصلی که فقهای سُنّی در طول تاریخ مطرح کرده‌اند دارند. این دو اصل عبارتند از: «امامت الضروره» و «التغلب بالقوه». اصل «تغلب» در حقیقت همان پذیرش حکومت استبدادی است که به خاطر مصلحت و ضرورت، نوعی مشروعیت می‌یابد، و شورش و قیام در برابر چنین حکومتی جایز نیست. سازش و همکاری اخوانی‌ها با حکومت‌های استبدادی مصر، رژیم استبدادی آل سعود و دیگر کشورهای عربی و غیر عربی، با پذیرش اصل امامت الضروره و امامت استبدادی(تغلب)، قابل توجیه است. اما این برخورد اخوانی‌ها با حکومت‌های استبدادی که ناسازگار با عدالت و آزادی است، ادعای دموکراسی‌خواهی آنان را نیز مخدوش می‌سازد.
    اخوانی‌ها ادعا می‌کنند که حکومت اسلامی از طریق انتخابات و شیوۀ دموکراسی برقرار می‌شود و این نظر را به تصمیم «شورای ثقیفه» -که بعداً آن را شورای اهل و عقد نامیدند– در انتخاب ابوبکر، به عنوان خلیفه مسلمین، مستند می‌سازند. آنها می‌گویند که خدا و پیغمبر تعیین امام و خلیفه را به انتخاب مسلمانان واگذار کرده و به همین جهت رسول‌الله کسی را بعد از خود به عنوان جانشین و خلیفه معرفی نکرد؛ ولی این نظریه به عنوان یک اصل کلی هم در زمان خلفای راشدین و هم بعد از آن تاکنون در جهان اسلام اجرا نشده است. برخلاف این اصل، خلیفۀ دوم را خلیفۀ اول منصوب و معرفی کرد. حکم ابوبکر در مورد منصوب کردن عمر به خلافت چنین است: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. این عهدی است از ابوبکر بر مسلمانان؛ اما بعد:همانا من عمر بن الخطاب را بر شما «خلیفه» قرار دادم و در این باره از خیر شما کوتاهی نکردم».(103)    
    اخوانی‌ها تلاش می‌کنند که این شیوه یعنی«استخلاف
اخوان، به رفورم و اصلاحات می‌اندیشید، نه به انقلاب و تغییرات بنیادی،‌ به همین دلیل مخاطب رهبران آن تا کنون حکومت‌ها و دولتمردان بوده است، نه مردم. نامه نگاری‌های بیهوده‌ی رهبران اخوان به رؤسای دولت‌ها و حرص و ولَع بیش از حد آنان به جلب حمایت و دوستی ایالات متحدۀ امریکا و غرب، بخاطر رسیدن به حکومت، شاهدی بر این مدعا است.
نصب» و یا به عبارت دیگر، استخلاف با انتصاب امام قبلی، را هم توجیه نموده و مبتنی بر دموکراسی قلمداد کنند. روش دیگر انتخاب خلیفه که قبلاً هم ذکر شد و فقهای اهل سُنّت به آن استناد می‌کنند روش استیلا «قهر و غلبه» یا «تغلب» است که بر مبنای آن اگر کسی به زور قدرت را به دست آورد چه لایق باشد چه نباشد، چه صالح باشد چه فاسق، خلافت او منعقد می‌شود!. آنانی که از جنایت یزید ابن معاویه در حق اولاد رسول، دفاع می‌کنند، معتقد به نظریۀ تغلب فاسق هستند. یزید هم شراب می‌خورد، هم سگ‌بازی می‌کرد و هم در محراب عبادت به عنوان خلیفۀ مسلمین امام جماعت بود.
   با توجه به روش‌های مشروعیت بخشی به حکومت که در فوق اشاره شد، تمامی حکومت‌های مسلط بر کشورهای اسلامی که خود را معتقد به اسلام معرفی می‌کنند اسلامی و مشروع هستند!. بنابراین، حکومت اسلامی که اخوان می‌خواهد، در طول تاریخ وجود داشته و حالا هم وجود دارد. این برداشت از حکومت اسلامی، روحیه و انگیزۀ مبارزه با استبداد و استکبار و بی‌عدالتی را تضعیف می‌کند و بازار توجیه‌گری منفعت طلبانه را رونق می‌بخشد. از اینجا است که نهضت‌ها و جنبش‌های اسلامی شبیه اخوان‌المسلمین در مسیر مبارزه با استبداد می‌لنگند و نمی‌توانند حکومت اسلامی قابل قبول و سازگار با وضع کنونی جهان اسلام و بشریت را به تصویر بکشند و تلاش می‌کنند که اسلام را با حکومت‌ها و نظام‌های موجود تطبیق دهند و برای اصلاح ابرو، چشم را کور می‌کنند.
   شاید مهمترین دلیل فروپاشی ایدئولوژیک اخوان در دهه‌های اخیر همین سردرگمی اخوان در تعریف ماهیت حکومت اسلامی به عنوان هدف مهمّی مبارزه باشد که سبب شد اخوانی‌ها به دو جریان متضاد تقسیم شوند: جریان سکولار و جریان تکفیری. جریان سکولار با گرایش اخوانی، بر محور حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان، در ترکیه به قدرت رسید و اخوانی‌های مصر به خصوص حزب آزادی و عدالت به ریاست محمدمرسی،‌ حماس به رهبری خالدمشعل، شیخ تمیم، با هدایت شیخ یوسف قرضاوی در قطر، حزب النهضه به رهبری راشد الغنوشی در تونس و ... با الگو قرار دادن ترکیه به این جریان پیوستند. تکفیری‌ها شامل تمام گروه‌های تروریستی از القاعده تا داعش می‌شود. هر دو جریان سکولار و تکفیری در کنار عربستان سعودی و حمایت غرب، علی‌رغم اختلاف شدیدی که باهم دارند، به توطئۀ شیعه ستیزی پیوسته‌اند و اولویت‌های کاری و گفتمان سیاسی و فکری‌شان را مبارزه با شیعه قرار داده تا حدی که شیعه را خطرناک‌تر از یهود دانسته و علیه آن با اسرائیل اعلام ناشده پیمان بسته‌اند.
 
   3- فرقه‌گرایی
   در این رابطه در بخش‌های قبلی مفصل‌تر بحث شد و معلوم گردید که اخوانی‌ها در حال حاضر در کشورهای مختلف از اصول اولیۀ‌ اخوان و اندیشه‌های مؤسس و متفکران این نهضت به خصوص شهید شیخ حسن البناء، شهید سید قطب، حسن الهضیبی، محمد مهدی عاکف و ... فاصله گرفته و به این آیه‌ی شریفه‌ی قرآن که می‌فرماید: «  مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ  وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم »(104) معکوس عمل می‌کنند.
 
   4- نداشتن پایگاه وسیعی مردمی
   توده‌ای نشدن نهضت اخوان المسلمین و حفظ هویت و ساختار گروهی و سازمانی آن یکی از دلایل ناکامی و فروپاشی سیاسی و ایدئولوژیک این نهضت به شمار می‌رود. نهضت اخوان المسلمین گرچه با فعالیت‌های آموزشی، فرهنگی و خدماتی ارزشمندی به صورت فراحزبی و غیر سیاسی آغاز شد، ‌اما به تدریج به یک سازمان بزرگ سیاسی و حزبی تبدیل شد. اخوان المسلمین با وجودی که در میان مردم فعالیت می‌کرد و نیروهای خود را از میان آنها بر می‌گزید،‌ اما وجهه‌ی
جریان اخوان المسلمین، در جهاد افغانستان به عنوان ابزاری در خدمت منافع ایالات متحدۀ امریکا و متحدین منطقه‌ای اش عمل کرد.همان گونه که قضیۀ افغانستان مورد سوء استفادۀ امریکا و دولت مصر قرار گرفت، اخوان هم از این موضوع به سود عناصر خود استفاده کرد، تا آنجا که کار به جایی رسید که شماری به بهانۀ شرکت در اقدامات امدادی رهسپار پیشاور شدند، ولی علت این بود که در مصر کار پیدا نمی‌کردند.
مردمی فراسازمانی پیدا نکرد و سازمانی شد در کنار سایر سازمان‌های اجتماعی و سیاسی. تشکیلات اخوان المسلمین به عنوان یک جمع بزرگ و قدرتمند و رهبری از میان اخوانی‌ها به عنوان یک فرد نخبه و کاریزما، نتوانست نقش رهبری فراگیر و مسلط اجتماعی و سیاسی را در هیچ کشوری ایفا کند.
 اخوان، به رفورم و اصلاحات می‌اندیشید، نه به انقلاب و تغییرات بنیادی،‌ به همین دلیل مخاطب رهبران آن تا کنون حکومت‌ها و دولتمردان بوده است، نه مردم. نامه نگاری‌های بیهوده‌ی رهبران اخوان به رؤسای دولت‌ها و حرص و ولَع بیش از حد آنان به جلب حمایت و دوستی ایالات متحدۀ امریکا و غرب، بخاطر رسیدن به حکومت، شاهدی بر این مدعا است.
   اخوانی‌ها اعم از سکولار و تکفیری، در حال حاضر ماهیت فرقه‌ای(مذهبی) و سازمانی دارند، نه ملی و دینی. فاصله گرفتن از گفتمان دینی(اسلامی) که علت وجودی اخوان را تشکیل می‌داد، نیز از دلایل مهم فروپاشی ایدئولوژیک اخوانی‌ها به شمار می‌رود.
 
علامت فراماسونری اخوانی‌ها

   5- تعامل سازش‌کارانه با قدرت‌های غربی
   رهایی از قید استعمار غربی یکی از اهداف والای شهید حسن البناء و شهید سیدقطب بود، و مخالفت با سلطۀ بریتانیا و امریکا، و بخصوص مبارزه با رژیم اسرائیل، بخشی مهمی از مبانی فکری اخوان المسلمین را تشکیل می‌داد؛ اما به خاطر فراهم شدن زمینه‌های رشد و گسترش نهضت، از ابتدا سعی شد که برای جلوگیری از حسّاسیت و خصومت‌ انگلیس و بعد آمریکا، نوعی تعامل با آنها ایجاد شود. این تعامل سرانجام در دهه‌های اخیر سبب نفوذ قدرت‌های غربی و عوامل‌شان در نهضت، استحالۀ ایدئولوژیک و وابستگی برخی اخوانی‌ها شد. تعامل سازش‌کارانه، در گفتمان سیاسی و فکری اخوان المسلمین، اثر منفی گذاشت و نقاط ضعف آن را برای ضربه زدن آشکار ساخت. دکتر طلال عتریسی، یکی از تحلیل‌گران مشهور شبکه‌های مختلف بین المللی در رابطه با روابط اخوانی‌ها با غرب می‌گوید: « ارتباطاطی میان غربی‌ها و گروه‌های اسلامی اهل سُنّت در بریتانیا، فرانسه و اسپانیا برقرار بود و حتی در غرب در خصوص تعامل امریکا با اسلام‌گرایان گفتگوهایی صورت گرفت... و اخوان المسلمین طرف این دیدارها بود. بعد از انقلاب مصر، ملاقات‌ها و رفت و آمدهای بسیاری با امریکا و اروپا صورت گرفت. بنابراین، آنچه آنها قبل از رسیدن به حکومت تصویر کرده بودند با آنچه در زمان نزدیکی آنها به حکومت یا زمان به دست گرفتن حکومت اتفاق افتاد، متفاوت بود؛ برای مثال با این که ایران به اخوانی‌ها توجه ویژه‌ای داشت، اخوان المسلمین همکاری با ایران را نپذیرفت؛ در حالی که قبل از به حکومت رسیدن اخوان، آنها نسبت به ایران مواضع مثبتی داشتند.»( 105)
     1-5- نقش منفی اخوان المسلمین در جهاد افغانستان
   جریان اخوان المسلمین، در جهاد افغانستان به عنوان ابزاری در خدمت منافع ایالات متحدۀ امریکا و متحدین منطقه‌ای اش عمل کرد(106). در نتیجۀ تعامل و تفاهم امریکا با مصر، عربستان و پاکستان، و تعامل مستقیم انورسادات رئیس جمهور مصر با اخوان المسلمین، تبلیغات وسیعی برای جمع آوری کمک برای مجاهدین افغانستان به عمل آمد. مهندس سیدحسن، عضو سابق اخوان المسلمین مصر و مؤسس دفتر عمران افغانستان، که به نمایندگی از اخوان در شهر پیشاور اقامت گزیده بود، در رابطه با نقش اخوان المسلمین در افغانستان در روزنامۀ «الحیات» در سال 1989 میلادی مطالبی مهمی منتشر کرد. او در رابطه با سوء استفادۀ امریکا از جهاد افغانستان نوشت:«با جمع آوری کمک مسلمانان، در واقع برنامۀ امریکا برای ضربه زدن به شوروی با هزینۀ مسلمانان پیش می‌رفت و آمریکا کوچکترین مخارجی را نمی‌پرداخت. شماری فریب خوردند و قربانی توطئۀ امریکا شدند، زیرا برخی سازمان‌های عربی و اسلامی به تحقق آن کمک کردند.»(107)
   مهندس سیدحسن، در مورد رابطۀ اخوان المسلمین با قضیۀ افغانستان، حول محور امریکا- سادات، چنین می‌نویسد:«هماهنگی در خفا، میان مسئولان رسمی از جمله
روابط گستردۀ علنی و پنهان اخوانی‌ها با محافل غربی و تلاش آنها برای جلب اعتماد غربی‌ها بویژه امریکا، به منظور دست یافتن به قدرت، زمینۀ فکری و سیاسی استحالۀ اخوانی‌ها را چنان فراهم ساخت که در جریان اعتراض‌های خیابانی سال 2011 میلادی، به آسانی تغییر موضع داده و عدول شان از اصول اساسی اخوان و بخصوص اصل راهبردی «حکومت اسلامی» را اعلام کنند.
شخص سادات و رهبران گروه اخوان المسلمین و در رأس آنها عمر تِلمسانی، رهبر اخوان، انجام می‌گرفت و برای این که مسائل استراتژیک مهم به محافل اخوان درز نکند، بسیاری از دیدارهای سادات و تلمسانی خبر نداشتند، و در این دیدارها بود که توافق شد به اخوانی‌ها برای سفر به افغانستان و مشارکت در جهاد افغانستان اجازه داده شود.»(108)
   نمایندۀ اخوان در پیشاور، در مورد سوء استفادۀ اخوانی‌ها از جهاد افغانستان می‌افزاید: «همان گونه که قضیۀ افغانستان مورد سوء استفادۀ امریکا و دولت مصر قرار گرفت، اخوان هم از این موضوع به سود عناصر خود استفاده کرد، تا آنجا که کار به جایی رسید که شماری به بهانۀ شرکت در اقدامات امدادی رهسپار پیشاور شدند، ولی علت این بود که در مصر کار پیدا نمی‌کردند. رهبران مجاهدان افغان هم بارها اعلام کردند که آنها ترجیح می‌دهند بجای سفر شماری بیشتری از اعراب به افغانستان، هزینۀ مسافرت و اقامت این افراد را مستقیم دریافت کنند، زیرا این کار برای آنها سودمندتر بود... نیروهایی از اخوان با تخصص‌هایی به پیشاور رفتند که اصلاً در افغانستان مورد نیاز نبود. در واقع اخوان مشکل بیکاری نیروهایش را این‌گونه حل کرد و هزینۀ جهاد از محل حساب ایتام و کمک‌های کشورهای عربی تأمین می‌شد.» (109)
   در رابطه با کارنامۀ گروه‌های اخوانی افغانستان از سال 1348 تا سال 1378 هجری شمسی مطالبی مشروحی در کتاب«افغانستان قربانی رفقا و برادران» به قلم نویسندۀ این سطور منتشر شده است که علاقمندان می‌توانند از آن استفاده نمایند.
 
   6- عدول از اصول
   از مطالعۀ نوشته‌ها و گفته‌های متفکران و رهبران اصلی نهضت اخوان المسلمین، بخصوص شهید شیخ حسن البنا، مؤسس و مرشد عام اول این نهضت و هم‌چنین شهید سیدقطب و شیخ محمدغزالی چنین بر می‌آید که موارد زیر از اصول ثابت اندیشۀ سیاسی اخوان به شمار می‌رود:
  1. 1- تأسیس حکومت اسلامی، از طریق تبلیغ، ارشاد و سازندگی جامعه و در صورت لزوم جهاد مسلحانه.
    2- تلاش در جهت ایجاد « وحدت اسلامی» از طریق تعامل با فرقه‌های اسلامی و اجتناب از جدال مذهبی.
    3- حمایت از فلسطین و مخالفت با اسرائیل.
   البته، سیاست گام به گام، کار تشکیلاتی، دموکراسی خواهی، تکیه بر مفهوم امت و ... از دیگر اصول اخوان مطرح شده که قابل بحث و متغییر به نظر می‌رسد.
   روابط گستردۀ علنی و پنهان اخوانی‌ها با محافل غربی و تلاش آنها برای جلب اعتماد غربی‌ها بویژه امریکا، به منظور دست یافتن به قدرت، زمینۀ فکری و سیاسی استحالۀ اخوانی‌ها را چنان فراهم ساخت که در جریان اعتراض‌های خیابانی سال 2011 میلادی، به آسانی تغییر موضع داده و عدول شان از اصول اساسی اخوان و بخصوص اصل راهبردی «حکومت اسلامی» را اعلام کنند. رهبران ارشد اخوان در یک نشست خبری در قاهره در 9 فوریۀ 2011 اعلام کردند که«اخوان با حکومت مذهبی مخالف است، چون آن را مغایر اسلام می‌داند[؟!] و خواستۀ آن برپایی حکومت مدنی با مرجعیت اسلامی است.» (110)
   اخوانی‌های مصر، با این تغییر در اندیشۀ سیاسی شان تمام دستاوردهای بیش از 84 سالۀ نهضت اخوان المسلمین را برباد داده و مهمترین عامل وجودی و تأسیس این نهضت را زیر پا کردند.
   در مورد حمایت از فلسطین که از دیگر اصول ثابت اندیشۀ سیاسی اخوان المسلمین بود، در 26 ژانویۀ 2011، محمد بدیع مرشد عام اخوان، اعلام کرد که قرار داد کمپ دیوید لغو نخواهد شد. او با این اعلام موضع به اسرائیل و امریکا پیام داد که اخوان المسلمین خواستار نابودی دولت اسرائیل نیست و آن را مانند حسنی مبارک به رسمیت می‌شناسد.(111)
   در رابطه با اصل وحدت اسلامی و پرهیز از جدال مذهبی و تلاش برای تقریب مذاهب اسلامی، اخوانی‌ها بعد از به قدرت رسیدن در مصر و برخی کشورهای دیگر، آتش جنگ مذهبی را در مصر،
اخوانی‌ها بعد از به قدرت رسیدن در مصر و برخی کشورهای دیگر، آتش جنگ مذهبی را در مصر، سوریه، عراق و یمن در هم‌سویی با تکفیری‌ها به رهبری و حمایت آل سعود و حکام ترکیه بر افروختند.
سوریه، عراق و یمن در هم‌سویی با تکفیری‌ها به رهبری و حمایت آل سعود و حکام ترکیه بر افروختند.
   قبل از سقوط حکومت مرسی، برخی تحلیل‌گران و کارشناسان، پیش‌بینی‌هایی در مورد آیندۀ اخوان المسلمین نموده بودند که مهمترین آنها این بود که اخوان با ترویج نوعی پوپولیسم در حال استفادۀ تبلیغاتی از قدرت و خیانت به اصول است. این پیش‌بینی محقق شد و اخوان از بستر رادیکالیسم برخاسته و به دامن سکولاریسم سقوط کرد؛ سقوط مفتضحانه‌ای که بیماری اندیشۀ اخوان را آشکار و مرگ آن را اعلام کرد.
   شهید سیدقطب هم در مورد چنین دگردیسی و اشتباه تاریخی هشدار داده بود. سیدقطب که راه رسیدن به جامعۀ اسلامی را در «عمل انقلابی» جست‌و‌جو می‌کرد چنین می‌نویسد: « نخستین وظیفۀ ما ایجاد تحول در جامعه و تغییر دادن واقعیت جاهلی از رأس تا پایه است... برای آغاز کار باید از دست جامعۀ جاهلی خلاص شویم، ارزشها و ایدئولوژی آنها را رها کنیم. نباید ارزشها و ایدئولوژی خود را برای نزدیک‌تر کردن آنها به جامعه، حتی ذره‌ای تضعیف کنیم. روشها و راه ما با آن فرق دارد و حتی اگر تنها یک گام به طرف آن برداریم عقایدمان از بین خواهد رفت و نابود خواهیم شد.» (112)
   اخوانی‌ها با عدول آشکار و گستاخانه از اصول نهضت اسلامی که تا سال 2011 خود را به آن وفادار جلوه می‌دادند، آخرین میخ را برتابوت فرسودۀ نهضت اخوان المسلمین کوبیدند. ایدئولوژی و گفتمان اسلامی اخوان به تاریخ سپرده شد، آنچه که بنام اخوان مانده متعلق به حسن البنا و سیدقطب نیست، بلکه گروه و گفتمانی است متعلق به «کمالیسم» که نهضت اخوان برای مبارزه با آن تأسیس شده بود. به نظر نمی‌رسد که نهضت اخوان دوباره احیا شود، متفکرین، دانشمندان و مبارزان مسلمان اهل سنّت باید « فلک را سقف بشکافند و طرح نو در اندازند».
 
7- فقدان کاریزمای سیاسی
   تنها شخصیت کاریزما در نهضت اخوان المسلمین بنیانگذار آن شهید شیخ حسن البناء بود که با درایت کم نظیری، اخوان‌المسلمین را در مدت کوتاهی به یک سازمان نیرومند و جهانی تبدیل کرد. بعد از ایشان سید قطب متفکر و نظریه‌پرداز نیرومندی به شمار می‌رفت،‌ولی هر دوی این شخصیت قبل از به نتیجه رسیدن تلاش‌های‌شان به شهادت رسیدند. از سید قطب به بعد تاکنون شخصیت کاریزما و متفکر صاحب اندیشه و نظریه‌پرداز در میان اخوانی‌ها در هیچ کشوری ظهور نکرده است. البته استاد ابوالاعلی مودودی متفکر والا مقامی در شبه قاره هند و پاکستان بود که علی‌رغم مشابهت‌های فکری و اعتقادی با اخوان المسلمین، خود صاحب مکتب و نهضت جداگانه‌ای است.
اخوانی‌ها بعد از دسترسی به قدرت می‌خواستند از محمدمرسی یک چهرۀ کاریزما و رهبر فرهمند درست کنند، ولی او این ظرفیت را نداشت و نتوانست در حد یک سیاستمدار معقول و معمولی ظاهرشود و مشکلات و توطئه‌ها را علیه حکومت خود مدیریت کند. مرسی در سیاست داخلی و خارجی متکبّرانه در برابر دوستان و منفعلانه در برابر دشمنان عمل کرد، و در واقع دوست را به جای دشمن و دشمن را به جای دوست قرار داد. ادامه دارد...
کد مطلب: 51190
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/SFcQWK
 


 
حسن شریفی
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۲-۱۳ ۱۴:۰۸:۲۱
تحلیل عمیق و جالبی از ماهیت اخوان ارائه شده خیلی استفاده کردم. جناب استناد موفق باشند. (16855)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل