درد دلی با علامه بلخی

بلخی، مرد آزاده‌ای از تبار خلیل الله بود که فریاد بیدارگری سر داد، علیه استبداد قیام کرد و چهارده سال از بهار عمرش را در زندان گذرانید .
تاریخ انتشار : جمعه ۲۷ سنبله ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۵۳
مرقد علامه سید اسماعیل بلخی
توفیقی حاصل شد که عصر روز جمعه ۹۴/۰۶/۲۷، با جمعی دوستان به زیارت مرقد علامه سید اسماعیل بلخی، در بغل کوه افشار نایل شوم. همان افشاری که زخم ناسور آن تا ابد قلب تاریخ افغانستان را می‌سوزاند. بلخی، مرد آزاده‌ای از تبار خلیل‌الله بود که فریاد بیدارگری سر داد، علیه استبداد قیام کرد و چهارده سال از بهار عمرش را در زندان گذرانید و اندیشه‌های والای خود را در قالب شعر ماندگار ساخت. محبوبیت او در میان مردم افغانستان، اعم از شیعه و سنی، تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک و قزلباش، در تشییع جنازة آن طلایه دار وحدت دینی و ملی، که حتی خان عبدالغفارخان، رهبر پشتونهای پاکستان و نیروهای مبارز چپگرا نیز شرکت کرده بودند، در تاریخ کشور بی نظیر بود و تکرار نشده است. هیچ شخصیت و رهبر دینی، سیاسی، اجتماعی و قومی تا کنون نتوانسته است جای بلخی را پر کند و به گفته سنایی:
 قرنها باید که تا از پشت آدم نطفه‌ای
بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن

بر سر مزار علامه بلخی با خواندن فاتحه خطاب به روح بزرگش به او گفتم بلخیا! تو از عشق، آزادی، وطن دوستی، استقلال، وارستگی، استبداد، استعمار، غرب زدگی، نزاع قومی و مذهبی، توطئة یهود و... سخن گفتی. اکنون که بیش از ۴۷ سال از رحلت جانگدازت می‌گذرد، سخنان پر معنی و دلنشین ات، زنده‌تر از گذشته است. تو گفتی:
دل که در وی عشق نبود، حفرة تنگ است و بس
بی محبت یک نفس هم، یک جهان تنگ است و بس
وه! که بر روی تملق باز چشم مشتری است
عصر ما را رونق بازار نیرنگ است و بس
بر مراد سفلگان، گویا همی گردد سپهر
کز فلک بر شیشة آزادگان سنگ است و بس


اما بلخیا! در آن زمان تو سالار آزادگان بودی و آزاده‌هایی چندی با ایدئولوژی‌ها و باورهای متفاوت، در سنگر مبارزه با استبداد قرار داشتند؛ اینک در سرزمین تو صدای آزاده‌ای بلند نمی‌شود و اگر صدایی هم به این نام بلند شود صدای شیطان است.
تو گفتی:
مایة آسایش جان خون و استقلال ما
سرخی رخسار جانان خون و استقلال ما
با اسارت نیست در ایمان نشانِ آبرو
قوت و نیروی ایمان، خون و استقلال ما

بلخیا! ما بعد از تو بسیار خون دادیم، حمام‌های خون در سراسر کشور جاری شد؛ در آرامگاه تو، شهر کابل، در زادگاه تو بلخ، در هرات و ... اما، استقلال را از دست دادیم و اینک بنام آزادی و دموکراسی، اسیر سفلگان و وطن فروشان داخلی و جلادان خارجی هستیم.
تو به نمایندگان مجلس شورای ملی گفتی:
سود خویش از این ملت، معنی کفن دزدیست
خود تو عین معروفی، باش و نهی منکر کن

یا فرمودی:
بر بیوه و یتیم مشو زخم ساز دل
بهر خدای، مرهم دلها شو ای وکیل!


اما سیدنا! چه بگویم از کفن دزدان امروز که روی کفن دزدان زمان تو را سفید کرده‌اند. کفن دزدان پرچمی، خلقی، شعله‌ای، اخوانی، وهابی، سکولار، دیندار، تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک و ... غرق در فساد مالی، و اخلاقی، چه جنایتها که نمی‌کنند و چه خیانتها که نکرده‌اند!.
بلخیا! تو به فرزند شهیدت علی آغا گفتی:
نهال رسته امروزم امید است
ثمـر گیرد زتو فردای بلخی
تو باشی باقیـات الصالحاتم
چه در دنیا، چه در عقبای بلخی
به یاد صبح روی توست روشن
به زندان ظلمت غم‌های بلخی

اما چه بگویم از بازماندگان تو و فرزندت علی آغا، بگذار دل آتش گرفته بسوزد و خاکستر فریادش برباد شود.

-سیدمحمد باقر مصباح زاده
 
کد مطلب: 45280
مولف : سید محمدباقر مصباح‌زاده
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل