لاله های سوخته، خمینیست‌های که ضایع شدند

خمینیست‌ها نخبگان مبارزه در کشور ما بودند و بسیار قابل قدرند،آنها جوانان آگاهِ مسلمان و مبارزی بودند که درد دین و مردم داشتند و برای آن مبارزه می‌کردند.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۵ قوس ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۵
لاله های سوخته، خمینیست‌های که ضایع شدند
قرن‌ها بود که مستبدان و متجاوزان داخلی و خارجی مردم خراسان بزرگ را به خاک و خون کشیده و سرکوب کرده بودند. سرزمین افغانستان امروزی که از بخش‌های مهمی خراسان بزرگ تشکیل شده خسارت‌ها و لطمه‌های مادی و معنوی جبران ناپذیری را تحمل کرده بود. در این سرزمین نسل‌کشی و تصفیهٔ قومی و مذهبی، هزاران انسان بیگناه را در زمان‌های مختلف به کام مرگ فرستاده بود. به موازات بیداری ملت‌ها، مردم افغانستان هم تلاش برای نجات از زنجیر استبداد و استعمار و پیشرفت همه جانبهٔ سرزمین شان را در برهه‌های مختلف، از جنبش مشروطهٔ اول تا کودتای کمونیستی هفتم ثور، آغاز کردند. اما در این راه چه صداها که در گلو خفه و چه سرها که به دار آویخته، چه بدنها که مثله و یا به دم توپ بسته نشدند و چه انسان‌های بیگناه که در زندانهای مخوف جان به جان آفرین تسلیم نکردند!
در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی که در برهه‌هایی اندکی فضای نفس کشیدن ایجاد شد جوانان و تحصیل یافتگان افغانستان با وجود همه محرومیت‌ها و تبعیض‌ها از هر قوم و منطقه‌ای و از هر قشری اجتماعی، مبارزه برای بیدارگری، عدالت اجتماعی و رهایی از بند استبداد را آغاز کردند. مبارزه در هرزمانی نیاز به مکتب فکری و گفتمان دارد، تا سال ۱۳۴۸ مبارزین افغانی اغلب به علت مطرح نبودن گفتمان دیگری مبارزاتی، به گفتمان چپ مارکسیستی و مکتب کمونیسم روی آورده بودند. چپی‌ها به تقلید از همفکران خارجی شان و با توجه به آموزش‌های ضد دینی مارکسیسم به مبارزه با دین و اعتقادات مردم بر اساس اصل مبارزهٔ طبقاتی کمونیسم بسیار بی‌باکانه پرداختند، طوری که احساسات مردم را جریحه دار نمودند و ضرورت مبارزهٔ فکری و سیاسی با کمونیسم و دفاع از دین و فرهنگ بومی را بوجود آوردند.
در واقع دو جنبش مبارزاتی در افغانستان شکل گرفت: یکی جنبش کمونیستی و دیگری جنبش اسلامی. جنبش کمونیستی تحت نأثیر شوروی سابق (سویتیسم) و چین (مائوئیسم) و جنبش اسلامی تحت تأثیر جنبش اخوان المسلمین مصر (سنی) و نهضت امام خمینی (شیعی). جوانان مبارز سنی به اخوانی و جوانان مبارز شیعه به «خمینیست» معروف شدند.

 

خمینیست‌ها چه کسانی بودند؟
خمینیست‌ها را اکثراً جوانان دانش‌آموز، دانشجو، کارمندان و برخی فرهیختگان تشکیل می‌دادند. این جوانان بخاطر این که در مباحثه‌ها و گفتگوهای شان با کمونیست‌ها و سایر جریان‌های سیاسی به اسلام و مبارزات امام خمینی استدلال می‌کردند به «خمینیست» شهرت یافتند. خمینیست‌ها مجموعه‌های نا متجانسی بودند که در شهر کابل و بطور عمده در مناطق چنداول، کارته سخی، قلعه‌شهاده و وزیر آباد شکل گرفته بودند. با ورود آثار مبارزان و اندیشمندان ایرانی بخصوص آثار دکتر شریعتی محتوای فکری خمینیست‌ها بصورت سطحی و بدون پشتوانهٔ فلسفی و فقهی شکل گرفت، در حالی که چهره‌های اصلی این مجموعه‌ها دارای تحصیلات عالی علمی و مذهبی هم نبودند و برخی آنها کورکورانه، تقلیدی و آماتوری نظریه‌پردازی می‌کردند. در این شرایط افرادی که دارای اندیشه کمونیستی و انحرافی از نظر دینی بودند نیز وارد این مجموعه‌ها شدند و زمینه شکل گیری تفکرات التقاطی در میان آنها بوجود آمد.
برقراری ارتباط میان خمینیست‌ها و مبارزین ایرانی و تنظیم نسل نو هزاره در کویته به تدریج گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیک آن‌ها را شکل داد. سفر شهید محمد منتظری به کابل و برقراری ارتباط او با خمینیست‌ها - بخصوص کسانی که بعداً با حمایت او گروه‌های مجاهدین خلق افغانستان و اسلام مکتب توحید را بوجود آوردند- سبب تقویت این حلقه‌ها و آشنایی شان با مبارزین ایرانی و غیرایرانی شد. منتظری سه نفر را بنام‌های سیدموسی علیپور، ضامن‌علی واحدی و عاقلی از طریق پاکستان به لبنان جهت آموزش نظامی فرستاد و هزینهٔ آن را از وجوهات شرعی مربوط به امام خمینی تأمین کرد.
سفر موسی علی پور و اسدالله نکته‌دان به ایران و برقراری ارتباط با گروه‌های ایرانی پای مجاهدین خلق ایران را در میان خمینیست‌ها باز کرد و نماینده‌ای از سوی این گروه ایرانی به افغانستان سفر کرد. از آن پس نشریات مجاهدین خلق و خبرنامه‌های آنان با کتاب‌های دکتر شریعتی دست به دست جوانان خمینیست در گردش افتاد و با شور و شوق زاید الوصف مطالعه می‌شد و بخشی از این جوانان را بسوی ایجاد تشکل سیاسی- نظامی سوق داد که خود را در آن زمان مجاهدین ملی نام گذاشتند.
دستهٔ دیگر را که بیشتر طلبه‌های مدارس دینی تشکیل می‌دادند اغلب افراد روشنفکر اما بی‌مایهٔ علمی و مذهبی بودند که در نجف، سوریه، کویته و کابل تحت تأثیر روشنفکران چپ کمونیستی قرار گرفته بودند و وجه مشترک اکثر آنان گفتمان فاشیستی قومی بود. این مجموعه تز هزاره‌گرایی را مطرح کردند و دست در دست کمونیست‌ها و سکولارها تاکنون طی طریق کرده‌اند.
خمینیست‌ها بعد از کودتای کمونیست‌ها در هفت ثور سال ۱۳۵۷، به چند گروه تقسیم شدند:
  1. ۱- مجاهدین خلق(مستضعفین) افغانستان، که فرد شاخص و بنیانگذار آن سیدموسی علیپور به شمار می‌رفت و افراد مهم دیگر آن عبارت بودند از : سیداسماعیل حسینی لنگرزاد، عبدالله واحدی(کریمی)، احمدی، یزدان شناس هاشمی،امینی، کریم موحد، چمن‌علی ابوذر، برادران شهید احمد فرید مقداد(رستمی) و ... سیدحیدر محمودی، و شیخ نعمت الله مشهور به افتخاری سرخ نیز به این سازمان پیوسته بودند.
    ۲- اسلام مکتب توحید که فرد شاخص آن سیداسدالله نکته دان بود و آقایان میرآقا حقجو، رحیم افضلی، افشاگر، قاسمی، هاشمی لولنجی و .... از افراد مهم این گروه محسوب می شدند. بعد از انشعاب اکثریت، نکته دان با افضلی و حقجو تنها ماند و جناح شان از بین رفت.
    ۳- کانون مهاجر که بنیانگزار آن دکتر سید عسکر موسوی و اعضای مهم آن علی زاده مالستانی، سلمان رنجبر،جویا، لشکری، سیدمحمد سجادی، فاضل سنگچارکی، قاسم علی رحمانی و... بودند.
    ۴- سازمان نصر متشکل از آقایان خلیلی، شفق بهسودی، صادقی پروانی، ضامن‌علی واحدی، عبدالعلی مزاری، سیدعباس حکیمی، عرفانی، یوسف واعظی و روشنفکران چپ‌گرایی چون قسیم اخگر، محمدرضاعلوی، افتخاری سرخ، ستار و .. بودند.
تقریباً هرچهار گروه فوق بجز کسانی که از برخی آنها انشعاب کردند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در جهت مخالف خط امام خمینی قرار گرفتند، بعضی بخاطر عدم درک آن و برخی بخاطری آن که از ابتدا نفوذی و دارای تفکرات انحرافی و التقاطی بودند و مارکسیسم و اسلام و سکولاریسم را به هم آمیخته بودند و حالا هم همین‌طور اند.
هدف از روشن ساختن خطوط فکری و سیاسی افراد و گروه‌های فوق سرزنش و ملامت کردن آنها نیست، آنها نخبگان مبارزه در کشور ما بودند و صرفنظر از گرایشهای فکری و سیاسی شان، بسیار قابل قدرند. بخصوص جوانانی که قبل از شکل گیری گروه‌های پیش‌گفته توسط رژیم ددمنش کمونیستی به شهادت رسیدند، جوانان آگاهِ مسلمان و مبارزی بودند که درد دین و مردم داشتند و برای آن مبارزه می‌کردند. من در دانشگاه و مکتب شاهد روشنگری برخی از این جوانان از جمله شهید مهندس محسن، استاد دانشکدهٔ مهندسی، شهید مهندس همایون، شهید احمد فرید مقداد (رستمی) که در جلسات درس فلسفهٔ شهید مصباح هم شرکت می‌کردند، و دفاع آنها از اسلام در برابر کمونیست‌ها و غرب زده‌ها، بودم. هم چنین در دوران جهاد با شهید علیپور و شهید احمدی فرمانده جبههٔ مستضعفین در بامیان و سیاه خاک، آشنایی داشتم. شهید علی پور شخصیت مبارز، بسیار فعال و دارای اعتماد به نفس و مبتکر بود، شهید احمدی هم شخصیت با وقار بوده و در مسایل نظامی نبوغ داشت.
من افرادی مبارزی را که در این نوشته نام بردم لاله‌های سوخته وطن می‌دانم. این لاله‌ها از ابتدا در دامن پاک وطن و اسلام روییدند، اما مبارزات شان به ثمر نرسید. یا توسط دژخیمان بخاک و خون کشیده شده و ناکام شدند و یا بیراهه رفتند و خود را ضایع کردند. این لاله‌ها را از آن جهت سوخته می‌گویم که قبل از شگفتن، هم جان و هم فکرشان آتش گرفت.
 
 
کد مطلب: 46412
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/KMez8B
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل