۱
 
موضع اخوانی‌ها در قبال تشیع

اخوان المسلمین؛ نهضتی که به تاریخ پیوست (۳)

سید محمدباقر مصباح زاده
برخی اسلام‌گرایان سنّی و از جمله اخوانی‌های حماس، آنقدر متعصب هستند که در دانشگاه غزه، متخصص مبارزه با تفکر شیعه دارند. یکی از این متخصصان صالح الراغب، وزیر اسبق اوقاف فلسطین است.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱ ثور ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۳۸
اخوان المسلمین؛ نهضتی که به تاریخ پیوست (۳)
موضع اخوانی‌ها در قبال تشیّع قبل از پیروزی انقلاب اسلامی
  علما و دانشمندان مذهبی اهل سنّت اعم از بنیادگرا و سنّتی، در طی قرون اخیر تحت تأثیر ابن تیمیه که از علما و مفتیان بدعت‌گذار در میان اهل سُنّت به شمار می‌رود قرار دارند. گرچه ابن تیمیه در زمان خودش از سوی علمای اهل سنّت در جهان عرب تکفیر شد، اما تفکر او در چارچوب مذهب فقهی حنبلی به مرور زمان گسترش یافت تا این که مکتب فکری وهابیت توسط محمد ابن عبدالوهاب با الهام از اندیشه‌های او شکل گرفت و از طریق به حاکمیت رسیدن آل سعود در سرزمین وحی (حجاز) به مسلمانان تحمیل شد. سید رشید رضا به عنوان منادی سلفیت در مصر از دنباله روان ابن تیمیه است که سلفی‌ها و از جمله سلفی‌های اخوانی تحت تأثیر او قرار دارند و آثار او را می‌خوانند. رشیدرضا مانند ابن تیمیه به شدت مخالف تشیّع است و تهمت‌ها و دروغ‌هایی نابخردانه‌ای را به این مذهب می‌چسباند، از جمله می‌گوید: «شیعه‌گری بنام خلیفه چهارم علی ابن ابی طالب، آغاز تفرقهٔ دینی و سیاسی در بین امت محمدی بود. اولین کسی که اصول تشیّع را ساخت یک یهودی بنام عبدالله ابن سبا بود که از راه خدعه و نیرنگ اظهار اسلام نمود.»(۶۳)
  برخلاف رشیدرضا، شیخ محمد عبده از پیشتازان جریان اصلاح طلبی مصری کتاب نهج البلاغه امیرالمؤمنین (ع) را شرح کرده و می‌گوید: «کتاب مستطاب «نهج البلاغه» را وسیله‌ای برای تسلیت روح و چاره‌ای برای برطرف ساختن اندوه‌های خویش یافتم. بدینگونه بعضی از صفحات آن را تصفح نمودم و جمله‌هایی چند از عبارات آن را از قسمت‌های مختلف و موارد پراکنده، مورد دقت و تأمل قرار دادم. در طی مطالعه آن خیال می‌کردم جنگ‌هایی اتفاق افتاده، و تاراج‌هایی به وقوع پیوسته، و این فکر برایم پدید آمد که بلاغت را دولت و نیرویی، و فصاحت را صولت و سطوتی است، و اوهام (کسانی که در بارهٔ نهج البلاغه تردید کرده‌اند) مشوب، و تردید آنها چیزی جز فسق و پلیدی نیست. اندیشیدم که انبوه سپاه خطابه‌ها با شمشیرهای برنده، در صف‌های منظم خود با نظم و ترتیب خاصی به حالت دفاع ایستاده‌اند، و هر گونه شک و شبهه‌ای را برطرف می‌سازند، و دل‌های آشفته را آرام می‌کنند، و بدینگونه وسوسه‌های پلید شکست خورده و خاطره‌های سوء نابود می‌گردد. آری همیشه پیروزی با حق و شکست و نابودی از آن باطل است، و شک و تردید خمود و خاموش می‌شود. از این مطالعات به یقین دانستم که مدبر این دولت و قهرمان این صولت (فصاحت و بلاغت) پرچمدار پیروزمند آن: امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السّلام) است.»(۶۴)
  شیخ عبده در جای دیگر می‌فرماید: «ما به دلیل این که امثال امام حسین (ع) و امام علی (ع) و امام زین‌العابدین (ع) را نمی‌شناسیم روش صحبت کردن با خدا را بلد نیستیم. من اولین بار که صحیفهٔ سجادیه را دیدم تازه فهمیدم این‌گونه باید با خدا حرف بزنم و صحبت کنم.»(۶۵)
  و اما شیخ حسن‌البنا بنیانگذار نهضت اخوان السلمین، نه تنها علیه شیعه حرفی نزد بلکه به جنبش تقریب مذاهب اسلامی پیوست. حسن‌البنا در کنار شیوخ الازهر مانند شیخ محمود شلتوت، عبدالمجید سلیم و مصطفی عبدالرزاق و نیز شیخ محمدتقی قمی نمایندهٔ آیت الله بروجردی، از مراجع بزرگ شیعه، برای تأسیس دارالتقریب مذاهب اسلامی تلاش کرد. البنا با شیخ تقی قمی در مصر و آیت الله کاشانی در سال ۱۹۴۸ در مراسم حج در مکهٔ مکرمه دیدارهایی داشت و با آنها در رابطه با تقریب مذاهب گفتگو کرده و به تفاهم رسید. رابطه بین آیت الله کاشانی و اخوان المسلمین به حدی حسنه بود که برخی از رهبران اخوان ایشان را برای رهبری جمعیت اخوان المسلمین نامزد کردند(۶۶).
  شهید حسن البنا که نظری نیکی نسبت به تشیّع داشت در رابطه با خدمات ائمهٔ شیعه چنین می‌گوید: «ائمهٔ شیعه در خلق آثار اسلامی، ثروت گران‌بهایی را از خود به یادگار گذاشته‌اند که کتابخانه‌های ما را هم‌چنان بارور می‌کند.»(۶۷)
  شهید حسن البنا در پاسخ به پرسش شیخ عمر التلمسانی در رابطه با اختلاف شیعه و سنی می‌گوید: بدانید که اهل سنّت و شیعه همگی
شیخ حسن‌البنا بنیانگذار نهضت اخوان السلمین، نه تنها علیه شیعه حرفی نزد بلکه به جنبش تقریب مذاهب اسلامی پیوست. حسن‌البنا در کنار شیوخ الازهر مانند شیخ محمود شلتوت، عبدالمجید سلیم و مصطفی عبدالرزاق و نیز شیخ محمدتقی قمی نمایندهٔ آیت الله بروجردی، از مراجع بزرگ شیعه، برای تأسیس دارالتقریب مذاهب اسلامی تلاش کرد.
مسلمان اند و کلمهٔ توحید: لااله الاالله، محمد رسول‌الله، همهٔ آنان را گرد هم می‌آورد و در این اصل اساسی عقیدتی، شیعه و سنّی یکسان اند و به هم می‌رسند؛ اما اختلاف در میان این دو جناح، در فروع و در مسائلی است که می‌توانیم آنها را هم به هم نزدیک کنیم.»(۶۸)
  شهید سید قطب، برخلاف سایر رهبران محافظه کار اخوان المسلمین، یک متفکر انقلابی و مبارز بود که افکار خیلی نزدیکی به افکار شیعیان انقلابی داشت. او از معدود علمای اهل سنّت بود که از برخی خلفای صدر اسلام بویژه بنی امیه به شدت انتقاد می‎کرد. سید قطب از ابوسفیان، معاویه و یزید ابن معاویه بیزاری جسته و رفتار عثمان خلیفهٔ چهارم را نقد نمود و وقتی به او اعتراض کردند، گفت: «من چگونه دوست داشته باشم قومی را که علیه خلیفهٔ رسول خدا [حضرت علی] قیام کردند و پسر دختر رسول خدا را کشتند و خانهٔ خدا را آتش زدند و در سیاست و امور مالی بد عمل کردند.»(۶۹) سید قطب، به عنوان یک شخصیت مبارز مانند هر متفکر اسلامی دیگر خواستار اتحاد اسلامی بود، فرا فرقه‌ای و فرا ملی می‌اندیشید. او از ملی شدن صنعت نفت در ایران به رهبری آیت الله کاشانی حمایت کرد و آن را نه نهضت «ملی» بلکه یک نهضت «اسلامی» به رهبری یک روحانی می‌دانست. سید قطب در نامه‌ای که برای آیت الله کاشانی نوشت بعد از بسم الله، آیهٔ مبارکهٔ اذا جاء نصرالله و الفتح ... را آورد تا ملی شدن نفت در ایران را گامی در راه استقرار نظام اسلامی و یک پیروزی معرفی کند. او در این نامه مسلمانان را به وحدت و دوری از تفرقه دعوت کرد. در این نامه به مسایل مختلف جهان اسلام پرداخته شده و خواننده اگر نداند که نویسنده کیست خیال می‌کند که متعلق به یکی از متفکران انقلابی شیعه است. او در این نامه می‌نویسد: «[اتحاد مسلمانان و ایجاد حکومت واحد اسلامی] خواستهٔ آیت الله کاشانی رهبر مذهبی ایران است که به روی «سگ‌های انگلیسی» فریاد می‌زند که نه تنها از ایران، بلکه از جهان اسلام بیرون بروند. او پیمان تشویق و راهنمایی‌های خود را برای نخست وزیر مصر می‌فرستد، و در خیابان‌های ایران، راهپیمایی‌هایی به نفع مصر و آرمان عادلانهٔ آن برپا می‌دارد.»(۷۰)
  شهید دکترعزالدین ابراهیم مشهور به شهید دکتر فتحی شقاقی، از مبارزین فلسطینی اخوانی، در کتاب «السنه و الشیعه، ضجه مفتعله»، «شیعه و سنی، غوغای ساختگی» نظریات برخی از رهبران اخوان المسلمین و دانشمندان اهل سنت را دربارهٔ شیعه، انقلاب اسلامی ایران و رابطهٔ برادرانه اخوان المسلمین با مبارزین مسلمان ایرانی ذکر کرده که در اینجا نیز برخی از آنها نقل می‌شود:
  1. ۱-استاد سالم بهنساوی، یکی از اندیشمندان اخوان المسلمین می‌نویسد: «از زمانی که جماعت تقریب بین مذاهب اسلامی تأسیس شد و امام البنا و آیت الله قمی در تأسیس آن سهیم بودند، همکاری میان اخوان المسلمین و شیعیان برقرار است، این امر به دیدار شهید نواب صفوی از قاهره در سال ۱۹۵۴ انجامید»(۷۱)
    ۲- دکتر اسحاق موسی حسینی، می‌نویسد: «برخی دانشجویان شیعه که در مصر تحصیل می‌کردند به جنبش اخوان پیوستند. از سوی دیگر معروف است که بسیاری از شیعیان در عراق به صفوف اخوان المسلمین پیوسته بودند.»(۷۲)
    ۳- استاد محمدعلی ضناوی، بعد از مطالعهٔ اصول فداییان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی، درک خود را از آن اصول چنین می‌نویسد: «اولا:ً اسلام یک نظام فراگیر برای زندگیست؛ ثانیاً: فرقه‌گرایی میان مسلمانان یعنی میان سنّی و شیعه مردود است»(۷۳).
    ۴- شیخ محمدغزالی، یکی از مهمترین متفکران اخوان المسلمین می‌گوید: «مسلمانان به دو بخش بزرگ شیعه و سنّی تقسیم شدند، با این که هردو گروه به خدای یکتا و به رسالت محمد (ص) ایمان دارند و در جمع کردن عناصر اعتقادی که باعث استواری دین و موجب رهایی است، هیچ‌کدام بر دیگری برتری ندارد»(۷۴) شیخ محمدغزالی در جای دیگر می‌نویسد: «هردو گروه[شیعه و سنّی] ارتباط خود را با اسلام بر اساس ایمان به کتاب خدا و سنّت پیامبرش استوار می‌سازند و بر اصول فراگیر این دین بطور مطلق اتفاق نظر دارند... فاصله میان شیعه و سنّی به همان مقدار است که بین مذهب فقهی ابوحنیفه، مذهب فقهی مالکی یا شافعی وجود دارد.». (۷۵)
    ۵- شیخ امام محمد ابو زهره، در کتاب تاریخ المذاهب الاسلامیه می‌نویسد: «بی‌تردید شیعه یک فرقهٔ اسلامی است، و شکی وجود ندارد که تمام اعتقادات شیعه بر اساس نص قرآن یا احادیث منسوب به پیامبر است. آنها به همسایگان سنّی خود مهر می‌ورزند و از آنها دوری نمی‌کنند». (۷۶)
    ۶- استاد صابر طعیمه: «جا دارد گفته شود که میان شیعه و سنّی در اصول کلی اختلافی وجود ندارد و آنها همگی یکتا پرستند. اختلاف تنها بر سر فروع است که به اختلاف میان خود مذاهب چهارگانه اهل تسنّن همانندی دارد.»(۷۷)
    ۷- استاد احمد ابراهیم بیک، استاد شیخ محمود شلتوت و شیخ ابوزهره: «شیعهٔ امامیه مسلمان هستند و به خدا و پیامبر و قرآن و به تمام آنچه محمد صلی الله علیه و آله و سلم آورده است ایمان دارند.»(۷۸)
     

    دوستان تشیع
موضع اخوانی‌ها در قبال شیعه و ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی
  در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، تمام نیروهای مبارز مسلمان و بخصوص اخوانی‌های مصر و دیگر هم‌فکران‌شان در کشورهای اسلامی از این پیروزی استقبال کردند. اخوان المسلمین در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی، اعلامیه‌ای در حمایت از انقلاب اسلامی منتشر کرد و این انقلاب را الگوی مبارزات اسلامی خود دانست و از تمام مسلمانان جهان خواست تا از مسلمانان ایران سرمشق بگیرند. در ژوئن
شهید سیدقطب، از برخی خلفای صدر اسلام بویژه بنی امیه به شدت انتقاد می‎کرد. سید قطب از ابوسفیان، معاویه و یزید ابن معاویه بیزاری جسته و رفتار عثمان خلیفهٔ چهارم را نقد نمود و وقتی به او اعتراض کردند، گفت: «من چگونه دوست داشته باشم قومی را که علیه خلیفهٔ رسول خدا [حضرت علی] قیام کردند و پسر دختر رسول خدا را کشتند و خانهٔ خدا را آتش زدند و در سیاست و امور مالی بد عمل کردند.
۱۹۷۹ هیئتی از رهبران اخوان المسلمین از کشورهای مصر، اردن، سوریه و کویت جهت عرض تبریکِ پیروزی انقلاب اسلامی به ایران رفته و با امام خمینی (ره) دیدار کردند. رهبر اخوان المسلمین در آن وقت مرحوم شیخ عمر التلمسانی همراه زینب غزالی مبارز مشهور مصری، جهت دیدار با امام خمینی (ره) عازم ایران شدند، ولی رژیم مصر از فرودگاه آنان را برگرداند.
  اخوان المسلمین کتابی تحت عنوان «خمینی آلترناتیو اسلامی» به قلم فتحی عبدالعزیز، منتشر کرد که در بخشی از آن چنین آمده است: «انقلاب امام خمینی، انقلاب یک فرقهٔ اسلامی علیه فرقه‌ای دیگر نیست، بلکه مرکز ثقل ارزش‌ها و اعتقادات مشترکی است که همه مسلمانان را به وحدت می‌خواند». (۷۹)
  در سودان و تونس هواداران اخوان المسلمین با تظاهرات و نوشتن مقالات حمایت شان را از انقلاب اسلامی اعلام کردند. در آلمان عصام عطار یکی از رهبران تاریخی اخوان المسلمین کتابی در مورد انقلاب اسلامی ایران نوشت و از این انقلاب حمایت کرد. از سودان دکتر حسن ترابی به ایران سفر نموده و با امام خمینی ملاقات نمود و حمایت خود را از انقلاب اسلامی اعلام کرد. راشد الغنوشی رهبر حزب النهضه تونس که در حال حاضر تحت تأثیر توطئه‌های صلیبی- صهیونیستی قرار گرفته است، در آن زمان در مجلهٔ «المعرفه»، طی مقاله‌ای امام خمینی را برای «امامت مسلمانان» نامزد کرد که منجر به تعطیل مجله و دستگیری رهبران نهضت شد. در لبنان استاد فتحی یکن، رهبر حرکت اسلامی، در اردن استاد محمد عبدالرحمن خلیفه دبیر کل اخوان المسلمین، از انقلاب اسلامی ایران حمایت کردند. شخصیت‌های اردنی بقدری تحت تأثیر انقلاب اسلامی قرار گرفتند که حتی ابراهیم زید کیلانی، از ملک حسین پادشاه اردن خواست از سر راه کنار برود. استاد یوسف العظم اردنی، قصیدهٔ مشهوری سرود که در آن مسلمانان را به بیعت با امام خمینی دعوت نمود.
  اخوان المسلمین در ابتدا تجاوز صدام به ایران را محکوم کرد. نشریهٔ الاعتصام وابسته به اخوان در مصر درروی جلد خود نوشت: «رفیق تکریتی... شاگرد میشل عفلق که می‌خواهد قادسیهٔ جدیدی در ایران اسلامی راه بیاندازد!»(۸۰)
  استاد جابر رزق، از روزنامه نگاران برجستهٔ اخوان، مقالاتی در دفاع از انقلاب اسلامی و در محکومیت رژیم متجاوز صدام و توطئه‌های استکبار علیه این انقلاب منتشر کرد. سازمان جهانی اخوان المسلمین، از گروگان گرفتن کارمندان سفارت آمریکا در تهران، توسط دانشجویان پیرو خط امام، نیز حمایت کرد، و در رابطه با تجاوز صدام به ایران بیانیه‌ای خطاب به ملت عراق صادر کرد و در آن حزب بعث صدام را متجاوز و کافر خواند.
  شیخ محمدغزالی روشنفکر مبارز مصری و از شخصیت‌های برجستهٔ اسبق اخوان المسلمین و استاد شیخ یوسف قرضاوی، موضع خود را در قبال انقلاب اسلامی و تجاوز صدام به ایران چنین ابراز می‌کند: «من حمایت کامل خود را از انقلاب اسلامی ایران اعلام می‌کنم. مادامی که ایران با اتکال خویش به خداوند و امت واحده ادامه دهد، انشاءالله به اهداف خود دست می‌یابد. تجاوز عراق به ایران با حمایت مستقیم امپریالیسم جهانی صورت گرفته است. من صدام را تجاوزگری می‌دانم که با تسلیحاتش در جهت منافع دشمنان اسلام عمل می‌کند.»(۸۱)
  شیخ محمدغزالی از فتوای حضرت امام خمینی در مورد اهانت سلمان رشدی مرتد به ساحت مقدس حضرت محمد مصطفی (ص) حمایت کرد و انزجار خود را از اقدام وحشیانهٔ منافقین در بمب گذاری حرم مطهر امام رضا (ع) در سال ۱۳۷۳ هجری شمسی با ارسال پیامی اعلام کرد. در این پیام آمده است: «در حالی که اخبار مربوط به فاجعه انفجار در حرم مطهر امام رضا (ع) را مطالعه می‌کردم غم سراسر وجودم را فرا گرفت. من از مسلمانان ایران می‌خواهم که صبر پیشه کنند و هشیار و بیدار باشند... ما اختلافات قرون اولیّه را نشخوار می‎کنیم و برخی از ما به دروغ سوگند یاد می‌کنیم که شیعه قرآن دیگری به جز قرآن ما دارند. به این تهمت پراگنان گفتم از ابتدای تاریخ اسلام تا حال که قرن ۱۵ است کرهٔ زمین به جز همین قرآن را در بین هیچ‌یک از فرقه‌های اسلامی به خود ندیده است. پس به مصلحت چه کسی تبلیغ می‌کنید که شیعیان قرآن دیگری به جز قرآن ما دارند؟»(۸۲)
  و اما رهبر جماعت اسلامی پاکستان که جماعتی شبیه جمعیت اخوان المسلمین به شمار می‌رود، نیز از انقلاب اسلامی حمایت کرد و مرحوم مولانا سیّد ابوالاعلی مودودی، رهبر و بنیانگذار جماعت اسلامی در پاکستان که از پیشتازان تفکر اسلامی در قرن بیستم میلادی به شمار می‌رود، گفت: «انقلاب امام خمینی یک انقلاب اسلامی است و دست اندرکاران آن جماعت اسلامی و جوانانی هستند که در دامن حرکت‌های اسلامی تربیت یافته‌اند و بر عموم مسلمانان و حرکت‌های اسلامی بطور اخص، واجب است که این انقلاب را تأیید و در تمام زمینه‌ها با آن همکاری کنند». (۸۳)
  
ظهور خصومت علیه ایران و تشیّع در میان اخوانی‌ها
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با حمایت تمام کشورهای عربی (بجز سوریه) و کشورهای غربی از یک‌سو و جنگ مسلحانه و عملیات تروریستی گروه‌های ضد انقلاب اسلامی و در رأس آنها سازمان مجاهدین خلق، و هم‌چنین طرح کودتاهای ناکام باحمایت آمریکا و متحدانش از سوی دیگر، نظام نوپای جمهوری اسلامی را در حالت تدافعی قرار داده و تمام توان و فرصت‌های آن را صرف دفاع از خود نمود. در چنین وضعی جمهوری اسلامی نه تنها نمی‌توانست به امور جهان اسلام پرداخته و از جریان‌ها و نهضت‌های اسلامی حمایت کند، بلکه خود به حمایت نیاز داشت و لازم بود که همه نهضت‌های اسلامی در تمامی زمینه‌ها از این انقلاب به حمایت شان ادامه می‌دادند.
  کشورهای عربی هم پیمان با آمریکا و غرب، در رأس آن‌ها آل سعود، برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی علاوه بر جنگ سخت که با حمایت از صدام و گروه‎های ایرانی ضد انقلاب علیه
مرسی رئیس جمهور شد اخوان تمام قد در برابر جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت ضد صهیونیستی قرار گرفت و با تکفیری‌های سعودی و سکولارهای ترکیه هم‌سنگر شد.
نظام اسلامی راه انداختند، به جنگ نرم وسیعی نیز دست زدند و به اختلاف شیعه و سنی و عرب و عجم پرداختند. از سوی دیگر، توانستند با توجه به فضای جهادی که در افغانستان ایجاد شده بود، انرژی متراکم شدهٔ گروه‌های اسلامی مانند اخوان المسلمین و جوانان پرشور عرب را در پیشاور پاکستان تحت نظر سازمان‌های جاسوسی «سیا»، «آی اس آی» و «ام آی سیکس» آزاد سازند تا خود نفس راحت کشیده نیروهای مبارز را در جهت اهداف دشمنان بنام اسلام یا قربانی سازند و یا به انحراف بکشند. طالبان، القاعده، داعش و سایر گروه‌های تکفیری که افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، نایجیریه و ... را به آتش کشیده و ویران کردند دست پخت آمریکا، عربستان، انگلیس و پاکستان و حالا هم ترکیه و قطر هستند.
 

دشمنان تشیع

    در چنین شرایطی تحت تأثیر تبلیغات سوء و ترفندهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی دشمنان انقلاب اسلامی، نطفهٔ دشمنی با تشیع و انقلاب اسلامی در دل برخی مقام‌ها و شخصیت‌های اخوانی در مصر و سایر کشورها پرورش یافت و مخالفت با ایران و تشیع آغاز شد. این وضع دوگانگی در رفتار اخوان المسلمین در قبال جمهوری اسلامی ایران را در پی داشت که تا انقلاب (اغتشاش) ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۱ مصر ادامه یافت و از آن به بعد که مرسی رئیس جمهور شد اخوان تمام قد در برابر جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت ضد صهیونیستی قرار گرفت و با تکفیری‌های سعودی و سکولارهای ترکیه هم‌سنگر شد.
  در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در حالی که شیخ عمر التلمسانی مرشد عام اخوان المسلمین با صراحت عراق را آغازگر جنگ اعلام کرد، ولی برخی جریان‌ها و شخصیت‌های اخوانی از صدام حمایت کردند. شیخ صلاح ابو اسماعیل، نمایندهٔ اخوان المسلمین در پارلمان مصر، در سفری که در زمان جنگ به عراق داشت علیه انقلاب اسلامی و امام خمینی سخن گفت و اخوان المسلمین را حامی عراق اعلام کرد، اما عمر تلمسانی مرشد اخوان در مصاحبه‌ای سخنان ابو اسماعیل را یک تکروی و نظر شخصی عنوان کرد. (۸۴)
  در واقع از این تاریخ به بعد دودوزه‌بازی و راهکنش «یکی به نعل و یکی به میخ زدن» اخوانی‌ها نمایان شد. در مقاطع حسّاس، یکی از مسئولان اخوان، علیه شیعه و ایران سخن می‌گفت و مسئول دیگری آن را نظر شخصی می‌خواند و از این طریق روابط شان را با ایران و دشمنان ایران، هم‌زمان حفظ می‌کردند و برای هرطرف توجیهی داشتند؛ ولی مشخّص بود و هست که غربی‌ها از بی‌مهری، سردی روابط و حتی خصومت مذهبی پنهان و آشکاری اغلب اخوانی‌ها با ایران و تشیّع اطمینان داشته و دارند.
  در همین زمان برخی اعضای اخوان ادعا کردند که ایران در صدد سلطه برجهان اسلام است و اقدام به تبلیغات سوء و انتشار کتاب علیه ایران کردند(۸۵). عصام العریان، سخنگوی اخوان المسلمین، با اظهار ناراحتی از برنامهٔ هسته‌ای ایران گفت، اگر ایران در قدرت هسته‌ای پیشرفت کند، فاجعهٔ بزرگ شکل می‌گیرد، زیرا این کشور از حزب‌الله در لبنان، حماس در فلسطین و سوریه و عراق پشتیبانی می‌کند و دیگر چیزی باقی نمی‌ماند. (۸۶)
  در دوران محمد مهدی عاکف، مرشد عام اخوان المسلمین، اختلاف شدیدی میان شخصیت‌های اخوان بر سر شیعه و ایران بروز کرد. دلیل آن حمایت عاکف از انقلاب اسلامی و مخالفت با شیعه ستیزی بود. رهبر اخوان المسلمین از برنامهٔ اتمی ایران حتی برای ساختن بمب اتم حمایت کرد و در مصاحبه با روزنامه کویتی النهار گفت: «چه مانعی دارد که مذهب شیعه گسترش یابد؟ سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی ۵۶ عضو سنّی مذهب دارد، حالا چرا باید از تنها کشور شیعهٔ جهان ترسید؟» (۸۷)
  مرشد اخوان المسلمین، از مقاومت تاریخی حزب‌الله لبنان در جنگ با رژیم صهیونیستی قاطعانه حمایت کرد و ضمن ارسال پیامی اعلام نمود که حاضر است ده هزار نیروی رزمنده برای حمایت از حزب‌الله در برابر صهیونیست‌ها اعزام کند. این اعلام حمایت سبب شد که دولت حسنی مبارک ده‌ها نفر از رهبران و اعضای اخوان را دستگیر و زندانی کند. هم‌چنین، محمدمهدی عاکف در بارهٔ جنگ ۳۳ روزهٔ حزب‌الله با اسرائیل گفت: «من بر آن باورم که ایستادگی، پایداری و مقاومت بی‌نظیر رزمندگان مقاومت اسلامی در میدان جنگ که همه مردم جهان را شگفت زده کرده، توانست طرح خاورمیانه جدید را ناکام کند». عاکف خطاب به رزمندگان حزب‌الله و سیدحسن نصرالله گفت: «شما همه ملت‌های عرب و مسلمان را سربلند کردید و از عزت و کرامت و ارزش‍های امت و کشورتان لبنان، شرافتمندانه دفاع کردید. تاریخ هرگز ایثار و فداکاری تان را از یاد نخواهد برد. وجود چنین فرزندان رشید و سلحشوری، گوارای مردم لبنان باد. برای امت اسلام پایدار و سربلند باشید» (۸۸)
  حمایت بی‌دریغ مهدی عاکف، رهبر اخوان المسلمین از شیعه، ایران و حزب‌الله، هم برخی مخالفان اخوانی شیعه
مهندس یوسف ندا، از اعضای کادر مرکزی اخوان المسلمین و مؤسس «سازمان بین‌المللی اخوان» و مؤسس «بانک تقوا» در شهر لوگانو در سویس، نظریات شیخ یوسف قرضاوی در مورد شیعه را رد نموده و شیعه ستیزی را یک توطئه دانست که با روح اعتقادی اخوان ناسازگار است.
و ایران را در داخل جمعیت اخوان تحریک کرد و هم سران مزدور عرب و حامیان غربی‎آن‌ها را برآشفت تا حدی که عاکف مجبور شد برخلاف رسم معمول اخوان استعفا دهد، ولی به احتمال قوی او را مجبور به استعفا کردند.
  بعد از شیخ مهدی عاکف، تکفیری‌های اخوانی در شرایطی که صلیبی‌ها و صهیونیست‌ها و متحدان عرب و غیر عرب آن‌ها در خاورمیانه تمام توان سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی شان را علیه تشیّع و انقلاب اسلامی ایران بسیج کردند، آشکارا به توطئهٔ شیعه ستیزی پیوستند و این بستر را شیخ یوسف قرضاوی با مبارزهٔ علنی علیه آنچه او آن را «تبشیر شیعی» می‌نامید بیشتر از پیش فراهم ساخت. قرضاوی با انتشار بیانیه‌ای در ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۸ به زعم خود هفت مورد از بدعت‌های تشیّع را برشمرد و شیعه را گرچه مسلمان اما گنهکار و بدعتگذار خواند و آب در آسیاب تکفیری‌ها برای کشتار شیعان ریخت و خود نیز از سرکوب شیعیان مظلوم در بحرین و عربستان توسط آل سعود حمایت کرد و انقلاب مردم بحرین را شورش شیعه علیه اهل سنّت قلمداد کرد و جنگ تروریست‌ها در سوریه علیه دولت این کشور را دفاع از اهل سنّت در برابر شیعه دانست.
  استاد سیدهادی خسروشاهی، پژوهشگر نهضت‌های اسلامی و از دوستان و هوادران نهضت اخوان المسلمین در ایران، در رابطه با شیعه ستیزی شیخ یوسف قرضاوی چنین می‌نویسد: «متأسفانه شیخ قرضاوی در اوج بی‌تقوایی به تحریف تاریخ پرداخت و کتابی هم تحت عنوان «تاریخ المفتری علیه» منتشر ساخت که در آن به دفاع از معاویه ابن ابی سفیان، یزید و بقیه تفاله‌های بنی امیه و بنی عباس و حتی حجاج ابن یوسف ثقفی پرداخت... و در این راستا به شخصیت‌های برجستهٔ حرکت‌های اسلامی معاصر، بویژه مولانا سید ابوالاعلی مودودی مؤسس و امیر جماعت اسلامی پاکستان، شیخ محمدغزالی و شهید سیدقطب، به شدت حمله کرد و انتقاد آنان از روش حکومت بنی امیه و بنی عباس، را خلاف حقیقت نامید و کتاب «خلافت یا سلطنت» مودودی و «عدالت اجتماعی در اسلام» سیدقطب و کتاب شیخ محمدغزالی را جزء کتب ضالّه! تلقی کرد و آنان را افترا گویان نامید. این دفاعیهٔ قرضاوی از بنی امیه نخست در بیروت و سپس عمان و بعد کویت و مصر و ... در تیراژ وسیع با هزینهٔ آل وهاب چاپ و بطور رایگان توزیع گردید». (۸۹)
  مهندس یوسف ندا، از اعضای کادر مرکزی اخوان المسلمین - که بعد از سرکوب اخوان توسط جمال ناصر به اروپا پناهده شد- مؤسس «سازمان بین‌المللی اخوان» و مؤسس «بانک تقوا» در شهر لوگانو در سویس، نظریات شیخ یوسف قرضاوی در مورد شیعه را رد نموده و شیعه ستیزی را یک توطئه دانست که با روح اعتقادی اخوان ناسازگار است. او مطلبی مفصلی در دفاع از تشیع نوشت و بعد از موافقت مرشد اخوان المسلمین آن را به عنوان دفاعیهٔ اخوان از شیعه تحت عنوان «شیعه و اخوان المسلمین» در سایت‌های «اسلام آن لاین»، «الفجر الثقانی» و «اخوان آن لاین» منتشر کرد که باعث خشم بعضی‌تکفیری‌های اخوانی مانند دکتر محمود غزلان عضو مکتب الارشاد اخوان شد.

شیعه ستیزی اخوانی‌ها بعد از به قدرت رسیدن مرسی
  بعد از دستیابی اخوانی‌ها به قدرت در کشورهای تونس، مصر و لیبی و شورش مسلحانهٔ اخوانی‌ها و تکفیری‌های سوریه با حمایت ترکیه، قطر و عربستان سعودی علیه حکومت این کشور، اخوانی‌های مصر و سایر کشورها، دست در دست تکفیری‌ها، بجای مبارزه با صهیونیست‌ها و صلیبی‌ها و قدرت‌های استکباری، پرچم مبارزه با تشیّع و ایران را برافراشتند، ایرانی که همواره حامی اخوان المسلمین در مصر، فلسطین، الجزایر و دیگر کشورها بود و در این راه خسارت‌ها و هزینه‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی سنگینی را متحمل شد. چند نمونه از شیعه ستیزی اخوانی‌ها در کشورهای مختلف به شرح زیر است:

مصر
  در مصر محمدمرسی رئیس جمهور اخوانی این کشور، با صدور دستورالعملی ورود اتباع ایرانی و عراقی را به مصر ممنوع اعلام کرد. این کار بی‌سابقه آنقدر خصمانه و احمقانه بود که هیچ رهبر سیاسی آگاه و مسئولی به خود اجازه نمی‌دهد آن را انجام دهد. به همین دلیل این عمل از جمله کارهایی مرسی بود که موجب اعتراض الیزابت، ملکه بریتانیا، نیز واقع شد. الیزابت با ارسال اعتراضیهٔ رسمی از مرسی خواست تا ملت‌ها را وارد بازی سیاسی نکند(۹۰). علاوه بر آن به اعتراف وحیدعبدالسلام بالیف، مفتی مصری و عضو مجلس شورای علمای سلفی مصر، محمدمرسی به نیروهای امنیتی دستور مستقیم داده بود که از انتشار مذهب تشیّع جلوگیری نموده و کسانی را که مذهب شیعه را تبلیغ می‌کنند بازداشت و زندانی کنند. (۹۱) هم‌چنین طبق اظهارات یکی از مشاوران محمدمرسی، رئیس جمهور اخوانی در توجیه رفتار خصمانه خود با شیعه گفته بود: «خطر شیعه بر مسلمانان از یهود نیز بیشتر است.» (۹۲)


   
سودان
  در سودان، اخوانی‌ها و سلفی‌ها، توسط حکومت اخوانی- سلفی این کشور، مرکز فرهنگی سفارت ایران در شهر خرطوم را به اتهام تبلیغ تشیّع تعطیل و رایزن فرهنگی این کشور را اخراج نمودند؛ ولید سعید، سخنگوی رسمی اخوان سودان، از دولت خواست تا اقدامات لازم را برای هدف قرار دادن مراکز شیعیان در سودان و ایمن‌سازی جامعه در برابر تفکر شیعه انجام دهد. (۹۳) رهبران صوفیان سودان
محمدمرسی به نیروهای امنیتی دستور مستقیم داده بود که از انتشار مذهب تشیّع جلوگیری نموده و کسانی را که مذهب شیعه را تبلیغ می‌کنند بازداشت و زندانی کنند. (۹۱) هم‌چنین طبق اظهارات یکی از مشاوران محمدمرسی، رئیس جمهور اخوانی در توجیه رفتار خصمانه خود با شیعه گفته بود: «خطر شیعه بر مسلمانان از یهود نیز بیشتر است.»
مانند شیخ سعدالدین، شیخ محمد المنتصرازیرق، و شیخ عبدالسلام کسنزانی، نیز برخلاف رسم معمول صوفی‌ها که تعصب فرقه‌ای کمتر دارند، به کمپاین شیعه ستیزی اخوانی و سلفی پیوستند و سر انجام هیئت علمای سودان، طرح ایجاد مرکز مبارزه با تشیّع و مسیحیت با بودجه یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون جنیه (واحد پول سودان) ارائه کرد(۹۴). البته معلوم است که در پس این توطئه‌ها آل سعود بوده و با صرف مبالغ هنگفت، پروژهٔ شیعه ستیزی را توسط عمال خود در کشورهای مختلف پیگیری می‌کند. دولت و مردم فقیر سودان توان پرداخت چنین هزینه‌ای را ندارند.

فلسطین (گروه حماس)
حیرت‌آور آنست که زودتر از همه، گروه حماس (شاخهٔ فلسطینی اخوان المسلمین) از پشت به جبههٔ مقاومت ضد صهیونیستی خنجر زد. خالد مشعل، رهبر سیاسی این گروه، نقاب از چهره برداشت و به عنوان یک سلفی متعصب و فرقه‌گرا پرچم دروغین دفاع از مذهب تسنّن را برافراشت و در جبههٔ مثلث شوم عربی، غربی، عبری قرار گرفت. مشعل، علیه بشار اسد و نظام سوریه که سال‌ها از او و گروهش حمایت کرده و پناه داده بود موضع گرفت و اسرار نظامی سوریه را برای تروریست‌ها و حتی از طریق مصر به صهیونیست‌ها ارائه داد. علاوه بر آن، افراد نظامی حماس در کنار گروه‌های تروریستی علیه ارتش سوریه جنگیدند. برخی مقامات سوری می‌گویند که ۱۲۰۰ نفر از اعضای حماس در کنار تروریست‌ها علیه دولت سوریه می‌جنگند(۹۵)
در حالی که خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی حماس در نوامبر ۲۰۱۲، رجب طیب اردوغان رئیس جمهور اخوانی ترکیه را رهبر جهان اسلام می‌خواند(۹۶)، محمود الزّهار، عضو دفتر سیاسی حماس با گستاخی و سخنان دو پهلو اعلام کرد: «فلسطینی‌ها وامدار ایران نیستند، ایران در راه خدا کمک کرده است.» (۹۷)
  در همین حال احمدیوسف، مشاور سابق اسماعیل هنیه نخست وزیر سابق حماس، جهت تحریک افکار عامه علیه شیعه و توجیه غیرشرعی و غیرانسانی تجاوز عربستان سعودی به یمن گفت: منطقهٔ عربی خلیج (فارس) از گسترش تشیّع در لرزش است و ملک سلیمان، اقدام به یک پارچگی و وحدت اهل تسنّن علیه تشیّع کرده است.» (۹۸)
  موسی ابومرزوق، معاون دفتر سیاسی جنبش حماس آذرماه ۱۳۹۱(۲۶ نوامبر ۲۰۱۲) در گفتگویی با خبرنگاران در قاهره گفت: «ایران دیگر در جهان عرب از موقعیت خوبی برخوردار نیست. ایران برای از دست ندادن افکار عمومی جهان عرب، باید در سیاستش در قبال سوریه تجدید نظر کند». (۹۹) به گزارش بی‌بی‌سی، حماس هم‌چنین اعلام کرد که در صورت درگیری احتمالی ایران و اسرائیل، دخالتی در این موضوع نخواهد کرد. (۱۰۰)
  حماس، از تجاوز عربستان و ائتلاف نام نهاد عربی به یمن در تاریخ ۱۹/۱/۱۳۹۴ با قاطعیت حمایت کرد(۱۰۱). محمود عباس رئیس دولت خودگردان فلسطین نیز در تاریخ ۸/۱/۱۳۹۴ حمایت خود را از تجاوز عربستان به یمن در جریان یک سخنرانی اعلام کرد. وی خطاب به پادشاه سعودی گفت: «به پادشاه سلمان بن عبدالعزیز می‌گویم خدا با شماست و ما نیز با شما هستیم. به برادرم رئیس جمهور عبدربه منصور، نیز می‌گویم خدا با شماست و ما نیز با شما هستیم.». (۱۰۲) معلوم نیست که خدای محمود عباس چرا به یاری فلسطینی‌ها در جنگ با صهیونیست‌ها نمی‌آید، اما در جنگ با مسلمانان مظلوم یمن به یاری آل سعود- نعوذ بالله- می‌شتابد؟!
  رهبران حماس و دولت خودگردان فلسطین در حالی از رژیم منحط و مزدور سعودی حمایت کرده و خود و خدا را در کنار آل سعود قرار می‌دهند که سعودی‌ها در طول بمباران هوایی سنگین رژیم صهیونیستی در سال‌های اخیر بر مردم فلسطین در نوار غزه، نه تنها لحظه‌ای - حتی لفظی- در کنار زنان و کودکان به خون خفتهٔ فلسطینی قرار نگرفتند، بلکه بطور ضمنی از اسرائیل حمایت کردند. حماس حتی از گروه تروریستی اعلام کردن حزب‌الله لبنان، توسط شورای همکاری خلیج فارس به رهبری عربستان، نیز با سکوت رسمی خویش حمایت کرد.
  وزارت کشور گروه حماس در غزه در تاریخ ۱۱ مارس ۲۰۱۶، مؤسسهٔ خیریهٔ «جمعیت با قیات الصالحات» وابسته به جنبش الصابرین که مدیر آن یک شیعهٔ فلسطینی بنام هاشم سلیم می‌باشد را تعطیل کرد. این جمعیت که در سال ۲۰۰۴ میلادی، تأسیس شده بود بخاطر جلوگیری از تبلیغ تشیّع و گسترش نفوذ ایران بسته شد. چه کسی قبول کند و چه از روی مسامحه کاری یا وحدت طلبی یک جانبه، قبول نکند، برخی اسلام‌گرایان سنّی و از جمله اخوانی‌های حماس، آنقدر متعصب هستند که در دانشگاه غزه، متخصص مبارزه با تفکر شیعه دارند. یکی از این متخصصان صالح الراغب، وزیر اسبق اوقاف فلسطین است. برای اغلب اخوانی‌ها همان طوری که مرسی گفته بود شیعه بدتر از یهود است، یعنی دشمن اصلی شیعه است، که اگر چنین نمی‌بود باید در دانشگاه عزه و سایر دانشگاه‌های آنان متخصص مبارزه با یهودیت، مسیحیت، الحاد و دهریت و دیگر ادیان و مذاهب انحرافی وجود می‌داشت، که ندارد.
  در مورد شیعه ستیزی اغلب اسلام گرایان سُنّی باید گفت که تجربه در زمان‌های مختلف نشان داده است که این افراد از هر قشر اجتماعی و تعلقات قومی و سرزمینی، به هر میزانی که به مطالعهٔ باورهای مذهبی و تاریخی و روش به اصطلاح سلف صالح، پرداخته و آشنایی بیشتری پیدا می‌کنند، به همان میزان، به مخالفت و ستیز با مکتب تشیّع می‌پردازند و در ذهن خود تا حدی تکفیر پیش می‌روند، حتی اگر به ظاهر از وحدت و برادری هم سخن بگویند. در حالی که در رابطه با اسلام گرایان شیعه مسئله برعکس است، و آنها به هر میزانی که با اسلام و تشیّع بیشتر آشنا شده و آگاهی حاصل کنند، به همان میزان تعصب مذهبی شان کاهش یافته و با اهل سُنّت صادقانه احساس برادری و منافع مشترک می‌نمایند.
ادامه دارد...
کد مطلب: 50961
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/G97ikl
مولف : سید محمدباقر مصباح‌زاده
 


 
Afghanistan
۱۳۹۵-۰۲-۰۷ ۱۰:۰۱:۵۷
همین اخوانالشیطین بودند که بعد از یک قرن و بعد از به پیروزی امپریالیزم وختم وطیف اش انرا دفن و دنیارا از لوث ان پاک کرد (16846)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل