حسینی بلخابی

آقای حسینی بلخابی از شخصیت‌هایی است که در طول زندگی اش پاکی و صداقت را حفظ نموده و با کار و زحمت به زندگی شرافتمندانه اش ادامه می‌دهد.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۳ جدی ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۱۸
زندگی نامه مختصر حاج حسینی بلخابی

اشاره: جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای سید غلام‌حسین حسینی بلخابی فرزند سید احمد، یکی از شخصیت‌های مبارز و فرهنگی حوزهٔ شمال افغانستان است که در دوران جهاد هم مجاهد بود و هم مهاجر و در مقام مسئول دفتر «پاسداران جهاد اسلامی افغانستان» در مشهد مقدس به مهاجرین و مجاهدین خدمت نمود. ایشان در انحلال احراب متعدد جهادی و متحد شدن آنها در حد خود تلاش کرد، تا این که حزب وحدت اسلامی تشکیل شد. آقای حسینی بلخابی از شخصیت‌هایی است که در طول زندگی اش پاکی و صداقت را حفظ نموده و با کار و زحمت به زندگی شرافتمندانه اش ادامه می‌دهد. در ذیل زندگینامهٔ آقای بلخابی به قلم خودشان تقدیم علاقمندان می‌شود. بدین امید که نسل‌های کنونی و فردا به چهره‌های مبارزی که در شرایط سخت در کنار مردم قرار گرفته و از کشور، دین و ناموس شان دفاع کردند و امروز گرد پیری و خستگی بر تن شان نشسته است آشنا شوند.

----------------------------------------------------

دریکی از روزهای جوزای۱۳۳۳ه، ش در ییلاق روستای «زوک» دره مزار ولسوالی بلخاب درخانواده کشاورز دیده به جهان خاکی گشودم. پدرم درپاییز۱۳۴۱مرا ازدامن پرمهر مادر و مام میهن جدا وبه مشهد مقدس منتقل نمود. ایامی به قالی بافی وشبانی وفراگیری قرآن گذراندم ویکسال در یکی از معادن زغال سنگ کویته بلوچستان پاکستان-که پدرم کارمی کرد-خاکبازی کردم. خواندن ونوشتن پارسی، صرف ومقداری نحو ومنطق رادر مشهد فراگرفتم. پدرم درطی این مدت مرا سه مرتبه به عراق ویک مرتبه به اردن، فلسطین اشغالی، سوریه وسفر دیگری به کویته برد. پدرم همواره درسفر عراق، سوریه، عربستان سعودی وپاکستان می‌گذراند تا هزینه خود وپسرش راتأمین نماید تااینکه درسال۱۳۴۹به افغانستان بازگشت.
بیشتر ایام زندگی ام درحوزه مشهد ومعاشرت باطلبه‌ها می‌گذشت. تعدادی ازطلبه‌ها درمسائل سیاسی بی تفاوت واکثریتشان رژیم پهلوی راضد دین ومخالف روحانیت ووابسته به آمریکا واسرائیل می‌دانستند واز نهضت امام خمینی پشتیبانی می‌کردند.
من که در دوران کودکی ونوجوانی بودم شرایط حاکم درحوزه تأثیر ژرفی درمن گذاشته بود. عکسهایی ازامام، جزوات ولایت فقیه وتوضیح المسائل معظم‌له راکه قاچاق وغیرقانونی بود تهیه کرده بودم.
ابیاتی را دربارهٔ امام حفظ وهمواره باخود زمزمه می‌کردم که یکی ازآن چنین بود:
یا ربّنا ارجع لنا مولی الخمینی این الخمینی
واحسرتا من هجره این الخمینی این الخمینی
نام خمینی بردنش زجر است وزندان، سهل است وآسان
زندان چه باشد، جان به قربان خمینی این الخمینی
درسال۱۳۴۷دوماه درنجف بودم وبرای ادای نماز مغرب وعشاء به مدرسه آیت الله بروجردی به امام اقتدا می‌کردم وگاهی به کلاسهای درس خارج امام می‌رفتم تاصدای محبوب به گوشم طنین اندازد. عشقی بود که جسم وجانم رافرا گرفته بود ومغروق آن گشته بودم.
ضداطلاعات شهربانی مشهد درثور۱۳۵۰دستگیرم نمود ولی اسنادی بدست نیاورد! پس ازپذیرایی تحویل ساواک داده شدم وآنان به زندان لشکر۷۷خراسان درتک سلولی محبوسم نمودند. اتهامشان جاسوسی واقدام علیه امنیت بودو سرانجام ثابت نتوانستند وبعداز یکماه به شهربانی بازگردانده ودر زندان عادی مشهد منتقل کردند. دادگاه باتوجه به این که هیجده سال تمام نداشتم به۴۵روز زندان محکوم نمود.
پس ازپایان یافتن دوران محکومیت ازمرز تایباد اخراج وتوقفی درزندان‌های مسیر راه داشتم تابه زادگاهم رساندند. هنگامی فرا رسیدکه مادر، خواهروبستگانم رابشناسم وبافرهنگ وگویش زادگاهم آشنایی پیداکنم. بیش از یکسال درغرقاب بروکراسی وفساد اداری سرگردان بودم تا پرونده‌ام دریک پروسه طولانی خاتمه یافت ودر حمل۱۳۵۱شناسنامه گرفتم. درایام فراغت به غرس نهال وپرورش آن می‌پرداختم وعندالفرصه منبرهم می‌رفتم. دراول میزان۱۳۵۲سرباز امنیه ولایت پکتیا شدم که بیشتر عصرهای جمعه وایام عاشورا درتکیه خانه «خواجه حسن» گردیز سخنرانی وروضه می‌خواندم.
درآن هنگام، احزاب چپی خلق وپرچم واخوانی‌ها دررقابت شدید بسر می‌برند. باتعدادی ازجوانان اخوانی درارتباط بودم وبه آنها کتاب می‌دادم وکتاب می‌گرفتم. روزهای آخرپاییز۱۳۵۴وارد ایران شدم وچون درمشهد سابقه داشتم به کاشان رفتم ودروس گذشته رامجدداً خواندم. درزمستان۱۳۵۵به افغانستان بازگشته وازدواج کردم ودر تاریخ۱۲/۴/۵۶ همراه همسرم باویزا وارد مشهد گردیدم.
همزمان باآغاز درس، راهپیمایی‌ها شروع شد. درس تئوری راترک وبه خیابان‌های مشهد به جمع راهپیمایان حضور یافتم تادرس عملی فرابگیرم. رمضان۵۷به کاشان رفتم وانجام تکلیف نمودم ودربازگشت به مشهد درروز۱۷شهریور که همزمان باآغاز حکومت نظامی بود، درکوی پلیس باتعدادی از راهپیمایان دستگیر وروانه زندان وکیل آباد شدم وبعداز یکماه تبرئه ومجدداً بامعترضین همگام گردیدم.
ماه محرم باتعدادی عکس، پوستر واعلامیه راهی شهرستان زابل شدم. درروز هشتم محرم ژاندارمری دستگیرم نمود که باوساطت اهالی آزاد شدم و...
بعد ازپیروزی انقلاب به درس وبحث حوزه بازگشتم. درخرداد۱۳۵۸پنجم دبستان رامتفرقه امتحان وسه سال شبانه دوره راهنمایی راخواندم. دراین برهه زمانی لمعتین، رسائل، مکاسب وجلدین اصول فقه را فراگرفتم. تابستان۱۳۶۱به افغانستان رفتم وهمکاری باپاسداران جهاد اسلامی افغانستان راشروع نمودم تااینکه درسال۱۳۶۸، احزاب شیعی منحل وحزب وحدت اسلامی افغانستان تشکیل شد. ازسال ۱۳۶۱لغایت۱۳۸۰بااین دوحزب همکار وبیشتر در دفاترمشهد درسمتهای مختلف فعالیت داشتم. در راستای ساماندهی مجاهدین، سفرهای بی شماری به افغانستان داشتم ودرطی این مدت، کفایتین وهشت سال دروس خارج را امتحان دادم وکارشناسی ازجامعة المصطفی گرفتم. از تاریخ یادشده وابستگی حزبی نداشته وبه صورت انفرادی فعالیت فرهنگی وتبلیغی داشته‌ام.
بجز آموزش مجاهدین، ساماندهی وتدارک رسانی هفت محور کاری داشته‌ام:
الف:تشکیل کلاسهای تربیت مربی، اداره دبستان ودبیرستان وانتقال حدود۱۲۰۰۰جلد کتب درسی نهضت سوادآموزی، دبستانی ودبیرستانی به بلخاب.
ب:تاسیس کتابخانه عمومی ولی عصر (عج) بلخاب درپاییز۱۳۵۶، تهیه زمین وتدارک ساختمان درمرکز بلخاب وانتقال کتاب. باتوجه به فراز وفرودهایی که کتابخانه داشته واموالش توسط چپاولگران به یغما برده شده است. اکنون بیش از۱۶هزار جلد کتاب دارد وکلاسهای آموزش قرآن وغیره درآن دایر می‌باشد.
ج:درطی مدت اقامتم درافغانستان ودایر نمودن کلاسها، درطالقان، کندز، گردیز، لوگر، مزارشریف و... به امرتبلیغ پرداخته‌ام.
د:درمورد تاریخ تشیع افغانستان تحقیقات میدانی وکتابخانه‌ای به عمل آورده‌ام.
ه:فعالیت قلمی:به صورت پراکنده مقالاتی نوشته ودر نشریات مجاهدین منتشر گردیده ودرسال جاری گاهنامه‌ای به نام «پژواک بلخاب» رابه نشر می‌سپارم که تاکنون۸شماره پخش شده است.
و:انتقال درختانی ازمشهد وغرس وتکثیرآن دربلخاب که تحولی درباغداری بلخاب پدیدآورده‌ام.
ز:میانجیگری وایجاد صلح بین متخاصمین، درتابستان۱۳۶۴ به چهارکنت مزارشریف رفتم که بین سازمان نصر وجبهه متحد ازیکسو وحرکت اسلامی ازسوی دیگربه مدت۹ماه جنگ مسلحانه داشتند وبیش از۲۰۰نفر شیعه کشته شده بود. باتلاش۱۸روزه موفق به صلح شده واسرای طرفین آزاد گردید. درسال۱۳۹۴درمنطقه سفید میدان کوهستانات سرپل۸نفر کشته وبیش از۲۰خانه طعمه حریق گردیده بود. درطی یک هفته موفق به برقراری صلح گردیدم. منازعات فراوانی راحل کرده‌ام وامید است توشه‌ای باشد فرارویم تا خداوندعاقبتم رابخیر نماید.
حسینی بلخابی_۲۱/۱۰/۹۴
کد مطلب: 47190
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/DArQ7y
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل