جمعیت اسلامی افغانستان

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۴ قوس ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۴۹
جمعیت اسلامی افغانستان  (Islamic Society of Afghanistan):
گروه جمعیت اسلامی افغانستان، از جمله مهمترین گروه های اسلامی سنی است که تحت تأثیر جنبش اخوان المسلمین مصر، در افغانستان شکل گرفته است. این گروه، بنیانگذار و وارث نهضت اسلامی در افغانستان، معرفی شده است، در حالی که ادعای مشابهی را حزب اسلامی افغانستان، به رهبری آقای حکمتیار، نیزدارد. آقای استاد برهان الدین ربانی، رهبر جمعیت اسلامی افغانستان، در نوشته ی تحت عنوان« پوهاند [= پروفسور) غلام محمد نیازی، بنیانگذار نهضت اسلامی افغانستان» تاریخ تأسیس نهضت اسلامی که از دیدگاه او همان تاریخ تأسیس جمعیت اسلامی افغانستان است را سال ۱۳۳۶ هجری شمسی قلمداد می کند. بر اساس نوشته ی آقای ربانی، مؤسس و رهبر نهضت اسلامی در افغانستان پروفِسور غلام محمد نیازی، استاد دانشکده ی شرعیات دانشگاه کابل بود و افرادی چون دکتر سید محمد موسی توانا، وفی الله سمیعی، عبدالعزیز فروغ، سید احمد ترجمان، استاد محمد فاضل، هدایت و خود استاد ربانی در تأسیس نهضت، با غلام محمد نیازی همکاری داشتند. در نوشته ی مذکور آمده است که در سال ۱۳۵۱، غلام محمد نیازی، از رهبری آشکار نهضت کنار رفت، اما به عنوان رهبر فکری و معنوی باقی ماند و نهضت به نام جمعیت اسلامی، به رهبری آقای ربانی به فعالیت خود ادامه داد. دکتر موسی توانا، می نویسد که نخستین جلسه برا ی تعیین رهبری و انتخاب مسؤولان جمعیت اسلامی در سال۱۳۵۲ در منزل استاد ربانی، در خیرخانه ی شهر کابل دایر شد. در این جلسه استاد ربانی، به حیث امیر و رئیس شورای اجرائیه؛ سیاف، به حیث معاون امیر، انجنیر حبیب الرحمان، منشی و مسؤول تنظیم افسران ارتش؛ سیف الدین نصرتیار، مسؤول تنظیم جوانان؛ مولوی حبیب الرحمان، مسؤول تنظیم علمای دینی؛ سید عبدالرحمان، مسؤول امور مالی؛ مولوی عبدالباری، مسؤول تنظیم دهقانان و کارگران؛ سید محمد موسی توانا، مسؤول امور فرهنگی؛ سید نورالله عماد، مسؤول تنظیم امور ولایت هرات؛ عبدالقادر توانا، مسؤول تنظیم امور ولایت بلخ  و استاد غلام محمد نیازی، مسؤول امور سیاسی تعیین شدند. (۱)غلام محمد
برخلاف ادعای رهبران جمعیت اسلامی، آقای حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، سال تأسیس نهضت اسلامی را ۱۳۴۸ و مؤسس آن را عبدالرحیم نیازی، معرفی می کند و می گوید که یازده نفر به شمول خود او در بهار سال ۱۳۴۸، در جلسه ی در فرمانداری شکردره ی کابل، نام نهضت جوانان مسلمان را که در دانشگاه کابل شکل گرفته بود حزب اسلامی گذاشتند. بر اساس ادعای حکمتیار، بعد از وفات عبدالرحیم نیازی، در جلسه ی که در مسجد پل تخنیک با شرکت۲۶۰ نفر از اعضای گروه جوانان مسلمان در تاریخ ۱۲/۷/۱۳۵۲، بر گزار شد، شورای رهبری متشکل از انجنیر حبیب الرحمان، انجنیر سیف الدین نصرتیار، انجنیر گلبدین حکمتیار، مولوی حبیب الرحمان و استاد غلام ربانی عطیش بوجود آمد. بهر حال، آنچه که مسلم است این است که جنبش اسلامی سنی، با الهام از جنبش اخوان المسلمین مصر، در سال ۱۳۴۷ در دانشگاه کابل، شکل گرفت و با شرکت در تظاهرات و راهپیمایی های خیابانی به عنوان گروه « جوانان مسلمان» تبارز کرد. جمعیت اسلامی و حزب اسلامی، احزابی هستند ملهم از جنبش اخوان المسلمین که بعداً در پاکستان اظهار وجود کردند. پس از آن که عملیات مسلحانه ی رهبران جنبش اسلامی سنی که بنام اخوانی شهرت یافته بودند، علیه رژیم جمهوری استبدادی محمد داوود خان، در سال ۱۳۵۴، با شکست مواجه شد اختلافات داخلی سران جنبش، شدت یافت. حکمتیار که با کمک پاکستان، رهبری عملیات نظامی علیه حکومت افغانستان را به عهده داشت، حزب اسلامی افغانستان را تأسیس کرد و استاد ربانی تحت عنوان جمعیت اسلامی به فعالیت ادامه داد.برهان الدین ربانی
جمعیت اسلامی در سال ۱۳۵۵، با گروه جمعیت دموکراتیک مترقی، تحت عنوان « محاذ مشترک ملی» ائتلاف نمود، اما بعد از کودتای کمونیستی هفتم ثور سال ۱۳۵۷، با حزب اسلامی تحت عنوان « حرکت انقلاب اسلامی افغانستان » ائتلاف کرد که در نتیجه ی آن گروهی بنام حرکت انقلاب اسلامی به رهبری مولوی محمد نبی محمد بوجود آمد. جمعیت اسلامی بعداً در تأسیس جبهه ی ملی نجات شرکت کرد، اما بزودی از آن جبهه خارج شد و در سال ۱۳۵۸ با حرکت انقلاب اسلامی و حزب اسلامی مولوی خالص در ائتلافی بنام « پیمان اتحاد اسلامی افغانستان» شرکت کرد. این جمعیت به ائتلاف های دیگری نیز پیوست تا این که در سال ۱۳۶۴، ائتلافی بنام « اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان» تحت حمایت پاکستان، بوجود آمد و جمعیت اسلامی نیز عضو آن بود. این ائتلاف که بنام اتحاد هفتگانه، نیز یاد می شد در سال۱۳۷۰ تاریخ مصرف آن به سر رسید و عملاً از بین رفت. جمعیت اسلامی در سال ۱۳۷۱، بعد از سقوط رژیم کمونیستی به عنوان گروه حاکم در کابل ظهور کرد، اما با مخالفت حزب اسلامی حکمتیار و سایر گروه های رقیب سیاسی و قومی مواجه شد و در گیر جنگ خانمان سوز داخلی گردید. رهبری جمعیت اسلامی با وجود حاکمیت یافتن طالبان بر بیش از۸۰ در صد خاک افغانستان، ریاست دولت افغانستان را در مجامع بین المللی تا زمان سقوط طالبان و تأسیس اداره ی موقت به ریاست حامد کرزی، تمثیل می کرد.
حزب جمعیت اسلامی افغانستان، بعد از استقرار دولت حامد کرزی و امضای قانون احزاب توسط وی، با تدوین مرامنامه و اساسنامه ی جدید به رهبری استاد ربانی، در وزارت عدلیه ی افغانستان ثبت شد و در تاریخ ۷/۲/۱۳۸۴ مجوز رسمی دریافت کرد. مرامنامـه ی جدید جمعیت اسـلامی، آن طوری که انتظار می رود مطابق شأن یک حزب سیاسی با سابقه، مبارز و متعهد به ایدئولوژی اسلامی، نوشته نشده است. چند نکته ی مهم در رابطه با مرامنامه و اساسنامه جدید جمعیت وجود دارد: ۱ـ در نوشتن مرامنامه و اساسنامه ی جمعیت، از ادبیات فاخر امروزی بطور عمدی یا غیر عمدی استفاده نشده و ادبیات کهنه و نارسای دوران سلطه جویی و فرهنگ ستیزی مورد توجه قرار گرفته است. ۲ـ تحت تأثیر هژمونی سیاسی و ایدئولوژیک غرب، مفاهیمی چون اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، دموکراسی، منشور ملل متحد و ... همراه با کلمه ی اسلام و آنچه بطور موهوم  اساسات اسلامی خوانده می شود، بدون ضرورت به کار رفته که این بیانگر ضعف ایدئولوژیک و سازش کاری فرصت طلبانه است و نه میانه روی و مصلحت اندیشی حق بینانه. پذیرش در بست و بدون چون و چرای قانون اساسی التقاطی و متناقض افغانستان که همان محتوای قانون اساسی سال ۱۳۴۳ در دوران سلطنت ظاهر شاه را دارد، به نوبه ی خود این ضعف اعتقادی و فرصت طلبی را به اثبات می رساند. البته، هدف آن نیست که قانون اساسی لگد مال شود، بلکه هدف آن است که به نا رسایی ها و ضعف های آن توجه شده و به مردم القا نشود که این قانون اساسی بهترین قانون اساسی اسلامی می باشد که در آن صورت، نا کار آمدی آن مستمسکی شود برای مخالفان اسلام، همان طوری که عملکرد های غیر اسلامی احزاب و برخی شخصیت های منتسب به جهاد چنین شده و بخاطر آن ها اسلام  مورد هتاکی قرار می گیرد. این قانون اساسی برای مسلمانان آگاه و متعهد به ارزش ها و باور های اسلامی بخاطر محتوای سکولاریستی و غیر اسلامی برخی ماده های آن بطور کامل نمی تواند پذیرفتنی باشد. ۳ ـ در این مرامنامه، موضعگیری جمعیت در قبال قدرت های استکباری و سر پنجه ی خونین آن ها در جهان اسلام، یعنی رژیم صهیونیستی روشن و شفاف مطرح نشده است. برای یک حزب اسلامی مبارز و مکلف، صرف اشاره به « مبارزات عادلانه ی ملت های محکوم و اقلیت های مظلوم » بدون ذکر مصادیق ظلم و ستم و عدم معرفی ظالم و مظلوم ، به هیچ وجه کافی نیست. تجربه نشان داده است که چنین احزاب و گروه هایی نمی توانند در راه عدالت ، آزادی و استقلال واقعی گام بردارند، چنانچه تا کنون برخلاف ادعا ها و گزافه گویی هایی که می شود موفق نبوده اند، که بازگشت به قانون اساسی و نظام سیاسی مشابه به سه دهه قبل، بعد از تحمل دو ملیون شهید و معلول و میلیون ها آواره و خرابی زیر ساخت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی افغانستان، شاهدی بر این مدعا می باشد. آنان که بر علیه نظام های سیاسی گذشته با حمایت ضمنی امریکا و پاکستان، به بهانه تشکیل حکومت اسلامی و تصفیه ی کمونیست ها و سکولار ها از قدرت سیاسی، از هرگونه مذاکره و گفت و گوی علنی با آنان پرهیز می کردند و بر ادامه ی جنگ اصرار داشتند، حالا که باهمان سکولار ها و کمونیستها در یک کابینه و نظام سیاسی گرد هم آمده اند چه پاسخی برای تاریخ و مردم ستم دیده ی افغانستان که قربانی خواسته ها و منافع شخصی و گروهی آنان شده اند دارند ؟
مصباح زاده
_________________
۱-      اندیشمند، محمد اکرام، سال های تجاوز و مقاومت، چاپ اول، ۱۳۸۳،ص ۲۱-۲۲.  
کد مطلب: 504
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/8A39Mg
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل