نقش اعتقاد به خدا در بهداشت روان چیست ؟ (۱)

تاریخ انتشار : سه شنبه ۷ جوزا ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۱
یکی از سؤال هایی که به ذهن انسان خطور می کند اینست که من کیستم و موقعیت من در این جهان چیست. زکجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، به کجا می روم آخر ننمائی وطنم.
انسان همواره در جستجوی یافتن گمشده خود است و به دنبال مأمنی می گردد تا او را یاری دهد.
بعضی اوقات بر اثر فشارهائی که بر شخص وارد می شود احساس یاس و سرخوردگی می کند و این زندگی دنیا را پوچ می پندارد، حتی ممکن است در نهایت دست به خودکشی بزند.
انسان وقتی که در تنگنا قرار می گیرد، اگر نتواند مشکلات را برای خود توجیه کند و اگر نداند که مشکلات زندگی و گرفتاری های دنیائی برای چیست مریضی و ناراحتی های جسمی و روانی در دنیا چرا گریبانگیر او می شود، چرا وقتی تصمیم به کاری می گیرد گاه به نتیجه نمی رسد، چرا بعضی اوقات به اهداف خود نمی رسد، چرا در زندگی گرفتار افراد ظالم و ستمگر می شود، و صدها چرای دیگر، اگر انسان تنها خودش باشد و خودش، دائماً در اضطراب و ترس به سر می برد، او همانند یک شیئی معلق در هواست که سکون و آرامش ندارد، بواسطه هر مشکلی به این طرف و آن طرف پرت می شود، انسان تنهای بی هدف دائماً سرگردان است، غم گذشته، ترس از آینده، ترس از مرگ و غیره، خداوند متعال حال افراد مشرک را اینگونه بیان می کند.
کسی که از ایمان بسوی شرک روی می آورد و تکیه گاه ثابت و مستقر خود را از دست می دهد، گرفتار حالت بی وزنی در درون روح و جان خود می شود و به دنبال آن اضطراب فوق العاده ای بر وجود او حاکم می گردد.([۱])
از بعد دیگر انسان دارای نیازها و انگیزه های متفاوت و متعارض در وجود خود است از یکطرف به اموری علاقه دارد و از طرف دیگر نیروئی در درون او می گوید که به این امور نزدیک نشود.
انسان چگونه می تواند این تعارضها را حل نماید، چگونه می تواند تعادل بین نیازهای خود برقرار نماید.
انسانی که در این دنیا بدون پشتوانه محکم زندگی می کند در اضطراب و ناراحتی بسر می برد: روانشناسان معتقدند بر اینکه اضطراب دلیل اصلی بروز بیماری های روانی می باشد ولی در تعیین عوامل اضطراب اختلاف نظرهائی دارند.
این مکاتب هدف اصلی روان درمانی را رهائی از اضطراب و بوجود آوردن احساس امنیت در نفس انسان می دانند.([۲])
مراجعه به آیات قرآن نشان می دهد که راه رهائی از اضطراب و حصول آرامش رفتن به سوی خدا، شناختن خداوند و چنگ زدن به ریسمان اوست یعنی توحید.

۱ - توحید و یکتاپرستی
تعریف توحید: توحید یعنی اعتقاد به اینکه خداوندی واحد این جهان را آفریده است و همه امور بدست اوست او مالک، قادر، حکیم، عالم، خالق، تدبیر کننده و رازق است. علم و اعتقاد به اینکه خداوند مالک حقیقی این جهان است و مالکیت دیگران اعتباری است([۳]) او بر همه چیز قدرت دارد.([۴]) از همه کارهای بندگان با خبر است و اعمالی که نسبت به بندگان انجام می دهد از روی حکمت و دلیل است([۵]) تنها او روزی دهنده موجودات می باشد([۶]) بعلاوه خیر و سعادت بندگان را می خواهد هر چند در ظاهر، امری و حادثه ای برای بندگان ناگوار باشد ولی در واقع به نفع آنها می باشد([۷]) خداوند است که مهمات زندگی انسان را کفایت می کند و او را از شر دشمنان حفظ می کند([۸])

ساز و کار تأثیر توحید در بهداشت روانی
متغیرهای روانشناختی به ویژه هیجانها در شرائط حاد ممکن است فرد را مستعد بیماری کند یا در جهت تشدید بیماری عمل کند یا مقابله مناسب با بیماری یا منشأ آن را غیر مقدور نماید.
قبل از هر چیز باید عوامل فشار روانی را بشناسیم. پژوهشگران فشار روانی را در سه جنبه در نظر گرفته اند. الف) عوامل محیطی فشارزا مانند رویدادهای تکان دهنده نظیر زلزله، ب) واکنش جسمی و روانی در مقابل عامل فشارزا که در حقیقت احساس درونی شخص است. ج) فشار روانی که فرآیندی متضمن تعامل شخص و محیط است. اگر فردی بر این باور باشد که تقاضاهای محیط اجتماعی و مادی بیش از منابعی است که او در اختیار دارد، دچار فشار روانی خواهد شد یعنی فشار روانی به ارزیابی شناختی شخص بستگی دارد.احساس می کند موضوعی سلامت او را تهدید می کند و منابعی برای مقابله با آن ندارد.
«تهدید» مفهومی کلیدی برای درک فشار روانی است که در حقیقت ارزیابی ذهنی فرد از اثرات منفی احتمالی عامل فشار زای منفی، کنترل نشدنی، مبهم و غیر قابل پیش بینی است و فرد لازم است خود را با آن سازگار کند.
فشار روانی به صورت واکنش فیزیولوژیک، عاطفی، شناختی و یا تغییرات رفتاری به وجود می آید.
ما با هر چه مواجه می شویم آن را تفسیر می کنیم و تفسیرهای شناختی ما تعیین کننده واکنش ماست.
درباره واکنش افراد نسبت به فشار روانی، بررسی های انجام شده سه حوزه علمی زیر را به وجود آورده اند.
الف) ایمنی شناسی عصبی ـ روانی، به رابطه فرآیندهای روانشناختی با عملکرد سیستم ایمنی عصبی غدد درون ریز می پردازد. پژوهشها نشان داده است که هیجانات معینی، موجب بازداری سیستم عصبی می شوند، زیرا سیستم ایمنی بدن تحت تأثیر سیستم عصبی مرکزی است که آنهم از حالات خلقی متأثر می شود و می تواند توانائی موفقیت آمیز ارگانیزم در دفاع از خود در مقابل مهاجمان میکروبی را به خطر بیاندازد.
ب) فشار روانی و اختلالهای قلبی ـ عروقی، دو اختلال مهم در این قسمت مطرح شده است یکی فشار خون بالا و دیگر سکته قلبی که فشار روانی تأثیر روشنی بر اینها دارد. ج)اختلالات روانی - فیزیولوژیک و فشار روانی، مراد آن دسته از بیماری های روان تنی است که مکانیزم تأثیر آن هنوز ناشناخته است مانند زخم معده ها، آرتروز ـ شبه جسمی، آسم و انواع سر دردها، بررسی «فرید من» نشان داد که بین این چهار دسته بیماری و هیجانات و خشم، پرخاشگری، افسردگی و اضطراب ارتباط معنی دار و مثبت وجود دارد.
یکی از روشهای مقابله با فشار روانی، در حوزه شناختی است که بوسیله اصلاح شناخت می توان اکثر فشارها را تقلیل داد و به نظر می رسد باورهای توحیدی در کاهش فشار روانی بیشتر نقش داشته باشد.

مقابله های شناختی
شناخت افکار و تفسیرهای فرد در مورد رویدادها به رابطه خود با آن رویدادها، اشاره دارد و شامل دیدگاه فرد راجع به زندگی خود و معنای آن می شود نظریه «حس انسجام» یک نظریه وجودی است که «انتونوفسکی» در سال ۱۹۸۷ ابداع کرده و از پژوهشهای مربوط به بازماندگان اردوگاههای کار اجباری سرچشمه گرفته است، از این جهت که این افراد علیرغم تجارب وحشتناک فشارزا در زندگی توانسته اند از نظر جسمانی و روانی سالم بمانند.
فرانکل می گوید: «حس انسجام عبارتست از یک احساس اطمینان بادواموپویانسبت به این امور».
۱) محرکهائی که در طول زندگی از محیط درونی و بیرونی فرد بر می خیزند، سازمان یافته و قابل پیش بینی و توجیه پذیرند.
۲) فرد برای مراجعه به نیازهائی که این محرک ها را بوجود آورده اند منابعی در اختیار دارد.
۳) این نیازها چالش هائی در خور سرمایه گذاری و صرف وقت هستند.
انتونوفسکی پس از بررسی هایش نتیجه گرفت افراد دارای حس انسجام بر این باور بوده اند که جهان قابل درک و مهار شدنی است و رویدادهای زندگی معنی دارند.([۹])
با دقت در آیات قرآن می توان برخی راههای مقابله با فشار روانی از جمله راه مقابله شناختی را برداشت نمود که به عنوان نمونه چند آیه را ذکر می کنیم.
خداوند در آیه ۱۲۴ سوره طه می فرماید: «هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت».([۱۰])
در این آیه اشاره شده است که پیروی از هدایت های الهی و به یاد خدا بودن موجب تسهیل زندگی و برطرف شدن تنگناهای آن است، چون زندگی دنیوی بدون در نظر داشتن هدایت های الهی و باورهای دینی، دشوار است، زندگی بی هدف و بدون اعتقاد به آخرت، تکراری، خسته کننده و زحمتی به هدر رفته است.([۱۱])
زندگی که متصل به خداوند نباشد، هر قدر هم ظاهراً توسعه داشته باشد و لوازم زندگی در آن فراهم باشد باز هم تنگ و دشوار است، کسی که حمایت خداوند را نداشته باشد همیشه در حیرت و اضطراب و شک است، تنگی و ضیق از حیث حرص به مال دنیا و آنچه که در دست مردم است و غصه از دست دادن مال، اگر انسان با ایمان بود زندگی او وسعت پیدا می کند([۱۲]) انسان موحد ارزیابی ذهنی خود از مشکلات را مثبت می داند و اگر ارزیابی انسان و انتظارات فرد مثبت بود عامل فشارزا که باعث فشار و بیماری دیگران می شود برای انسان موحد کمتر نگران کننده خواهد بود.

دیدگاه قرآن در رابطه با مقتضیات زندگی و حوادث آن
در رابطه با مقتضیات زندگی دنیا و حوادث آن در قرآن آمده است که: «قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان، آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد، می گویند: ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم».([۱۳])
کسی که عقیده دارد در دنیا قطعاً با ترس، گرسنگی، کاهش در مال و جان مواجه خواهد شد و این امور را تا حدی منتظره می داند، دچار فشار روانی کمتر خواهد شد.
راه مقابله با این فشارها را خداوند از راه اصلاح شناخت خود از دنیا بیان می کند و می فرماید: «در هنگام مصیبت و گرفتاری بگوئید و باور داشته باشید که ما از خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم».
اگر کسی باور داشته باشد که مالک، خداوند است و مالکیت انسان هم به تملیک خداوند است آن هم تملیک ظاهری و مجازی، در مصائب قطعاً دچار تأثر کمتری خواهد شد زیرا کسی شدیداً متأثر می شود که چیزی از مایملک خود را از دست داده باشد، چنین کسی هر وقت گمشده اش پیدا شود و یا سودی به چنگش آید خوشحال می شود و چون از دستش برود غمناک می گردد.
اما کسی که معتقد است به اینکه مالک هیچ چیز نیست و مالکیت مطلق از آن خداست از مصیبت ها و از فقدان مایملکش کمتر متأثر، و از رسیدن سودی زیاد مسرور نمی گردد.([۱۴])
در بعد شناختی معنای انا لله اینست که او اختیار دار ماست و ما از کار او راضی هستیم، تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم دنیا محل شکوفائی استعدادهای درونی انسان است و سختی های آن نیز نشانه بی مهری خداوند نیست، بلکه برای آنست که در مسیر کمال سریعتر حرکت کنیم، بنابراین در تلخی ها نیز شیرینی هاست، زیرا شکوفا شدن استعدادها و کامیابی، پاداشهای الهی را دنبال دارد.([۱۵])
اگر شناخت انسان نسبت به مشکلات اصلاح شد و به حقیقت مشکلات پی برد نه تنها بواسطه مشکلات کمتر دچار فشار روانی می شود بلکه مشکلات را وسیله رشد خود می بیند.
الگوهائی از این نوع شناخت و برخورد مشکلات زندگی را می توان در روش اولیاء دین ملاحظه کرد. زینب کبری(علیها السلام) در مجلس ابن زیاد بعد از متحمل شدن سختی های فراوان که هر کدام از آنها می تواند انسان را از پا در آورد و دچار فشار شدید نماید می فرماید: «ما رأیت الا جمیلا من به غیر از زیبائی در این مصیبات چیز دیگری ندیدم».
این شناخت مثبت همان اعتقاد به قضا و قدر الهی است که باعث آرامش برای انسان می گردد و با اعتقاد انسان به قضا و قدر در صورت عدم تحقق آرزوها، تمایلات و برنامه هایش، دچار اضطراب و افسردگی شدید نمی گردد، می داند تصمیمات او در موقعی تحقق می یابند که سایر زمینه ها را نیز فراهم نماید، او موظف است پس از تصمیم گیری در هر کار، به خداوند توکل نماید و بداند که خداوند او را کافی است، و از هر کس دیگر بی نیاز می نماید امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می فرماید: «کارها پیرو احکام قضاء و قدر هست به طوری که گاهی تباهی در تدبیر و پایان بینی است».([۱۶])
توجه به اراده خداوند و این واقعیت که برنامه های انسان صد در صد پیاده نخواهند شد فرد را در صورت مواجه شدن با شکست از حالت اضطراب و افسردگی شدید و حالات پرخاشگری و خودکشی تا حدی باز خواهد داشت در صورتی که فرد به این واقعیت توجه نکند دچار واکنشهای مرضی خواهد شد و می توان از طریق آگاهی دادن او به این اصل، مانع ادامه واکنشهای افراطی او گردید.([۱۷])
از آثار دیگر بروز مشکلات، برطرف کردن نابهنجاریهای رفتاری و اخلاقی انسانهاست در بسیاری از مواقع به منظور جلوگیری از سقوط و هدایت بشر به سمت رشد، خداوند برای آنها اشکالاتی ایجاد می نماید تا با اعمال نوعی فشار بر آنها مانع انحراف بیشتر شود چنانکه خداوند می فرماید: «ما به سوی امتهائی که از پیش تو بودند پیامبرانی فرستادیم (و هنگامی که با این پیامبران به مخالفت برخاستند) آنها را با شدت و رنج و ناراحتی مواجه ساختیم شاید تسلیم گردند».([۱۸]) این امر نیز موجب تلقی مثبت فرد از مشکلات می گردد.
به همین دلیل فرد به جای یاد از مشکلات گذشته به آثار مثبت آنها فکر می کند و دیگر احساس اندوه نمی کند.

تأثیر توحید در ایجاد احساس امنیت
یکی از نیازهای اساسی بشر نیاز به احساس امنیت است که عبارتست از احساس آزادی نسبی از خطر.
این احساس وضع خوشایندی را ایجاد می کند و فرد در آن دارای آرامش روحی و جسمی است([۱۹]) و شاید بتوان گفت احساس امنیت زیربنای بهداشت روانی است و لذا اکثر مباحث بازگشت به ایجاد این احساس امنیت می کند.
احساس امنیت واقعی حاصل نمی شود مگر در سایه توحید به «دلیل اینکه میل به احساس ایمنی از جانب افراد، به دلیل ترس است، ترسی که از یک محرک موجود یا احتمالی در محیط بیرون ارگانیزم ایجاد می شود([۲۰])» ترس از آینده موهوم، ترس از مرض، ترس از فقر، ترس از سیل و زلزله، ترس از دشمن، ترس از خیانت، ترس از دست دادن عزیزان، و یا ترسهای احتمال دیگر، ولی شخص موحد می داند که تمام حوادث جهان معنی دار هستند و به صلاح شخص می باشند او احساس می کند که یاور و پشتیبانی دارد که در همه مسائل او را کفایت می کند، یار و یاوری که از آینده به خوبی خبر دارد، مصالح و مفاسد را می داند و با او مهربان است و به او می گوید به هیچ وجه خوف و اندوهی در زندگی نداشته باش، خداوند در سوره فصلت می فرماید:
«به یقین کسانی که گفتند پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که نترسید و غمگین نباشید و بشارت باد بر شما آن بهشتی که شما را به آن بشارت داده اند ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و آخرت هستیم».([۲۱])
این بشارت های فرشتگان الهی در روح و جان انسانهای با ایمان و پر استقامت پرتوافکن می شود، در طوفانهای سخت زندگی به آنها نیرو و توان می بخشد، و در پرتگاه ها و لغزشگاه ها به آنها ثبات قدم می دهد([۲۲]) و لذاست که مؤمن کامل از غیر خدا نمی ترسد و از مصائب و گرفتاری هائی که برایش پیش می آید محزون نمی گردد و یقین دارد که تمام حوادث طبق حساب و کتاب است.([۲۳])
همچنین در آیه ۶۲ سوره یونس می فرماید: «آگاه باشید (دوستان) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند([۲۴])» به دلیل اینکه خوف و ترس معمولا از احتمال فقدان نعمتهائی که انسان در اختیار دارد، و یا خطراتی که ممکن است در آینده او را تهدید کند، ناشی می شود، همانگونه که غم و اندوه معمولا نسبت به گذشته و فقدان امکاناتی است که در اختیار داشته است.
اولیاء و دوستان راستین خدا از هرگونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند، و «زهد» به معنی حقیقیش بر وجود آنها حکومت می کند، نه با از دست دادن امکانات مادی جزع و فزع می کنند و نه ترس از آینده در اینگونه مسائل افکارشان را به خود مشغول می دارد.
بنابراین غمها و ترسهائی که دیگران را دائماً در حال اضطراب و نگرانی نسبت به گذشته و آینده نگه می دارد در وجود آنها راه ندارد یک ظرف کوچک آب از دمیدن یک انسان متلاطم می شود، ولی در پهنه اقیانوس کبیر حتی طوفانها کم اثر است و به همین دلیل اقیانوس، آرامش می نامند نه آن روز که داشتند به آن دل بستند و نه امروز که از آن جدا می شوند غمی دارند، روحشان بزرگتر و فکرشان بالاتر از آن است که اینگونه حوادث در گذشته و آینده در آنها اثر بگذارد.
خلاصه اینکه غم و ترس در انسانها معمولا ناشی از روح دنیاپرستی است، آنها که از این روح تهی هستند، اگر غم و ترسی نداشته باشند بسیار طبیعی است. این بیان استدلالی مسئله است و گاهی همین موضوع به بیان دیگری که شکل عرفانی دارد، به اینصورت عرضه می شود:
اولیای خدا آن چنان غرق صفات جمال و جلال او هستند و آن چنان محو مشاهده ذات پاک او می باشند که غیر او را به فراموشی می سپارند، روشن است در غم و اندوه و ترس و وحشت حتماً نیاز به تصور فقدان و از دست دادن چیزی و یا مواجهه با دشمن و موجود خطرناکی دارد، کسی که غیر خدا در دل او نمی گنجد و به غیر او نمی اندیشد و جز او را در روح خود پذیرا نمی شود، چگونه ممکن است غم و اندوه و ترس و وحشتی داشته باشد.([۲۵])
البته معنای آیه این نیست که مؤمن در زندگی دنیا گرفتار حوادث ناگوار نمی شود بلکه بدین معناست که حوادث دنیوی در ذائقه آنان مکروه و ناخوشایند جلوه نمی کند([۲۶]) به دلیل اینکه می دانند این گرفتاری و حادثه ای که برای دیگران غمگین کننده و محزون کننده است برای مؤمن به جهت تکمیل نفس و خالص شدن، جهت پیمودن جاده سعادت است.([۲۷])
ولی باید توجه داشت مراد از ایمان، ایمانی است بعد از تقوای مستمر نه ایمان ابتدائی، مراد درجه عالی ایمان است که با آن معنای عبودیت و مملوکیت صرف برای بنده به کمال می رسد، و بنده به غیر از خدای واحد بی شریک مالکی نمی بیند و معتقد می شود که خودش چیزی ندارد تا از فوت آن بترسد و با به خاطر از دست دادن آن اندوهناک گردد.([۲۸])
امنیت واقعی در سایه ایمان به خداوند است و خداوند هم امنیت را منحصر کرده در مؤمنین می فرماید: «آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آن آنهاست و آنها هدایت یافتگانند».([۲۹])
این احتمال در آیه هست که: «امنیت» اعم امنیت از مجازات پروردگار و یا امنیت از حوادث دردناک اجتماعی باشد: یعنی جنگها، تجاوزها، مفاسد، جنایات، و حتی امنیت و آرامش روحی تنها موقعی بدست می آید که در جوامع انسانی دو اصل حکومت کند، ایمان و عدالت اجتماعی، اگر پایه های ایمان به خدا متزلزل گردد و احساس مسئولیت در برابر پروردگار از میان برود و عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنیت در چنان جامعه ای وجود نخواهد داشت.
و به همین دلیل با تمام تلاش و کوششی که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط ناامنی های مختلف در دنیا می کنند روز به روز فاصله مردم جهان از آرامش و امنیت واقعی بیشتر می گردد دلیل این وضع همان است که در آیه فوق به آن اشاره شده، پایه های ایمان لرزان و ظلم جای عدالت را گرفته است. مخصوصاً تأثیر ایمان در آرامش و امنیت روحی برای هیچ کس جای تردید نیست، همانطور که ناراحتی وجدان و سلب آرامش روانی به خاطر ارتکاب ظلم بر کسی پوشیده نمی باشد.([۳۰])


کد مطلب: 3008
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل